fa
Feedback
فلسفه خوانی

فلسفه خوانی

رفتن به کانال در Telegram

تحلیل و بررسی مکاتب و اندیشه های فلسفی @Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهر کتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @TvOnline7 سریال خارجی

نمایش بیشتر
فلسفهشبکه:فلسفهإيران31 830دسته بندی مشخص نشده است
9 770
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
بسیاری از مردم شغل خود را عذاب روزانه می‌دانند؛ حال آنکه منِ مترجم عاشق شغلم هستم. ترجمه، سفری است برفراز دریا از ساحلی به سا
بسیاری از مردم شغل خود را عذاب روزانه می‌دانند؛ حال آنکه منِ مترجم عاشق شغلم هستم. ترجمه، سفری است برفراز دریا از ساحلی به ساحل دیگر. گاه خود را قاچاقچی‌ای تصور می‌کنم که با غنایمی از کلمات، خیالات، تصاویر و استعاره‌ها از مرز زبان می‌گذرد. ✅برخی از کتاب‌های ترجمه‌شده در دوره ما را در اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا ببینید. 🤏 6 ترجمه جالبِ enough 🤏 نقد ترجمه عادل فردوسی‌پور 🤏5 معنای مهم Tend to همسفر ما باش در دنیای ترجمه‌ها:👇👇👇 🆔 @motarjem_sho1 🆔 @motarjem_sho1 🆔 @motarjem_sho1

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش اول فلسفه دوران باستان اَشکال ابتداییِ تفکر فلسفی برای نخستین بار در دوران باستان در جامعهٔ برده‌داری پدید آمد. فلسفهٔ باستان ویژگی‌های بارزی دارد که بعدها در فلسفهٔ مدرنِ غرب بروز می‌کند. در دوران باستان فلسفه بر علم متکی نبود و نارس بود؛ زیرا که بر همان سطح رشدی که جامعه به آن رسیده بود و بر شناسایی‌های سطحی و ابتدایی آن دوران تکیه داشت و بنابراین نمی‌توانست علمی باشد. پیش از فلسفه، ادیان مختلفی بودند که به تمام پرسش‌های مردم جواب می‌دادند. این پاسخ‌ها و توضیحات دینی سینه به سینه و نسل به نسل انتقال و جریان می‌یافت. انسان صبحدم تاریخ سعی می‌کند با اسطوره به مسئله زندگی، مسئله تقدیر، مسئله گذشته و آینده اش پاسخ دهد. اسطوره در اصل داستانی دربارهٔ خدایان است و توضیح می‌دهد که چرا زندگی به این شکلی است که هست؛ و موضوع اساسی همه اساطیر نبرد میان نیروهای نیک با نیروهای بد است. در طی هزاران سال توضیحات اسطوره‌ای در تار و پود پرسش‌های فلسفی ریشه دوانده بود. فلاسفه یونانی می‌خواستند ثابت کنند که این توضیحات معتبر نیستند و انسان نمی‌تواند به آن‌ها اعتماد داشته باشد. دانشمندان اغلب اسطوره را به عنوان کوشش هائی ابتدائی برای توضیح پدیده‌های طبیعت و کوتاه سخن، به عنوان یک دانش بدوی تلقی می‌کنند. فیلسوفان و الهیون گرایش دارند که اسطوره را یک فلسفه یا دین بدوی بدانند. مورخین و کسانی که نگرش تاریخی دارند داستان‌های اسطوره‌ای را رسوباتِ وقایع تاریخی نیمه فراموش شده‌ای می‌دانند که به این صورت در ذهن یک قوم باقی مانده‌است. انسان شناسان و جامعه شناسان معتقدند که اسطوره تغییراتی را که در ساختار اجتماعی رخ داده‌است توصیف می‌کنند. در نظر هنرمندان و شاعران، اسطوره گنجینه‌ای از تصاویر ذهنی است که باید در هنر و کار خود به کار گیرند. برای اینکه بتوان نظریات نخستین فلاسفه را درک کرد، باید مفهوم تصور اسطوره‌ای از جهان دریابیم. در گذشته‌ها باور بر این بود که زمین بر بالای شاخ گاو و گاو بر پشت ماهی و ماهی در آب قرار دارد. علت زمین لرزه اینست که گاو، زمین را از یک شاخ به شاخ دیگر خود می‌گذارد. داستان‌های اسطوره‌ای، پیش از تردید و انتقاد فلاسفه در تمامی دنیا وجود داشته‌است. حتی در یونان نیز قبل از این که نخستین فلاسفه ظهور کنند، تصویری اسطوره‌ای از جهان وجود داشته‌است. در طول قرن‌های متمادی، داستان خدایان از نسلی به نسل بعد انتقال یافته بود. این خدایان را در یونان زئوس، آپولون، هرا، آتنه، دیدنوسوس، آسکلپیوس، هرکول و هفیستوس می‌نامیدند. حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد هومر و هسیود بخش اعظم گنجینه اساطیری یونان را نقل کردند. این کار موقعیت جدیدی به وجود آورد. ثبت داستان‌های اساطیری باعث شد تا بحث دربارهٔ آن‌ها آغاز شود. نخستین فیلسوفان یونانی، از خدایانی که هومر معرفی کرده بود، انتقاد کردند، زیرا این خدایان بیش از حد شبیه به آدمیان بودند. واقعاً هم آن خدایان مانند ما خودخواه و غیرقابل اعتماد بودند. برای اولین بار در تاریخ بشر گفته شد که شاید این اسطوره‌ها چیزی جز تصورات آدمیان نباشد. فلسفه شکل جدیدی از تفکر است، برای کشف حقیقت که در یونان حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد آغاز شد. نمونه‌ای از این‌گونه انتقادها نسبت به اساطیر را می‌توان در آثار کسنوفان دید. او که حدود سال ۵۷۰۰ پیش از میلاد متولد شده بود معتقد بود که انسان خدایان خود را با الگو گرفتن ازخود آفریده‌است: «آنها می‌میرند، زاده می‌شوند، لباس می‌پوشند، حرف می‌زنند و قیافه‌ای شبیه به آدمیان دارند… حبشی‌ها خدایان خود را سیاه‌پوست با بینی پهن تصور می‌کنند، مردم تراکیا خدایانشان را چشم آبی و سرخ موی می‌دانند… اگر گاو، اسب و شیر دست می‌داشتند و می‌توانستند نقاشی کنند و مانند مردمان کار انجام دهند، اسب خدایانشان را شبیه به اسب و گاو شبیه گاو می‌کشیدند و پیکر آنان را همانند شکلی که خود دارند می‌ساختند.» یونانیان در این ایام حکومت‌های متعددی در یونان و مستعمرات خود در جنوب ایتالیا و آسیای صغیر به وجود آوردند. در این حکومت‌ها کارهای شاق بر عهده برده‌ها بود و بقیه مردم که آزاد بودند به سیاست یا فرهنگ می‌پرداختند. تحت این شرایط زندگی، اندیشه آدمی جهشی یافت؛ به این معنی که هر فرد می‌توانست برای خود این سؤال را مطرح کند که جامعه چگونه باید سازمان یابد. از این طریق، افراد می‌توانستند بدون آن که به اسطوره‌ها متوسل شوند، سوالات فلسفی مطرح کنند. در آن ایام روش تفکر اساطیری به تفکری مبدل شد که بر پایه عقل و تجربه قرار داشت. هدف نخستین فیلسوفان یونانی این بود که برای آنچه را در طبیعت روی می‌داد، توضیحی طبیعی بیابند. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

