فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
📘داستـٜ۪ؓـٜ۪ٜٜٜ۪۪ٜؓؔؓؔـٜ۪ؓـ۪۪ؔؔـ۪ٜ۪ؔؓان کـٜ۪ؓـٜ۪ٜ۪ؔؔؓؓـٜ۪ؓده📘
رفتن به کانال در Telegram
"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین :
نمایش بیشتر1 637
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-127 روز
-2630 روز
اطلاعاتی وجود ندارد
نمایش های پست
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد48 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد
نرخ مشارکت
اطلاعاتی وجود ندارد
پست های در روز
آرشیو پست ها
اینم بگم اون زمان خیلی طرف داشتم فقط نکته ای که واسه رفتن به یه شهر دیگه اذیتم میکرد از دست دادن دوس دخترام بود ولی باز میگفتم تویه شهر جدید هم پر از دخترای خوشگله و به خودم امیدواری میدادم .
من رضام کوچیک شما
تشکر
نوشته: رضا
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
داستـٜ۪ؓـٜ۪ٜٜٜ۪۪ٜؓؔؓؔـٜ۪ؓـ۪۪ؔؔـ۪ٜ۪ؔؓان کـٜ۪ؓـٜ۪ٜ۪ؔؔؓؓـٜ۪ؓده👆👆👆
جلدی رفتم عکسای دو نفره و ازدواجمو درآوردم بردم توو اتاق خواب درب اتاق خوابم قفل کردم که فضولی نکنه بره ببینه بگای سگ برم . خلاصه اومد بالا تا اومد گفت گشنمه منم یکم سوسیس تخم مرغ درست کردم با هم خوردیم گفت یه فیلم بزار ببینیم منم اصلا هول بازی در نیاوردم که بفهمه خیلی توو کفشم . دراز کشید پایین مبلا جلوی تلویزیون لم داد یه لگ مشکی تنگ پوشیده بود که بدجور راست کرده بودم و یه تاپ زرد که وقتی دستاشو زیر سرش روی بالشت گذاشته بود زیر بغلشو دیدم چقد تروتمیز بود و حشری تر شدم یه مدت گذشت من که رو مبل نشسته بودم گفت بیا کنار من دراز بکش منم عین برق و باد رفتم کنارش دستمو دورش حلقه کردم و سفتی سینه هاشو حس میکردم که یه سوتین کلفتی هم معلوم بود پوشیده . با خودم میگفتم این اگه الانم بخاد بهم بده چون دختره نمیشه از کوس بوکونمش و یادش که میفتادم عصبی میشدم . دیگه دستمو بردم رو روناش و پاهای کشیدشو لمس میکردم که دیدم نازی چشماشو بسته و داره حال میکنه منم که متخصص زنان بودم با خودم گفتم عمرا اگه این جنده خانم اوپن نباشه . خلاصه شاید نیم ساعت روش بودمو و لباشو میخوردم و گردنشو و گوشاشو . منم وحشتناک دوس دارم گوش رو بخورم چون تویه مقدمه واسه سکس طرف رو روانی میکنه نازی هم گوشواره انداخته بود و همشو با گوش میکردم توو دهنمو میخوردمش و گوشاش پر از آب دهن شده بود و اونم به اوج رسیده بود و متوجه شدم ارضا شد منم ول کنش نبودم و تازه نصف راهو هم نرفته بودم . اینم بگم من بدجور عاشق لیس زدنمو طرفو با لیس چن بار ارضا میکنم . دستاشو دادم بالا زیربغلشو میلیسیدم روانی شده بود پاهاشو دورم حلقه کرده بود هی میگفت لباساتو در بیار . اینجا که رسیده بودم مطمین بودم جلو بازه چون خودم اینکاره بودم . تاپو سوتینشو درآوردم پرت کردم اونور واقعا سینه هاش سفت و رو به بالا سفید و نوک صورتی داشت از بس سینه های تخمی و شل و آویزون دیده بودم سینه های نازی رو به نیش میکشیدمو نیم ساعتم رو سینه هاش زوم کرده بودم و میخوردم و رفتم پایینتر سراغ نافش . اووف چه شکم سفتی داشت عین ورزشکارا . زبونمو میکردم توو نافش و میچرخوندم داخلش و پر از آب دهن میکردمش . رفتم پایینتر کوسشو میمالیدم سرمو میکردم لای پاش و دستمو انداختم دور لگش و کشیدمش پایین و یه شورت یادم نیس چه رنگی ولی تنگ پوشیده بود که رد کش شورته روی بدنش معلوم بود از روی شورت کوسشو تویه دهنم میکردم جوری که شورتش خیس خیس شده بود . شورتشو درآوردم رفتم سر اصل مطلب . کوسش واقعا خوشگل و تمیز و خوش رنگ و لعاب بود زیاد لبه نداشت منم که دیدم با دهن و پوز و انگشت و کله میرفتم داخلش و چه لیسی میزدم نازی هم روانی شده بود و لباسمو درآورد . کیرم داشت منفجر میشد شورتمو درآورد تا کیرمو دید گرفت توو دستشو شروع کرد مالیدن . من با اینکه کیرم ۱۵ سانته ولی تویه کردن جوری طرف رو میکنم و واسش خاطره درست میکنم که یکی دیگه با کیر ۲۰ سانتی هم نتونه همچین کاری کنه . نازی شروع کرد به ساک زدن و جوری خایه هامو میخورد انگار تموم دنیارو بهم داده بودن . با اینکه تویه سکس با خیلیا در ارتباط بودم ولی اندام و تروتمیزی نازی منو بدجور شهوتی کرده بود . خابوندمش و اومدم روش و دم گوشش بهش یه دستی زدم گفتم تو که دختری و اوپن نیستی حالا من چیکار کنم اونم جلدی گفت کارتو بکن و لنگاشو باز کرد منم فهمیدم که منظورش اینه بزار جلو . منم جلدی کیرمو مالیدم رو کسشو و نصف کیرمو فشار دادم داخل و آروم آروم کردم تویه کوسش و دیدم بله اینکه مشخصه تا حالا ۱۰۰ بار داده منم هیچی نگفتم و توو دلم گفتم بهتر .
