fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

لذت‌های فلسفه

لذت‌های فلسفه

رفتن به کانال در Telegram

مدیر کانال: فریده بهرامی، دکتری فلسفه | کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت همراهِ انسان در مسیرِ فهم، معنا و درمانِ اگزیستانسیال 📍مشاوره حضوری و آنلاین 📞 ۰۹۱۷۳۷۷۸۱۱۷

نمایش بیشتر
887
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اگر با کسانی روبه‌رو شدی که جانشان با تو هم‌نوا نیست، برای تغییرشان نکوش؛ عشق بورز، و بگذار هرکس راه خویش را برود. گاهی دوست‌داشتن، نه در ماندن، که در رها کردن و دور شدن است؛ بی‌آنکه کینه‌ای با خود ببری. 🌻 @philosophy_nat 🌻

ما همه زیر این جامه‌های فاخر زخم‌هایی داریم؛ اینجا در قلب‌مان ❤️ ✍بهرام بیضایی @philosophy_nat

ما همیشه در حالِ ساختنِ تفسیری از جهانِ خویش هستیم؛ پس هیچ‌گاه نمی‌توانیم کاملاً از پیش‌فرض‌ها و فرضیات‌مان رها شویم. گاهی آنچه «واقعیت» می‌نامیم، تنها روایتِ ما از جهان است... 🌻 @philosophy_nat 🌻 #فلسفه #روانشناسی #اگزیستانسیال #تفکر #خودآگاهی #فلسفه_زندگی #معنا #تأمل #فلسفی #existentialism https://ble.ir/dr_faridehbahrami 🆔@dr_faridehbahrami 🆔@philosophy_Psychology ☎️ 09173778117

مادرِ ویرانگر؛ تناقضی در عصر فناوری این روزها، در میان خبرهای جنگ، تعبیری بارها تکرار می‌شود: «مادرِ همهٔ بمب‌ها». چرا «مادر»؟ چرا واژه‌ای که در تجربهٔ انسانی با زایش، پرورش و پناه‌دادن پیوند دارد، برای نامیدن ابزاری چنین ویرانگر به کار می‌رود؟ گویی زبان نیز در این نام‌گذاری گرفتار تناقضی هولناک شده است: قدرتِ نابودی، برای نمایش عظمت خود، به استعاره‌ای از سرچشمهٔ زندگی پناه می‌برد. این تعبیر مرا به یاد هایدگر و تأملات او دربارهٔ عصر اتم می‌اندازد؛ به این پرسش که پیشرفت فناوری چه بر سر شیوهٔ اندیشیدن و بودن انسان می‌آورد. خطر فقط در قدرت تخریب سلاح‌ها نیست؛ شاید در این نیز باشد که چنان شیفتهٔ قدرت شویم که دیگر دربارهٔ معنای انسانیِ آنچه می‌سازیم، نپرسیم. تواناییِ انجام دادن، الزاماً به معنای دانایی دربارهٔ چراییِ آن نیست. و شاید فلسفه از همین‌جا آغاز می‌شود: از مکثی در برابر واژه‌ها و تردید در برابر شکوهِ قدرت. در عصری که انسان ابزار نابودی زندگی را با نامی برگرفته از سرچشمهٔ زندگی می‌خواند، چه چیزی از نسبت او با خودِ زندگی باقی مانده است؟ فریده بهرامی | مشاور فلسفی و مدرس مطالعات اگزیستانسیال @philosophy_nat

