[گروه روانتحلیلی بینش]
رفتن به کانال در Telegram
یونس اقتداری روانشناس و رواندرمانگر تحلیلی Admin: @youneseghtedari
نمایش بیشتر7 142
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
مقالهی
(Confusion of Tongues)
از شاندور فرنزیوقتی کودکی در محیطی رشد میکند که احساس امنیت ندارد، همیشه نمیتواند از آن محیط فاصله بگیرد یا در برابرش مقاومت کند. گاهی تنها راه بقا این است که خودش را تغییر بدهد. یاد میگیرد حال دیگران را از روی کوچکترین نشانهها بخواند؛ بفهمد چه چیزی مادر، پدر یا فرد آسیبزننده را عصبانی میکند؛ چه زمانی باید سکوت کند؛ چطور رفتار کند که دوباره طرد، تنبیه یا آسیب نبیند. فرنزی این واکنش را در چارچوب واکنش اوتوپلاستیک به تروما توضیح میدهد و در تروماهای شدید کودکی، از امکان همانندسازی با پرخاشگر (Identification with the Aggressor) صحبت میکند. کودکی که بارها مجبور شده مراقب احساسات دیگران باشد، ممکن است بعدها هم در روابطش بیش از حد مراقب باشد: «نکنه ناراحتش کردم؟» «نکنه از من دلخور شده؟» «چطور رفتار کنم که ترکم نکنه؟» «شاید تقصیر من بود…» گاهی چیزی که در بزرگسالی به شکل اضطراب، احساس گناه، people pleasing، ناتوانی در نه گفتن، ترس از طرد شدن یا حساسیت شدید به حال دیگران دیده میشود، ریشههایی در تجربههای رابطهای دوران کودکی دارد. و اینجاست که مفهوم Traumatic Progression فرنزی مهم میشود. بعضی کودکان واقعاً «زود بالغ» نمیشوند؛ آنها زود مجبور میشوند بالغ به نظر برسند. اگر همیشه احساس میکنی باید حال دیگران را مدیریت کنی، مدام مراقب واکنش اطرافیانت هستی یا حتی در رابطه با آدمهای نزدیک هم نمیتوانی خودت باشی، شاید بد نباشد کمی بیشتر به این سؤال فکر کنی: «من واقعاً اینطورم، یا زمانی یاد گرفتم اینطور باشم تا در رابطه و محیط اطرافم امن بمانم؟» رواندرمانی تحلیلی میتواند فضایی باشد برای فهمیدن همین الگوها؛ نه فقط اینکه «چرا اینطور شدهام»، بلکه اینکه این شیوهی بودن، زمانی قرار بوده از چه چیزی از من محافظت کند. حانیه سهیل | رواندرمانگر تحلیلی
Repost from N/a
آقای یونس اقتداری
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
رواندرمانگر روانتحلیلی
آقای سهیل بهزادی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
رواندرمانگر پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP)
خانم فرنوش یوسفی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
زوج درمانگر، رواندرمانگر هیجان مدار (EFT)
خانم حانیه سهیل
کارشناس ارشد روانشناسی عمومی
رواندرمانگر روانتحلیلی بزرگسال، TFP و Mentalization
جهت ارتباط و هماهنگی تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی، روی اسم رواندرمانگر کلیک نمائید.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
شاید عاشق شدن، یادگیری دیدن کسی به شیوه ای باشد که خدا او را میبیند. نه بی عیب، بلکه؛ شایسته دوست داشته شدن به همان شکلی که هست.
✍ داستایوفسکیکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
تغذیه نوزاد با "پستانک"، جایگزین مناسبی برای تغذیه از "پستان" مادر نیست!