شروع کردم به تلمبه زدن و خوابیدم روی نازی و لباش توو دهنم بود و همونجوری میومدم پایینتر سینه هاشو میخوردم . تویه اوج بودیم و پوزیشن عوض میکردیم و به هر روشی که تونستم ترتیب نازی رو میدادم و انگشتمم هی تویه کونش بود . برگردوندمش و شروع کردم سوراخ کونشو خوردن خیلی دوس دارم کسی که تروتمیزه سوراخشو بخورم نازی هم وحشتناک دختر مرتب و تمیزی بود همین موضوع منو بیشتر شهوتی میکرد و از این دخترای پلشت نبود . اونم تویه حال دادن بهم واقعا کم نمیزاشتو خیلی خرمست بود . آبمم ریختم رو شکم سفت و خوشگلشو کنارش دراز کشیدمو حتی نای یه لب گرفتنم ازش نداشتم هوام گرم بود و پر از عرق شده بودیم .
نزدیک یه سال با نازی دوست بودم و وحشتناک بهم وابسته شده بود و بعدش بهم گفت که متاهله و داره جدا میشه منم واسم خودش مهم بود منم یجورایی یه حس خوب بهش داشتم ولی چون متاهل بودمو نازی خبر نداشت سعی میکردم زیاد بهش وابسته نشم . دختر خیلی خوبی بود نمیخاستم مثه بقیه زود پرشو وا کنم . تویه یه سال یه دو بار دیگم باهاش سکس داشتم تا اینکه اوضاع بد مالیم و گرفتاریام باعث شد برم یه شهر دیگه . یادم نمیره نازی چقد گریه کرد ولی من تخمم نبود و جلوش فیلم بازی میکردم که از دوریش ناراحتم .
بنگاه املاک و لوازم آرایشی مجاور
دوست_دختر_مغازه_مرد_متاهل
سلام خدمت دوستان
یه چن سالی بود ازدواج کرده بودم و با اینکه عاشق و دل باخته زنم بودم ولی چون خیلی تنوع طلب بودم و از همون روز اول عروسیمون و قبلش با دخترای جورواجور دوست بودم و واسم یه جور عادت شده بود که چشمم همش دنبال اینو اون باشه . از لحاظ مالی خیلی خیلی معمولی بودم ولی تیپمو همه قبول داشتن و حتی بعضی از دوستام و دوس دخترام بهم میگفتن میتونم مدل بشم واسه همینم بود تویه دختربازی چکم باز بود و خیلی وقتا با دوتا حرکات چشم و چشمک پنجاه درصد راهو واسه مخ زنی میرفتم . داداشام از قدیم تویه کار ملک بودن و بنگاه املاک داشتن ولی من با اینکه چن سالی پیششون شاگردی کرده بودم و تویه زبون بازی حرفه ای شده بودم ولی چون یوقتا حق و دستمزدمو درست نمیدادن همیشه باهاشون درگیر بودم و بعد چن وقت تصمیم گرفتم ازشون جدا بشم و برم به عنوان مشاور تویه یه بنگاه دیگه مشغول بشم چون توان باز کردن بنگاه واسه خودمو نداشتم اینم بگم چون توو کارم وارد بودم وبا همه املاکیا آشنایی داشتم اکثرشون از خداشون بود من پیششون کار کنم بالاخره تویه همون خیابونی که قبلش کار میکردم رفتم پیش یکی از دوستام به عنوان مشاور مشغول شدم و انصافا هم اون بنگاه رو عالی به معامله های خوب میرسوندم اینم بگم دیوار به دیوار بنگاه یه لوازم آرایشی شلوغ بودم که خوشگلترین دخترا و آرایشگرای شهر واسه خرید میومدن اونجا منم وقتایی که بیکار بودم میومدم رو پله دم در و شروع میکردم به دیدن کسایی که کونشون میخارید . یه دختره بود شاید روزی سه چهار بار پیاده از جلوی پیاده رو رد میشد میرفت داخل همین مغازه و میدیدم همش عین سگ نیگا میکنه از رفتار و نگاههاش حتی این مدیر املاکمونم شک کرده بود و هی بهم میگفت اینو مخ بزن خیلی یارو شاخه ولی اینم میدونستم خودشم وحشتناک کیر تیزه و دنبال فرصته تا بتونه لنگای یارو رو هوا کنه ولی خیالم راحت بود به خاطر قیافه کیریش حتی سگم بهش پا نمیده و همش خودشو میچسبوند به من که از کنار من بتونه یکیو مخ کنه . از این دختره بگم که همیشه با دوستش میومد دوستش فنچ بود و من زیاد باهاش حال نمیکردم من عاشق این دخترای قد بلند و هیکلی بودم که واقعا هم همونی بود که میخاستم . نازی که بعدا فهمیدم اسمشه کمه کم قدش ۱۷۵ بود و یه کمر باریک و سینه های توپی داشت ولی تیپش خیلی خانومی و خوشگل بود و خیلی تروتمیز لباس میپوشید دیگه منم راست کرده بودم روشو همش منتظر بودم رد شه تا موقع بیرون اومدن از مغازه آرایشی نیگاش کنم و یه تیکه هم بهش بندازم . اونم واقعا رد میشد