fa
Feedback
Albert Camus

Albert Camus

رفتن به کانال در Telegram

کانال ژان پل سارتر @Jean_PaulSartre کانال چارلز بوکوفسکی @Henry_Charles_Bukowski کانال ریچارد براتیگان @Richard_Brautigan کانال آلن گینزبرگ (نسل‌بیت ، شعر آمریکا ، شعر جهان) @Allen_Ginsberg

نمایش بیشتر
917
مشترکین
-124 ساعت
+67 روز
+3230 روز
آرشیو پست ها
@AlbertCamus «Vos victoires seront toujours provisoires, mais Ce n’est pas une raison pour cesser de lutter.» Albert Camus پیروزی‌های شما همیشه موقتی خواهد بود، اما این دلیل نمی‌شود که دست از مبارزه برداریم. #آلبر_کامو #مهاباد #زن_زندگی_آزادی @AlbertCamus

@AlbertCamus همیشه در جهان چیزی در حال مُردن است. ولی آنچه می‌میرد به سادگی تن به مرگ نمی‌دهد بلکه برای بقای خود تلاش می‌کند و می‌خواهد دوره عمر سپری شده را بازگرداند. همینطور هم پیوسته چیز نو قدم به زندگی می‌گذارد. این چیز که دارد جان می‌گیرد به سادگی به جهان نمی‌آید، فریاد می‌کشد و چنگ می‌اندازد و از حق زندگیش دفاع می‌کند. #برتولت_برشت #اندیشه_های_متی 📚 #زن_زندگی_آزادی @AlbertCamus

#تلنگر #سهیل_معتمدی در مورد حوادث اخیر

Repost from Mr.ketabmetab 📚
فایل نتیجه تحقیقات من به صورت لیست وار من نتیجه ای هنوز نگرفتم نتیجه رو شما میگیرید ✋ با دقت گوش بدید و در زمانی که تمرکز دارید ❤️ مخلصم 🙌

@AlbertCamus جسور باش خواهرم، برادر من! بایست! که هر چه پیش آید باید که ایستاد پشت آزادی. آن نیست که به یک شکست فرو شکند یا که دو تا، یا هر چه قدر هم! آن نیست آزادی که خموش شود به بی‌اعتنایی مردم به نمک‌ناشناسی‌شان یا شکستن پیمان آن نیست آزادی که رنگ ببازد با مانور سرنیزه‌ها سرنیزه‌های زور یا که سربازها توپ‌ها یا قوانین جزا. آنچه ایمان ماست سالیان دراز خوابیده است نهان در سراسر خاک، نه می‌خواند به خود کسی نه قول می‌دهد، قول هر چیزی! می‌نشیند در آرامش تابناک قاطع و آرام، نمی‌داند که اصلاً یأس یعنی چه! به صبوری در انتظار می‌ماند تا که در رسدش نوبه. تنها ترانه‌های وفا نیستند این‌ها ترانه‌های شورش‌اند و قیام که اینک، هان! این منم شاعر قسم خورده‌ی شورش‌گرانِ جسورِ جهان! و هر که با من بشود همراه باید که بدرود گوید آرامش و زندگی روزمره را، باید سرش قمار کند آماده‌ی باختن در هر لحظه. می‌خروشد نبرد، غراّن آژیرهای بلندِ خطر، حمله‌های بی‌پایان پس‌روی‌ها به پشتِ سر. پیروز می‌شود کافر (یا خیال می‌کند که پیروز است) زندان سکوی اعدام حلقه‌ی دار دست‌بند حلقه‌ی آتشینی از آهن وزنه‌ی سربی همه مشغول می‌شوند با هم، قهرمانانِ نامی و بی‌نام رهسپارِ آسمانِ دگر، و نویسندگان و سخنوران بزرگ تبعید می‌شوند و می‌افتند زار و نزار در ممالکِ دور! و آرمان، آرمانِ ما خفته و پنهان! پر ز خون گشته غراّن‌ترین گلو، به زمین چشم می‌دوزند مردان جوان چشم در چشمِ هم که می‌افتند، با این همه هنوز، ترک دیار نگفته آزادی با این همه هنوز، کافران چیره نگشته‌اند بر آبادی. اولی نیست، دومی هم نه! سومی هم نیست! وقتِ ترکِ دیار آزادی، آخرین نفر است منتظر، تا همه بروند. از شهیدان، قهرمانان وقتی نماند دیگر هیچ خاطره‌ای هر وقت رخت برکشید زندگی هر وقت گشت از زن و مردْ زمینْ خالی آن وقت می‌رسد به نوبت آزادی (یا تفکر آزادی) که برای سفر ببندد بار و چیره شوند مطلقاً کفّار! پس جسور باش ای انقلابی.... #والت_ویتمن #ای_ناخدا_ناخدای_من 📚 @A_Ginsberg @AlbertCamus

