fa
Feedback
رمان پرستار شیطون من

رمان پرستار شیطون من

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
إيران100 366دسته بندی مشخص نشده است
2 863
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
سلام دوستان عزیزی که تلگرام پرمیوم دارن ممنون میشم از کانالمون حمایت کنید ❤️فقط 13 نفر😢 https://t.me/parstarshitonmay?boost

ظرفیت رایگان vip تکمیل شده کسی دیگه نبود؟

دوستانی که از چنل تلگرام یا روبیکا لف بدن برای همیشه از کانال بن میشن ❌ پارت رمان یا در چنل تلگرام یا روبیکا قرار میگیره پس جفتش داشته باشید که گممون نکنید ❤️‍🔥👌

https://rubika.ir/parstareshitonmay چنل vip رمان در روبیکا فقط تا پایان امروز رایگان هست❌ https://rubika.ir/parstareshitonmay
https://rubika.ir/parstareshitonmay چنل vip رمان در روبیکا فقط تا پایان امروز رایگان هست❌ https://rubika.ir/parstareshitonmay

پارت جدید تو راهه😈💪

آمار چنل روبیکا ۱۵۰ باشه = پارت ۷۱۹

پرستار شیطون من به پیشنهاد نویسنده پارت ۷۱۹ در چنل روبیکا : https://rubika.ir/parstareshitonmay https://rubika.ir/parstareshitonmay

مشاوره پوست و مو با دکتر مورد تایید وزارت بهداشت و درمان بصورت آنلاین: @ad_aisabeauty

📣حرااااااج حراججججج📣 https://t.me/+u68K0MnWzuJkNThk ♦️همه چیز زیر صد تومن ♦️ با قیمت های باور نکردنی 🗯 با ما باشید تا پروانه ها شما را لمس کنند 😍🦋 هر روز بیشتر از دیروز بدرخشید و این شما باشید که زیبایی را تعریف کنید💞 لوازم آرایشی که لبخند را به شما بر می گرداند و طعم لذیذ زیبایی را با ما بچشید 💓 چهره شما ما را دوست خواهد داشت 🥰 لوازم آرایشی آیسا بیوتی تقدیم میکند بهترین کیفیت و نازل ترین قیمت https://t.me/+u68K0MnWzuJkNThk 🔵آماده همکاری و فروش در لوازم آرایشی 🔵 🎁🎁همه چی زیر صد تومن🎁🎁 با قیمت حراجی و تولیدی بخررر کیفیت کالا صددرصد تضمینی 🎉🎉 مجموعه آیسا بیوتی از شما دوست داران زیبایی دعوت میکند : در تلگرام: https://t.me/+u68K0MnWzuJkNThk https://t.me/+u68K0MnWzuJkNThk در روبیکا: https://rubika.ir/aisaabeauty https://rubika.ir/aisaabeauty

فیلترشکن رایگان دریافت کن: https://t.me/HeydasIP_BOT?start=6424831557 1⃣ربات را استارت کنید 2⃣در چنل رمان جوین شوید و مجدد استارت کنید و فیلترشکن رایگان خود را دریافت کنید

