fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

رفتن به کانال در Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

نمایش بیشتر
2 026
مشترکین
-224 ساعت
-87 روز
-1830 روز
آرشیو پست ها
زیاد تحت تاثیر آدمای جدید قرار نگیرید. هر آدمی یه ویترین جذاب داره که تو نگاه‌های اول ممکنه هر آدمی رو تحت تاثیر قرار بده. اما آدمایی که می‌تونن تا مدت طولانی این جذابیت رو حفظ کنن خیلی کمن... 👔 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

می‌آید روزی که در تراس خانه‌ات، روی صندلی دسته‌دار نشسته‌ای و بازی کودکان را تماشا می‌کنی. آن روز دیگر نه باران، خاطره‌ای از من برایت تازه می‌کند و نه غروب آفتاب، سنگی بر دریاچه آرام دلت می‌اندازد.
سال‌هاست که تو مرا پاک از یاد برده‌ای...
کنار روزمرگی‌هایت، یک فنجان چای برای خودت می‌ریزی و با دستانی که دیگر چروک شده‌اند لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می‌کنی، اما یک‌باره یکی از کودکان نام مرا فریاد می‌زند... شباهت اسمی بود! تو آرام فنجانت را کمی پایین می‌آوری، لبخند کوچکی می‌زنی و دوباره چایت را می‌نوشی... من به همان لبخند زنده‌ام. مجموعه شعر و مونولوگ'عطر چشمان او روزبه معين 😜 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

یاد بگیر وقتی آدما میرن بازم بتونی زندگی کنی.

می‌آید روزی که در تراس خانه‌ات، روی صندلی دسته‌دار نشسته‌ای و بازی کودکان را تماشا می‌کنی. آن روز دیگر نه باران، خاطره‌ای از من برایت تازه می‌کند و نه غروب آفتاب، سنگی بر دریاچه آرام دلت می‌اندازد.
سال‌هاست که تو مرا پاک از یاد برده‌ای...
کنار روزمرگی‌هایت، یک فنجان چای برای خودت می‌ریزی و با دستانی که دیگر چروک شده‌اند لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می‌کنی، اما یک‌باره یکی از کودکان نام مرا فریاد می‌زند... شباهت اسمی بود! تو آرام فنجانت را کمی پایین می‌آوری، لبخند کوچکی می‌زنی و دوباره چایت را می‌نوشی... من به همان لبخند زنده‌ام. مجموعه شعر و مونولوگ'عطر چشمان او روزبه معين 😜 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

مارک منسون نوشته بود زندگیِ خوب به معنایِ پرهیز از رنج نیست؛ بلکه یعنی رنج کشیدن برایِ دلیلِ درست. و من نمی‌دانستم چطور باید این جمله را بفهمم. فهمیدن‌ش راحت بود. جمله‌ی عجیبی نگفته بود که نشود فهمید. ولی زندگیِ ما را که می‌بینی. پرهیز از رنج؟ چه‌جوری؟ رنج وارد خانه‌هایمان شده. باهامان نهار می‌خورد و می‌رود توی معده‌هامان. رنج توی هواست که می‌ریزیم‌ش داخل ریه‌ها. چه‌جور باید از رنج پرهیز کرد؟! آقای منسون! شما می‌دانید ما داریم چه‌جور زندگی می‌کنیم؟ چه‌جور باید هنرمندانه همه‌چی را به تخم بگیریم، وقتی همه‌چی واقعن به گا رفته؟

خسرو شکیبایی توی خانه‌سبز یه دیالوگ داشت که می‌گفت: قهریم ولی حق نداری با من حرف نزنی. ‏ما یه همچین قانونی داریم تو رابطه. خیلی جدی و واقعی بوس سرجاشه و حتی تاثیری تو روند آشتی نداره. ممکنه همون لحظه طرف مقابل بوست کنه ولی آشتی‌ام صورت نگیره. ‏درواقع قهریم ولی حق نداری منو بوس نکنی.

