fa
Feedback
کانال جدید رمان و داستان

کانال جدید رمان و داستان

رفتن به کانال در Telegram

داستان میخوای عضو بشو

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 604
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
مهسا_تپل اسم من اشکانه و 17 سالمه طرفای امتحانات خرداد پارسال بود که به دختر عمه ی تپلم مهسا گفتم بیاد خونمون بهم ریاضی درس بده آخه همیشه شاگرد اول بود.ودر واقه به زور به خاطر حرف مامانم گفته بودم بیاد.آخه اصلا ازش خوشم نمیومد فقط بخاطر این که یکم تپل بود.اما اون همیشه به من پا میداد و من بهش محل نمیذاشتم.خلاصه برگردیم به اصل ماجرار،وقتی اومد خونمون باهم رفتیم تو اتاق.دفترمو آماده کردمو شروع کرد به درس دادن،حدودا یه 2-3 ساعتی که گذشت گفتم مهسا من میرم یه 1 ساعتی بخابم.توهم اگه حوصلت سر میره برو تلوزیون نگاه کن.از شانس بد من فقط مامانم خونه بود و بعد از این که اومدم بخابم اونم رفت سر کار.یه ربع ساعتی میشد که مامانم رفته بود و هیچکس خونمون نبود.ومهسا داشت تلوزیون تماشا می کرد.اونم 5 دقیقه بعد از این که مامانم بره اومد تو اتاقم.گفت منم میخام بخوابم و از بس پرو بود اومد کنار من خابید.حس خوبی نداشتم و ازش بدم میومد.اما اون هی کونشو میکرد طرف من و تنش میخارید واسه این که من بکنمش.اما من به رو خودم نمیاوردم،بعد از 2-3 دقیقه که گذشت هی میومد نزدیک تر.منم داشتم کونشو دید میزدم.خلاصه خیلی حشری شده بودم و کیرم شق شده بود.مهسا هم از من حشری تر.کم کم بهش نزدیک شدم و خودمو چسبوندم به کونشو یواش یواش دستمو بردم سمته کسش و شروع کردم به مالیدن البته از رویه شلوارش.اولش ساکت بود و هیچی نمیگفت،اونم کم کم دستشو آورد سمت کیرم که مثل یه سنگ شده بود و گفت ای شیطون واسه من شق کردی.از بس حشری شده بود که نمی فهمید داره چیکار میکنه! همون موقه پرید روی منو شروع کرد به لب گرفتن.خیلی وارد بود.منم اولین بارم بود که از یه دختر لب میگرفتم.همینطور زبونشو کرده بود تو دهنم و میچرخوند.دیگه داشت نفسم بند میومدوگفتم دیگه بسه!که یه دفه بهم گفت میخوای یه جوری حشریت کنم که باورت نشه؟ گفتم آره،ببینم چیکار میکنی؟! که یه دفه مهسا نشست رو کیرمو و داره کونشو میماله رو کیرم. منم امان ندادمو دستمو بردم سمت سینه هاش .شروع کردم به مالیدن،که شروعکرد به ناله کردن.منم دیگه کیرم اینقدر شق شده بود که زیر کون گنده مهسا نفسش بند اومده بود! گفتم بسه دیگه از روم بلند شو و بزار لباسامونو در بیاریم.از روم بلند شدو تیشرتشو درآوردم،لاصه کم کم لباسامونو در حال لب گرفتن در آوردیم.اونم از بس حشرش زده بود بالا که گفت اشکان کیرتو بزار لای پامو از جلو لا پایی بزن.منم از خدا خواسته شروی کردم به لاپایی زدن و آه و نالش رفته بود هوا که یه دفع شروع کرد به لرزیدن،مثل این که ارضا شده بود و بعدشم بیحال شد،یکم صبر کردمو یور خابوندمش گفتم میخام جرت بدمو ونم با تمام وجود قبول کرد.یکم تف زدم به دستمو مالیدم رو سوراخش،کیرمو گذاشتم رو سوراخشو یکم کردم تو،از درد به خودش میپیچید و به زور یواش یواش ناله میکرد.بد حشری شده بودمو کیرمو تا ته کردم تو، که یه دفه یه آه بلند کشید و گفتم ساکت الان همسایه ها میفهمن!و از رو ناچاری دستشو رو دهنش گذاشته بود و آه میکشید. وای چه کونه تنگی داشت باورم نمی شد،شروع کردم به تلمبه زدن جوری که کیرم داشت میسوخت. کم کم داشت آبم میومد و بهش گفتم بریزم توش؟ گفت آره کونمو جر دادی حالا همه ی آبتو باید بریزی توش!منم از خدا خاسته تمام آبمو با فشار ریختم تو کونش و یه آه کشید و گفت چقدر داغه دارم میسوزم.کیرمو از تو کونش در آوردمو و حدودا یه یک ساعتی تو بغل هم خوابیدیم.از همون موقع به بعد دیگه از دخترای تپل خوشم میاد.امیدوارم خوشتون اومده باشه دوستان! تا بعد... نوشته:‌اشکان #پایان 📕

