Why am I so crazy
رفتن به کانال در Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
نمایش بیشتر386
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
خسته
خودخواه
بی شکیب
غمگین
از این جهان فقط همین ها را برایم باقی گذاشتهاند
با من مدارا کن!
بعدها
دلت برایم تنگ خواهد شد...
|علی صالحی|
I don't know how to say it
This love is killing me
My heart is getting out of pace
I don't know how to dare
This love is all I see
My heart is bleeding out of rage
So accept my most singere apology
It might be nothing like you planned
Here I am, standing next to you
My eyes are falling into you
My voice is starting to say
I love you
All I want
All I want to say is I love you
All I want
All I want to say is I love you
You don't know how it feels
To be in love with you
But there's nothing I can do
If I could, I'd run away
I'd run so far away
But all I want to say is
I love you
All I want
All I want to say is I love you🩵
Suicideticket
پرسیدند: آیا اورا تا حد مرگ دوست داری؟
گفتم: بالای قبرم از او صحبت کن و ببین چطور مرا زنده میکند.
|محمود درویش|
دو شب عشق
دو شب ترس
دو شب شبیه صد شب
دو شب صدای موند
دو شب ندای رفتن
من جلوی تو غلافم
تو تیغ چشم غلاف کن
من عاشق چشماتم
ماتم ماتم ماتم
من چه ساده دل دادم، دادم دادم دادم...
فریادم کُلیام
بی پردم
سادم سادم سادم
چشمک به چشم هر چشایی بستم
من از دنیا خستم
Suicideticket
Smoke a cigarette while I compress my depression
I'm trying to get the highest I can get before I overdose and die!
Always boasting my emotions
On how I'm so fucking broken
Think I'm joking when I'm talking
About blowing my head open
'Til the moment you walk in
And find my body motionless
Suicideticket
شب همه بیتو کار من شِکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است
چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رو نهیم
این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است
نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است
ماه عبادت است و من با لب روزهدار از این
قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردن است
لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است
غفلت کائنات را جنبش سایهها همه
سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردن است
از غم خود بپرس کو با دل ما چه میکند
این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردن است
عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبه لطف اله کردن است
گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردن است
بوسهٔ تو به کام من کوهنورد تشنه را
کوزهٔ آب زندگی توشهٔ راه کردن است
خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است
|شهریار|
زندگیام به گوری شباهت دارد، به گوری که پیکر مرا در خود میفشارد و امیدهای روشنم را میپوشاند.
از همه چیز بدم میآید، من با ۲۱ سال زندگی به قدر زن های ۶۰ یا ۷۰ ساله پیر شدهام. گاهی اوقات از خودم میپرسم که برای چه زندهام.
زندگی وقتی خالی از عشق و نوازش بود، وقتی چشم های مردی با محبتی سرشار پیوسته نگران انسان نبود، وقتی انسان احساس کرد که تنهاست به چه درد می خورد؟
|نامههای فروغ فرخزاد به پرویز شاپور|