■ بسیاری از مردم، هر کدام، یک سرگرمی دارند. بعضی سکه‌ی قدیمی یا تمبر خارجی جمع می‌کنند، برخی به کار دستی مشغول می‌شوند، دیگران در اوقات فراغت به ورزش می‌پردازند. گروهی از کتاب خواندن لذت می‌برند. ولی ذوق مطالعه‌ی آن‌ها بسیار باهم متفاوت است. عده‌ای فقط روزنامه یا چیزهای فکاهی می‌خوانند، جمعی رُمان دوست دارند، مابقی هم چه بسا خواندنِ کتابهای ستاره‌شناسی، طبیعت وحشی یا کشفیات علمی را ترجیح می‌دهند. اگر من به اسب یا به سنگهای قیمتی علاقه‌مند باشم نباید انتظار داشته باشم که بقیه هم در سلیقه‌ی من سهیم باشند. اگر من کلیه‌ی برنامه‌های ورزشی تلویزیون را با لذت تمام تماشا می‌کنم، باید این واقعیت را بپذیرم که افرادی هم حوصله‌شان از ورزش سر می‌رود. آیا چیزی هست که همه به آن علاقه‌مند باشیم؟ آیا چیزی هست که مربوط به همه - صرف‌نظر از اینکه کی هستند و کجای جهان زندگی می‌کنند - باشد؟ آری، سوفی عزیز، مطالبی است که قطعاً مورد علاقه‌ی همگان ‌است. مهم‌ترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می‌میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم‌ها. ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد - آیا چیزی می‌ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می‌گویند بلی. به عقیده‌ی آنها آدم نمی‌تواند فقط در بند شکم باشد. البته همه خورد و خورک لازم را دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت‌اند. ولی - از اینها که بگذریم - یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند، و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه می‌کنیم. علاقه به اینکه بدانیم ما کی هستیم امری "تصادفی" چون جمع کردن تمبر نیست. جوینده‌ی این مطلب در بحثی شرکت می‌کند که با پیدایش بشر بر کره‌ی زمین آغاز شد و هنوز ادامه دارد. این که جهان، زمین، حیات چگونه وجود یافت، موضوعی است بس مهمتر و بزرگتر از اینکه چه کسی در بازی‌های المپیک پیشین بیش از همه مدال برد. 📚 #دنیای_سوفی 👤 #یوستین_گردر I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

وبینار «ژان ژاک روسو: تربیت، طبیعت و آزادی» آشنایی با آراء و ایده‌های تربیتی روسو 👨‍🏫 تسهیلگر: دکتر خسرو باقری استاد برجسته
وبینار «ژان ژاک روسو: تربیت، طبیعت و آزادی» آشنایی با آراء و ایده‌های تربیتی روسو 👨‍🏫 تسهیلگر: دکتر خسرو باقری استاد برجسته تعلیم و تربیت عضو هیئت علمی دانشگاه تهران 🗓 زمانبندی وبینار: پنجشنبه ۱۶ شهریورماه ساعت ۱۵ الی ۱۷:۳۰ 🏠 محل برگزاری: آنلاین (گوگل‌میت) 💳 مبلغ سرمایه‌گذاری: ۲۰۰/۰۰۰ تومان 📅 مهلت نهایی ثبت‌نام: چهارشنبه ۱۵ شهریورماه 👥 مخاطبین وبینار: علاقمندان به فلسفه و آراء فلسفی مربیان و معلمان کودک دانشجویان علوم تربیتی، فلسفه و دیگر رشته‌های مرتبط علاقمندان به فعالیت در حوزه‌ی کودک 🔴 به مدت یکسال دسترسی ویدئو در اختیار شرکت‌کنندگان قرار خواهد گرفت. در صورت عدم حضور در زمان وبینار می‌توانید از ویدئو آن بهره‌مند شوید. 🔵 شرکت‌کنندگان گواهی دوزبانه از طرف مدرسه گفت‌وگو دریافت خواهند کرد. 👋 اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: https://dialogueschool.ir/product/rousseau-pedagogy/ 🗣 راهنمایی بیشتر: پیام به آیدی تلگرامی @dialogueschool_pr2 انستیتو مدرسه گفت‌وگو مرکز تخصصی تربیت کودک و توسعه حرفه‌ای معلمان این مدرسه فرق می‌کند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir

#حکومت_های_انقلابی_و_پارادوکس_آنها ▪️بخش 2 همانطور که قبلاً اشاره شد، حکومت ضرورتاً ماهیتش را قدرت شکل می‌دهد، قدرت هم ماهیتاً میل به اعمال شدن دارد، و نیز این تحمیل و اعمال، نیازمند موضوعی است برای آنکه خود را تحقق بدهد. حکومت برای آنکه بخواهد قدرتش را به جامعه اعمال کند، نیازمندِ پایه های ثابتی است تا بتواند خود را روی آن نگاه دارد (اینجا کاری به درست یا غلط بودنِ آن نداریم (. حکومت های انقلابی این نیازها و ضرورت‌ها را به دیده انکار می‌نگرند (حال آنکه به شدت به آنها چنگ میزنند ( و دائماً از کلمه ی «مردم» و حکومتِ مردمی دم میزنند تا بتوانند انکار این ضرورت ها و تضاد آنها با ادعای مطرح شده (انقلابی بودن (، را توجیه کنند. تمامِ ساختار چنین حکومت‌هایی وابسته به اصولِ ثابت است، و همچنین کاملا میل به دیکتاتوری خواهند کرد. بنابراین برای اینکه بتوانند هر ضدِ انقلابی را ( دگراندیش، یا دگردیسی در خوانش از انقلاب ( سرکوب کند باید‌ چندین گزاره ی ثابت، (مثلاً اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری...) نیز داشته باشد. اینگونه است که انقلاب‌ و معانی آن در چنین حکومتهایی به تحلیل و تحدید می‌رود‌ و به کلی در مقابل و مخالفِ مفاهیم خود می‌نشیند. در حکومت های انقلابی، قدرت توان بازنگری خود را ندارد،‌ یعنی نمیتواند خود را موضوع شناخت خود قرار دهد، زیرا موضوعی نیست یا اجازه نمی‌دهد که موضوعی برای آنکه خود را در آن بازشناسی کند، شکل بگیرد. چون مدعی انقلابی عمل کردن است، و زود میخواهد «عمل» کند، اجازه ی خوانش ها و‌ نظرات متفاوت را نمی‌دهد، یعنی تمام ایده ها به صورت خام و نپخته به منصه عمل گذاشته می‌شوند. ‌‌لذا چون انقلاب را میخواهد از بالا به جامعه اعمال کند، اجازه ی به وجود آمدن هیچ‌گونه نهادی که ساختار سیاسی اش را به پرسش بگیرد، نمی‌دهد. انقلاب در متن جامعه اتفاق خواهد افتاد و نه در قدرت. تحول در قدرت از درخواست تغییر جامعه ی مدنی است که اتفاق می‌افتد، و نه از بالا و توسط سیستم سیاسی. حکومتها موظف به اجرای خواسته ی انقلابی، یعنی دگرگونی های ضروری جامعه، هستند و نه ایده دهنده ی انقلابی، چرا که نه چنین وظیفه ای دارند و نه توانایی برای تشخیص ایده های انقلابی. جامعه ی مدنی در برخورد با نیازهای تازه اش و احتیاجات به وجود آمده، توسط نماینده های خود این نیازها و احتیاجات را به جامعه ی سیاسی اعلام می‌کند و جامعه سیاسی در این بزنگاه است که میتواند خود و کاستی هایش را بازشناسی و بازنگری کند، یعنی توانایی‌ها و ضعف های خود و نیز ضرورت همسو کردن خود با خواسته های اکنونی و امروزیِ جامعه ‌را دریافت می‌کند. حکومتِ انقلابی، طنز تلخی است که جز به نابودی تمامِ امکانات‌‌ و سرمایه های مادی و معنوی جامعه، به هیچ خیری نخواهد انجامید! 👤 #سالار_موسوی I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