#پرستار‌شیطون‌من718 سمت چای ساز رفتم و چای رو تویاستکانا ریختم و زیر نیمروهایی که داشت با جیلیز و‌ ویلیز به سوختنشون نزدیک میشدن رو خاموش کردم و استکانا رو برداشتم هر دو رو روی میز گذاشتم و ظرف مربا رو چرخوندم انگار بنیامین منتظر تکمیل شدن میز صبحانه ام بود که همزمان در اتاقشو باز کرد و بیرون اومد خودمو به اون راه زدم تا فکر کنه ندیدمش و جلوی گاز رفتم نیمروهای پخته رو دونه دونه برداشتم و توی بشقابا گذاشتم و یکم فلفل روشون پاشیدم انگار توهم زده بودم که اول صبح حتی بوی عطرشو هم حس میکردم و متوجه حضورش نزدیکیم شدم سر بلند کردم و به صورت پوف کرده اش نگاه انداختم لبخند هول زده ام رو به صورتش پاشیدم و رو گرفتم خودمو مشغول نیمروها نشون دادم و هردو بشقابو برداشتم _بیدار شدی؟؟ فکر کردم مجبورم خودم بیام بیدارت کنم البته میدونم من زیادی زود میز رو چیدم تخم مرغ ها رو روی میز جا دادم و کمر راست کردم سکوتشو نمیدونستم پای تعجبش بذارم یا ناراحتیش فقط دوباره بهش نگاه انداختم و لبخندم کمرنگتر شد از اینکه همیشه خدا خنثی بهم زل بزنه و واکنشی نشون نده کلافه و عصبی میشدم و الانم ذوقم کور شده بود ترجیح میدادم رفتار و واکنش ادما رو توی صورتشون ببینم عصبانیت و دلخوریشون یا شادی و رضایتشون رو حس کنم و حداقل بفهمم باهاشون چند چندم کف دستای عرق کردمو به پایین لباسم کشیدم و لب زدم _اگه گشنته صبحانه درست کردم برو یه ابی به دست و روت بزن بیا،،منم نون رو گرم میکنم تا برسی بدون تایید یا رد حرفم از اوپن فاصله گرفت و رفت داخل سرویس و من وا رفته خودمو روی صندلی انداختم فکر اینکه خبر داشته و حالا کامل از چشمش افتادم ته دلمو خالی کرده بود و جون بلند شدنم نداشتم نفهمیدم چجوری بلند شدم و نون تست رو از توستر دراوردم و با نون سنگک های گرم شده سر نیز برگشتم به مخلفات رنگارنگ جلوم خیره شدم و نفس عمیق کشیدم تا یه وقت دختر بچه درونم باز بغض نکنه انقدر به همه چیز فکر کردم که متوجه بیرون اومدنش نشدم و وقتی اومد جلوم و صندلیش رو عقب کشید جا خوردم تا نشستنش خیرش شدم و قبل از اینکه نگام کنه...

پارت 718 هم اکنون: https://t.me/+twegqqD1fOAyOWZk

#پرستار‌شیطون‌من717 به میز صبحانه ای که تکمیل و با وسواس چیده بودم نگاهی انداختم و موهامو بالای سرم جمع کردم احساس میکردم خیلی وقته واسه بنیامین تغییر کردم از وقتی که خونه پدریش رو ترک کردم نه به خودم رسیده بودم و نه مثل گذشته صدای خنده هام کنارش به گوش رسیده بود نمیخواستم فکر کنه حالا که عاشقم شده دارم براش ناز میکنم و این همه عوض شدم تا زهر چشم بگیرم بنیامین بعد از سالها تنها ادمی بود که زندگی رو کم و بیش به رگهام تزریق میکرد و کنارش بی نظیر بودم جلوی آینه وایستادم و کوله ام رو به هم ریختم کرم روشن کننده رو روی پوستم مالیدم و به تصویر بی روح و خسته خودم توی اینه لبخند زدم چندان چیزی با خودم بر نداشته بودم و نمیشد مثل گذشته که زمان اومدن بنیامین حسابی به خودم میرسیدم الانم واسش خوشگل کنم ضمن اینکه دلمم نمیخواست فکر کنه به خاطر دیشب دارم یه جوری باج میدم و خودمو کم و زیاد میکنم نفس خستمو آه مانند بیرون دادم و ناخواسته بازم بغضی که بالا اومده بود رو قورت دادم دلم به حال خودمو خیلی از دخترای مثل خودم میسوخت تمام عمرمون نگران این بودیم که مرد زندگیمون ما رو چطوره ببینه و بسنجه و با استرس کارامونو انجام میدادیم مثل همین الان که همزمان هم نگران بودم لوس و سو استفاده گر به نظر نیام و هم سعی میکردم فکر نکنه متظاهرمو چون بحث کردیم و نیاز دارم از مخمصه دربیام دارم به خودمو خودش میرسم هم ذهنمون درگیر حیا کجا رفته و عرف و عقل چی میگه بود و هم همیشه دنبال علاقه و دل و ذوقمون بودیم تا ثابت بشیم پلک زدم تا اشک توی چشمام نمونده باشه و سورمه ای که یه مدت پیش خریده بودمو با وسواس توی چشمام کشیدم و از آینه فاصله گرفتم سورمه چشمهامو همیشه جوری فوق العاده میکرد که انگار یهو یه ادم تازه ازم جلوی اینه وایستاده بود پوف چشمام از بی خوابی دیگه زیاد به چشم نمیومد و کشیدگی و خوش حالتیه چشمامو چند برابر میکرد رژ مات و کمرنگمو هم روی لبام بازی دادم و بالاخره راضی از ظاهر جدیدم دل از آینه کندم موهامو بالای سرم گوجه ای بسته بودم و یه لباس زرشکی تیره پوشیده بودم که نه زیاد باز بود و نه پوشیده با شنیدن صدا از توی اتاق بنیامین لبخند زدم و هولکی سمت اشپزخونه پاتند کردم

