Abyss of Ideas
رفتن به کانال در Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
نمایش بیشتر1 073
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+2930 روز
آرشیو پست ها
1 073
Repost from 📚 کتابخانه جامع 📚
تاریخ_فلسفه_فردریک_چارلز_کاپلستون_جلد_چهارم_از_دکارت_تا_لایبنیتس.pdf13.63 MB
1 073
🔺درسگفتار آدرنو: دیالکتیک منفی
👤استاد مراد فرهادپور
🎙صوت جلسهی اول
#آدرنو
#فرهادپور
#صوتی
♦️♦️♦️
t.me/nutqiyyat
instagram.com/nutqiyyat
https://youtube.com/@nutqiyyat
1 073
ترجمه جدید و خوبی هست متن های مثل Ethic اسپینوزا و مونادولوژی لایبنیتس متن های یکبار مصرفی نیستند و باید هر چند وقت یکبار بهشون برگشت _ خودم دارم دوبار مونادولوژی رو می خونم متفکر عجیبی هست لایبنیتس _ بقول مترجم دانش نامه علوم فلسفی ، خواندن هگل و مخصوصا منطق هگل باید لایبنیتس هم بخوانند
1 073
Repost from کتابخانه هومر | Homer Books
📚 THE RATIONALISTS, Selected Writings from DESCARTES, SPINOZA, and LEIBNIZ
✍🏼 DESCARTES, SPINOZA, and LEIBNIZ
💻 پی دی اف: رایگان
📖 تعداد صفحات: 462 صفحه
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
1 073
Repost from کتابخانه هومر | Homer Books
📚 THE RATIONALISTS, Selected Writings from DESCARTES, SPINOZA, and LEIBNIZ
✍🏼 DESCARTES, SPINOZA, and LEIBNIZ
(خردگرایان؛ منتخب مهمترین قطعات فلسفیِ دکارت، اسپینوزا و لایبنیتز)
#فلسفه
#تاریخ_فلسفه
#دکارت
#اسپینورا
#لایبنیتز
#History_of_philosophy
▶️ CONTENTS
RENE DESCARTES
Translated by John Veitch
DISCOURSE ON METHOD
MEDITATIONS
BENEDICT DE SPINOZA
Translated by R. H. M. Eltoes
THE ETHICS
GOTTFRIED WILHELM
FREIHERR VON LEIBNIZ
Translated by George Montgomery,
with Revisions by Albert R. Chandler
DISCOURSE ON METAPHYSICS
THE MONADOLOGY
💻 پی دی اف: رایگان
📖 تعداد صفحات: 462 صفحه
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
@homerquotes
1 073
توصیف جالبی داره ببینید ، درست می گه کل تاریخ فلسفه نبرد برای غلبه بر نفر قبلی هست ، همه فیلسوفان هم افلاطونی بودن هم ضد افلاطونی ...اونجا که گفت: " یکسری از هگلی ها ، ضد متافیزیک هگل هستند بهشون می گم " هگلیان Not yet (هنوز نه ) " عالی بود😁
1 073
Repost from حداقلْ کلانشهر
🔰 اسلاوی ژیژک از هگل میگوید
🖊 مترجم: حسین متقی
🎯 در حاشیهٔ کنفرانس فلسفیای که به مناسبت ۲۵۰ سالگی هگل در لیوبلیانا برگزار شد، برخی از فیلسوفان اسلووانیایی دربارهٔ رابطهٔ خودشان با هگل و تجربهٔ دوستی با او گفتوگو میکنند.
این ویدئو #زیرنویس_فارسی دارد...
📍 تماشا در آپارات:
📺 aparat.com/v/JwIA1
☕️ اگر این مطلب ذهن شما را به اندازهٔ حداقل یک فنجان اسپرسو روشن کرده است، حسین را به یک فنجان اسپرسو دعوت کنید:
💳 idpay.ir/motaghi
📣 حداقلْ کلانشهر
🔗 @AtLeastLiterature
1 073
Pyotr Ilyich Tchaikovsky
Piano Concerto No. 1 in B-Flat Minor٫ Op. 23: in 3 Movements
Sviatoslav Richter and Karajan
1 073
Franz Joseph Haydn
Piano Sonata In G Minor٫ H.XVI No.44: Moderato and Allegretto
P. Sviatoslav Teofilovich Richter
1 073
فلسفه روح سوبژکتیو هگل ( ذهنی )
هگل در روح خویش دو مفهوم کلیدی آگاهی و خود آگاهی را به کار می گیرد که در شرح وی از آزادی اهمیت بسیاری داد این دو مفهوم در گذار از یک صورت روح به صورت دیگر نیز نقش اساسی دارد ، دلیل اش این است که شرح هگل هم از آزادی و هم گذار مذکور مستلزم غلبه بر تقابل سوژه و ابژه هست .