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
📌ازدواج یک مسأله باز است! لکان در سمینارسوم در بحثی درباره ازدواج به نکته ای مهم اشاره میکند؛ ما نمیتوانیم درباره ازدواج یک نظر قطعی بدهیم چون ازدواج یک مسئله باز است!این حرف فقط به این معنا نیست که اطلاعات ما درباره آینده کم است، مسئله عمیق تر است؛ هیچ دانش نهایی و تضمین شده ای وجود ندارد که از پیش به ما بگوید این آدم، آدم درست است یا این ازدواج حتماً موفق خواهد شد. اما انسان اغلب از دیگری همین تضمین را میخواهد. فرض کنید زنی برای تصمیم گیری درباره ازدواج به روانکاو مراجعه میکند، رابطه اش بد نیست، حتی میگوید طرف مقابل را دوست دارد و از بسیاری جهات با او احساس امنیت میکند، اما مرتب میپرسد؛ از کجا بفهمم انتخابم درست است؟! در جلسات بعد هر بار شکل سؤال تغییر میکند؛ اگر بعداً کسی را بیشتر دوست داشتم چه؟! اگر بعد از ازدواج بفهمم اشتباه کرده ام چه؟! شما اگر جای من بودید ازدواج میکردید؟! ممکن است روانکاو وسوسه شود که بر اساس اطلاعاتی که از رابطه دارد نظر بدهد. اما دقیقاً اینجا مسئله لکانی آغاز میشود. او از روانکاو فقط اطلاعات نمیخواهد، میخواهد دیگری جایگاهی داشته باشد که بتواند انتخاب او را تضمین کند. اگر روانکاو بگوید بله، ازدواج کن، شاید اضطراب برای مدتی کم شود. اما بعد سؤال دیگری میآید؛ از کجا مطمئنید؟! چون مشکل فقط پاسخ نبود، مشکل این بود که فرد میخواست پیش از انتخاب، تضمین انتخاب را داشته باشد.
اینجاست که بیت بیدل به میان می آید: در دشتِ توهم جهتی نیست معین ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟!بیدل نمیگوید چون جهت مشخصی نداریم پس گم شده ایم، سؤال او یک قدم عقب تر میرود؛ ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟! چرا باید حتماً پیش از حرکت بدانیم در جای درست قرار داریم؟! در بسیاری از موقعیت های زندگی ما از دیگری میخواهیم چیزی را برایمان قطعی کند که اساساً قطعی شدنی نیست؛ میخواهیم کسی بگوید این همان آدم است، این همان رابطه است، این همان شغل است، این همان تصمیمی است که نباید از آن پشیمان شویم. اما در منطق روانکاوی، دیگری بزرگ چنین ضمانتی ندارد. بنابراین؛ شاید مسئله روانکاوی این نباشد که به فرد کمک کنیم بالاخره بفهمد کدام انتخاب درست است! گاهی مسئله مهمتر این است که ببینیم چرا او برای انتخاب کردن به "تضمین دیگری" نیاز دارد. در مورد آن زن سؤال میتواند از؛ آیا با این مرد ازدواج کنم؟! به این تغییر کند؛ چه چیزی باعث میشود نتوانی انتخاب کنی، مگر اینکه کسی پیشاپیش درست بودن انتخابت را تضمین کند؟! اینجا دیگر روانکاو تصمیم را به جای او نمیگیرد. اتفاقاً او را با چیزی رو به رو میکند که هیچ پاسخ قطعی ای برایش وجود ندارد؛ اینکه انتخاب کردن همیشه با مقداری ندانستن خطر و مسئولیت همراه است. و شاید معنای باز بودن همین باشد. مسئله ای که واقعاً باز است، مسئله ای نیست که هنوز جوابش را پیدا نکرده ایم، مسئله ای است که پاسخ نهایی و تضمین شده ای برای آن وجود ندارد. شاید به همین دلیل پرسش بیدل این قدر به این بحث نزدیک میشود؛ ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟! شاید سؤال اصلی همیشه این نباشد که کجا هستم؟! گاهی سؤال مهمتر این است؛ چرا این قدر ضروری است که حتماً بدانم کجا هستم؟!
✍ هاشم نورالهیکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
نوزاد، تنها فرد در خانواده است که گذشتهای ندارد، اما والدین خیلی زود، گذشته خود را به او میبخشند!
#رنه_اشپیتزکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
نمونه نخستین هر رابطه عاشقانه، یعنی؛ رابطه مادری که شیر میدهد و نوزادی که از سینه مادر شیر میخورد، تقدیر عشق را به پریشان خاطری و آشفته فکری، به میل ها و هوس های گزاف و لگام گسیخته گره میزند. بدون این عشق هرگز قادر به عشق ورزیدن در بزرگسالی نخواهیم بود، اما به علت همین عشق؛ عشق مان در بزرگسالی همواره در معرض تشویش و سوءتفاهم است.
