1 258
مشترکین
-324 ساعت
-27 روز
+2930 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+1
در 2 کانالها
اوت '26
+45
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+20
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+12
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+22
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+20
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+65
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+51
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '25
+29
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+26
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+84
در 10 کانالها
Get PRO
مه '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+26
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+16
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+35
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+69
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+84
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+53
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+29
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+69
در 4 کانالها
Get PRO
مه '24
+29
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+24
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+28
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+40
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+16
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+57
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+49
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+28
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+25
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+39
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+444
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
۴. این مدل، نه به معنای حذف بخش خصوصی خُرد، که به معنای «نقش تنظیمگر فعال حاکمیت» است. به طریقی متناقض نما حاکمیت باید: امنیت سرمایهگذاری کلان زنجیرهای را با تضمین بلندمدت تأمین کند. شفافیت قراردادهای بخش خصوصی خُرد را با سرمایهدار ملی برای حفاظت از بخش خصوصی کوچک و متوسطی که وارد زنجیره میشود را تضمین کند. در صورت لزوم قانون ضد انحصار را اصلاح و تدقیق نماید و رقابت زنجیرهای را تضمین کند. به جای اعطای یارانههای پراکنده، یارانه زنجیرهای بدهد؛ یعنی به حلقههای عقبمانده هر زنجیره، تسهیلاتِ ارزانتر بدهد تا بتوانند خود را به سطح زنجیره برسانند. مسئله در همین راهحل متناقض نما نهفته است. اگر حاکمیت، ضرورتِ این گذار را بپذیرد و امنیت حقوقی و اقتصادی لازم را برای شکلگیری طبیعی این زنجیرهها در قالب سیاست های کلی نظام فراهم کند، ایران میتواند نه تنها از این بحران گذر کند، بلکه راهی برای برون رفت از بی نظمی حکمرانی بیابد. جنگ، دیگر نه صرفا در میدان، که در زنجیرههای تأمین، نیز تعریف میشود. «سرمایهداری زنجیرهساز ملی» نه یک شعار، که تکامل طبیعی اقتصاد مقاومتی در مواجهه با جنگی است که اینک دیگر ماهیتاً اقتصادی شده است. نجات ایران در این جنگ اقتصادی، از مسیر «شیفت به سرمایههای بومی» میگذرد؛ یعنی پذیرش این واقعیت که ثروت واقعی، در نفت و دلار خلاصه نمیشود، بلکه در تواناییِ تبدیلِ منابعِ پراکنده به زنجیرههای منسجم تولیدی نهفته است. شورای امنیت ملی مسئولیت تمهید این «پارادایم شیفت دفاعی» را به عهده دارد.
| 2 | تابآوری اقتصادی و شورای عالی امنیت ملی
کیومرث اشتریان
شرق ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
عملیات تاکتیکی نظامی اخیر آمریکا در ذیل استراتژی اقتصادی است. لذا نباید صرفا سرگرم امور نظامی شد بلکه در مقابل نیازمند استراتژی اقتصادی هستیم. با گذشت چند ماه از جنگ، سطح تحلیل و صورت مسئله اینک تغییر کرده است. بهجای اینکه سیاست ما بر این متمرکز شود که چگونه درآمد ارزی را حفظ یا چگونه فلان کالا را داخلیسازی کنیم؟ باید به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه تابآوری کل سیستم تولید را افزایش دهیم؟ راهحل، «سرمایهداری زنجیرهساز ملی» در خدمت تولید است.
۱. جنگ امروز، جنگ اقتصاد است و نظامیگری، ابزارِ آن است. درگیریهای نظامیِ گاهبهگاه این روزها نه هدف، که ابزارِ فشار برای تغییر معادلات اقتصادی است. این یک «جنگ تمامعیار اقتصادی» است که زنجیرههای تأمین و فلجکردن «سیستم تولید ملی» را هدف قرار داده است. نباید صرفاً سرگرم کاهش درآمد ارزی شد، بلکه طراحی اقتصادی باید همپای مقاومت نظامی، به عنوان رکن دوم دفاع ملی، جدی گرفته شود. در غیر این صورت، حتی برتری نظامی نقطهای نیز نمیتواند جلویِ فرسایشِ تدریجی قدرت ملی را بگیرد. خطای راهبردی در این خلاصه میشود که صورت مسئله ضرورتا نظامی نیست بلکه زنجیره اقتصادی است.
۲. « زنجیرهسازی تولید ملی» به معنای بازطراحی کل نظام تولید و توزیع، نه حول پروژههای جزیرهای یا بنگاههای خُرد، بلکه حول زنجیرههای کامل ارزش و با راهبری سرمایهداری ملی است. این مدل، برخلاف اقتصاد دولتی صرف، بر مسئولیتپذیری (کارآفرینی / entrepreneurship) زنجیرهایِ متمرکز بر مزیتهای بومی تأکید دارد و از «برونسپاری خُرد» به بخش خصوصی پراکنده اجتناب میکند، زیرا در شرایط تحریم، بنگاههای کوچک و متوسط متزلزل و نا امن هستند و هماهنگی بین آنها نیز غیرممکن و پرهزینه است. این، یک نظریه حکمرانی است و نه یک نظریه اقتصادی. تفاوت کلیدی این مدل با «اقتصاد مقاومتی» نیز در این است که اقتصاد مقاومتی اغلب به صورت پروژهمحور تعریف میشود؛ مانند تولید داخلی یک کالا. در این رویکرد ظرفیت تولید یک محصول داخلی شده، ولی زنجیره تولید تابآور نشده است. اما زنجیرهسازی، به دنبال «پیوند ارگانیک حلقهها توسط سرمایهداری ملی» است؛ به گونهای که مازاد سود کل زنجیره، در درون خود زنجیره و در تحقیق و توسعه یا در توسعه بازار مصرف میشود. این مدل، برساخته جریانِ طبیعی شکلگیری هلدینگهای بزرگ بخش خصوصی بومی است که هماکنون بصورت ناقص و بعضا با موانعی که بر آن اعمال میشود جان به در برده است. ما فقط مدلسازی و خودآگاهی به آن را صورت بندی کردهایم تا بتوان از آن الگویی برای برون رفت از بحران اقتصادی ناشی از محاصره و تحریم توسعه داد. در صورت خودآگاهی دستگاه حاکمیتی ایران به این نظریه، آن را میتوان به سطحِ یک «تئوری حکمرانی فراگیر» ارتقا داد و یک سیاست کلان هماهنگشده را سامان دهی کرد.
۳. سیاست زنجیرهها چگونه تحریم را خنثی میکند؟
اول: مقاومت در برابر «شوک نهادهها». در مدل زنجیرهسازی سرمایهداری ملی، حلقه های یک زنجیره در ذیل حاکمیت سرمایههای بزرگ قرار میگیرند که واسطههای غیرضرور را برای انتقال کالا و خدمات از یک حلقه به حلقه دیگر را از میان بر میدارند. مقاومت زنجیره بسیار بیشتر از یک حلقه است. یک دلیل مهم برای ورشکستگی بنگاههای کوچک و متوسط در زمان شوکهای وارده بر اثر تغییر نرخ ارز همین است که یک بنگاه در این تلاطم اقیانوسی تنها میماند. یک سرمایهدار بزرگ که در حوزه ساختوساز فعالیت دارد میگوید در جریان دو جنگ اخیر پروژه های ما تأخیر نداشت؛ چون مثلا به محض اینکه در بازار، «پلیت» کم بود ما خود در زنجیره تولیدمان کارخانه ساخت آن را داشتیم.
دوم: کاهش هزینه مبادله و افزایش سرعت تصمیمگیری. هماهنگی ۵۰ بنگاه خرد برای تأمینِ یک محصولِ نهایی، ماهها طول میکشد. اما یک حکمرانی و اداره «سرمایهمحور» نقش هماهنگکننده در بالادست یک زنجیره را ایفا میکند و میتواند در زمان مناسب خلأهای بخش تولید، توزیع و فروش را پر کند. این چابکی، مزیت رقابتی اصلی در برابرِ تحریم است. حتی تجربه موجود زنجیره های نیم بند ایرانی ثابت کرده است که یک زنجیره از طریق قراردادهای بلندمدت، استانداردهای مشترک، پلتفرمهای دیجیتال، قراردادهای خرید تضمینی، و... در ذیل سرمایهداری بومی موفقتر عمل کرده است.
سوم: به جای واردات صد قلم کالای مختلف، مدلِ زنجیرهای، «واردات دانش فنی یک حلقه» را با «بومیسازیِ کلِ زنجیره» جایگزین میکند؛ چرا؟ چون توان سرمایهای لازم را دارد و میتواند وابستگی کل زنجیره به خارج را قطع کند، نه فقط وابستگی یک واحد.
