چاغداش قشقایی
رفتن به کانال در Telegram
بورادا بیر اوجاق آلیشیقدیر چاغداش، رسانهٔ قشقایینگاریهای کامبیز نجفی و دوستان وی در قشقاییست.
نمایش بیشتر1 770
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+2
در 0 کانالها
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+12
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+110
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+32
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+65
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+23
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+32
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+32
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+124
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+55
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+34
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+34
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+46
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+48
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+68
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+40
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+28
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+41
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+29
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+66
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+141
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+105
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+34
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+56
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+48
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+41
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+38
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+49
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+74
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+45
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+25
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+46
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+33
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+68
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+46
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+70
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+101
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+86
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+29
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+36
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+62
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+68
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+39
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+64
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+702
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 24 مه | 0 | |||
| 23 مه | 0 | |||
| 22 مه | 0 | |||
| 21 مه | 0 | |||
| 20 مه | 0 | |||
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | +1 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | 0 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | +1 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
Repost from کامیشکا
🧿
کامیشکا
۵/اسفند/۱۴۰۴
#صعب_روزی_بوالعجب_کاری_پریشان_عالمی
□ جابهجایی معادلات نمادین در زمستان چهارصدوچهار ایران؛ و نام رها بهلولیپور
#کامبیز_نجفی
در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نام مهسا امینی از یک دختر جوان گمنام به نمادی جهانی تبدیل شد؛ چنانکه در حافظه جهانی، بر نامهای تاریخیتر کردها نیز سایه انداخت؛ از سیاستمدارانی چون قاضی محمد، مصطفا بارزانی و کریم سنجابی تا شیرکو بیکسِ شاعر و کامکارهای خنیاگر . این پدیده نشان از آن دارد که در لحظاتی ویژه از تاریخ، «نماد رنج» میتواند بر «سابقهٔ تاریخی» پیشی گیرد و از آن فراتر رود.
جامعه و تاریخ و همواره منطق خطی و آرام ندارند. مکانیزم خود را دارند و میتوانند در بزنگاههای بحرانی جهش کنند. شدنیست که آنچه در دورههای پیشین و در گذر روزگار شکل میگیرد، در رویدادهای اجتماعی و سیاسی و در چند روز دگرگون شود. این رخدادها نه فقط ساختار قدرت، که سلسلهمراتب نمادین و اعتبارهای اجتماعی را نیز بازآرایی میکنند.
در چنین بستری، «سرمایهٔ نمادین» در میان کنشگران بازتوزیع شده، برخی چهرهها فرو مینشینند و برخی ناگهان بر میآیند.
در تاریخ همروزگار، در گسترهٔ قشقایی(قوم رها بهلولیپور) و شهرستان فیروزآباد(زادگاه او)، نامهایی همچون صولتالدوله قشقایی و پسرش خسروخان قشقایی، بهنام رهبران سیاسی، و محمد بهمنبیگی بهنام چهره پرآوازه فرهنگی_آموزشی، در تراز ملی پرآوازه شدهاند و نامدارترینها هستند.این کسان، محصول فرایندهای طولانیمدت تاریخیاند، همچون ساختار ایلی، دولت مدرن، اصلاحات آموزشی و کشاکشهای سیاسی قرن چهاردهم. اعتبار اینان نه ناگهانی، بلکه انباشتی و تدریجی بوده است.
ولی در اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ و رخدادهای پس از آن، سازوکار دیگری فعال شد و آن، سازوکارِ رویداد و رسانه بود. در عصر شبکههای تلویزیونی و رسانههای اجتماعی؛ شهرت و قدرت در «رسانهها» جریان دارد. یک تصویر، یک ویدئو یا یک نام میتواند در زمانی کوتاه به چهرهای پرآوازه در شبکهٔ جهانی دیگرسان شود.
در این چارچوب و در اعتراضهای دیماه چهارصد و چهار و رویدادهای پساآن، ناگهان نام رها بهلولیپور بر آمد، از سطح قومی فراتر رفت و از فیروزآباد تا رسانههای بزرگ فارسیزبان و حتا رسانههای بینالمللی، نامدار شد.
در این جستار، دِرنگجای اینکه، در قشقایی، صولتهای قشقایی و بهمنبیگی(و در فیروزآباد، اردشیر بابکان ساسانی بنیانگذار فیروزآباد و روزبه فیروزآبادی واژهشناس)، نامدارانی البته در تراز ملی بودند، ولی در نزد خواص، و در سطح همگان و خیابان و کوچه و بازار ایران، شناخته شده نبودند. ولی نام رها بهلولیپور تا دورترین شهرها و روستاها و فراتر از مرزها رفت و در میتینگهای سیاسی شنیده شد. چهلم او در دانشگاه تهران برگزار شد و او تنها قشقایی بود که چنین اقبالی پیدا کرد. آنچه این آوازه را پدید آورد، اتفاق مرگ وی در بستر یک رویداد سیاسی ملی، همچنین ویدیوهای وی، برنایی، مظلومیت، شخصیت شاد، انرژیک و زیبایی معصومانهٔ او بود.
نام و حضور سنگین رها به گورستانهای قشقایی نیز راه برد. در تاریخ معاصر قشقایی، آیین خاکسپاری چندهزار نفریِ محمدبهمنبیگی و فرنگیس بیبی کشکولی، پر جمعیتترین آیینهای خاکسپاری بوده است. آیین چهلم رها در گورستان فیروزآباد نیز حضوری در همان شمار را داشت، شاید چیزی کم و بیش؛ بسیار پرشکوه، پر غمناک، و در تفاوت با دیگر نمونهها، سیاسی و بسیار سیاسی.
