Abyss of Ideas
رفتن به کانال در Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
نمایش بیشتر1 073
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+2930 روز
آرشیو پست ها
1 073
در فلسفه شما یا عقل گرایی و دنبال علیت وقایع هستید مثل کانت ، اسپینوزا ... یا مثل امثال هایدگر و والتر بنیامین... به لحظه مسیحایی و حضور چیزی خارج از محاسبه...
این بندهش برای اواخر ساسانی هست ، آخرالزمان و سقوط ایرانشهر را در حمله ای از سوی رم یا جنگ داخلی با پارتیان می بیند !
ولی آخرالزمان خارج از حوزه دید ایرانشهر و عربی بود :)
یه کتابی داره ژیژک به اسم " رخداد " تو ایران سانسور شده چاپ کاغذی شده ولی یکی بدون سانسورش را pdf ترجمه کرده ...اونجا حضور چیزی خارج از محاسبه را خوب نشان داده...
( فایلش رو بالا گذاشتم @abyssofideas)
1 073
Repost from N/a
" شناختِ جهان غالباً و منحصراً همچون نمونهای به جای پدیدهی در-هستن نشسته است، [...] به علت این تقدّمی که به شناخت داده شده، فهمِ ما از خودینهترین نوعِِ هستیِ در-هستن به گمراهی کشیده شده است ...."
هایدگر - هستی و زمان
" حلِ تناقضاتِ نظری تنها از راهی پراتیکی و تنها از طریق انرژیِ پراتیکیِ انسان امکانپذیر است، و در نتیجه حل آن بههیچوجه صرفاً مسئلهای مربوط به شناخت نیست، بلکه مسئلهی واقعیِ زندگی است که از عهدهی فلسفه خارج است. دقیقاً به این خاطر که آن را به عنوان مسئلهای کاملاً نظری تصور میکند."
مارکس - دستنوشتههای اقتصادی - فلسفی ۱۸۴۴
https://t.me/altaqribMWH
1 073
چقدر این شعر خوب هست به تجربه شخصی می گم ، خوبی این بزرگان این است که هر وقت راهتو گم می کنی یا دچار ابر های هذیان می شوی مسیر را بهت نشان می دهند...
1 073
«لئونارد کوهن»
(بارانیِ آبی بلندآوازهات)
بامدادان، ساعت چهارِ صبح در اواخر دسامبر
مینویسم برایت تا بدانم روبهراه هستی
نيويورک در سرماست اما اینجا را دوست دارم
عصرگاهان با نغمات موسیقی در خیابان کلینتون به سر میبرم
شنیدهام که آشیانه محقرت را در اعماق بیابان بنا میکنی
اکنون برای هیچ و پوچ زندگی میکنی
امید دارم چند صفحه موسیقی توشهی خاطراتت برده باشی
آری جِین آمد با طرهای از گیسویت
گفت که بخشنده آن تو بودی
در آن شبی که نقشه کشیدی از همه کس ناپدید شوی و دوری گزینی
آیا برای همیشه ناپدید شدی و دوری گزیدی؟
آه آخرین آخرین باری که دیدمت بسیار شکسته شده بودی
بارانی آبی بلندآوازهات بر شانهات مندرس بود
در ایستگاه قطار به پیشواز هر قطاری میرفتی
و بدون لیلی مارلین به خانه آمدی
پارهای از زندگانیات را بانویم همسر بودی
و آنگاه که باز آمد وابستهی هیچ کس نبود
با گل سرخی تو را ميبينم که به دندان گرفتی
یک دزدِ کولی زار و نحیفِ دیگر
میبینیم که جِین هم بیدار شده، درودش را نثار ميکند
اما من چگونه میتوانم خطابت کنم، قاتلِ من، برادرِ من، چی؟
گمان ميکردم که دلم برات تنگ شده، به گمانم بخشیدمت
خشنود از اینم که در زندگانیم به تو برخوردم
اگر زمانی گذرت به اینجا افتاد، چه برای جِین چه برای من
بدان که دشمنت خفته است و بانویش آزاد
آری سپاست ميگويم برای زخمهایی که از چشمانش زدودی
در آن فکر بودم که رنج و عذاب در چشمانش باشد به همین دلیل هیچ تلاشی نکردم
آری جِین آمد با طرهای از گیسویت
گفت که بخشنده آن تو بودی
در آن شبی که نقشه کشیدی از همه کس ناپدید شوی و دوری گزینی
ارادتمند: لئونارد کوهن
انتشار: ١٩٧١
🎼🎼🥀🎙
✅ @ClassicMusic3
1 073
Repost from Classical Music
«لئونارد کوهن»
(بارانیِ آبی بلندآوازهات)
کوهن میگويد، این یکی از بهترین آهنگهایی است که تصنیف کردهام، اما از نظر شعری بسیار اسرارآمیز و مبهم است.
ترانههای کوهن در عین رمزآلودی بسیار صمیمی هستند و این ترانه هم یکی از همانهاست که بصورت سِحرگونهای انسان رو مجذوب ميکند.
