fa
Feedback
تا کوچ

تا کوچ

رفتن به کانال در Telegram

«در صور که بدمند، خواهم آمد، این نوشته را به‌دست‌گرفته، آواز خواهم داد: این است آن‌چه کردم و اندیشیدم و بودم.»

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام تا کوچ

کانال تا کوچ (@takooch) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 12 490 مشترک است و جایگاه 7 270 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 25 727 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 12 490 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 16 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -131 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -3 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 14.94% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.35% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 867 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 919 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ترامپ, وقت, وسط, بسم, همه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
«در صور که بدمند، خواهم آمد، این نوشته را به‌دست‌گرفته، آواز خواهم داد: این است آن‌چه کردم و اندیشیدم و بودم.»

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 17 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کرده‌اند.

12 490
مشترکین
-324 ساعت
-117 روز
-13130 روز
آرشیو پست ها
من خیلی آدم رفیق‌بازی هستم. خراب رفیقم اصلاً. آن‌طور که با دیدن رفیقانم حالم خوب شود، دلم سبک شود، غم دنیا یادم برود، آن‌طور. من می‌توانم تصور کنم چه کشیده‌ای حاج‌باقر وقتی به‌خاطر وطن، با قاتل عزیزترین رفیقت، پای مذاکره نشسته‌ای. من می‌توانم تصور کنم چقدر دلت می‌خواسته با همان دست‌ها که پیکرِ به قول خودت «سبک‌شدهٔ» رفیق صمیمی‌ات را در گلزار شهدای کرمان به خاک سپردی، گلوی ترامپ و ونس و امثالهم را پاره کنی. من می‌فهمم چه نفرتی در دلت موج می‌زده وقتی لهجهٔ امریکن این جماعت حرامی را می‌شنیده‌ای و دلت برای لهجهٔ قنات ملکی رفیقت پرپر می‌زده… آقای حاج‌باقر دلم برایت خون است که با کلمه، با دیپلماسی، شمشیر زدی و جنگیدی و بی‌انتها فحش و فضیحت و قضاوت و تهمت بود که به سمتت آمد… دلم برایت کباب است که با دل خون، به‌خاطر وطن روی خواستهٔ دل خودت، روی اکراهت از حضور در هیئت مذاکره‌کننده پا گذاشتی و رفتی در میدان مین مذاکرات مشغول چک و خنثی شدی. دعا دعا می‌کنم حفاظتت آن‌قدر بالا بوده باشد که چشمت به فضای مجازی نیفتاده باشد و به گوشت نرسانده باشند جماعتی به تو که دوبرابر عمرشان فقط جنگیده‌ای و خدمت کرده‌ای، چه‌ها که نگفتند… آقای حاج‌باقرِ حاج‌قاسم و حاج‌احمد! بگذار هرچه می‌خواهند بگویند. بگذار همهٔ این کلمه‌ها را سیاهه کنند در فاکتور پروژه‌بگیری، حزبی‌بازی، رانت، بی‌تقوایی، بی‌بصیرتی، وفاقی، خون‌شویی. من بی‌لکنت به شما افتخار می‌کنم. من بی‌لکنت قدردان و منت‌دار مجاهدت‌های شما هستم و منِ کمتر از هیچ چه باشم وقتی بزرگ‌مردی مثل شیخ نعیم قاسم، این یار صدیق سیدحسن نصرالله از شما تشکر کرده؟ حاج‌باقر سر متن توافق، همیشه می‌شود حرف زد. من فقط خیالم از این راحت است که می‌دانم کم نگذاشتی و هرچه شد، هرچه بلد بودی وسط گذاشتی. ما شاهدیم که تنت آب رفت و صورتت تکیده شد که تا می‌شود حق ملت را از گلوی نجس این مستکبرها بیرون بکشی. حاج‌باقر داغ حاج‌قاسم هنوز خوب نشده… راستش را بخواهی هیچ‌وقت هم خوب نمی‌شود. از داغ آقا چیزی نمی‌گویم که کلمه‌ها اصلاً طاقتش را ندارند… درز بگیرم. ما خیلی تنها شده‌ایم. تو برایمان بمان لطفاً. دوست‌دار بی‌جیره‌ومواجب و ساده و کوچک شما که خوشحال می‌شود کمی از تهمت‌هایی که به شما زدند سهم او هم باشد، بلکه کمتر از شما و بار روی شانه‌هایتان خجالت بکشد. پرستو علی‌عسگرنجاد http://ble.ir/parastooasgarnejad

دیدند در مذاکره قدَر نیستند. نمی‌توانند حریف شیعیان صاحب نهج‌البلاغه شوند. دیدند با کت و شلوار آمده‌اند روبه‌روی لباس‌خاکی‌پوشان جبهه‌دیدهٔ میدان‌چشیده به لکنت افتاده‌اند. دیدند ایرانیِ از تبار کوروش و فردوسی، استاد سخن است! باج به کسی نمی‌دهد. باز رفتند روی تنظیمات کارخانه! برگشتند به آن‌چه از بدو شکل‌گیری کشوری به نام آمریکا، ذات آن‌ها شده: استکبار! چپاول! قلدری! حمله! بدبخت‌ها خطای محاسباتی دارند. خبر ندارند شیعه هزاروچهارصد سال است باکی از شهادت ندارد و با پرچم سرخ، به پسر صاحب نهج‌البلاغه اقتدا می‌کند و می‌جنگد، با کلمه، با شمشیر، با خون.