با اینهمه، جامعهشناسیِ حافظه به ما یادآور میشود که شهرتِ برآمده از بحران، لزومن پایدار نیست. حافظهٔ جمعی در چارچوبهای اجتماعی بازسازی میشود. برخی نامها در حافظهٔ نهادی تثبیت میشوند و برخی در حافظهٔ عاطفی یک نسل باقی میمانند. آنگاه که بحران فروکش کند و میدان رسانه از تبوتاب بیفتد، نامهای برآمده از لحظه ممکن است کمرنگتر شوند؛ مگر آنکه به نهاد، روایت رسمی یا سنتی پایدار گره بخورند. تاریخ، میدان داوری بلندمدت است و نام رها بهلولیپور هرچند در خاطرهٔ نسل وی خواهد ماند، ولی در آینده و در نسبت با صولتها و بهمنبیگی و اردشیر بابکان، اندک اندک و در نهایت کمرنگتر خواهد شد.
با اینهمه، میتوان گفت زمستان ۱۴۰۴ لحظهای بود که معادلهٔ نمادین قشقایی دچار جابهجایی شد؛ نه به این معنا که جایگاه صولتالدوله، خسروخان قشقایی، محمد بهمنبیگی و اردشیر بابکان فرو ریخت، بلکه بدین معنا که در «افق اکنون»، نام دیگری بر صدر نشست. این خصلت زمانه و رسانه است که زمان فشرده میشود، شهرت شتاب میگیرد و سلسلهمراتب نمادین بهصورت گذرا دگرگون میشود. پس، نادرست نیست اگر بگوییم رها بهلولیپور در زمستان ۱۴۰۴ پرآوازهترین قشقایی و فیروزآبادی در ایران و جهان بود.
#رها_بهلولی_پور
@kamishka_ir
| 2 | بدون متن... | 307 |
| 3 | 🧿
کامیشکا
۴/اسفند/۱۴۰۴
#کامیشکا_نقد_شعر
□رجالهها
#کامبیز_نجفی
آنانکه چنین شِمای رَجّالگیاند
با بازِ دهان، صدای رَجّالگیاند
میدان کبود خویش را میچرخند
بازیگر صحنههای رَجّالگیاند
از کتاب: «از بوفِ کوریها و ...»
مجموعه رباعی
عزیز شبانی
انتشارات بامداد نو
چاپ سوم، زمستان۱۴۰۳
این رباعی عزیز شبانی بر بنیان واژهٔ «رجّالگی» بنا شده و با تکرار آگاهانهٔ آن، گونهای افشای گفتمانی را پیش میبرد؛ گفتمانی که مردانگی را نه همچون یک خوی اخلاقی، بلکه بهمانند «نمایش، صدا و صحنه» بازنمایی میکند. از همان مصراع نخست، «شِمای رجّالگی»(ظاهر ونما)بهجای «خوی» و «خصلت» (ویژگی نهادین) آمده و
بر ظاهر و فرم دلالت دارد؛ شِما یعنی صورت، طرح، سیمای بیرونی. پس شاعر از ابتدا میان ذات این تیپ و نمودِ آن فاصله میگذارد و نشان میدهد آنچه دیده میشود، بیشتر صورتک است تا حقیقت، که میتواند کنایه از نمایش، پُز چیزی را دادن، تقیه، ریا، و چیزی که خودش نیست، باشد.
در مصراع دوم(با بازِ دهان، صدای رجّالگیاند) نقد تندتر میشود. اینجا رجّالگی نه کنش است و نه منش؛ بلکه فقط صداست. «بازِ دهان» کنایهایست از پرگویی و گندهگویی، خطابه و ادعا، و به دیگر سخن، فقط حرف. در گفتمان قدرت، زبان و گفتار، نقشی کانونی و کارآمد دارد و قدرت، بیشتر از مسیر گفتار اجرا میشود؛ یعنی کسی که تریبون دارد، خود را حقیقت مینمایاند. این رباعی نیز همین پیوند میان گفتار و اقتدارِ ادعایی را باز مینمایاند، و بر خلاف باور، میخواهد بگوید آنان که بیش از همه سخن میگویند، الزامن بیش از همه نیستند و حق از آنِ آنان نیست.
مصراع سوم(میدان کبود خویش را میچرخند») از نگر تصویر مهم است. «میدان» میتواند هم به عرصهٔ قدرت اشاره داشته باشد، هم به میدان زندگی و هم به میدان نمایش.
صفت و رنگ «کبود» پر مهم است و فضایی تیره، زخمی و نیلیرنگ را به یاد میآورد؛ گویی این میدان پیشاپیش آسیبخورده است. «میچرخند» نیز حرکتِ دُوری، بیهوده و بدون پیشرفت را القا میکند؛ کسانی که در یک مسیر ثابت، دور خود میچرخند، چرخشی که بیشتر نشانی از خودنمایی یا ایستاییست تا حرکت بهسوی مقصد. همچنین، رجّالگی به سرمایهای نمادین تبدیل شده که باید در میدان به نمایش گذاشته شود.
مصراع پایانی(بازیگر صحنههای رجّالگیاند)، جمعبندی کوبندهایست. واژهٔ «بازیگر» به تئاتر و ایفای نقش اشاره دارد. اینجا رجّالگی یک «نقش» است، نه هویت اصیل؛ و این کسان، خودشان نیستند، بلکه در حال بازی کردن نقشی هستند که از آنِ خودشان نیست.
در این رباعی، مردانگی همچون رفتاری تکرارشونده و نمایشی تصویر شده که با تکرار، طبیعی جلوه میکند، حال آنکه در بنیاد خود، ساختگیست.