کوهن میگويد: « این آهنگ را در سال ١٩۶۸ ساخته بودم و زمانی که فقط آهنگ بود و برای مادرم مینواختم و او بسیار خوشنود میشد، این از معدود آثارم بود که اول آهنگش ساخته شد و سپس روی شعرش کار کردم. و شعر آن را در اوایل دهه هفتاد زمانی که با ماریان در نيويورک بودم سرودم.»
شعر و بطور کلی هنر، قابلتی دارد که منحصر به فرد است و آن اینست که پدیدآورنده ميتواند در اثرش بدون خجالت، ضعفهای خویش را نمایان سازد. کوهن در این حیطه بدينصورت عمل میکند، خود را نماد این حقیقت قرار میدهد تا طبیعت انسان را بررسی کند. هدفش این نیست که خودش را بشناساند، از طریقه زندگی معلوم است که هدفش آشنا کردن خواننده و شنونده به ضعفهای خویش است و اعتباری که کوهن دارد در همین است که خواستههای فروخورده شخصی را عیان ميکند و سفره دلش را باز ميکند. در حقیقت این ضعفها در زندگی روزمره عادی انگاشته شدهاند و این وظیفه هنرمند است که آنها را عیان کند. او نمیخواهد که تحسیناش کنیم، بلکه خواست او این است درک شود یا به عبارت صحیحتر خودمان را درک کنیم. کوهن در این ترانه حس ناخوشایندی همراه با رضایت شاعر که احساس گنگی در شنونده باقی میگذارد را تداعی ميکند. شنونده هیچگاه خود را راضی از این تصمیم نمیبیند، ولی تاثیر شعر و موسیقی آنگونه است که یک اقناع درونی برای شنونده باقی میگذارد.
✅ @ClassicMusic3
1 073
The Moldau (My Country, JB 1:112: II)
By: RCA Victor Symphony Orchestra - Leopold Stokowski
Album: 50 Classical Masterworks
#Instrumental - #ForSpring
#Bedrich_Smetana (1824-1884)
#Romantic (1800-1910) - #Nationalism
@DonaNabisPacem
1 073
Ave nobilissima creatura
By: Cantica Symphonia
Album: Choral Music (Sacred) - Giovanni Pierluigi da Palestrina / Josquin Des Préz / Guillaume Dufay...
#Palestrina (1525-1594)
#Renaissance (1450-1600)
@DonaNabisPacem
1 073
با تشکر از Hava😍❤️
این اثر نقاشی Frans hals هست ، در تصویر مرد ، کیف پولش رو آویخته و بجای اون جمجمه که نماد مرگ است بر دست گرفته ، نشانه اینکه به ظواهر دنیا اهمیت نمی دهد و به مرگ می انديشد ، شعار و جمله معروف قرون وسطی هم این بود
Memento mori
مرگ را بخاطر بسپار ...
( مونولوگ معروف هملت را هنگامی در دست داشتن اسکلت جمجمه را بخاطر بی آوردید!)
1 073
با تشکر از Hva😍❤️
( باز بگین حوا بد بود آدم رو گول زد از بهشت بیرون انداخت ! ولی اینجا در زمین عکس پروفایل آدم رو تنظیم کرد😁)
این اثر نقاشی Frans hals هست ، در تصویر مرد ، کیف پولش رو آویخته و بجای اون جمجمه که نماد مرگ است بر دست گرفته ، نشانه اینکه به ظواهر دنیا اهمیت نمی دهد و به مرگ می انديشد ، شعار و جمله معروف قرون وسطی هم این بود
Memento mori
مرگ را بخاطر بسپار ...
( مونولوگ معروف هملت را هنگامی در دست داشتن اسکلت جمجمه را بخاطر بی آوردید!)
1 073
برای تمام روانهای مغموم، ترسخورده و زجرکشیده که ساعت گرگ را شناختهاند؛ ساعتی که در آن شب به تاریکترین حضیض خود میرسد و در آن درد زه زنان باردار را میگیرد و احتضار حجاب سنگین خود را بر بیماران میافکند. برای تمام بیدارپایانی که نومیدانه خواستهاند از اندوه یا درد عزیزی بکاهند و دست خود را کوتاه دیدهاند و تمام بیدارخوابانی که افتادن از چالهی کابوسهای بیداری به کابوسهای خواب را شناختهاند و دمی را دیدهاند که آدمی ناباور خطاب به نیروهای ناشناختهی کیهان میگوید: بس است، جان مرا بگیرید، زیرا از پدرانم بهتر نیستم.
1 073
فضای مملکت هم از لحاظ ماهیت و شمایل اش داره به اکسپرسیونیسم آلمانی و فضای گوتیک نزدیک می شود😁
به اون دوره می گفتن دوره
Sturm und Drang
یعنی دوره طوفان و اضطراب. دقیقا وضعیت فعلی ایرانه
شرایط ظهور امثال دکتر کالیگاری ، فاوست ، کافکا داره محیا می شه :)
