fa
Feedback
بانو سیمین بهبهانی

بانو سیمین بهبهانی

رفتن به کانال در Telegram

این‌جا سخن ز سیمین است! 💠 کانال نشر آثار بانوی غزل ایران، سیمین بهبهانی 💠

نمایش بیشتر
2 151
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+230 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+16
در 0 کانال‌ها
آوریل '26
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+57
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+65
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+52
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+43
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+60
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+22
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+68
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+103
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '230
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '230
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+71
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+112
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+94
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+79
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+72
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+125
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+78
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+110
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 986
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
24 مه0
23 مه0
22 مه0
21 مه+1
20 مه+2
19 مه+2
18 مه0
17 مه0
16 مه+1
15 مه0
14 مه+1
13 مه+3
12 مه0
11 مه0
10 مه0
09 مه+1
08 مه+1
07 مه0
06 مه+2
05 مه0
04 مه0
03 مه+1
02 مه0
01 مه+1
پست‌های کانال
احساس مسئولیت تخصص‌شان این است که هدف قرار بدهند شمارش کشته‌شدگان را به چشم‌های غارت‌شده از صورت نیز مُحوّل نمی‌کنند لبخند بزنیم دهن داریم و دندان سرهای بریده شده را جمع و تفریق و ضرب در هم می‌کنیم (طراحی کنیم و نقاشی نیز!) هر کس باید گوشه‌ی کاری بگیرد رفقا! آبِ قوی جارویِ قوی صحنه را پاک کنیم از اجساد لت و پار شده زود! قالی پهن کنیم زود! زود! جشن عروسی باید فردا برپا شود درست همین جا! فاصله‌ی سوگواری و خندیدن را کم کنیم از این پس زود! خیلی کم زود! سقراط افراط نکرد عجله کن! انواع دیگری هم داشت و دارد عجله کرد! خوشبختیِ مفرط اما دارد مرا خفه می‌کند می‌بینید که انفجار کامل دودِ سیاه سیاهِ کاملِ کامل صبحانه‌ی کامل! عجله کنید! ▪️ #علی_باباچاهی ▪️ 🌱 ۲۰ آبان ۱۳۲۱ - کنگان 🥀 ۴ اسفند ۱۴۰۴ - کرج https://t.me/siminbehbahanipoet

2