چهارم: مدل زنجیرهای، سرمایههای سرگردان و یا حتی منبع عظیم یارانهها را با ارائه «اوراق زنجیرهای» بخش خصوصی بزرگ مقیاس به سمت تولید هدایت میکند. | 1 106 |
| 3 | طبق تبصره -3 ماده 27 «تولید اثر هنری بدون مجوز از نهادهای قانونی کشور، موجب شش ماه تا پنج سال محرومیت از فعالیت هنری و دو تا چهار برابر هزینههای تولید اثر خواهد بود» البته این بدان معنا نیست که مثلا «اگر شما در منزل یک نقاشی بکشید، بایستی قبلا از نهادهای قانونی کشور مجوز بگیرید»، اما نوع نگارش آنچنان غیرحرفهای است که امکان سوءاستفاده و توسعه مفهوم جرم را فراهم میکند. به همین سان است عبارت بسیار موسع «تحت حمایت یا اشراف یا هدایت یا آموزش یا راهبری کارگزار بیگانه» که میتوان هر چیزی را ذیل آن تفسیر مجرمانه کرد. آنچنان این دامنه گسترده است که توبهکردن بر جرم ناکرده نیز جرم باشد؛ مصحف حکم و حکومت، آیه رحمت ندارد؟
اجرای چنین طرحی و محدودیتهای رسانههای مستقل اینترنتی همچون «آزاد» طبقه واسط نخبگان فکری را کلا از میان بر میدارد و پیکار سیاسی را به غریزههای کور لایههای زرد اجتماع میبرد و توده را به همانجا میکشاند که در فجایع تلخ دیماه 1404 دیدیم. آنگاه که هنرمندان و روشنفکران شرافتمند را به بهانههای واهی از میدان به در کنید، راه برای همانهایی باز میشود که با تولید فیلمها و آثار هنری زرد و سیاهنمایی چهره ایران در جشنوارههای بینالمللی جایزه میگیرند. طبقهای از روشنفکران زرد و سلبریتیهای کمدانش با خودنمایی به قهرمانان پوشالی جوانان سادهدل تبدیل میشوند. نهایت کار روشن است؛ دشمنان فتنهای از «سرکشی» و «سلاح» بر میسازند و باز هم چهرهای غیرانسانی از ایران و جمهوری اسلامی رقم میزنید و در برابر افکار عمومی جهانیان توجیهگر جنگافروزیهای دشمنان میشوید. همین. | 9 347 |
| 4 | سیاه نمایی ایران
کیومرث اشتریان
شرق یکم شهریور ۱۴۰۵
در روزهای گذشته برنامه اینترنتی آزاد با محدودیتهای قضائی مواجه شد و همزمان طرحی در دستور کار مجلس قرار گرفت که به طرز شگفتآوری محدودیتهای بیوجهی برای فعالیتهای علمی کشور پدید میآورد. گویی محدودیت نقد سیاسی به محدودیتهای نقد سیاستی ارتقا پیدا کرده است. این محدودیتها نظام فکری، دانشگاهی و تولید علم را مختل میکند؛ نظام سیاستگذاری را از موهبت نقد خبرگی محروم میکند؛ حرص و کینه فراوان میآفریند؛ پیکار سیاسی را به پایینترین و بیپرواترین لایههای اجتماعی میکشاند؛ مبارزان سیاسی زرد تولید میکند و میتواند به بخشی از پروژه «غیرانسانی جلوهدادن ایران» (سیاه نمایی ایران) در سطح بینالملل تبدیل شود.
برخی رسانه های خارجی که یا مستقیما وابسته به قدرتهای سرمایهداریاند یا به طور غیرمستقیم و از روی نژادپرستی فرهنگی در خدمت قدرتهای جنگطلباند، در حال شکلدادن به نوعی چارچوب رواییاند که میتوان آن را با مفهوم «غیرانسانیسازی ایران و جمهوری اسلامی» (dehumanization) تحلیل کرد. منظور از غیرانسانیسازی صرفا ارائه تصویری منفی از ایران نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن یک ملت یا جامعه بهگونهای بازنمایی میشود که رنج، حقوق، زندگی و کرامت اعضای آن در افکار عمومی جهانی کماهمیت یا فاقد ارزش اخلاقی جلوه کند تا خشونت علیه آنان توجیه شود؛ در اینجا تفکیک رژیم سیاسی از مردم و ایران مقدور نیست. معمولا پیش از آغاز هر جنگی این پروژه از سوی آمریکا و اسرائیل دنبال میشود مثلا ادعاهای مربوط به داشتن سلاحهای کشتارجمعی صدام یا پوشش خبری گسترده از حمله حماس به اسرائیل از این سنخ بود. در رابطه با ایران بزرگنمایی شمار کشتهشدگان اعتراضات سال گذشته به 50 هزار نفر نیز چهرهای غیرانسانی از جمهوری اسلامی نشان داد تا حمله تجاوزکاران به آن مشروع شمرده شود. این، توهم توطئه نیست و با بررسی ادبیات و واژگان کلیدی به کار گرفتهشده، شمار پوشش اخبار و شواهد آماری دیگری قابل تأیید است. این پروژه از دو سو تغذیه میشود؛ یکی از سوی برخی کارگزاران فارسیزبان رسانههای خارجی و از دیگر سو اقداماتی که در داخل صورت میگیرد و برای این پروژه خوراک تبلیغاتی فراهم میشود: آنگاه که رسانهای اینترنتی که امکان گفتوگوی آزاد نخبگان ایرانی و عرصهای عمومی برای نقد و بررسی سیاستها را فراهم کرده، با محدودیت مواجه میشود و آنگاه که به نام مبارزه با نفوذ، نظام دانشگاهی تخریب میشود؛ در واقع خواسته یا ناخواسته بخشی از پروژه بازنمایی غیرانسانی ایران به انجام میرسد.
ببینید در این طرح چه کردهاند؟
آنگاه که قاضی حکمی صادر میکند، میتواند مستند قانونی مورد نظر را به شقوق مختلفی تقسیم کند و برای هر یک حکم صادر کند. بنابراین تقطیع حقوقی آن ماده، به ویژه اگر آن ماده طولانی باشد، ضروری است. یک تقطیع منطقی مستخرج از ماده 17 طرح (از نسخهای که در سایت خانه ملت آمده است) چنین است: «هرکس (با علم به اینکه؟) تحت آموزش و... کارگزار بیگانه پیشنهادات سیاستی یا تقنینی یا اجرایی پیشنهاد دهد که منجر به مخدوششدن اعتماد مردم شود یا آرای مردم را به نفع گروه یا جریان خاصی جهتدهی کند، به حبس درجه یک تا ۳۰ سال محکوم میگردد».
«اصل قانونیبودن جرم و مجازات» یک بنیاد حقوقی است که برای جلوگیری از مجرمسازی گسترده مردمان وضع شده است. طرح مزبور این اصل عمومی در نظامات حقوقی را نقض میکند و بنای فرّخ قانون را به مخروبه مشئوم بدل میسازد. یعنی برای ضابط این امکان فراهم است که به صورت موسع هرگونه سخنی را در این چارچوب قرار دهد و دست قاضی باز است تا هر تفسیری را از متن سخنان و پیشنهادات کارشناسان و دانشگاهیان برگیرد و دامنهای وسیع تا 30 سال زندان! را به عنوان مجازات تعیین کند. چنین تفسیرهای موسعی از جرم و مجازات و «مجرمانگاری» مردمان آنان را به سرکشی وادار میکند تا جایی که بگویند: «من ننگ را شکستم، وز عار توبه کردم».
همچنین است بند3-7 که «تدوین یا نشر کتاب و مجله و مقاله یا ارائه گزارش یا اطلاعات یا آمار یا اخذ بورسیه یا کمكهزینههای تحصیلی و فرصتهای مطالعاتی یا هر گونه همکاری علمی و دانشگاهی دیگر»، عملا دامنهای وسیع را دربر میگیرد. بگذریم از اینکه شمار جاسوس و نفوذی در دستگاههای دیگر عبرتآموز است و در این میان مگر سهم فعالیتهای علمی چقدر است که چنین محدودیتهایی برساخته شده است؟ البته باید با آن دسته از مفسران و فعالان رسانهای در داخل وخارج که با سخنان زهرآگین خود از متجاوزان دعوت به حمله به ایران کردهاند، فاصله روشنی داشت. در دو جنگ اخیر پرشمار متفکران و دانشگاهیان و هنرمندان را دیدیم که در صف ملت قرار گرفتند. اما چنین متن تفسیربردار و چنین مجازات کشداری با هیچ منطق حقوقی، سیاسی، اجتماعی جور درنمیآید. | 9 603 |
| 5 | تجربه نشان داده است که اندیشمندان کشورمان از عِرق ملی بالایی برخوردارند و خود بخوبی رعایت مصلحت کشور را میکنند. ما کشور تازه به دوران رسیدهای نیستیم که بنیانهای هویت ملی مان آنچنان ضعیف باشد که پژوهشگرانش به سادگی ملت خود را فراموش کنند یا ملاحظات امنیت ملی را رعایت نکنند. یکی از علل مشکلات موجود ناآشنایی بخشی از تصمیمگیران این حوزه با فضای علمی بینالمللی است که سبب میشود هراس و بیاعتمادی ناآگاهانهای را بر این عرصه حاکم کنند. باید به این ملت و پژوهشگران و اندیشمندانش اعتماد کرد. متأسفانه حتی از نظر برخی از عناصر درون حاکمیت، وزارت علوم و مدیرانش هم مورد وثوق نیستند چه رسد به عموم استادان و پژوهشگران. | 1 051 |
| 6 | استقلال و آزادی دانشگاه قلب سیاست امنیت ملی
کیومرث اشتریان
روزنامه شرق ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
مطالعات سیاستهای عمومی نشان میدهد که نوآوری در قلب سیاستهای امنیت ملی قرار دارد و آزادی استادان و پژوهشگران، رویکردی اساسی برای توسعه نوآوریهای علمی است. در اسناد و سخنرانیهای رسمی آمریکا، نوآوری اغلب بهعنوان یک ابزار کلیدی برای حفظ برتری استراتژیک ایالات متحده در جهان مطرح شده است.