از نگر بلاغی، تکرار «رجّالگی» در هر چهار مصراع، تکنیکی آیرونیک (کنایهآمیز، وارونهنما، نقیضهوار) میآفریند. شاعر با اصرار بر این واژه، آن را تهی میکند؛ گویی هر بار که تکرار میشود، از معنا خالیتر و نمایشیتر میگردد. این شگرد، گونهای «استحالهٔ معنایی» ایجاد میکند. واژهای که قرار بود دال بر اقتدار باشد، به نشانهای از ابتذال نمایشی تبدیل میشود.
در مجموع، رباعی کوتاه است، ولی لایهمند. با اتکا به ایجاز و تکرار، تصویری انتقادی از مردانگیِ خطابی و نمایشی عرضه میکند؛ مردانگیای که بیش از آنکه بر مسئولیت، اخلاق و کنش استوار باشد، بر هیاهو و پرگویی، صحنه و نمایش، و چرخش در میدان خودساخته تکیه دارد. شعر، نه فقط یک هجو اخلاقی، بلکه نقدی بر سازوکارهای تولید اعتبار و اقتدار در فضای عمومیست؛ جایی که صدا جای حقیقت را میگیرد و بازیگر، خود را قهرمان مینمایاند.
از نگر نقد اجتماعی، نمایش و هیاهوی رجّالگی، نمادیست از کسانی که در جامعه با صدای بلند و کنشهای نمایشی، قدرت و مشروعیت را به چنگ میآورند، بیآنکه مسئولیت یا اخلاقی بر آن بار باشد. این الگو بازتابی از مکانیزمهای سلطه و اعتبار اجتماعیست؛ جایی که تریبون، ادعا و نمایش، نقشِ واقعیِ کنش و شایستگی را میگیرد و جمعیتی که به «میدان» چشم دارند، نه حقیقت را میبینند و نه خصلت اصیل را میشناسند. در این معنا، رباعی همانند آینهایست که تضاد میان ادعای مردانگی و عملکرد اجتماعی واقعی را در سطوح فردی و جمعی آشکار میکند و نشان میدهد چگونه صدا و هیاهو میتواند جای عمل و اخلاق را بگیرد و نقش بازیگر را بر واقعیت تحمیل کند. مردانگیای که فقط صدا و صحنه است، میتواند پوششی باشد برای تقیه و ریا. «چرخاندن میدان» و ایفای نقش در صحنههای خودساخته، میتواند همان ساختارهای قدرت و اعتباری را نشان دهد که افراد با ریای دینی یا ژست مردانگی ظاهری تثبیت میکنند، بدون آنکه به اخلاق، مسئولیت یا حقیقت پایبند باشند.
@kamishka_ir | 331 |
| 4 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ خبر تکمیلی، ساعت ده شب:
خانواده دکتر منوچهر کیانی، ضمن سپاس از نگرانی و پیگیری دوستان و دوستداران ایشان، با توجه به اینکه دیگر کاری از کسی بر نمیآید، از همگان اکیدا درخواست کردهاند که از رفتن به بیمارستان کوثر خودداری کنند.
متاسفانه خبرهای خوبی برای شما عزیزان نداریم.
@chaghdash_q | 320 |
| 5 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ خبر تکمیلی، ساعت ده شب:
خانواده دکتر منوچهر کیانی، ضمن سپاس از نگرانی و پیگیری دوستان و دوستداران ایشان، با توجه به اینکه دیگر کاری از کسی بر نمیآید، از همگان اکیدا درخواست کردهاند که از رفتن به بیمارستان کوثر خودداری کنند.
متاسفانه خبرهای خوبی برای شما عزیزان نداریم.
@chaghdash_q | 1 |
| 6 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ خبر تکمیلی، ساعت ده شب:
خانواده دکتر منوچهر کیانی، ضمن سپاس از نگرانی و پیگیری دوستان و دوستداران ایشان، با توجه به اینکه دیگر کاری از کسی بر نمیآید، از همگان اکیدا درخواست کردهاند که از رفتن به بیمارستان کوثر خودداری کنند.
متاسفانه خبرهای خوبی برای شما عزیزان نداریم.
@chaghdash_q | 1 |
| 7 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ دکتر منوچهر کیانی در بیمارستان کوثر، و نومیدی پزشکان
به امید بهبودی، خبر بیماری و بستری شدن ده روزهٔ دکتر منوچهر کیانی را منتشر نکردیم، ولی اینک دریغبار و اندوهگین، ناگزیریم به آگاهی برسانیم که از پی چند سکتهٔ پیدر پی، اگر معجزهای رخ ندهد، متاسفانه در شرایط پایدار و امیدوارکنندهای نیستند.
تاریخ تنظیم خبر: ساعت هشت شب، سوم اسفند ۴۰۴
@chaghdash_q | 314 |
| 8 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ دکتر منوچهر کیانی در بیمارستان کوثر، و نومیدی پزشکان
به امید بهبودی، خبر بیماری و بستری شدن ده روزهٔ دکتر منوچهر کیانی را منتشر نکردیم، ولی اینک دریغبار و اندوهگین، ناگزیریم به آگاهی برسانیم که از پی چند سکتهٔ پیدر پی، اگر معجزهای رخ ندهد، متاسفانه در شرایط پایدار و امیدوارکنندهای نیستند.
تاریخ تنظیم خبر: ساعت هشت شب، سوم اسفند ۴۰۴
@chaghdash_q | 1 |
| 9 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ دکتر منوچهر کیانی در بیمارستان کوثر، و نومیدی پزشکان
به امید بهبودی، خبر بیماری و بستری شدن ده روزهٔ دکتر منوچهر کیانی را منتشر نکردیم، ولی اینک دریغبار و اندوهگین، ناگزیریم به آگاهی برسانیم که از پی چند سکتهٔ پیدر پی، اگر معجزهای رخ ندهد، متاسفانه در شرایط پایدار و امیدوارکنندهای نیستند.