احساس مسئولیت تخصص‌شان این است که هدف قرار بدهند شمارش کشته‌شدگان را به چشم‌های غارت‌شده از صورت نیز مُحوّل نمی‌کنند لبخند بزنیم دهن داریم و دندان سرهای بریده شده را جمع و تفریق و ضرب در هم می‌کنیم (طراحی کنیم و نقاشی نیز!) هر کس باید گوشه‌ی کاری بگیرد رفقا! آبِ قوی جارویِ قوی صحنه را پاک کنیم از اجساد لت و پار شده زود! قالی پهن کنیم زود! زود! جشن عروسی باید فردا برپا شود درست همین جا! فاصله‌ی سوگواری و خندیدن را کم کنیم از این پس زود! خیلی کم زود! سقراط افراط نکرد عجله کن! انواع دیگری هم داشت و دارد عجله کرد! خوشبختیِ مفرط اما دارد مرا خفه می‌کند می‌بینید که انفجار کامل دودِ سیاه سیاهِ کاملِ کامل صبحانه‌ی کامل! عجله کنید! ▪️▪️ علی باباچاهی ▪️▪️ 🌱 ۲۰ آبان ۱۳۲۱ - کنگان 🥀 ۴ اسفند ۱۴۰۴ - کرج #علی_باباچاهی https://t.me/siminbehbahanipoet
1
3
احساس مسئولیت تخصص‌شان این است که هدف قرار بدهند شمارش کشته‌شدگان را به چشم‌های غارت‌شده از صورت نیز مُحوّل نمی‌کنند لبخند بزنیم دهن داریم و دندان سرهای بریده شده را جمع و تفریق و ضرب در هم می‌کنیم (طراحی کنیم و نقاشی نیز!) هر کس باید گوشه‌ی کاری بگیرد رفقا! آبِ قوی جارویِ قوی صحنه را پاک کنیم از اجساد لت و پار شده زود! قالی پهن کنیم زود! زود! جشن عروسی باید فردا برپا شود درست همین جا! فاصله‌ی سوگواری و خندیدن را کم کنیم از این پس زود! خیلی کم زود! سقراط افراط نکرد عجله کن! انواع دیگری هم داشت و دارد عجله کرد! خوشبختیِ مفرط اما دارد مرا خفه می‌کند می‌بینید که انفجار کامل دودِ سیاه سیاهِ کاملِ کامل صبحانه‌ی کامل! عجله کنید! ▪️▪️ علی باباچاهی ▪️▪️ 🌱 ۲۰ آبان ۱۳۲۱ - کنگان 🥀 ۴ اسفند ۱۴۰۴ - کرج #علی_باباچاهی https://t.me/siminbehbahanipoet
1
4
حضور سیمین بهبهانی در مستند «باور کنید این هم یک شوخی بود» - درباره‌ی زندگی و شعر علی باباچاهی - ساخته‌ی محسن میرکلایی https:
حضور سیمین بهبهانی در مستند «باور کنید این هم یک شوخی بود» - درباره‌ی زندگی و شعر علی باباچاهی - ساخته‌ی محسن میرکلایی https://t.me/siminbehbahanipoet
429
5
علی باباچاهی شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی از میان ما رفت. یادش گرامی باد. 🖤🥀 https://t.me/siminbehbahanipoet
علی باباچاهی شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی از میان ما رفت. یادش گرامی باد. 🖤🥀 https://t.me/siminbehbahanipoet
399
6
••• پای راه‌پیمایی • • دوش، یاری درِ سرا زده بود: بخت بیدار از در آمده بود. پیش ازین می‌نشاندمش به نشاط برِ خوانی که رشک مائد
••• پای راه‌پیمایی • • دوش، یاری درِ سرا زده بود: بخت بیدار از در آمده بود. پیش ازین می‌نشاندمش به نشاط برِ خوانی که رشک مائده بود. ماحَضَر هیچ، گرچه پیش از این، ناز و نعمت به محضرم رده بود. مِی؟ چه گویم که شرم بود و عرق، گرچه زین پیش، خانه میکده بود. گوشت؟ - دیدم که خُردَکی چربی، خُردَکی استخوان یخ‌زده بود. کره شاید نصیب من می‌شد؛ گر امیدم به عمر یک سده بود! میوه چون شهد، لیک در بازار؛ بهره ما را از او، مشاهده بود! حال، ناگفته آشکارا شد، که زبان مُرده بود و زائده بود. . . . گفت: کو پای راه‌پیمایی‌ت؟ گفتم: ای کاشکی قلم شده بود!... • • مرداد ۶۵ #سیمین_بهبهانی منتشر در جلد دوم مجموعه‌‌ی اشعار ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