در نوشتاری پیش از این گفتیم که فعالیت سیاستی استادان دانشگاه مستلزم توانایی یک استاد در برقراری ارتباط با حوزههای گوناگون دانشی است. این توانایی در واقع یک مهارت متدلوژیک در مدیریت دانش است یعنی یک استاد بتواند دانشهای گوناگون را با دانش تخصصی خویش تلفیق و یکپارچه کند تا بتواند پیشنهادی سیاستی ارائه کند. تفصیل این معنا در یک مقاله روزنامهای نیست و خواننده را به متون مدیریت دانش و مطالعات میان رشتگی ارجاع میدهم.
اما امروز ساحت دیگری از فعالیت سیاستی استادان دانشگاه را بررسی میکنیم و آن آزادی و استقلال «آکادمیک» است. دانشگاه با نوآوری عجین است و این ممکن نمیشود مگر آنکه استادان و پژوهشگران از امنیت روانی لازم و از استقلال عمل کافی برخوردار باشند. آزادی و استقلال مهمترین ابزار نرم برای رشد علم و دانش است و هرگونه محدودیت غیرضرور بر آن برای کشور خسران به بار میآورد. اعمال محدودیت و افزایش نظارتهای سیاسی-امنیتی در دانشگاه خدمت به کشور نیست و بلکه به محیط نوآوری و توسعه فعالیتهای علمی آسیب میزند. منفعت خلق در آن است که حاکم به صبوری و رواداری بر اندیشمندان طاقت ورزد. امروزه تعامل جهانی بخش جداییناپذیری از رشد علمی است. اگر عقب بمانیم معلوم نیست که چگونه بتوانیم فرصتهای تاریخی را دوباره به چنگ آوریم. همه دانشها و علوم در لابلای کتابها و مقالات منتشره نیست بلکه بخش مهمی از دانش بشری «دانش ضمنی» (tacit knowledge)است. این دانش از طریق تعاملات رودرروی پژوهشگران انتقال مییابد. انتقال دانش و تکنولوژی یک اختیار نیست بلکه یک اجبار است که در سایه آزادی رفت و آمد علمی پدید میآید. باید به دانشمندان خود اعتماد کنیم. رویکردهای گوناگونی در ادبیات تخصصی برای توسعه نوآوری وجود دارد که شاید مهمترین آنها «نوآوری باز» (open innovation) است که در سایه ارتباطات باز و آزاد، استقلال دانشگاه و آزادی کارشناسی پدیدار میشود.
اغلب استادان بخودی خود علاقهای به فعالیت سیاسی ندارند؛ حوزهای کاری برای خود تعریف کرده و سرگرم آنند. کشاندن ملاحظات سیاست به این حوزه و اعمال قدرت نابجا همه چیز را سیاسی میکند و امنیت روانی لازم را برای نوآوری بر هم میزند. اینکه یک استاد (بویژه استادان جوان) درگیر گزینشهای ادواری باشند که ارتباطی با کارهای علمی آنان نداشته باشد امنیت روانی را از آنان سلب میکند. اینکه استادان (و حتی وزارت علوم) نتوانند با فراغ بال مدیریت گروههای آموزشی یا مدیریت دانشکده خود را انتخاب کنند و منتظر استعلامهای گوناگون بشوند، و در نهایت "کسان دیگر" مدیر انتخابی را تأیید یا رد صلاحیت کنند برای کشور، برای نظام سیاسی و برای نوآوریهای علمی خطرناک است. بویژه آنکه این اعمال نفوذها اغلب آلوده رقابتها و حسادتهای صنفی-جناحی است و حقیقتا ربطی به مبانی ارزشی ندارد. دلخوشی شماری اندک از این اعمال نفوذها به قیمت قهقرای علمی تمام میشود.
تصور کنید استاد جوانی را که در دهه چهارم یا پنجم زندگی است. تمام "پلهای" درآمدزایی در بازار آزاد را پشت سر خویش خراب کرده است. اینک تنها سرمایهای که برای خود و خانوادهاش دارد همین تحقیق و تدریس است. چگونه میتواند از سویی نظر به تحقیقات علمی داشته باشد و از سوی دیگر دلنگران امنیت شغلیاش باشد چرا که فعالیت حرفهای اش دایما در خطر رقابتهای صنفی و بهانههای سیاسی است؟ همه تلاش ما بایستی معطوف به فراهم آوردن زمینههای لازم برای فعالیتهای علمی استادان و پژوهشگران جوان باشد نه اینکه دایما دل و جان او را به لرزه سیاسی درآوریم.
محدودیت ارتباطات جهانی علمی برای استادان و پژوهشگران ایرانی خسران دیگریست که حقیقتا خطری برای امنیت ملی است. بنای تاریخی علم بر همکاریهای جهانی استوار است. برخی از تصمیم گیران، فضای باز علمی در سطح جهان را تنها و تنها از دریچه نفوذ و جاسوسی میبینند در حالیکه از قضا همین دیدگاه از سوی برخی قدرتهای خارجی بر ما اعمال میشود تا از انتقال دانش و فناوری به ایران جلوگیری شود. شرکت در همایشهای علمی بینالمللی ابزار مهمی برای شبکه سازی علمی است و برکات بسیار دربر دارد. متأسفانه گاه کسانی در این امور تصمیمگیری میکنند که خود تجربه و صلاحیت و اهلیت لازم در ارتباطات علمی جهانی ندارند و همه چیز را تنها از دریچه تنگ و اغلب موهوم نفوذ و توطئه و ارسال اطلاعات به بیگانگان میبینند. | 376 |
| 7 | 6. در پایان اگر شما خود را ادامه یک فرایند تاریخی آخرالزمانی ببینید و اگر این سبب شود که چشمتان در برابر آنچه بر زمین عملیات میگذرد خطاپوش شود، به خطای شناختی گرفتار هستید. قیاسهای تاریخی نابجا برای تحلیل سیاسی رهزن است و تعادل آرمان و واقعیت را به نفع تخیل برهم میزند.
چه باید کرد؟
با دوری از هیاهوی برخی کودکان «سیاسیکار»، خط بطلان بر خطای طفلان بکشید و همواره به خرد جمعی رجوع کنید. از مشورت با «الیت همیشه هراسان و خودباخته» نیز بپرهیزید. برای جلوگیری از مهلکه خطاهای شناختی، گستره خرد جمعی را در دامان تصمیم افزایش دهید. گریبان تصمیم خود را از گردنه تنگ شورمداران رها کنید تا همچو کاه گرفتار توفان موهومات کودکانِ سیاستباز نشوید و شور و عشق آرمانی با بدنامی بدمستی درنیامیزد و بر دفتر تصمیم رقم خطاپرستی نخورد. | 564 |
| 8 | خطای شناختی و تحلیلی در تصمیمگیری
کیومرث اشتریان
شرق ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
خطای شناختی یعنی سوگیریهای فکری؛ و خطای تحلیلی یعنی اشتباه در استدلال. این دو اگر چه متفاوت هستند، اما نقشی انکارنشدنی در خطای تصمیمگیری دارند.
1. خطای تحلیلی میتواند ناشی از این باشد که اطلاعات اندکی در دسترس شماست و به خطای تصمیمگیری دچار میشوید. ما برآوردی از قدرت نظامی نداریم، برآوردی از میزان پشتیبانی دولت در تأمین کالاهای عمومی نداریم، برآوردی از تأثیر محاصره و سلاح و تجهیزات دشمن نداریم؛ در نتیجه ممکن است به خطا رویم. بسیاری از مقامات و کارگزاران و کنشگران سیاسی ایرانی و خارجی، از میزان قدرت موشکی و پهپادی ایران ناآگاه بوده و همین سبب شده تا قدرت نظامی ایران را دستکم بگیرند. خویشتنداری و پرهیزگاری ایران از ورود به جنگ، آنهم پس از ضربات پیاپی از سوی اسرائیل و آمریکا، بر علت فزوده بود. نمایش قدرت برای بازدارندگی یک ابزار مهم است و ضرورت استفاده از این ظرفیت همچنان باقی است. باید از ظرفیت نمایش قدرت در بزنگاههای تاریخی استفاده شود تا دشمنان دچار خطای تحلیلی نشوند و به ایران حمله نکنند.
2. خطای تحلیلی/ شناختی میتواند ناشی از آن باشد که در روابط بینالملل بازگشت رئالیسم تهاجمی را نادیده گرفته باشید. تجربه عراق، لیبی، افغانستان، غزه و ایران نشان میدهد که در شرایط برتری نظامی، قدرتهای بزرگ استفاده از زور را بر سازوکارهای حقوق بینالملل برتری میدهند. آمریکا و اسرائیل (و بهویژه ترامپ و نتانیاهو) اگر دست برتری در حوزه نظامی بیابند، در استفاده از آن درنگ نخواهند کرد. تجربه تاریخی نشان داده است که با برتری و پیروزی تا پایان راه خواهند رفت. اگر هم فرصتی بیابند باز هم حملهور خواهند شد. اگر از تاریخ هیچ ندانیم، تجربه دو جنگ اخیر همه چیز را به ما خواهد گفت که چگونه به مجرد احساس قدرت باز هم حمله خواهند کرد و پایبند هیچ قانون و هنجار اخلاقی و بینالمللی نخواهند بود. آنان پایان راه را برای ایران مشخص کردهاند: ویرانی و پارهپارهکردن ایران. به باور آنان، ایران زیادی بزرگ است. همه ظرفیت و اندوختههای نفتی و منابع طبیعی جهان را از روی سرشتی نژادپرستانه و منفعتطلبانه از آنِ خود میدانند. به ونزوئلا و به پیشینه تاریخی کشورگشاییهای استعماری و امپریالیستی بنگرید، این خوی نژادپرستانه که منابع طبیعی جهان را قلمرو خود میداند، آشکار است.
