3 362
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
3 362
▪️Xu Wen and John R. Taylor. The Routledge Handbook of Cognitive Linguistics. Routledge (2021).
3 362
▪️دو اصل بنیادی در زبان شناسی شناختی
به نظر لیکاف (۴۰:۱۹۹۰) زبانشناسی شناختی از نظر روششناسی بر پایه دو اصل یا تعهد (commitment) بنیادی به نامهای تعهد تعمیمی (generalization commitment) و تعهد شناختی (Cognitive commitment) بنا شده است. تعهد تعمیمی، اصول کلی حاکم بر همه جنبههای شناختی زبان بشر را مشخص میکند؛ برای مثال تعهد تعمیمی در حوزه معناشناسی شناختی شامل تعميم استنباط، حوزههای معنایی، ساختار دانش معنایی ارتباطات گوناگون معنایی و چندمعنایی است (لیکاف، ۱۹۹۰).
اصل تعمیمی، تعهدی است که بر اساس آن زبانشناسان شناختی بررسی میکنند که چگونه جنبههای مختلف دانش زبانی از جمله صرف و نحو میتوانند به واسطه توانایی کلی شناختی بشر تکوین یابند. بر اساس زبانشناسی شناختی این حوزهها به صورت حوزههای کاملاً مجزا در ذهن پردازش نمیشوند، بلکه بر روی جنبههای مشترک این حوزهها و نقش شناختی آنها در روند یادگیری و شناخت تأکید میشود (ایوانز و همکاران، ۲۰۰۷).
اصل شناختی، تعهدی است که زبان بشر را با آنچه ما از طریق حوزههای دیگر شناختی از جمله علوم اعصاب شناختی و روانشناسی درباره ذهن و مغز میدانیم انطباق میدهد. اصل تعهد شناختی محققان حوزه زبانشناسی شناختی را ملزم میکند تا نسبت به نتایج بیشمار پژوهشهای تجربی پاسخگو باشند (لیکاف، ۴۰:۱۹۹۰). از این جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: نتایج پژوهش در زمینه مقولهبندی (categorization) مفاهیم در روانشناسی شناختی، روانشناسی رشد و مردمشناسی که نشاندهنده وجود مقولهبندی در سطوح پایه و نیز تأثیر پیشالگوها (prototypes) است؛ نتایج مطالعاتی که درباره ماهیت درک رنگها و طبقهبندی در حوزههای فیزیولوژی اعصاب (neurophysiology) و مردمشناسی صورت گرفته است؛ و نتایج تحقیقاتی که در زمینه عصبشناسی شناختی (cognitive neuroscience) سازوکارهای محاسباتی مغز انجام گرفته است (لیکاف، ۱۹۹۰). همین ویژگیهای تعهد شناختی است که زبانشناسی شناختی را به حوزه مطالعاتی میان رشته ای علومشناختی نسل دوم مرتبط ساخته است.
معناشناسی شناختی (cognitive semantics) و رویکرد شناختی نسبت به دستور (cognitive approaches to grammar) دو حوزه اصلی مطالعاتی زبانی در زبانشناسی شناختی به شمار میآیند.
3 362
▪️روششناسی در زبانشناسی شناختی
زبانشناسی شناختی در مقایسه با زبانشناسی گشتاری، قلمروی نظری و روش شناختی متفاوت و گستردهتری دارد. به عبارت دیگر زبانشناسی شناختی حوزهای نیست که صرفا بر مبنایی نظری و بدون توجه به شواهد تجربی بنا شده باشد (ایوانز، ۲۰۱۲). زبانشناسی شناختی حوزهای میان رشته ای است که ارتباط بین ساختارهای مفهومی، بازنماییهای ذهنی و زیربناهای عصبشناختی یادگیریهای زبانی را بررسی میکند.
به دلیل ماهیت میانرشتهای زبانشناسی شناختی، این رشته اغلب برای آزمایش نظریههای خود از شواهد تجربی و همگرا (converging evidences) استفاده میکند. به عبارتی، چون در زبانشناسی شناختی اصولی که برای تبیین ساخت زبان به کار میرود باید با کارکردهای مغز و ذهن سازگاری داشته باشد، این رشته به نتایج و یافتههای تجربی علوم اعصاب شناختی و دیگر حوزههای شناختی توجه بسیار دارد (ایوانز، ۲۰۱۲). از جمله موضوعاتی که در زبانشناسی شناختی مطالعه می شود زبانشناسی پیکرهای، زبان حرکتی (gesture)، زبان اشاره (sign language) و تحلیل گفتمان است. روشهای آزمایشگاهی آن نیز آزمونهای رفتاری، ثبت سیگنال مغزی، تصویربرداری مغزی و نیز مدلسازی محاسباتی است (ایوانز، ۲۰۱۲).