1 347
7
دوباره می‌سازمت وطن! شعرخوانی بانو سیمین بهبهانی ۱۸ آذر ۱۳۶۹ بنیاد پژوهش‌های زنان ایران (IWSF) سن‌دیه‌گو - آمریکا https://t.m
دوباره می‌سازمت وطن! شعرخوانی بانو سیمین بهبهانی ۱۸ آذر ۱۳۶۹ بنیاد پژوهش‌های زنان ایران (IWSF) سن‌دیه‌گو - آمریکا https://t.me/siminbehbahanipoet
524
8
••• دوباره می‌سازمت، وطن! اگرچه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می‌زنم اگرچه با استخوان خویش. دوباره می‌بویم از تو گُل به میل نسل جوان تو دوباره می‌شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش. دوباره یک روزِ روشنا سیاهی از خانه می‌رود به شعر خود رنگ می‌زنم زِ آبی‌یِ آسمان خویش. اگرچه صد ساله مرده‌ام به گور خود خواهم ایستاد که بردَرَم قلب اهرمن زِ نعره‌ی آن‌چنان خویش. کسی که «عظم رمیم» را دوباره انشا کند به لطف چو کوه، می‌بخشدم شکوه به عرصه‌ی امتحان خویش. اگرچه پیرم، ولی هنوز مجال تعلیم اگر بُوَد جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش. حدیث «حُبُّ‌الوَطَن» ز شوق بدان روِش ساز می‌کنم که جان شود هر کلام دل چو برگشایم دهان خویش. هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله‌اش گمان ندارم به کاهشی زِ گرمی‌یِ دودمان خویش. دوباره می‌بخشی‌ام توان اگرچه شعرم به خون نشست دوباره می‌سازمت به جان اگر چه بیش از توان خویش... اسفند ۶۰ #سیمین_بهبهانی از دفتر «دشت ارژن» ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
665
9
بیضایی در ملتقای نور و کلام از نوجوانی، بهرام بیضایی بود. معنای سخنم این است که فرّهی آشکار در سرشت او، از همان روزگار، نبوغ و هوشیاری و کامیابی را در هنر امروزینش گواهی می‌داد. نخستین بار در تالار ورودی‌ی دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران دیدمش ــ اگر اشتباه نکنم در ۱۳۳۸. آمد، با دریایی تفکر در نگاهی آرام و چشم‌هایی آبی. دوری زد و بازگشت. دانشجویان گفتند: «بهرام بیضاییست.» امروز می‌گویم شاید می‌خواست بداند در این تالار چه می‌یابد تا بر مبنای آن، نمایشی بیافریند. بعدها نیز به آن‌جا می‌آمد ــ با همان آرامش و تفکر. «فارغ‌التحصیل» شدم، اما قاضی نشدم. به کار معلمی ادامه دادم. دیگر بیضایی را نمی‌دیدم، اما آوازه‌ی شهرتش را می‌شنیدم. نوشته‌هایش را می‌خواندم و به یادش می‌آوردم، با همان چهره‌ی جوان و همان تفکر آبی در چشمان. بار دیگر در مراسم سوگ و تشییع غزاله علی‌زاده دیدمش: مردی بود کامل، با همان تفکر در چشمی که این بار درخششی لرزان از اشک داشت. اندوه و تفکر در هم آمیخته بود: من گریان و او آشفته‌حال. با این همه یکدیگر را یافتیم: درودی بود و بدرودی که در گرماگرم آن مصیبت بیش از این جایز نبود. اما چهره‌ی تازه‌اش در خاطرم ماند: سیمایی نجیب و اندوهگین و سری با انبوه موهایی که زمانه بیشتر رشته‌هاش را به سیم اندوده بود. جلالِ میان‌سالی کم از جمالِ جوانی نبود ــ با برگ‌های هنر که بر زمین زده بود. باری