‌ ریشۀ ترس چیست؟ جیدو کریشنامورتی #ترس #زمان #فکر + برای دنبال کردن مطالب متنوع ترجمه‌شده از کریشنامورتی توسط مینا مقدم، مترجم آثار کریشنامورتی، به کانال کریشنامورتی به آدرس زیر بپیوندید: @JKrishnamurtiDotCom

‌ ریشۀ ترس چیست؟ جیدو کریشنامورتی #ترس #زمان #فکر + برای دنبال کردن مطالب متنوع ترجمه‌شده از کریشنامورتی توسط مینا مقدم، مترجم آثار کریشنامورتی، به کانال کریشنامورتی به آدرس زیر بپیوندید: @JKrishnamurtiDotCom

#حکومت_های_انقلابی_و_پارادوکس_آنها ▪️بخش 1 ابتدا باید تعریف دقیقی از واژه ی انقلاب ارائه داد، اینکه انقلاب یعنی چی؟ واژه ی انقلاب ابتدا برای ستاره شناسی به کار می‌رفت و بعدها وارد به ادبیات سیاسی شده است، در واقع انقلاب یعنی دگرگونی و دائماً دگر شدنِ شرایط و وضعیت موجود. در واقع باید اعتراف کرد که قدرت و انقلاب به کلی در برابر هم قرار دارند. هر کسی قدرت دارد، طبعاً محافظه‌کار است، یعنی برای اینکه بتواند این قدرت را هم نگاه دارد و هم اعمالش کند، نیازمند ثابت نگاه داشتنِ وضعیت موجود است. لذا چگونه میتواند هم انقلابی بود و هم در قدرت؟ حکومت‌هایی که مدعی هستند که انقلابی عمل می‌کنند، در واقع این یدک کشیدنِ واژه انقلاب تنها بهانه‌ی سرکوب هر گونه خواسته‌ی متفاوت با ایدئولوژی انقلابیِ حاکم است. انقلاب در معنای گسترده‌ی آن، یعنی دگرگونی در همه چیز؛ در معرفت، در ابزارسازی، در تغییر چهره‌های شهری، در پذیرش ثنویت و مجموعه گرایی و همه جانبه عمل کردن. لذا حکومت‌های انقلابی تحتِ هیچ شرایطی تکثر را پذیرا نیستند، چرا که ماهیتاً حکومت و انقلاب در تضاد با همدیگر هستند، چرا که قدرت التزام حکومت است، و حکومت مدافع وضع موجود، در حالی که انقلاب نافی و طرد کننده‌ی وضع موجود است. قدرت سیاسی رویکردی نگاه‌داشت دارد و انقلاب رویکردی زیر و رو کننده، حکومت به امر ثابت و غیر دینامیک اتکا دارد، و انقلاب به امر دینامیزم. بنابراین، حکومتِ انقلابی یا مدعی کنار هم قرار دادنِ این دو برچسب متضاد در کنار هم، تنها به سرکوب ختم خواهد شد، چرا که انقلابی عمل کردن تنها بهانه‌ای است برای جلوگیری از هر گونه انقلابی و نه ایمان آوردن به آن! به زبان بسیار ساده‌تر بگویم؛ کسی که چیزی دارد، حتما سعی میکند آن را نگه دارد، آنکه میخواهد چیزی را نگاه دارد مجبور است که واقعیت را تحریف کند، کسی که واقعیت را تحریف کند هر گونه نیازِ به تحولی را به دیده‌ی انکار می‌نگرد. انقلابها در متن جوامع و رفتار و تغییر سیر زندگی مردم انجام خواهند شد، و هر گونه مخالفت با آن، انقلاب را از مرحله‌ی نرم افزار آن (انقلاب فرهنگی (‌ وارد به فاز سخت افزار آن ( انقلاب فیزیکی (، می‌کند! خوانش ها از انقلاب و نظرات گوناگون پیرامون آن کاملاً مجاز است، اما خلط گزاره‌ها در این تعاریف قطعا باید دیدبانی شوند. رویکرد انقلابی در متن خود یک موضوع ثابت را نگاه می‌دارد، که بنیادن به آن وابسته است و آن امر «دگر گشتن و دیگر شدن» است. یعنی امر دینامیک، همواره مفهومش را در دل انقلاب حفظ می‌کند. اما قدرت به تمام ساختارهای ثابت وابسته است، تا بتواند خود را حفظ کند. حتی در کشورهای دموکراتیک اگر نیازهای تازه توسط جامعه‌ی مدنی و پایگاه‌های آن تعریف و باز تعریف نشوند، قدرت میلِ کامل به امر ثابت خواهد کرد. در چنین کشورهایی نیازهای تازه و برخورد با مشکلات تازه، از متن جامعه توسط نماینده‌های مردمی خود را به حکومت اعلام می‌کنند و حکومت موظف به همسو کردن خود با این نیازهای تازه و پاسخ دادن به آنهاست. میبینیم که قدرت ذاتاً با امر انقلاب به نوعی رویکردی نفی‌گونه دارد، لذا هر گاه حکومتی چنین ادعایی بکند، در نقش پوپولیسم ظاهر خواهد شد و وعده‌های غیر واقع بینانه، که چشم جامعه را به افق‌های ناپیدا خواهد دوخت، را دائما در بسته‌های گفتمانی خود دارد. فرض بگیریم در یک جامعه‌ای حجاب اجباری است، حکومت کاملاً ایدئولوژیک است، هیچ نهاد مردمی مستقلی هم وجود ندارد، جامعه مدنی هنوز مفهوم خود را تحقق نداده است، از هر طرف آن جامعه سانسور می‌شود، هر صدایی در نطفه خفه می‌شود، رویکرد نقادانه‌ای در هیچ‌کدام از رسانه‌های ملی آن جامعه وجود ندارد، لذا مفهوم انقلاب در چنین جامعه‌ایی، آن هم از ناحیه‌ی قدرت کجا جای دارد؟ بنابراین، اصلی‌ترین مقوله‌ی انقلاب، یعنی عنصر دینامیک و دگر شدن، در حکومت‌های انقلابی نفی میشود. وقتی هم این مفهوم از مفهوم انقلاب، به لحاظ عملی و مصداقی، برداشته شود به کلی ماهیت خود را از دست داده، لذا تعریف انقلاب در چنین حکومت‌هایی تنها اشتراک لفظی با واژه‌ی انقلاب و مفهوم حقیقی آن دارد. مفهوم انقلاب در حکومت‌های انقلابی به بیماری تک ساحت نگرانه دچار می‌شود، یعنی هیچ خوانش دیگری از انقلاب را بر نمی‌تابد، لذا هر خوانش دیگری به منظورِ ضدِ انقلاب تعبیر می‌شود! و میبینیم که در چنین حکومتهایی، انقلاب بزرگ‌ترین دشمن مفاهیم خود می‌شود و رویکردی خودانکاری به خود میگیرد. 👤 #سالار_موسوی I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