🌿 هراکلیتوس (حدود ۵۴۰–۴۸۰ پیش از میلاد): ما همچون رودخانه در گذریم.... 🏞️ یکی از بنیادی‌ترین اندیشه‌های هراکلیتوس این بود که هستی را نمی‌توان مجموعه‌ای از چیزهای ثابت و تغییرناپذیر دانست. همه‌چیز در جریان دگرگونی است؛ هر چیزی در پیوند با چیزهای دیگر و در دلِ مناسباتی شکل می‌گیرد که خود پیوسته در حال تغییرند. 🔄 هراکلیتوس را با این تصویر به یاد می‌آوریم: نمی‌توان دو بار در یک رودخانه قدم گذاشت؛ زیرا آب رودخانه پیوسته در گذر است. اما شاید بتوان این اندیشه را یک گام فراتر برد: آیا ما نیز همان کسی هستیم که لحظه‌ای پیش بودیم؟ آیا می‌توانیم یک تجربه را دوباره، دقیقاً به همان شکل، از سر بگذرانیم؟ 🤔 در این نگاه، «من» جوهری سخت و تغییرناپذیر نیست که در اعماق وجود پنهان شده باشد و کافی باشد با درون‌نگری و خودکاوی، لایه‌های پوشاننده‌اش را کنار بزنیم تا به حقیقت نهایی آن دست یابیم. شاید «من» را بهتر باشد همچون متغیری در یک معادله در نظر بگیریم؛ متغیری که معنایش در نسبت با شرایط، روابط و بافتی که در آن قرار می‌گیرد، شکل می‌گیرد و دگرگون می‌شود. 🧩 این به معنای آن نیست که هیچ تداومی در زندگی ما وجود ندارد؛ بلکه به این معناست که تداوم را نباید با سکون و یکسانی اشتباه گرفت. ما در عین آنکه ردپایی از گذشته را با خود حمل می‌کنیم، در مواجهه با جهان، دیگران و رخدادهای زندگی، پیوسته تغییر می‌کنیم. 🌊 این بصیرت کهن، قرن‌ها بعد در فلسفهٔ مارتین هایدگر نیز پژواکی تازه یافت؛ فیلسوفی که فهم انسان را بیرون از نسبت او با جهان و امکان‌های زیستن‌اش ناممکن می‌دانست. 📚 اما اندیشهٔ هراکلیتوس پرسشی مهم را پیش روی ما می‌گذارد: اگر انسان موجودی همواره در حال شدن است، خودشناسی چه معنایی دارد؟ آیا روان‌درمانی باید ما را به کشف یک «خودِ واقعی» و ثابت برساند، یا می‌تواند به ما کمک کند شیوه‌های بودن خود را در جهان بهتر بفهمیم و امکان‌های تازه‌ای برای زیستن کشف کنیم؟ 💡 شاید خودشناسی نه کشف جوهری پنهان و تغییرناپذیر، بلکه شناختنِ این جریانِ پیوستهٔ شدن باشد؛ تلاشی برای فهمیدن اینکه چه بوده‌ایم، اکنون چگونه زندگی می‌کنیم و چه امکان‌هایی هنوز پیش روی ماست. ✨ 🌻@philosophy_nat🌻

در آستانهٔ فروپاشی گاهی آنچه زندگی را تهی می‌کند، فقدان معنا نیست؛ وفاداری به معناهایی است که دیگر نمی‌توانیم به آن‌ها ایمان داشته باشیم. نهیلیسم از جایی آغاز می‌شود که ارزش‌های دیرینه هنوز بر زندگی ما فرمان می‌رانند، اما دیگر نمی‌توانند چراییِ این فرمانروایی را توضیح دهند. شاید دشوارترین لحظه، لحظهٔ ازدست‌دادن معنا نباشد؛ لحظه‌ای باشد که درمی‌یابیم معناهایی که به آن‌ها پناه برده بودیم، خود بخشی از مسئله بوده‌اند. اما آیا فروپاشی ارزش‌ها پایان راه است؟ یا امکانِ آفرینش ارزش‌هایی تازه، از دل همین ویرانی سر برمی‌آورد؟ این همان پرسشی است که نیچه پیش روی ما می‌گذارد: آیا می‌توانیم بی‌پناهی را تاب بیاوریم، بی‌آنکه دوباره به پناهگاهی کهنه بازگردیم؟ 🌻 لذت‌های فلسفه @philosophy_nat