دیگر، او را در مراسم بزرگداشتش در خانه‌ی هنرمندان دیدم. در صف مقدم نشسته و به صحنه چشم دوخته و به کلامی گوش سپرده بود که همسرش آن را اجرا می‌کرد. داستان سوگواری‌ی تهمینه بود در مرگ سهراب: بازپردازی‌ی سوگ‌سرودی ابدی در حماسه‌یی ازلی از فردوسی‌ی بزرگ. و چه ماهرانه بازآفریده بود آن شاهکار گران‌سنگ را که نزدیک شدن به آن دل شیر می‌خواهد و بهرام دلی داشت دلیرتر از دل شیران. از آثارش خاطره‌ها دارم: باشو، غریبه‌ی کوچک گاه در کنارم می‌نشیند و گاه سوسن تسلیمی او را در آب رودخانه می‌شوید و می‌گوید: «چه سیاهی!» بیضایی باید چه خونی خورده باشد تا آن داستان را روی پرده بگذارد. خدا می‌داند! سخت است قلم گذاشتن بر کاغذ یا جان دادن به تخیل، هنگامی که می‌اندیشی آن کس که باید مُهرِ قبول بر اثرت بگذارد، چگونه سراپای آن را به ناخن شک می‌خراشد و خون‌آلود می‌کند. تازه‌ترین دیدارم با بهرام همین چند روز پیش بود. دلم می‌خواست نوترین اثری را که روی صحنه آورده است ببینم. شنیده بودم افرا شاهکاری‌ست. بهرام قصّه‌ی اشتیاقم را از دوستان شنیده بود. می‌دانست در میان هجوم شیفتگانی که به دیدن هنرش می‌روند، من بی‌دست و پا‌تر از آنم که بتوانم پروانه‌ی ورودی به دست آورم. با محبت او و یاری‌ی دوستان این مشکل آسان شد. به دیدن نمایش رفتم. وه، که چه حالی داشتم آن شب! حدیث نور و ظلمت بود و، سرانجام، پیروزی‌ی نور. زمان را پیش و پس می‌بردم. سنخ‌های نمایش را نمادین می‌کردم. صحنه را گستره‌ی سرزمینم می‌دیدم: هرچه بود ایران بود با ستمگرانش، ستمبَرانش، بازرگانانش، عزیزپروردگانش، فرصت‌جویانش، جاهلانش و سرانجام، ساده‌دلانِ نژاده‌ی مهربانش چون «افرا» که خود را فدای پاکیزه‌سرشتی‌ی خویش می‌کنند و حبس و بند را به جان می‌خرند تا دلی نشکند و روانی رنجه نگردد. در طول مدت نمایش نتوانسته بودم چشم را از ریزش اشک بازدارم. تا در میان مردمت نباشی، تا دردهای آن‌ها را با دل خود نسنجی، تا ساده‌دلی‌ها را با فریبکاری‌ها قیاس نکنی و، خلاصه، تا در میان گود نباشی، نمی‌توانی چنین اثری بیافرینی. هنگام خروج از تالار نمایش دو نازنین را دیدم، دو هنرمند گرامی: نصرت کریمی و عباس جوانمرد. غم‌ها را فراموش کردم و مشتاقانه اعجاب و تحسینم را از کار تازه‌ی بهرام با آنان بازگفتم. گفتند: «اگر می‌خواهی او را ملاقات کنی، آن سوی تالار در پشت صحنه است.» با اشتیاق دویدم. دیدمش، یادم نیست چه گفتم و چه شنیدم. مگر می‌توان پنجاه سال خاطره را در یک دم به خاطر آورد؟ فقط چهره‌ی او در خاطرم مانده است. انگار که یکی از استادان دانشکده‌ی حقوق بود، یا یکی از شاگردان که می‌گفت: «بهرام بیضایی‌ست.» ــ یا اصلاً خود او بود که در تالار قدم برمی‌داشت، نه، هیچ‌کدام! هنرمندی بود با پشتوانه‌‌ی بیش از پنجاه سال تلاش صادقانه در راه اعتلای نمایش و فیلم و هنر کلامی، با قریحه‌‌یی که ادامه و تکامل آثار غلامحسین ساعدی و اکبر رادی‌ست. شناختی دارد از نوآوری در شگرد کار تئاتر و سینما و برای قلم زدن و قدم زدن در گستره‌‌یی که جان ما، ایمان ما، ایران ماست. ✍🏼 سیمین بهبهانی 📆 زمستان ۱۳۸۶ 📖 از کتاب «یادها و فریادها» (منتشرشده در مجموعهٔ داستان‌ها و یادنوشت‌ها) #سیمین_بهبهانى #بهرام_بيضايى https://t.me/siminbehbahanipoet
