آیههای تاریکی
رفتن به کانال در Telegram
460
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
"پرنده مهاجر"
با صدای "داریوش اقبالی"
حس و حال این روزهای من همین آهنگ است
#خاطره_ها
@ehsas2ro
"پرنده مهاجر"
با صدای "داریوش اقبالی"
حس و حال این روزهای من همین آهنگ است
#خاطره_ها
@ehsas2ro
"خداحافظی"
نوشته "گابریل خوزه گارسیا مارکز"
آوا "نصرالله مدقالچی"
در مورد مارکز میتوانم چند جمله کوتاه بگویم: گابریل گارسیا مارکز، مردی نابهنگام بود، مصلح اجتماعی بود. او از جنس ابر انسانهایی بود که به سختی سنگ و به لطافت شبنم هستند. مارکز را به جرات میتوان یکی از نوابغ بزرگ تاریخ ادبیات دانست. مردی که با کتاب صد سال تنهایی تمامی مرزهای قومیت و ملیت و محدوده های زبان و احساس را درنوردید.
جنس ناب احساسات مارکز را میتوانید در خداحافظی شاعرانه او لمس کنید و نشئه و خلسه بی نظیر تماس با روح بزرگ و آهاری او را احساس کنید.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️ریشه ...
علف نیستم که چریده شوم، علف نیستم که ریشه در خاک داشته باشم؛ من خدای احساسم، ریشه در نسیم و شبنم دارم، من هوای عشقم، با نسیم سحرگاهان میروم.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️ریشه ...
علف نیستم که چریده شوم، علف نیستم که ریشه در خاک داشته باشم؛ من خدای احساسم، ریشه در نسیم و شبنم دارم، من هوای عشقم، با نسیم سحرگاهان میروم.
#یاور_م
@ehsas2ro
"راهی"
با صدای "داریوش اقبالی"
امیدوارم شما هم از شنیدن این آهنگ قدیمی و زیبا لذت ببرید.
برای من بسیار خاطره انگیز است و گریزی به دوران طلائی و پر احساس ترین روزهای زندگیم میزند.
#خاطره_ها
@ehsas2ro
ـ به آنها!؟ حالا شد چند نفر!؟ آه... شیوا شیوا شیوا لطفا به خودت بیا زن! دیگر این حرفها چیست که میزنی؟ خودت کم بودی حالا بقیه را...
ـ اینها چیزهایی است که خیلی روی دلم سنگینی میکند.
ـ اما شیوا!
ـ اما شیوا چی؟ بترک و بگو چه مرگت است؟
ـ اگر باز هم همینطور یکبند و بی دلیل به من توهین کنی؛ به جان خودت، به جان خودت سوگند که تا آخر عمرم فراغت را تحمل میکنم و دیگر هرگز با تو حرف نخواهم زد و فقط از دور تو را خواهم بوسید. میدانی که چقدر مغرور و لجبازم پس دیگر این کار را نکن که راه برگشتی برایش نیست.
ـ باشد. غلط کردم!
ـ من نمیخواستم که تو بگویی غلط کردم...
ـ میدانم. عمدا گفتم که ناراحتت کنم.
ـ این رک بودنت است که مرا عاشقت نگه داشته است.
#گفتگو
#ویولون_در_اتاق_خواب
#یاور_م
@ehsas2ro
"گندم گون"
با صدای "محسن چاوشی"
بعد از مدتها یک اثر مناسب و با کیفیت از محسن چاوشی آمد
پیشنهاد دانلود
@ehsas2ro
پیشتر تابلوهائی برایم آورده بود ، کشتی نوح بر مغز پیرمردی به گل نشسته بود و تلاش مذبوحانه باد برای به حرکت در آوردن کشتی و یا آن تابلوی قدیمی تر، پسرکی پای یک گنجشک را با ریسمانی بسته بود و تلاش بی وقفه گنجشک برای رهیدن و خنده طولانی پسرک.
نام این نقاشی ها را گذاشته بودم آیه های تاریکی و نقاش آن تصویرها چون لوسیفر، مجری طرحی بزرگ برای انحطاط روحم بود و من ساده اندیش همچون اروفئوس هر چهار شنبه به اعماق دوزخ میرفتم. از پنجره کوچک اطاق انتظار او را میدیدم که با متصدی دوزخ لاس میزند و دست کاوشگر متصدی هادس بر اندام او پی لذتی فراموش شده هر چند سرد میگردد!
فریاد میزدم اوریدس ، اوریدیس ... و او همیشه فریادم میشنید و شگفتا که معشوقه روسپی من به هیچ کس نه نمیگفت!
گام به گام به امید او به پائین می آمدم و اوریدیس کولی نیز بی درنگ و گام به گام پشت سرم می آمد.
تنها یک گام مانده بود ، مانند چهارشنبه قبل و چهارشنبه قبل ترش. تنها یک گام مانده بود؛ زمین را زیر پایم حس میکردم ، درختان پیش رو را میدیدم، رد پای دخترک کولی را میدیدم. انگار فقط چند لحظه مانده بود تا از دل یکی از آن تابلوهای خیالی پا به عرصه دنیای سرد و تاریک اما حقیقی خودم بگذارم و این کابوس همیشگی به پایان برسد!
اما درست همینجا بود که سایه های سرگردان و دور از فراز آسمان ها فریاد میزدند، اوریدیس ، اوریدیس ... و نام اوریدیس بی حجا و بی حیا و شرم آور او شهوت بار و بی شرمانه در هفت آسمان طنین می افکند. دخترک روی بر میگرداند درب های آسمان بسته میشد بی آنکه یک بار بگوید اورفئوس.
او میرفت پی لاس زدنها و روسپی گریهایش و این من بودم که با صورت به زمین پر از گل و لای میخوردم، مثل چهارشنبه قبل و چهارشنبه قبل ترش، آه ای میکائیل متقلب، هیزی چشمانت بی شباهت به زنبارگی لوسیفر نیست؛ و تو ای اوریدیس، بگذار دخترک کولی بخوانمت، بگذار حوا بخوانمت، بگذار سایه بخوانمت، بگذار آینه بخوانمت، تیغ بخوانمت، خاطره بخوانمت.
فنجان چای را سر میکشم؛ دهانم میسوزد و به این فکر میکنم که چه شد نامت را فراموش کردم!؟ چه اهمیت دارد؟ شاید ساعت را کوک کنم . شاید دیگر هرگز سایه عریانت را پشت درب اتاقم نببینم. شاید هم بتوانم بیست و چهار چهار شنبه و هر چهار شنبه بیست و چهار ساعت در آغوشت بگیرم.
بخشهایی از #پرده_دوم از مجموعه داستانهای #سایه_های_گمشده
نگارش #یاور_م
@ehsas2ro
ـ تو چرا اینقدر خنگ شدی عزیزم؟
ـ کمال همنشین است عزیزم.
#گفتگو
#ویولون_در_اتاق_خواب
#یاور_م
@ehsas2ro