دستیابی به وحدت کامل و نهایی در شخصیت انسان نه امکان‌پذیر است و نه مطلوب. تا آنجا که می‌دانیم زیستن در باغ عدن یا بهشتی مملو از سعادت به معنای مرگ شخصیت است. 🌿 چرا که شخصیت پویا است و نه ایستا، خلاق است و نه نباتی. آنچه در روان‌درمانی آرزوی ماست دستیابی به سازگاری نوین و سازنده در تنش‌هاست و نه وحدت کامل. ✍رولو می از منظر اگزیستانسیال، انسان نه حقیقتی ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه امکانی گشوده و همواره در حالِ شدن است. زیستن، آشتیِ نهایی با خویشتن نیست؛ رویاروییِ پیوسته با تعارض‌ها، اضطراب‌ها و امکان‌های وجودی خویش است. بلوغ آن‌گاه آغاز می‌شود که به‌جای گریز از تنش‌های درونی، مسئولیتِ زیستن با آن‌ها را بپذیریم؛ چراکه انسان در دل همین ناتمامی‌ها، خود را می‌آفریند و به هستی خویش معنا می‌بخشد. ✍فریده بهرامی| مشاور فلسفی و مدرس مطالعات اگزیستانسیال @philosophy_nat

امید که فلسفه، همچنان ما را از عادتِ پذیرفتنِ پاسخ‌های آماده بیرون بکشد. 🧠✨ @philosophy_nat

تأملی وجودی دربارهٔ زن، دیگری و امکانِ بودن فیلم رز (۲۰۲۶)، ساختهٔ مارکوس شلاینزر و با بازی ساندرا هولر، در آلمانِ قرن هفدهم و پس از جنگ سی‌ساله می‌گذرد. رز، زنی که خود را در هیئت سربازی مرد به جامعه‌ای روستایی می‌رساند، می‌خواهد برای خود جایی بیابد تا در آن بزید. او به جهانی پرتاب شده است (Geworfenheit) که پیش از او تعیین کرده زن کیست، مرد کیست و چه کسی حقِ ماندن و مالکیت دارد. در چنین جهانی پرسش این نیست که «تو که هستی؟»، این است که «تو باید که باشی؟». «مردم» (das Man) تصمیم می‌گیرند و هیچ‌کس مسئولِ تصمیم نیست. پس رز برای بودن ناچار به نقاب است؛ نقابی که هم راهِ ماندن است و هم بهای آن. تراژدیِ رز فقط سرنوشتِ یک زن نیست؛ تراژدیِ جهانی است که امکانِ بودن را بر اساس جنسیت میان انسان‌ها پخش می‌کند. آنچه تاریخی و برساخته است چنان طبیعی می‌نماید که حتی خشونت هم در پناه ارزش‌های موروثی توجیه می‌شود. چه رخ می‌دهد در انسان که دیگری را، با همهٔ خواست‌ها و امکان‌هایش، نه انسانی مستقل، بلکه متعلق به خود می‌بیند؟ شاید چون آزادیِ دیگری هویتِ ما را بی‌پشتوانه می‌گذارد. ما او را ثابت می‌خواهیم تا خودمان همان چیزی بمانیم که فکر می‌کنیم هستیم. از منظر اگزیستانسیال، پرسش فقط این نیست که انسان چه بر سر دیگری می‌آورد؛ این است که در رابطه با دیگری چه کسی می‌شود و چه امکان‌هایی را در خود و جهان نابود می‌کند. انسان همواره با‌دیگری‌بودن (Mitsein) است؛ هر که امکانِ دیگری را ببندد، افق خودش را هم تنگ کرده است. و شاید در برابر این تاریکی باید دوباره از عشق پرسید. هایدگر دو گونه مراقبتِ دیگری (Fürsorge) را از هم جدا می‌کند: «جای دیگری جهیدن»، که بارِ او را برمی‌دارد و او را به وابستگی و سلطه می‌کشاند، و «پیشاپیشِ دیگری جهیدن»، که امکانِ او را به خودش بازمی‌گرداند تا برای خودش آزاد شود. عشقی که حضورِ دیگری را می‌خواهد بی‌آنکه حقِ بودنِ مستقلِ او را انکار کند، از گونهٔ دوم است؛ نه تصاحب، نه اطاعتی که نامش را آزادی گذاشته‌اند. رز ما را با پرسشی رها می‌کند که به یک فیلم یا یک سرنوشت محدود نمی‌شود: چگونه می‌توان با دیگری زیست، بی‌آنکه حقِ بودن را از او گرفت؟ فریده بهرامی| مشاور فلسفی و مدرس مطالعات اگزیستانسیال 🌻 @philosophy_nat 🌻