بیا اینجا چت کنیم😍 https://t.me/+twegqqD1fOAyOWZk

پارت جدید هم اکنون : https://t.me/+W6SDk8y-K5w4Yjc8

جدیدترین مدل های لوازم آرایشی را با ما دنبال کنید 😊😍 فروش ویژه و استثنایی جدیدترین مدل هاي لوازم آرایشی در برندهای معتبر 👌🥰 تجربه یک خرید عالی و سفارش برندهای لوازم آرایشی را با ما تجربه کنید ❤️‍🔥👍 با بالا ترین کیفیت و پایین ترین قیمت جهت سفارش لوازم آرایشی با بالا ترین کیفیت و پایین ترین قیمت ممکن با کیفیت عالی و درجه 1 ضمانت کیفیت👍 با خرید بالای 400 تومن لوازم آرایشی یک هدیه از ما دریافت کنید❤️‍🔥❤️‍🔥 با استفاده از لوازم آرایشی های برند فروشگاه آیسا بیوتی منحصر به فرد، زیبا، سالم باشید. فروش عمده لوازم آرایشی زیر قیمت بازار فروش انواع لوازم آرایشی با قیمت ارزان بصورت عمده و تک با قیمت کف بازار. ارسال به سراسر کشور... فروش انواع لوازم آرایشی و بهداشتی فانتزی، جذاب و دوست داشتنی با کمترین قیمت ممکن. ارسال با پست پیشتاز به سراسر کشور. پخش و فروش تک و عمده پخش و فروش تک و عمده مستقیم لوازم ارایش از دبی و ترکیه و ارسال به سراسر کشور با کمترین زمان ممکن. پخش عمده لوازم آرایشی ... با کمترین قیمت و با ضمانت اصالت کالا تحویل فوری و در کمترین زمان ممکن. فروش مستقیم و بدون واسطه مستقیم از واردکننده و ویژه افرادی که به دنبال کسب درآمد می باشند. https://t.me/+W6SDk8y-K5w4Yjc8 https://t.me/+nZi92VmhUqsxYjI0