برادرشوهر خشن   برادر شوهر   خیانت سلام مهساهستم۲۰ساله داستانم کاملا واقعیه لطفاً فحش ندید،من سه ساله که ازدواج کردم،چون توشهر ما عادیه ازدواج تو سن کم ،القصه..اوایل ک ازدواج کرده بودم خیلی معذب بودم تو خانواده همسرم. یه برادرشوهر دارم که چهار سال از شوهرم کوچکتره و از من۲سال بزرگتر ینی۲۲سالشه ولی قدبلند و درشت اندامه هربار که دست دراز میکرد تاباهام دست بده لپام گل مینداخت و دست نمیدادم،ولی خیلی باهم صمیمی بودیم همه جا هوامو داشت،تا اینکه یک ماه پیش وقتی ک خونه مادرشوهرم بودم موقع خدافظی ب شوخی گف نمیخای با داداشت دست بدی من ی نگاه به شوهرم کردمو بالبخند دست دادم از اونروز دیگه عادی شد،ماتااون موقع اصلا شوخی فیزیکی نداشتیم ولی بعد اون شروع شد،چندسری ب شوخی دستمو فشار میداد یا موقع حرف زدن اروم میزد رو کمرم من واقعا اذیت میشدم از کاراش اما صبر کردم تا ببینم اخرش چیه چون شوهرم بشدت عصبی و بداخلاقه و من ازش میترسیدم. ی روز برادرشوهرم اومد خونمون همیشه قبل اومدن خبرمیداد یا اگه میدید فرهاد نیست میرف امااون روز موند من ی استرسی داشتم ک حدنداشت،وقتی اومد چون هول هولکی شد ی چادر انداختم سرم بعد ک بهش چایی دادم رفتم تواتاق تا لباس مناسب بپوشم چون یه لگ خیلی تنگ و یه تاب تنم بود،داشتم از اتاق میومدم بیرون ک فرزاد جلوی راهم رو گرفت و گف :میخاسم یچیزی بگم بهت زنداداش منم خیلی عادی گفتم بگو،دستمو گرفت برد رو تخت و نشوند شستم خبردار شد ک میخاد کاری کنه،کولی بازی درآوردم تا بترسه و پاشه بره،وقتی دید حریفم نمیشه یهو دستش رو گذاشت رو دهنم و منو خوابوند سعی کردم دستشو جداکنم از دهنم اما نمیشد.اروم کنار گوشم گف:بخدا بهت احتیاج دارم این یبار رو فقط اما من تقلا میکردم ک ولم کنه وقتی دید اروم نمیشم محکم با دست دیگش زد تو صورتم و داد زد خفه میشی یانه؟اتقد ترسیدم ک وقتی دستشو برداش فقط نفس نفس می زدم،گف افرین دخترجون بخاب خودم لختت میکنم .منم فقط میلرزیدم.اروم اروم اول شلوارمو دراورد و بعدش شورتمو بعد هم تونیکم رو .یجور با شهوت نگاهم میکرد ک خیس کرده بودم اما از طرفیم دوست نداشتم ،خابید روم و لبامو بوسه های ریز زد،باخنده گف چه تیکه ای گیر داداشم اومده اجازه هست پستوناتو بخورم و یهو سینمو فشار داد که اهم دراومد محکم زد رو سینم و گفت هییییس همش ب این فک میکردم ک بعد سکس ب شوهرم میگم تا پدرشو دربیاره با زبون نوک ممه مو خیس کرد و بعدم گذاشت تو دهنش و محکم میک میزد انقد شهوتی بود ک تنش میلرزید اروم دستش رو میکشید رو بدنم می‌برد سمت چوچولم و چوچولمو میکشید مشخص بود باراولش نیست ،بعد از خوردن ممه هام همونجور ک من درازکشیدم کیرشو اورد سمت دهنم و گف بخور مهسا همشو بکن تو دهنت،فقط نگاهش کردم و گف بزار ب جفتمون حال بده مهسا اه دهنتو واکن خانمی .منم اروم کلاهک کیرشو گذاشتم تو دهنم و میک زدم بلند بلند اه میکشید کیرشو دراورد منو بلند کرد و گف حالا بخورش همون‌جوری ک میخوردم تخماشو می‌مالیدم داشت بهم حال میداد اصن نفهمیدم چیشد ک انقد راحت ب اینجا رسید.تن تن تو دهنم عقب جلو کرد و یهو موهامو کشید و سرم رو هول داد ب سمت کیرش و ارضا شده بود انقد خسته شدم بودم ک سریع دهنمو خالی کردم و رو تخت ولو شدم ب فکراینکه مث داستان سکسیا باز بیاد طرفم اما نیومد.گف ادامش بمونه برای فردا ک میخام کون گندتو جربدم.من تاحالا کون نداده بودم باحرفش رفتم پیشش و خودمو می‌مالیدم بهش و گف نمیشه کونمو بکنی آخه تاحالا کون ندادم، دستش روی کونم بود و داشت میمالید و لب بازی میکردیم ک یهو دوتا از انگشتاشو کرد تو کونم ی جیغ بلند کشیدم و ازش فاصله گرفتم گف پاهاتو واکن کصتو ببینم. و تخت نشستم و پاهامو وا کردم و گف اصن یادم نبود ی فیضی هم از این ببرم .بعد خم شدو ی لیس ریز زد و گفت ببین کردنت منو چقد از خود بی خود کرده بود؟حالا بهت حال داد شدی جنده شخصی برادرشوهرت ازاین ببعد روزا ب من میدی شبا ب شوهرت.بعدم رفت.تویک ماه شیش هفت بار سکس داشتیم هم لذته هم عذاب وجدان نوشته: مهسا #پایان 📕