وحشتناک روم کراش داشت و بدجور نخ میداد این جریان دقیق شاید دو ماهی گذشت و چون کاسبای اطراف همه من و داداشام رو میشناختن خایه نمیکردم باهاش صحبت کنم و نازی هم له له میزد واسه دوستی با من . دیگه اعصابم نمیکشید و داشتم روانی میشدم و از اینورم چون متاهل بودم باید حساب شده جلو میرفتم . یه روزی بود با خودم گفتم امروز حتی شده آبرومم بره مخ این جنده خانم رو میزنم تا اومد رفت داخل مغازه منم اومدم بیرون دم در موقع بیرون اومدن یه نگاه سکسی بهم کرد که دیوونه تر شدم اونجا هیچ غلطی نمیشد کنم یه ۲۰۶ مدل پایین ولی مرتب داشتم تا نازی رفت منم سوار شدم گفتم بزار بره یکم پایینتر چهارراه رو که رد شد هی جلوش وایمستادم که سوار شه ولی اشاره میکرد برو پایینتر . سر یه کوچه راهنما زدم رفتم داخل که ببینه بیاد داخل کوچه که دیدم اومد و در عقبو باز کرد نشست داخل ماشین . یادم نمیره اولین جمله ای که تا نشست داخل ماشین بهم گفت لعنتی آخه من چیکار کنم که بهت بگم ازت خوشم میاد . منم بهش گفتم منم خیلی میخامت ولی جرات نمیکردم اونجا بیام جلو . خلاصه کلی کس چرخ زدیمو حرف زدیمو بهش گفتم بیاد جلو بشینه اونم اومد و گفت مجرده اینو که گفت حال نکردم آخه حوصله منت کشی واسه سکس ندارم چون مجردا راحت وا نمیدن انگار آب سردی بود که روم ریخته بودن ولی یه چیزی بهم میگفت عین سگ داره دروغ میگه از یه طرفم میگفتم دلیل نداره واسه دروغ گفتن . خلاصه چون کلید خونه های مشتریا دستم بود هر روز میبردمش داخل خونه های خالی و کلی میگرفتمش توو بغلم و دستمالیش میکردم ولی بیشرفت نمیزاشت شلوارشو در بیارم منم زیاد گیر نمیدادم چون همون زمانم با اینکه زن داشتم ده تا دوس دخترم داشتم و همیشه کمرم خالی بود ولی دوس داشتم نازی رو هم ترتیب بدم . پوست سفید و صافش و تروتمیزیش و عطر خوش بوش و بوی تنش خیلی شهوتیم میکرد منم صبرم زیاد بود تا بهم میگفت بریم منم گیر نمیدادم . یه روز بهم ز زد گفت بریم بیرون و رفتم دنبالش بهش گفتم تنهام و بریم خونه داداشم خالیه ولی میخاستم ببرمش خونه خودم اونم گفت بریم اینم بگم منم بهش دروغ گفته بودم که مجردم . دم آپارتمان بهش گفتم توو ماشین باش من برم بالا ز میزنم بعدش تو بیا .
کسش.لنگاشو دادم بالا.دستمو گذاشتم زیر کمرش.کسو کونش قشنگ جلو دهنم بود.شروع کردم وحشیانه کسو کونش رو میخوردم. آب بود که از کسش سرریز شده بود.انگار شراب میخوردم.از ترس این که پدر زنم نیاد کیر شق شدم که داشت میترکید رو بی معطلی چپوندم داخل کسش اونم آنچنان آهی از ته دل کشید که بیچاره فکر کنم تا اون موقع اینجور کسش کیر نخورده بود.۵ دقیقه ای تلمبه زدم.رو ابرا بودم که فاطمه گفت امیر بسه الان بابام میاد با اینکه دلم نمیومد تمومش کنم ولی از ترسم کیرمو کشیدم بیرون و کمی با دست با هاش ور رفتم و آبمو ریختم رو شرتم که کنارم بود.یه لب ازش گرفتم که این بار فاطمه هم همکاری کرد و حسابی لبامو خورد.سریع جمو جور شدیم.من رفتم اتاق خواب و خودم رو زدم به خواب.کمتر از ده دقیقه بعد پدر خانمم اومد.در زد و فاطمه رفت در رو براش باز کرد.منم نیم ساعت بعد مثلا از خواب بیدار شدم و رفتم پیششون.هنوز دو سه شب دیگه فرصت داشتیم.اون دو سه شب هم نیمه های شب که پدر خانمم خواب بود قبلش با فاطمه چت سکسی میکردم و بعد اینکه مطمئن میشد باباش خوابیده میومد اتاق پیش من و ده دقیقه ای بی سر و صدا سکس میکردیم.هم از کون هم از کسش.اون چهار روز بهترین روزای عمرم بودن.بعد اون دیگه متاسفانه فرصت مناسبی گیر نیاوردم بکنمش.تماس و پیامک هست منتها اونم از ترس اینکه شوهر اونو خانم من نفهمن خیلی کم شده.چند بار خونمون اومده یه هفته ای مونده ولی خب فقط در حد دست مالی تونستم بهش نزدیک بشم.دنبال اینم که راه حلی پیدا کنم یه وقتی همزمان جفت خواهر رو با هم بکنم.دعا کنید موفق شم.
به بزرگی خودتون ببخشید اگه بد بود.اما کاملا واقعی بود.