آغاز #محدودیت_زبانم_محدودیت_جهان_من_است

اصولا وقتی که وارد این مباحث اندیشه ای می شویم به پیچیدگی موضوع پی خواهیم برد و اینکه واقعا تعیین تعریف برای نام ها برخلاف ظاهرش چقدر دشوار است و در مورد برخی از نام ها به مراتب "دشوارتر". ایمان، معنویت، انسانیت، اخلاق، هدایت، آخرت، زندگی اخروی، عدالت و .... همه واژه هایی هستند که در عین اینکه معانی مثبت و نیکی را به ذهن می آورند، ارائه تعریفی واحد از آنها امکانپذیر نیست و به همین دلیل نام هایی هستند به شدت باز و خطرناک. هشیار باشیم که این واژه ها در عین اینکه ظاهرا خیلی مشخص هستند، ولی تعریف ندارند و این یعنی اینکه اساسا ما شاید قادر به اندیشیدن درست و صریح در مورد بسیاری از آنها نیستیم. بدین ترتیب، واژه های اینچنینی به دلیل اینکه مرز و تعریف مشخصی ندارند، راه را برای فریب و فریبکاری باز می کنند و ما اگر در یک چنین کانتکست و زمینه ای که اساسا مرز مشخصی ندارد وارد شویم، راه را برای فریب ذهنمان باز گذاشته ایم. "توهین" یکی دیگر از این نام های مشکل ساز است. این واژه خیلی خیلی باز است و هر کلام و یا حرکت و رفتاری را با اندکی تسامح، می توان توهین انگاشت. مدتی قبل یک سریال در شبکه فیلم نتفلیکس، از نظر بسیاری از مردم هند توهین آمیز تلقی شده بود چرا که در آن یک زن و مرد که یکی مسلمان و دیگری هندو بودند عاشق هم شده بودند و احیانا آغوش و تماس فیزیکی عاشقانه. این عمل "توهین آمیز" در آنجا اعتراضات شدیدی به همراه داشت. در کشورهای اروپایی معمولا کمتر این واژه را می شنوید چرا که از نظر فرهنگی خیلی حساس به این واژه نیستند. در خاورمیانه مردم دست کم در امور مذهبی بسیاری از گفته ها و رفتارها را توهین می دانند و باید که محتاط بود. این تفاوت های فرهنگی دست کم بین مسلمانان و مطبوعات اروپایی موجب سوءتفاهم شده است. در حالیکه بین مسلمانان حتی ترسیم نقاشی و ساختن مجسمه پیشوایان مذهبی توهین به حساب می آید و فیلم ها و سریال های دینی، حتی هنرپیشه ها هم مجاز نیستند که نقش پیشوایان دینی را بازی بکنند، در مطبوعات اروپایی کاریکاتور پیشوایان دینی مسلمان و یهودی و مسیحی کشیده می شود و تیتر اول مجلات آنها را گاها تشکیل می دهد. در اینجا شاید بتوان گفت که تاکنون کسی نتوانسته که مرز توهین و طنز انتقادی رو مشخص بکند و بعید به نظر میرسد که در آینده هم امکان پذیر باشد. یکی دیگر از نام هایی که بین انسان ها و در اندیشه بشری، مشکل و اختلاف ایجاد کرده است، "خدا" است. در پایان مایل هستم که نظر ویتگنشتاین در این باره رو توضیح بدهم که بر پایه بحث زبانی و زبانشناسی که طی دو جلسه کردیم، شاید غیرمنطقی نباشد که نظر ویتگنشتاین را در اینباره بپذیریم. ویتگنشتاین: حد و مرزهای زبان ما همان حد و مرزهای جهانمان اسـت. زبـان تنهـا تـا زمـانی کـه واقعیت عینی ما را تصویر میکند معنادار است و نمیتواند فراتر از واقعیت برود؛ زیـرا در آن صـورت چیزی در اختیار ندارد تا تصویر کند. "خدا" نیز چون متعالی است فراسوی جهان است، و چیـزی کـه فراسـوی جهـان اسـت، پس جهـان نیست. بدین ترتیب نظر او این است که "اگر در مورد چیزی نمی توانیم صحبت کنیم، منطقی است که سکوت بکنیم". I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

🟧 کتاب اوجا ▪️ فروش کتب نایاب ▪️خرید و فروش کتب دست دوم ▪️کتاب‌یابی 🔸داستان، ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی، سینما و هن
🟧 کتاب اوجا ▪️ فروش کتب نایاب ▪️خرید و فروش کتب دست دوم ▪️کتاب‌یابی 🔸داستان، ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی، سینما و هنر، کودک و نوجوان، زبان اصلیِ اصل [اورجینال] 🔺@ouja_rarebook 🔻انقلاب-روبه‌روی سینما بهمن-نبش منیرجاوید-تالار بزرگ کتاب-طبقه اول-واحد ۶

خب تلاش من این بود که نشان بدهم که چگونه است که عدم شناخت کافی ما از "نام" ها و نبود حد و مرز برای آنها و در کل نداشتن یک تعریف مشخص می تواند فاجعه بیافریند و مشکل ساز باشد. این چیزی بود که در انقلاب سال 57 شاهد آن بودیم و دیدیم که همه یک دل فریاد آزادی سر می دادند بدون اینکه در ذهنشان یک تعریف حداقلی از "آزادی" داشته باشند. بدین گونه است که برای ارتقاء و رشد اندیشه در یک جامعه کار روشنفکران این است که در نام ها تردید ایجاد بکنند و مردم و خودشان را به فکر و تحقیق تشویق بکنند که این کار را بکنند. مشکل وقتی حادتر می شود که ما بدون اینکه اصلا تعریفی مشخص و واضح داشته باشیم، به ایده مان یقین هم داشته باشیم و این همان چیزی است که باید نسبت به آن هشدار داد. طبیعتا اینگونه نیست که به افراد مستقیما گفته شود که شما نمی دانید و بلد نیستید و بلکه با یک گفتگوی سقراط وار می توان در جامعه این موج را ایجاد کرد که به تحقیق و مطالعه هرچه بیشتر به تعاریف نام ها مشغول باشیم و آنها را به صورت انتقادی بیاموزیم. چرا انتقادی؟ برای اینکه ایدئولوژی زده نشویم و تعاریفمان مبتنی بر ایدئولوژی نباشد و از جزمیت به دور باشیم و ضمن اینکه ذهنمان همواره باز باشد برای تغییر تعاریفمان از نام ها. بهتر است سخن جان سرل را، دائما به یاد داشته باشیم که اگر قادر نیستیم چیزی را به صورت واضح شرح دهیم، خودمان هم آنرا نفهمیده ایم. (در مورد آزادی دیدیم که این نفهمیدن چقدر مشکل ساز بود) ادامه‌ دارد I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

