fa
Feedback
تریاق

تریاق

رفتن به کانال در Telegram

«نویسنده نیستم و حتی هیچکس» " امیرحسین پاینده " راه ارتباطی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=520896491 کتاب منتشر شده: کنار سایه‌ها چنل دوم: @bevaqtetanhaei

نمایش بیشتر
1 261
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-730 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
مه '26
مه '260
در 0 کانال‌ها
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+71
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+65
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+85
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+231
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+225
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+233
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+252
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+215
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+427
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+589
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+547
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+451
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+649
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+2 130
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
01 مه0
پست‌های کانال
سلام. اول که از همه، امیدوارم اون بچه‌های چنل که هنوز آنلاین نشدن حالشون خوب باشه. و بعد ازتون می‌خوام که امیدوار بمونید چون اون روزی که منتظرشیم خیلی نزدیکه. و در آخر، من هم تا مدتی در این چنل هیچ فعالیتی نخواهم داشت. پاینده باد ایران. 🤍✌️🏼🕊

2
ما از نسل «مرگ بر» نسل «فریاد از زیر خروارها غم‌» همچنان زنده جاری بر جویبار آزادی با امیدهای کور و کر و لال با مشت‌های خونی و دلگیر از دیروز‌ها رهسپار فرداییم. @taaryagh 🕊
351
3
بر زمین افتاده بودیم،‌ خسته و دلمرده از چاله و چاه هیچ‌ پایی سالم نمانده بود پرگار خدا خراب بود که زمین‌اش آنقدر ناهموار بود که زمین بخوریم؟ گفت: تو احمقی، ما زنده نیستیم! جا خوردم... می‌دانستم تلنبار هیچ‌ایم در این‌ دار شبانه روزی پرِ پرواز ها خیس شده بودند حرفی فضای بین دو لب را پُر کرد با چشم هایی تار رو به فلق گفتم: من احمقم، چون هنوز حس می‌کنم زنده‌ام! در عصر دگردیسی تسبیح با طناب دار روبروی ارتش سرخ اندوهِ از دست دادن خودم را پاینده می‌بینم مثل متهمی که اظهار پشیمانی نکرد مکث کوتاه با واژه های بی‌صدا شکست پرنده‌ای را با تیر زدند گفت: پرِ پروازمان را گرفته‌اند، دلِ سیاه و از غم لبریز را چه به امید پایان شب سیه؟ از خیابان‌ها به کوچه‌ها کوچ کردیم در کوچه‌ها نصفمان به درون هجرت کرد و نصف دیگر به آسمان! (با تیر‌ و باتون) چشمی که از دیدن تخلیه شد ساچمه هایی که هیچوقت به اسلحه برنگشت سیگارم را روشن کرد و دستم را گرفت گفتم: شب سیه تمامی ندارد، تنها سپیدی آزادیست. آزادی قدم زدن روی ابر های خاکستری رشت آزادی هم‌آغوشی تن خسته با تن رنجور آزادی بوسه‌ی وصال در شهر جدایی ها آزادی زیستن در زندان دنیا هیچ امیدی در من زنده نیست تمام امیدها را به دار آویخته‌اند قبل از روشنایی کامل، به وقت اذان صبح گفت: در من یک زندانی سیاسی خواب می‌بیند که دارد در شهر آزادانه می‌دود. پشت پرده‌ی خیال در گذرگاه مرزی خندیدن و گریه مثل کودکی لال که خواب می‌بیند دارد به مادرش می‌گوید دوستت دارم لب گشودم و حبس واژه‌هایم عفو خورد گفتم: بگذار رو راست باشم جانم... زندگی واو دوام مرا گرفته‌ است! کور سوی امیدم‌ را خاموش می‌کنی؟ در آسمانی که سزاوار پرواز نیست در کمین شکارچی های قاتل رویا به خونِ درونِ شیشه رفته در اعتراض به جوانی صعب العلاج‌مان کنار داغداری زمین سرش را روی شانه‌های کبودم گذاشت گفت: بگذار من هم رو راست باشم جانم... من واو دوامم را پس گرفته‌ام و دارم میم را از بین می‌برم تا خودم را دوا کنم. کور‌ سوی امیدم سوسو می‌زند، روشن‌اش می‌کنی؟ هیچ‌کداممان خودمان نبودیم هیچ‌کداممان خودمان نیستیم دیگر وانمودی که هستی‌مان را نمود دروازه‌ای که بسته‌ ماند از رسیدن لبم را روی نرمی گوش‌اش تکان دادم گفتم: کور سوی امیدت را روشن نگه می‌دارم. فقط بمان و از اینجا نرو. غربتی که وطن بود وطنی که تن ها را تنها کرده بود و تن هایی که از هم دور افتاده بودند و تنهایی که ابدی بود در جان ما حقیقت در واقع این است: ما دورافتادگان شادی هستیم، اگر هم شاد باشیم الکی خوش بودن است. ما احمق‌ایم که فکر می‌کنیم زنده نیستیم یا احمق‌ایم که حس می‌کنیم زنده‌ایم؟ چشم هایش را به چشم های تارم دوخت و وصله پینه زد گفت: کور‌سوی امیدت را نمی‌کشم، فقط بمان و پاینده زندگی را ادامه بده. سکوت شد باد، درون چشم هایم سعی داشت اشک هایم را جاری کند صدای شلیک آمد پرنده‌ای‌ را با تیر زدند! @taaryagh 🖤
274
4
یک دل گفت بروم یک دلم گفت نروم از زیر قرآن رد شدم از رنج های کوبیده بر سر رد شدم کودک بودم و غمگین (بزرگ شدم و غمگین) آنجا که می‌رفتم انتظار می‌کشیدم که نگذارند بروم مادرم یا شاید پدرم و یا حتی دستگیره در رفتنی بودم به جامعه‌ای تنگ و تاریک در خفقانی که در کوچه هایش بوی شاش می‌آمد... آزاد نبودیم، آزار دیدیم کل سنگفرش های خیابان را با فیلتر سیگار پر کرده بودند حیاط خانه بی‌حیات بود باران تبر بود هر روز بر پهلو های جوانان بوی فاضلاب شهری در ریه ها موج میزد حجم زیادی از دلتنگی بر قلبم سنگینی می‌کرد دلتنگی ناشناسی که هنوز از چشمانم آویزان است هر روز گرانی بر سر می‌کوفت و کوفت‌مان میشد هر غذایی که با میل می‌خوردیم... در شهر پر از اشک هایی بود که می‌ریخت مرواریدی از اشک ها در نمی‌آمد چون با خون قاطی بود سیر تکاملی‌ای نبود هرج و مرج و بگایی بود خسته از زیستن، مانده و درمانده فرمانده فقط دستور می‌داد شبکه یک: - بهتر بَمَرد، اَنه سر بشه بیزیر تر - شبکه خبر: - شیمی همه کَسا - شبکه دو: - بیلاوارسا خاموشا کون - به همین منوال در حجم زیادی از خفگی دست و پا زدم در کوچه‌ها پرسه می‌زدم و می‌گفتم: روی -اینها- باید شاشید... حالا هم تعریفی نیست چیزی نیست که دیدنی باشد انصاف نبود دیدن این بی‌انصافی ها همه عصبی‌اند و افسرده و البته خونین کشتند و نیت را پاک شمردند می‌گویند شما می‌خواهید لخت بشوید اما دست روی هر لباسی که می‌گذاری از قیمتش کله‌ات سوت می‌کشد - ما نمی‌خواهیم لخت شویم مگر اینکه شما لختمان کنید - ما فقر را زیسته‌ایم و رنج را بوسیده‌ایم و روزی آزاد می‌شویم از بند مرگ های متوالی... در دمای زیر ده درجه رشت در شبی سرد و ساکن به یاد رقص های دوران کودکی به یاد کودکی که تا قبل از دیدن جامعه جامه‌ی شادی و سفید بر تن داشت و حالا جامه‌ی غصه و سیاه می‌نویسم برای پدری که هیچوقت خنده های از ته دلش را ندیده‌ام برای مادری که از زانوها و کمرش درد می‌چکد می‌نویسم برای نفس کشیدن های بی‌مالیات برای تویی که آزادی همیشه در گلویت حناق بود... - تا انتها - @taaryagh 🍂