اشپز هوا گرم بود داشتم میپختم بنزین هم نداشتم کولر روشن کنم چون ماشینو خیلی ارتفاع داده بودم یه ذره بیشتر بنزین مصرف میکرد (یه پارس دارم) رسیدم به یک پمپ بنزین بنزین زدمو راهمو کشید تا اومدم از پمپ بنزین بیرون برم یه خانوم قد بلند چادری با صورت معصومی وایستاده بود .وایستادم شیشه رو اوردم پایین گفتم کجا میرین .گفت تا سر.... تو مسیرم بود گفتم بیا بالا رفت عقب نشست . عرق داشت از سرو کولش میریخت شیشه هارو دادم بالا کولرو روشن کردم .خنک که شد چادرشو انداخت رو شونش تازه صورت ماهشو دیدم گوشیم زنگ خورد مامانم بود که گفت یادت نره برا فردا شب که چهلم بابا بزرگ هست اشپز بگیری .چون گوشیم صداش زیاد بود شنید با ناراختی گفتم الان اخه اشپز از کجا گیر میاد قطع کردمو تو فکر بودم که یه دفعه با صدایه نازش گفت اشپز میخوایین گفتم بله سراغ دارین گفت بله خودم اشپز تالارم الان تو پمپ بنزین مراسم داشتن غذا درست کردم .تو کونم عروسی شد که این میخواد بیاد خونمون .خلاصه رسوندمش سر خیابون ادرس دادمو یادم رفت شمارشو بگیرم فردا دیدم یکی زنگ درو میزنه رفتم درو باز کردم دیدم به به خانوم اومده مهمونا همه اومده بودن مامانم چون با من خیلی راحته گفت ای کلک زیدتو اوردی غذا درست کنه بعد بری ترتیبشو بدی منم از خنده نمیتونستم خودمو نگه دارم رفتیم تو مثل اینکه قابلمه کم اومده بود به همین دلیل من با دختر خالم که قبلا از کون کرده بودمش با این زنه رفتیم طرف خونه خالم که دوتا در پایین تر بود نمیدونم چرا این دنبال ما اومده بود رفتیم تو اون تو حیاط موند گفت شما برین بیارین منم هی این دختر خالمو دستکاری میکرد یه دفعه برگشتو لب تو لب شدیم داشتم کسشو میمالوندم که دیدم یکی داره میگه به به .نگاه کردم دیدیم زنه اومده تو داره مارو نگاه میکنه پشمام ریخت تازه داشتم فکر میکردم چه خاکی به سرم کنم گفت بیا تو حیاط کارت دارم .رفتم تو حیاط گفت یه شرطی داره که به خالت نمیگم داشتین چیکار میکردین انگار بچه گیر اورده!گفت باید بیایی فردا شب خونمون با مامانم رابطه داشته باشی اخه خیلی پیشنهاد کسشری داشت میداد منم مجبور شدم بگم باشه شمارمو بهش دادم که فردا بهم زنگ بزنه به کجا بیا .خلاصه فردا ادرس داد رفتم طرفم خونه خونه ویلایی بود خوب بود بد نبود رفتم تو با یک مانتو بدون روسری ازم پذیرایی کرد گفتم حالا من باید چیکار کنم گفت بیا بریم تو اتاق رفتیم تو اتاق یه پیر زن میان سال که لخت رو تخت خوابید بود اخه من باید اینو میکردم اوف خدا گفت اگه پشیمون شدی بیا یه چیز بهت نشون بدم گوشیشو نشون داد داشتیم لب میگرفتیم فیلم گرفته بود .وایی بد تر خلاصه منم چون هم کشتی هم بدنسازی کار میکردم بدنم رو به راه بود کیرم هم حدود ۱۹ سانته با کلفتی ۶ خلاصه پیر زنه با یه حسی کیرمو میخورد انگار خیلی دوسش داره کاندوم زدم سر کیرم فرو کردم تو کسش خیلی تنگ بود بهش نمیخورد .خلاصه کردیمو لباس پوشیدمو اومدم بیرون دیدم اشپزه با سوتینو شرت جلوم وایستاده منم دیگه تحمل نکردم حمله کردم بهش یه دست حسابی اونو از کونو کس کردمو رفتم بعد اون هر هفته مجبورم برم هر دوتاشونو بکنم بیام .مرسی که وقت گذاشتین داستانمو خوندین این داستان کاملا واقعی بود. #پایان📕

🌹سکس با همکار سفید و خوش اندام🌹 سلام به همه بچه های شهوانی من ی پسر 28سالم الان و از بیست سالگی ی شرکت که مربوط به فرشه کار میکردم و اونجا هم حدود صد تا زن و دختر تو سه شیفتش داشت اوایلی که رفته بودم واقعا خجالت میکشیدم حتی با ی دخترا حرف بزنم فکر سکس که اصلا تو ذهنم نبود تا اینکه با ی نفر تو شرکت دوست شدم که انگار همه دخترای شرکتو کرده بود و سنشم از من زیادتر بود وهرروز ماجرای سکسشو با دخترای شرکت واسم تعریف میکرد و من واقعا بهش حسودیم میشد تا اینکه ی روز ی جنده پولی ردیف کرد و من رفتم خونشون ی زن سن بالا زشت بود ولی من به خودم گفتم از هیچی بهتره و باید از ی جایی شروع کنم و بالاخره با کلی خجالت واسترس با اون زن سکس کردم ی سکس کوتاه ولی برا دفعه اول تجربه بدی نبود وقتی داغی کسشو حس کردم نتونستم جلو خودمو بگیرم زود ارضا شدم  از اونجا بود که ترسم ریخت گاهی با دخترای شرکت شوخی میکردم و منم از اونجایی که شغلم فنی بود همه جای شرکت میرفتم و با دخترا میتونستم حرف بزنم به بهانه خرابی دستگاهشون و کسی نمیتونست بگه چرا تا اینکه ی سالن بود ی دستگاه جدید آوردن و کارگرای اون دستگاه فقط زن و دختر بودن و مخصوصا شیفت شب هیچ کس حق وارد شدن سالن رو نداشت جز فنی و برقی و منم گاهی میرفتم بیخودی دستگاهشون رو میخابوندم تا ی کم استراحت کنن و واسه همین دخترا همش التماس میکردن تو رو خدا دستگاه بخوابون و منو واسه همين دوست داشتن و هرچی خوراکی داشتن برام میاوردن تا اینکه من تو این سالن با زن بیوه سی ساله دوست شدم خیلی خوشگل نبود ولی تا دلتون بخواد خوش اندام بود چون شیفت شب حق پیج کردن نبود واسه همين دخترا شماره منو داشتن که اگه دستگاهشون خراب شد راحت زنگم بزنن و اونجوری شد که این زن بیوه که به اصطلاح سرشیفت بقیه دخترا بود زنگم میزد و گاهی تو روز که خونه بودم پیامم میداد که امروز چقدر کارش سخت بوده و منو داداش صدا میکرد و منم نمیدونستم چه جوری شروع کنم ی بار که آخر پیاماش پیام داد بای منم براش نوشتم بوس بای و ی دفعه دیدم پیام داد سعید!!!!؟؟؟؟ منم ج دادم ناراحت شدی ببخش گفت نه فقط خجالت کشیدم و منم ادامه دادم کاش الان پیشم بودی و اونم پیام داد نگو که بیشتر دلم تنگ میشه برات و من دوست داشتم و روم نمیشد بهت بگم وقتی اینا رو شنیدم انگار دنیا رو بهم دادن و منم شروع کردم به سکس تل که اگه اینجا بود بوست میکردم لباتو میخوردم و ادامه دادم تا رسیدم به خوردن سینه هاش که گفت میشه زنگم بزنی ومنم وقتی زنگش زدم دیدم داره تن تن نفس میکشه و حالش خرابه و کلی قربون صدقم رفت و منم بهش گفتم حیف تمام این حرفا خیالات بود گفت خدا رو چه دیدی شایدم ی روز واقعی شد منم گفتم پس کی گفت الان تنهام میتونی بیای منم هم دلم میخاس برم وهم ی کم ترس داشتم وبالاخره دل به دریا زدم ورفتم وقتی وارد خونه شدم بدن قشنگشو با تاب شلوارک دیدم از اونی هم که فکرشو میکردم خوش اندامتر بود رفتم تو بغلش و شروع کردم بوسش کردن شهوت از چشاش میریخت رفتم سراغ لاله گوشش و کلی خوردم دیدم نمیتونه رو پاش وایسه و منم همونجا خوابوندمش شروع کردم خوردن لباش وسینه هاش وای چقدر سفید بود هی بهم میگفت نکنه بدنشو کبود کنم تابلو نشه و دیدم خودش با دستش کیر منو گرفت و شلوار منو در آورد و گذاشت تو دهنش وای من که داشتم ارضا میشدم و اونم فهمید گفت عیبی نداره دفعه بعد بیشتر طول میکشه و من ارضا شدم و بغلش خوابیدم بعد رفتم خودمو شستم و برگشتم ودوباره بعد بیست دقیقه شروع کردم و برا اولین بار کیرمو کردم تو کسش وای چقدر تنگ بود انقدر لبای منو خورد که داشتم دیونه میشدم و مدام داد میزد تو رو خدا اذیتم کن منم تندتر عقب و جلو میکردم که دیدم اونم شل شد و ارضا شد و بعد ارضا شدنش هی بهم میگفت مرسی که اومدی و این بهترین سکس زندگیش بوده و منم که هنوز ارضا نشده بودم بهش گفتم از پشت میخام گفت درد و داره منم ازش خواهش کردم گفتم اگه درد اومد داخل نمیکنم اونم قبول کرد و منم از عقب آرو آروم داخل کردم و دیدم از درد هی بالششو فشار میده و منم آروم تا ته توش کردم وای چقدر داغ بود و چند بار عقب و جلو کردم ازش اجازه گرفتم ه همه آبمو تو کونش خالی کردم وبعد ازاین قضیه چند سالی باهم بودیم تو هفته حداقل دوبار باهم سکس داشتیم تا اینکه دوباره ازدواج کرد و رفت واسه همیشه من حتی ی کلام دروغ ننوشتم خواهش میکنم فحش ندیم. #پایان📕

دختر_عموی_عزیزم من حامد هستم.از بچگي به دختر عموم علاقه داشتم.وقتي بزرگ شدم يعني 15 سالگي ام حس من بهش به يه حس س.ك.سي تبديل شد.ولي اونا تهران بودن و ما شهر خودمون. هميشه به ياد اون با خودم ور ميرفتم.فكر مي كردم كه قراره تهران درس بخونم و اونوقت فرصت س.ك.سي با اون برام پيش مياد. تو كنكور كه قبول شدم فهميدم اين تنها يه رويا نبوده.من تو رشته دكتري پيوسته رياضي قبول شدم ديگه راحت تر خونه عموم مي رفتم و با دختر عموم وقت ميگذروندم.ولي هميشه هيكل و سينه هاي كوچيكش منو حشري مي كرد و حرفامون سر آخر به س.ك.س ختم ميشد.من از اون وقت به حس س.ك.سي دختر عموم پي برده بودم.هميشه لبتابمو ميگرفت و ميشست فيلم س.ك.سي ميديد. يه شب حدود 12 شب بود و من به دليل تعطيلات خونه بودم كه مبايلم به صدا در اومد ديدم يه اس ازش اومده.شب مشغول اس باهاش شدم.يه دفعه تو اس هاش ازم خواست تا س.ك.س هات رم براش شرح بدم.بعد گفت كه مي تونم باهاش س.ك.س كنم منم از خدا خواسته باهاش موافقت كردم.قرار شد يه روز كه خونشون كسي نيست برم پيشش. روز قرار من با ترس رفتم خونشون.در خونشونو كه زدم درو وا كرد.وقتي وارد خونشون شدم ديدم كه يه شلوارك ناز قهوهاي با يه تيشرت سبز تنشه.پاهاي به رنگ برنزش كيرمو راست ميكرد.منو برد تو اتاقش.