#جاش_کوهنکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
وحشت حقیقی از تیرگی روابط عاشقانه آنجایی نیست که طرفین تخریب یکدیگر آغاز میکنند. بلکه؛ زمانیست که به تخریبِ رویاهایی که تاکنون از یکدیگر ساختهاند هِمّت میگمارند.
✍️ مسعود خانکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
رانه سرکوب شده از قلمرو ناخودآگاه به قلمرو بدن جهش میکند و به درد جسمانی تبدیل میشود، برای مثال؛ هیجان گذشته که فراموش شده اما هنوز در ناخودآگاه به شکل یک رانه فعال است، به یک درد عضلانی توجیه ناپذیر تبدیل میشود.اما رانه کدام قسمت بدن را برای ظهور خود به شکل یک حس دردناک انتخاب میکند؟! رانه، دقیقا در آن قسمت از بدن قرار میگیرد که مدتها پیش با هیجان شدیدی مرتبط بوده و آن هیجان نیز به نوبه خود عبارت از پیدایش گذرای رانه ای ناخودآگاه بوده است، بنابراین؛ ناحیه جسمی که با این هیجان علامت گذاری میشود در ناخودآگاه به شکل تصویر نقش میبندد.
بیایید به مثال زن هیستریک جوانی اشاره کنیم که از گرفتگی در ناحیه ران راست خود درد میکشد. در جریان درمان پی بردیم که بیمار درست پیش از ظهور این دردها در حال مراقبت از پدر بیمارش بوده، در کنار بسترش مینشسته و با مهربانی سر پدر را روی ران راست خود قرار میداده است. در آن لحظه؛ دچار ناراحتی عجیبی شد که آمیزه ای از شرم و لذت محرم آمیزی بود! این شرح کوتاه به وضوح به پیدایش رانه زنای با محارم که با شرم و حیا سرکوب شده و ناراحت کننده به نظر میآید اشاره میکند. هیجان مشابهی دقیقا مرتبط با همین قسمت از بدن، یعنی؛ ناحیه ران راست باقی میماند؛ امروز موضع میل گناه آلود، فردا موضع درد جسمانی!چه اتفاقی رخ داده است؟! رانه زنای با محارم ابتدا به صورت احساس شرم به سطح خودآگاهی آمده سپس به ناخودآگاه بازگشته و تصویر است. ناحیه ران یا به بیان بهتر تصویر قابل لمس تماس لذت بخش بین پوست ران و موی پدر را با خود همراه برده است، بعداً رانه دوباره به صورت انقباض دردناکی ظاهر میشود که در همان موضعی که سر پدرش قرار گرفته بود واقع است. حس شهوت زا و گناه آلود آن لحظه بعدا به حسی دردناک بدون علت ظاهری تبدیل شده است.
خوان داوید نازیوکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
نوزاد نیاز دارد تا به شکلی امن نگه داشته شود، نیاز به مراقبت پایدار از سوی یک مادر یا جانشین مادر دارد، کسی که درکی همدلانه از نشانههای متنوع نوزاد برای آنچه مورد نیاز است داشته باشد، نیاز دارد تا تغذیه شود اما درعینحال نیاز به فضایی دارد که در آن پستان تغذیه کننده را بیابد.
نیاز به مادری دارد که در مقابل مورداستفاده قرار گرفتن بردبار باشد، نیاز به مادری دارد که بهصورت شهودی کنترل همهتوان اولیهی نوزاد نسبت به خودش را بپذیرد، نیاز به مادری دارد که در درجه اول قادر به در دسترس بودن حداکثری برای نوزادش باشد اما رفته رفته دسترسپذیری و کنترل شدن با درخواستهای نوزاد را کمتر کند.
📄تمایز میان نیازها و آرزوها|سلمان اختر ترجمه: فاطمه حبیبیکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
رضایت از عشق، مستلزم آن است که مادر هم ابژه عشق باشد و هم نباشد. به این معنی که؛ عشق هرگز به طور مستقیم به ابژه پیش روی ما مربوط نیست، بلکه؛ با ابژه دیگری مرتبط است که به نحوی متناقضنما میان حضور و غیاب معلق باقی میماند.