3. خطای تحلیلی میتواند ناشی از بیاطلاعی از نسل جدید جنگهای هوش مصنوعی باشد که هزاران و بلکه میلیونها ریزپرنده انفجاری به کشورها گسیل میشوند و آنها را فلج کنند. ابزارهای دیپلماتیک، درهمتنیدگی اقتصادی یا پیشینه فرهنگی کشورها، ساختار نظام بینالملل و توزیع قدرت، وابستگیهای متقابل اقتصادی، نهادهای بینالمللی و محدودیتهای دموکراتیک داخلی نیز تا حد زیادی کارآمدی خود را برای بازدارندگی از دست دادهاند. تمام تلاش 200ساله دیپلماسی برای استقرار قواعد و حقوق بینالملل و با هدف استقرار صلح (حتی صلح معطوف به قدرت) بوده است. این فرایند تاریخی با پدیدارشدن راست افراطی در آمریکا و اسرائیل و شاید پس از این در اروپا، به فرسودگی رفته است. به قول هنری کیسینجر گسترش سلاحهای هوش مصنوعی و ناتوانی از ردیابی تهدیدات دشمنان فزون بر علت میشود و جهان را با ناامنی فزایندهای روبهرو میکند.
4. خطای شناختی میتواند از فهم ناقص نظریههای علوم سیاسی سرچشمه بگیرد. دیرزمانی است که به دلیل چیرگی گفتمانی نظریه رئالیسم، تنها هدف دولتها پیگیری منافع ملی آنان تلقی میشود. رئالیسم تهاجمی میگوید نظام بینالملل آنارشیک است، دولتها نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و دولتها برای بقا به دنبال افزایش قدرت هستند. اگرچه این تا حد زیادی درست است، اما افراط در آن میتواند سبب شود که سویههای فرهنگی-نژادپرستی تهاجم آمریکایی-اسرائیلی را نادیده بگیرید. نژادپرستی فرهنگی موتور برانگیزنده افکار عمومی و «الیت» حاکمه در این کشورها برای ارتکاب جنایات جنگی است. البته نسبتدادن «نژادپرستی» به همه سیستم تصمیمگیری غربیان، بدون تفکیک میان جریانهای مختلف سیاسی، تعمیمی غیردقیق است. خطای ناشی از دستکمگرفتن رئالیسم تهاجمی میتواند ما را دچار سادهلوحی در توافقهای زودگذر کند.
5. خطای شناختی دیگر این است که گاهی به دلایل تاریخی، فرهنگی یا روانی دچار خودکمبینی میشوید و اعتمادبهنفس لازم را برای برآورد قدرت خود هم ندارید. همین خطا میتواند ما و شما را در ادامه یا توقف جنگ دچار خطای تصمیم کند و آنگاه که باید به تعقیب دشمنِ هزیمتکرده بپردازید، تردید و تعلل میکنید. | 512 |
| 9 | · اگر چه این هویت های چندگانه سبب شده تا روحانیت بتواند انعطاف های تاریخی لازم را در انطباق با بحران ها و جریان های سیاسی-اجتماعی از خود نشان دهد و بتواند خود را و جامعه شیعی را از چالش های تاریخی گذر دهد. اما آیا همین سبب نشده است تا جریان «روحانیت رهایی بخش-علمی» که ظرفیت اصلی برای نقد درون گفتمانی داشته است به تکلف قعر درون شود و از امکان اصلاحی محروم؟
چارچوب تحلیلی مرحوم محمد رضا حکیمی که در ابتدای دهه 60 نوشته شده است نوعی نظریه اصلاحی درباره روحانیت است. مقصود او از هویت صنفی، عالمانی است که تربیت اخلاقی داشته و در برابر مردمان دردآشنا و مسئولیت پذیر باشند. امروزه با گذشت 50 سال از آن کتاب و تجربه ای که جامعه از حضور روحانیت در امور تاسیسی، فقاهتی، قضایی-اداری، نظامی-امنیتی دارد عملا این هویت صنفی دچار تحولات فراوانی شده است و لذا نیازمند تنقیح نظری و بازبینی روش شناسی است. چارچوب های تحلیلی که بتواند همه این تجربیات را و بویژه مساله هویت روحانیت را توضیح دهد ضروری است. جناب ایشان «هویت صنفی» را به عنوان وجه تمایز و حد مشترک میان روحانیون تعریف میکند که آنان را از سایر اقشار جامعه متمایز میسازد. این در حالیست که کارکردهای چندگانه روحانیت و طبقه بندی چهارگانه ای که در بالا ارایه شد دیگر هویت صنفی یگانه ای برای روحانیت باقی نگذاشته است که بتوان آن را مبنای تحلیل قرار داد. از منظر مرحوم حکیمی، که خود از همان دسته نخست به شمار می آید، شناخت هویت صنفی میتواند روحانیان متعهد را برای اصلاح روحانیت و کنار زدن «روحانینماها» توانمند کند. اما پرسش این است که با هویت های متفاوتی که لایه ها ی گوناگون روحانیت دارد چه فرصتی برای این نقد درون گفتمانی باقی مانده است؟
اگر در گذشته، بقول شهید مطهری، افراط در مباحثه و شیوع علم اصول سبب می شده است تا طلاب بیشتر جنبه جدلى داشته و در مسائل اجتماعى واقع بینى نداشته باشند. امروزه دگردیسی در هویت صنفی آنان و بر آمدن هویت های متضاد سبب شده است تا در این وادی عقل خیره بماند و بیابان جدل همچنان گسترش یابد و واقع بینی آنان را متاثر نماید؛ جدلی میان توانگریِ سیاسی و درویشیِ علمی. | 703 |
| 10 | روحانیت ایرانی؛ از هویت صنفی تا هویتهای چندگانه
کیومرث اشتریان
شرق 18 مرداد 1405
سخنان بحث انگیزی که برخی روحانیان در منابر داشته و دارند یا چالش هایی در مال و منال که شماری از آنان در سالهای اخیر داشته اند مسئله هویت روحانیت و نقد درون گفتمانی آنان را به میان می کشد. پرسش این است که در میانه کارکردهای گوناگونی که از روحانیت دیده و شنیده ایم بالاخره هویت روحانیت ایرانی در چیست؟ و فرصت نقد روحانیت اعم از درون گفتمانی و برون گفتمانی از چه ظرفیتی برخوردار است؟
بیش از شش دهه پیش مرحوم شهید مطهری «مشکل اساسى در سازمان روحانیت» را نوشت و نقدی درون ساختاری از روحانیت کرد. سالها پیش مرحوم حکیمی هویت صنفی روحانیت را نوشت که در دهه 60 در روزنامه اطلاعات بصورت پاورقی بازنشر شد و ظاهرا انتشار این پاورقی ها هم با اما و اگر همراه شد. با گذشت چند دهه از آن نوشتارها، حکایت همچنان باقی است و روحانیت از فقدان نقد درون ساختاری-درون گفتمانی رنج می برد. آنچه که مزید بر علت شده است امتزاج ملاحظات قدرت سیاسی با مشکلات سنتی درون روحانیت است که به جای کاستن از مشکل آن را دامن نیز زده است. ملاحظات رقابت های درونی قدرت سیاسی به رقابت ها و تفاوت ها و تعارض های درون روحانیت افزوده است. عامل دیگری که موضوع را تشدید کرده پیوندهای خانوادگی یا حضور روحانیت در دستگاه اداری-قضایی است که سبب شده است تا از طریق «تبرّج وفاداری» به نظام سیاسی حاشیه فعالیت های فرا-حقوقی، مالی و گاه امنیتی فراهم کند.
در گذار این سال ها روحانیت ترکیبی از 6 وجه معنویت، علم، قدرت سیاسی-اداری، قضاوت، صنف و پیوندهای خانوادگی شده است که پیچیدگی هویتی آن را بیشتر کرده و سطح تحلیل کارکرد روحانیت دچار تعارضات بنیادین شده است. از منظری جامعه شناختی هویت، نقش و کارکرد دچار خلط اجتماعی شده است.
در اینجا، با هدف ارایه سطوح تحلیلی، چهار صورت یا تیپ ایدهآل از روحانیت را، که در دورههای مختلف تاریخی برجسته شده و گاه همپوشانی دارند، از یکدیگر متمایز میکنم:
1- «روحانیت رهایی بخش-علمی». این گروه که با نمایندگانی چون خمینی، طالقانی، منتظری، مطهری، بهشتی، خامنه ای و هاشمی شناخته می شد جان هایی را شیفته کرد و حلقه هایی مردمی از مجذوبان معنویت روحانی را سامان داد و نقش مهمی در بسیج مردم در انقلاب اسلامی را پدید آورد. این قشر تداوم یافته و هم اکنون در بدنه حوزه پراکنده است. اگر چه «چون سنگ خاموش و تسبیح گوی» در حاشیه است، اما بانی آثار علمی ارزشمندی است.
2- «روحانیت فقاهتی». با پیروزی انقلاب و ضرورت های تاسیسی، این «روحانیت فقاهتی» است که دوره تفوق خود را در دهه 60 نشان می دهد. در همین دوران است که روحانیت فقاهتی در عین حال نمودی معنویت گرایانه از خود نشان می دهد و سبب می شود تا معنویت، موتور محرکه ای برای برانگیزندگی معنویت گرای رزمندگان ایرانی در جبهه ها باشد.
3- «روحانیت شعایری». پس از آن بدلیل تعارضات ناشی از رخدادهای داخلی (بویژه خرداد 76) و تهدیدات خارجی، دوره کلام سیاسی با «اسلام شعایری» و «روحانیت منبری» اوج می گیرد و در ترکیب با کارویژه های قضایی و مداحیِ حماسی، جریانی قدرتمند را در درون جامعه شیعی پدید آورد تا بتواند نظام سیاسی را از خطرت مصون دارد و پیروان را با گفتاری حماسی متحد سازد. در همین گروه است که بعضا «تبرّج وفاداری» هزینه های سیاسی-امنیتی برای نظام می تراشد.