روابط عمومی سپاه پاسداران: در پی تجاوز جنگنده f16 به حریم هوایی خلیج فارس و شلیک موشک سامانه پدافند هوایی سپاه به سمت آن، جنگنده متجاوز متواری گشت. ما شیعیان آن مردیم که هرگز در هیچ جنگی فرار نکرد و از خفا به غفلت ضربه نخورد و شما حرامیان حرمله‌صفتی که از دور با تیر سه‌شعبه خون کودک ریخت که جگر بسوزاند... تاریخ می‌داند ان الباطل کان زهوقا ترسوها! http://ble.ir/parastooasgarnejad

آیت‌الکرسی بخوانیم سورهٔ فتح بخوانیم دعای توسل دعای چهاردهم صحیفه لشکر فرشته بفرستیم سمت خلیج فارس عزیز... دعا کنیم دعا دعا دعا که همه‌کاره خداست، همه‌کس خداست، رئیس خداست، عرصه دست خداست ترامپ و نتانیاهو خر کی هستند وقتی خدا، خدا، الله جل جلاله، خالق تمام جهان، حی قیوم است؟ برای وطنمان دعا کنیم امشب. تندتند قرآن بخوانیم برای رزمندگان. سیل صلوات بفرستیم. ته این قصه ما می‌بریم و امام ما می‌آید شک نکنید.

و تو فرموده بودی که من کنار نوح بودم در دل طوفان‌ها؛ و من بودم که موسی را از آب عبور دادم؛ من آنم که ابراهیم را میان شعله‌ها یاری دادم و من مونس یونس بودم در قعر آب‌ها و همنشین یوسف در تاریکای چاه کنعان. آری تو بودی. همه جا تو بودی. تو در بستر محمد بودی برای نجات جانش. تو در میان معرکه احد پشت به پشت او وقتی همگان گریخته بودند. تو با سربند زرد مردانه‌ات در میان معرکه‌ها ذوالفقار رقصاندی. ما تو را از شروع تاریخ دیدیم تا امروزین روزگار خود. دست تو ما را نگاه‌داشت پسر ابوطالب. ذکر یاعلی بر عقیق دست خامنه‌ای دلمان را قرص کرد. با صدای اولین انفجار همه گفتیم زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی و با اولین موج موشکی به‌سوی سرزمین‌های یهود همه فریاد زدیم که هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش. بر سجیل‌هایمان به‌خط خوش برایشان نوشتیم که خیبر را به یاد آرید و در خیابان‌ها دم حیدر گرفتیم. بیرق علی‌ولی‌الله به دوش انداختیم و منطقه را به آتش کشیدیم. دست ذوالفقارکش تو بود که موشک‌ها را به قلب تل‌آویو و حیفا و ابوظبی نشاند. غمزه نگاه تو بود که شیعه را ایستاده نگاه داشت و نعره شیرانه تو بود که یهود را میلیون‌میلیون به پناهگاه برد. تیر مژگان تو غول‌های تکنولوژی زمانه را در آسمان ایران انداخت. ما کسی نبودیم، جهان از نام تو بر لب‌هامان ترسید. بگذار جهانیان خیال کنند که به زور موشک و آهن کمر منطقه را شکستیم؛ ما خود ولی همگان می‌دانیم که دست خیبرگشای پسر ابوطالب ما را به فتح رساند. «مهدی مولایی»