Repost from Allen Ginsberg
@Allen_Ginsberg جسور باش خواهرم، برادر من! بایست! که هر چه پیش آید باید که ایستاد پشت آزادی. آن نیست که به یک شکست فرو شکند یا که دو تا، یا هر چه قدر هم! آن نیست آزادی که خموش شود به بی‌اعتنایی مردم به نمک‌ناشناسی‌شان یا شکستن پیمان آن نیست آزادی که رنگ ببازد با مانور سرنیزه‌ها سرنیزه‌های زور یا که سربازها توپ‌ها یا قوانین جزا. آنچه ایمان ماست سالیان دراز خوابیده است نهان در سراسر خاک، نه می‌خواند به خود کسی نه قول می‌دهد، قول هر چیزی! می‌نشیند در آرامش تابناک قاطع و آرام، نمی‌داند که اصلاً یأس یعنی چه! به صبوری در انتظار می‌ماند تا که در رسدش نوبه. تنها ترانه‌های وفا نیستند این‌ها ترانه‌های شورش‌اند و قیام که اینک، هان! این منم شاعر قسم خورده‌ی شورش‌گرانِ جسورِ جهان! و هر که با من بشود همراه باید که بدرود گوید آرامش و زندگی روزمره را، باید سرش قمار کند آماده‌ی باختن در هر لحظه. می‌خروشد نبرد، غراّن آژیرهای بلندِ خطر، حمله‌های بی‌پایان پس‌روی‌ها به پشتِ سر. پیروز می‌شود کافر (یا خیال می‌کند که پیروز است) زندان سکوی اعدام حلقه‌ی دار دست‌بند حلقه‌ی آتشینی از آهن وزنه‌ی سربی همه مشغول می‌شوند با هم، قهرمانانِ نامی و بی‌نام رهسپارِ آسمانِ دگر، و نویسندگان و سخنوران بزرگ تبعید می‌شوند و می‌افتند زار و نزار در ممالکِ دور! و آرمان، آرمانِ ما خفته و پنهان! پر ز خون گشته غراّن‌ترین گلو، به زمین چشم می‌دوزند مردان جوان چشم در چشمِ هم که می‌افتند، با این همه هنوز، ترک دیار نگفته آزادی با این همه هنوز، کافران چیره نگشته‌اند بر آبادی. اولی نیست، دومی هم نه! سومی هم نیست! وقتِ ترکِ دیار آزادی، آخرین نفر است منتظر، تا همه بروند. از شهیدان، قهرمانان وقتی نماند دیگر هیچ خاطره‌ای هر وقت رخت برکشید زندگی هر وقت گشت از زن و مردْ زمینْ خالی آن وقت می‌رسد به نوبت آزادی (یا تفکر آزادی) که برای سفر ببندد بار و چیره شوند مطلقاً کفّار! پس جسور باش ای انقلابی.... #والت_ویتمن #ای_ناخدا_ناخدای_من 📚 برگردان: #فرید_قدمی @Allen_Ginsberg