4- «روحانیت عساکره-امنیتی». از میانه دهه هشتاد بدین سو رفته رفته جریان روحانیت شعایری بتدریج به «روحانیت عساکره-امنیتی» دگردیس می شود.
اینکه چگونه کدام قشر از روحانیت در این دوره های چهارگانه دچارفراز و فرود می شود خود محل پژوهش های جامعه شناختی است، اما تشبیه لیز خوردن (glissement) لایه های یخ می تواند برای تحرک این لایه ها گویا باشد. در هر صورت پرسش های مقدر از حیث نقد پذیری درون گفتمانی روحانیت این است که:
· آیا تنوع کارکردها و بویژه سنگین تر شدن عامل قدرت سیاسی در لایه درونی روحانیت به معنای فروپاشی هویت مشترک است، یا اینکه همچنان یک هویت مشترک میتواند خود را در قالب نقشهای متفاوت بازتولید کند؟
· آیا این «روحانیت علمی» که اینک در بدنه حوزه پراکنده است می تواند حامل نقد درون گفتمانی و اصلاح روحانیت شود؟ و آیا در این سالها این قشر از روحانیت به حاشیه رفته است؟
· آیا هویت های تاریخمند چندگانه ای که در درون روحانیت پدیدار شده است نقد روحانیت را تحت تاثیر قرار داده و پیچیده تر کرده است؟
· آیا تغییر مبنایی در بودجه و معیشت روحانیت از «دستگاه مذهب» به «دستگاه اداره» و «اقتصاد سیاسی»، و پیوند با بودجه عمومی خود عامل دیگری برای چالش در نقد درون گفتمانی آنان نبوده است؟ | 626 |
| 11 | بطریقی متناقض نما، ایران و آمریکا را در این موضوع خاص اشتراک راهبردی دارند. دولت آمریکا با یک ابتکار مالی عظیم (DFC) مستقیماً به رقابت با نهادهای خصوصی لندن در تأمین پوشش ریسک جنگ پرداخت که خود نوعی «رقابت ژئوپلیتیک بیمه» بین آمریکا و متحدان سنتی اش محسوب میشود. تحلیلگران بین المللی حوزه بیمه بهصراحت از بیمه بهعنوان «عرصهای راهبردی» و «ابزاری برای اعمال قدرت» یاد کردهاند. اینک که جهان آسیب پذیری این عرصه را مشاهده می کند آیا زمان آن نرسیده است که پیشنهاد تشکیل صندوق بین المللی توسعه کشورهای حاشیه تنگه های بین المللی در دستور کار حل منازعه قرار گیرد؟ بویژه آنکه اهمیت این تنگه ها چیزی جز «ناامنی استراتژیک»، مداخله قدرت های بزرگ و بی ثباتی سیاسی برای این کشورها بدنبال نداشته است. | 1 505 |
| 12 | صندوق بین المللی توسعه کشورهای حاشیه تنگه ها
کیومرث اشتریان
شرق 11 مرداد 1405
یمن، جیبوتی، سومالی، اریتره، سودان از فقیرترین کشورهای جهانند که در تنگه باب المندب و دریای سرخ قرار دارند، یعنی جایی که ثروت و سرمایه جهان از آنجا جریان دارد. چه می شد اگر نظام بین الملل و سرمایه داری جهانی به جای این همه کشتار و خونریزی، "حق جغرافیایی" کشورهای ساحلی را از جریان یابی سرمایه جهانی در این منطقه در نظر می گرفت؛ یا اینکه زمینه توانمندسازی آنان فراهم شود تا بتوانند سهمی از خدمات دریایی را برگیرند؟ اگر چنین بود، منطقه، این سان در معرض بی ثباتی قرار نمی گرفت. بخش مهمی از ناامنی ریشه در بی توجهی نظام سرمایه داری جهانی به این موضوع است. بنابراین پرسش این است چگونه بخشی از ثروتی که از عبور تجارت جهانی از تنگهها ایجاد میشود، به توسعه کشورهای ساحلی بازگردد؟ این، یک پرسش عدالت توزیعی (Distributive Justice) است که دیپلماسی ایرانی می تواند آن را در مجامع بین المللی طرح کند.
هم اکنون، بیمه دریایی، خدمات سوخت رسانی، بازرسی و هدایت و ... در انحصار چند شرکت بزرگ است. یعنی نه تنها از تجارت جهانی سود می برند بلکه بیمه ژئواکونومیکِ آن را هم در اختیار دارند. دادهها نشان میدهد که سیستم سرمایهداری جهانی از طریق انحصار خدمات دریایی (به ویژه بیمه)، ارزش عظیمی را استخراج میکند، در حالی که کشورهای ساحلی (ایران، یمن، سومالی، اریتره، جیبوتی، سودان و ...) نه تنها سهمی از این درآمد ندارند، بلکه هزینههای ناامنی و بیثباتی را نیز متحمل میشوند. شرکتهای مسلط عمدتاً بریتانیایی و اروپایی هستند و ساختار بازار بهگونهای طراحی شده که عملاً ورود بازیگران جدید (به ویژه کشورهای فقیر منطقه) را غیرممکن میسازد.
روی سخن با وزارت امور خارجه است که از فرصت استفاده کند: بحران ها فضای گفتمانی ایجاد می کنند و فرصتی برای طراحی نهاد (Institution Design) در سطح بین المللی فراهم می شود. وزارت امور خارجه می تواند پیشنهاد ایجاد صندوق بین المللی توسعه خدمات دریایی (Strait Development Fund) در کشورهای حاشیه تنگه باب المندب و هرمز را ارایه دهد. اگر تنگه ها منابع مشترک جهانی (Global Commons) هستند پس چرا از منظر توزیع مجدد جهانی (Global Redistribution) بازبینی نشوند؟ این موضوع را می توان در فضای دیپلماتیک اینگونه صورت بندی کرد: استخراج رانت و استحصال منافع اقتصادی بدون ایجاد ارزش واقعی برای کشورهای ساحلی و اغلب از طریق قدرت سیاسی، انحصار، مجوز، امتیاز یا موقعیت نهادی انجام می شود. استدلال این است که حمل و نقل بین المللی، در نقاط خفگی استراتژیک، ثروت جهانی تولید می کند. این کشورهای ساحلی هستند که هزینه های امنیتی آن را می پردازند و این باعث بی ثباتی و خلل در توسعه یافتگی آنها می شود. اقتصاد جهانی از تنگهها سود میبرد، اما هزینه توسعه کشورهای ساحلی را نمیپردازد. ابزارهای نهادی کنونی همچون بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، برنامه توسعه سازمان ملل متحد، بانک توسعه آفریقا، بانک توسعه اسلامی، سازمان بین المللی کشتی رانی و ... اساسا به این مهم نپرداخته اند. بلکه به نام قوانین بین المللی، کشورهای قدرتمند و ثروتمند در برابر دیدگان مردم این مناطق و در حوزه های آبی-جغرافیایی آنان رژه ثروت و تجارت برگزار می کنند. بیمه دریایی، یک ابزار قدرت است که قدرت ژئواستراتژیک کشورها را محدود کرده است، یعنی در این میانه جغرافیا و حق جغرافیایی بکلی نادیده گرفته شده است. اگر هر کشتی که از یک تنگه عبور میکند هزینه کوچکی پرداخت کند و مثلا به ازای هر تُن، منابعی وارد صندوق شود و این صندوق تحت نظارت سازمانی بین المللی قرار گیرد تا سرمایهگذاری در توانمندسازی، بندر، لجستیک، آموزش دریایی، تعمیر کشتی، بیمه محلی و خدمات بندری کشورهای ساحلی را مدیریت و نظارت کند، می تواند گامی مهم برای صلح و ثبات اقتصاد جهانی باشد. کشورهای ساحلی تنگههای بینالمللی، «نگهبانان کالاهای عمومی جهانی» هستند، اما نظام اقتصاد جهانی هیچ سازوکار نهادی برای جبران هزینهای که این کشورها بابت حفظ این کالاهای عمومی میپردازند، ایجاد نکرده است.
ترکیب این ایده با ابتکارات منطقهای و بینالمللی موجود، تنوعبخشی به منابع مالی، و ایجاد سازوکارهای شفاف نظارتی، میتواند آن را به یک طرح عملیاتی و قابل اجرا تبدیل کند مثلا، نمونه تقریبا مشابهی در تنگه مالاکا وجود دارد که می توان از آن بهره برد. | 1 560 |
| 13 | از استاد دانشگاهی که سرمقاله مینویسد و روان دیگران را سیاسیشده میبیند، درگیر روانسیاسی است تا آنگاه که فردوسیپور، فغانی را به برنامهاش دعوت میکند، تا آن که او را از برنامه 90 اخراج کرد و اینک 360 را هم بر او بست، تا آن که منتظر شکست «تیم فوتبال جمهوری اسلامی» است، همگی نشان از روانِ سیاسیشده ما دارد.
اینک که جنگی رخ داده، وزن روانی رفتار و گفتار ما بیش از زمان صلح است. جنگ روانی فقط توسط آمریکا و اسرائیل رخ نمیدهد بلکه خود ما نیز با ابزارهای رسانهای که در اختیار داریم، بازیگر جنگ روانی هستیم. میدان روانی جنگ آمریکا علیه ایران میدان بزرگی است که هر کس در هر گوشه آن تأثیرگذار است؛ همه ما بازیگر این میدانیم و درگیر «روانسیاسی» شدهایم.
