Just Truth
رفتن به کانال در Telegram
3 178
مشترکین
-324 ساعت
-137 روز
-5030 روز
آرشیو پست ها
3 178
هیتلر، صدام ، خمینی، خامنه ای و…
همگی انسان های خوب و خِیری بوده اند.
بر منکرش لعنت
مانند میزبانی که از روی خیرخواهی، مهمانش را که یک بیمار قلبی است، به کله پزی دعوت میکند و در نهایت به بیمارستان هدایت میکند.
در اینکه او آدم خوبیست و نیت او خیر شکی نیست.
اما لعنت به نیت خیر و عمل صالحی که از بستری چون شعور و آگاهی برنخیزد. دستم به دامنتان، انقدر خوب نباشید.
لعنت به خیرخواهی و انسانیتتان
ای مهربانان جنایتکار
3 178
من که نمی دانم خدا چیست و کیست و برای چه هست !
اما این را می دانم که با تعریفی که از او کرده اند، اگر وجود داشت می باید آستین بالا می زد و تکلیف کسانی که به نمایندگی از طرف او دمار از روزگار مردم در آورده اند را روشن می کرد.
نگوئید که در آخرت و در روز قیامت و در دادگاه عدل الهی به این امور رسیدگی می کند،
نگوئید که این هم نوعی فریبکاری و خدعه و نیرنگ است و اگر یک در میلیون هم احتمال چنین روزی می رفت، هیچ یک از این آخوندها جرعت نمی کردند که این طور ظلم و ستم بر خلق الله روا دارند.
آیا خدا مرده است ؟
@JustTruthChannel
3 178
کلمات، آدم میکشند. کلمات، ظلم میکنند. واژه ها جنایت میکنند.
پشت هر کلمه ای، مفهومی نهفته است. مفهوم یعنی چه؟ یعنی چیزی که تو از آن کلمه فهمیده ای. مثلا وقتی می گوییم “عشق”، بلافاصله ذهن تو به سمت مفهوم یا تعریفی که از این کلمه داری، هدایت میشود. سقراط هنگامی که از بازار میگذشت، میدید چند نفر بخاطر اعدام کسی، جشن گرفته اند. از آنها میپرسید چرا خوشحال اید؟ پاسخ میدادند که به دلیل اجرای عدالت!! سقراط میپرسید عدالت چیست؟ آیا مطمئن اید که اعدام او ، به خودی خود، ظلم و بی عدالتی نبوده؟ و اینگونه بود که او را خرمگس میخوانند زیرا او به عقاید عادت واره آنان ترحم نمیکرد و آرامش و خواب و خوراک را از دانایانِ متوهم یونان گرفته بود که در آخر او را کشتند.
همین کلمه انسانیت را در نظر بگیرید… انسانیت در جایی، آدم میکشد، اعدام میکند و ستم می ورزد و در جایی دیگر رنجی را از بین میبرد ، مهربانی میکند و… آیا داعش قائل به انسانیت نیست؟ آیا انسانیت، شعار عادت واره طالبان و… نیست؟ جالبه بدانید که حتی هیتلر که پیرو داروینیسم بود هم با نیت ( خیر ) یهودیان را قتل عام کرد. خیر یعنی چه؟
بنابراین سقراط وار باید این مفاهیم و عقاید را به پرسش کشید که:
غیرت چیست؟ ناموس چیست؟ آیا اینها وسایل و ابزار عشق و محبت اند؟عشق چیست؟ تعریفتان از این خزعبلات چیست؟ تا تکلیف عشق مشخص نشود چگونه میتوان گفت عاشق کیست، معشوق کیست؟ تا تکلیف ظلم معلوم نشود ، ظالم و مظلوم چگونه مشخص است؟
پدر؟؟؟؟!!!! پدر یعنی چه؟ کلمه پدر را تعریف کن جاکش پدر سگ
3 178
دست از سرِ خدا بردارید. اگر قرار بود کاری بکند، تاریخ لبریز از جنایت نبود. به عقلِ خودتان اعتماد کنید.
چارلز داروین
3 178
ارسطو گفت من افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را بیشتر.
این عبارت چه چیزی به ما می آموزد؟ یعنی درست است افلاطون بسیار بزرگ است اما نه او بت است و نه من بت پرست.
افلاطون مرجع و منبعِ من نیست. افلاطون ، افلاطون است و من ارسطو.
" توسل و وسیله" ، دو واژه هم خانواده و هم ریشه اند. بنابراین توسل به مرجعیت یا متوسل شدن به یک مرجع یا منبع، یعنی صرفآ به وسیله ی "دیگری" عمل کردن. این دیگری می تواند کتاب مقدس باشد یا شخصیتی مقدس یا یک فیلسوف یا دانشمند.
مرجع گرا شخصِ مقلد و بی خودی است که تا سئوالی از او می شود، آدرسِ مرجع یا منبع را ذکر می کند. مثلا می گوید فلان چیز درست است و حق با من است زیرا "خداوند میفرماید، امام علی یا حسین میفرماید، رهبر میفرماید، کتاب مقدس گفته، نیچه گفته، صادق هدایت میفرماید، استیون هاوکینگ یا ریچارد داوکینز میفرماید"
اگر این بت سازی و بت پروری و بت پرستی نیست پس چیست؟
چطور می توان تمامیت یا کلِ یک کتاب، دین ، مکتب یا شخص را قبول کرد و پذیرفت؟ مسلمانان معمولا بت پرستی را تقبیح و تحقیر می کنند اما آیا پرستش الله ، تقدیسِ قرآن، پذیرش کل و تمامیت اشخاص مذهبی ، بت پرستی نیست؟
آری ما حقیقتا در پی حقیقت نیستیم! یک خوراک ذهنی به ما داده اند و خودخواهانه تا آخر عمر در تلاش ایم تا حقانیت و صدقِ آنرا اثبات کنیم.