که کردار ماند ز ما یادگار

تلاش بیش از حد یک حکومت در راه مذهبی‌سازی جامعه به این دلیل است که آن‌ها به خوبی می‌دانند که جوامع مذهبی دارای آستانه تحمل بسیار بالاتری در برابر بی‌عدالتی نسبت به جوامع عادی هستند؛ زیرا معتقدند خدا در دنیایی دیگر انتقامشان را خواهد گرفت. — الكساندر آستروفسکی (۱۸۸۶-۱۸۲۳) ❤️ 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

برو، نمان.

یک عده آدم هستن که می‌فهمن که نفهمن؛ اما نمی‌فهمن که می‌فهمیم نفهمن! به این جور آدما باید گفت من دستم بنده، پنج دقیقه احترام خودتو نگه‌دار. — دیالوگی بود از فامیلِ دور 🙂 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

‏چه خوب است که می‌شود تکه‌هایی از معجزه را در اتاقت نگه داری تا آن فضای ‌کوچک برایت به وسعت بهشت زیبا بشود. من دیدنِ آفتاب از لابه‌لای برگ‌های گل‌هایم که حوالی ظهر زیباترین منظره را برایم می‌سازد را با هیچ‌چیز عوض نمی‌کنم. ‏ حال خوب - فضای خوب ‏— فاطمه فدایی ⭐️ 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

طبیعیه که برای حفظ رابطه‌ای که برامون اهمیت داره، ممکنه مجبور شیم یک‌سری تغییرات توی خودمون ایجاد کنیم. ظاهری، اخلاقی و رفتاری. جزئی. اما تغییر برای حفظ رابطه تا جایی قابل پذیرشه که ما رو مجبور به "نمایشی رفتار کردن" نکنه. تغییراتی رو که می‌پذیریم، بدون نقش بازی کردن و نمایش دادن، بپذیریم و خارج از اون رابطه یا دور از چشم پارتنر/دوست‌مون هم بهش پایبند باشیم. تغییرات این‌چنینی که از نظر خودمون می‌تونه به استحکام اون رابطه کمک کنه، احتمالن قابل پذیرشه. اما وقتی که حجم و یا شدت اون تغییرات از توان و ذهنیت ما فراتر می‌ره، تبدیل می‌شیم به بازیگر یه تئاترِ کمدی. بازیگرِ ناشیِ یه تئاتر کمدیِ کم‌مخاطب. دیر یا زود اون بازیگر خسته می‌شه و تماشاچی‌ها می‌فهمن که داره مصنوعی بازی می‌کنه. و دیر یا زود اون تئاتر همه‌ی مخاطب‌هاش رو از دست می‌ده و سرمایه‌گذارش ورشکسته می‌شه! حدود و مرز این تغییر باید با ذهنیت و افکار ما هم‌خونی داشته باشه. بنابراین لزومی نداره حس کنیم همیشه این ماییم که باید تغییر کنیم. بعضی وقت‌ها باید اون‌ها تغییر کنن، یا همینی که هست رو بپذیرن. ⭐️ 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

پس چای دم می‌کنم. بیا بشین بغلم. حرف بزنیم. تو حرف بزن، من بغلت کنم. من گوش بدم، تو لبخند بزن.

شبیهِ اون لحظه‌ای که محسن نامجو می‌گه "بگذارید باادب باشم دوستان؛ آبِ دهان به این زندگی…"

بخشی از نظر چت‌جی‌پی‌تی در مورد پذیرش اینه که گاهی ما می‌خوایم همه چیز رو تحت کنترل داشته باشیم، اما حقیقت اینه که نمی‌شه همیشه همه چیز طبق برنامه‌مون پیش بره. پذیرش یعنی بدونی که تغییرات و نتایج غیرمنتظره بخشی از زندگی هستن و نیازی نیست که همه چیز رو کنترل کنی.

می‌فهمم که داری تلاش می‌کنی تا قوی باشی، اما یادت باشه که یه زخم‌هایی هیچ‌وقت خوب نمی‌شن. سعی کن فراموش‌شون کنی. فراموش کردن هم یه‌جاهایی یعنی قوی بودن. و اگر اون زخم خوب نشد، و فراموش هم نشد، سعی کن باهاش کنار بیای. بپذیری‌ش و زندگی‌ت رو پیش ببری. به نظرم «پذیرفتن»، حدِ اعلاء و بزرگ‌منشانه‌ی قوی بودنه.

تو مرگِ دلم را ببین و برو ...