در این میدان برای آنکه سالم و سربلند بیرون بیاییم، باید همواره خود را ارزیابی کنیم و ارزشهای دینی، منافع ملی و ملاحظات تاریخی را در نظر آوریم و انگیزههای شخصی خود را که گاه حق و گاه ناحق است، کنار بگذاریم. وجدان ما آدمیان نیاز به خلوت و نهیب و سرزنش دارد تا در هنگامههای بحران مطالبات ناحق خود را شناسایی کنیم و گاه نیز از مطالبات حق خود به خاطر منافع ملی و ارزشهای دینی-انسانی گذر کنیم. میدانیم که آمریکا به ناحق کمر به تخریب و تضعیف و تسلیم ایران بسته است. هدف از فشارهای اقتصادی و تحریمهای آمریکایی برای آن بوده است که ما را به این نقطه جوش برسانند تا در ما اختلال روانی-تحلیلی پدید آورند. همه ما در معرض آلودهشدن به جنگ روانی هستیم؛ همه. اگر ما از هر سوی اقتصاد و سیاست و فرهنگ و رسانه رنج بسیار دیده باشیم، روان ما در وقت مقتضی در پی تلافی است. | 1 439 |
| 14 | روانشناسی جنگ
کیومرث اشتریان
شرق، چهارم مرداد ۱۴۰۵
«روانسیاسی» (به سیاق روانشناسی) در جنگ را جدی بگیریم و به پیامدهای مخرب آن برای توده ایرانی بپردازیم. مردم ما در معرض بزرگترین حملات روانی هستند و از هر سو تیر فتنه بر آنان میبارد. اگر نگران بمبارانها و زیرساختها و جان عزیزان خود هستیم، باید به بمباران روانی مردمان که از سوی دوست و دشمن در جریان است، حساس باشیم و سعی در دفاع از روان مردم خود کنیم. در رسانههای اجتماعی مطالب بسیاری منتشر میشود که خواسته یا ناخواسته در قالب روانسیاسی جنگ در میآید. برای نمونه هفته گذشته مطلبی با این عنوان مشاهده کردم: «تهدیدهای کمسابقه مقامهای ارشد آمریکا علیه ایران». تصورم این بود که این مقامها سخن جدیدی علیه ایران گفتهاند. وقتی متن را خواندم، هیچ تهدید جدیدی در آن ندیدم. سخنان مقامات آمریکایی این بود:
«هگزت: آمریکا در برابر تهدیدهای ایران عقبنشینی نخواهد کرد و به پیشروی خود ادامه میدهد و در صورت لزوم از قدرت نظامی خود استفاده میکند.
روبیو: واشنگتن اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند.
وزیر خزانهداری آمریکا: فشار اقتصادی علیه ایران همچنان یکی از ابزارهای اصلی واشینگتن است.
فرمانده سنتکام آمریکا: ارتش آمریکا برای مقابله با تهدیدهای احتمالی ایران آماده است».
آیا تهدید جدیدی در این سخنان میبینید؟ همه اینها همان اقدامات و تهدیداتی است که سالها بر ضد ایران جریان دارد. تنها اثری که این مطلب دارد، یک جنگ روانی است که علیه خود به کار گرفتهایم و البته اثر دیگر آن است که «فالوئر» بیشتری جذب کردهایم؛ یعنی در میانه خونابه جنگ، نان و نام خود میجوییم و التهاب و اضطراب را به دلهای مردمان خود روان کردهایم. «مهندسی هراس» یعنی بستهبندی «اخبار کهنه» در لفاف «فوریت بیسابقه» و یعنی از التهابآفرینی به دل مردم خود در پی کسب منافع یا جذب طرفدار سیاسی باشیم. میبینیم که یک تیتر ساده باد فتنهای است که خاک تیره بر چشم آدمیان میزند و نقش «دشمنان درون حصار» را بازی میکند.
«روانسیاسی» را در دو وجه به کار میبرم؛ یکی به معنای آسیب روانی و دیگری به عنوان حوزهای مطالعاتی که به رابطه قدرت و روان میپردازد. اینکه چگونه فرد با قدرت اجتماعی-سیاسی ارتباط روانی برقرار میکند و چگونه عشق و تنفر سیاسی در روان او گسترش مییابد، موضوع این حوزه مطالعاتی است. فرد روانسیاسیشده تنها یک معیار در زندگیاش برای قضاوت دارد و آن هم مفهوم قدرت است. نه اینکه در پی کسب قدرت باشد، نه لزوما! مسئله بسیار فراتر از اینهاست. او حتی ممکن است در پی جاه و مقام سیاسی هم نباشد اما قضاوتش در همهجا آغشته به قدرت است؛ قضاوتش در همهجا سیاسی است: نهتنها درباره مالیاتی که میدهد، هزینه آب و برقی که میپردازد، نمایندهای بر میگزیند، انتخاباتی که مشارکت میکند یا نمیکند، بلکه در گلی که میبوید، عطری که میخرد، لباسی که میپوشد یا دیگران میپوشند یا میپوشانند، گربهای که میبیند، زبالهای که پرت میکند، همسری که بر میگزیند، مسافرتی که میرود، همه و همه را سیاسی و معطوف به قدرت عمومی میبیند و قضاوت میکند. فوتبال را به گونهای سیاسی میبیند که آندرانیک اسکندریان را هم شیعی و تیم ملی فوتبال را تیم فوتبال جمهوری اسلامی میبیند. توتالیتاریسم، این بار نه از محیط سیاسی بلکه از عمق وجود او و از روان او بر میخیزد تا همه چیز را سیاسی کند. توتالیتاریسم معطوف به قدرت است، چه از درون، چه از بیرون. رسانههای توتالیتر پدیده دوران ما هستند، همچون دولتهای توتالیتر، هدف رسانههای توتالیتر این است که همه چیز را در روان آدمیان سیاسی کنند. قضاوت، حکمت، انسانیت، وجدان، رأفت و شفقت همگی در زیر سایه سهمگین سیاست و با شاقول قدرت سنجیده میشوند. هجمه رسانهای در پی تسخیر روان است. توتالیتاریسم فقط ویژگی دولتها نیست بلکه ویژگی رسانههای عمومی، رسانههای اجتماعی و حتی افراد نیز هست، یعنی عرصه روان آدمیان عرصه تسخیر و میدان مبارزه است. در این میدان خود او، هم بازی میکند، هم بازی میدهد و هم بازی میخورد. در میدانی از سیالیت نامرئی روانها، شمشیرهای آهیخته است که هر کس میزند و میخورد و میکشد و کشته میشود، بدون اینکه خونی ریخته شود. در این میدان، روانهایی در سکوت شبانه میمیرند و در تاریکی درون اسیر میشوند و در غروب دلتنگیها نومید میشوند و در شب تنهاییها دفن میشوند. روانسیاسی به مطالعه این مبارزه قدرت روانی و تسخیر روحی و کشتار امید و آرزوی انسانی معطوف است: ما همه درگیر روانسیاسی به سبک خود هستیم. | 1 321 |
| 15 | برخی نویسندگان ممکن است بنا به روان هراسان یا خوی بی باک خود سخن گویند و تحلیلی ارایه دهند؛ اگر چنین می کنند بهتر است ترس یا بی باکی خود را در زیر عناوین دانشگاهی و حوزوی پنهان نکنند. آنگاه که نویسنده ای از ابتدا تا انتهای نوشتارش از شدت تخریب و آثار منفی حملات دشمن و ضعف زیرساخت های خود سخن می گوید و اشاره ای به توان خودی و ضرباتی که وارد کرده است نمی کند دچار بیش برآوردی ناشی از هراس شده است. بسیاری از نویسندگان بنابه ماهیت امور نظامی و امنیتی، اطلاعات لازم را ندارند در نتیجه به اقتضای وجدان و دانش محدود خود به احتیاط سخن می گویند؛ و چه متین و بجاست چنین محتاط سخن گفتن و نوشتن. آنان می توانند جریان ترس را تشخیص دهند و از پیامدهای سنگین کوتاه آمدن در میانه جنگ هشدار دهند؛ یا می توانند سیل بی باکی و سرکشی را ببینند و از همراهی با آن انذار دهند. اما به دام افراط و تفریط نمی افتند. | 2 539 |
| 16 | خطای محاسباتی چگونه رخ می دهد؟
کیومرث اشتریان
شرق 28 تیرماه 1405
خطای محاسباتی بیشتر از روان آدمی بر می خیزد تا از مغز او. این خطا، می تواند از هراس (ترس بسیار) یا از تهور (بی باکی بسیار) باشد؛ بقول ملا احمد نراقی دو صفت خبیثه است یکی «تهور» و دیگر «جُبن». اینکه نقطه تعادل در تصمیم گیری جنگی کجاست و چگونه دچار بیش برآورد یا کم برآورد از خطر شده ایم را معمولا(و متاسفانه) پس از واقعه می توان سنجید. هراس از جنگ، خطای محاسباتی را بیشتر می کند. پس از توافق، آمریکا کشتی ها را وادار کرد که از بخش پایینی تنگه هرمز گذر کنند. می توان تصور کرد که آمریکا با این اقدام، ترس ایران را از آغاز دوباره جنگ محک زد تا با استفاده از خطای محاسباتیِ ناشی از ترس، تنگه هرمز را برای همیشه از سلطه ایران خارج کند. به همین سان، آمریکا در پی آن است که با تخریب تدریجی زیرساخت ها در جنوب، هراس تدریجی را قطره قطره به کام تصمیم گیران ایرانی تزریق کند تا نیازی به عملیات بزرگ نداشته باشد و آنها را زودتر تسلیم کند. در واقع آمریکا هم خود از عملیات بزرگ هراس دارد چون نمی تواند پیامدهای آن را برآورد کند.