ریچارد بوتبیکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
مراقب به کودک میگوید: این کار را بکن و آن کار را نکن! حال بیمار همین انتظار را از درمانگر دارد: تو بگو من چه کار بکنم و چه کار نکنم؟!
درمانگر به اندازه کافی خوب، مثل مادر به اندازه کافی خوب پاسخ همه ی چه ها را نمیداند و سعی در ارائه آنها ندارد! یک روانکاو خوب باید شخصیت خوبی داشته باشد، یعنی؛ اختلال شخصیت نداشته باشد و مثل یک پدر و مادر خوب باید توانایی این را داشته باشد که جایی که لازم است نه بگوید و باید خصوصیات اخلاقی مناسبی داشته باشد.
روانکاو، بیشتر از اینکه به دانش مربوط باشد به هنرِ درمان مربوط است و باید بتواند همدلی کند و با شدت مشکلات، نیازها و ضعف های بیمارش همگام شود.
#Leonard_Shengoldکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
زنها در موقعیت درماندگی یک پاسخ عاطفی دارند که محققان نام آن را احساس" توجه و عطوفت" گذاشته اند؛ شاید دلیل آن این باشد که در خونِ زنها اکسی توسین یا هورمون آغوش بیشتری وجود دارد. به همین دلیل؛ وقتی از طرف کسی توجه کمتری میبینند، بیشتر به او توجه میکنند.
یکی از مطالعات درخشان تد هیوستون از دانشگاه تگزاس نشان میدهد دلیل اصلی مشکل دار شدن روابط زناشویی دعوا و درگیری نیست، بلکه؛ کم شدن محبت و پاسخهای عاطفی ای است که به یکدیگر میدهند. در واقع؛ نبود پاسخهای عاطفی مهمتر از درگیریهای بین زن و شوهر هاست و بررسی این شاخص بهتر میتواند نشان دهد پنج سال دیگر اوضاع روابط بین زن و شوهر ها چگونه خواهد بود! زوال ارتباط زناشویی زمانی ست که پاسخهای صمیمی و محبت آمیز بین زن و شوهر ها قطع میشود نه وقتی که با هم دعوا میکنند، چون؛ دعوا معلول بروز بی محبتی و سردی است نه علت آن.ارتباط ما با کسی که او را دوست داریم و با او زندگی میکنیم مثل کسی است که با ما بندبازی میکند. وقتی بادِ ترس و تردید میوزد و ما را میلغزاند نباید به خاطر سراسیمگی به یکدیگر بیاویزیم یا سعی کنیم از یکدیگر رو برگردانیم تا دستمان را به جایی بند کنیم و سقوط نکنیم. با این کار تنش طناب بیشتر میشود و ارتباط بین طرفین شکننده تر. اگر میخواهیم روی طناب بمانیم باید با حرکاتِ یکدیگر تغییر وضعیت بدهیم و به عواطف یکدیگر پاسخگو باشیم. با ایجادِ این ارتباط میتواند تعادل ایجاد کرد چون حفظ ارتباط زناشویی مثل حفظ یک تعادل عاطفی است.
📘محکم در آغوشم بگیر | سو جانسنکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
کودک میترسد، به مادر و چشمانش پناه میبرد، اما او مادر را مضطرب تر از خود مییابد.
و از آن پس حق ترسیدن را از خود میگیرد...
دیگر نباید ترسید چون به مادر آسیب میرسد!
طاها یعقوبیکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
افرادی که در کودکی والدینی داشتند که غالباً هیجانات آنها را نادیده میگرفتند،ناامید شان میکردند و نیازهایشان را تأمین نمیکردند به ندرت در روابط بزرگسالی شان احساس امنیت میکنند. درنتیجه؛مسئله بیاهمیتی که ممکن است اغلب مردم بر اثر آن کمی حسادت کنند و به راحتی از آن بگذرند برای این افراد تبدیل میشود به موضوعی تحملناپذیر!
اگر ما گرفتار شرم عمیق باشیم، احساس رشک برای ما تحملناپذیر میشود،بعبارت دیگر؛ میترسیم که آسیبهایی که دیدیم و نواقصمان باعث شود که "دوستداشتنی نباشیم". دراین حالت؛حسادت بهشدت دردناک میشود چون میترسیم که بالاخره زمانی برسد که"حقیقت درونی"ما برای دیگری کشف شود و آن موقع است که دیگر طرد خواهیم شد.
