fa
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

رفتن به کانال در Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

نمایش بیشتر
2 280
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
تمام ما انسان‌ها در زندگی‌مان، باید یک نفر را داشته باشیم... "یک رفیق…" نه از آن رفیق‌هایی که فصلی‌اند... یک روز هستند و یک عمر نه... نه از آن رفیق‌هایی که وقتی زندگی‌ات بهار است کنارت هستند و‌ در زمستان زندگی تنهایت می‌‌گذارند... نه از آن رفیق‌هایی که فقط وقتی زندگی‌شان تاریک می‌شود به سراغ‌تان می‌آیند و وقتی زندگی‌شان پر نور است فراموش‌تان‌ می‌کنند... نه منظورم این رفیق‌ها نیستند... رفیق‌هایی را می‌گویم که… اگر از آسمان سنگ هم ببارد چتر هستند... خنده‌هایت را دوست دارند و در روزهای سخت می‌توانی بدون هیچ توضیحی در آغوش‌شان اشک بریزی... رفیق‌هایی که بدون قضاوت و‌ سرزنش کنارت می‌مانند تا روزهای سخت بگذرد... رفیق‌هایی که بودن‌شان همیشگی‌ست حتی اگر بعضی از روزها تو همان آدم همیشه نباشی... رفیق‌هایی که تو را بلدند و کنارشان خودت هستی، با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایت... بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شود، اما هر آدمی باید یک نفر را داشته باشد... یک رفیق 🫂

فکر می‌کردم اگر اینهمه مسئولیت روی دوشم نبود و اینقدر محدودیت زمانی نداشتم، کارهای بزرگتری می‌کردم و اتفاقات خوب‌تری می‌افتاد. فکر می‌کردم اگر تنها بودم و کسی نگرانم نمی‌شد، کسی از من توقعی نداشت و کسی انتظارم را نمی‌کشید؛ امکانم برای موفقیت بیشتر بود. فکر می‌کردم احساسات، دست و پای مرا بسته‌بودند و تعلقاتم به همه چیز، مرا از افق‌های روشن جهان، دور تر می‌کرد. فکر می‌کردم هرچه تلاش می‌کنم، بی‌فایده است و در جای درستی قرار نگرفته‌ام. اما اشتباه می‌کردم! جایی که من ایستاده‌بودم، درست‌ترین جای ممکن بود. محدودیت‌ها همیشه عزیزترین رفیق‌های من بوده‌اند و مشکلاتم، بلندترین پله‌های ممکنی که بالا رفتن از آن‌ها را ماهرانه بلد بودم. جایی که من ایستاده‌بودم، برای من، درست‌ترین جای ممکن بود.

تو حق نداری از پارتنرت انتظار داشته باشی که گذشته نداشته باشه…! اما این حق رو داری وقتی با توعه گذشته‌اش رو تموم کرده باشه…!
تو حق نداری از پارتنرت انتظار داشته باشی که گذشته نداشته باشه…! اما این حق رو داری وقتی با توعه گذشته‌اش رو تموم کرده باشه…!

ادامه بده… اگر خسته شدی، مردد بودی یا احساس خوشایندی نداشتی، به فردا موکول کن، اما ادامه بده... «ادامه» از یک ذره، جهانی عظیم برپا کرد، «ادامه» از یک پسرک سرکش، انیشتین و از یک قطره، دریایی عمیق و با شکوه ساخت. محکم باش و ادامه بده، قطعاً چند سال بعد بابت این‌که جا نزدی و خودت را به جریان عادیِ زندگی نسپردی و جسورانه تلاش کردی، از خودت قدردانی خواهی‌کرد. همان زمان که رویاهای امروزت را نفس می‌کشی و رویاهای بزرگ‌تری را در ذهن و جانت می‌پرورانی. همان زمان که انسانی رشدیافته و شایسته‌ی تحسین هستی. همان زمان که به اطرافت نگاه می‌کنی و می‌بینی که دلایل بی‌شماری برای خوشحالی و لبخند داری. ادامه بده...

