fa
Feedback
ویراستارِ نویسنده

ویراستارِ نویسنده

رفتن به کانال در Telegram

نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید. • ویراستارِ نویسنده • شناسهٔ نگارنده: @aliasghar_takaloo • پیام ناشناس: https://t.me/harfmanrobot?start=449864519

نمایش بیشتر
217
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
چند بسته کاغذ A4 چند بسته خودکارِ آبی مست‌نوشتن به ما نیامده؛ پس حداقل کمی قهوه آن 20 کارتن کتابِ لعنتی را هم باید ببرم احتمالاً همۀ منابع مورد نیاز را پیدا می‌کنم بررسی کتابخانه‌ها و بانک کتب و مقالات یک کیسه‌بوکس هم اگر بود، واقعا خوشحالم می‌کرد و دیگر؟ افسردگی که خودش هست و... شطرنج... لپ تاپ و میکروفون را هم نیز... فقط ای کاش به آن قسمت از منابعی که استاد فلانی دربارۀ هدایت داشتند نیز می‌توانستم که دسترسی داشته باشم. لازم شد، رو می‌زنم. خیلی هم عالی؛ تا اینجا... بگذریم.

• بذر حافظه به تصویر من در درازنای درخت، در رد پای کوتاه خود تا رسیدن به آن درختِ مرده، سنگی روی هم می‌گذارم از مردن. هفت سنگو سپس می‌شکانمش اعداد را؛ با سنگ. حافظه تا حافظه چشم جلوی چشمم می‌آید، چشمی که برگ می‌ریزد و برمی‌داردش سپس. از آسمانِ برگ، تا زمینِ پاهای من زمانِ کمی نیست. یک رد پا، سایه‌ای‌ست از همهٔ نوری که می‌تابد. دیرگاهی‌ست نگاهی به رد آهِ سردِ زمستانْ یخ بسته‌است بخار. یخ را می‌شکنم. آب را فرو می‌دهم. آب از دهانم می‌چکد. دهانِ من دریاست. آبِ دهانم را به جوی می‌سپارم. مسیح می‌خندد بر صلیب. این تصویر من از مسیح است. و مسیح، خود خود را به دار آویخته‌ است. می‌نمی‌فهمیم. چوبی بر سینهٔ مسیح می‌رود. — - یاد باد دشتِ هویج و آن شبِ سردِ تصویربرداری! - این نوشته طرحِ خطی‌ست از چند پلان که صورت‌‌بندیِ قاب آن را استاد سینا ابهری انجام داده است. سپاس از او و سپاس از استاد پارسا چراغی که می‌رقصید در دست باد (یا شاید برعکس). بیشتر می‌گویم… بگذریم. • علی‌اصغر تکلو @authors_editor https://t.me/+9_GjtxE-2kFhN2Nk

به امید آن‌ که اوست، فرمالیسمِ روس رو که زمینی نِهادم، گذرم بر ویتگنشتاین و سوسور و آقای بارت و فیها امثالهم که تمام شد، پرسه در پدیدارشناسی و جدل با مرلو پونتی و ژیل دلوز و آن دوستش گتاری که به اجماعی رسید، غور در آن مقالات و منابعی که استاد به مرحمتِ خویش می‌فرستدم توشهٔ راه را هم نیز که سرانجامی رسید و در ادامهٔ اکتشاف و ابداع و خلق اثر، در زمانی نه دور که نزدیک جزئیاتی دربارهٔ کتابِ اول از آن مجموعهٔ ۵ جلدی که خواب و خوراکم رو زهرِ مار کرده همینجا منتشر می‌کنم. «این» کتابِ اول است. به‌زودی… تا باد کجا می‌برد این طفلِ زبان به کاغذ بسته را… بگذریم. • علی‌اصغر تکلو @authors_editor

به نظر می‌رسد که ما چاره‌ای جز رجوع به ریشه‌هامان نداریم!

