fa
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

رفتن به کانال در Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

نمایش بیشتر
2 280
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
خاطره‌ی بدِ آدم‌ها نباشید! کسی نباشید که دیگران، بدترین احساسات ممکن‌شان را کنار شما تجربه کنند و یادآوریِ نام و حضورتان، برای آنان تداعیِ خاطرات تلخ و احساسات ناخوشایند باشد. به قدری که نخواهند بار دیگر شما را ببینند و بار دیگر صدای شما را بشنوند و به شما اعتماد کنند و حتی از شما حرف بزنند! باید حواستان به جزئیات احساسی که با گفتار و رفتار و نگاهتان در دیگران ایجاد می‌کنید، باشد. گریزِ انسان‌ها از همدیگر نیست، از احساسی‌ست که کنار همدیگر و با همدیگر تجربه کرده‌اند.

زن و شوهری که چهل و چند سال با فقر و قهر و پرخاش و جدال بی‌رویه، همدیگر را تحمل کرده‌اند و چهل و چندمین سال پیوندشان را کاملاً با شکوه جشن می‌گیرند، مضحک نیستند؟ آدمِ عاقل، چهل و چندسال اشتباه را جشن می‌گیرد؟

هممون نیاز داریم یه بار تو عمرمون با کسی آشنا بشیم که وقتی مشغول مرتب کردن کلمات برای گفتن حسمون هستیم بگه: ادامه نده، می‌دونم چی می‌خوای بگی. کسی که بعد اشتباهاتمون بگه: معذرت خواهی نکن، می‌فهمم چی شده. کسی که موقع قایم کردن ناراحتیمون سریع بفهمه. همه ما نیاز داریم فقط یه بار تو عمرمون کسی‌رو داشته باشیم که بیشتر از خودمون بشناستمون و تو هر شرایطی کنارمون بمونه.

چرا فکر این اتفاق رهام نمی‌کند؟ خودم را همه جوره مشغول می‌کنم و هیچ اشتغالی جنجال درونی ذهنم را آرام نمی‌کند. به این فکر می‌کنم که دخترانی که زود ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند چقدر در مقایسه با همسالانشان بی‌پناه‌ترند! اجازه ندهید هیچ دختری در حوالی‌تان زود ازدواج کند، هیچ دختری! این ظلم و خیانت بزرگی به تمام مسیر زندگی یک انسان است. معمولاً این قبیل دختران وقتی می‌فهمند چه اشتباه بزرگی در سرنوشتشان رخ داده که دیر شده و سنت و شرایط و قانون و نگاه‌ها، همه از آن‌ها یک چیز توقع دارند فقط، ادامه... پدرها و برادرها! با دختران و خواهرانتان آنقدر مهربان و عزیز رفتار کنید که دلشان به هیچ صدای بم مردانه‌ای نلرزد و محبت را بیرون از خانه و در آغوش‌های بیگانه جستجو نکنند. پدرهای عزیز! شما خیلی تاثیر دارید در اینکه فرزندتان به‌جای احساسات سطحی‌ و گذرا، به آینده و رشد و تکامل فکر کند. خیلی تاثیر دارید در همه چیز…

یک دوش آب گرم، یک فنجان قهوه‌ی داغ، کمی رسیدگی به خودت، ظاهرت، اندامت، لباس‌هات، دو قاچ سیب، سه قاچ کتاب، چند دقیقه موسیقی و اگر زمان داشتی، یک فیلم تازه و خوب. این‌ها چیزهایی‌ست که تو را به آرامش می‌رساند و حالت را بهتر می‌کند، لازم نیست همیشه به آدم‌ها پناه ببری، فهمیدی؟

شاملو یه جایی به آیدا میگه: "باید ماند و به تو ثابت کرد که با مویِ سفید هم زیبایی!" اینجوری عاشق باشین ꈍᴗꈍ

‏وقتی می‌میرید، نمی‌فهمید که مُرده‌اید! ‏تحملش فقط برای دیگران سخت است. ‏⁧ #بی‌شعور⁩ بودن هم مشابه همین وضعیت است... ‏⁧ #فلیپ_گلوک⁩

وقتی کتابی که زیر جملاتی از آن را خط کشیده‌ای، به کسی امانت می‌دهی، در واقع زخم‌هایت را برایش آشکار کرده‌ای... … 🦏