نوشته: امیر
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
داستـٜ۪ؓـٜ۪ٜٜٜ۪۪ٜؓؔؓؔـٜ۪ؓـ۪۪ؔؔـ۪ٜ۪ؔؓان کـٜ۪ؓـٜ۪ٜ۪ؔؔؓؓـٜ۪ؓده👆👆👆
رابطه با خواهرزنم فاطمه
خواهرزن
سلام دوستان عزیز کانال
این نوشته کاملا واقعیه و واسم اتفاق افتاده.مربوط میشه به ۸ساله پیش
اسمم امیره.۳۵ ساله.اهل غرب کشور.متاهل.بسیار بسیار هات و شهوتی.خونواده خانمم اهل قزوین هستن.از همون لحظه خواستگاری من چشمم دنبال خواهر زنم بودکه الان ۳۱ سالشه.دختری لاغر اندام و ظریف خیلی تو کفش بودم فقط واسه سکس.همیشه به یاد اون زنمو میکردم.یادمه یه شب که سکس میکردم با خانمم واسه اولین بار بهش گفتم آخ کس آبجیت.دو سه بار گفتم منتها آروم.خواستم ببینم عکسالعملش چیه.بار اول چیزی نگفت.بعدش کمی بلندتر گفتم شنید.بدنش یخ زد…چند بار گفت چی گفتی که خودمو به اون راه زدم مثلا که هیچی نگفتم و با خوردن کسش کاری کردم ظاهرا فراموش کنه.اینم بگم زنم خدایی از لحاظ سکس هیچی کم نمیزاره.محشره واقعا.ولی خب از فکر خواهرش نمیتونستم در بیام.بعد ۳ چهار سال یه موقعیت عالی گیر آوردم که ترتیبشو بدم. خونه یکی از اقوام بودیم رفتم دنبال وسیله ای خونه پدر خانمم.در زدم دیدم خودشه فاطمه جونمه.کسری از ثانیه نقشه ریختم که ترتیبشو بدم چون مطمئن بودم کسی حالا حالاها خونه نمیاد ولی ترسیدم که آبروریزی شه.اونبار قسمت نشد.تقریبا حدود دو سه سالی گذشت.تو اون مدت فاطمه ازدواج کرد و کسو کونش نصیب یکی دیگه شد ولی من هنوز تو کفش بودم.به خودم میگفتم بالاخره یه روز اون کسو کونشو خودت میکنی نگران نباش.منم تو اون مدت هر وقت میدیدمش حسابی دید میزدم و شب به عشقش کس زنمو میکردم.خلاصه بعد چند وقت خانمم باردار شد.واسه زایمان قرار شد فاطی جون و زنداداششون و پدر خانمم بیان پیش زنم.یکی دو روز قبل بستری شدن زنم اونا هم اومدن.حالا دیگه کنارش بودم تو خونه خودم.همون شب اول موقع خواب یه پیام عاشقانه نوشتم بدونه فکر کردن به عواقبش سریع فرستادم براش.بعد اینکه مطمئن شدم خونده.پیام دادم که ببخش اشتباه فرستادم…اونم جواب داد که اشکال نداره غریبه نیستی که.دیدم بدش نمیاد یکی دو تا دیگه فرستادم واسش.اونم فقط خوند و بدونه جواب.فرداش خانمم رو بردیم واسه زایمان.سه چهار شب باید بستری میشد چون عمل کرده بود.زنداداششون به عنوان همراه موند و من برگشتم خونه ای که فقط فاطی بود و پسر کوچیک من و پدر خانم پیرم.شام خوردیم و بعد گپ و گفت و فیلم و …رفتیم که بخوابیم.خواهرزنم جای منو پسرم رو انداخت اتاق خواب و خودشو پدرش سالن جا انداختن.شروع کردم پیام دان بهش.اینبار هم عاشقانه فرستادم.جواب داد امیر تو منو با خواهرم اشتباه گرفتیا آخرشم 😃گذاشته بود.جواب دادم که تو هم خواهر زنمی با خانمم فرقی نداری که.دل به دریا زدم چند تایی جک نیمه سکسی داشتم. بهش گفتم ناراحت نمیشی چیزی برات بفرستم که اونم گفت نه راحت باش.یکی از جکا رو فرستادم.قلبم داشت از تو سینم در میومد از ترس و استرس.دیدم ج
استیکر 🤣فرستاد. بله خانم بدش نیومده بود.خلاصه تقریبا از ساعت ۱۱۳۰ شب که اولین پیام رو دادم بهش تا تونستم بحث رو بکشونم سمت حرفای سکسی شد ساعت ۵ صبح.اینم بگم فاطمه چند سال اول ازدواجش با شوهرش همیشه درگیر بودن و بارها از دست شوهرش کتک خورده بود.شاید به همین دلیل کمبود عاطفی ای که داشت تونستم بهش نزدیک بشم.روز بعد هم نشسته بودیم خونه.تقریبا کنار هم بودیم و بینمون پدر زنم بود.بنده خدا چون سنش بالاست زیاد هوش و حواس درست حسابی نداشت.داشتیم با هم حرف میزدیم.هم زمان به فاطمه هم پیامک دادم.بحث رو آروم آروم سکسیش کردم.جوری که دیگه بی پرده باهاش با پیامک حرف میزنم.اون فقط جواب میداد.همش من میپرسیدم.اینکه چند وقت یه بار سکس داره.راضی هست نیست و ازین حرفا.دیدم جواب داد که از پشت زیاد رابطه داشته ولی از جلو نه.باجناق پفیوز اینقد کونشو کرده بود راه میرفت باسنش پشت سرش جا میموند.اینقد گنده شده بودن.بعد ظهر پدر خانمم گفت حوصلمون سر رفته بریم تا سر خیابون و برگردیم.پسر من خوابیده بود.فاطمه گفت من پیش سهیل میمونم شما برید.منم بهانه آوردم که سرم درد میکنه.نمیتونم برم.واسه این که اونم مشکوک نشه بهش گفتم نرو بزار فردا با هم میریم ولی از خدا میخواستم که بره.که خدا راشکر گفت نه من میرم زود میام.پدر خانمم رفت و پشت سرش رفتم بعد این که مطمئن شدم رفته درو پشت سرش بستم.اومدم تو خواهر زنم فکرمو خونده بود اگه بگم صدای قلب همدیگه رو میشنیدیم دروغ نگفتم.سریع بدونه اینکه بزارم حرفی بزنه رفتم کنارش( تنها چیزی که فقط تو ذهنم بود اون لحظه کسو کون فاطمه بود)محکم بغلش کردم یه لحظه گفت امیر نکن چکار میکنی.گفتم تو رو خدا فاطمه.الان بابات میاد.اونم میدونست هدف من چیه شل شد.سریع لباشو گرفتم تو دهنم.هم زمان پستوناشو میمالیدم.دستم رو بردم زیر دامن و شورتش.کسش خیس خیس بود.بدونه اینکه بزارم حرفی بزنه لباساشو عین وحشیای کس ندیده درآوردم.از دیدن بدنش حض کردم.بدن سفید.سینه هاش سفت .کس و کون سفید و شیو شده.کمی سینه هاشو خوردم و معطل نکردم رفتم سراغ
خیلی هم آبم اومد از شدت شهوت، جالبیش اینه که هنگام جق زدن همزمان به عکساش که داخل گوشیم بود هم نگاه میکردم و قشنگ از چند جهت تحریک شده بودم. خلاصه رفتم و این سوتین رو شستم با بار اول که قشنگ پاک نشد، ناچارا یکبار دیگه شستم و خب اینبار خیلی خوب تمیز شد و خشکش کردم و گذاشتم سرجاش. راستش رو بخواید پیشنهاد میکنم که این کار رو انجام ندین چون واقعا بهداشتی نیست و من خودم بعد این کار وقتی خودمو جای یکی دیگه گذاشتم دیدم ممکنه اون شخص ناراحت بشه. شب همین جق حرکت کردم، حالا دیگه بعدش خبر ندارم فهمید یا شک کرد یا چی، ولی مطمئنم اگر اون سوتین قرمز رو بپوشه من قشنگ حشری میشم، البته بعدا که چندین بار تلفنی در حد احوالپرسی و خبر صحبت کردیم از صداش ناراحتی یا چیز خاصی که بخواد کینه داشته باشه احساس نکردم که فکر کنم متوجه نشده بود، حقیقتش خیلی خوب شستم.