بسم الله الرحمن الرحیم ما داریم علیه خودمان جنگ روایت راه می‌اندازیم- قسمت اول این داستان: حجاب معاصرت بودجهٔ نظامی قوی‌ترین ارتش‌های جهان را روی هم بگذارید. مثلاً هشت کشور که رتبهٔ دوم تا نهم بیشترین بودجهٔ نظامی در جهان را دارند. خوب است؟ حالا جملهٔ بعدی را دقیق بخوانید: ایالات متحدهٔ آمریکا با بودجهٔ ۹۲۱ میلیارد دلاری در حوزه دفاعی، بیش از مجموع بودجهٔ نظامی هشت کشور بعد از خودش، پول خرج دفاع و حمله می‌کند. گرفتید چه شد؟ کل بودجهٔ هشت کشور پس از آمریکا در بودجه‌بندی نظامی را اگر روی هم بگذاریم، باز به بودجهٔ نظامی ایالات متحده نمی‌رسد! ما راستی‌راستی با اولین، قوی‌ترین، گران‌ترین و پولدارترین ارتش جهان جنگیدیم و آن‌ها را شکست دادیم و وادار به آتش‌بس کردیم و به التماسشان انداختیم که مذاکره را گدایی کنند و جواب نامه‌هایشان را ندادیم و حسرت یک تماس مستقیم را به دلشان گذاشتیم و آن‌قدر واسطه فرستادند تا رفتیم پشت میز مذاکره فهرست خواسته‌هایمان را کوبیدیم توی صورتشان و کوتاه نیامدیم و کوتاه نخواهیم آمد به گواه پیام صادق‌ترینِ ما، رهبر عزیز ما. ما راستی‌راستی چهل روز آزگار، بی‌وقفه با قوی‌ترین ارتش دنیا که تازه تقریباً کل کشورهای منطقه پشتش بودند و زمین و آسمانشان را دودستی تقدیمش کرده بودند، جنگیدیم و بردیم! ما بردیم! حجاب معاصرت داریم و متوجه نیستیم درخشان‌ترین برگ تاریخ ایران همین امروز دارد رقم می‌خورد. ما وسط میدانیم و متوجه نیستیم چه‌کسی را چطور برده‌ایم! قوی‌ترین ارتش عالم را ما که ۴۸ سال است تحریمیم بردیم. ما که ۴۶سال پیش حتی سیم خاردار هم از خودمان نداشتیم، بردیم. ما که هشت سال از سنگر بعثی‌ها فشنگ و نارنجک جمع می‌کردیم که از وطنمان دفاع کنیم، ایالات متحده را بردیم. ما که ۴۵سال پیش، نه برای ساخت، که تنها برای هواکردن موشک، پرتاب هم نه، فقط عمودی‌کردن موشک، محتاج لیبیایی‌ها و سوری‌ها بودیم، بردیم. ما که تا سه سطح فرماندهان عالی و میانی نظامی‌مان شهید شده بودند، بردیم. دوباره بخوانید. سه‌باره بخوانید. از فرماندهٔ کل قوا، رهبر تمام شیعیان جهان، گرفته تا رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح تا دریادارها، سردارها، سپاهی‌ها، ارتشی‌ها، بسیجی‌ها، اطلاعاتی‌ها، پلیس‌ها، حتی گشت شهری‌هایمان را، حتی دانشمندان و اساتید هوش مصنوعی‌مان را، حتی بچه‌های دبستانمان را، حتی شیرخواره‌های سه‌روزه‌مان را شهید کرده بودند، جنگیدیم و بردیم. رهبرمان را شهید کردند و ما نه روز بی اعلام رهبر جدید، با راه‌بری شورا، جنگیدیم و بردیم. شورای عالی امنیت ملی ما را، دبیر این شورای عالی را، مهم‌ترین چهرهٔ سیاسی ما پس از سران قوا را زدند و ما جنگیدیم و بردیم. ما تنها کشور جهان بودیم که شرط قبول آتش‌بس برایمان، آتش‌بس در کشور هم‌کیشمان بود، آن‌هم درحالی‌که نه دولت‌مردانش با ما هم‌پیمان‌اند، نه مردم سایر ادیانش! ما به‌خاطر شیعیان لبنان، آتش‌بس میان آمریکا و ایران را منوط به آتش‌بس در لبنان کردیم. (صبور باشید تا بگویم امروز دقیقاً در این بخش، چه خبر است). ما قوی هستیم که شرط گذاشتیم و سر شرطمان برای مردمی دیگر در کشوری دیگر که آن‌ها را از خود و با خود می‌دانیم، ایستادیم تا شیعیان لبنان را تنفس بدهیم و فرصتی برای قوی‌تر شدن. ما که گران‌ترین بالگردهای جهان با کلی خدم و حشم آمده بودند تا قلب اصفهان اورانیوم غنی‌شده‌مان را بدزدند، بردیم، یک گرم اورانیوم هم به هیچ‌کس ندادیم. ما درحالی‌که عوامل موساد میانمان می‌خزیدند و می‌خزنند، ۹۲ شب است بی‌وقفه، در باد و بوران و طوفان، در گرما و سرما، تا پای جان، در میدان، کف خیابانیم. ما با کشوری جنگیدیم که هرگز، هرگز، هرگز، هیچ کشوری در تمام عالم جرئت نکرده به آن حمله کند ما با ایالات متحدهٔ آمریکا جنگیدیم و بردیم و تمام دنیا، آزادگان تمام عالم، انگشت‌به‌دهان حماسهٔ ایران مانده‌اند و با پرچم جمهوری اسلامی ایران علیه آمریکا تظاهرات می‌کنند و سیل ویدئوها و تحلیل‌ها و کرنش‌هایشان دربرابر ایران و ایرانی، سراسر فضای مجازی را برداشته ما با پهپادهای ده‌هزار دلاری ساخت ایران، جنگنده‌های چندمیلیون‌دلاری پیشرفته‌ترین ارتش دنیا را منهدم و متلاشی کردیم و درحالی‌که خود سیاست‌مداران و تحلیل‌گران و رسانه‌چی‌های ناف آمریکا از قدرت و شجاعت و استقامت ایران در حیرت‌اند ما داریم به خودمان و روایت خودمان می‌بازیم... چگونه؟ در قسمت دوم عرض می‌کنم... پرستو علی‌عسگرنجاد http://ble.ir/parastooasgarnejad