822
10
بیضایی در ملتقای نور و کلام #بهرام_بيضايى در کلام #سيمين_بهبهانى https://t.me/siminbehbahanipoet+5
بیضایی در ملتقای نور و کلام #بهرام_بيضايى در کلام #سيمين_بهبهانى https://t.me/siminbehbahanipoet
617
11
جهانِ تهیِ ما تهی‌تر شد. بدرود آقای بیضایی عزیز ✨🤍 شعرخوانی #بهرام_بیضایی به یاد #سیمین_بهبهانی در مراسم یادبود او در دانشگا
جهانِ تهیِ ما تهی‌تر شد. بدرود آقای بیضایی عزیز ✨🤍 شعرخوانی #بهرام_بیضایی به یاد #سیمین_بهبهانی در مراسم یادبود او در دانشگاه استفورد دسامبر ۲۰۱۴ - آذر ۱۳۹۳ https://t.me/siminbehbahanipoet
1 361
12
بزرگداشت ما شاعران، نویسندگان، هنرمندان این مملکت، روزی‌ست که یک نویسنده در زندان نباشه، یک شاعر گرفتار نباشه، یک دانشجو در ز
بزرگداشت ما شاعران، نویسندگان، هنرمندان این مملکت، روزی‌ست که یک نویسنده در زندان نباشه، یک شاعر گرفتار نباشه، یک دانشجو در زندان نباشه، روزنامه‌نگارهای ما آزاد باشن، قلم‌های ما آزاد باشن، فقر و بدبختی و‌ نکبت و خفقان از اینجا رخت بربسته باشه... بانوی غزل ایران #سیمین_بهبهانی https://t.me/siminbehbahanipoet
1 209
13
پاکی دل ترانه‌سرا: #سیمین_بهبهانی آهنگساز: #منوچهر_لشگری تنظیم‌کننده: #مصطفی_کسروی خواننده: #ناصر_مسعودی @siminbehbahanipoet
834
14
خاموشی گویا ترانه‌سرا: #سیمین_بهبهانی آهنگساز: #منوچهر_لشگری تنظیم‌کننده: #مصطفی_کسروی خواننده: #ناصر_مسعودی @siminbehbahanipoet
774
15
🎼🖤 درگذشت بلبل خوش‌آواز گیلان، استاد ناصر مسعودی را به جامعه‌ی هنری و دوستداران این هنرمند بزرگ تسلیت عرض می‌کنیم. یاد و نا
🎼🖤 درگذشت بلبل خوش‌آواز گیلان، استاد ناصر مسعودی را به جامعه‌ی هنری و دوستداران این هنرمند بزرگ تسلیت عرض می‌کنیم. یاد و نام او و آثار فاخرش در تاریخ هنر ایران‌زمین به نیکی جاودانه است. 💚 #ناصر_مسعودى ۶ فروردین ۱۳۱۴ - ۶ آذر ۱۴۰۴ https://t.me/siminbehbahanipoet
751
16
••• مقدمهٔ #سیمین_بهبهانی بر کتاب #شاید_یک_روز (مجموعه‌اشعار #پروانه_فروهر) . . با شعر پروانه فروهر پس از فاجعهٔ قتلش آشنا شدم. پیش از آن می‌دانستم که شعر می‌گوید، اما هیچ‌گاه از زبان خودش نشنیده بودم بس که فروتن بود. او زنی بااحساس، صادق، بافرهنگ و میهن‌پرست بود و، آنچنان که من می‌شناختمش، یکی از نوادر ایّام. این دو روزی که با شعرهایش سرگرم بودم در واقع زندگی او را به صورت مکتوب مرور می‌کردم که سرشار از صداقت و شهامت بود. تمام مدتی که می‌خواندم بُغض در گلو داشتم و اشک در چشم. سخن دلش بود و بر دلم می‌نشست. نخست از «عشق» بگویم. پروانه هم عاشق همسر است و هم سازندهٔ بُتی که معشوق و همسر اوست. روزها و ساعت‌ها پشت در زندان به امید دیدار او می‌ماند. شب‌ها در خانه چراغ می‌افروزد و تاریکی را تعدیل می‌کند و به همزبانی کودکان دل خوش می‌دارد و دوری را صبورانه تاب می‌آورد