بعد این دیدار، دیگه قسمت نشده همدیگه رو ببینیم چون اونا شمال کشور زندگی میکنند و ما تهرانیم اما به یادش و یاد این خاطرات و عکسهایی که از گوشی خودش برای خودم فرستادم و عکسهایی که باهاش توی جاهای مختلف ثبت کردم، جق میزنم. طوری شده که شخص خاصی به ذهنم جذاب نیست بجز خالهام که اگر این تابوی محارم نبود شاید تا الان پیشنهادات خاصی بهش میدادم، به دور از اختلاف سنی و… .
این بود خلاصهی داستان من و خالهام که متاسفانه هنوز از نگاه من به سکس ختم نشده و بزرگترین ضعفاش اینجاست شاید باید بیشتر صبر کنم و شاید هم تیری به سنگ باشه اما این رو میدونم که احساس من نسبت به خالهام روز به روز داره تقویت میشه و من عشق خودمو نسبت بهش یک عشق رمانتیک میدونم حالا نمیدونم اون هم به من این حس رو داره یا نه چون هرکسی، همهی احساساتش رو بروز نمیده.
موفق باشید و ممنون که تا آخر این داستان همراه بودید، نقدها و پیشنهادات شما رو با تمام کمال میپذیرم.
پایان
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
داستـٜ۪ؓـٜ۪ٜٜٜ۪۪ٜؓؔؓؔـٜ۪ؓـ۪۪ؔؔـ۪ٜ۪ؔؓان کـٜ۪ؓـٜ۪ٜ۪ؔؔؓؓـٜ۪ؓده👆👆👆
کونش رو نگاه میکردم و با حرکات بالا و پایین دست کیرمو راست میکردم، حالا فکر کنید همهی اینها از پشت شلوارش بود فکر کنید اگر کون لخت بود چه میکردم دیگه فکر کنم طاقت نداشتم صبر کنم و…، حلا رد بشیم، یکدفعه به ذهنم خطور کرد کیرمو بمالم به کونش، اولش یکمی استرس داشتم که اگر بیدار بشه و… ولی بعدش قدرت شهوت باعث شد این کارو هم کنم و آروم آروم نزدیک بردم خودمو به سمت تشک خاله و کیرمو که به اندازهای راست شده بود که فشار کشیده شدن پوست آلت رو احساس میکردم، چسبوندم به کونش و بالا و پایین کردم، حالا خوبه خالهام یکمی خوابش سنگینه چون منم زیادهروی کردم و قشنگ به سمت سوراخ کونش هم نشانهروی کردم، سعی هم میکردم تا حدی آروم این کارو انجام بدم که مبادا بیدار بشه و کار به جای باریک بکشه، بعدش کشیدم کنار و زیر پتو همون شب با نگاه کردن کونش و دیدزدن گردنش از پشت جقمو زدم که سعی کنید همیشه دستمال کاغذی به تعداد لازم همراهتوت باشه چون بعدش تمیز کردن سخت میشه…خخخ.
این شب گذشت و گذشت تا یک مدت دیگه، خونهی مادربزرگم بودیم (این رو داخل پرانتز بگم که این خاطره و قبلی برای همین تابستونه)، خالهام رفت حموم، کلا توی خونه من بودم و خالهام و مادربزرگم که چون متاسفانه ناتوان هست بعضی کارا رو نمیتونه انجام بده و درخواست کمک میکنه، خلاصه رد بشیم از این بحث، دیدم خالهام رفته حموم و خب حموم خونهی مادربزرگ یک در آلومینیومی داره و بالای در یک شیشهی شفاف هست در صورتی که باید از شیشهی مات استفاده بشه، حس کنجکاوی من باز سراغم اومد و گفت که برو خاله رو دید بزن، یه چارپایه داخل همون راهروی منتهی به حمام هست و اون رو گذاشتم کنار در و رفتم بالا، بار اول چیزی ندیدم، حقیقت ترسیدم چون گفتم اگر خالهام منو ببینه ممکنه رابطهی عاطفی بینمون به کل خراب بشه چون خالهام یکمی صریح هست و حرفشو میزنه اما به همون اندازه هم مهربونه و آدمیه که صاف و صادق هست باهات، خلاصه ترس رو مثل دفعهی قبلی کنار گذاشتم و رفتم روی چارپایه، یکاری کردم که فقط چشمام به سمتش باشه و کل سر و هیکل ما رو نبینه، وقتی رفتم بالا دیدم از پشت هست و شورت پاشه اما وقتی اون بدن رو دیدم، عکسش روی ذهنم حک شد، یک بدن سفید و گوشی و سن بالایی که با آدم حرف میزد، کون گنده که از زیر شلوار هم گندهتر بود و پستونی که خودنمایی میکرد اما چون از پشت بود زیاد دید نداشت و یک شورت سفید خالخالی که بهش میمومد ولی ای کاش پاش نبود. این نکته رو اضافه کنم که این شیشه مستقیم به حموم دید نداره در واقع این شیشه به رختکن دید داره و بین حمام و رختکن یک دیوار کشیده شده اما وقتی به سمت گوشهی در باشی، از بالا میتونی بخشی از حموم رو ببینی، در واقع بخاطر این معماری من به حس کنجکاویم جرات بخشیدم وگرنه شاید این کار رو انجام نمیدادم.