دلم می‌خواست اهل یک کشور حاشیه‌ای باشم یک گوشه‌ی نقشه‌ی دنیا... گمنام، خنثی، سر به لاک خودش. از آن کشورها که نشسته یک گوشه ماستش را می‌خورد. نه نفت می‌فروشد، نه مسلسل می‌خرد. خانه‌ی پُر اش، شامپو می‌دهد، شکلات می‌گیرد. نه تهدید می‌کند، نه تهدید می‌شود... سالی یک بار هم اسمش در اخبارهای بین‌المللی نمی‌آید. تحریم نیست، تحریم نمی‌کند. حرام است، حرام است، نمی‌کند.‌ قرار نیست بجنگد، قرار نیست باهاش بجنگند. سیاست‌مدارهاش نمی‌خواهند دنیا را نجات دهند، تغییر دهند، بکوبند از نو بسازند. با کشورهای همسایه‌‌اش فقط یک سلام‌وعلیک دارند... دلم میخواست در حاشیه‌ امن چنین کشوری بنشینم و ندانم خاورمیانه کجاست...

در مراسم بزرگ داشت بیل برادلی، سناتور نیوجرسی که در سال ۱۹۸۷ برگزار شد، اتفاق جالبی رخ داد… برادلی منتظر بود تا سخنرانی‌اش را ایراد کند. پیشخدمتی که مشغول کار بود، تکه‌ای کره در بشقاب او گذاشت. برادلی به او گفت: ببخشید، ممکن است من دو تکه کره داشته باشم؟ پیشخدمت جواب داد: "خیر! هر نفر، یک تکه!‌" برادلی گفت: "گمان می‌کنم شما مرا به جا نیاوردید. من بیلی برادلی، فارغ‌التحصیل آکسفورد، بازیکن حرفه‌ای بسکتبال، قهرمان جهان و سناتور ایالات متحده هستم." پیشخدمت گفت: "خب شاید شما هم نمی‌دانید من چه کسی هستم." برادلی گفت: "نه. نمی‌دانم. شما چه کسی هستید؟" پیشخدمت گفت: "من مسئول کره‌ها هستم!!!" هر وقت ما به سطحی از توسعه یافتگی رسیدیم که این جور مسئولانی برای "کره‌های کشورمان" تربیت کردیم، مشکل فساد هزار هزار میلیاردی و بدبختی و فقر و فلاکت و ...مان هم حل خواهد شد.

یکی از ناعادلانه‌ترین رفتارها در یک رابطه، حرف زدن با کنایه هست. صحبت کردن از روی دلخوری! اینکه در حرفات نشون بدی ناراحتی، ولی دلیلش‌رو نگی. اینکه با رفتارت طرف مقابلت‌رو وادار کنی بارها و بارها از خودش بپرسه مرتکب چه گناهی شده و دلیل این همه دلسردی چیه؟ و جوابی نداشته باشه. یعنی اون آدم‌رو به تنهایی متهم کنی، براش حکم صادر کنی، و فرصت دفاع کردن‌رو ازش بگیری. نه زندگی صحنه نمایشه و نه ما بازیگران پانتومیم هستیم. در یک رابطه باید همه چیز رو واضح فهمید و درست فهموند. دوست داشتن‌رو، محبت‌رو، شادی و غم‌رو، قهر و دلخوری‌رو. پس با دیگران روراست باشیم و از عکس‌العمل‌ها نترسیم، اگر قرارمون به انسان بودنه…

برای اساتید محترم دانشگاه، برای پزشکان عزیز، برای کارمندان، هنرمندان، فروشندگان یا هرشخص تلاشگر دیگری که به جایگاهی و موقعیتی متوسط یا بالا دست‌یافته یادآوری می‌کنم که «شما خدا نیستید» !!! صرف موقعیتی و شرایطی، قرار بر این شده که به میزانی، نماینده‌ی مهربانی و آگاهی و توانایی خداوند روی زمین باشید. اینقدر از بالا به پایین نگاه نکنید و سخت نگیرید و نرنجانید! احساس ارزشمندی، قطعا با تکبر و غرور فرق می‌کند. قطعا فرق می‌کند...