آیزایا برلین، فیلسوف سیاسی اهل انگلستان، در سال 1958 یک مقاله ای منتشر کرد به نام "دو مفهوم آزادی" که یکی از منابع مهم در این زمینه به حساب می آید. او در این مقاله دو نوع آزادی را معرفی میکند، بدین ترتیب که اصولا دو نوع آزادی می تواند در نظر مطرح باشد و عملا هم ما با دو نوع آزادی طرف هستیم. - آزادی به معنای "منفی" -آزادی به معنای "مثبت" به طور خلاصه: "آزادی منفی" از نظر برلین یعنی آزاد بودن از قید و بندهایی که خارج از وجود شخص است. یعنی اینکه در عمل هیچ قید و بند زنجیری به پا نداشته باشیم. این قید و بندها می توانند هرگونه قید و بندی را شامل بشوند اعم از مادی و معنوی. بدین ترتیب آزادی منفی یعنی "نفی" هرگونه قید و بند و مانع. در مقابل این مفهوم از آزادی، نوع دیگری از آزادی (آزادی مثبت) هست به معنای اینکه برای آزادی ما محدوده تعیین می شود. یعنی اینکه ما در این محدوده مشخص شده آزاد هستیم برای انجام برخی کارهایی که آنها هم مشخص شده اند. به عبارت بهتر: آزادی منفی یعنی "آزادی از ..."، در حالیکه آزادی مثبت یعنی "آزادی در ..." در معنای منفی از این نام،"آزادی از" یعنی من "از" هر قید و بندی "آزاد" هستم. در حالیکه در معنی مثبت، من "در" انجام کارهای ایکس، وای و زد آزاد هستم. مثال خوب و عینی برای آزادی در معنای مثبت، آزادی ما در هنگام رانندگی است. یعنی اینکه ما مثلا در اتوبان آزاد هستیم بین 70 تا 120 کیلومتر درساعت، سرعت داشته باشیم. یا اینکه مثلا در هنگامی که چراغ راهنمایی سبز است آزاد هستیم که از چراغ عبور کنیم و ..... . در اینجا ما آزاد هستیم که "در" فلان محدوده سرعت رانندگی بکنیم. در حالیکه مثال بارز آزادی در معنای منفی، آزادی عقیده و ابراز عقیده در جامعه است. آزادی فرهنگی و آزادی انتخاب دین و یا بی دینی و آزادی های جنسی و انجام فعالیت های اجتماعی و برقراری تجمعات است. به اعتقاد برلین نمی توان تنها به یک نوع آزادی در کل معتقد بود و در همه جا یک نوع آزادی را ترغیب کرد. چرا که آزادی منفی در حالت افراطی اش به آنارشیم و بی نظمی می انجامد و آزادی مثبت در حالت افراطیش به دیکتاتوری سیاسی می انجامد. بر این اساس تعریف مثبت از آزادی، حتی کره شمالی را هم می توان آزاد دانست چرا که در یک محدوده ای (هرچند باریک) شهروندان را آزاد گذاشته اند. از اینرو وقتی که ما از آزادی های فرهنگی و سیاسی صحبت می کنیم عمدتا منظورمان، آزادی به معنای "منفی" است. حد و مرز این نوع آزادی، در لیبرالیسم مشخص شده است طوریکه من تا وقتی آزاد هستم که آزادی دیگران را محدود نکنم. یعنی باید ما طوری آزاد باشیم که محدوده آزادی ما ترجیحا بر روی هم نیفتد و آزادی های ما با همدیگر مزاحمت ایجاد نکند. مثال عینی آن این است که من آزادم در منزلم هر موزیکی که دوست دارم گوش بکنم و حجم صدای آن هم برای من آزاد است، به شرطی که صدای آن در حدی بلند نباشد که مرا در راهرو آپارتمان یا داخل منزل آزار بدهد. آزادیهای لیبرالی عمدتا نوعی آزادی منفی هستند و در یک نظام فکری و سیاسی لیبرال، تلاش می شود که کمترین قید و بندها را برای ما برقرار بکنند. مگر اینکه واقعا این آزادی برای دیگران مشکل عینی ایجاد بکند وگرنه هیییییییچ کس اجازه ندارد که فردی را به خاطر اموری که شخصی است مورد نهی قرار بدهد. نا گفته پیدا است که آزادی به معنای منفی بیشتر امور فرهنگی، مذهبی و سیاسی و ... را در بر می گیرد و شاید به لحاظ اداری و مدیریت کلان کشور طبیعتا نمی توان همه را آزاد به معنای مطلق کلمه در نظر گرفت. به طور کلی در آزادی به معنای منفی (آزادی از) که مبنای لیبرالیسم فرهنگی و سیاسی است، پیش فرض ما این است که فرد از قید و بندها آزاد است. خب در مورد جزئیات این نام، (آزادی) می شود ساعت ها بحث کرد با این حال در زندگی مدرن دست کم تقریبا شکی نیست که به لحاظ فرهنگی، می شود گفت که آزادی مطلوب، یک آزادی منفی است که ما را از قید و بندها نهی میکند. به همین ترتیب، می توان گفت که آزادی سیاسی هم، تنها به معنای منفی مطلوب است و ایده آل. یعنی اینکه شهروندان آزاد هستند "از" قید و بند اظهار نظر و تعیین مش فعالیت سیاسی و آزاد هستند "از" هر گونه قید و بندی که آنها را از انتقاد سیاسی و فرهنگی باز بدارد. با این تعریف چیزی که در فضای فعلی سیاسی ایران، با آن سرو کار داریم، آزادی به معنای مثبت است و این حاکمیت است که تصمیم می گیرد که چارچوب را برای شهروندان برای فعالیت های فرهنگی و سیاسی تعریف بکند (آزادی در)، هرچند که هر روز شاهد این هستیم که همین چارچوب هم ثابت نیست و دائما در حال کوچک شدن و آب رفتن است.

✅بیست‌وششمین دوره‌ی کارگاه‌های مجازی داستان‌نویسی 👤خصوصی و👥 گروهی 1⃣مبانی نویسندگی (داستان‌نویسی) زاویه‌دید . پلات.  شروع و پایان.  ایده‌یابی. شخصیت‌پردازی.  دیالوگ‌نویسی.  2⃣داستان‌نویسی پیشرفته: صحنه و فضاسازی. تعلیق. انتخاب اسم. انواع ژانر. 🚫مجازی در تلگرام 👤ویرایش کتاب پذیرفته می‌شود. ویراستار درجه یک ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ارسال پیام در تلگرام واتس‌اپ این شماره: ۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶ یا این شناسه: @elahedayat کانال داستان چوبک🫵 @choobakk https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497 کتاب‌خانه‌ی صوتی چوبک👆 https://t.me/+OF9Zk8iRyWhlM2E8 آرشیو چهارساله‌ی داستان چوبک👆 https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT چوبک در واتس‌اپ👆