گذشت این خاطره و تابستون هم تموم شد تا همین چند وقت پیش که بعد مدتها که تابستون از اونجا رفتم، دوباره به همونجا (خونه مادربزرگ) برگشتم و یه آخر هفته موندم، سر دکتر بردن مادربزرگم خونه خالی بود، خاله مینا با کمک اون یکی خالهام دکتر برده بودن و منم خونه موندم، چون خالهام معمولا خونهی مادربزرگم هست یک پلاستیک لباس با خودش میاره، من روز قبل از دکتر بردن، وسایلم رو که داخل یکی از اتاقها گذاشتم، کنار یه پلاستیکی قرارشون دادم که وقتی زوم کردم دیدم لباسهای خالهام هست. اما بعد اینها به ذهنم خطور کرد که برم یه سرکی بکشم و ببینم میتونم شورتی پیدا کنم یا نه، چون از قبل داخل همین سایت هم دیدم که بعضیها فانتزیای دارن که با شورت و سوتین بقیه خودارضایی میکنند و آبشون رو خالی میکنن روش، منم حقیقتا این کارو نکرده بودم و کنجکاو شدم مثل دفعات قبلی که قدم به قدم داشتم جلوتر میرفتم با این حس کنجکاوی. منم ناخودآگاه چشمم خورد اولش کاری نکردم، اما بعد از یکی دو ساعت حس کنجکاوی غلبه کرد برم سمتش ببینم شورت داره که باهاش جق بزنم یا نه، تابحال این کارو نکردم که با شورت و سوتین کسی جق بزنم اما رفتم سراغ پلاستیک اما متاسفانه شورتی پیدا نکردم فقط دو تا سوتین سایز ۸۰ یکی قرمز و یکی مشکی پیدا کردم که توری هم بودن بقیه هم یکی دو دست لباس ساده مثل پیراهن و شلوار بودن، سوتینها از این اسفنجیها نبودن نمیدونم پرسی میگن چی از اونا بودن، حقیقتش من اسم انواع سوتین رو بلد نیستم، خلاصه برداشتم رفتم روی مبل نشستم و یکی از شلواراشو برداشتم که صورتی رنگ بود و به جای شلوار خودم پوشیدم و و همون شلوار رو دادم پایین و شروع کردم به جق زدن. یکی از سوتینها رو بو میکردم و با یکی کیرمو میمالیدم و هر از چندگاهی سوتینها رو عوض میکردم و این کار رو برعکس انجام میدادم، لامصب عجب بویی میداد، یک بویی بود که بر بوی تاید غلبه میکرد، یه حس سراسر خاص و عجیب که تا آخر جق زدن همراهت بود و این بو اصلا از بین نمیرفت، آخر سر آب کیرم خالی شد روی سوتین قرمزه و
رابطهی من و خاله جوون
خاله_تابو
داستانی که قراره بخونید در رابطه با سرگذشت شروع حس جنسی من نسبت به خالهی بزرگم هست، این داستان بر اساس خاطره و حقایق هست و قرار نیست داستان خیالی و بر اساس رویا باشه.
خالهی من اسمش مینا است، ۴۷ ساله هست، متاهل هست ولی فرزندی ندارن، شغل خالهام پاره وقت هست و خیاطی میکنه نزدیک ۲۰ ساله همین کار رو انجام میده یا تمام وقت و یا پاره وقت که جدیداً پاره وقت این کارو بیشتر انجام میده به دلایلی که جلوتر خودتون کم و بیش متوجه میشین. شغل شوهرخالهام هم آزاده و بیشتر بیرون از خونه هست بجز یک ماههای خاصی از سال بخصوص تابستون که بیشتر خونه است.
من و خالهام رابطهی خیلی خوبی داریم با هم، شاید بواسطهی بچهی نداشته، من خیلی بهش نزدیک باشم چون توی خانواده مادری، من بزرگترین نوه هستم و خب خیلی به هم نزدیک هستیم، صحبت میکنیم، درد و دل میکنیم، خیلی در رابطه با تصمیمات زندگی صحبت میکنیم و… کلی بگم مثل مادر دوم هست اما با این تفاوت که من گرایش جنسی نسبت بهش دارم و اون شاید از این ماجرا خبر نداشته باشه و شاید واقعا خبر نداره که من دومی رو فرض درستتری میدونم.
بگذریم خالهام که گفتم سنش ۴۷ ساله، سفید پوست، قدش دور وبر ۱۶۵ ، وزنش دور و بر ۹۰، یکمی شکم داره ولی به همون اندازه کون بزرگی داره مثل گلابی میمونه:-) ، از طرفی هم، سایز پاش که ۳۷ هست نسبت به بدنش کوچیک نشون میده و لاغر هست و سکسیتر نشونش میده. در رابطه با صورت و پوستش بگم که به خودش حسابی میرسه و انواع کرم و نرمکننده مصرف میکنه تا جایی که از پوست سفیدش، نرم بودن و لطیف بودن رو قشنگ احساس میکنی و وقتی باهاش روبوسی میکنی مهر تایید به این احساس قشنگت میزنه. صورتش هم گرد هست که با تفاسیر بالا… احساس و تصورش رو به خودتون واگذار میکنم.