بسم الله الرحمن الرحیم چطور پلاستیک نگرفتن من از فروشنده‌ها در هر خرید، جان بیماران کشورم را نجات می‌دهد؟ پلی‌پروپیلن. این ماده، همان‌چیزی است که خیلی به درد می‌خورد، اگر ما بگذاریم! بسیاری از مواد اطراف ما از پلی‌پروپیلن تشکیل شده‌اند. نایلون‌ها، ظروف یک‌بارمصرف، بطری‌ها، همه از پلی‌پروپیلن ساخته شده‌اند. اما چیزهای مهم‌تری هم هستند! تجهیزات آزمایشگاهی، سرنگ تزریق دارو، لولاهای صنعتی، قطعات خودرو و خیلی چیزهای صنعتی بهداشتی دیگر هم از همین ماده ساخته می‌شوند. این پلاستیک‌های قطره‌ای کوچک، حتی در صنعت نساجی هم کاربرد دارند، پس یعنی خیلی از کارخانه‌های ما لنگ پروپیلن هستند، آن هم در قدم اول تولید، آن هم کارخانه‌های مهمی که با جان آدم سروکار دارند، مثل کارخانه‌های تولید تجهیزات پزشکی درمانی. معما حل شد! اگر ما برای خرید، از کیسه‌های پارچه‌ای، توری یا حتی کیسه‌های پلاستیکی که از قبل در خانه داریم استفاده کنیم، نیاز کشور به تولید کیسهٔ پلاستیکی جدید کم می‌شود. آن‌وقت، می‌شود تمرکز کارخانه‌ها روی تولید لوازمی بسیار مهم‌تر از کیسهٔ زباله باشد! به بیان دیگر، پلی‌پروپیلن جای این‌که تبدیل به کیسهٔ زباله شود، تبدیل به قطعات خودرو و سرنگ و لولا و چیزهای مهم‌تر می‌شود! همه‌مان در خانه‌مان یک پلاستیک زیر سینک یا در انباری داریم که خرواری پلاستیک از خریدهای قبلی در آن چپانده شده. این پلاستیک‌ها را به‌راحتی می‌شود دوباره استفاده کرد. می‌شود آن‌ها را مرتب تا بزنیم، در کیف یا ماشین یا سبد خرید بگذاریم و در هر خرید، از همان‌ها استفاده کنیم و از فروشنده کیسهٔ جدید نگیریم. حالا که قیمت کیسهٔ پلاستیک بالا رفته، این قدم به نفع فروشنده‌ها که هم‌وطنان عزیز ما هستند نیز هست، یک معاملهٔ برد-برد به نفع ایران، به نفع ایرانی، به نفع زمین. پویش #نه_به_پلاستیک لبیک ما ایرانی‌هاست به مدیریت منابع کشورمان در روزگار جنگی که هنوز تمام نشده... با همین قدم کوچک ما هم می‌توانیم سرباز وطن باشیم و افتخار مراقبت از میهنمان را داشته باشیم. جهاد بزرگ از همین قدم‌های کوچک روزمره شروع می‌شود... #سنگر_ما_قناعت پرستو علی‌عسگرنجاد http://ble.ir/parastooasgarnejad

بسم الله الرحمن الرحیم این روزها که پیاپی «واقعه» می‌خوانیم، هروقت به «والسابقون السابقون» می‌رسیم، دلمان آب می‌شود. هوایی می‌شویم بالاتر بپریم. در دستهٔ «خیلی‌عاقبت‌به‌خیرها» بودن چه کیفی دارد! بعد، به دست‌های خالی‌مان، به کولهٔ خلوت و سبک اعمالمان نگاه می‌کنیم و آرزوی رسیدن، نورچشمی‌بودن، با خوب‌های خوب بُر خوردن، دور می‌شود...نه؟ آقای قرائتی -که خدایشان نگه دارد- در تفسیر نور، ذیل این آیه نوشته‌اند: امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گویند سبقت‌گیرندگان به نماز اول وقت از مصادیق این آیه هستند. امید.✨ شاید بشود که ما هم به برکت نماز اول وقت، سمت خیلی خوب‌ها بایستیم، سمت آن‌ها که روی سکّوی اول ایستاده‌اند، در همسایگی خدا. چه می‌شود اگر بشود، نه؟ حتماً می‌شود. فقط یک «یا علی» کم داریم. از نماز ظهر همین امروز پله‌پله تا ملاقات خدا یا علی.💚 http://ble.ir/parastooasgarnejad

این عکس آخرین دست‌نوشته‌ی شماست. انگار صبح روز پر کشیدنتان، هول هول با عجله تکه کاغذ و مدادی پیدا کرده‌اید و این چند خط را، ک
این عکس آخرین دست‌نوشته‌ی شماست. انگار صبح روز پر کشیدنتان، هول هول با عجله تکه کاغذ و مدادی پیدا کرده‌اید و این چند خط را، که چکیده‌ی عمر ۶۶ ساله‌تان، که ثمره‌ی سالها جهان‌بینی‌ عمیقتان است برای اهل خانه نوشته‌اید و کنار پلاکتان گذاشته‌اید و رفته‌اید. نوشته‌اید: «دنیا چیز بدی است چون اگر همه را هم به دست آوری چیزی به دست نیاورده‌ای؛ اما این حُسن دنیا هم هست؛ چون اگر کل آن را هم از دست بدهی چیزی از دست نداده‌ای.» دنیا و رنگ و لعابش برای شما همین بود. همینقدر بی‌ارزش. همینقدر پشتِ سر گذاشتنی. آنقدر که حتی آخرین یادگاری‌تان را با “مداد” روی تکه کاغذی باطله نوشته‌اید… #شهید_عزیز

