645
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
645
سکوت مثل قلعه یک آدمه و حرف زدن لغزش.و خب هر بار ممکنه بعد از یک لغزش دوباره به قلعهات برنگردی و تبدیل به سنگفرش یه خیابون بشی که هر روز هزاران نفر از روش رد میشن
645
Repost from شرقیِ غمگین
سرتو از بغل صندلی آوردی جلو و داری در مورد زندگی باهام حرف میزنی
میگی دوست داری خونت شبیه خونههای فیلمای اصغر فرهادی باشه٫نُقلی و شلخته.
شبا توش دورهمیهای کوچیک بگیری و آبجو بخورین
بهت میگم پنجره رو بده پایین٫داخل ماشین دم کرده
سرتو میاری جلوتر و میگی دوست داری موقع برگشت از دانشگاه توی راه خونه موسیقی فیلم گوش کنی و یه همخونه هم داشته باشی
در مورد مهاجرت باهات حرف میزنم
تو میگی که بابابزرگت یبار بهت گفته خاک وطن میره لای استخونای آدم
بعد تکیه میدی به صندلی عقب و من مکالمهمون رو توی ذهنم مرور میکنم تا یادم بمونه.
645
“من دنیای واقعی را دوست دارم” زیستن در ناممکنها بیهوده و غم انگیز است.
نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمیشود از عکس درختان میوه چید، برکههای رؤیا پرندگان را سیراب نمیکنند! «مرا ببخش…فراموشت کردم نمیتوانستم به دیواری در دوردستها تکیه کنم»
645
«طبعاً من هیچ دوست و رفیقی ندارم. دیواری دورم کشیدهام و نمیگذارم کسی وارد آن شود و خودم هم سعی نمیکنم از آن بیرون بروم. کی همچون آدمی را دوست دارد؟ همه از دور مرا میپایند. شاید از من بدشان بیاید یا حتی از من بترسند اما خوشحالم که کسی مزاحمم نمیشود. چون هزارتا کار دیگر برای خودم تراشیدهام از جمله اینکه قسمتی از وقت فراغتم را صرف بلعیدن کتابهای کتابخانه مدرسه میکنم.
هاروکی موراکامی