227
5
یک دل گفت بروم یک دلم گفت نروم از زیر قرآن رد شدم از رنج های کوبیده بر سر رد شدم کودک بودم و غمگین (بزرگ شدم و غمگین) آنجا که می‌رفتم انتظار می‌کشیدم که نگذارند بروم مادرم یا شاید پدرم و یا حتی دستگیره در رفتنی بودم به جامعه‌ای تنگ و تاریک در خفقانی که در کوچه هایش بوی شاش می‌آمد... آزاد نبودیم، آزار دیدیم کل سنگفرش های خیابان را با فیلتر سیگار پر کرده بودند حیاط خانه بی‌حیات بود باران تبر بود هر روز بر پهلو های جوانان بوی فاضلاب شهری در ریه ها موج میزد حجم زیادی از دلتنگی بر قلبم سنگینی می‌کرد دلتنگی ناشناسی که هنوز از چشمانم آویزان است هر روز گرانی بر سر می‌کوفت و کوفت‌مان میشد هر غذایی که با میل می‌خوردیم... در شهر پر از اشک هایی بود که می‌ریخت مرواریدی از اشک ها در نمی‌آمد چون با خون قاطی بود سیر تکاملی‌ای نبود هرج و مرج و بگایی بود خسته از زیستن، مانده و درمانده فرمانده فقط دستور می‌داد شبکه یک: - بهتر بَمَرد، اَنه سر بشه بیزیر تر - شبکه خبر: - شیمی همه کَسا - شبکه دو: - بیلاوارسا خاموشا کون - به همین منوال در حجم زیادی از خفگی دست و پا زدم در کوچه‌ها پرسه می‌زدم و می‌گفتم: روی -اینها- باید شاشید... حالا هم تعریفی نیست چیزی نیست که دیدنی باشد انصاف نبود دیدن این بی‌انصافی ها همه عصبی‌اند و افسرده و البته خونین کشتند و نیت را پاک شمردند می‌گویند شما می‌خواهید لخت بشوید اما دست روی هر لباسی که می‌گذاری از قیمتش کله‌ات سوت می‌کشد - ما نمی‌خواهیم لخت شویم مگر اینکه شما لختمان کنید - ما فقر را زیسته‌ایم و رنج را بوسیده‌ایم و روزی آزاد می‌شویم از بند مرگ های متوالی... در دمای زیر ده درجه رشت در شبی سرد و ساکن به یاد رقص های دوران کودکی به یاد کودکی که تا قبل از دیدن جامعه جامه‌ی شادی و سفید بر تن داشت و حالا جامه‌ی غصه و سیاه می‌نویسم برای پدری که هیچوقت خنده های از ته دلش را ندیده‌ام برای مادری که از زانوها و کمرش درد می‌چکد می‌نویسم برای نفس کشیدن های بی‌مالیات برای تویی که آزادی همیشه در گلویت حناق بود... - تا انتها - †𝜶𝖗ұ𝜶𝖌ћ 🍂
1
6
«کنار سایه‌ها» سوز زمستان به استخوان‌ها نقب می‌زد کنار سایه‌ها نبش کوچه‌ای باریک سرما را رفیق شدیم زیر پوست چروکیده احساس سرما می‌پوسید پا از حرکت نمی‌ایستاد یخ زده بودیم ولی نمی‌ایستادیم غیرت تعریف شد از من و سایه‌ها زیستن شعر شد با مرگ درآمیختیم مسیر پر پیچ و خمِ رسیدن رنجی افزون بود ولی ما رنج‌ها را با زیستن قبول کردیم قبول کردیم و ایستادیم به مقابله و از هر رنج شعر ساختیم اثر ساختیم بر تن سرد زمستان کنار سایه‌ها عبور می‌کنم از مرز حضور از نفی و غرور از درد و جنون زیر برف‌ها نبض ما می‌زند هنوز و ضربت روزگار بر کمر ادامه دارد هنوز در مهلکه زمستان من و سایه‌ها بُهت پشت پنجره‌هاییم رفیق صمیمی سرما و رسالت ما نارضایتی از سکون است که ما بی‌سقف دوام‌آوردن را معنا می‌کنیم... @taaryagh 🌘👤🌒
314
7
پاییز ما هم این‌جوری سر اومد.+2
پاییز ما هم این‌جوری سر اومد.