#پرستار‌شیطون‌من716 نفس عمیق کشیدم و موهامو از دسته مبل پایین ریختم و همونجور که دراز کشیده بودم به سقف زل زدم چند ساعتی میشد که توی سکوت شب و خونه داشتم به اینکه چه خاکی توی سرم شده و باید چکار کنم فکر میکردم و کم کم داشتم مطمئن میشدم بنیامین هنوزم خبر نداره که فرید چه بلایی سر من اورده مگه میشه مردی همچین فیلمی از معشوقه اش ببینه و با ارامش حرفشو بزنه و بره توی اتاقش راحت بخوابه فکر و خیال برا همیشه رفتن و یواشکی تنها گذاشتن بنیامین بیشتر از اینکه به بنیامین صدمه بزنه به خودم آسیب میزد و خیلی احمقانه بود جز این خونه گرم و مردی که عاشقمه کی و کجا رو داشتم که بتونم شب بهش پناه ببرم و با ارامش پلک روی هم بذارم دلم میخواست توان و جرعتشو داشتمو همه چیزو به بنیامین میگفتم اما اون مثل اب خوردن ترکم میکرد با شناختی که این مدت ازش داشتم میدونستم چقدر راحت از ادمای اطرافش دل زده میشه و چقدر هم متعصبه بغضی که برا بار هزارم تا گلوم بالا اومده بود رو قورت دادم دم دمای صبح بود و نور کمی از پشت پرده ها داخل میومد عکس دونفره مامان بابا رو از کوله ام دراوردم و روی سینم گذاشتم و اینبار قطره اشک سمجی از گوشه چشمم پایین افتاد و آب دهنمو از فشار بغض روی گلوم به سختی قورت دادم و انگشتامو روی قاب عکسشون فشار دادم تا بلکه آروم بگیرم از وقتی تنهام گذاشته بودن یه بی کس و کار بی خانمان شده بودم که نمیتونست یه جا به آرامش برسه هرجا که رفتم حس اضافی بودن از درونم لهم کرد قاب عکسو بالا اوردم و به چهره خندون مامان و قیافه بی تفاوت و جدی بابام توی عکس خیره موندم دلم از مامانی که توی عکسای دیگه دیده بودم پر بود دلم از بابایی که همه عمرش مستبد و بی مهر و محبت زندگی کرد و نتونست مامانو برای خودش نگه داره هم پر بود از اینکه اگه همه این برگه ها و مدارک واقعی باشن و مرگ هر دوشون کار بابا باشه قلبم درد میکرد قاب عکسو برعکس گوشه میز کنار مبل جا دادم و خودمو از روی مبل سه نفره خسته و کوفته جدا کردم مهم نبود که بنیامین چی دیده و تو سرش چی میگذره باید رابطمو با بنیامین قویتر میکردم تا به راه نجات برسم

#پرستار‌شیطون‌من715 دست از سشوار کشیدن موهام برداشت و پلک باز کردم صدای بنیامین به اندازه ای که خواب آلودگیمو بیشتر کنه واسم دلنشین و گرم بود و آرومم میکرد موهای خشک شدمو پشت سرم جمع کرد و بی هوا منو با موهام سمت خودش به عقب کشید و غرید _تا وقتی به اعتماد و ارامش هم نیاز داریم به درد هم میخوریم گیتا نه وقتی که نسبت به هم سرد شدیم من از دروغ خستم... از پنهان کاری از اینکه مدام بهم بی اعتماد باشن و بخوام خودمو ثابت کنم خستم رفیق نیمه راهت نیستم ولی روبازی نکنی از همون اول راه میزنم زیر عشقی که همه وجودمو پر کرده موهامو ول کرد و ازم دور شد و پشت بهم سمت اتاقش راه افتاد ،چند ثانیه بهش زل زدم الان بهترین موقعیتی بود که حرف بزنم و لب باز کردم _ چیزی هست که تو دلته و ازم پنهون میکنی بنیامین؟ جلو در اتاقش وایستاد اما برنگشت و باعث شد ناخواسته از سرجام بلند بشم و هوم اروم و توی گلویی بگم بالاخره چرخ زد و به چشمام خیره شد دیدن این چشمهای یخی برای منی که توش عشق و دلدادگی و مهربونی دیده بودم از دیدن هر نگاه گرمی با ارزش تر و دلنشین تر بود لبخند بی روح و کمرنگی به قیافه ی پریشون شدم زد و من نفسمو برای شنیدن چیزی که تمام مدت ازش میترسیدم توی سینه ام حبس کردم و ناخن انگشتای مشت شدمو کف دستم فشار دادم و غرید _ من؟ من نه.... تو چی ؟؟ تو ازم چیا رو پنهون میکنی؟ پوزخند زد و توی اتاقش رفت و من موندم با هزار جور فکر و خیال و سوال که چی دیده یا شنیده کلافه دستی توی موهای خشک شدم کشیدم و سراغ کوله و برگه ها و کاغذهای پخش شده رفتم موبایلمو برداشتم و صفحه اش رو روشن کردم که جا خوردم و وا رفته به صفحه باز واتساپم زل زدم قلبم انگار داشت از سینم درمیومد و اکسیژنو ازم میگرفت یادم نمیومد موقع رفتن برنامه ها و پیامام رو خودم چک کرده باشم که توی واتساپ مونده باشه خودمو روی کاناپه ول کردم و سرمو بین دستام گرفتم اگه بنیامین چتای مهبد رو خونده بود و از همه چیز با خبر شده بود یعنی خیلی وقت بود که همه چیز بینمون تموم شده