بیا جفتمون رفیق باشیم! همو بلد باشیم، بزنیم تو سر و کله ی هم، خودِ واقعیمون باشیم، بشینیم باهم فیلم ببینیم، کتاب بخونیم، نظر همو بپرسیم، بهترین عشق بازیو داشته باشیم... موزیکای مورد علاقه مون مثِ هم باشه، با هم بزنیم به جاده و هیچوقت برای هم تکراری نشیم...

اگر شخصی، رفتگر نامیده می‌شود… همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ "این‌جا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد." — مارتین لوتر کینگ — خوانش کتاب - اثر مرکب - دارن هاردی #مارتین_لوتر_کینگ #خوانش_کتاب #اثر_مرکب #دارن_هاردی #انگیزشی #توسعه_فردی

اگر شخصی، رفتگر نامیده می‌شود… همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ "این‌جا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد." — مارتین لوتر کینگ — خوانش کتاب - اثر مرکب - دارن هاردی #مارتین_لوتر_کینگ #خوانش_کتاب #اثر_مرکب #دارن_هاردی #انگیزشی #توسعه فردی

اگر شخصی، رُفتگر نامیده می‌شود… همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ "این‌جا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد." — مارتین لوتر کینگ — خوانش کتاب - اثر مرکب - دارن هاردی #مارتین_لوتر_کینگ #خوانش_کتاب #اثر_مرکب #دارن_هاردی

اگر شخصی، رفتگر نامیده می‌شود… همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ "این‌جا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد." — مارتین لوتر کینگ — خوانش کتاب - اثر مرکب - دارن هاردی #مارتین_لوتر_کینگ #خوانش_کتاب #اثر_مرکب #دارن_هاردی

اگر شخصی، رفتگر نامیده می‌شود… همان‌گونه خیابان‌ها و معابر را جارو کند که میکل‌آنژ نقاشی می‌کرد، بتهوون سمفونی می‌ساخت و شکسپیر شعر می‌سرود. او باید آن‌گونه خیابان‌ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند؛ "این‌جا رفتگری کار می‌کرد که کارش را خوب انجام می‌داد." #مارتین_لوتر_کینگ #خوانش_کتاب - #اثر_مرکب - #دارن_هاردی

سال نو مبارک… 🎊🎉 تبریک سال جدید گفتنی نیست. باید به آن عمل کرد. با ماچ و بوس و لیس و بغل و غیره. از فرق سر تا هر جایی که خودتان صلاح می‌دانید. این کارها را حتما جلوی بچه‌هایتان انجام بدهید (به غیر از بخشِ غیره) تا آموزش ببینند. همانطور که فحش و خشونت را به خوبی یادشان می‌دهیم. پس جلوی آن‌ها ببوسید و بغل کنید تا اِبراز دوست داشتن را یاد بگیرند. شکر و کالباس و سوسیس کم بخورید. به غریبه‌ها لبخند بزنید و از لبخندِ غریبه‌ها نرمید. متاسفانه کلیشه‌ای‌ترین حرف‌ها هنوز تنها نسخه‌ی خرسندی‌ و شادی است: خوبی کنیم به همدیگر. یادی هم کنیم از مرحوم حسین منزوی که می‌گفت پنجاه سال دیگر کسی خودمان را به یاد نمی‌آورد و فقط شعرهای‌مان است که در خاطر می‌ماند. حرف حسین آقا را تعمیم بدهیم به این‌که فقط خوبی و لبخند است که از ما به یاد می‌ماند. مثل من که هنوز آن دختر زیبایی را که بیست و هفت سال پیش در ترمینال جنوب به من لبخند زد، در خاطر دارم. چهره‌‌ی او و راننده لوانتور و بلیت‌فروش فراموشم شده اما لبخند دختر مثل روز اول جلوی چشمم است. بابت همین هم از او به عنوان دختر زیبا یاد می‌کنم. پس من امسال را قبل از این‌که کسی اسمی روی آن بگذارد،  سال لبخند و بوس و بغل نام‌گذاری می‌کنم. هر کس اسم امسال را عوض کند، از ما نیست. سال نو مبارک. بوس به روی ماه تک‌تک شما. بغل سفت و محکم. امیدوارم همین‌ها را شما به نفر کناری منتقل کنید. 🥂 فهیم عطار