گاهی آنقدر دوستش دارم که می‌خواهم تا ابد برایش زندگی کنم و گاهی آنقدر بیزارمش که نمی‌خواهم بخاطر آن بمیرم ‌‌‌نوشتن مرگ لحظه‌هاست با ویرگول یا بدونِ آن این‌ یکی رو به احترام آقای الوندی نگذریم

من دائماً میان این دو حس، در نَوَسانم: - باید تو خودت بریزی. - باید «به همه» بگی علی‌اصغر عزیز!

قرار بود کامل‌ که شد منتشر شود. از دست در رفت… چه مهم است؟

حالا که به اندازهٔ کافی از نگاه‌های شما متنفرم، بگذار بگویم بی‌پرده: از انتشار اثر می‌ترسانیدم. برای که می‌نویسم؟ اول، نه برای شما؛ دوم، برای خودم؛ و سوم، برای مرگ. دوستانی هم هستند البتّه. بگذریم! چهارمی هست و پنجمی و شش و هفت؛ این‌ها همه اضافات‌اند. آدم از پس نقاب‌های خود برآید و بی‌نقاب بنویسد، خود هزاری خواننده/مخاطب را رد کرده است. نگویم «بگذریم»، باید از رنج‌ها بگویم و آدم‌ها. که گفت: «ای قلبِ من تو بِشکَن که من ناچارم زبان خویش را نگه دارم.» و در ادامه هیچ نیست. همهٔ ما فرزندانِ یک شیّادیم. این متن‌ها که اینجا منتشر می‌شوند، یک از هزارهزار‌اند. چرا منتشر کنم وقتی نقاب‌هایند که حرف می‌زنند. من خود هزارهزار نقاب‌ام؛ منْ تو.

«به ما مِتُد یاد دادن؟» «مِتُد چیه؟» دو دانشجویِ سینما (در «کارشناسی‌ِ ارشد»شان بودند) بگذار بگذریم، آقای الوندی! @authors_editor

گفته بودند: شاگرد را سکوت به. نگفتیم. گفته بودند: حرف، حرفِ حکمتِ استاد است. حکمتش را دیدیم. گفته بودند: تو صبر کن و گوش دار فرمان را. گوش نهادیم. گفته بودند: زیرکانه‌مسیری‌ست شاگردی. به سادگیِ خویش زیرکی کردیم در شاگردی. نبود و نشد و هیچ! بگذریم. • علی‌اصغر تکلو @authors_editor https://t.me/+9_GjtxE-2kFhN2Nk

• شهرت/انتظار تنها آثار شاهکار و آثارِ زندگی’ هنرمند نیست که ارزشمند است، زندگی او نیز اثری‌ست؛ مثلا اینکه در یک مجلهٔ فرهنگی
• شهرت/انتظار تنها آثار شاهکار و آثارِ زندگی’ هنرمند نیست که ارزشمند است، زندگی او نیز اثری‌ست؛ مثلا اینکه در یک مجلهٔ فرهنگی-ورزشی می‌نوشته… [در این مثال، نویسنده را جای هنرمند گذاشته…] بگذریم! پانویس: منظور از «آثارِ زندگی» در این متن، آثاری‌ هستند که به تعبیری ثمرهٔ عمر هنرمند به حساب می‌آیند. ___ • ویراستارِ نویسنده @authors_editor https://t.me/+9_GjtxE-2kFhN2Nk

برشی از یک نقدِ ادبی • شهرت/انتظار تنها آثار شاهکار و آثارِ زندگی’ هنرمند نیست که ارزشمند است، زندگی او نیز اثری‌ست؛ مثلا اینکه در یک مجلهٔ فرهنگی-ورزشی می‌نوشته… [در این مثال، هنرمند را جای نویسنده گذاشته…] بگذریم! • علی‌اصغر تکلو • ویراستارِ نویسنده این کانال به ادبیات می‌پردازد و بیشتر دغدغه‌اش نثر است؛ نثرِ داستانی… [ادبیات داستانی و داستان‌نویسی ما حرف ندارد. معرکه! (؟)] همراه باشید… ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ 🖌🖌🖌@authors_editor