همه افراد ممکن است گاهی احساس رشک کنند. رشک تا حدودی تجربه ای عادی است،چون به ما یادآوری میکند که چه میخواهیم و همچنین انگیزه میدهد تا برای آن کاری کنیم.رشک ممکن است ناشی از این آگاهی دردناک باشد که شخصی چیزی را دارد که ما آرزوی داشتنش را داریم،اما این موضوع همیشه باعث نمیشود که از آن فرد متنفر شویم و بخواهیم سر به تنش نباشد.
Joseph Burgoکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
اگرچه روانشناسی و تربیت همیشه بر این باور بودهاند که کودک موجودی شاد و بدون تعارض است و رنجهای بزرگسالان را نتیجه سختیها و بار واقعیت تصور کردهاند، اما باید ادعا کرد که درست برعکس است!
آنچه در مورد کودک و بزرگسال از طریق روانکاوی میآموزیم نشان میدهد که؛ تمام رنجهای زندگیبعدی در بیشتر موارد تکرار همان رنجهای قبلی است و هر کودکی در سالهای اول زندگی میزان رنج بی اندازهای را پشت سر میگذارد.
Melanie Kleinکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
📌چرا عاشق کسانی میشویم که عاشق ما نیستند؟!
کنراد لورنتس، جانورشناس اتریشی، کشف کرد که جوجه غازها الزاماً به مادر واقعی خود دلبسته نمیشوند؛ آنها به نخستین موجود متحرکی که پس از تولد میبینند، وابسته میشوند. ممکن است آن موجود، مادرشان باشد؛ اما ممکن است یک کشاورز، یک دوچرخه یا حتی تکهای از یک ماشین کشاورزی باشد.
شاید این آزمایش فقط درباره پرندگان به نظر درست برسد، اما روانشناسان سالهاست از آن برای فهم یکی از پیچیدهترین جنبههای روابط انسانی استفاده میکنند. کودکان نیز، درست مانند جوجه پرندگان، به کسانی دلبسته میشوند که در دسترسشان هستند، نه الزاماً کسانی که بهترین مراقبان آنها هستند. به همین دلیل، ممکن است کودکی عمیقاً به فردی وابسته شود که او را نادیده میگیرد، تحقیرش میکند، در او احساس شرم برمیانگیزد یا با او رفتاری بیرحمانه دارد.
دردناکتر آنکه همین نقشپذیری اولیه، بعدها الگوی انتخاب شریک عاطفی را شکل میدهد. گاهی بزرگسالان سالها در جستوجوی کسانی هستند که همان احساس آشنای کودکی را زنده میکنند؛ نه به این دلیل که عشق سالمی به آنها میدهند، بلکه چون ذهن و روانشان، عشق را از همان ابتدا با بیاعتنایی، طرد یا تحقیر آموخته است.✅ ادامه ترجمه این مقاله را در وبسایت رابطه بخوانید.
بازنشر از کانال تلگرام: @saharnikrooکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
فکر کردن/ رؤیاپردازی در مورد تجربه زیسته فرد در دنیا، ابزاری پایهای و شاید مهمترین ابزاری است که فرد از طریق آن از تجاربش یاد میگیرد و به رشد روانشناختی دست مییابد (بیون، ۱۹۶۲). به علاوه؛ تجربه زیسته فرد غالباً آنقدر آشفته کننده است که از ظرفیت او برای انجام هرگونه اقدامی یعنی؛ فکر کردن یا رؤیاپردازی دربارهٔ آن فراتر میرود. تحت چنین شرایطی بایستی دو فرد در مورد این تجربه فکر یا رؤیاپردازی کنند.
روانکاوی با هر بیمار ما را ناگزیر در موقعیتی قرار میدهد که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده ایم و در نتیجه ما را ملزم به داشتن شخصیتی وسیعتر از آنی میکند که با خود به جلسه تحلیلی آورده ایم. این مسأله در مورد همۀ تحلیلها صدق میکند؛ هیچ تحلیلی «ساده» یا «سرراست» نیست.