همچنین، الگوهای زبانی بیانگر الگوهای مفهومی مرتبط با زماناند. از الگوهای زبانی چنین برمیآید که «گذشته» چیزی است که آن را پشت سر نهادهایم و «آینده» چیزی است پیش روی ما. شواهدی که از مطالعات مربوط به زبان اشاره به دست آمده است نیز بر وجود چنین الگوی مفهومیای دلالت دارد. دست گویشوران انگلیسی زبان (و گویشوران بسیاری از زبانهای دیگر) هنگام صحبت درباره گذشته به سمت عقب و هنگام صحبت درباره آینده به سمت جلو حرکت میکند. شواهد همگرای دو روش ارتباطی (زبان و حرکات بدن) نشاندهنده وجود الگوی مفهومی مشترک بین آنهاست (ایوانز و گرین، ۲۰۰۶: ۱۷۰).
3 362
▫️زبانشناسی شناختی
زبانشناسی شناختی یکی از مهم ترین حوزه های علومشناختی نسل دوم است که به ماهیت زبان میپردازد و در پی نارضایتی از رویکردهای صوری و بیتوجهی به معنا در بررسیهای علمی زبانشناسی، با تلاش چند تن از محققان زبانشناسی از جمله جورج ليكاف، رونالد لانگاکرا (Ronald Langacker) و لئونارد تالمی (Leonard Talmy) رونق گرفت. زبانشناسی شناختی به بررسی دستگاههای مفهومی شناخت، ساخت معنا و تبیین ساختارهای مفهومی و فرایندهای ذهنی مرتبط با دانش زبانی میپردازد.
زبانشناسی شناختی با ساختاربندیها و طبقهبندیهای مفهومی، از جمله زمان و مکان، صحنهها، رویدادها، حركات و موقعیتها سروکار دارد (تالمی، ۲۰۱۱: ۶۲۲). ساختارهای مفهومی زبان از طریق تجارب حسی-حرکتی و در قالب ساختارهای عصبی پدید میآیند (لیکاف و جانسون، ۱۹۹۹: ۷۷). دستور زبان نیز نهایتا یک دستگاه مفهومی عصبشناختی است (فوکونیه، ۲۰۰۳). بر اساس اصول زبانشناسی شناختی وقتی ما درگیر یک فعالیت زبانی میشویم، ناخودآگاه عملکرد زبانی خود را بر پایه تجارب عظیم حسی- حرکتی، شناختی و فرهنگی خود شکل میدهیم (فوکونیه، ۲۰۰۳). در این حوزه مطالعاتی، زبان ابزار سازماندهی، پردازش و انتقال اطلاعات محسوب میشود. بنابراین در زبانشناسی شناختی:
الف) زبان برونداد مشخصههای کلی شناخت است (اصل تعمیمی) (لیکاف، ۱۹۹۰)؛
ب) بازنمایی مفهومی برونداد ماهیت بدن انسان و چگونگی تعامل آن با جهان، اجتماعی فیزیکی است (نظریه شناخت بدنمند)؛
ج) ماهیت دستور زبان، مفهومی است (لانگاکر، ۱۹۸۷)؛
د) معنا برآیند فعالسازی ساختار دانش مفهومی است و تحت سیطره بافت قرار دارد (ایوانز، ۲۰۰۷).
برخلاف نظریه زبانشناسی «نحو بنیان» چامسکیایی، در زبانشناسی شناختی بین معناشناسی و کاربردشناسی تمایز اصولی وجود ندارد. به نظر ایوانز (۲۰۰۷) زبانشناسی شناختی بین معنای اصلی و معنای کاربردشناختی یا معنای اجتماعی و فرهنگی تمایز اصولی قائل نمیشود. دانستن معنای واژهها و دانستن چگونگی کاربرد آنها، بخشهای مهمی از دانش معناشناسی به شمار میآیند. این دو وجه معنا در جریان تجارب فردی آموخته میشوند.
