برلینِ ششم.
رفتن به کانال در Telegram
شبحی در روانه های مغزش مکررا خون سرفه میکرد. - آئین مینویسد.
نمایش بیشتر752
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
752
امروز، فردا اگر چیز دیگری از دست رفت مقصر من و تو و ما هستیم چون پا نشدیم. جون زانوهامون رو هنوز خم نگهداشتیم. چون فکر میکنیم چیزی از ما از دست نمیره. چون فراموش کردیم ما همین الانشم داریم از دست میریم. چون متوجه نیستیم. چون هنوز چشمامون رو بستیم و فکر میکنیم زنگ در خونهی من و تورو نمیزنن. چون هنوز فکر میکنیم اگر خودمون با دستای خودمون پردهی سیاهی رو پایین نکشیم خود پرده شل میشه و میوفته پایین و دوباره همهجا روشن میشه. چون هنوز فکر میکنیم جز خودمون کسی رو داریم. چون دل تو به من خوشه و دل من به تو. چون هنوز خیلی کوریم.
752
امروز یک من دیگر در داخل ما کشته شد و ما فقط توانستیم تماشا کنیم و ذرهای بیشتر میان این همه آتش بسوزیم."
752
امروز یک من دیگر در داخل ما کشته شد و ما فقط توانستیم تماشا کنیم و ذرهای بیشتر میان این آتش بسوزیم.
752
امروز کمی مردهام. کمی خفه هستم. انگار یکی پاشو گذاشته صاف رو گردنم و با نفرت زل زده تو چشمام. انگار زندگی هم علاقهای به مدارا باهام نداره.
752
دیدی گاها به عقب نگاه میکنی میبینی چقدر ذهن آرومی داشتی یا چقدر آدم قابل تحملتری بودی یا چقدر آدم بهتر و تحسینبرانگیزتری بودی؟ بعدش میگی کاش میشد تا ابد تو همون لحظه گیر میکردی. الان دقیقا وسط همون "گاها" موندم.
752
تو نقطهای از زندگیمم که حتی اگر برگردم عقب هم نمیدونم دقیقا چه چیزی رو باید درست کنم تا تهش دوباره مجبور نشم تو این منجلاب زندگی کنم.
752
آینه را که نگاه میکنم دیگر منی نمیبینم. گویی انگار آینه هم از غم وجودم روی برگردانده است.
752
آدمی جوانیاش را رها کرد. آدمی زندگی را وداع گفت. آدمی پیشانی فرزندی را بوسید بیآنکه بداند آخرین بوسه را به جا گذاشت. آدمی خندید و اشک ریخت، خندهش را تو دیدی گریهش را یک دنیا فقط شنید. آدمی زاده شد اشک ریخت اشک ریخت.
752
تمام تنم درد میکنه زورم نمیرسه دردش رو خالی کنم. زورم نمیرسه جلوش رو بگیرم. زورم نمیرسه از تنم جداش کنم.