این در حالی است که پیشتر، بیشتر مردم دست کم در زمان انقلاب، نگاهی "رستگاری-محور" به یک "زندگی نرمال" داشتند. یکی دیگر از مشکلاتی که در آن زمان منجر به عدم تفاهم میشد، نام "آزادی" بود. درحالیکه یکی از شعارهای مهم زمان انقلاب "آزادی" بود و هیچ کس مخالف آزادی نبود و همگان آنرا یکی از اهداف انقلاب می دانستند، امروزه میدانیم که تعریف آزادی به عنوان یک نام برای آنها یکسان نبود. البته آن زمان اصلا زمانه ای نبود که کسی به بازتعریف نام ها و اندیشه هایش بپردازد، ولی می توان از روی نظام فکری که هر یک از گروه ها آرزویش را داشت، تا حدودی به تعریف آنها از این نام (آزادی) پی برد. آیت الله خمینی آزادی را تنها آزادی تبلیغ برای اسلام و روحانیت می دانست و بس. آزادی از نظر او یعنی اینکه آزاد باشیم تا احکام فقهی ولی فقیه را برقرار بکنیم و نه چیز بیشتر. یعنی آزادی که مد نظر داشته (پیش از انقلاب) چنین آزادی بوده است و بس. گروه های سیاسی و روشنفکران آن زمان هم چنانچه گفته شد آزادی به مفهوم سوسیالیستی را مد نظر داشته اند چرا که ایده آل آنان شوروی و یا در بهترین حالت چین بود. از این امر می توان نتیجه گرفت که آزادی در ذهن آنها هم چنین تعریفی داشته است. در ذهن مردم هم معلوم نیست که چه چیزی مد نظر بوده است و به نظر میرسد که یک تعریف بسیار بازی از این نام در اذهان مردم بوده و فقط می دانستند که خوب بوده است. در ذهن قشر متوسط هم شاید تنها آزادی انتقاد به شاه، مد نظر بوده است. با این حال، همه از این نام استفاده کردند و "آزادی" شد یکی از شعارهای اصلی مردم در انقلاب سال 1357. ولی دیر یا زود این تفاوت در تعاریف و تفاوت در اندیشه ها اثر خود را گذاشت و همانی شد که باید میشد. برای نشان دادن اینکه داشتن تعریف مشخص از یک نام در سبک تفکر و اندیشه ما چقدر می تواند مهم و تاثیرگذار باشد، تلاش میکنم که تعریف یکی از فلاسفه معاصر از آزادی و تلاش او برای تعیین حدود و ثغور و مرز برای آزادی را به صورت کوتاه بیان کنم. در این تلاش خواهیم دید که دو نفر می توانند هر دو دم از آزادی بزنند و هر دو هم در ادعای خود صادق باشند، در حالیکه تعریف آنها از آزادی کاملا متضاد باشد. ادامه دارد I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

اساسا یکی از کارهای فلاسفه این بوده که این نام ها را مورد سوال و پرسش قرار داده و صحت و یا دقت آنها را مورد تردید قرار داده و احیانا بازتعریفی از آنها ارائه داده و میدهند. فلسفه فقط این نیست که ببینیم دکارت و یا شوپنهاور چگونه می اندیشیده است و بلکه ضمن مطالعه این آثار و غرق شدن در تفکر آنها می بینیم که اصولا تعاریف ما از نام ها چقدر ناقص بوده و احیانا بدون اینکه دلایلی داشته باشیم، آنها را محکم و قاطع برای خودمان در نظر می گرفته ایم. مزیت محیط فکری فلسفی در این است که به ما اجازه میدهد و حتی تشویق میکند که انتقادی بیندیشیم و به انتقادی اندیشیدن عادت بکنیم و دائما تعاریف و نام ها را مورد پرسش و تردید قرار دهیم. این درحالی است که برخی از محیطهای فکری مانند تفکر در بستر گفتمان دینی از چنین مزیتی برخوردار نیستند. یکی از مشکلاتی که حین تعیین تعریف برای نام ها بر می خوریم این است که برخی از واژه ها در عین اینکه به وفور در جامعه استفاده می شوند ولی در بین مردم به خوبی تبیین نشده اند و مرزهای آنها واشکافی نشده است. به عبارت دیگر معنی برخی از واژه ها طوری باز است که راه را برای هرگونه سوء استفاده و یا سوءتفاهم باز نگه می دارد. احتمال این هست که بخشی از مشکلات پیش از انقلاب ایران و عدم تفاهم بین مردم و شاه، در نبود یک زبان مشترک اندیشه و گفتگو بوده است. شاه، فردی تحصیلکرده و بزرگ شده در سوئیس بود و یک تصور مدرن از مفهوم انسان، زن و پیشرفت و صنعت و "زندگی نرمال" داشت. این درحالی بود که تعریف این واژه ها در بین روحانیون، روشنفکران و عموم مردم در دهه های پیش از انقلاب با شاه متفاوت بود و آنها به گونه متفاوتی می اندیشیدند. روشنکفران عموما تعاریفشان از نام ها بر اساس جو حاکم بر آن زمان، عمدتا سوسیالیستی بود. برداشت مردم از نام ها یا اصلا واضح نبود و خیلی باز بود و یا اینکه براساس سنت دینی کشور، تعاریفی مبتنی بر سنت داشتند. به عنوان مثال اگر از نام فرهنگ استفاده می شد، تعریف و مرزهای فرهنگ در ذهنیت شاه با روحانیون و روشنفکران متفاوت بود. شاید در ابتدا کمی طنزگونه به نظر برسد ولی تعریف "زندگی نرمال" در دهه های پیش از انقلاب بین شاه و روشنفکران و روحانیون و مردم تفاوت داشت و موجب بدفهمی و امکان عدم گفتگو می شد. امروزه تعریفی که مردم از "زندگی نرمال" که یک نام است، دارند با گذشته به شدت متفاوت است و تقریبا همان تعریفی است که در دهه های پیش از انقلاب شاه در تلاش برای فراهم کردن آن برای مردم ایران بود. یعنی فارغ از بخش سیاسی و ایدئولوژیک آن، امروزه مردم وقتی از نام "زندگی نرمال" استفاده می کنند، یک زندگی بی دغدغه همراه با ارزشهای لیبرالی (لیبرالیسم فرهنگی) مراد می کنند و این دقیقا همان چیزی بود که قبلا برای ایجاد آن تلاش میشد. در همان زمان روحانیون و بخش سنتی مردم، اصلا با چنین تعریفی که امروز پذیرفته شده، هماهنگ نبود. تعریفی که مثلا دکتر علی شریعتی از زندگی در کتابهایش ارائه میدهد یک چیزی به شدت متفاوت از زندگی به سبک یک جامعه با ارزش های لیبرالی است. او به شدت منتقد یک زندگی بی دغدغه به سبک مدرن با ارزش های لیبرال فرهنگی بود و به آن حمله میکرد. تعریف او از زندگی یک زندگی معنوی برای مردم بود که در آن همه دائما به فکر معنویات و ارزش های معنوی هستند و برهمین مبنا اعتقاد او به آزادی به هیییچ وجه با آزادی که امروز مردم ایران از آن مراد می کنند سازگار نبود. بقیه گروه های سیاسی هم عمدتا تحت تاثیر سوسیالیسم زمان خود بودند و تعریف آنها از "زندگی نرمال" با طبقه کارگر و عدالت اجتماعی به معنای سوسیالیستی سازگار بود. اگر بخواهیم بحث فوق را با عبارات فنی تر بیان کنیم می شود گفت که: به طور کلی نگاه ما و تعریف ما از "زندگی نرمال" می تواند "رفاه محور" یا "رستگاری محور" باشد. در جهت‌گیری «رفاه-محور» به زندگی به دنبال انتخاب‌هایی هستیم که زندگی را برای ما راحت‌تر، ساده‌تر، آرام‌تر و لذت‌بخش‌تر کنند، در حالی که در جهت‌گیری «رستگاری-محور» به دنبال انتخاب‌هایی هستیم که زندگی را برای‌مان عمیق‌تر و غنی‌تر کنند. در آن زمان دیدگاه روحانیون و مذهبیون در حکومت داری، نگاهی رستگاری-محور بود که این نگاه در تلاش است که در آخرت ما را به بهشت ببرد و سعادت اخروی برای مردم به همراه داشته باشد. سوسیالیست ها هم نگاهشان نوعی از رستگاری-محور می باشد و آنها هم به دنبال برقراری ارزش های سوسیالیستی در ارتباطات انسانی هستند. دکتر علی شریعتی نگاهش صددرصد رستگاری-محور بود و تلاش داشت با تلفیق ارزشهای دینی و سوسیالیستی حکومتی برقرار گردد که رستگاری برای مردم فراهم بیاورد. دیدگاه شاه رفاه محور بود و زندگی ساده تر و راحت تر و لذت بخش تر از نظر او تعریف زندگی نرمال بود و کما اینکه گفته شد دیدگاه کنونی اکثر مردم ایران بیشتر به این دیدگاه رفاه محور نزدیک است.