بسم الله الرحمن الرحیم «ولایت عشق» شبکهٔ مستند رسیده به سکانس نماز باران امام رضا علیه‌السلام. بساط روضهٔ امروزم هم جور شد. الهی شکر. هیچ می‌دانستند چقدر خوشبخت‌اند که دارند پشت سر رئوف‌ترین آقای دنیا قامت می‌بندند؟ هیچ می‌فهمیدند این که دارند پسر موسی‌بن‌جعفر -جانم به قربانشان- را با دو چشم سر می‌بینند، یعنی ته نعمت؟ هیچ خیال می‌کردند هزاره‌ای بعد، شیعیانی با قلب‌های سوخته سر بگذارند روی خنکای سنگ‌های مرمر حرم امام شهید در طوس و آرزو کنند کاش فقط یک بار تا پایان عمر، امام را در خواب ببینند؟ هیچ گمان می‌کردند شیعیان عصر آخرالزمان هزاربار تابلوی ضامن آهوی فرشچیان را از پشت پردهٔ اشک ‌نگاه که نه، زیارت کرده‌اند و روی تصویر امام به تبرک دست کشیده‌اند، چون امام به خواب فرشچیان آمده و گفته من را نگاه کن و صورتم را بکش؟ حضرت مهدی عزیزم امام عصرم تصدقتان، جان ناقابل آلوده‌ام فدای خودتان که نه، فدای خاک زیر پایتان به خدا جگرمان تاول زد، سوخت، خاکستر شد و با هر نسیم دوباره گر گرفت... به خدا دلمان ذوب شد، عین دنبه روی آتش آب شد، آب شد، آب شد... به خدا ندیدنتان سخت است. به خدا نشنیدنتان سخت است. به خدا حسرت اقتدا به شما در نماز یومیه ما را کشت... دنیا خیلی شما را کم دارد. ما آماده‌ایم جانمان را سر دست بگیریم تقدیمتان کنیم حتی اگر در آن نظر آخر هم شما را زیارت نکنیم... ما آماده‌ایم بگویید بیا و پر بکشیم تا شما... بیایید فدایتان شوم. در این عصر ناباور که فرعون هل من مبارز می‌طلبد و ما هر روز آرزوی مرگش را می‌کنیم در این عصر فراموشی که کودک‌کشان عالم با هم هم‌دست‌اند و جان شیعه ارزان شده بیایید تجلی خدا باشید در میدان. قلب‌های چاک‌چاک ما فرش قرمز زیر پای شما ای پسر کسی که کابوس یهود بود، ای پسر امیرالمؤمنین... پرستو علی‌عسگرنجاد http://ble.ir/parastooasgarnejad

در اولین عرفهٔ بعد آقا، دلمون طبله کرده بود که مرهم رسوندید... فکر این‌که اگه بودن، الان توی خونهٔ ساده‌شون داشتن جملات جدشون سیدالشهدا علیه‌السلام رو می‌خوندن و اشک می‌ریختن، بساط روضهٔ دلتنگی بود... که اومدین به تسلا. الهی قربون ادبیاتتون بشم. الهی فدای دید عمیق و همه‌جانبهٔ شما بشم. از پدر، سخن‌وری، حکمت و واژه‌گزینی ناب رو به ارث بردید آقاجانم. چقدر پیام حج شما، جمله به جمله، خط به خط، زیباست، نوره، گوشه‌ کنار دل آدم رو غبارروبی می‌کنه. چقدر کلمه‌هاتون رنگ خدا داره! چقدر ادبیاتتون توحیدیه امام امت! انگار پیام حجتون عطر بهشت رو با خودش آورد. انگار دست ما رو گرفتین بردین دور خونهٔ خدا، بردین به سعی صفا و مروه، بردین به رمی جمرات... آرزوی حاجی‌شدن، حاجی واقعی شدن رو در دلمون بیدارتر کردین و نوید دادین بعد منزل نبوَد در سفر روحانی... نمی‌ذارم کلمه‌هاتون از لای انگشتای روزمرگی‌م لیز بخورن. نمی‌ذارم از نور توحیدی جمله‌هاتون بی‌نصیب بمونم به امید خدا. یادگار رهبر شهیدم رهبر فقیه حکیمم خدا شما رو برای ما و برای اسلام حفظ کنه الهی قربون دلتون برم که در هر پیام از پدر شهیدتون یاد می‌کنید... http://ble.ir/parastooasgarnejad