تاریخ تنظیم خبر: ساعت هشت شب، سوم اسفند ۴۰۴
@chaghdash_q | 1 |
| 10 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
□ *دکتر منوچهر کیانی در بیمارستان کوثر، و نومیدی پزشکان*
به امید بهبودی، خبر بیماری و بستری شدن ده روزهٔ دکتر منوچهر کیانی را منتشر نکردیم، ولی اینک دریغبار و اندوهگین، ناگزیریم به آگاهی برسانیم که از پی چند سکتهٔ پیدر پی، اگر معجزهای رخ ندهد، متاسفانه در شرایط پایدار و امیدوارکنندهای نیستند.
تاریخ تنظیم خبر: ساعت هشت شب، سوم اسفند ۴۰۴
@chaghdash_q | 1 |
| 11 | بدون متن... | 297 |
| 12 | پس شایسته و بایسته آن است که برای نمونه گفته شود «ما اصلاحطلبانِ قشقایی»، «ما اصولگرایانِ قشقایی»، «ما سوسیالیستهای قشقایی»، «ما مشروطهخواهانِ قشقایی»، «مت طرفداران نظام در قشقایی» و یا عنوانهای دیگر. از اینرو، هرکس گفت من(یا ما) به نمایندگی از ایل قشقایی، چنین میگوییم یا چنان میکنیم، بدانید که او بیگمان یک نادان، یا شیاد و دروغگوی بزرگ است.
پینویس: چاغداش از این تکثر و گونهگونی در قشقایی به نیکی آگاه و به آن باورمند بوده و همواره به پیشواز آن رفته است. با همهٔ پیوند ژرفی که با طیفهای گوناگون قشقایی دارد، در ده سال کنشگری خود هرگز به نمایندگی از همه قشقاییها سخنی بر زبان نرانده و چنین حقی برای خود قائل نبوده است، چون چنین عنوانی ندارد. امکان ندارد در دهها هزار صفحهٔ منتشر شده، گفتارهای رادیویی و همایشها و نشستها، کسی جملهای پیدا کند که چنین مفهومی داشته باشد.
@chaghdash_q | 308 |
| 13 | البته این پدیده، ویژهٔ قشقایی نیست. در دیگر قومها و در لایههای بزرگتر نیز دولتمردان سیاسی همواره از ملت و مردم و امت سخن میگویند و خود را سخنگوی آنان میدانند و ایدههای خود را به نام مردم پیش میبرند.
نمایندگی تنها زمانی معتبر است که پیوندی سراسر و فراگیر، میان نماینده و مردمان باشد. بیرون از این پیوند، هر آنچه بگویند، چیزی جز مدعایی نادرست، نابخردانه، خودخواهانه و شیادانه نیست. در جامعهٔ مدرن، افراد میتوانند از موضع هویتهای سیاسی خود سخن بگویند، همچون «ما اصلاحطلبان»، «ما اصولگرایان»، «ما سوسیالیستها»، «ما مشروطهخواهان» و دیگر. این «ما»، بر بنیان اشتراک ایدئولوژیک است، نه بر اساس پیوندهای قومی.
قشقایی یک هویت تاریخی و فرهنگیست؛ نه یک حزب سیاسی. هیچ سازوکار انتخابی، هیچ همهپرسی درونقومی، و هیچ نهاد نمایندگیِ فراگیر وجود ندارد که کسی را مُجاز کند به نام همگان قشقایی و به نمایندگی آنان موضع بگیرد. حتا اگر یک گروه صدهزارنفری از قشقایییان کسی را به نام نمایندهٔ خود برای چالشهای سیاسی برگزیند، وی نمیتواند مدعی نمایندگی قوم قشقایی باشد، و او نمایندهٔ فقط همان صدهزارنفر خواهد بود.
برخی از نمایندگان مجلس شورا که به پشتوانهٔ آرای شماری از قشقاییها به مجلس رفته بودند، خود را نمایندهٔ قشقایی اعلام میکردند، حال آنکه آنان درصد بسیار اندکی از رای قشقاییها را داشتند و چهبسا بیشترینهٔ مردم ایشان را هیچ به رسمیت نمیشناختند.
این پرسش و نکته را به یاد داشته باشیم که، برای نمونه، یک پهلویخواه، یا جمهوریخواه، یا اصولگرا، یا پانترک، یا چپ مارکسیست، یا چه و چه، چگونه میتواند به نمایندگی از قشقاییِ یکملیونی سخن بگوید، در حالی که در قشقایی صدهاهزار نفر، با پهلویستها، اصولگرایان، پانترکها، چپهای مارکسیست و چه چه ناسازگاری بنیادین و اندیشگانی دارند و اینان را هرگز نمایندهٔ خود نمیدانند. پس بهتر آن است که فقط از جانب خود و هماندیشان خودشان اعلام موضع کنند، نه قوم قشقایی.
حتا اگر شخصیتهای کاریزمایی همچون خسروخان قشقایی و محمد بهمنبیگی امروز در میان بودند، نمیتوانستند خود را نمایندهٔ سیاسی همهٔ قشقاییها بدانند، چون بههرسان در قشقایی مخالفانی کموبیش داشتند، همچنانکه در سالهای انقلاب اینگونه بود. آنگاه که چنین کسانِ نامدار و محبوب، آنهم در نیم قرن پیش از عنوان نمایندگی همگان قشقایی بیبهره بودند، حساب باید به دست خردهکنشگران امروز با این همه تکثر و اختلافهای بنیادین بیاید.
بنابراین، هر ادعای «نمایندگی قوم» در عرصهٔ سیاست ملی یا فراملی، یا از سرِ ناآگاهی از مفاهیم سیاست مدرن ناشی میشود، یا یک جعل بزرگ و دروغ آشکار است.
