1 174
مشترکین
-224 ساعت
-67 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
1 174
5 سالم بود
خواهرم من را در کمد زندانی کرد...
اورا فش دادم گمان میکرم او بد جنس ترین خواهر دنیاست گریه کردم و بیهوش شدم
بیدار ک شدم
سربازان خواهرم را کشته بودند...
1 174
کتاب"بنده ها"
به شدت پیشنهاد میشه
این کتاب موضوع خیانت رو مورد برسی قرار میده
از سه بخش تشکیل شده
بخش ۱
از دید کسی ک خیانت دیده
بخش ۲
از دید کسی ک خیانت کرده
بخش ۳
از دید بچه های اون خانواده
جالبی این کتاب اینه ک شما هر کدوم بخش رو ک میخونن حق رو به اون کاراکتر میدین واقعن قشنگه
1 174
تصورم این بود اگر روزی قاتلم رو ببینم به اون التماس میکنم ک زنده بمانم...
اما امروز مقابل اینه ایستادم و لبخند زدم...
1 174
اگر مرگ نبود فریاد های ناامیدی ام به آسمان بلند میشد..
ما فرزندان مرگ هستیم و مرگ است ک مارا از فریب زندگانی نجات میدهد.
"آلبر کامو"
افسانه سیزیف
1 174
هر وقت تو را میدیدم از ترس یخ میکردم، نمیتوانستم کلمه ای بگویم.
هر حرفی ک از دهانت بیرون می آمد مانند فرمان بی چون و چرا بود ک باید انجام میشد.
احساس میکنم ک هیچ گاه نمیتوانم به انتظاراتت برسم وهمیشه در چشمانت یک شکست خورده باقی میمانم.
تو هرگز نتوانستی ببینی ک من چه کسی هستم و چه میخواهم.
از من همیشه میخواستی کسی باشم ک نمیتوانم
,,,_،،،