بازسازی مفهوم همانندسازی فرافکنانه به مثابۀ فرایندی درون فردی/بین فردی در نوشته های بیون و رزنفلد، نشان میدهد که؛ در چنین موقعیتهای تحلیلی جدید و آشفته تحلیلگر نیازمند فرد دیگری است تا به او کمک کند که به آنچه برایش غیرقابل تفکر است فکر کند. آن فرد دیگر در بیشتر مواقع بیمار است، اما میتواند ناظر بالینی، همکار، استاد گروه مشاوره و ... نیز باشد.
در مفهوم تفکر بیناذهنی این ایده نهفته است که در طول زندگی هر فرد «حداقل به دو نفر نیاز است تا یک فرد ساخته شود» (بیون (۱۹۸۷). برای اینکه نوزاد بتواند به «وضعیت واحد» دست یابد، به یک مادر و فرزند نیاز است (وینیکات، ۱۹۸۵).
برای اینکه کودک اُدیپی سالمی داشته باشیم، به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و فرزند نیاز است؛ به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و نوجوان نیاز است تا جوان بالغی شکل گیرد؛ به دو فرد بالغ جوان نیاز است تا بتوانند فضای روان شناختی را ایجاد کنند که زوجی را بسازد که امکان باروری (هم به صورت واقعی و هم به صورت استعاری) دارند؛ به ترکیبی از یک خانوادۀ جوان و خانواده پیر (مادربزرگ، پدربزرگ مادر، پدر و فرزند) نیاز است تا شرایطی فراهم شود که پذیرش و استفاده خلاق از تجربۀ پیر شدن و مرگ پدربزرگ و مادربزرگ به طور سازنده ای امکان پذیر باشد یا آن را تسهیل کند (لئووالد، ۱۹۷۹).
در باب روانکاو شدن | تامس آگدنکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
دلبستگی، مسیر پیوند جویی با ابژه از بدو تولد تا زمان مرگ انسان را ترسیم میکند.
از نظر بالبی، نوزادِ ضعیف، برای بقای خویش به شدت به ابژه دلبستگی (مادر)/مراقب وابسته است. نوازدی که در واکنش به صدای بلند میترسد، به دنبال ابژه دلبستگی اش میگردد؛ گریه کردن، چسبیدن و در آغوش دیگری خود را جا دادن و... نمود "امنیت جویی نوزاد" است؛ «من ترسیده ام، احساس خطر کرده ام، مرا در آغوش بگیر و از من محافظت کن!».
اگر ابژه دلبستگی نوزاد، رفتاری سرد، بی تفاوت و طرد کننده از خود نشان دهد و یا رفتاری در ظاهر پاسخگو اما در باطن طرد کننده (مادر نوزاد را در آغوش میگیرد، به او شیر میدهد و...، اما با عصبانیت از نوزاد و یا دیگران و ... ) از خود بروز دهد، نوزاد در پاسخ به سوال؛ آیا من دوست داشتنی هستم؟! آیا دیگری برای من امن و قابل اتکا است؟! آیا دنیا برای من امن است؟!پاسخی پایدار دریافت نمیکند و لذا از درونی کردن یک ابژه دلبستگی امن محروم و دلبستگی ناایمن میشود.
اما اگر مراقب، به موقع و مناسب حضور داشته باشد و با حساسیت به ترس نوزاد پاسخ دهد (درحالیکه خود آرام است، هیجاناتش را مدیریت کرده، او را در آغوش بگیرد و آرام کند)، نوزاد یاد میگیرد که «مراقب من قابل اتکا و امن است». یک ابژه دلبستگی امن درونی و دلبستگی ایمن میشود.
در بزرگسالی و در میانه تجربه بحران، فقدان و... نزدیک شدن، پیوند جویی، چسبیدن و میل به در آغوش گرفته شدن/گرفتن دیگری، نمودی از فعال شدن سیستم دلبستگی و امنیت جویی انسان است. امنیت جویی که ریشه در همین روابط ابتدایی نوزاد با مادر دارد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Repost from N/a
📌دلبستگی، فقط میل به نزدیکی، چسبیدن به دیگری، گرفتن و دادن عشق نیست، بلکه؛ ساختنِ یک دنیای درونی از خود و دیگری است. بعبارتی؛ شالوده شکل گیری دلبستگی،درونی سازی ارتباط است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