پر مهم اینکه، این کنش مدعیان، فقط ادعای نمایندگی نیست؛ بلکه توهّم همذاتپنداری با کُل است. اینان میکوشند خود را تجسمِ مردم جا بزنند؛ گویی «قوم» در کالبد آنان حلول کرده و ارادهٔ یک ملیون انسان در زبان یک نفر متراکم شده است. در چنین منطقی، کسی که خود را بیانگر ارادهٔ مردم میبیند یا میشناساند، بهراحتی میتواند مخالفان را «بیرون از مردم» تعریف کند. این همان لغزشِ خطرناک است که «اگر من مردمم، پس مخالف من ضدِ مردم است.» در این نقطه، نمایندگی به انحصار تبدیل میشود، و اینان و از تکثر و گوناگونی اندیشه هراسان و گریزانند، و چنانکه میبینیم، هرکسی مخالفان خود را به «خیانت به قشقایی» متهم میکند.
از نگر حقوق سیاسی نیز جعل عنوان نماینده، فقط یک اغراق سیاسی یا خطای لفظی نیست، بلکه میتواند مصداق فریب همگانی باشد. استفادهٔ غیرواقعی از عنوانی که در گروِ شایستگی، پذیرش همگانی یا پذیرش بیشترینهٔ جامعه است، با مفاهیمی همچون «جعل عنوان» و «فریب افکار همگانی» شناخته میشود. به دیگر سخن، بهرهبرداری از عنوان «نمایندهٔ قوم» برای کسب اعتبار سیاسی، مصداقی از تقلب نمادین است، و فرد با القای پیوندی که وجود ندارد، مشروعیتی ساختگی تولید میکند. این کنش، از نگرِ اخلاق عمومی، گونهای شیادیست؛ زیرا بر پایهٔ القای یک دروغ بنا شده است.
قشقایی نه یک سپاهِ سیاسی تکفرمانده، نه یک حزب سیاسی تکرهبر است، و نه حافظهٔ تاریخی او که از آنِ همگان است، میتواند ابزاری برای مشروعیت یک گروه سیاسی باشد.
بر بنیادِ اصولی چون پلورالیسم سیاسی، آزادی بیان، جمهوریت و حق مشارکت برابر، هر گرایش و گروه سیاسی در میان قشقاییها، حق تریبون دارد، میتواند حزب و تشکل مدنی داشته باشد، در نهادهای انتخابی، کنشمند باشد و برای جلب رای و افکار همگانی هماوردی کند. بنابراین، حق کنشگری و رقابت سیاسی برای همگان محفوظ است؛ ولی این حقوق دقیقن به این معناست که هیچکس نمیتواند خود را نمایندهٔ همهٔ قشقایی_که یک گروه انسانی پرشمار و متکثر است_ بداند. | 299 |
| 14 |
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
#چاغداش_مطالعات_قومی
□قشقایی؛ نمایندگیسازی، مصادرهٔ یک قوم و جعل عنوان
#کامبیز_نجفی
یک، طرح موضوع:
جامعهٔ قشقایی همچون جامعهٔ بزرگتر ایران، یک گروه انسانی همگن و یکدست نیست؛ بلکه میدان تکثر و نمودگاهِ رای و اندیشههای گونهگون سیاسیست. چون بنگریم، در این قوم از گرایشهای چندگانه، از سوسیالیست تا ملیگرا، از اصلاحطلب تا اصولگرا، از وفادار به نظام تا مخالف و برانداز، از جمهوریخواه تا سلطنتطلب، تا چه و چه را میتوان سراغ گرفت.
این واقعیت نه استثنا، بلکه برآیندِ طبیعی گذار از ساخت ایلی به جامعهٔ مدرن است؛ و بر خلاف کسانی که به نام وحدت و یگانگی، به نظم پادگانی و یکسانسازی اندیشهها باورمندند؛ گونهگونی افکار، نشانهٔ دگراندیشی و بالندگیست.
با اینهمه، در بزنگاههای سیاسی، گاه افرادی خود را به نام «نمایندهٔ قشقاییها» میشناسانند و به نام این قوم سخن میگویند؛ بیآنکه مأموریتی رسمی، رایی همگانی یا مرجعیتی اجتماعی داشته باشند. در این سالها، برخی کسان، بسیار گفتهاند که «ما قشقاییها اینگونه میاندیشیم»، یا «ما قشقاییها» این را میخواهیم»؛ بیآنکه توضیح داده شود این «ما قشقاییها» از کجا در آمده است و چه کسانی را در بر میگیرد.
این داستان در سالهای گذشته از زبان بسیاری کسان بر آمده است، از جمله در میان برخی جریانهای قومگرا (موسوم به پانترک و هویتخواه) آشکارا و مکرر دیده و شنیده شده است؛ کسانی که در رسانهها، نشستها و دیدارهای خود، بدون پشتوانهٔ اجتماعی، خودشان را نماینده و سخنگوی قشقایی معرفی کردهاند.
همچنین در چهل سال اخیر، نامزدها یا طرفدارانشان در کنشهای انتخاباتی از عنوان نمایندهٔ قشقایی برای خود بهره میبردهاند.
در اعتراضهای دیماه ۴۰۴، در داخل و خارج از کشور نیز این داوری و کنشگری به نام قشقایی، در گپ و گفتها آمده است. در چالشهای آینده نیز احتمالن عنوانهای کاذب «ما قشقاییها»، «ما به نمایندگی از ایل قشقایی»، «ما به نمایندگی از طایفهٔ فلان» و چه و چه، به سود این یا آن گروه سیاسی به دست برخی کنشگران مصادره خواهد شد. از اینرو، این رویکرد نادرست، جای درنگ و بازبینی دارد.