‏موانع، رنج‌ها و مشکلات، چاه‌های زندگی‌اند. ‏یک‌نفر از چاه، سنگ‌های گرانبها بیرون می‌کشد، یکی چاه را دور می‌زند و یکی‌ هم در قعر چاه گیر می‌افتد و زمین‌گیر می‌شود. ‏مشکلات و رنج‌ها ذاتاً محدود کننده نیستند، بستگی دارد تو چه کسی و با چه دیدگاهی باشی.

‏بهتره آدم طوری زندگی کنه که وقتی به عقب نگاه کرد بگه؛ ‏– باورم نميشه چنین كاری کردم. ‏تا اینکه ‏– با حسرت و پشیمونی بگه کاش چنین كاری می‌کردم...

هر کسی شاید یه آهنگ داشته باشه که مدت‌هاست نمی‌تونه اون رو گوش بده! یه آهنگ که گذشته‌رو واست تداعی می‌کنه و دلت نمی‌آد اون‌رو پاک کنی، می‌ذاری اون گوشه کنارها بمونه، گاهی آهنگ‌ها لبریز از خاطره میشن و حرمت پیدا می‌کنن. مثل بعضی از آدم‌ها، درسته که شاید دیگه نتونی اون‌هارو ببینی و باهاشون حرف بزنی، اما از زندگیت پاک نمیشن، چون فراموش شدنی نیستن، اون‌ها همیشه یه جای امن گوشه‌ی دلت دارن.

ناگهان فهمید چه زندگی یکنواختی دارد! هیچ‌ چیز جالبی در زندگی‌اش اتفاق نیفتاده بود و اگر از زندگی او فیلمی می‌ساختند، یکی از کم‌خرج‌ترین فیلم‌های مستند می‌شد که احتمالاً حین تماشای آن، آدم خوابش می‌گرفت. هاروکی موراکامی

اگر یكی بهت بگه تو آدم خوبی هستی، شروع میکنی به احساس خوب داشتن. اگر کسی فکر کنه تو آدم بدی هستی، شروع میکنی به احساس بد داشتن. این یعنی روان‌گردانی از طریق دیگران. هویت تو به دیگران بستگی داره. داری روح و روانت رو با نظر دیگران مدیریت میكنی. با دیگران زندگی کنیم، اما خودمون‌رو فرسوده نظراتشون نكنیم. اونچه كه دیگران در مورد ما میگن، بازتابی هست از ذهن و شخصیت خودشون، نه از ما. بیا به خودمون نگاه کنیم، نه به بازتاب‌ها…

دو مدل آدم داریم… • اونایی که هیچی برای از دست دادن ندارن باوجود اینکه دارند! • یه عده‌ام هستن واقعاً بریدن، خسته‌یِ خسته‌اند. ولی اینا فرقشون اینه، برای گلدونِ لب پنجره‌ام پای کار وایسادن. برای خودشون انگیزه زندگی میسازن. آینده بکام گروه دومِ.

خانم ۴۵ ساله‌ای بر اثر حمله‌ی قلبی، در بيمارستان بستری بود… در اتاق جراحی، لحظاتی مرگ را تجربه کرد. وقتی که عزرائیل را ديد، از او پرسيد: آيا وقت من تمام است؟! عزرائیل گفت: نه، شما ۴۳سال و ۲ماه و ۸روز ديگر عمر می‌کنيد. زن خوش حال شد و پس از بهبودی، تصميم گرفت در بيمارستان بماند و عمل‌های زير را انجام دهد: • کشيدن پوست صورت • ليپو ساکشن • جمع و جور کردن شکم • کاشت گونه و تاتوی ابرو و به رنگ کردن موها و سفيد کردن دندوناش هم مشغول شد! يه هفته بعد از اتمام آخرين عمل زيبایی، هنگام مرخص شدن از بيمارستان، در حالی كه می‌خواست از خيابون رد بشه، با يه ماشين تصادف كرد و كشته شد! وقتی با عزرائیل رو به رو شد پرسيد: مگه جناب عالی نفرموديد من ۴۳سال ديگه فرصت دارم؟! چرا جانم را گرفتی؟! عزرائیل گفت: اِ اِ اِ تو بوودی؟! چه قدر عوض شدی! به این برکت نشناختم. شرمنده.