احساس رابطه جنسی من به خالهام از ۷_۶ سال پیش با دیدن یک عکس شروع شد، اون زمان تازه گوشیهای اندروید در اومده بودن و خونهی ما یکی از این گوشیها بود که کل خانواده قشنگ استفاده میکردن، اما خالهی من که مستقل زندگی کرده همیشه، اون زمان یه گوشی هوشمند سامسونگ میخره که زمان خودش خیلی خوب بوده، بگذریم بعد از مدتی تلگرام کم کم داشت معروف میشد و هرکسی گوشی داشت روش نصب بود این برنامه، یکباری برای مادرم یه عکس پیراهن مجلسی که سفارش یکی از مشتریهاش برای یک جشن و… بود درست کرد و خود خاله جوون اون رو پوشید و عکسش رو فرستاد برای مامانم، عکسه این شکلی بود که یه پیراهن مشکی مجلسی منجوق دار که تا بالای سینه بود که خیلی دوخت شیکی هم داشت تا ران پا پوشیده شده بود و عکسی که فرستاد شلوار پاش نبود، من وقتی این عکس رو دیدم، چشمم به اون ران پای سفید و گوشتی و خود اون پا افتاد و حسابی حشری شدم و وقتی بیشتر به اون عکس نگاه میکردی گردن و بالای سینهی سفیدش رو میدیدی که نگم برات چقدر خوب بود و خوب افتاده بود و همهی اینها زمانی حشری تر میشد که چهرهی خوشگلش رو میدیدی، خالهی من بینی تپل و چاغی داره اما چشماش ریزه همینطور لب کوچیک و سکسیای داره بعدش پیشونی و صورت صاف و تپل و سفید و نرمی داره که قشنگ آدم رو عاشق خودش میکنه.
این شروع احساس جنسی خیالی من با خالهام بود و بعدها باز با دیدن عکسهای متفاوتتر باز هم نسبت بهش نظرم قرص و محکمتر شد. یکبار هم تقریبا یکی دو سال بعد این عکس، خونهی ما اومده بود و دستشویی رفته بود، حالا نمیدونم سر چی شلوارشو در آورده بود و دستشویی رفت، من که داخل اتاق بودم و از اتاق دید نسبت به دستشویی داره چون روبهروی هم هستن وقتی بیرون اومد قشنگ پایین تنهاش لخت دیدم البته شانس ما پاش شورت بود که اگر شورت نبود تا امروز خودم رو خالی کرده بودم انقدر … زده بودم، اینم بگم که پشتش به سمت من بود و کون بزرگش رو قشنگ دیدم و کسی هم بجز من و خودش خونه نبودیم. این داستان انقدر ادامه داشت تا امسال که خیلی باهاش توی خیالم جق زدم و عکساشو نگاه میکردم و خیال بافی یک سکس و نوازش رو میکردم.
امسال تابستان بخاطر اینکه مادربزرگ من مریضه و متاسفانه در انجام کارهای روزمرهاش ناتوانه، خالهام اکثرا پیشش هست و مواظبت میکنه ازش، منم پیشش بودم و کمک میکردم حالا فکر نکنید که بخاطر خالهام بوده نه مادربزرگم هم دوست دارم و واقعا شرایط سختی داره و دست تنها نمیشه نگهش داشت اما بگذریم، ما شبها معمولا پیش هم میخوابیدیم مگر مادربزرگم حالش خوب نبود که خالهام میرفت پیش اون. اما یک شب که کنار هم خوابیده بودیم و خالهام به خواب رفته بود، من خوابم نمیبرد، یکبار به خالهام نگاه کردم دیدم یک پهلو خوابیده و کون بزرگش سمت منه، منم اول نگاه کردم و واقعا صحنهی جذابی بود با اینکه نور کم بود چون داخل پذیرایی همیشه یه لامپ کوچیک روشنه و نورش تا اتاق هم میزنه کمی اما با این حال پشت شلوار قشنگ کیر راست کن بود، منم تعلل نکردم و کیر در آوردم و
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
❌کانال فیلترشکن و پروکسی های قوی رایگان❌
🚀همگی عضو شید تا تلگرام و اینستاتون قطع نشه پرسرعت و ضد فیلتر☄
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
#فیلترشکن // #پروکسی // #رایگان
پرازفیلم وعکس سـ.ڪメメメـے😍
#ایرانی💦🔞
#خارجی💦🔞
#روسی💦🔞
فیلم X👇
https://telegram.me/joinchat/Y-X76naUdKI3NmQ0
داستان وگیف 💦👇😋
https://telegram.me/joinchat/UVvnSI80mhi6We9r
🔞 زاپاس داستانکده 🔞
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_xoGXLe87hYHDtTA
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_xoGXLe87hYHDtTA
همه بیان زاپاس هر لحظه امکان فیلتر هس جوین بزن فیلتر شدیم کانال پیدا کنی☝️
بزرگتر میدیدم با دستم لای کون و رونش رو کمی باز کردم و به خیالم کیرم رو گذشتم در سوراخ کونش ولی در واقع در سوراخ کوسش گذاشته بودم خیسی و حرارت کوسش که به کیرم خورد حس کردم که تموم خون بدنم توکیرم جمع شده یه فشار کوچیک دادم و کیرم سرش رفت داخل کوسش که یه جیغ خفیف کوچیک زد لذت کردن اولین کوس واقعا وصف ناشدنی بود تو همین حین ناخوداگاه دستم رو بردم رو سینه هاش و محکم گرفتمشون و با یه تکون دیگه تا اونجایی که کیرم جا داشت رو کردم تو کوسش و تو همون لحظه تموم آب کیرم با فشار بالا رفت توکوسش این قشنگ ترین لذتی بود که تا اون لحظه تو عمرم تجربه کردم بعد از چند لحظه که به حالت عادی برگشتم کیرم رو درآوردم و پشتم رو کردم به زن عموم اون هم بعد از چند لحظه بلند شد و رفت تو حموم بعد از اومدن هم اصلا به روم نیاورد و دیگه هم س.ک.سی با هم نداشتیم بعد از اون من دانشگاه قبول شدم و با زنها و دخترهای زیادی رابطه داشتم ولی هیچ کدوم به لذت اون اولی نبود، از زن عموی مهربونم که این اوج لذت رو به من داد ممنونم.