زبان شناسی شناختی بر خلاف نظریه زبانشناسی گشتاری چامسکی که روی نحو زبان تمرکز داشت، معتقد است که مطالعات زبانی باید بر اساس شیوه شکل گیری معنا و با توجه به شکل گیری قوای شناختی انسان باشد. به باور چامسکی، جوهر اولیه زبان انسان نحو است. بر همین اساس، پاسخی که چامسکی به این پرسش فلسفی که «ما چه نوع موجوداتی هستیم؟» میدهد این است که انسان موجودی نحوی است. در حالی که پاسخ لیکاف و جانسون این است که ما موجودات نورونی هستیم و همه یادگیریها و باورهای ما از جمله یادگیری زبان نتیجه برهمکنش مغز، جسم و تجربههای محیطی است (نیلی پور، ۱۳۹۴؛ چامسکی، ۲۰۱۶).
3 362
▪️زبان شناسی نظری و زبان شناسی شناختی
▫️زبان شناسی نظری
مطالعات زبانشناسی نظری امروز بر پایه سه نگرش عمده زبانشناسی صورتگرا (formal linguistics)، زبانشناسی نقشگرا (functional linguistics) و زبانشناسی شناختی (cognitive linguistics) استوار است (دبیرمقدم، ۱۳۸۳). در مطالعات زبانشناسی شناختی توجه عمده، به سازوکارهای شکلگیری شناخت و رابطه آن با زبان معطوف است؛ اما چنین تقسیم بندیهایی به این معنا نیست که در دیگر رهیافتهای زبانشناسی، از جمله زبانشناسی صورتگرا که نوام چامسکی (Noam Chomsky) بنیان نهاده است، به جنبه های شناختی زبان توجهی نشده است.
در دستور زایشی نیز به رابطه زبان و شناخت توجه میشود، ولی در آن از یکسو ماهیت زبان را فطری و از سوی دیگر جوهر اصلی زبان را نحو میدانند. در واقع، دستور زایشی نیز مفهومی شناختی از زبان عرضه میکند و به زبان ماهیتی ذهنی نسبت میدهد (خرارتس، ۲۰۰۶). چامسکی با انتشار کتاب ساختهای نحوی (Syntactic Structures) (۱۹۵۷) انقلاب شناختی را در زبانشناسی نظری بنیان نهاد.
در دوران معاصر دو انقلاب شناختی در حوزه رابطه زبان با ذهن و شناخت صورت گرفته است. در انقلاب شناختی اول، چامسکی با تکیه بر تحلیلهای صوری از ساختهای نحوی، پیشتاز تحول در مطالعات زبانشناسی و علوم شناختی بود، ولی به چگونگی شکل گیری معنا توجه زیادی نداشت؛ اما جورج ليكاف (George Lakoff) که یکی از شاگردان چامسکی بود، با تکیه بر شیوه معنادار شدن زبان و نقش آن در شناخت، یکی از پیشتازان زبانشناسی شناختی و انقلاب دوم شناختی شد (نیلی پور، ۱۳۹۴).
چامسکی در ابتدا در چارچوب زبانشناسی صورتگرا نقدهای جدی بر روانشناسی رفتارگرایی وارد کرد، از جمله اینکه فرایند یادگیری زبان برخلاف نظر رفتارگرایان (behaviourism) به تکرار الگوهای زبانی قبلا یادگرفتهشده (historically unbound) وابسته نیست (کاوی، ۲۰۰۸)، یعنی کودک تنها چیزهایی را میگوید که قبلا آنها را فراگرفته باشد. در فرایند یادگیری کودک، والدین تنها می توانند بخش کوچکی از اطلاعات زبانی را به او عرضه کنند، اما کودک می تواند جملاتی را تولید کند که هرگز آنها را قبلا نشنیده است.
یکی از دستاوردهای نقدهای چامسکی به نگرش رفتارگرایی این بود که ازآنپس بسیاری از محققان از نظریه محرک - پاسخ در یادگیری زبان دست کشیدند و همین امر موجب گرایش بیشتر زبانشناسی نظری به روانشناسی شناختی شد. در مطالعات زبانشناسی، به این تغییر انقلاب چامسکیایی گفته میشود (بارنمن، ۲۰۱۲: ۱۰۴). در واقع حوزه روانشناسی هم زمانی توانست در انقلاب شناختیای که در آن دوران جریان داشت نقش خود را به خوبی ایفا کند که از رویکرد رفتارگرایی رهایی یافت (میلر، ۲۰۰۳).