سال دارد تمام می‌شود… دارم فکر💭 می‌کنم. به روزهایی که رفت, به لحظاتی که خندیدم، لحظاتی که اشک ریختم، و تمامِ ثانیه‌هایی که کنار عزیزانم گذشت... - با سرعت مرور می‌کنم… اتفاقاتِ خوب و بدی که برایم افتادند، آدم‌های جدیدی که وارد زندگی‌ام شدند, و آدم‌هایی که از زندگی‌ام رفتند. دیگر قرار است یک جمله‌ی "یادش بخیر" قبل از خاطرات خوبِ امسالم بیاید، قرار است امسالم بشود "پارسال". و من مبهوت روزگار و با چشمانی امیدوار, در قطارِ بی‌توقفِ زمان،ایستاده‌ام. منی که تمام این روزها را زندگی کردم، خوب‌هایشان برایم امید بود و بدهایشان برایم درس! میان همین روزها بود که یاد گرفتم عاشق‌تر و مهربان‌تر و جسور تر باشم. یاد گرفتم محتاط‌تر گام بردارم و حواسم به دیوارِ شعور و اعتمادم باشد و یاد گرفتم که بهبودِ جهان را از خودم شروع کنم. که جهان چیزی به غیر از انبوهی از من و ما نیست. خدای خوبم! در آستانه‌ی سال جدیدی ایستاده‌ایم، به مردمِ کشورم کمک کن، دستی به سر و گوشِ زندگی‌شان بکش، دردهایشان را درمان باش، و دل‌هایشان را از همیشه شادتر کن. کاری کن که سالِ جدید برایمان، سال اتفاقاتِ خوب باشد، بادهای بهاری، گردِ امید و تعهد و عشق را همه‌جا پخش کنند و ابرها، همدلی و مهربانی بر سر این مردم ببارند، آنقدر که انسانیت، جانی دوباره بگیرد. کاری کن که سالِ پیشِ‌رو، بهترین سالِ زندگی‌مان شود، سالی که تنها اشک جاری از چشم‌ها، اشکِ شوق باشد، سالی که همگی خوشبخت باشیم، سالی که دلمان نیاید تمام شود...

اگر در اسرائیل به دنیا می‌آمدید به احتمال زیاد یهودی می‌شدید! اگر در عربستان به دنیا می‌آمدید قطعاً مسلمان می‌شدید! اگر در اروپا به دنیا می‌آمدید به احتمال زیاد مسیحی! اگر در ژاپن به دنیا می‌آمدید شینتو می‌شدید! "دین" پدیده‌ای‌ است که… "جغرافیا" برای شما تعیین می‌کند، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است "اخلاق و انسانیت" است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست!

جنگ پايان خواهد يافت… و رهبران با هم گرم خواهند گرفت، و باقى می‌ماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است، و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است، و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمان‌ِشان نشسته‌اند، نمی‌دانم چه كسى وطن را فروخت اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت. #محمود_درویش

یکی از اصلی‌ترین دلایل اینکه آدما واسه هم تکراری میشن، اینه که دیگه مثل گذشته واسه هم تلاش نمی‌کنن، اون کارایی که اولا واسه تحت‌تاثیر قرار دادن هم می‌کردن‌ رو دیگه نمی‌کنن. اینجوری آدما دل‌سرد میشن، میرن دنبال کسی می‌گردن که براشون به آب و آتیش بزنه، چیزای جدید بهشون بده، حرفای جدید بزنه. و اینجوری میشه که همه تنهای دل‌سردن...