هراس سبب می شود تا در ضرباتی که به دشمن می زنید یا در اندازه قدرت خود دچار کم برآوردی شوید. ادبیات علمی بیش برآوردی ناشی از هراس را با عنوان تنفر و گریز از ضرر (risk aversion/ loss aversion) مفهوم سازی کرده است. یعنی در زمان تصمیم گیری بیش از آنکه به سود و منفعت بیندیشید به گریز از ضرر می اندیشید یا اینکه به رویدادهای با احتمال کم، وزن بیش از حد می دهید. تفاوت «منفعت طلبی» با «گریز از ضرر» آنچنان است که کشف و مستندسازی علمی آن سبب شده تا «کانمن» و «تورسکی» جایزه نوبل بگیرند.
البته مشکل آن است که ترس و تهور مفاهیمی کش دارند و نمی توان تعریف دقیقی از آن ارایه داد. ما آدمیان معمولا گرایش های روانی خود را در زرورقی از محاسبات تحلیلی می پوشانیم. هنگام ترس، شما دشمن را بیش از آنچه که هست و خود را کمتر از آنچه هستید برآورد می کنید. گاهی برعکس است؛ بی باک و متهورید و خود را بزرگ و دشمن را دست کم می گیرید. این سخن بدان معناست که در تصمیم گیری جنگی عوامل روانی (یعنی روحیه بی باکی یا روحیه هراس) بیش از محاسبات فنی و تجهیزاتی بر تصمیم شما تاثیر گذار است. جنگ روانی ترامپ نیز از همین زاویه است و با دامن زدن به هراسِ تخریب تمدن ایرانی می خواهد شما را به تسلیم وادارد تا هزینه های جنگی خود را کاهش دهد. ترس، تسلیم بی هزینه برای مهاجمان است.
نسبیت مفهومی «ترس» و «بی باکی» پیدا کردن نقطه تعادل را دشوار می کند. بشر برای حل این معضل و پیدا کردن نقطه تعادل و کشف عقل میانه به نهاد سازی و سازمان دهی و شورا یاری روی آورده است. مثلا شوراهای امنیت ملی یا مجلس بزرگان یا شوراهای نظامی-اقتصادی را پدید آورده تا کشف نقطه تعادل را به خرد جمعی بسپارد و حکومت را چونان قامت «یک» جوانمرد صاحب خِرَد متحد کند.
این روزها که تصمیم گیری در جنگ یا توافق موضوع اصلی سیاست در ایران است آیا می توان صف بندی ها را به ترسوها، بی باکان و معتدل ها تقسیم کرد؟ نه ضرورتا! اما آنچه که برای ما مهم است خودآگاهی به این است که هر یک از ما به بازی های روانی خود، آگاه باشیم و روان خود را معیار حقیقت نپنداریم و آنگاه که در تصمیم گیری های جنگی قضاوت می کنیم خود را به مهلکه روحی-روانی که در درون آن هستیم هشیار سازیم.
گاهی عنوان دکتر و استاد و پژوهشگر را آنچنان در پیش اسم خود پر رنگ می کنیم که گویی ندای حقیقت مطلق «علمی» از حلقوم ما در می آید. چه بسا می گوییم: من بعنوان استاد علوم سیاسی، من بعنوان اقتصاد خوانده، من بعنوان استراتژیست، من بعنوان پژوهشگر باسابقه می گویم که فلان کار یا فلان نظر، علمی نیست. غافل از اینکه اساسا هیچ گونه قطعیت علمی در این امور وجود ندارد. پیش از عناوین پرطمطراق و پیش از دانسته های «علمی»، یا اسیر روانِ هراسانِ خویشتنیم یا گرفتار کبرِ دماغِ پلنگی خود. شماری هم رقابت های جناحی دیدگان آنها راپوشانده و نسبت به مخاطرات جنگ و مشقت های مردمان نابینا شده اند و میزان خطر را بکلی نادیده می گیرند.
این وضعیت روی دیگری هم دارد و آن اینکه ابزاری می شود برای دامن زدن به اختلاف و بی اعتمادی به نهادهای تصمیم گیر. آنگاه که تنش میان ترسوها و بی باکان افزون شود و بی اعتمادی در نظام تصمیم گیری افزایش یابد، تفرقه در کشور دامن می گسترد. این، مهمترین خطری است که مقامات اصلی کشور باید به آن آگاه باشند چرا که در این میان رقابت های جناحی و کینه های انتخاباتی و تکاپوهای ریاستی هم مزید بر علت می شوند. | 2 845 |
| 17 | همه سیاستها شبیه یکدیگر نیستند. بعضی سیاستها را دولت باید اجرا کند. بعضی را بهتر است به بخش خصوصی بسپارد. گاهی نهادهای مدنی نقش مؤثرتری دارند و در مواردی مشارکت دولت و بخش خصوصی بهترین گزینه است. در برخی پروژههای ملی نیز شاید شرکتهای بزرگ یا نهادهای عمومی توان بیشتری برای اجرا داشته باشند. این پرسشها پاسخهای از پیش تعیینشده ندارند. هر سیاست باید متناسب با ماهیت خود بررسی شود. همانگونه که گفتهاند: «به قدر هنر، پایگاه باید فزود»؛ یعنی هر مأموریتی مجری مناسب خود را میطلبد.
در ادبیات جهانی سیاستگذاری عمومی، مطالعه اجرای سیاستها به یک رشته تخصصی تبدیل شده است. پژوهشگران سالهاست بررسی میکنند که چرا بعضی سیاستهای بسیار خوب شکست میخورند و برخی سیاستهای متوسط موفق میشوند. پاسخ اغلب یکسان است: تفاوت در کیفیت اجرا.
در ایران نیز اگر بخواهیم سیاستها موفق شوند، باید به عواملی مانند انگیزه مجریان، ظرفیت سازمانهای اجراکننده، اندازه مناسب بنگاههای طرف قرارداد، هماهنگی میان دستگاهها، شیوه تأمین مالی، نظام نظارت، نقش تشکلهای حرفهای و حتی زمانبندی اجرای سیاست توجه کنیم.
اجرای سیاست، صرفا آخرین مرحله سیاستگذاری نیست؛ بلکه بخشی از خود سیاستگذاری است.
این یادداشت فقط یک تلنگر است؛ دعوتی به مدیران اجرائی کشور که پیش از آغاز هر برنامه، از خود بپرسند: «آیا درباره شیوه اجرای این سیاست نیز مطالعه کردهایم؟» شاید پاسخ به همین پرسش ساده، بسیاری از هزینههایی را که امروز کشور بابت سیاستهای خوب اما اجراهای ضعیف میپردازد، کاهش دهد. | 1 855 |
| 18 | مدیران اجرائی! «اجرا» را مطالعه کنید
کیومرث اشتریان
شرق 21 تیرماه 1405
یکی از بزرگترین خلأهای نظام سیاستگذاری در ایران این است که بیش از آنکه به «چگونگی اجرای سیاستها» فکر کنیم، به «طراحی سیاستها» یا حتی آرمانپردازی درباره آنها میپردازیم. گویی تصور میکنیم اگر سیاست خوبی نوشته شود، خودبهخود نیز به نتیجه خواهد رسید. اما تجربه نشان میدهد که فاصله میان یک ایده خوب و یک نتیجه موفق، همان چیزی است که «اجرای سیاست» نام دارد.
در شرایطی که کشور با فشارهای اقتصادی، تحریم، کمبود منابع و آثار جنگ روبهروست، دیگر نمیتوان اجازه داد منابع محدود با روشهای نادرست اجرا هدر بروند. امروز شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد مدیران اجرائی، همان اندازه که برای طراحی سیاست وقت میگذارند، برای مطالعه شیوه اجرای آن نیز زمان صرف کنند.
دو مثال میآورم:
یکم. در حوزه امنیت ملی. بستن تنگه هرمز را میتوان بهمنزله یک سیاست امنیتی تلقی کرد. این سیاست در اجرا نیازمند یک سیاست سیاسی در داخل و خارج است. همچنانکه باید در خارج به دیپلماسی پرداخت در داخل نیز ملاحظات اجرائی فراوان دارد. مثلا بار اجرای این سیاست را اگر به عهده یک گروه کوچک بگذارید که در پی گلیم قدرت و موقعیت داخلی خویش است آن را از حالت ملی درمیآورید و به یک ابزار جناحی تقلیل مییابد.
سیاست استیلای ایران بر تنگه هرمز منحصر به یک گروه خاص نیست که علَم آن را به انحصار خود درآورند، چه بسیار ایرانیان که این سیاست را از منظر ژئواستراتژیک تحلیل میکنند و کاملا با آن موافقند. اینکه این بار سنگین اجرائی را عدهای برای خود بردارند تا فرداروزی نمد قدرت برای کلاه خود بسازند، این سیاست را به یک جناح تقلیل میدهند و آن را از قامت یک سیاست ملی درمیآورند. این فقط یک مثال کوچک از «اجرای» سیاست امنیتی است.
دوم. برای روشنشدن موضوع به یک نمونه دیگر توجه کنیم؛ در اطلاعیهای که از سوی سازمان انرژیهای تجدیدپذیر منتشر شده، اعلام شده است که همه متقاضیان حقیقی و حقوقی میتوانند برای احداث نیروگاه خورشیدی ۵۰ تا هزار کیلوواتی تسهیلات دریافت کنند.
