fa
Feedback
Youniverse (EhsanArzhang)

Youniverse (EhsanArzhang)

رفتن به کانال در Telegram

🏆💎رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت🔥💫 🎥📷اینستاگرام: @EhsanArzhang @EhsanArzhang1 پیج خاص با داستان های خاص نوشته اهسان ارژنگ عزیز: @LoveArzh لینک گروه تلگرام: https://t.me/+Z74aqYc418lmNjA0 لینک کانال یوتویوب https://yo

نمایش بیشتر
1 546
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
photo content

اینجا.... یکی منم یکی همه تو پیدا و پنهان در جلوه های حضور دیدن را به من بیاموز ای خالق لحظه های در گذرم هله پتگر
اینجا.... یکی منم یکی همه تو پیدا و پنهان در جلوه های حضور دیدن را به من بیاموز ای خالق لحظه های در گذرم هله پتگر

photo content

photo content

photo content

سپاسگزارم که مرا اُستاد شدی ... فهماندی که هبوطِ من در این خاک، فقط برای شادی است ... امروز ... کمی سپاسگزارتر می شوم ، راضی
سپاسگزارم که مرا اُستاد شدی ... فهماندی که هبوطِ من در این خاک، فقط برای شادی است ... امروز ... کمی سپاسگزارتر می شوم ، راضی تر می گردم، شکایت را مُرخص می کنم و کسی را دشمن نمی دانم .... عاشقی را مَشق می کنم، تسلیم پیش می روم ،چرا ،چه شد..‌ نمی آورم... و حالم را خوب می کنم . سپاسگزارم که مرا آموختی ، مرا اُستاد شدی ... سپاسگزارم 🙏🙏💞🙏🙏

باز این دل سرمستم دیوانه آن بندست دیوانه کسی باشد، کو بی دل و پیوندست سرمست کسی باشد، کو خود خبرش نبود عارف دل ما باشد، کوبی عدد و چندست در حلقه آن سلطان، در حلقه نگینم من ای کوزه بمن بنگر، من وردم و شه قندست نه از خاکم و نه از بادم، نه از آتش و نه از آبم آن چیز شدم کلی، کو بر همه سوگندست من عیسی آن ماهم، کز چرخ گذر کردم من موسی سرمستم،کالله درین ژنده ست دیوانه و سرمستم، هم جام تن اشکستم من پند بنپذیرم، چه جای مرا پندست؟ من صوفی چرا باشم؟ چون رند خراباتم من جام چرا نوشم؟ با جام که خرسندست؟ من قطره چرا باشم؟ چون غرق در آن بحرم من مرده چرا باشم؟ چون جان ودلم زندست تن خفت درین گلخن جان رفت دران گلشن من بودم و بی جایی، وین نای که نالندست از خویش حذر کردم، وز دور قمر جستم بر عرش سفر کردم، شکلی عجبی بستم بازآمدم از سلطان با طبل و علم، فرمان سرمست و غزل گویان، اسرار ازل جویان باز این دل دیوانه زنجیر همی برد چون برق همی رخشد، مانند اسد غران چون تیر همی برد از قوس تنم، جانم چون ماه دلم تابان، از کنگره میزان جان یوسف کنعانست، افتاده به چاه تن دل بلبل بستانست، افتاده درین ویران می افتم و می خیزم چون یاسمن از مستی می غلطم در میدان چون گوی از آن چوگان سلطان سلاطینم، هم آنم و هم اینم من خازن سلطانم، پر گوهرم و مرجان پهلوی شهنشاهم، هم بنده و هم شاهم جبریل کجا گنجد آنجا که من و یزدان؟! تو حلق همی دری از خوردن خون خلق ور دلق همی پوشی، مانند سگ عریان در آخر آن گاوان، آخر چه کنی مسکن؟! مسکین شو و قربان شو، در طوی چنان خاقان احمد چو مرا بیند، رخ زرد چنین سرمست او دست مرا بوسد، من پا ای ورا پیوست امروز منم احمد، نی احمد پارینه امروز منم سیمرغ، نی مرغک هرچینه شاهی که همه شاهان، خربنده آن شاهند امروز من آن شاهم، نی شاه پریرینه از شربت اللهی، وز شرب اناالحقی هریک به قدح خوردند، من با خم و قنینه من قبله جانهاام، من کعبه دلهاام من مسجد آن عرشم، نی مسجد آدینه من آینه صافم، نی آینه تیره من سینه سیناام، نی سینه پرکینه من مست ابد باشم، نی مست ز باغ و رز من لقمه جان نوشم، نی لقمه ترخینه گر باز چنان اوجی، کو بال و پر شاهی؟! ور خرس نه ، چونی با صورت بوزینه؟! ای آنکه چو زر گشتی از حسرت سیمین بر زر عاشق رنگ من تو عاشق زرینه در خانقه عالم، در مدرسه دنیا من صوفی دل صافم، نی صوفی پشمینه خاموش شو و پس در، تو پرده اسراری زیرا که سزد ما را جباری و ستاری

به سراغ من اگر می آیید. پشت هیچستانم... پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا پُر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک... روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند #سهراب_سپهری

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content