علوم شناختی که در دهه ۱۹۵۰ به بازتعریف روانشناسی، مردمشناسی و زبانشناسی پرداخت، موجب شکوفایی علوم دیگری همچون علومرایانه ای و عصبشناسی گردید (میلر، ۲۰۰۳). در متون علومشناختی، از این نحلۀ علوم شناختی با عنوان علومشناختی نسل اول یاد شده است و رویکرد جدید علومشناختی که از دهه ۱۹۷۰ همراه با توسعه زبانشناسی شناختی شکل گرفت، از نظر روششناسی به علومشناختی نسل دوم تعلق دارد (لیکاف و جانسون، ۱۹۹۹؛ نیلی پور، ۱۳۹۴). در ادامه اصول رویکرد زبانشناسی شناختی را که یکی از حوزه های علومشناختی نسل دوم است به اختصار بررسی خواهیم کرد.
3 362
▪️زبانشناسی شناختی
دکتر مهدی پورمحمد
مقدمه
ارتباط بین زبان و شناخت از جمله مباحث مهم زبانشناسی و دیگر شاخه های علوم شناختی است. سؤالات متعددی در زمینه ارتباط بین زبان و شناخت مطرح است. از جمله اینکه آیا برای یادگیری زبان به سطح خاصی از رشد شناختی نیاز است؟ آیا زبان با دیگر حوزههای شناختی ارتباط دارد یا مستقل از دیگر قوای ذهنی از جمله هوش و استدلال منطقی است؟ آیا زبان روی شناخت تأثیر میگذارد؟ آیا زبان موجب تسهیل (facilitation) یا ممانعت (inhibition) از کارکردهای شناختی مانند توجه، یادگیری، حافظه و استدلال میشود؟ (دیک، ۲۰۱۴).
پژوهشهای متعدد نشان دادهاند که زبان می تواند روی شناخت، حافظه و فعالیتهای ادراکی تأثیر بگذارد؛ برای مثال، گرچه مطالعاتی که در مورد نامگذاری رنگها و حافظه انجام گرفته است نشان میدهد که عوامل زیستشناختی مهمترین نقش را در تقسیم طیف رنگها دارند، اما زبان نیز روی حافظه مربوط به رنگها تأثیر دارد (هارلی، ۲۰۱۴). ویگوتسکی (۱۹۶۲) زبان را برای رشد فکر حیاتی میداند. به نظر او درونسازی زبان به کودکان کمک میکند تا افکارشان را جهت دهند. کودکان از زبان همچون ابزاری برای ساخت مفاهیم جدید و حتی تنظیم رفتار خود استفاده میکنند. از منظر معناشناسی واژگانی نیز یادگیری واژههایی چون «فکر کردن»، «دانستن» و «اعتقاد داشتن» نقش بسیار مهمی در رشد و فهم و گسترش باورها دارد (کریستی و گنتنر، ۲۰۱۲).
مطالعاتی که در ۴۰ سال اخیر درباره فرایند رشد و یادگیری زبان صورت گرفته است نشان میدهد که پردازش زبان کارکردی شناختی است و درک ظرفیت زبانی کودکان به درک فرایندهای شناختی و یادگیری کودکان کمک می کند (دیک، ۲۰۱۴). نتایج این پژوهشها نشان میدهد که عملکرد زبانی بر فرایندهای شناختی تأثیر دارد. برای مثال، هافمن و همکارانش (۱۹۸۶) از دوزبانه های چینی - انگلیسی خواستند ابتدا متنی را درباره گروهی از افراد بخوانند و سپس درباره آنها توضیح دهند. تحقیق آنها نشان داد که نحوه توصيف آزمودنیها با پیش الگوهای (stereotype) شخصیتی آنها تطابق دارد. دوزبانههایی که به زبان چینی فکر می کردند، از پیش الگوهای چینی و دوزبانههایی که به زبان انگلیسی فکر می کردند، از پیش الگوهای انگلیسی استفاده کردند. درواقع، زبان اصلی آنها بر کاربرد پیش الگوها، استنباطها و نیز بر یادآوری الگوهای شخصیتی توسط ایشان، تأثیر داشت.
