𝑀𝑒𝑚𝑜𝑟𝑦 𝑜𝑓 𝑠𝑢𝑛
رفتن به کانال در Telegram
362
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
Repost from Seb's
روی گلدان نوشته بود:
"پس از پژمرده شدن گلی که درونم است، مرا بشکنید.
زیرا بدون او، توانِ زندگی در من نیست."
خاننی وسط قطار صندلی تاشوش رو باز کرد و نشست روش.تا حالا انقدر تو زندگیم توسط یه آدم متحیر نشده بودم.