کانت در نقد عقل محض در پی احراز شروط امکان تجربه بطور کلی است و خودآگاهی یا به تعبیر وی وحدت استعلایی خودآگاهی را از جمله شروط آن می داند ،
ادراک بنا به تعریف کانت یعنی پدیدار همراه با آگاهی ، یعنی سوژه بر تجربه ای که از سر می گذراند و تجربه ای که از آن می رسد آگاه هست ، سوژه کثرات تجربیاتش را باید بتواند در وحدت خوداگاهی تببین کند ، اینجاست که سوژه خودسانSelf_ identical باید حضور داشته باشد ،
فیشته هم مسئله اش را از سوژه خودسان شروع می کند
" بدون وجود داشتن عقلانیتی از خود آگاهی ام در این کنش ها ، من نمی توانم قدمی از قدم بردارم...."
فیشته تمام ابن بازنمایی ها را در آغازین ترین کنش ذهنی در نظر می گیرد فیشته این کنش ها را کنش " من " ای که خودش را ابژه خود می سازد با مفهوم نفس self مشخص می کند ، فکری که به خودش فکر می کند ،
اینهمانی نفس self با کنشی که از طریقش خود را قوام می بخشد باعث می شود فیشته ادعا کند که نفس خود را فرا می نهد posit .
برگردیم به کانت ، کانت برای صورت پایه شهود مکانی و زمانی را شرط می گیرد اما مکان و زمان را در کنشی تالیفی می توان یکپارچه کرد ، کانت برای حل این مفاهیم محض از اسلوبی یکپارچه به نام مقولات استفاده می کند . بطور خلاصه ، کثرات بازنمایی ها از طریق شهودی داده می شوند و سوژه بوسیله مقولات با استقلال عمل خود، وحدت خود آگاهی را ممکن می کند ،
در فیشته هم مانند کانت ، خودآگاهی را شرط تجربه به طور کلی می داند اما پیش از این دیدیم که وی همچین کنش اندیشیدن نفس self به خویش را مبنای وحدتی می داند که امکان آگاهی منوط به آن است .
اما فیشته کنشی را نیز به آن اضافه می کند که از طریقش " خود " خویشتن را فرا می نهد
عبارت من = من ، بیانگر نحوه خودسان سوژه است در حالیکه در کانت مقولات بوسیله شهود بر آگاهی وحدت می بشد در فیشته این من = من بوسیله نفی بازنمایی ها یعنی "نامن" اتفاق می افتد
اینکه نامن شرطی از تجربه است برای فیشته مسئله ای را پدید می آورد که با فهم وی از رابطه انواع متفاوت فلسفه با پرسش آزادی ارتباط دارد ، فیشته فلسفه نقادی را که منظورش از آن فلسفه خودش و فلسفه کانت می نامد در تقابل با فلسفه جزمی می نهد ؛ ذات فلسفه نقادی این که است که " من " مطلق را اصل قرار می دهد که کاملا نامشروط است و به این طریق شی فی نفسه را اصل خارج از خود قرار می دهد که مستقل از من است و از این رو در مقابل من قرار می گیرد به نظر فیشته جزم باوری بدین ترتیب هر آنچه به نظر می رسد یا حتی چیزی که در آگاهی ماست را محصول شی فی نفسه می داند.
به زبان ساده تر کانت و فیشته خود را بنیانگذار فلسفه اصالت سوژه می دانند .
اما هگل به دوگانگی سوژه و ابژه یا سوژه و شی فی نفسه اعتقادی ندارد هگل معتقد است که از طریق حرکت دیالکتیکی که در پدیدار شناسی روح به آن جان می بخشد می تواند این معضل را حل کند ، هگل این وضعیت را ناشی از آگاهی طبیعی می داند هگل یقین حسیی تجربه های مکانی و زمانی را ناقص و در بهترین حالت نوعی عملی قصدی توصیف می کند ، آنچه تجربیات جزئی مثل تجربیات حسی و امیال رانه ها و عواطف... هستند در مقام عادت ها را ، طبیعی هر قومی اختصاص دارد اما این روح یا آگاهی های مستقل طبیعی در نسبتی از بقیه افراد ( یا ابژه ها ) قرار دارند نوعی وحدت خود آگاهی های مستقل از هم که در عین تقابل از آزادی و استقلال کامل برخوردارند " من "ی که ما است و مایی که من است ، خود آگاهی فردی تحقق اش متصل به خودآگاهی دیگری است
هگل خود آگاهی را در پدیدار شناسی روح از نبرد خدایگان و بنده شروع می کند دو خود آگاهی که برای هم حد تعیین می کنند
: اگر صِرف من را به نحو انتزاعی در نظر بگیریم من یعنی ارتباط صرف با خویش ...
خلاصه اینکه موجود عقلانی متناهی تنها به این طریق می تواند خودش را به مثابه موجودی عقلانی فرانهد که به بازنمایی متعینی از خودش به مثابه موجود عقلانی دست یابد ، بازنمایی که خودش باید از شهودی متعین استخراج شود
( خسته شدم تایپ کردم بعدا ادامه می دم😁 _ خود کتاب عالیه بخرید بخوانید)