اینجا مردم قدرِ صبح را نمی‌دانند. با بیدار باشِ زنگِ ساعت که همچون تیشه‌ای خوابشان را قطع می‌کند، به طرزِ خشنی از خواب برمی‌خیزند و بلافاصله خود را به دستِ تعجیلی شوم می‌سپارند. میتوانی به من بگویی روزی که با چنین عملِ خشنی شروع شود چگونه روزی خواهد بود؟ باور کن همین صبح‌ هاست که خلق و خوی آدم را تعیین می‌کند. #میلان_کوندرا @philosophy_nat

💥چطور همدلی را در خودمان افزایش دهیم؟ اروین یالوم همدلی یعنی تلاش برای دیدن جهان از چشم دیگری؛ اینکه برای لحظه‌ای، پیش‌داوری‌ها و تفسیرهای خود را کنار بگذاریم و بکوشیم تجربه زیسته‌ی انسان مقابل را همان‌گونه که او احساس می‌کند، درک کنیم. یالوم معتقد است همدلی، بیش از آنکه یک «تکنیک» باشد، نوعی حضور اصیل است. درمانگر یا هر انسان دیگری، زمانی می‌تواند با دیگری ارتباطی عمیق برقرار کند که به جای عجله برای نصیحت کردن، قضاوت کردن یا ارائه راه‌حل، با کنجکاوی، احترام و گشودگی به جهان او نزدیک شود. برای پرورش همدلی می‌توان: 🔹 بیشتر گوش داد تا سخن گفت. 🔹 پیش از پاسخ دادن، احساسات طرف مقابل را بازتاب داد. 🔹 از خود پرسید: «اگر من در شرایط او بودم، جهان را چگونه تجربه می‌کردم؟» 🔹 تفاوت‌ها را تهدید نبینیم، بلکه فرصتی برای شناخت افق‌های تازه بدانیم. 🔹 به یاد داشته باشیم که پشت هر رفتار دشوار، معمولاً رنجی ناگفته یا نیازی برآورده‌نشده پنهان است. یالوم بارها تأکید می‌کند که انسان‌ها بیش از آنکه به پاسخ‌های کامل نیاز داشته باشند، نیازمند آن هستند که احساس کنند دیده، شنیده و فهمیده می‌شوند. گاهی همین تجربه‌ی «فهمیده شدن»، خود آغاز دگرگونی است. ✍️ «همدلی، هنرِ حضور یافتن در جهان دیگری است؛ بی‌آنکه جهان خود را بر او تحمیل کنیم.» فریده بهرامی| مشاور فلسفی و روان‌درمانگر اگزیستانسیال #اروین_یالوم #همدلی #روان_درمانی #روانشناسی_اگزیستانسیال #گوش_سپاری #رابطه_درمانی #فلسفه @philosophy_nat

🌿 دورهٔ «آری‌گویی به زندگی با نیچه» تو میدان نیروها هستی، در کشاکشِ شدن، دگرگونی و آفرینش خویش. ⚡ آیا می‌توان به زندگی آری بگویی، بی‌آنکه رنج و تناقض را انکار کنی؟ 🤔 آیا توانِ زیستن، در گریز از رنج است یا در دگرگون‌کردنِ نسبت خویش با آن؟ اگر قرار باشد زندگی را با تمام آنچه بوده است دوباره بخواهی، آیا باز هم به آن آری خواهی گفت؟ 🔄 و سرانجام، آیا می‌توان چنان زیست که خودِ زندگی، به‌رغم همهٔ رنج‌هایش، به موضوعِ تأیید و آفرینش بدل شود؟ بیایید با نیچه بیندیشیم؛ نه برای یافتن پاسخ‌های آماده، بلکه برای آزمودنِ امکانِ دیگری از زیستن. 📚 🌻 @philosophy_nat 🌻