#والت_ویتمن #آزادی
#والت_ویتمن #آزادی

@AlbertCamus #عصیانگر عصیانگر فیلسوف است. فیلسوف واقع‌نگر و اهل نقادی است. هر آنچه را که مردم عادی به راحتی می‌پذیرند عصیانگر قبول نمی‌کند. وی یک حقیقت را تا به تیغ جراحی نقد نسپارد مورد پسند قرار نمی‌دهد. از این روحیه نقادی است که #عصیان آغاز می‌شود و به این دلیل است که عصیانگر همواره «نه» می‌گوید. اما وی به یک چیز که برایش اعتبار عینی و واقعی دارد «آری» می‌گوید آن هم «زندگی» است. عصیانگر به #زندگی آری می‌گوید و هر آن ارزشی را که او را به جایی فراتر و ورای زمین حواله دهد از بنیان برمی‌افکند. #کامو می‌گوید: «هر ارزشی عصیان به دنبال ندارد، اما هر جنبش عصیانگرانه‌ای به طور ضمنی به ارزش استناد می‌جوید.» آری، عصیانگر انسان بدون ارزش و ایده نیست. وی به خاطر جایگزین کردن ارزش‌های اصیل و نوین است که عصیان می‌کند. #طغیان_می_کنیم_پس_هستیم آلبر کامو نیهیلیستی عصیانگر 📚 @AlbertCamus

photo content

@AlbertCamus همه می‌جنگند – و هر کس به شیوه‌ی خودش. تنها بزدلی به زانو افتادن است. #آلبر_کامو #یادداشتها 📚 @AlbertCamus

#تصاویر
#تصاویر

@AlbertCamus #هنرمند و زمان او باید بدون نگرانی پذیرفت که دوران استادانِ عالیجناب، هنرمندان گُل به یقه و نابغه‌های خوش‌پوش لمیده بر مبل به پایان رسیده است. آفرینش دوران ما، آفریدن تحت شرایط خطرناک است. نوشتن و انتشار دادن همواره یک حرکت و کنش است و این کنش، احساساتِ تند و شدیدی را در طول یک دوره برمی‌گزیند که از هیچ خطایی نمی‌گذرد. این که ما آگاه‌تر شده‌ایم مربوط به این نیست که طبقه‌ی بالای ما یا هر چیز دیگری به مرحله بالاتری رسیده است. نه چنین نیست و ترسی نداشته باشید – بلکه به این دلیل است که توده‌ها قوی شده‌اند و مراقب‌اند که در بوته‌ی فراموشی قرار نگیرند. #آلبر_کامو #هنرمند_و_زمان_او 📚 @AlbertCamus

#تصاویر
#تصاویر

@AlbertCamus زن ساکن طبقه‌ی بالا خود را به حیاط پرت کرده و کشته است. به گفته‌ی یکی از مستأجران، سی و یک سال داشت. سنی که می‌توان هنوز به زندگی ادامه داد، و یا چون اندکی زیسته‌ای، مُرد. سایه‌ی این ماجرا هنوز بر هتل سنگینی می‌کند. بعضی وقت‌ها پایین می‌آمده است و از زن صاحب هتل می‌خواسته اجازه دهد تا برای شام بماند. ناگهان عادت یافت که او را ببوسد – از سر نیاز به حس کردن گرما و حضور شخصی دیگر. با شکافی سه اینچی در پیشانی کارش ختم شد. پیش از آن که بمیرد، گفته بود: «بالاخره!» #آلبر_کامو #یادداشتها 📚 @AlbertCamus

@AlbertCamus #تصویر ۷ مه ۱۹۴۲ / بافالو، نیویورک #خودکشی زنی از طبقات بالای هتل و مرگ وی
@AlbertCamus #تصویر ۷ مه ۱۹۴۲ / بافالو، نیویورک #خودکشی زنی از طبقات بالای هتل و مرگ وی

