645
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
645
وقتی روزهای بارونی توی خونه کتاب میخوندم
وقتی به یه سنجاب بلوط میدادم
و موقعیای که باهم توی بازار قدم میزدیم
همین حس رو داشتم،
حس میکردم این لحظات ناچیز به شدت باارزشن.
attackontitan
645
دستهایم همچنان طراوت دارند، موهایم هنوز سفید نشده، گوشهایم به اندازه کافی میشنود و چشمهایم به اندازه کافی و حتی گاهی بیشتر میبینند؛
اما دارم پیر میشوم.
دیگر از نوشیدنیهای گازدار با رنگهای فانتزی یا انرژیزاها، یا دلستر استوایی خوشم نمیآید.
انتخاب اول من سر هر سفره دوغ است.
و اگر نتوانم با غذا دوغ بخورم،مالت ساده میخورم.
دیگر تلخی مالت ساده اذیتم نمیکند.در واقع به طور کلی مثل سابق اهل شیرینی جات نیستم.
از بین قهوهها، قهوه دمی، و در بین چایها، چایهای زنجبیلی را خیلی دوست دارم.
خیلی برایم مهم است که حتما نوشیدنیام را در کمال آرامش بنوشم،
دیگر مثل سابق پست نمیگذارم
و ساکتتر، آرامتر،صبورتر و دقیقتر شده ام.
645
امروز،روزیروزیتازهست
قبل از اینکه بخوای ترکم کنی
من رو با عشق بیشتری ببوس.
پنجم شهریور ۱۴۰۲
-ناشناخته
645
تو مرا خوشحال میکنی.هر وقت تو اطرافم هستی، در لبخندت احساس امنیت میکنم،تو مرا زیبا میکنی،هر وقت احساس میکنم که کمی زیادی حواسم پرت است، تو مرا خاص میکنی و خدا میداند که من چقدر منتظر بودم تا به چنین انسانی تبدیل شوم. «تو مرا عاشقت میکنی»
645
شب!افکار تاریک،درد من
یا درد اطرافیانم
،درد دوستم
سرجمع تلخیِ ایام
همه باهم هجوم میارن
استاد گفت اینجور مواقع شطرنج بازی کن
کتاب بخون
کنترل افکارتو دستت بگیر
سخته،
بعضیوقتا پسزدن دردها و کنترل ذهن سخته