می‌دونی قربونت برم؟ مهم‌ترین چیز در این جهان برای من، مهم‌تر از جون خودم و همسرم و بچه‌هام، مهم‌تر از همه‌چیز، همه‌چیز، اینه که تو میای. اینه که تو حتماً حتماً حتماً میای. تو میای و همه‌چیز درست می‌شه و هیچ‌وقت این عوضی‌ها نمی‌برن. اینا آخرش می‌بازن و این‌که مطمئنم که اینا می‌بازن، مطمئنم که اینا نابود می‌شن، حالمو خیلی بهتر و تحمل درد رو آسون می‌کنه. انگار ۱۴۰۰ساله که من آخر این ماجرا رو می‌دونم. انگار مطمئن مطمئنم که هرچی بشه، هرچیِ هرچی که بشه، ما آخرش می‌بریم و اینا بدبخت و نابود و داغون و ذلیل و محو می‌شن. پس چه افتخاری بالاتر از این که توی صف وایسیم برات، یا قبل اومدنت با گل زخم سر راه تو آذین ببندیم، یا شکل ماهت رو، قرص قمر صورتت رو ببینیم و جونمونو بذاریم کف دستمون دودستی تقدیمت کنیم و در رکابت بمیریم؟ ممنونم که هستی امام‌جونم. ممنونم که این‌قدر بی‌تردید و یقینی و قطعی هستی. ممنونم که خدا تو رو آفرید تا هیچ‌وقت ناامید نشیم. تا مطمئن مطمئن باشیم که آخرش خدا حق اینا رو توی همین دنیا می‌ذاره کف دستشون. خیلی دوستت دارم امام‌جون. خجالت می‌کشم با این همه کم‌وکاستی‌م بگم منتظرتم، ولی راستش خیلی منتظرتم... زودتر بیا قربونت برم. خیلی با اینا کار داریم... پرستو علی‌عسگرنجادی که آرزوشه فدات شه... http://ble.ir/parastooasgarnejad

بسم الله الرحمن الرحیم منو یادت نره عزیزم. خواهش می‌کنم قول بده منو یادت نره. من همون دختره‌م که جمهوری-کشوردوست رو راه نمی‌رفت، پرواز می‌کرد، به درختا، شمشادا، گنجشکا، لبخند می‌زد، بلندبلند شعر می‌خوند، قرآن می‌خوند، ذکر می‌گفت، قلبش از تو سینه‌ش میفتاد کف دستش هروقت دوروبر بیت می‌پلکید، هروقت کارت دیدار دستش بود، هروقت قرار بود تو رو ببینه. من همون دختره‌م که یه دیدار در میون، اسمش توی لیست نبود، فامیلی‌شو غلط‌غولوط نوشته بودن، آقای فلانی یادش رفته بود اسمشو تو فهرست آخرم بذاره و یه دیدار در میون باید می‌مرد و زنده می‌شد و کل شهدا رو به مدد می‌طلبید تا بالاخره بتونه از صد تا بازرسی رد شه پا بذاره روی گلیم‌های سفیدآبی حسینیهٔ امام خمینی و تازه‌تازه نفسش بالا بیاد که «بالاخره این دفعه هم اومدم». من همون دختره‌م که هیچ‌وقت خادمات یادشون نمی‌موند اجازه داره با کاغذ و خودکار بیاد و همیشهٔ خدا بساط داشت برای این‌که یه کف دست کاغذ بیاره تو، شوخی‌های بداههٔ تو رو، بیاناتت رو، سرود مردمی حسینیه رو، زودتر از اخبار، تندتند بنویسه و تا خونه بدوه و دو ساعت یه‌تِک بشینه پای لپ‌تاپ که قبل از خبرگزاریای رسمی روایت دیدار رو به دفتر برسونه. من همون دختره‌م که همیشه با خادما جرّوبحث داشت که «بابا بذارین برم جلو من از این ته که نه واکنش‌های آقا رو می‌بینم نه مجری و سخنران‌ها رو. چرا نمی‌ذارین کارمو بکنم؟» و اونا هم یه‌ریز باهاش یکّی‌به‌دو می‌کردن که «حاشیه‌نگار دیگه چه صیغه‌ایه؟ خبرنگاری؟ کارتت کو؟ کاغذ و خودکار به بقیه بدی ازت می‌گیریم ها» من همون دختره‌م که یواشکی، مثلاً یواشکی، واسه اونا که دم در خودکار و ماژیکشونو ازشون گرفته بودن، کف دستشون شعارای درخواستی‌شونو می‌نوشت و برق چشماشونو موقع تشکر، دوست داشت. من همون دختره‌م که چند ساعت قبل اومدنت تو صف گشت و بازرسی وامیسّاد و خسته نمی‌شد، زیرزیرکی به زمزمه‌ها و حرفای مردم گوش می‌داد و جمله‌ها و عکسا و قاب‌ها و گریه‌ها و خنده‌ها رو به ذهن می‌سپرد تا راست حسینی برای بقیه تعریف کنه تو حسینیه قبل و حین و بعد دیدار چه خبره. من همون دختره‌م که همیشه بعد کلی تقلا، پشت کولر بغل دیوار وامیسّاد و پرده‌های آبی رو می‌پایید تا کی صورت ماهت از اون پشت پیدا شه و هی دلش می‌ریخت نیان دوباره بفرستنش عقب. من همون دختره‌م که دیگه نمی‌تونه این یادداشت رو تموم کنه چون بعد هفت سال حاشیه‌نگار دیدارهای تو بودن، الان هفتاد روزه حتی پاش رو توی خیابون کشوردوست نذاشته و نمی‌تونه از حوالی بیت رد شه چون همهٔ اینا و خیلی چیزای دیگه یادش میاد که جیگرشو می‌چزونه... من همون دختره‌م که تو همه‌کسش بودی و شهید شدی و حالا نمی‌دونه باید با دلتنگی تو به کدوم گوشهٔ دنیا پناه ببره و بلد نیست دور از تو زندگی کنه... قول بده منو یادت نره من همونم که خیلی دوستت دارم، خیلی دوستت دارم، خیلی دوستت دارم، خیلی دوستت دارم، خیلی دوستت دارم. منم آقا، من، همون دختره... پرستو. http://ble.ir/parastooasgarnejad