در نگاه اول، این سیاست جذاب به نظر میرسد؛ اما اگر از زاویه «اجرا» به آن نگاه کنیم، پرسشهای مهمی مطرح میشود.
برای احداث نیروگاه خورشیدی ۵۰ کیلوواتی هزاران فرد حقیقی با سرمایهای در حدود پنج میلیارد تومان وارد این بازار میشوند، هر یک باید با نوسانات قیمت تجهیزات، تغییر نرخ ارز، مشکلات تأمین مالی، ریسکهای بازار برق و پیچیدگیهای فنی دستوپنجه نرم کنند. اگر بخشی از این سرمایهگذاران با مشکل روبهرو شوند، فشار اجتماعی برای حمایت دولت آغاز میشود؛ دولت ناچار میشود قراردادهای خرید تضمینی را اصلاح کند، امتیازهای تازه بدهد یا زیان سرمایهگذاران را جبران کند. در نتیجه، سیاستی که قرار بود بار دولت را کاهش دهد، خود به منبعی برای تعهدات مالی جدید تبدیل میشود. ممکن است درباره همین مثال استدلالهای مخالفی نیز وجود داشته باشد و شاید مسئولان دلایل قابل دفاعی برای انتخاب این شیوه داشته باشند. مقصود این نوشته نقد یک سیاست خاص نیست؛ بلکه یادآوری یک نکته اساسی است: پیش از اجرای هر سیاست، باید درباره «روش اجرای آن» مطالعه کرد.
مشکل اینجاست که ما معمولا قبل از اجرای سیاست، درباره این پیامدها مطالعه نمیکنیم.
این شیوه را «حکمرانی تودهای» مینامیم؛ یعنی حالتی که دولت، به جای آنکه ظرفیتهای تولید را در قالب چند سازمان یا بنگاه توانمند سامان دهد، مستقیما هزاران واحد کوچک را مخاطب سیاست قرار میدهد. در چنین الگویی، دولت باید با تعداد بسیار زیادی بازیگر کوچک ارتباط برقرار کند، بر عملکرد آنها نظارت کند، مشکلاتشان را حل کند و در نهایت نیز پاسخگوی شکستهای احتمالی باشد. اما آیا راه دیگری وجود ندارد؟
چرا دولت به جای هزاران سرمایهگذار پراکنده، چند شرکت بزرگ و توانمند را مخاطب سیاست قرار ندهد؟ این شرکتها میتوانند خود با واحدهای کوچک قرارداد ببندند، از ظرفیت آنها استفاده کنند و بخشی از تولید را به آنها واگذار کنند. در این صورت، واحدهای کوچک حذف نمیشوند؛ بلکه در قالب یک شبکه تولیدی فعالیت میکنند.
مزیت چنین مدلی روشن است. هزینه نظارت دولت کاهش مییابد، تأمین مالی آسانتر میشود، ریسک میان اعضای زنجیره تقسیم میشود، اقتصاد مقیاس شکل میگیرد و احتمال شکست پروژهها نیز کمتر خواهد بود. | 1 085 |
| 19 | معنای هسته سخت را به گرایش های جناحی و امور خُرد سیاسی پیوند نزنید. «هسته سخت» گرانسنگ است و نمی توان آن را بر شاخسار شکننده یک فرقه بار نهاد؛ باید آن را همچون سرمایه ای ملی حفاظت کرد و دامنه آن را به همه مردمان از ملی و مذهبی گسترش داد. از تنفس مذاکره استفاده کنید و بروید خود را برای جنگ بعدی که هرآینه ممکن است رخ دهد آماده شوید، نه اینکه بر رخ یکدیگر تیغ پارگی کشید. | 694 |
| 20 | دو روایت از هسته سخت
کیومرث اشتریان
شرق هفتم تیرماه 1405
«هسته سخت» مجموعهای از نیروهای ارزشی و ملی است که در شرایط بحران، توان حفظ حاکمیت ملی را فراهم میآورد. این هسته نه یک جناح سیاسی، بلکه بخشی از ظرفیت حکمرانی هر دولت مدرن است. در نیک و بد هسته سخت در ایران می توان دو روایت ارایه داد. یکی هسته سخت به مثابه مهمترین مولفه امنیت ملی و دیگری ابزاری برای پیشبرد دیدگاه های جناحی.
روایت نخست: مردمان طیفی از گرایش ها و سلایق و منافع گوناگونند: در یک سر این طیف برخی در پی کار و معاش خویشند و کاری به هیچ امر عمومی ندارند، دنیا را آب ببرد باکی ندارند مهم این است که سرای خانه شان امن بماند، در حوادث ملی و خطراتی که کشور را تهدید به نابودی کند مقاوم نیستند. اما در سر دیگر طیف بسیاری نیز دغدغه ملی و انگیزه انسانی دارند و همواره آماده دفاع از کشورند. در میان این گروه، اما، هسته ای وجود دارد که خستگی ناپذیر و جانفداست. اینان در زمانه ای که همه خسته می شوند و غروب بی کسی بیداد می کند همچنان پرچم استواری را بر فراز نگاه می دارند. آنگاه که جنگ ها پرهزینه و طولانی می شوند و غبار تردید بر سر حقانیت ارزش ها فرو می نشیند اینان همچنان باورهای خود را حفظ می کنند. در جنگ آمریکایی-اسراییلی نیز از میان ملت گروهی سخت کوش تر از دیگران بوده و هستند که مشهور به هسته سخت نظام اند. اکثریت این گروه را اگر چه مردمانی مذهبی تشکیل می دهند اما گرایش ها و رنگ ها و سلایق دیگر در میان آنان چشمگیر است. هر کشوری نیازمند چنین گروه هایی است که در روز واقعه کشور را تنها نگذارند.آنگاه که روزهای سخت برای ملت ها آزمون تردید و شُبهه پدید می آورد در واپسین لحظه ها و آخرین توشه های مبارزه، آدمی تردید می کند که آیا این همه تلاش و مبارزه و کشته و زخمی حق است؟ درست است؟ یا همه خواب و خیال و افسون و افسانه است؟ گویی آنگاه که انسان در آخرین دم مبارزه بر کرانه مرگ و زندگی می ایستد به تردید می افتد نیاز دارد که باوری دوباره بیابد که آری«حقیقت، حقیقت دارد!» و همه اینها بازی نفسانی و توهمات روانی «من» نیست که مرا به مهلکه انداخته است. از دیدگاهی معنوی و معنایی، و با پیروی از سیدالشهدا، «هسته سخت»، حاق حقیقت هستی می شود و از دیدگاهی سیاسی، مرکز ثقل امنیت ملی. هیچ سیاستمدار ژرف اندیشی نباید هسته سخت را وانهد. چنین گروهی برای امنیت ملی هر کشوری مفید است از روی همین ضرورت ها بوده است که در دوران مدرنیته و تشکیل دولت های متمرکز شاهد آن هستیم که دولت ها هسته سخت را در قالب ارتش های ملی نهادینه کرده اند. ضرورت تاب آوری اجتماعی، اما، نشان داده است که دولت ها نمی توانند به ارتش ها بسنده کنند؛ از این رو «هسته» برای هر نظامی ضروری است تا در زمان حادثه بتوان گوش تا گوش ایران این کمان سخت را برکشید.
روایت دوم: اما این هسته سخت می تواند طمع سیاستمداران نابکار را در سوءاستفاده از آنان برانگیزد و با رواج عوامزدگی سیاسی بخواهند آنها را مورد استثمار سیاسی یا تفرقه افکنی قرار دهند. سخنم با مسئولان مربوطه است؛ حفظ این هسته سخت و حفظ حالت جنگی و آمادگی مقاومت مهم است اما این نباید به بهای تخریب کارگزاران و تفرقه مردمان باشد. این هسته سخت می تواند پیرامون باورهای اساسی شکل بگیرد نه اینکه برای مصارف روزمره سیاسی و ابزاری برای از میدان به در کردن رقبای جناحی باشد. این روزها دعوا بر سر مذاکره با غرب ابزار شهرآشوبی شده است. قصه هم در این خلاصه می شود که عده ای «مذاکره» را به معنای تسلیم و بیعت با آمریکا گرفته اند و به استناد «مثلی لایبایع مثل یزید» و به پشتوانه «علی الاصول»، هر آنکس که بخواهد وارد این عرصه شود را به انواع تهمت ها می رانند. انبان نظری اینان تهی است و هیچ راه حل روشن و عملیاتی برای این بحران ندارند. هنوز که «نه به دار است و نه به بار» و مسئولان ایرانی در ابتدای راه هستند پیش قضاوت های گندم ری و حراج آرمان ها و ... را بار آنان می کنند. گویی هیچ احساس مسئولیتی ندارند و عزم خود را جزم کرده اند که در درون هسته سخت تفرقه بیفکنند و مردمان را دلسرد و ناامید کنند؛ چیزی که خود را در میدان مداحی ها نیز نشان داده است. این شکاف نشان های خطرناکی از پشت صحنه ها و دسیسه ها می دهد که به گفت نمی آید.
اگر باورهای اصیل هسته سخت را به مذاکره یا عدم مذاکره پیوند زنند و مذاکره را همچون «بیعت با دشمن» برشمارند اسباب ناامیدی مردم را فراهم می کنند. پافشاری بر چنین رویکردی سبب می شود که اگر بر فرض روزی برای احقاق حق، ضرورتی برای مذاکره باشد از آن بهراسیم. چون این توهم را در مردم پدیدار کرده اید که همه چیز را از دست داده ایم و فراموش می کنیم که این مقاومت و نبوغ نظامی سپاه و ارتش بوده که دشمن را به میز مذاکره کشانده است. | 639 |