3 178
ارسطو گفت من افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را بیشتر.
این عبارت چه چیزی به ما می آموزد؟ یعنی درست است افلاطون بسیار بزرگ است اما نه او بت است و نه من بت پرست.
افلاطون مرجع و منبعِ من نیست. افلاطون ، افلاطون است و من ارسطو.
" توسل و وسیله" ، دو واژه هم خانواده و هم ریشه اند. بنابراین توسل به مرجعیت یا متوسل شدن به یک مرجع یا منبع، یعنی صرفآ به وسیله ی "دیگری" عمل کردن. این دیگری می تواند کتاب مقدس باشد یا شخصیتی مقدس یا یک فیلسوف یا دانشمند.
مرجع گرا شخصِ مقلد و بی خودی است که تا سئوالی از او می شود، آدرسِ مرجع یا منبع را ذکر می کند. مثلا می گوید فلان چیز درست است و حق با من است زیرا "خداوند میفرماید، امام علی یا حسین میفرماید، رهبر میفرماید، کتاب مقدس گفته، نیچه گفته، صادق هدایت میفرماید، استیون هاوکینگ یا ریچارد داوکینز میفرماید"
اگر این بت سازی و بت پروری و بت پرستی نیست پس چیست؟
چطور می توان تمامیت یا کلِ یک کتاب، دین ، مکتب یا شخص را قبول کرد و پذیرفت؟ مسلمانان معمولا بت پرستی را تقبیح و تحقیر می کنند اما آیا پرستش الله ، تقدیسِ قرآن، پذیرش کل و تمامیت اشخاص مذهبی ، بت پرستی نیست؟ بیخدایان معمولا بت پرستی را قبیح و ناپسند جلوه می دهند اما آیا توسلِ صرف به مراجعی چون فلاسفه و دانشمندان و روشنفکرانی چون هدایت و کسروی و... به خودی خود، بت پرستی و بت سازی نیست؟
ما باید متولد شویم تا از این بی خودی و بی خویشتنی درآییم. آنچه که باید متولد و تولید شود، یک من یا یک فرد است که می اندیشد، میسنجد، سبک و سنگین میکند و تصمیم میگیرد. آری ما حقیقتآ در پی حقیقت نیستیم! یک خوراک ذهنی به ما داده اند و خودخواهانه تا آخر عمر در تلاش ایم تا حقانیت و صدقِ آنرا اثبات کنیم.
3 178
جای خوبی را انتخاب کردید برای عبادت.
اینجا حقیقتا آرامگاه است و شما در امنیت و آرامش خواهید بود.
نمازتان را در کنار کسی میخوانید که ثابت کرد عقاید و آیین همه را محترم میشمارد. هیچ سگ هاری اینجا نیست که گاز بگیرد و بساط و شما را به هم بریزد. رهبر پارسیان، مانند رهبر شیعیان نیست که بخاطر ذره ای مخالفت و طلب آزادی و اختلاف عقیده ، حتی به جنازه ی کودکان و نوجوانان کشور خودش نیز رحم نکند و تنها خودی را انسان بداند و گمان کند حقیقت فقط در چنگ اوست.
اینگونه است که یکی کبیر میشود و دیگری صغیر
3 178
زمان و فراموشی؟
فیلسوف هایی مثل شوپنهاور معتقد بودن که رنج بخشی جداییناپذیر از زندگیه، اما ذهن انسان برای زنده موندن مجبوره از شدت این رنج بکاهه. با گذشت زمان، اون چیزی که زمانی “همهچیز” ما بوده، تبدیل میشه به “بخشی از گذشته”
نیچه میگفت: «کسی که چرایی زندگی را یافته باشد، با هر چگونهای خواهد ساخت.» یعنی وقتی بتونی به رنج معنا بدی، دیگه نابودت نمیکنه. به مرور، ذهن ما تلاش میکنه برای دردها معنایی پیدا کنه ، مثلا رشد شخصی، بلوغ، یا درسهایی که گرفتیم
وقتی کسی رو کمتر یاد میکنیم، معنیش این نیست که ارزشش کم شده. بلکه ذهن ما نمیتونه همزمان به همه چیز با شدت فکر کنه
ما تبدیل میشیم.
ذهن ما برای زنده موندن خودش رو بازتعریف میکنه. درد به بخشی از وجود ما تبدیل میشه، ولی دیگه ما رو نمیسوزونه؛ بلکه توی تار و پود شخصیتمون تنیده میشه
3 178
کاش خدایی بود
یقه اش را میگرفتیم
و از اینکه ما را چرا گرفتار این موجودات ماقبل تاریخ کرده مواخذه اش میکردیم
3 178
چگونه میشود چیزی را نقد کنیم بدون اینکه با آن همدل و همراه و هم فکر نشده ایم و هرگز از آن چشم انداز به موضوع نظر نکرده ایم؟ نقد بدون شناخت، نق زدن است. شخص نقاد نخست باید بداند که میخواهد چه را نقد کند. اگر ندانیم “چه” چیزی را قرار است نقد کنیم و اصل و اصالت و حاقِ موضوع را ادراک نکرده ایم، پس میخواهیم “چه” را نقد و سرنگون کنیم؟ شرط نقادی، شناخت و همراهی است.