1
8
آیا همه‌ این رنج‌ها به پایان خواهد رسید؟ آیا مردگان‌مان از ما شادمان خواهند بود؟ آیا ما در انتها با دلی شاد و زندگیِ کرده و عقده‌های ناچیز به دل خاک خواهیم رفت؟ آیا این شب تیره، صبحی روشن را به تن خواهد کرد؟ ۱۷:۰۸ / ۱۸ آذر ۱۴۰۴ / نوشته‌ای از دل مرگ‌های تدریجی
385
9
تو این فرسوده را نگاه کن نگاه کن و چشم برندار که کودکی می‌شود در دشت لاله‌ها که شاد و خندان می‌دود به‌سوی تو بی‌دغدغه‌‌ فردا. @taaryagh 🌷
546
10
ما آرزو داشتیم یک شب را بی‌دغدغه و نگرانی بخوابیم اما آسودگی، ماهی سفیدی بود که از میان دستان‌مان سُر می‌خورد و به آب برمی‌گشت. @taaryagh 🌙
495
11
ما آرزو داشتیم یک شب را بی‌دغدغه و نگرانی بخوابیم اما آسودگی، ماهی سفیدی بود که سُر می‌خورد و به آب برمی‌گشت. @taaryagh 🌙
1
12
ما آرزو داشتیم یک شب را بی‌دغدغه و نگرانی بخوابیم اما آسودگی، ماهی سفیدی بود که سُر می‌خورد و به آب برمی‌گشت. †𝜶𝖗ұ𝜶𝖌ћ 🌙
1
13
از کدام رنج بنویسم؟ از کدام دلخوشی؟ از کدام نابودی؟ از چه باید حرف بزنم؟ از چه باید گلایه کنم؟ از سوختن کدام گل بنویسم؟ از خشکی کدام زمین بنالم؟ از آتش کدام آسمان فرار کنم؟ از مرگ کداممان بنویسم؟ قلم‌ را باید زمین گذاشت. @taaryagh 🖤
524
14
می‌خوابم بیدار می‌شوم کار می‌کنم کار می‌کنم کار می‌کنم می‌خندم غصه می‌خورم از خودم متنفر می‌شوم یک آن، فکر تو از سرم می‌گذرد خودم را در آغوش می‌کشم و به خودم دلداری می‌دهم چون تو دوستم داری. @taaryagh ✨
478
15
اگر آمدی به آینه کدر چهره‌ام دستی بکش اگر آمدی پنجره را باز کن و بگذار باد به تنم دست بکشد اگر آمدی خاطراتت را در دفترچه ذهنم بنویس صدایم کن و برایم کتاب و فنجانی چای بیاور اگر آمدی جایی را که کنارم برایت خالی نگه داشته‌ام را پُر کن چراغ غم را‌ در خانه تنم خاموش کن و مرا از دست این تکرارِ هر روزه نجات بده اگر آمدی برایت بداهه شعر می‌گویم و تو فقط نگاهم کن و بخند بخند تا من بگویم: اگر آمدی به آینه کدر چهره‌ام دستی بکش. @taaryagh 🫀
447
16
هوا کدر است. آدم‌ها کدرند. شب کدر است و روز هم. آدم دلش می‌خواهد بخوابد و دیگر بیدار نشود، یا اگر هم بیدار می‌شود، در ۴۷ سال پیش چشم باز کند. @taaryagh 🌫
469
17
میشه برام آهنگ‌های قشنگ‌مشنگ بفرستین؟ ممنون. (پاپ فارسی جدید لطفاً نباشه.) http://t.me/HidenChat_Bot?start=520896491
77
18
رنج جور شد رنجور شد دل را وا کرد و پس زد دلواپس بود باز او بازوی غم را گرفت مثل برگِ بابا آدم‌ها زیر برف خمید اما سبز ماند با سُرنگ سُر داد تمام انگ‌ها را به رگ‌های سردش تمام کاسه و کوزه‌ها روی سرش شکست دهانش هم سوخت با اینکه هیچ آشی در کاسه نبود مثل سنگی از نوک قله تا ته دره افتاد خرد شد اما سخت ماند... @taaryagh 🌱❄️
429
19
دل‌کندن از زندگی راحت بود وقتی هیچ‌چیزی سر جای خودش نبود نه من نه منِ کودک نه منِ پیر نه منِ خوشحال نه منِ غمگین هیچ‌چیز‌ هیچ‌چیز و هیچ‌چیز به اندازه امیدی که تو به من داری پای مرا به زندگی گیر نداد پس، سلام! تو دوستم داری پس من زنده‌ام به‌نظر همین کافی‌ست. @taaryagh 🩶
505
20
امشب با خودم تحملی بسیار می‌آورم با فنجانی چای تو نیز دفتر و دستک‌هایم را پرت کن گوشه‌ای چراغ‌ها را خاموش کن مژگان خیس‌ات را پاک کن و پیش‌پاافتاده‌ترین سوال‌ها را بپرس بپرس سردت نیست؟ بپرس روزت چگونه گذشت؟ حرف بزن و مرا در خرافات غرق کن خرافاتی مثلِ آمدن یک‌ روز خوب یا چیزی مثل این‌: «بزرگسالی، بی‌غدغه‌ترین دوران زندگی یک انسان است...» بپرس دوستم داری؟ بپرس از داستانِ کتابی که دیروز تمامش کردم... نمی‌دانم، فقط حواسم را از خستگی‌هایم پرت کن. @taaryagh 🪐
446