منم تا درو بست بغلش كردم و بوسيدمش.وقتي لبام رو لباش بود لرزش تنشو حس ميكردم.اول گردنشو ليسيسدم از همون اول مثل سگ زوزه ميكشيد.دستمو گذاشتم رو سينه هاش.ازم خواست لباساشو در آرم.وقتي سينه هاي نازشو ديدم بي اختيار افتادم روش و شروع به مكيدن كردم دستاي اون روي سرم بود و نوازشم ميكرد.تا نافشو ليسيدم.سر سينه هاش كاملا سياه شده بود.بهم گفت كه خودشو خيس كرده.شورتشو كه در آوردم ديدم آبش جاريه.شروع كردم به ليسيدن كوسش. كوس بي مو و تپلي داشت.آروم چوچولشو پيدا كردم و به دهن گرفتم.ديگه از حس رفته بود.آروم به كونش زدم و خواستم كيرمو بخوره.حيووني تشنه كير بود.من به قشنگيه كير خوردنش موندم. بهم گفت كه ميخوام چطور بكنمش.منم گفتم از كون.و ديدم كه با لحن عجيبي گفت فقط كون. منم گفتم مگه تصميم ديگه اي داري.كوسشو نشون داد.بهش گفتم پردت چي.گفت كه چون قصد داره بره خارج واسش مهم نيست.منم كير گندمو لاي لباش گذاشتم و فشار دادم.ولي انگار خيلي سخت بود.تا اينكه مجبور شدم محكم بغلش كنم و زور بزنم كه يدفعه جيق و بي داد زد و شروع كرد به گريه .وقتي حس كردم كيرم آزاد داره ميغلته پايين رو نگاه كردم پره خون بود.اول كاملا پاكش كردم و بعد آروم كوسشو باز كردم تا كيرمو بزارم توش.اوايل با سختي ميزفت تو ولي بعد بطور وحشيانه اي داد ميزد و فحشم ميداد.من كه چندتايي قرص خورده بودم مجال براي كونشم داشتم.ولي گوشيش زنگ زد.مامانش بود بهش گفت كه تا نيم ساعت ديگه خونست. كلي ناراحت شد و گفت كه ميخواست بيشتر جر بخوره.ازم خواست تا اومدن مادرش برام ساك بزنه تا منم ارضا شم.هر دو كلي تلاش كرديم تا آبم بياد وقتي حس كردم ميخوام ارضا شم گفتم كجا بريزم گفت توي كوسم.منم كه عقل از سرم پريده بود اين كارو كردم.بعدشم تا ميتونستيم لب گرفتيم و اون آروم تو بغلم موند. وفتي لباسامو پوشيدم بيدارش كردم كه بره حموم.شبم بهش زنگ زدم و ازش تشكر كردم كه اين فرصت رو بمن داده و با ترس ازش پرسيدم كه نكنه حامله شه.اونم گفت كه توي رحمش كيست يزرگي داره و امكان نداره حامله شه. 2 روز بعد پيش پدرش خارج از ايران رفت و من ديگه نديدمش. #پایان 📕

ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯽ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﻋﻠﯽ ﻫﺴﺖ . 17 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺭﺷﺖ . ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭﻟﯿﻦ س.کصﻢ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ . ﺍﺳﻢ ﺩﺧﺘﺮﺩﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺷﺒﻨﻢ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯿﺎﻡ ﺏ ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺍﻫﻠﻪ ﺭﺷﺘﻢ . ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻦ 8 9 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻮﺱ ﻭ ک.ون ﻭ ک.یر ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯼ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺒﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻮ ﺷﺒﻨﻢ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻭﻧﺎ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ ﺭﺷﺖ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ ، ﻣﻮﺿﻮﻉ س.کص ﻣﺎ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ ﺑﻪ 3 ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﺯ 2 3 ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻠﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺷﺖ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺷﺒﻨﻢ ﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻣﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻭ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺷﺒﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ‏( ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺩﺵ ‏) ﺑﺎ ﺗﺎﭖ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻤﻮﻗﻊ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﮔﻮﺷﯿﺸﻮ ﺑﺮﺍﺩﺷﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﻮﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﮐﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻤﯿﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﻢ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﺩ ﮔﻮﺷﯿﺮﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺍﺍﻭﻧﻢ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻢ ﮔﻔﺖ ﻓﯿﻠﻢ ﭘﯿﻠﻢ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﯿﺎﺭﯼ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺠﻮﺭ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ،ﺭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ، ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺘﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺏ ﺣﺎﻟﺖ ﺷﻮﺧﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎﺭ ﺍﮔﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﮎ ﻣﻨﻢ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﻟﺒﺘﺎﺑﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﻮ ﺣﺎﻝ ‏( ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ک.صﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ‏) ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﻭ ﻟﺒﺘﺎﺑﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺳﻤﺘﺶ ﻭ 5 6 ﺗﺎ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﺍﻋﻼ ﺑﻬﺶ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺪﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺎﻻ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺷﺒﻨﻢ ﺑﯿﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮎ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻟﺤﻦ ﺷﻬﻮﺗﻨﺎﮎ ﮔﻔﺖ ﻧﺪﺍﺩﯾﺎ . ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﯿﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﭘﺮ ﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻢ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﯿﺸﯽ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﺍﯾﻨﺪﻓﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻐﻞ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ ﮎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﻪ ﻣﺒﻞ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺷﻬﻮﺗﯽ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﻦ ﺩﻟﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﮑﻦ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺎﺭﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ . ﮐﻢ ﮐﻢ ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﺍﺯ ﭘﺎﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﮐﻤﺮﺵ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺷﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ،ﻗﺒﻠﺶ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮎ ﺳﯿﻨﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﺪﻓﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺫﺍﺭﯼ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﻻ ﺍﻗﻞ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﮔﻔﺖ ﺧﯿﻠﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻨﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺍﺯ ﺯﯾﺮﻩ ﺑﻠﻮﺯﺵ ﺭﺳﻮﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﺶ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﻭ ﻫﯽ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻠﻮﺯﺷﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻡ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻟﯿﻤﻮﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺑﺮﺩﻡ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﯿﺴﯿﺪﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺗﻮ ک.