و چشم به در می‌دوزد تا مگر آن روشنی‌بخش زندگی از در درآید. یقیناً همسرش نیمی از جوانی خود را در زندان به سر برده (و شاید بیشتر) و پروانه هرگز از این تغابن گله‌یی نداشته و همسر را به زندگی عافیت‌جویانه ترغیب نکرده است تا مونسی مهربان را همیشه در کنار داشته باشد. در همهٔ شعرها شهامت و حق‌طلبی و استواریِ او را ستوده و او را در راه پُرمخافتی که در پیش گرفته مصمّم و موفق خواسته است. پروانه خود نیز از خطر نهراسیده و مرگ خود و همسر را در راه دست‌یافتن به هدف به هیچ انگاشته و این هر دو در شعرش به خوبی آشکار است. وطن‌دوستی و دل‌بستگی به زادگاه نیز یکی از درونمایه‌های قویِ شعر اوست. وقتی از ایران می‌سراید، انگار که نیِ هفت‌بند وجودش چنگِ ناهید را به همسرایی می‌خواند. سه درونمایهٔ اصلی شعر او «عشق» است و «وطن‌پرستی» و «مبارزه در راه حق و آزادی». آن‌قدر عاشق است که در دلگدازترین رنجیدگی‌ها اندوه خود را به مؤثرترین شکل بیان می‌کند، اما کوچک‌ترین گله‌یی از معشوق به زبان نمی‌آورد. تنهایی و بی‌یاوریِ او، هنگام زندانی ‌بودن همسر، شعرش را دلگیر می‌کند، امّا امید به پایان گرفتن رنج‌ها همیشه مصرع‌های آخر شعرش را می‌آراید و پیداست که این امید اگر راستین نباشد دست ‌کم دلداری و رغبت به برانگیختن صبوری هست. . وطن جان اوست. بی‌ جان نمی‌تواند زیست؛ و مصدق پدر است، پناهگاه است، مظهر سربلندیِ ایران است. هر سال با چند تن خسته‌تر از خود راهِ مزارش را می‌پوید و از روح او برای زندگان مدد می‌جوید. من شعرهای کوتاهش را که لحظه‌یی از زمان را در فضایی زنده ترسیم می‌کند بیشتر دوست می‌دارم، و یادآوری این نکته لازم است که زندگی ساده و هدفمند و دور از مظاهر مادّیِ آمیخته با خون دلِ این دو همگام مبارز را باید در شعرهای پروانه جست‌وجو کرد، با توجه به این واقعیت که شعر برای او بیش از آن که هنر باشد وسیلهٔ بازگفتنِ احوال درون و بازشناساندن راه بیرون است. فانوس دریایی‌ست برای ایجاد رابطه با سواحل واقعیت‌ها. پروانه، جویای نور بود و سراپا شعله شد و درخشید و جان داد و باشد که خون ناحق او ستمگر را چندان امان ندهد که شب را سحر کند. . . ۷۸ - ۱۲ - ۲۳ ✍🏻 سیمین بهبهانی ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
840
17
••• مقدمهٔ #سیمین_بهبهانی بر کتاب #شاید_یک_روز (مجموعه‌اشعار #پروانه_فروهر) . . با شعر پروانه فروهر پس از فاجعهٔ قتلش آشنا شدم. پیش از آن می‌دانستم که شعر می‌گوید، اما هیچ‌گاه از زبان خودش نشنیده بودم بس که فروتن بود. او زنی بااحساس، صادق، بافرهنگ و میهن‌پرست بود و، آنچنان که من می‌شناختمش، یکی از نوادر ایّام. این دو روزی که با شعرهایش سرگرم بودم در واقع زندگی او را به صورت مکتوب مرور می‌کردم که سرشار از صداقت و شهامت بود. تمام مدتی که می‌خواندم بُغض در گلو داشتم و اشک در چشم. سخن دلش بود و بر دلم می‌نشست. نخست از «عشق» بگویم. پروانه هم عاشق همسر است و هم سازندهٔ بُتی که معشوق و همسر اوست. روزها و ساعت‌ها پشت در زندان به امید دیدار او می‌ماند. شب‌ها در