دلی شکسته در باد (مشقِ مشق) با دلی شکسته در باد دادِ شعر می‌داد شاعر همدمی نبود نه محبوبی باد می‌رفت و شاعر که تنها شکی را بررسید: «قلبی هست هنوز؟» یک‌قلب شکسته یک‌قلب گداخته یک‌قلب خونین شاعر می‌دید که: «در رگ‌هام آتش در آتش، خون سینه‌ام گُر گرفته بی‌آغوش قلبی هست هنوز؟» پس به خاک دست برد و ناله‌ای به سر آورد: «خاکم به سر.» و مویه‌ای خاموش: «قلبی هست هنوز؟» باد آمد بی‌صدا خاک را آشفت مویه‌ای سر داد و مویی به شاعر داد. پس شاعر مویش به دست سینه‌ را شکافت «قلبی هست هنوز؟» یک‌قلب، یک پاره آتش پس شاعر با قلبی در مشت قلبی گداخته قلبی به تمنا قلبی افسرده بر زمین افتاد و قلب و مو را به هم سپرد پس بادِ خاموشِ بی‌صدا هوهوکنان به راه می‌رفت با یک فریاد یک قلب یک مو و باد، پیامی می‌برد: «آیا قلبی هست هنوز؟» بگذریم! پایان • علی‌اصغر تکلو • ویراستارِ نویسنده @authors_editor

در عشق که وصل تنگ یاب است شادی به خیال‌، یا به خواب است • خمسه یا پنج گنجِ نظامی، لیلی و مجنون، قسمت ۳۴، نیایش‌ کردن مجنون به درگاه خدای ‌تعالی ___ استاد احمدرضا احمدی‌فر گفتند: فرویدی بررسی کرده نظامی. بگذریم. • ویراستارِ نویسنده @authors_editor

من بی‌خود و تو بی‌خود، ما را کی بَرَد خانه؟ من چند تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه؟»دیوان شمس ___ • چون دقت کنیم… دیوانِ شمس: دو-سه پیمانه دیوانِ حافظ: یک-دو قدح بگذریم! • ویراستارِ نویسنده @authors_editor

• یک بُتِّه‌جِقِّه از ایرانم درد می‌کند. • علی‌اصغر تکلو - ویراستارِ نویسنده @authors_editor

«در بزم دور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را» • حضرت حافظ —- - «بزم» را... @authors_editor

تفاوت دانشِ گوگلی و دانشِ کتابخانه‌ای خلاصه: تفاوتِ «دانش/آگاهی/data»ی گوگلی (Google) و کتابخانه‌ای [آکادمیک و غیر آن…]: در (Google)اینترنت: - متوجه می‌شویم؛ - مرور می‌کنیم؛ - دانش‌مان ازدهن‌قاپیده است. در کتابخانه: - درک می‌کنیم؛ - غور می‌کنیم؛ - با مؤلف -گویی که- گفت و گو (بحث و جدل) می‌کنیم. و… که بگذریم. • علی‌اصغر تکلو ___ - «دانشِ از‌دهان‌قاپیده» همان اصطلاحی‌ست که بهرامِ بیضایی استفاده کرده است… ___ نویسنده مردنی‌ست، بیدارم کنید.ویراستارِ نویسنده ___ @authors_editor ___

مِتُدِ لغت‌نامه‌ای چهارشنبه، ۲۱ آبان‌ماه -احتمالاً- در این کانال، به شرح و بسط یک مِتُدِ آموزشی نمی‌پردازم. یعنی می‌گویم و می‌گذرم. آموزش نداریم. بگذریم… • علی‌اصغر تکلو @authors_editors