شُرشُر احساس من
رفتن به کانال در Telegram
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو... #مولانا @e3087 🌴🌴 ارتباط با ادمین esfandiar87@
نمایش بیشتر700
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
در خواب هایم لباس هایت را جابجا می کنند
در بیداری چمدان خالی ات را
پیدا می کنم !
جهان را عقب می زنم
باید بفهمم دقیقه ی سی و چند عمرم را
نگه داشته ای ؟
زمان گیر کرده است
و برای اتفاق تازه
کسی انگار سعی می کند
تو را از خواب هایم بیرون بکشد !
دهانم
یک خودکشی ناموفق را فاش کرده
من برای بار سوم
بسته ی قرصی را دور انداخته ام !
صدای کسی که نیست
بین دیوارهای اتاق فشرده شده
از تابلوها
چه چیزی به دیوار سرایت می کند ؟
باید دنیا را نصف کنم !
بفهمم
در نصف قرص
چند اتفاق تازه جا می شود ؟
بعد تف کنم
تلخی یکی شان را
بفهمم کیسه های زباله
چیزی را دور می اندازند...
از دیوار صدای فریاد می آید!
این فیلم تکراری
دارد
زندگی زنی دیگر را
فاش می کند...
#سارا_اسماعیلی
@e3087
🌴🌴
پائیز
زیبای دلبری ست که
شاهانه جان می بخشد
به سنگ فرش پیاده رو ها
امان از آن زمان
که باران ببارد...
چه عاشقانه هایی که
زیر چتر عشق
پدید می آید...
#فهیمه_کاظمی
@e3087
🌴🌴
هرگز نگو
که بعد من به کجا میروی؟!
یا من بعدِ تو كجا مى روم!
بعدِ تو
ديگر بعدى وجود ندارد
#محمود_درویش
@e3087
🌴🌴
نشئه ی شعرم ولی دارم خماری می کشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری می کشم
تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری ، یادگاری می کشم
روزگارم را اگر یک روز نقاشی کنم
یک قفس با خاطرات یک قناری می کشم
مثل گربه ، دور دیزی ، بی قرار و با حیا
با همه دارایی ام درد نداری می کشم
خواب دیدم ماه بانوی دیار مادری
آذری می رقصد و من هم هزاری می کشم
بسکه می سازد خرابم می کند با خاطرش
حسرت یک استکان زهرماری می کشم
بی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا)
حبس سنگینی به جرم رازداری می کشم
ازازل با من غریبی کرد ، حالا غرق خواب
ملحفه روی تن بخت فراری می کشم
بازهم پایان بازیهای تکراری رسید
شب سحر شد همچنان دارم خماری می کشم
#مجتبی_سپید
@e3087
🌴🌴
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بستهام در خم گيسوی تو اميد دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پير ميخانه سحر جام جهان بينم داد
و اندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم ليکن
حاليا دير مغان است حوالتگاهم
با من راه نشين خيز و سوی ميکده آی
تا در آن حلقه ببينی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت انديشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت
با همه پادشهی بنده تو را نشاهم
#حافظ
@e3087
🌴🌴
🕊
من آن موج خسته ام
که نفس هایم
زیر پاهای تو
در تلاطم است...
#اسفندیار_زیلائی
@e3087
🌴🌴
بانو
عشق تو
نه بازیچه است
نه برگی که در دقایق دلتنگی
مرا به خود سرگرم کند
بانو عشق تو
خرقهیی نیست که آن را
در ایستگاههای میانهی سفر
بر تن کنم
من ناچارم به عشق تو
تا دریابم که انسانم
نه یک سنگ...
#نزار_قبانی
@e3087
🌴🌴
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایقِ خوشبو
که رویِ شاخه نارنج می شودخاموش
نه این صداقتِ حرفی
که در سکوت میانِ دو برگِ این گلِ شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجومِ خالیِ اطراف نمی رهاند
و فکرمی کنم
که این ترنم موزونِ حزن تا به ابد شنیده خواهد شد...
#سهراب_سپهری
@e3087
سرم آشیانه ی پرندگان می شود
در سکوتی که سرشار از نگاه توست
و من نجوای پرندگان را
در آستین شعر جاری می کنم
و تو قد می کشی
در هیات پرنده ای
که از شانه ی شعرم دانه می چیند
#احمدرضا_کیماسی
@e3087
🌴🌴
کیست شببو تا نسیم او برآشوبد مرا؟
در من این شیدایی از یاد تن خوشبوی توست...
#حسین_منزوی
@e3087
🌴🌴
گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم
تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک
به در صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم
بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار
چند و چند از پی کام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزير
سرخوش از ميکده با دوست به کاشانه روم
#حافظ
@e3087
🌴🌴
🕊
رد کدام دست نوازشگر
چشم هایم را
چسباده به دیوار
که نقش تو
از نگاهم بالا می رود و
پاهایم گم شده
در جاده ای که
به فردا نمی رسد...
#اسفندیار_زیلائی
@e3087
🌴🌴