خانه چراغ می‌افروزد و تاریکی را تعدیل می‌کند و به همزبانی کودکان دل خوش می‌دارد و دوری را صبورانه تاب می‌آورد و چشم به در می‌دوزد تا مگر آن روشنی‌بخش زندگی از در درآید. یقیناً همسرش نیمی از جوانی خود را در زندان به سر برده (و شاید بیشتر) و پروانه هرگز از این تغابن گله‌یی نداشته و همسر را به زندگی عافیت‌جویانه ترغیب نکرده است تا مونسی مهربان را همیشه در کنار داشته باشد. در همهٔ شعرها شهامت و حق‌طلبی و استواریِ او را ستوده و او را در راه پُرمخافتی که در پیش گرفته مصمّم و موفق خواسته است. پروانه خود نیز از خطر نهراسیده و مرگ خود و همسر را در راه دست‌یافتن به هدف به هیچ انگاشته و این هر دو در شعرش به خوبی آشکار است. وطن‌دوستی و دل‌بستگی به زادگاه نیز یکی از درونمایه‌های قویِ شعر اوست. وقتی از ایران می‌سراید، انگار که نیِ هفت‌بند وجودش چنگِ ناهید را به همسرایی می‌خواند. سه درونمایهٔ اصلی شعر او «عشق» است و «وطن‌پرستی» و «مبارزه در راه حق و آزادی». آن‌قدر عاشق است که در دلگدازترین رنجیدگی‌ها اندوه خود را به مؤثرترین شکل بیان می‌کند، اما کوچک‌ترین گله‌یی از معشوق به زبان نمی‌آورد. تنهایی و بی‌یاوریِ او، هنگام زندانی ‌بودن همسر، شعرش را دلگیر می‌کند، امّا امید به پایان گرفتن رنج‌ها همیشه مصرع‌های آخر شعرش را می‌آراید و پیداست که این امید اگر راستین نباشد دست ‌کم دلداری و رغبت به برانگیختن صبوری هست. . وطن جان اوست. بی‌ جان نمی‌تواند زیست؛ و مصدق پدر است، پناهگاه است، مظهر سربلندیِ ایران است. هر سال با چند تن خسته‌تر از خود راهِ مزارش را می‌پوید و از روح او برای زندگان مدد می‌جوید. من شعرهای کوتاهش را که لحظه‌یی از زمان را در فضایی زنده ترسیم می‌کند بیشتر دوست می‌دارم، و یادآوری این نکته لازم است که زندگی ساده و هدفمند و دور از مظاهر مادّیِ آمیخته با خون دلِ این دو همگام مبارز را باید در شعرهای پروانه جست‌وجو کرد، با توجه به این واقعیت که شعر برای او بیش از آن که هنر باشد وسیلهٔ بازگفتنِ احوال درون و بازشناساندن راه بیرون است. فانوس دریایی‌ست برای ایجاد رابطه با سواحل واقعیت‌ها. پروانه، جویای نور بود و سراپا شعله شد و درخشید و جان داد و باشد که خون ناحق او ستمگر را چندان امان ندهد که شب را سحر کند. . . ۷۸ - ۱۲ - ۲۳ ✍🏻 سیمین بهبهانی ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
1
18
••• مقدمهٔ #سیمین_بهبهانی بر کتاب #شاید_یک_روز (مجموعه‌اشعار #پروانه_فروهر) . . با شعر پروانه فروهر پس از فاجعهٔ قتلش آشنا شدم. پیش از آن می‌دانستم که شعر می‌گوید، اما هیچ‌گاه از زبان خودش نشنیده بودم بس که فروتن بود. او زنی بااحساس، صادق، بافرهنگ و میهن‌پرست بود و، آنچنان که من می‌شناختمش، یکی از نوادر ایّام. این دو روزی که با شعرهایش سرگرم بودم در واقع زندگی او را به صورت مکتوب مرور می‌کردم که سرشار از صداقت و شهامت بود. تمام مدتی که می‌خواندم بُغض در گلو داشتم و اشک در چشم. سخن دلش بود و بر دلم می‌نشست. نخست از «عشق» بگویم. پروانه هم عاشق همسر