دعای سمات سلاح مهم و قوی ما شیعیان برای شکست محاصره و ازپادرآوردن طاغوت به نیابت از حاج‌قاسم و محبوبش، حسین یوسف‌الهی، حاج‌احمد کاظمی، حاج‌حسن طهرانی‌مقدم، شهید فاطمی ۱۸سالهٔ حزب الله لبنان، محمدمهدی رمیتی و آقاسیدعلی‌آقای خامنه‌ای التماس دعا✨ http://ble.ir/parastooasgarnejad

دلم براش تنگ شده… چیکار کنم خدا…

وطن‌داران خارج از ایران این ژل آندراکتیم، یه داروی واجبه برای یه شیعهٔ امیرالمؤمنین که ۹ سالشه و ۹ ساله عمل واجبش برای این دا
وطن‌داران خارج از ایران این ژل آندراکتیم، یه داروی واجبه برای یه شیعهٔ امیرالمؤمنین که ۹ سالشه و ۹ ساله عمل واجبش برای این دارو به تعویق افتاده چون ما تحریمیم و دارو در ایران نیست. خدا پدر و مادرتونو بیامرزه اگه دستتون می‌رسه اینو تهیه کنید به این دسته‌گل برسونید به من پیغام بدین. مخلصتونم.

photo content
+1

دیشب در ضیافت شام کاخ سفید با حضور ترامپ و ونس و عده‌ای از سناتورها، یک تیراندازی رخ داد، آن هم با سلاح کمری شخصی، آن‌ هم دور از ضیافت و مهمان‌ها، طوری که فقط صدای شلیک‌ها شنیده شد. بلافاصله محافظین، ونس و ترامپ را با حرکاتی نمایشی بیرون بردند و نیروهای مسلح سالن ضیافت را محاصره کردند و از مهمان‌ها خواستند بی‌حرکت بمانند. همه‌چیز به شکل مسخره‌ای نمایشی و مضحک بود! اول فکر می‌کردم فقط منم که رفتار تک‌تک حاضران به نظرم تصنعی و ساختگی آمده، چه این‌که خوب به خاطر دارم ترامپ با همین نمایش ساختگی سوءقصد موفق شد سیمای یک قهرمان را از خودش بسازد و تنها به مدد یک عکس از آن صحنهٔ ساختگی، آرای انتخاباتی را به نفع خودش برگرداند و رئیس جمهور شود؛ اما دیدم فقط زیر پست CNN ۳۴هزار نظر (کامنت) درج شده که غالبشان با من هم‌نظرند! اکثر افراد حس کرده‌اند ماجرا به‌کل ساختگی‌ست و ترامپ دارد از حربه‌ای تکراری برای موفقیت ساختگی به جبران رسوایی‌اش در جنگ با ایران استفاده می‌کند. مشتی نمونهٔ خروار از نظرات مردم دنیا را پس از تماشای فیلم تیراندازی در ضیافت شام ترامپ ملعون ببینید و بخوانید: -یه درامای دیگه برای جلب ترحم قبل انتخابات میان‌دوره‌ای - و اسکار بهترین بازیگر می‌رسد به...! -دفعهٔ دیگه بگین کریستوفر نولان بیاد کارگردانی‌ش کنه. اون لااقل کار رو بیشتر واقعی از آب درمیاره! -بالیوود بازیگری‌ش بهتر از ماست! -هه هه! یه نمایش ساختگی جدید برای یه جنگ جدید؟ بسه آمریکا! -وای فکر کن مجبور باشی جونت رو فدا کنی که ترامپ رو نجات بدی! (اشاره به محافظین که خیلی‌ها به‌خاطر رفتار تصنعی و کندشان مسخره‌شان کردند و گفتند معلوم است همه‌تان در جریان ساختگی بودن داستان بوده‌اید) -این تیم محافظ حتماً در ایران به فنا خواهد رفت! -بلاد در اسلام‌آباد بیشتر در امان بود تا در کشور خودش! ترامپ استاد جنگ روانی و رسانه‌ای‌ست. دید حربهٔ سوءقصد چطور برای او محبوبیت خرید، ولی نفهمید این‌بار بوی کباب نیست که می‌آید، چیز داغ می‌کنند! دشمنمان را بشناسیم. رکب نخوریم. http://ble.ir/parastooasgarnejad