به باور بورودیتسکی (۲۰۱۱) آنچه «تفکر» می خوانیم، مجموعه پیچیده ای از یادگیریها و تعاملاتی است که بین بازنماییها و فرایندهای زبانی و غیرزبانی صورت میگیرد. همچنین لوريا و يودوویچ (۱۹۷۱) نشان دادهاند که بین رشد تواناییهای زبانی و دیگر فرایندهای ذهنی رابطه مستقیمی وجود دارد. نتایج این پژوهش مشخص کرد که رشد زبانی میتواند تا حدی به جبران عقب ماندگیهای ذهنی کودکان کمک کند. درواقع پس از رشد زبانی، فعالیت این دسته از کودکان هدفمندتر، سنجیدهتر و سازمانیافتهتر میشود.
شواهدی از این دست که نشان دهنده وجود ارتباط تنگاتنگ بین زبان و شناخت باشند، فراوان اند. از جمله آنها میتوان به تأثیر زبان بر تشخیص اعداد و رنگها اشاره کرد ( گلیسون، ۱۹۶۱، هایدر، ۱۹۷۲). مهمترین شواهد مربوط به تأثیر زبان بر کارکردهای شناختی مرتبط با اعداد از تحقیقاتی به دست میآید که درباره گویشوران پیراها (Piraha) در آمازون صورت گرفته است. گویشوران پیراها در زبانشان اسامی دقیقی برای اعداد ندارند. پژوهشهای که اورت و مادورا (۲۰۱۱) و گوردون (۲۰۰۴) انجام دادهاند نشان داده است که پیراها در انجام فعالیتهایی که در آنها از اعداد بزرگتر از سه استفاده می شود مشکلات زیادی دارند. نتایج این پژوهشها نشان میدهد که برای شمارش دقیق اعداد، به اصطلاحات زبانی مناسبی که هر یک از اعداد را از هم بازمینمایانند نیازمندیم (هارلی، ۲۰۱۴).
3 362
▪️زبانشناسی شناختی (Cognitive linguistics)
زبانشناسی شناختی «مطالعه علمی ماهیت اندیشه و بیان آن در زبان» است (Lakoff 2004: 123). زبان شناسی شناختی رویکردی به تحلیل زبان طبیعی است که در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 در آثار جورج لاکوف (George Lakoff)، رونالد دبلیو. لانگاکر (Ronald W. Langacker)، و لن تالمی (Len Talmy) آغاز شد و بر زبان به عنوان ابزاری برای سازماندهی، پردازش و انتقال اطلاعات تمرکز دارد. در سال 1987، دو «انجیل» زبانشناسی شناختی منتشر شد: زنان، آتش و چیزهای خطرناک (Women, Fire, and Dangerous Things) جرج لاکوف، و جلد اول کتاب مبانی دستور زبانشناختی (Foundations of Cognitive Grammar) رونالد لانگاکر. سپس، در بهار 1989، اولین کنفرانس بین المللی زبان شناسی شناختی در دویسبورگ (Duisburg) آلمان برگزار شد و تأسیس انجمن بین المللی زبانشناسی شناختی (ICLA) همراه با مجله زبانشناسی شناختی در سال 1990، «تولد زبانشناسی شناختی را به عنوان یک جنبش فکری خودآگاه (self-conscious) رقم زد.» (Langacker 1990: ix).
زبان شناسی شناختی دو هدف اصلی دارد: (1) بررسی چگونگی استفاده از مکانیسم های شناختی مانند حافظه، طبقهبندی (categorization)، استعاره (metaphor)، کنایه (metonymy)، توجه (attention) و تصویرسازی (imagery) در طول رفتار زبانی. و (2) برای توسعه مدلهای ماندنی روانشناختی از زبان که وسیعترین طیف ممکن از پدیدههای زبانی، از جمله اصطلاحات (idioms) و زبان تمثیلی (figurative language) را پوشش میدهد.
▪️زبانشناسی شناختی
3 362
▪️ Jeremy M. Wolfe, Keith R. Kluender, Dennis M. Levi. Sensation & perception. Oxford University Press; 5th edition (2018).
3 362
▪️Bennett L. Schwartz, John H. Krantz. Sensation & perception. SAGE Publications; 2nd edition (2019).
3 362
▪️E. Bruce Goldstein, Laura Cacciamani. Sensation & Perception. Cengage Learning; 11th edition (2022).
3 362
▪️Thomas A. Farmer, Margaret W. Matlin. Cognition. John Wiley & Sons; 10th edition (2019).
3 362
▪️Daniel Reisberg. Cognition: Exploring the Science of the Mind. W. W. Norton & Company; 7th edition (2019).