است و هم سازندهٔ بُتی که معشوق و همسر اوست. روزها و ساعت‌ها پشت در زندان به امید دیدار او می‌ماند. شب‌ها در خانه چراغ می‌افروزد و تاریکی را تعدیل می‌کند و به همزبانی کودکان دل خوش می‌دارد و دوری را صبورانه تاب می‌آورد و چشم به در می‌دوزد تا مگر آن روشنی‌بخش زندگی از در درآید. یقیناً همسرش نیمی از جوانی خود را در زندان به سر برده (و شاید بیشتر) و پروانه هرگز از این تغابن گله‌یی نداشته و همسر را به زندگی عافیت‌جویانه ترغیب نکرده است تا مونسی مهربان را همیشه در کنار داشته باشد. در همهٔ شعرها شهامت و حق‌طلبی و استواریِ او را ستوده و او را در راه پُرمخافتی که در پیش گرفته مصمّم و موفق خواسته است. پروانه خود نیز از خطر نهراسیده و مرگ خود و همسر را در راه دست‌یافتن به هدف به هیچ انگاشته و این هر دو در شعرش به خوبی آشکار است. وطن‌دوستی و دل‌بستگی به زادگاه نیز یکی از درونمایه‌های قویِ شعر اوست. وقتی از ایران می‌سراید، انگار که نیِ هفت‌بند وجودش چنگِ ناهید را به همسرایی می‌خواند. سه درونمایهٔ اصلی شعر او «عشق» است و «وطن‌پرستی» و «مبارزه در راه حق و آزادی». آن‌قدر عاشق است که در دلگدازترین رنجیدگی‌ها اندوه خود را به مؤثرترین شکل بیان می‌کند، اما کوچک‌ترین گله‌یی از معشوق به زبان نمی‌آورد. تنهایی و بی‌یاوریِ او، هنگام زندانی ‌بودن همسر، شعرش را دلگیر می‌کند، امّا امید به پایان گرفتن رنج‌ها همیشه مصرع‌های آخر شعرش را می‌آراید و پیداست که این امید اگر راستین نباشد دست ‌کم دلداری و رغبت به برانگیختن صبوری هست. . وطن جان اوست. بی‌ جان نمی‌تواند زیست؛ و مصدق پدر است، پناهگاه است، مظهر سربلندیِ ایران است. هر سال با چند تن خسته‌تر از خود راهِ مزارش را می‌پوید و از روح او برای زندگان مدد می‌جوید. من شعرهای کوتاهش را که لحظه‌یی از زمان را در فضایی زنده ترسیم می‌کند بیشتر دوست می‌دارم، و یادآوری این نکته لازم است که زندگی ساده و هدفمند و دور از مظاهر مادّیِ آمیخته با خون دلِ این دو همگام مبارز را باید در شعرهای پروانه جست‌وجو کرد، با توجه به این واقعیت که شعر برای او بیش از آن که هنر باشد وسیلهٔ بازگفتنِ احوال درون و بازشناساندن راه بیرون است. فانوس دریایی‌ست برای ایجاد رابطه با سواحل واقعیت‌ها. پروانه، جویای نور بود و سراپا شعله شد و درخشید و جان داد و باشد که خون ناحق او ستمگر را چندان امان ندهد که شب را سحر کند. . . ۷۸ - ۱۲ - ۲۳ #سیمین_بهبهانی ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
1
19
به یاد #پروانه_فروهر در بیست و ششمین سالروز به خون خفتنش https://t.me/siminbehbahanipoet
به یاد #پروانه_فروهر در بیست و ششمین سالروز به خون خفتنش https://t.me/siminbehbahanipoet
709
20
خوانش شعر «نغمه‌‌ی روسپی» بانو #سیمین_بهبهانی 🎬 مستند «برگی از کتاب عشق» ساخته‌ی ناصر زراعتی - ۱۳۷۳ ••• https://t.me/siminbe
خوانش شعر «نغمه‌‌ی روسپی» بانو #سیمین_بهبهانی 🎬 مستند «برگی از کتاب عشق» ساخته‌ی ناصر زراعتی - ۱۳۷۳ ••• https://t.me/siminbehbahanipoet
1 218