imnaen | نائین
رفتن به کانال در Telegram
من نائین ام✨ 📌PhD student | دکتری تخصصی روانشناسی دانشگاه تهران 📌حوزه روانشناسی جنایی وقانونی. 📌مدیر عامل شرکت روان تحلیل نائین ✨ اینجا روزمرگی هام و تجربیاتمو باهاتون به اشتراک میذارم 🤍 📌 حوزه کاری من : t.me/Naenology 🔎
نمایش بیشتر1 971
مشترکین
-324 ساعت
-127 روز
-5130 روز
آرشیو پست ها
1 971
سلام دوباره
دارم دوباره درس میخونم، چرا؟!!
چون دوره روانشناسی جنایی دانشگاه پوآتیه فرانسه امتحانش نزدیکه !!
از تجربه ام بگم؟
یک کلمه : (پشیمونم🫱🏼🫲🏽).
درس خوندن واقعا فرسایشیه( خودش نه! اما مسیرش 10000درصد).
این فضا رو خیلی دوست دارممممم
سالهاست که وقتی میام به مامان اینا سر میزنم، پاتوقمِ
1 971
مثلا من خیلی هارو توب اینستا میبینم که واسه تابلو پروانه نظامشون، چقدر خوشحال بودن و کلی ولاگ و ریل ازش ساختن
اما من هیچوقت درباره دفتر و شرکتی که کلی هزینه کردم و زحمت کشیدم، حرفی نزدم، جز یدونه استوری!
اونم با عنوان:
بالاخره شرکتمو زدم ….
چرا؟!!
قطعا کمالگرایی بی تاثیر نیست! هیچوقت یادنگرفتم از چیزایی که دارم و بدست میارم راضی باشم و همیشه دنبال قدم بعد و بیشتر بدست آوردن بودم( که همینم لذت زندگی در لحظه رو ازم گرفت) و باعث شد کم کم خودمو، علایقمو، و حتی احساسات واقعی مو فراموش کنم .
من با خودم بد کردم
اما تو نکن🫱🏼🫲🏽.
❗️دنیا همینجوریشم بی رحمه! حداقل خودت به خودت رحم کن و با خودت مهربون باش ✨ 🙂🖐🏻.
1 971
میخوام کم کم سبک قدیمی چنل رو برگردونم🫱🏼🫲🏽✨
علت تغییر روند کارم، “شاید” انتخاب های اشتباه و سختگیرانه خودم بوده، که مداوم واسه خودم چهارچوب میذاشتم که :
-دیلی نذار، تو دانشجویی
-از دوستات نگو، چون ممکنه شوعاف بنظر بیاد
-از کارت نگو، که نکنه چشم و دل تنگا، حسادتشون بیشتر شه
-اطلاعات علمی زیاد نذار، چون هر کسی پذیرش واقعیت و مطالب چالشی رو نداره
-اینو نذار
-اونو نذار
-اینو نگو
-اونو بگو
لامصب انگار میلیونی ساب داشتم که قراربود روی میلیون ها نفر تاثیر گذار باشم …..
همینطوری خودمو محدود و محدودتر کردم، که در نهایت فعالیت هام به صفر رسید.
اما میخوام از محدودیت ها، کمتر کنم.
امیدوارم بتونم، حس و حال گذشته رو به چنل و شما برگردونم🫱🏼🫲🏽✨.
Then
Stay tuned ✨.
1 971
کیفیت مقاله رو 😌🫱🏼🫲🏽🔥.
(وقتی که میگیم، دوره آپدیت برین، همینه).
انگار پایان نامه است ✨( کیفی وکمی در کنار هم کار شده🫱🏼🫲🏽)
البته باید از همکار عزیزم، خانم خاقانی همکار پژوهشی مون( که البته خودشونم شرکت پژوهشی دارن و عضو هیئت علمی هستن)، تشکر کنم، چون بخش کمی مقاله رو ایشون زحمت کشیدن✨🫱🏼🫲🏽.