@AlbertCamus دختری به پدرش که از ازدواج او با خواستگار اتو کشیده‌اش ممانعت کرده بود می‌گفت: «تلافیش را سرت در می‌آورم!» و خودش را کُشت. ولی تلافیش را در نیاورد: پدر عاشق صید ماهی بود. سه هفته بعد، روز یکشنبه به رودخانه بازگشت تا به قول خودش ماجرا را فراموش کند. حسابش درست بود: ماجرا را فراموش کرد. در حقیقت اگر جز این می‌بود عجب بود. آدم خیال می‌کند با مرگ خودش زنش را تنبیه می‌کند، حال آنکه آزادیش را به او برمی‌گرداند. مثلاً در مورد من، از همین حالا صدایشان را می‌شنوم: «او خودش را کشت چون نتوانست تحمل کند...» آه! دوست عزیز، مردم از نظر قوه ابداع چقدر فقیرند! همیشه خیال می‌کنند که شخص به یک دلیل خودکشی می‌کند. بنابراین، چه سود از اینکه انسان با اراده خود بمیرد و خود را قربانی تصوری کند که می‌خواهد از خویش باقی گذارد؟ وقتی بمیرید، فرصت را غنمیت می‌شمرند تا برای عمل شما انگیزه‌های احمقانه یا عامیانه‌ای بیابند. #آلبر_کامو #سقوط 📚 @AlbertCamus

#تصاویر
#تصاویر

@AlbertCamus #امیل #ژان_ژاک_روسو «یک سیلی که به کسی زده می‌شود یا ناسزایی که به کسی گفته می‌شود و آن کس تحمل می‌کند و دم بر نمی‌آورد چنان عواقب اجتماعی‌ای دارد که هیچ عاقلی نمی‌تواند مانعش شود و هیچ دادگاهی نمی‌تواند انتقامش را بگیرد. نامناسب بودن قوانین ما به فرد مورد توهین قرار گرفته استقلالش را در این زمینه باز می‌گرداند، و به این ترتیب او خودش یگانه حاکم می‌شود، یگانه قاضی میان خودش و فرد توهین کننده؛ او یگانه مفسر و اجرا کننده‌ی قانون طبیعی می‌شود؛ او دِین عدالت را بر گردن خود دارد و فقط خود اوست که عدالت را می‌تواند در حق خودش اجرا کند... من نمی‌خواهم بگویم که او باید بیرون برود و بجنگد، این احمقانه است؛ من می‌گویم او دِین عدالت را بر گردن خود دارد و فقط اوست که می‌تواند از حقش درگذرد. بی این همه دستورات میان تُهی علیه دوئل، اگر من فرمانفرما بودم ضمانت می‌کردم که هرگز در قلمرو من کسی را سیلی نخواهند زد و به کسی ناسزا نخواهند گفت، و این کار را به نحوی ساده انجام می‌دادم که هیچ ربطی هم به دادگاه‌های حقوقی هم نداشت.» به هر روی #امیل می‌داند که در چنین مواردی دِین عدالت را برگردن خود دارد و نیز دِین رفتاری الگویی را برای ضمانت مردان باشرف. استوارترین آدم‌ها هم نمی‌توانند کاری کنند که به آنها توهین نشود، اما این امکان را دارند که نگذارند کسی لاف این را بزند که به آنها توهین کرده است. #آلبر_کامو 📚 #یادداشتها /جلد دوم @AlbertCamus

@AlbertCamus #کامو در یازدهم ژانویه ۱۹۵۹ به ژنرال دوگل (رئیس‌جمهور وقت فرانسه) نامه‌ای نوشت و طی آن بخشش سه زندانی محکوم به #اعدام را از وی تقاضا کرد. پاسخ دوگل به کامو ۲۱ ژانویه ۱۹۵۹: «استاد عزیز اینجانب در نهایت دقتی که شما درخواست کرده بودید، نامه‌ای را که در تاریخ یازدهم ژانویه نوشته بودید به همراه متون پیوستی مطالعه نمودم./ هر سه پرونده‌ای که در موردشان توضیح دادید ضمیمه‌ی درخواست‌های عفوی شده‌اند که در حال حاضر در دست بررسی هستند. می‌توانم این اطمینان را به شما بدهم که پرونده‌های آن‌ها، همان‌طور که شما خواستید، در نهایت ملاحظه بررسی خواهند شد./ استاد عزیز، احترامات فراوان مرا پذیرا باشید.» دوگل تصمیم گرفت تمام محکومان به مرگ را عفو کند تا به صلح عمومی اعتبار بدهد؛ در پی آن جنگ درگرفت، اعدام‌ها تا دسامبر ۱۹۶۰ در الجزایر و تا ژانویه ۱۹۶۱ در فرانسه ادامه پیدا کرد. @AlbertCamus

photo content