271
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
«بیانصافترین آدمها همانهاییاند که آتشی به جان تو میاندازند
و داستان را از آنجا که دودی از تو بلند شده برای دیگران تعریف میکنند…»
ناشناس
«از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشنِ بالماسکه بود، در حالی که من با چهرهی واقعیام در آن شرکت کرده بودم.»
یادداشتها؛ فرانتس کافکا
«هر کس باید بتواند به جایی پناه آورد، چون مواردی پیش میآید که حتماً لازم است انسان بتواند به یکجا، به هر کجا که باشد برود.»
جنایت و مکافات؛ فئودور داستایوفسکی.تقدیم به واحهی عزیزِ جان پناه دیروز، امروز و هرروزی که باشد 🫂❤️🩹
Repost from سعید هلیچی
«زندگی امروزه دیگر بر پایهی مفهوم حق و باطل یا اخلاق و اصول
آرمانها اداره نمیشود؛ بلکه بر پایهی قدرت و ضعف، هوش و حماقت،
سازگاری یا نابودی استوار است.
حقّ خود را باید با زور، هوشمندی، و سازگاری با واقعیت بگیری؛
ما در طول میلیونها سال، از موجوداتی که همدیگر را صرفاً از نظر مادی
میدریدند، به موجوداتی تبدیل شدهایم که یکدیگر را از جنبههای مادی،
معنوی، روانی و حتی حقوقی نیز میدرند.»
#اومبرتو_اکو (فیلسوف و نویسندهی ایتالیایی)
ترجمه از عربی: #سعيد_هلیچی
Channel: @heleichi_saeed
ﻫﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺟﯿﺐﻫﺎﯾﺶ
ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻻﯼ ﺩﮐﻤﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻣﺶ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
ﺁﻣﺎﺭ ﮐﺸﺘﻪﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖ...
مریم نظریان(حلقههای بهجا مانده از سربازان جنگ جهانی دوم)
این قسمت اخر داستان ضحاک بود..
اسارت ضحاک در بندِ دماوند به دست فریدون..
من که گفتم «داستان» هیچوقت دروغ نمیگه ✨
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
به کوه اندرون تنگ جایش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو بست دستش بر آن کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
ببستش بر آن گونه آویخته
وز او خون دل بر زمین ریخته
از او نام ضحاک چون خاک شد
جهان از بد او همه پاک شد
گسسته شد از خویش و پیوند او
بمانده بدان گونه در بند او
🫂❤️🩹
این قسمت چهاردهم یا آخر #شاهنامه_خوانی رادیوواحه ست
• پیش از شروع؛
برای لحظاتی که صدا به لرزه در اومده ازتون عذرخواهی میکنم
متشکریم که همراه و مشوق ما در این چهارده قسمت بودید
- این اپیزود، پیشکش به روح زیبای یلدای عزیز بود 💔
تولدت در آسمانها مبارک یلدا 🕊️
@radiovaahe
اکنون صبورتر شدهام؛
اما در عوض چراغی در وجودم خاموش شده است
که دوست داشتم تا ابد روشن بماند...
ناشناس
در این بهارِ پوشیده از جراحتِ خونین
زیباترینِ گلها
عشق است
که پنهان میروید.
منوچهر آتشی چه تلخ است این سیب