ظرفیت_محدود 📝 ثبت نام در مسترکلاس استاد حمیدرضا اردلان از طریق پلتفرم آموزش آنلاین اس‌تیچ 🎼 موضوع: صدا، موسیقی و فلسفه 🔰 س
ظرفیت_محدود 📝 ثبت نام در مسترکلاس استاد حمیدرضا اردلان از طریق پلتفرم آموزش آنلاین اس‌تیچ 🎼 موضوع: صدا، موسیقی و فلسفه 🔰 سرفصل ها: - صدا و موسیقی در منطق ارسطو، دیالکتیک هگل و روش هرمنوتیک - نمونه های اجرایی در هنر ترانس مدرن - نمونه های صدا و موسیقی در تفکر پست متافیزیک 📲به صورت آنلاین و حضوری ⏰زمان: 5 و 12 شهریور ساعت 18 تا 20 🎖به همراه گواهینامه رسمی از خانه موسیقی ایران 🌐 ثبت نام از طریق وبسایت اس‌تیچ: https://steach.org/master-class/1091?utm_campaign=masterclass&utm_source=telegram&utm_medium=hichism&utm_content=ardalan 📞 برای کسب اطلاعات بیشتر با پشتیبانی اس‌تیچ تماس بگیرید 02152756000 @steach_support

سرور نامحدود V2RAYNG و Outline 🔰 ‌ برنامهٔ v2rayNG رو پر از سرور نکن! بیا اینجا فقط یدونه برای یه ماهت کافیه♻️ ‌https://t.me
سرور نامحدود V2RAYNG و Outline 🔰 ‌ برنامهٔ v2rayNG رو پر از سرور نکن! بیا اینجا فقط یدونه برای یه ماهت کافیه♻️ ‌https://t.me/+xnsg67VJW8Q3NGE0 فقط با ۴۵ هزار تومان صاحب کانفیگ اختصاصی شو، بدون محدودیت زمانی😍😎 ✅بدون محدودیت کاربر ‌ ‌❇️سرور‌های پرسرعت مناسب اپراتورهای ایرانسل، همراه اول، رایتل و وای‌فای...🚀 ♻️ پشتیبانی و جایگزینی سرورها در صورت فیلترشدن ‌ ✅مشاوره و خرید 📮 @Reza_S1402 ‌ لینک کانال https://t.me/+xnsg67VJW8Q3NGE0

به نوعی اساسا تفکر ما عوض شده است به خاطر اینکه تعاریف ما از بیشتر واژه ها تغییر پیدا کرده است. احیانا برای شما هم شاید پیش آمده باشد که با فردی گفتگو بکنید که در اوایل دهه شصت، ایران را برای همیشه ترک کرده باشد. گاها شما حتی نمی توانید که بیش از ده دقیقه به گفتگو در سیاست و فرهنگ جاری در ایران، ادامه بدهید. زبان هر دوی شما فارسی است ولی پس از چند دقیقه چهره هر دوی شما به خاطر عدم تفاهم و همزبانی برافروخته می شود. چرا که اینگونه نیست که ما واژه ها را در کتابها بخوانیم و حفظ بکنیم. بلکه حین زندگی در اجتماع و در یک فرایند کنش و واکنشی بین یک جمعیت بزرگ، به مرور خیلی از واژه ها و نامها معنی می یابند. وقتی کسی به هر دلیلی از این محیط خارج می شود معانی گذشته حاکم بر جامعه بیشتر در ذهنش می ماند و به مرور این امر مشکل ساز می گردد. این امر طوری مشکل ساز شد که در زمان اصلاحات یک تضاد و عدم تفاهم شدید بین فضای داخل ایران و بیشتر روشنفکران و ایرانیان خارج از کشور پدید آمد و به نوعی این تضاد شدید بود که واقعا متوجه کلام دیگری نمی شدند چرا که چنانچه گفته شد، اصلا فضای اندیشه به خاطر تغییر در معانی ومرز مفاهیم امکانپذیر نبود. چنین مشکلی در سوریه ی پس از بهار عربی نیز پدید آمد. نسل های متفاوتی از سوری ها مخالف اسدها در سالهای مختلفی از سوریه به خارج رفته بودند و هنگامی که همه آنها قرار شد که پشت یک میز بنیشینند و مذاکره بکنند، به هیییییییییچ وجه امکان هم اندیشی و هم فکری نیافتند و نتیجه چیزی نبود به جز درگیری و کتک کاری و عدم تفاهم. این در حالی بود که فضای بین الملل در یک زمانی امکان این را داشت که در صورت تفاهم و یکدست شدن آنها و دادن اطمینان نسبت به آینده صلح آمیز سوریه، به آنها کمک بنماید. این مشکلات به نظر میرسد بیش از اینکه به قدرت پرستی یا روش شناسی مربوط باشد به نبود یک زبان مشترک (به تعبیر فلسفی کلمه) بستگی داشت. مثال دیگر در تعریف و تبیین نام ها، به نامی به اسم "فاحشه" بر میگردد. نحوه رفتار ما با شخصی که به هر دلیلی به تن فروشی می پردازد بستگی به تعریف ما از این واژه دارد. در کشورهای خاورمیانه بر اساس تفکر سنتی مذهبی فرد تن فروش را از دایره انسانیت خارج و حتی مجازات مرگ را برای او در نظر گرفته اند که گاها توسط قانون و یا برخی اجرا هم می شود. ولی کشورهایی هستند که اگر شما مطابق فرهنگ آنان از این واژه بپرسید، فاحشه را توهین دانسته و به جای آن کلمه مدرن، "کارگر جنسی" را انتخاب می کنند. در کشورهایی مانند هلند و آلمان این امر به صورت یک حرفه پذیرفته شده و از آن مالیات هم گرفته می شود این در حالی است که مثلا در پاکستان چنین فردی، ضمن تحمل توهین و تحقیر هر لحظه انتظار مرگ را دارد. بدون ارزش داوری در اینجا، هدف این بود که نشان داده شود که تعریف ما از واژه ها چگونه بر تفکر و عمل ما اثر می گذارند. یک چنین چیزی در مورد نحوه رفتار ما با یک فرد معتاد هم البته صدق می کند. این که اعتیاد را یک بیماری بدانیم و یا جرم، طرز تلقی و اندیشه و در نتیجه رفتار ما با او تفاوت خواهد کرد. حالا که بحث بر اینکه ارتباط زبان با تفکر چگونه است، روی این موضوع تمرکز میکنیم که چگونه می توان از این بحث برای ارتقا و بالا بردن سطح اندیشه و تفکر استفاده کرد. یعنی اینکه وقتی زبان و اندیشه اینقدر در هم تنیده هستند، چگونه می توان با اصلاح در زبان و واژه ها و نام ها، تفکرمان را تصحیح بکنیم. یکی از روشها این است که ما در تعاریفمان از نام ها بازنگری بکنیم و ببینیم که آیا اصلا و اساسا آنها را خوب فهمیده ایم یا اینکه احیانا یک چیز گنگ و نامعلومی برای برخی از آنها در ذهنمان داریم و تصورمان این است که آنها را خوب میدانیم. به شکل ایده آل ما باید که یک تعریف دائره المعارفی با مرزهای مشخص و معین از واژه ها داشته باشیم. مشخص بودن مرزهای واژه ها بسیار مهم هستند. چرا که اساسا هنگام بحث و جدل و گفتگو و یا در یک فعالیت اجتماعی این مرزها بسیار اهمیت می یابند. ادامه دارد I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