۲۰ مهر؛ بزرگداشت حافظ | آری‌گویی به زندگی «در اندرون منِ خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست» در شعر حافظ، انسان موجودی است گشوده به رازِ هستی؛ سرشار از تمنّا، گرفتار حیرت و هم‌زمان شیفتهٔ زندگی، با همهٔ ناپایداری‌هایش. شاید راز حافظ در همین باشد: آری گفتن به زندگی، نه با انکار رنج و ناپایداری، بلکه با پذیرفتن آن‌ها و همچنان دل سپردن به امکانِ بودن. 🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼 اجرای خصوصی کرد و بیات آواز: استاد محمدرضا شجریان نی: استاد حسن کسائی 🌻 @philosophy_nat

برای نیچه نهیلیسم یا نیست‌انگاری همزمان ارزش پوچی است که توسط زندگی پذیرفته شده است. افسانه‌ی ارزش‌های والاتری که این ارزش را به آن می‌دهند و اراده به نیستی که در این ارزش‌های والاتر بیان می‌شود. #ژیل_دلوز #نیچه #فلسفه @philosophy_nat

«کدام نیرو در تو می‌اندیشد؟» تأملی کوتاه دربارهٔ ارادهٔ معطوف به قدرت در اندیشهٔ نیچه اغلب تصور می‌شود «ارادهٔ معطوف به قدرت» نزد نیچه، یعنی میل انسان به سلطه، برتری یا حکومت بر دیگران. اما این برداشت، تنها سایه‌ای کم‌رنگ از اندیشهٔ اوست. نیچه می‌گوید جهان از «اشیای ثابت» ساخته نشده است؛ بلکه از نیروها. هر آنچه وجود دارد، در حال شدن، دگرگونی و کشاکش است. از این‌رو، هستی را باید نه مجموعه‌ای از موجودات، بلکه شبکه‌ای از نیروهایی دانست که پیوسته بر یکدیگر اثر می‌گذارند. انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. ما یک «منِ» ثابت و تغییرناپذیر نیستیم، بلکه آمیزه‌ای از نیروهای گوناگونیم؛ نیروی آفرینش، عشق، ترس، امید، کینه، شجاعت، کنجکاوی، رنج و شادی. آنچه شخصیت ما را شکل می‌دهد، وجود یا نبودِ این نیروها نیست، بلکه نسبت میان آن‌هاست. شاید به همین دلیل است که دو انسان، در برابر یک رویداد واحد، دو جهان کاملاً متفاوت را تجربه می‌کنند. یکی شکست را پایان راه می‌بیند و دیگری آغاز دگرگونی. رویداد یکی است، اما نیرویی که جهان را تفسیر می‌کند، متفاوت است. از نگاه نیچه، هر تفسیر، تجلیِ نوعی نیروست. پس پرسش اساسی این نیست که چه می‌اندیشیم؛ بلکه این است که کدام نیرو در ما می‌اندیشد؟ آیا اندیشهٔ ما از وفورِ زندگی، آفرینش و گشودگی برمی‌خیزد؟ یا از ترس، کینه، فرسودگی و روحِ انتقام؟ در این افق، «ارادهٔ معطوف به قدرت» صرفاً یک ویژگی روان‌شناختی نیست، بلکه نامی است برای پویاییِ خودِ زندگی؛ همان نیرویی که هر موجود را به فراتر رفتن از وضعیت کنونی، آفرینش امکان‌های تازه و گشودن افقی نو فرا می‌خواند. شاید «آری‌گویی به زندگی» نیز از همین‌جا آغاز شود؛ از لحظه‌ای که به جای سرکوب نیروهای زندگی، آن‌ها را می‌شناسیم، سامان می‌دهیم و می‌گذاریم خلاقیت، عشق و آفرینش، افق وجودمان را روشن‌تر کنند. «آن‌که بر دیگران چیره می‌شود، نیرومند نیست؛ آن‌که آشوب نیروهای درون خویش را به آفرینش بدل می‌کند، به قدرتی ژرف‌تر دست یافته است.» #نیچه #اراده_معطوف_به_قدرت #چشم_اندازباوری #کثرت_معناها #چنین_گفت_زرتشت #فلسفه #فلسفه_زندگی #هستی #نیروهای_هستی @philosophy_nat

