اینجا بود.
رفتن به کانال در Telegram
هر روز گم میشم شاید یه روز پیدا شدم، بهتر که نه. 💌https://t.me/Fatemislisteningbot
نمایش بیشترإيران228 265دسته بندی مشخص نشده است
60
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+11
در 2 کانالها
ژوئیه '260
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+4
در 6 کانالها
Get PRO
مه '260
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+12
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+4
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+7
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+4
در 3 کانالها
Get PRO
مه '25
+3
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+30
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+6
در 1 کانالها
پستهای کانال
| 2 | هیچ کدوم از این اتفاقا حق ما نبود.
مواظب خودتون باشید❤️ | 12 |
| 3 | چند روز پیش داشتم فکر میکردم ما واقعاً نسل خوبی بودیم. دغدغههای خوبی داشتیم. سعی میکردیم زنستیز نباشیم. با عقاید پوسیدهی نسل قبل میجنگیدیم. دراگ زدن رو عیب میدونستیم. دنبال ورزش و دویدن و تراپی بودیم. اکثر اطرافیان من تا مقاطع بالا درس خوندن. از سنین کم دنبال کار و پیشرفت بودیم. اینم شد زندگیمون که حتی نمیتونیم واسه ۱۲ ساعت بعدیمون برنامه بریزیم. | 21 |
| 4 | کلمه کردن حرفهای تو مغزم که همیشه سخته، بعد بیشتر از یک ماه خیلی سختتر.
اونقدر خشم و عصبانیت و غصه دیدم که تنها حسی که برام مونده، میل به خواب و بقاست.
اون زمان تاریک قطعی اینترنت، اینجا روزنوشتهایی مینوشتم به این امید که بعد وصلی، ارسالشون کنم.
اما از اون روزا گذشت و من دیگه برنگشتم به حال قبل و توان قبلم.
نه در زمینه شخصی
نه روابط احتماعی
نه هیچی راستش.
صبح به دوستام میگم که بهنظر من که نمیزنه و ظهر زیر پتو اخطار تخلیه بقیه کشورا رو میخونم.
به دفترم نگاه میکنم که اهداف سه ماهه نوشته بودم تا عید:)))
به گالریم نگاه میکنم که عکسای جدیدش دیگه تموم شد دی ماه.
و زندگیهایی که تموم شد.
انگار که تیتراژ تموم شده باشه، صفحه سیاه آخر اومده باشه اما مجبور باشم به ادامه. تو همون صفحه سیاه.
نمیدونم. کاش یه روزنه میدیدم. یه پیکسل سفید حداقل. | 42 |
| 5 | من هیچ نمیخواهم
از سرزمینی که افتاد از پنجرهی قطاری بیرون
جز دستمالِ مادرم
وَ دلایلی برای مرگی نو.
بارانی آرام در پاییزی غریب
و تو میخواهی بدانی وطنام کجاست؟
و باشد بینِ من و خودت؟
- وطنام، سُروریست در زنجیر
- بوسهام بوسهای پُستی.
و من هیچ نمیخواهم
از سرزمینی که مرا کُشت
جز دستمالِ مادرم
وَ دلایلی برای مرگی نو.
[محمد درویش] | 31 |
| 6 | گمونم بخش ترسناک ماجرا اینه که فکر میکنیم خیلی میدونیم، اما واقعیت اینه که تقریبا هیچی نمیدونیم. | 29 |
| 7 | بدون متن... | 34 |
| 8 | بدون متن... | 40 |
| 9 | و این خاطرات من و توست
که توت میشود یک روز
انار میشود گاهی
که دیروز انگور شده بود
که فردا زیتون و تلخ. | 37 |
| 10 | 🥲💘 | 38 |
| 11 | بدون متن... | 37 |
| 12 | یه روز میرسه نخی که با چنگ و دندون نگه داشته بودی رو خودت با قیچی میبُری؛ و آزادی همونجاست که شجاعت رها کردن رو پیدا میکنی. | 35 |
| 13 | بابام شیرفندق جاسازمو داد به بچه مهمونا. جانکاه. | 47 |
| 14 | Goodbye guys🫠🎥 | 49 |
| 15 | بدون متن... | 50 |
| 16 | 🎈🎁 | 53 |
| 17 | عاشق بیرون اومدم با بابامم. نه کلید، نه کیف پول، نه سوییچ. فقط گوشی💘 | 55 |
| 18 | بدون متن... | 102 |
| 19 | The end of December. | 53 |
| 20 | بذار این FHR رو بخونم تموم شه، یه حالی به خودم بدم اساسی🙂↔️( یه چیپس و بستنی میخوام بگیرم) | 51 |