در همهٔ این سالها یکی نبوده است که از این مدعیان بپرسد شما با کدام سازوکار به نام نمایندهٔ قشقایی برگزیده شدهاید و چند درصد از جمعیت ملیونی قشقایی به شما رای نمایندگی داده است؟ اما اینک این پرسش پیش گذاشته میشود و چشمانتظار پاسخ است.
دو: بازخوانی و واکاوی مصادرهٔ یک قوم ملیونی
این پدیده که میتوان از آن به نام «نمایندگیسازی» یاد کرد، کنشیست که در آن، فرد یا گروهی، نام یک کلِِّ تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را به سود خود مصادره میکند.
در گذشته و در ساختار سنتی ایل، مقامهایی همچون ایلخان، کلانتر یا کدخدا، بنا به زیست سنتی و پیشامدرن و در چارچوب مناسبات خویشاوندی و قدرت متمرکز، این امکان را داشتند که به نام ایل سخن بگویند. آن نمایندگی، ولو نابرابر، در ساختار قدرت ریشه داشت؛ ولی در جامعهٔ مدرن، نمایندگی نه بر پایهٔ نسب و موقعیت ایلی، بلکه بر اساس سازوکارهای حقوقی و انتخابی تعریف میشود. در روزگاری که قشقاییها از زیست ایلی فرا رفته و وارد میدان سیاست مدرن شدهاند، ادعای نمایندگیِ فراگیر بدون رای، بدون نهاد و بدون قرارداد اجتماعی، از هرگونه مشروعیتی تهیست.
این مدعیان، در ظاهر از مدرنیسم سخن میگویند، ولی در کنش، منطقشان به منش ایلی و بینش پیشامدرن همانند است، یعنی یک صدا، یک مرکز، یک اراده. این همان بازگشت پنهان اقتدار سنتی در لباس سیاست مدرن است. برخی کسان که دگرگونیهای بزرگ معاصر و گذر جامعهٔ قشقایی از ایلزیستی به شهروندی و مدرنیسم را در نیافتهاند، هنوز تصور یا توهمی از یکپارچگی ایلی دارند, گویی یک ارادهٔ واحد در یک ملیون قشقایی جاریست. چنین تصویر یکپارچهای، با جمهوریت، تکثر سیاسی(پلورالیسم)، آزادی، حقوق و ارادهٔ فردی ناسازگار است و میتواند به حذف صداهای دگراندیش بینجامد.
هویتهای قومی و ایلی، سرمایهای نمادیناند و اگر کسی بخواهد و بتواند آن را به نام خود ثبت کند، این سرمایهٔ نمادین میتواند به قدرت تبدیل شود؛, و هرگاه تکثر از میان برداشته شود، سلطه پدید میآید؛ یعنی بیصدا کردن نام دیگران. «خودنمایندهخوانها» در سودای کاری اینچنیناند. تفاوت در گرایش سیاسی نیز تغییری در ماهیت مصادره ایجاد نمیکند، و چه با پرچم پانیسم، چه با پرچم مشروطه، یا هر ایدئولوژی دیگر در کار جعل و مصادره هستند. | 284 |
| 15 | پس شایسته و بایسته آن است که برای نمونه گفته شود «ما اصلاحطلبانِ قشقایی»، «ما اصولگرایانِ قشقایی»، «ما سوسیالیستهای قشقایی»، «ما مشروطهخواهانِ قشقایی»، «مت طرفداران نظام در قشقایی» و یا عنوانهای دیگر. از اینرو، هرکس گفت من(یا ما) به نمایندگی از ایل قشقایی، چنین میگوییم یا چنان میکنیم، بدانید که او بیگمان یک نادان، یا شیاد و دروغگوی بزرگ است.
پینویس: چاغداش از این تکثر و گونهگونی در قشقایی به نیکی آگاه و به آن باورمند بوده و همواره به پیشواز آن رفته است. با همهٔ پیوند ژرفی که با طیفهای گوناگون قشقایی دارد، در ده سال کنشگری خود هرگز به نمایندگی از همه قشقاییها سخنی بر زبان نرانده و چنین حقی برای خود قائل نبوده است، چون چنین عنوانی ندارد. امکان ندارد در دهها هزار صفحهٔ منتشر شده، گفتارهای رادیویی و همایشها و نشستها، کسی جملهای پیدا کند که چنین مفهومی داشته باشد.
@chaghdash_q | 2 |
| 16 | البته این پدیده، ویژهٔ قشقایی نیست. در دیگر قومها و در لایههای بزرگتر نیز دولتمردان سیاسی همواره از ملت و مردم و امت سخن میگویند و خود را سخنگوی آنان میدانند و ایدههای خود را به نام مردم پیش میبرند.
نمایندگی تنها زمانی معتبر است که پیوندی سراسر و فراگیر، میان نماینده و مردمان باشد. بیرون از این پیوند، هر آنچه بگویند، چیزی جز مدعایی نادرست، نابخردانه، خودخواهانه و شیادانه نیست. در جامعهٔ مدرن، افراد میتوانند از موضع هویتهای سیاسی خود سخن بگویند، همچون «ما اصلاحطلبان»، «ما اصولگرایان»، «ما سوسیالیستها»، «ما مشروطهخواهان» و دیگر. این «ما»، بر بنیان اشتراک ایدئولوژیک است، نه بر اساس پیوندهای قومی.
قشقایی یک هویت تاریخی و فرهنگیست؛ نه یک حزب سیاسی. هیچ سازوکار انتخابی، هیچ همهپرسی درونقومی، و هیچ نهاد نمایندگیِ فراگیر وجود ندارد که کسی را مُجاز کند به نام همگان قشقایی و به نمایندگی آنان موضع بگیرد. حتا اگر یک گروه صدهزارنفری از قشقایییان کسی را به نام نمایندهٔ خود برای چالشهای سیاسی برگزیند، وی نمیتواند مدعی نمایندگی قوم قشقایی باشد، و او نمایندهٔ فقط همان صدهزارنفر خواهد بود.