🌿 ۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان؛ دشواریِ بودن 🧠💭 دهم اکتبر، روز جهانی سلامت روان است؛ فرصتی برای اندیشیدن به رنج‌هایی که در پسِ چهره‌های آرام پنهان می‌مانند. انسان فقط با جهان بیرون درگیر نیست؛ گاهی با آزادیِ خویش، با تنهایی، با انتخاب‌هایی که کرده یا هرگز مجالشان را نیافته، و با پرسش‌هایی روبه‌روست که هیچ پاسخ قطعی‌ای خاموششان نمی‌کند. از منظر اگزیستانسیال، سلامت روان الزاماً به معنای فقدان اضطراب و اندوه نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای یافتن امکانی برای زیستن در میان همین ناتمامی‌ها و دشواری‌ها باشد. البته رنج روانی را نباید صرفا‌ً به مسئله‌ای فلسفی فروکاست؛ گاهی انسان بیش از هر چیز به همدلی، حمایت و درمان تخصصی نیاز دارد. شاید مسئله این نباشد که چگونه همیشه قوی بمانیم؛ بلکه این باشد که آیا می‌توانیم در لحظه‌های ضعف، خود را انکار نکنیم؟ آیا می‌توانیم بی‌آنکه از رنجمان شرمسار باشیم، دست یاری به سوی دیگری دراز کنیم؟ 🤝 در جهانی که از ما می‌خواهد پیوسته خوب، موفق و استوار باشیم، شاید یکی از انسانی‌ترین شکل‌های مراقبت از خویش این باشد که بپذیریم همیشه خوب نیستیم. گاهی آنچه ما را به زندگی بازمی‌گرداند، پاسخی برای پرسش‌های بزرگمان نیست؛ حضور انسانی دیگری است که بی‌قضاوت به ما گوش می‌سپارد. 👂 سلامت روان، فقط مسئلهٔ تاب آوردن زندگی نیست؛ مسئلهٔ تنها نماندن در دشواریِ زیستن نیز هست. فریده بهرامی | مشاور فلسفی و مدرس مطالعات اگزیستانسیال 🌻 @philosophy_nat

در آستانهٔ فروپاشی گاهی آنچه زندگی را تهی می‌کند، فقدان معنا نیست؛ وفاداری به معناهایی است که دیگر نمی‌توانیم به آن‌ها ایمان داشته باشیم. نهیلیسم از جایی آغاز می‌شود که ارزش‌های دیرینه هنوز بر زندگی ما فرمان می‌رانند، اما دیگر نمی‌توانند چراییِ این فرمانروایی را توضیح دهند. شاید دشوارترین لحظه، لحظهٔ ازدست‌دادن معنا نباشد؛ لحظه‌ای باشد که درمی‌یابیم معناهایی که به آن‌ها پناه برده بودیم، خود بخشی از مسئله بوده‌اند. اما آیا فروپاشی ارزش‌ها پایان راه است؟ یا امکانِ آفرینش ارزش‌هایی تازه، از دل همین ویرانی سر برمی‌آورد؟ این همان پرسشی است که نیچه پیش روی ما می‌گذارد: آیا می‌توانیم بی‌پناهی را تاب بیاوریم، بی‌آنکه دوباره به پناهگاهی کهنه بازگردیم؟ 🌻 لذت‌های فلسفه @philosophy_nat

به طور کلی نهیلیسم یا هیچ‌انگاری، ایده‌ی ارزش‌هایی برتر از زندگی است. ارزش‌های برتر از زندگی از اثر خود یعنی خوارداشت ِ زندگی و نه‌گویی به زندگی جدائی‌ناپذیر هستند. #ژیل_دلوز #نیچه و فلسفه @philosophy_nat