پایان
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
😈😈 @DastaanKade_M 😈😈
داستـٜ۪ؓـٜ۪ٜٜٜ۪۪ٜؓؔؓؔـٜ۪ؓـ۪۪ؔؔـ۪ٜ۪ؔؓان کـٜ۪ؓـٜ۪ٜ۪ؔؔؓؓـٜ۪ؓده👆👆👆
زن عموی مهربون
سلام من اولین باره میخوام که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره س.ک.سیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم آخه باباجون کـ.سی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع آبش میاد نه اینکه یه ربع اون رو از کوس میکنه و بعدش هم میکنه تو کونش و بعد از ازش میپرسه که آبشو کجا بریزم پس اگه میخواین دروغ هم بگین یه چیزی سمبل کنید که جور در بیاد حالا بریم به سراغ داستان من و خانواده عموم اینا تو ورامین زندگی میکردیم و من 2 تا پسر عمو داشتم که از من کوچکتر بودند ولی تقریبا همبازی بودیم و بعضی وقتها شب رو خونه همدیگه سپری میکردیم یه شب که من خونه اونا بودم و تقریبا 17 سالم بود وقتی همه خوابیدن من داشتم یه سریال رو نگاه میکردم که بعد از تموم شدن سریال چراغها رو هم خاموش کردم که بخوابم یه دفعه متوجه صدایی از اتاق خواب عموم اینا شدم پشت اتاق خواب عموم یه انباری کوچیک داشت که پنجره ش به اتاق خواب باز می شد منم سریع رفتم سمت انباری و دیدم که پنجره انباری بازه و از اونجا قشنگ صدای عموم و زن عموم که داشتند با هم حال میکردند می اومد عموم داشت از زن عموم لب میگرفت و سینه هاشو میخورد و زن عموم آخ و اوخ میکرد بعد عموم کیرش رو گذاشت تو کوسش و شروع به کردن کرد صدای زن عموم همه جا رو برداشته بود منم اصلا تو این عالم نبودم و داشتم برای اولین بار صدای یه س.ک.س واقعی رو غیر از فیلم از نزدیک میشنیدم و جـ.ق می زدم زودتر از عموم آبم اومد و سریع رفتم خوابیدم دیگه از اون شب به بعد زن عموم برای من شده بود ثمبل س.ک.س اون هم جلوی من راحت بود و من هم سینه هاشو همیشه دید می زدم و حتی چند باری که دامن پاش بود روناش رو تا شورتش دیده بودم با شورت و کرست هاش جـ.ق می زدم و حس کرده بودم که اون هم فهمیده و بعضی وقتها هم از قصد کاری میکرد که من دیدش بزنم خلاصه به همین منوال چند وقتی گذشت که عموم اینا از محل ما رفتند تهران و دیگه من پشت کنکور بودم که یه روز رفتم تهران که کتاب تست بخرم و از اونجا هم رفتم خونشون همون شب زن عموم رفت حموم و یه لحظه میخواست یه چیزی رو از جلوی در حموم ور داره وقتی دولا شد من هر دو تا سینه لختش رو دیدم وای دیگه تو حال خودم نبودم نمیدونم چه جوری صبح شد پسر عموهام هر دوتاشون بعدازظهری بودند و ظهر رفتند زن عموم هم یه کاری بیرون داشت رفت انجام بده من سریع پریدم تو حموم و دیدم که شورتی که دیشب درآورده هنوز اونجا تو سبد رخت چرکهاست شورت رو کشیدم رو یه بالشت گرد و شروع کردم به مالیدن کیرم روی اون اینقدر تو حال بودم که نفهمیدمو آبمو ریختم رو شورتش بعد از اینکه بلند شدم تازه فهمیدم که چه اشتباهی کردم و سعی کردم تمیزش کنم ولی کاریش نمیشد کرد شورت رو همون طوری انداختم تو سبد و همون موقع هم زن عموم اومد از شانس کیری ما هم رفت سراغ رخت چرکها که بشورشون وقتی تو حموم بود فهمیدم یه مکثی کرد و اومد بیرون و لباسها رو ریخت تو ماشین من دیگه روم نمیشد نگاش کنم ولی دیدم اصلا به روی خودش نیاورد و برعکـ.س رفت یه دامن پارچه ای که تا سر زانوهاش رو میگرفت رو پوشید و اومد به من گفت که بیا 4 برگ بازی کنیم خلاصه شروع به بازی کردیم که دیدم وسط بازی به بهانه این که پارچ آب رو برداره خم شد و یه کم پاشو داد بالا تا وسط رونهاش مشخص شد و یه کم تو همین حالت موند و بعد برگشت حالا اصلا من تو نخ بازی نبودم و بعد از اینکه بازی تموم شد دیدم رفت تو اتاق خواب یه پتو نازک آورد و به من گفت یه چرتی بزن ما زیر پتو دراز شدیم که دیدم با یه بالشت دیگه برگشت و به من گفت یه کم برو اونورتر تا منم زیر پتو بخوابم من همینجور مات و مبهوت بهش جا دادم و از خجالت خودمو خیلی کشیدم کنار و کونم رو کردم بهش که گفت بابا همه پتو رو از رو من کشیدی که بعد خودش اومد سمت من و کونش رو چسبوند به من وای برای اولین بار کون یه زن بالغ رو رو بدنم حس میکردم تموم بدنم گرم شده بود یه چند لحظه ای همینجور موندیم که من فشار کونم رو به کونش یه کم بیشتر کردم دیدم هیچ عکـ.س العملی نشون نمیده ولی نفسهاشو منظم کرده که یعنی من خوابم منم برگشتم و یه کم مکث کردم و بعد کیرمو از رو شلوار یواش چسبوندم به کونش دیگه تو حال خودم نبودم با اینکه یه ساعت پیش جـ.ق زده بودم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد فشارو یکم بیشتر کردم دیگه جرئتم 100 برابر شده بود چون مطمئن بودم که خودش هم میخواد کیرم رو از تو شلوار درآوردم باز هم چسبوندم بهش بعد چند لحظه دست انداختم و دامنش رو تا بالای کونش از یه طرف کشیدم بالا دیدم که وای شورت هم نپوشیده یه لحظه تکون خورد پاهاش رو مثلا تو خواب جمع کرد تو دلش و در واقع کونش رو برای من قنبل کرد من هم پتو رو دادم بالا و کیرم رو که شـ.ق شده اش حداکثر 16 سانت میشد رو خیلی
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