1 971
Repost from shopnaen
📕 چاپ کتاب مون
( کتاب تالیف: رفتارشناسی مجرمان)
با نشر برتر
*نشر ساوالان*🙏✨
📌تبریک میگیم به تمام همکاران و دوستانی
که در این مسیر بسیار صبورانه،متعهدانه و محترمانه کنارمون بودن🫱🏼🫲🏽✨🌻.
🛍️خرید کتاب از :
۱- نشر ساوالان( حضوری یا انلاین)
۲- سایت خودمون 👇🏻
naenxmg.ir
🔗 اطلاعات تکمیلی به زودی در سایت قرار میگیرد.
⚠️: ( فردا ارسال داریم 🫱🏼🫲🏽)
1 971
📚کتابهای جدیدمون در راهِ
🛍️ثبت سفارش : naenxmg.ir
( محدود موجود داریم ! چرا؟ چون 💸)
📌تازه یه خبر جدید :
❌اینجاییم❌
http://ble.ir/naenxmg
1 971
❌مهم ❌مهم❌مهم
دوستانی که کتاب هاشون در حال چاپ بوده
چاپ شده، و به زودی به دستمون میرسه
لطفا در اسرع وقت به ایتا برای هماهنگی ارسال و پست پیام بدین که هر چه زودتر کتاب هاتون رو به دستتون برسونیم .
🔺آیدی تیم پژوهش و پشتیبانی در ایتا : @Aramarticle
✅ ۳۰ اردیبهشت چهارشنبه
1 971
💫پیامی به کائنات
من امشب درسم را یاد گرفتم🙏.
امشب، شب یلداست.
همه کنار هماند
و من کنارِ خودم.
به خودم قول دادم
بگذارم و بگذرم؛
از آنچه بود،
از آنچه نبود،
از آنچه هنوز
میخواهد بماند.
چشمهایم را بستم
و عبور کردم.
مادرم
صبوری را
بیصدا به من آموخت؛
آنقدر که هر درد
در دستهایش
کوچک میشد.
میگفت:
«ولش کن…
خدا بزرگه.»
امشب،
میان شعلهی شمع
و فالِ حافظ،
با خودم عهد بستم:
من کی باشم؟
خدا هست.
من میدانم
کجای داستان بودم،
چه شد
و چگونه گذشت.
من
چشمهایم را بستم
و گذشتم.
من نماندم برای توضیح.
ماندم برای عبور.
خدا دید،
همین کافیست، و سپردم
آنچه را که سنگین بود
به خدایی
که از من
بزرگتر است.
شب یلداتون مبارک همگی🤍.
کلی آرزوی خوب دارم واستوووووووون.
1 971
امشب که حافظُ نیت کردم، این بیت واسم اومد:
دلم ز صومعه بگرفت و خرقهٔ سالوس کجاست دیرِ مغان و شرابِ ناب کجاست
1 971
💫پیامی به کائنات
امشب که حافظُ نیت کردم، این بیت واسم اومد:
دلم ز صومعه بگرفت و خرقهٔ سالوس کجاست دیرِ مغان و شرابِ ناب کجاستمن امشب درسم را یاد گرفتم🙏. امشب، شب یلداست. همه کنار هماند و من کنارِ خودم. به خودم قول دادم بگذارم و بگذرم؛ از آنچه بود، از آنچه نبود، از آنچه هنوز میخواهد بماند. چشمهایم را بستم و عبور کردم. مادرم صبوری را بیصدا به من آموخت؛ آنقدر که هر درد در دستهایش کوچک میشد. میگفت: «ولش کن… خدا بزرگه.» امشب، میان شعلهی شمع و فالِ حافظ، با خودم عهد بستم: من کی باشم؟ خدا هست. من میدانم کجای داستان بودم، چه شد و چگونه گذشت. من چشمهایم را بستم و گذشتم. من نماندم برای توضیح. ماندم برای عبور. خدا دید، همین کافیست، و سپردم آنچه را که سنگین بود به خدایی که از من بزرگتر است. شب یلداتون مبارک خوشگلا🤍.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