اگر خاطرتان باشد در جلسه گذشته روی این بحث شد که زبان تنها بر روی اسامی جزئی یا جزئیات و مسائل عینی تمرکز ندارد و بخش عمده زبان اتفاقا بر اساس انتزاعیات است و اسامی کلی یا کلیات. نام های جزئی آنهایی هستند که تنها بر یک مورد دلالت دارند و نام های کلی بر موارد زیاد و بیش از یک مورد اشاره می کنند. در ادامه بحث شد که نمی توان زبان را تنها بر اساس نام های جزئی که تنها یک مورد خاص را در نظر دارند متمرکز کرد و بلکه برعکس، زبان بر اساس همین کلیات و نام های کلی است. مورد بعدی این بود که زبان در اساس یک ابزاری برای مکالمه و گفتگو در نظر گرفته می شود، در حالیکه اینگونه نیست و تفکر هم بر اساس زبان است. بدین ترتیب تفکر هم نوعی گفتگوی درونی است و ما از همان زبانی که برای گفتگو با دیگران استفاده میکنیم، به هنگام تفکر هم از همان زبان سود می جوییم. با این حال این مسئله چند تا نکته را هم به همراه خود دارد. اول اینکه تعریف ما از نام های کلی اولا بین افراد ثابت نیست و هر کسی برای خودش تعریفی از این نامها دارد. یعنی براساس ذهنیات شخصی به نام زید، ممکن است که یک شیء یا پدیده در ذیل یک نام قرار بگیرد و همین شیء یا موضوع یا پدیده در ذهن شخص دیگری به نام عمر، تحت یک نام کلی دیگر قرار داشته باشد. بدین ترتیب هنگام صحبت کردن و گفتگو بین عمر و زید، در عین اینکه هر دو از یک زبان استفاده می کنند ولی اختلاف شدید در می گیرد چرا که برخلاف شباهت ظاهری، در عمل آنها "همزبان" نیستند. یعنی این که از یک کلمه یا یک نام، برخلاف شباهت ظاهری آن، یک مقصود را مراد نمی کنند. ضمنا مطرح شد که این مسئله حین گذشت زمان هم ممکن است که اتفاق بیفتد و موجب بدفهمی هایی گردد. به عنوان زبانهایی مانند عربی، یونانی و فارسی بیش از هزار سال است که تقریبا به همین شکل صحبت می شوند ولی تعریف نامهای کلی در این زبانها به شدت تغییر یافته است. در این زمینه چند مثال زده شد و در اینجا چند مثال دیگر برای نشان دادن تغییر معانی نام ها کلی آورده می شود: "دموکراسی" واژه ای است کلی و قدمتی بیش از دو هزار و پانصد سال دارد. این واژه در یونان قدیم به یک سیستم رای گیری که تنها اشراف شهر را در بر می گرفته و آن هم برای موارد خاصی بوده، گفته می شده است ولی امروزه معنای کاملا متمایزی از آن به ذهن متبادر می گردد. جالب اینجا است که همین امروز هم حتی از جامعه ای به جامعه دیگر همین نظام سیاسی تعاریف و رنگ و بوی دیگر و حتی گاه متضادی دارد. مثال بعدی واژه سواد است. سواد یکی از نامهای کلی است که حتی طی صد سال گذشته معنای آن به شدت تغییر یافته است طوریکه در گذشته یک فردی با یک سری مشخصات در داخل بازه ای سواد قرار می گرفت ولی یک فردی با همان مشخصات ممکن است امروزه دیگر باسواد به حساب نیاید. در گذشته سواد بیشتر با توانایی خواندن و نوشتن معنی می یافت و هر کسی که چنین توانایی داشت در این دامنه قرار می گرفت. یعنی اینکه مرز بی سوادی و با سوادی توانایی خواندن و نوشتن بود. در اوایل قرن بیستم این سواد صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود در حالیکه بعدها و اخیرا توانایی خواندن و نوشتن به زبان انگلیسی هم در برخی موارد به عنوان سواد در نظر گرفته می شود. بعدا البته توانایی کار کردن با کامپیوتر هم به این قضیه اضافه شده است و صرف اینکه ما خواندن و نوشتن بلد هستیم کافی نیست که در دامنه تعریف سواد و باسوادی قرار بگیریم. ضمن اینکه گفته می شود که اخیرا یونسکو تعریف جدیدتری از سواد ارائه داده و گفته که باسواد کسی است که بتواند از خوانده‌ها و دانسته‌های خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند. یک مثال عینی بهتر برای اینکه وقتی از مرز واژه ها صحبت میکنیم، منظور چیست. تا مدتی قبل شبه جزیره کریمه به اوکراین تعلق داشت و چند سال قبل روسیه آنرا پس گرفت (یا تصرف کرد) و به خاک خود ضمیمه کرد. خب شما اگر تا ده سال قبل اوکراین را اگر در ذهنتان تصور میکردید، مرزهای اوکراین تا آخر شبه جزیره کریمه بود. ولی امروز مرزهای اوکراین تا قبل از شبه جزیره کریمه است. (و بالعکس در مورد روسیه). یعنی یک ساکن شبه جزیره کریمه امروز روس حساب می شود و تا ده سال قبل اوکراینی به حساب می آمد. درست است که واژه های روسیه و اوکراین ثابت مانده اند ولی مرزهای آنها عوض شده است. یک چنین مکانیسمی در مورد تمامی نام ها و اسامی وجود دارد. این تغییر در معنی و مرزهای نام ها طوری آرام و تدریجی صورت می گیرد که برای مردم خیلی محسوس نیست. به عنوان مثال در سالهای پیش از انقلاب، اندکی پس از انقلاب و دهه های شصت و هفتاد شمسی مفهوم بسیاری از نام ها به سرعت تغییر کرد. تلفظ جهاد، جهاد سازندگی، بسیج، سپاه، رزمنده و دفاع و شهید و شهادت، تعهد و .... همانگونه مانده است ولی امروز ما معنی دیگری از آنها نسبت به دهه شصت در ذهنمان می آوریم.