برخی از نمایندگان مجلس شورا که به پشتوانهٔ آرای شماری از قشقاییها به مجلس رفته بودند، خود را نمایندهٔ قشقایی اعلام میکردند، حال آنکه آنان درصد بسیار اندکی از رای قشقاییها را داشتند و چهبسا بیشترینهٔ مردم ایشان را هیچ به رسمیت نمیشناختند.
این پرسش و نکته را به یاد داشته باشیم که، برای نمونه، یک پهلویخواه، یا جمهوریخواه، یا اصولگرا، یا پانترک، یا چپ مارکسیست، یا چه و چه، چگونه میتواند به نمایندگی از قشقاییِ یکملیونی سخن بگوید، در حالی که در قشقایی صدهاهزار نفر، با پهلویستها، اصولگرایان، پانترکها، چپهای مارکسیست و چه چه ناسازگاری بنیادین و اندیشگانی دارند و اینان را هرگز نمایندهٔ خود نمیدانند. پس بهتر آن است که فقط از جانب خود و هماندیشان خودشان اعلام موضع کنند، نه قوم قشقایی.
حتا اگر شخصیتهای کاریزمایی همچون خسروخان قشقایی و محمد بهمنبیگی امروز در میان بودند، نمیتوانستند خود را نمایندهٔ سیاسی همهٔ قشقاییها بدانند، چون بههرسان در قشقایی مخالفانی کموبیش داشتند، همچنانکه در سالهای انقلاب اینگونه بود. آنگاه که چنین کسانِ نامدار و محبوب، آنهم در نیم قرن پیش از عنوان نمایندگی همگان قشقایی بیبهره بودند، حساب باید به دست خردهکنشگران امروز با این همه تکثر و اختلافهای بنیادین بیاید.
بنابراین، هر ادعای «نمایندگی قوم» در عرصهٔ سیاست ملی یا فراملی، یا از سرِ ناآگاهی از مفاهیم سیاست مدرن ناشی میشود، یا یک جعل بزرگ و دروغ آشکار است.
پر مهم اینکه، این کنش مدعیان، فقط ادعای نمایندگی نیست؛ بلکه توهّم همذاتپنداری با کُل است. اینان میکوشند خود را تجسمِ مردم جا بزنند؛ گویی «قوم» در کالبد آنان حلول کرده و ارادهٔ یک ملیون انسان در زبان یک نفر متراکم شده است. در چنین منطقی، کسی که خود را بیانگر ارادهٔ مردم میبیند یا میشناساند، بهراحتی میتواند مخالفان را «بیرون از مردم» تعریف کند. این همان لغزشِ خطرناک است که «اگر من مردمم، پس مخالف من ضدِ مردم است.» در این نقطه، نمایندگی به انحصار تبدیل میشود، و اینان و از تکثر و گوناگونی اندیشه هراسان و گریزانند، و چنانکه میبینیم، هرکسی مخالفان خود را به «خیانت به قشقایی» متهم میکند.
از نگر حقوق سیاسی نیز جعل عنوان نماینده، فقط یک اغراق سیاسی یا خطای لفظی نیست، بلکه میتواند مصداق فریب همگانی باشد. استفادهٔ غیرواقعی از عنوانی که در گروِ شایستگی، پذیرش همگانی یا پذیرش بیشترینهٔ جامعه است، با مفاهیمی همچون «جعل عنوان» و «فریب افکار همگانی» شناخته میشود. به دیگر سخن، بهرهبرداری از عنوان «نمایندهٔ قوم» برای کسب اعتبار سیاسی، مصداقی از تقلب نمادین است، و فرد با القای پیوندی که وجود ندارد، مشروعیتی ساختگی تولید میکند. این کنش، از نگرِ اخلاق عمومی، گونهای شیادیست؛ زیرا بر پایهٔ القای یک دروغ بنا شده است.
قشقایی نه یک سپاهِ سیاسی تکفرمانده، نه یک حزب سیاسی تکرهبر است، و نه حافظهٔ تاریخی او که از آنِ همگان است، میتواند ابزاری برای مشروعیت یک گروه سیاسی باشد.
بر بنیادِ اصولی چون پلورالیسم سیاسی، آزادی بیان، جمهوریت و حق مشارکت برابر، هر گرایش و گروه سیاسی در میان قشقاییها، حق تریبون دارد، میتواند حزب و تشکل مدنی داشته باشد، در نهادهای انتخابی، کنشمند باشد و برای جلب رای و افکار همگانی هماوردی کند. بنابراین، حق کنشگری و رقابت سیاسی برای همگان محفوظ است؛ ولی این حقوق دقیقن به این معناست که هیچکس نمیتواند خود را نمایندهٔ همهٔ قشقایی_که یک گروه انسانی پرشمار و متکثر است_ بداند. | 2 |
| 17 | چرکنویس:
👁🗨
چاغداش
۳/اسفند/۱۴۰۴
#چاغداش_مطالعات_قومی
□قشقایی؛ نمایندگیسازی، مصادرهٔ یک قوم و جعل عنوان
#کامبیز_نجفی
یک، طرح موضوع:
جامعهٔ قشقایی همچون جامعهٔ بزرگتر ایران، یک گروه انسانی همگن و یکدست نیست؛ بلکه میدان تکثر و نمودگاهِ رای و اندیشههای گونهگون سیاسیست. چون بنگریم، در این قوم از گرایشهای چندگانه، از سوسیالیست تا ملیگرا، از اصلاحطلب تا اصولگرا، از وفادار به نظام تا مخالف و برانداز، از جمهوریخواه تا سلطنتطلب، تا چه و چه را میتوان سراغ گرفت.