بسم الله الرحمن الرحیم لطفاً اگه گره به حالتون و زندگی‌تون افتاده به این پیام دل بدین پیامبر رحمت صلی‌ الله علیه و آله از ما خواسته‌ن در یکشنبه‌های ماه ذی‌القعده چهار رکعت (دو تا دو رکعت) نماز مستحبی بخونیم و آثاری رو برای این نماز ذکر کرده‌ن که شگفت‌آور و بسیار ارزشمنده. مثل چی؟ اینا: قبولی توبه و آمرزش گناهان [این خودش مهم‌ترین قدم در مسیر آدم‌شدنه!] رضایت و حلالیت حق‌داران انسان از او در قیامت مرگ با ایمان گشادگی و نورانیت در قبر مغفرت برای خود فرد و ذریه‌ش وسعت رزق آسان جان دادن و... طبیعتاً منظور این نیست که آدم هر اشتباهی دلش خواست بکنه و با یه دونه نماز فکر کنه می‌تونه بشوره ببره! اما بالاخره این نماز جاده‌صاف‌کن و راه‌بازکن بسیار مهم و مغتنمیه و علمای ما توصیهٔ فراوان به تقید به این نماز داشته‌ن. این نماز رو از طلوع تا غروب هر یکشنبهٔ ذی‌القعده می‌شه خوند. نذاریم از دستمون بره. معلوم نیست چند بار دیگه توفیق درک یکشنبه‌های ذی‌القعده رو داشته باشیم... اینم روش کار: یکشنبه غسل کنید و وضو بگیرید و دو نماز دورکعتی به جا بیارین. در هر رکعت این سوره‌ها رو بخونین: ◀️ یک مرتبه حمد ◀️ سه مرتبه توحید ◀️ یک مرتبه فلق ◀️ یک مرتبه ناس 🖌 پس از پایان هر دو نماز، هفتاد بار با ذکر «اَستَغفِرُ اللهَ ربّی و اَتوبُ إلیه» استغفار کنید. بعد، یک‌بار ذکر "لا حول و لا قوة الا بالله" بگین. در پایان این‌طور دعا کنین: «یا عَزِیزُ یا غَفَّارُ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لَا یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ» آخر آخرشم پرستو علی‌عسگرنجاد رو یه ثانیه دعا کنید. البته این توی مفاتیح نیومده ولی معرفت حکم می‌کنه اونی رو که اینا رو براتون نوشت از دعای خیرتون محروم نفرمایید:) نماز یکشنبه‌های ذی‌القعده سلاح جدید ماست علیه دشمنان دین خدا برای قوی‌ترکردن خودمون و ذلیل کردن طاغوت. یا علی مدد💚 http://ble.ir/parastooasgarnejad

اگه حالا که هیئت داریم، آشپزخونه رو بسّابم، زیر کابینتا رو برق بندازم، درزای پنجره رو با شوینده و سیم، سفید کنم، با لکه‌های کهنهٔ روغن رو تن گاز کشتی بگیرم که معلوم شه این‌جا کت تن کیه، سرامیکا رو یه جوری دستمال بکشم که دیگه دلم نیاد بدون دمپایی از روشون رد شم، باز جنگ می‌شه، باز دوده عین اژدهای هفت‌سر از تمام درزها می‌خزه تو خونه؟ باز روی همه سیاه می‌شه؟ باز غصه میاد و دست و دلم به هیچ کاری نمی‌ره و دیگه جون ندارم خونه رو عین خونهٔ نوعروس تمیز نگه دارم؟ نمی‌دونم. می‌دونی چیه؟ از اسرائیل متنفرم. از پدرخوندهٔ حروم‌زاده‌ش هم متنفرم. می‌دونی که می‌دونم الکی‌الکی نمی‌شه به هر کی گفت حروم‌زاده. شهر هرت که نیست. یه سالی داشتم تاریخ آمریکا رو می‌خوندم واسه نوشتن اون کتابم که بهت گفتم زیر چاپه و هیچ دلم نمی‌خواد بهش فکر کنم که وقتی چاپ می‌شه که آقاجانم دیگه نیست که ببرم نشونش بدم... آره، همون. بیا یادمون نیاد چه بلایی سرمون اومده و حرفمونو ادامه بدیم. می‌گفتم. اون موقع فهمیدم این حروم‌زاده واقعاً حروم‌زاده‌ست. از اول اول اولش حروم‌زاده بوده و نطفه‌ش رو با لقمهٔ حروم برداشته‌ن، با گوشت تن سیاهای بومی، با دست و پای قطع‌شدهٔ دختربچه‌های سیاه تو مزرعه‌های پنبه. گفتم بچه؟ تو می‌گی مامانای بچه‌های دبستان شجرهٔ طیبه می‌تونن اتاق بچه‌هاشونو تمیز کنن؟ کاشکی شهریور تو بازار میناب نچرخن. کاش چشمشون به کوله‌پشتی و جامدادی و مانتو شلوار نیفته. چی شد که بعد میناب زنده موندم؟ چقدر جون‌سخت بودم خبر نداشتم ها. می‌گی شب‌های هجر را گذراندیم و زنده‌ایم؟ اوهوم. خوب می‌گی. بگو. ما را به سخت‌جانی خود. آره. من می‌گم از اسرائیل و آمریکا متنفرم. تو بگو خدا پدر و مادرت رو بیامرزه. من می‌گم ممنون. برم گاز رو سیم بکشم. گور پدر جنگ. پرستو عسگرنجادی که گفته بود جنگ نمی‌ذاره برات مثل قبل بنویسم... http://ble.ir/parastooasgarnejad