Conquered
رفتن به کانال در Telegram
7 524
مشترکین
-1324 ساعت
-657 روز
-31230 روز
آرشیو پست ها
7 524
ملاقات با سمور آبی سوخته..گاهی بر فراز بزرگ ترین قلّه، اَشک های شبح باعث طوفان میشد.به کُلنی گوشت های متحرک تلنگری فرستادم و پاسخی جز نوای پیانو نگرفتم!سمور آبی در بند خانواده بود.هر سال برای ساختن سد از تمام وجودش مایه می گذاشت…تکه های چوبآجر های خرد شدهزنجیر های پادندان های خونیاستخان تکه تکه شدهجگر های سوختهسالها گذشت و تک تک رودخانه ها از عبور بی بهره شدند(آب ساکن،لجنزار پدید آورد)و کودکان سمور به شهر های مختلف سفر کردندسمور ماند و ماده سمورروزی خشکسالی باعث خشک شدن رود ها شد و تمام سد ها به خانه مارمولک ها تبدیل شدند.عقرب و مور!دیگر شبح از اَشک هایش خسته شده بود و از قله به پایین آمد اما هرچه پایین میآمد با ابر های پر از پلیدی آمیخته میشد و رشد میکرد.به شهر پایین قله که رسید، حس منفوری به گوشت های متحرک داشت چون گناهان آنها باعث تشکیل ابر های پلیدی شده بودند!ناخواسته به شهر حمله ور شد و تمام آتش هارا با اشک هایش خاموش کرد!(طوفان شد)مادری با فرزندش،آخرین سوی آتش را به دست گرفت و به جنگل فراری شد!به رود خشک شده پناه برد و داخلش دوید!خشکسالی تشنه آتش بود!سد های سمور خشک ترین چوب هارا داشت!سمور آنجا بودمادر آنجا بودآتش آنجا بود….جنگل به آتش کشیده شد و با اَشک شبح(طوفان)مبارزه کرد.این مبارزه به درازا کشید تا زمانی که شبح و آتش باهم یکی شدند و مجمعی منحوس را شکل دادند..ملاقات با سمور آبی سوخته.
#شیاطین_ذهن
7 524
بچه ها گفتم ظاهرا یه نفر داره واسه چنلا فیک میزنه و منم ایدیمو برداشتم که واسه من نزنه.