این واقعیت نه استثنا، بلکه برآیندِ طبیعی گذار از ساخت ایلی به جامعهٔ مدرن است؛ و بر خلاف کسانی که به نام وحدت و یگانگی، به نظم پادگانی و یکسانسازی اندیشهها باورمندند؛ گونهگونی افکار، نشانهٔ دگراندیشی و بالندگیست.
با اینهمه، در بزنگاههای سیاسی، گاه افرادی خود را به نام «نمایندهٔ قشقاییها» میشناسانند و به نام این قوم سخن میگویند؛ بیآنکه مأموریتی رسمی، رایی همگانی یا مرجعیتی اجتماعی داشته باشند. در این سالها، برخی کسان، بسیار گفتهاند که «ما قشقاییها اینگونه میاندیشیم»، یا «ما قشقاییها» این را میخواهیم»؛ بیآنکه توضیح داده شود این «ما قشقاییها» از کجا در آمده است و چه کسانی را در بر میگیرد.
این داستان در سالهای گذشته از زبان بسیاری کسان بر آمده است، از جمله در میان برخی جریانهای قومگرا (موسوم به پانترک و هویتخواه) آشکارا و مکرر دیده و شنیده شده است؛ کسانی که در رسانهها، نشستها و دیدارهای خود، بدون پشتوانهٔ اجتماعی، خودشان را نماینده و سخنگوی قشقایی معرفی کردهاند.
همچنین در چهل سال اخیر، نامزدها یا طرفدارانشان در کنشهای انتخاباتی از عنوان نمایندهٔ قشقایی برای خود بهره میبردهاند.
در اعتراضهای دیماه ۴۰۴، در داخل و خارج از کشور نیز این داوری و کنشگری به نام قشقایی، در گپ و گفتها آمده است. در چالشهای آینده نیز احتمالن عنوانهای کاذب «ما قشقاییها»، «ما به نمایندگی از ایل قشقایی»، «ما به نمایندگی از طایفهٔ فلان» و چه و چه، به سود این یا آن گروه سیاسی به دست برخی کنشگران مصادره خواهد شد. از اینرو، این رویکرد نادرست، جای درنگ و بازبینی دارد.
در همهٔ این سالها یکی نبوده است که از این مدعیان بپرسد شما با کدام سازوکار به نام نمایندهٔ قشقایی برگزیده شدهاید و چند درصد از جمعیت ملیونی قشقایی به شما رای نمایندگی داده است؟ اما اینک این پرسش پیش گذاشته میشود و چشمانتظار پاسخ است.
دو: بازخوانی و واکاوی مصادرهٔ یک قوم ملیونی
این پدیده که میتوان از آن به نام «نمایندگیسازی» یاد کرد، کنشیست که در آن، فرد یا گروهی، نام یک کلِِّ تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را به سود خود مصادره میکند.
در گذشته و در ساختار سنتی ایل، مقامهایی همچون ایلخان، کلانتر یا کدخدا، بنا به زیست سنتی و پیشامدرن و در چارچوب مناسبات خویشاوندی و قدرت متمرکز، این امکان را داشتند که به نام ایل سخن بگویند. آن نمایندگی، ولو نابرابر، در ساختار قدرت ریشه داشت؛ ولی در جامعهٔ مدرن، نمایندگی نه بر پایهٔ نسب و موقعیت ایلی، بلکه بر اساس سازوکارهای حقوقی و انتخابی تعریف میشود. در روزگاری که قشقاییها از زیست ایلی فرا رفته و وارد میدان سیاست مدرن شدهاند، ادعای نمایندگیِ فراگیر بدون رای، بدون نهاد و بدون قرارداد اجتماعی، از هرگونه مشروعیتی تهیست.
این مدعیان، در ظاهر از مدرنیسم سخن میگویند، ولی در کنش، منطقشان به منش ایلی و بینش پیشامدرن همانند است، یعنی یک صدا، یک مرکز، یک اراده. این همان بازگشت پنهان اقتدار سنتی در لباس سیاست مدرن است. برخی کسان که دگرگونیهای بزرگ معاصر و گذر جامعهٔ قشقایی از ایلزیستی به شهروندی و مدرنیسم را در نیافتهاند، هنوز تصور یا توهمی از یکپارچگی ایلی دارند, گویی یک ارادهٔ واحد در یک ملیون قشقایی جاریست. چنین تصویر یکپارچهای، با جمهوریت، تکثر سیاسی(پلورالیسم)، آزادی، حقوق و ارادهٔ فردی ناسازگار است و میتواند به حذف صداهای دگراندیش بینجامد.
هویتهای قومی و ایلی، سرمایهای نمادیناند و اگر کسی بخواهد و بتواند آن را به نام خود ثبت کند، این سرمایهٔ نمادین میتواند به قدرت تبدیل شود؛, و هرگاه تکثر از میان برداشته شود، سلطه پدید میآید؛ یعنی بیصدا کردن نام دیگران. «خودنمایندهخوانها» در سودای کاری اینچنیناند. تفاوت در گرایش سیاسی نیز تغییری در ماهیت مصادره ایجاد نمیکند، و چه با پرچم پانیسم، چه با پرچم مشروطه، یا هر ایدئولوژی دیگر در کار جعل و مصادره هستند. | 2 |
| 18 | شیاد_Full HD 1080p_MEDIUM_FR30.m4a | 286 |
| 19 |
👁🗨
چاغداش
۲/اسفند/۱۴۰۴
#چاغداش_هنر
□رها بهلولی
نقاش: #سیروس_بهادری
@chaghdash_q | 318 |
| 20 | بدون متن... | 296 |