ونﺶ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺒﻨﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﺟﻮﺭﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺁﺑﻢ ﺑﯿﺎﺩ ، ﮔﻔﺖ ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻢ ﺳﺎﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﺷﻬﻮﺗﻨﺎﮎ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻭ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻭﮐﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺗﻮ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﺎﮎ ﺯﺩﻥ ﺭﺳﯿﺪ ﻋﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﺤﻄﯽ ﺯﺩﻩ ﻫﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻥ ک.یرﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﮎ ﺯﺩﻥ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮐﻨﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩ ﺍﺯﺵ 3 4 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﯾﻪ ﻟﯿﺲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﺩ ﺑﻪ ک.یرﻡ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻒ ﺕ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﻣﻨﻢ ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﺵ ﻧﮕﯿﺮﻩ ﺍﺧﻪ ک.یرﻡ ﯾﻪ 17 18 ﺳﺎﻧﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻩ ک.یرﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺟﯿﻎ ﺯﺩﻧﺎﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺟﯿﻐﺸﻮ ﻣﯿﺸﻨﯿﺪﻡ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻣﻮ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﮐﻢ ﺷﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﺳﺎﮎ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺗﻠﻨﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺁﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﻤﻮ 10 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭘﻮﺯﯾﺸﻦ ک.یرﻣﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ک.یرﻣﻮ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ک.ونﺶ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺑﻌﺪﻩ 6 7 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺑﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﺎ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ،ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﺮﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ک.ونﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ س.کص ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ . ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﻋﻠﯽ #پایان 📕

ﺑﺎﻟﮑﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺭﺍﻣﯿﻦ 25 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ 5 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﯿﺮﻡ ﭘﯿﺸﺶ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ ﮐ.ﺲ ﺷﺮ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﯿﺸﺶ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ 30 ﯾﺎ 35 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﯾﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺣﻮﻝ ﻭ ﻫﻮﺵ 2 ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﻫﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻗﯿﻤﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺘﯿﻞ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺷﮑﻠﻬﺮﻭ ﺩﯾﺪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻪ ﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺰﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺸﻪ ﮐﯿﺮﻡ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻤﺘﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﻢ ﺷﺪﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﺴﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﻭﻥ ﮐﻮﻥ ﻗﻠﻤﺒﻪ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻨﻪ ﻭﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﻖ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﻤﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻤﺘﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯿﺎﺗﻮﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻨﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﭼﻘﺪﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﯾﻬﻮ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺜﯿﻔﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺯﻭﺩ ﺯﻭﺩ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﻨﺲ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﻻﺱ ﺯﺩﻥ ﺧﻼﺻﻪ ﺳﺮﺗﻮﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺎﺭﻡ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺯﺩﻣﺒﻪ ﭘﺮﺭﻭﯾﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﮔﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺑﺒﻨﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺷﻤﺎﻡ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﻮﺍﯾﯿﻦ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﻧﺎﺯﻭ ﮔﻮﺯ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻏﺬﺍ ﺑﯿﺎﺭﻥ ﺑﻌﺪﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺟﻨﺪﻩ ﺧﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﻦ ﺗﺎﻻﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺎﻟﮑﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎﻻ ﻭ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﻦ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭ ﻣﺨﺶ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺗﺮﺗﯿﺒﺶ ﻭ ﺑﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻟﺶ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﺩﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﺮﻓﻨﺪ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺗﺎﻣﻮﻥ س.ک.س ﮐﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﯽ ﻟﺒﺎﻣﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺵ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻣﯿﺨﻮﺭﻣﺸﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻢ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻣﻬﺴﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺧﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﻣﻬﺴﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻬﺨﻮﺭﺩﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐوﺴﺸﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺍﻍ ﺩﺍﻍ ﻣﺜﻞ ﻟﺒﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﻃﺎﺍﻗﺘﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﺮ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺷﻤﻮ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩﻣﻮ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺨﻮﺭ ﯾﺎﻻ ﺟﻨﺪﻩ ﺑﺨﻮﺭ ﺍﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺣﺸﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻣﯿﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻗﻮﺭﺗﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﺭﺿﺎ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺶ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﺎ ﺍﺏ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻤﻮ ﺗﻮﯼ ﮐوﺲ ﻧﻘﻠﯽ ﻣﻬﺴﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺑﺸﻮ ﺗﻮ ﮐﻮﻥ ﻣﻬﺴﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﺧﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺳﺎﮎ ﻣﯿﺰﺩ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻢ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﮐوﺴﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﺵ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮑﻨﻢ ﺗﻮ ﮐوﺴﺖ ﺑﺮ ﮔﺸﺖ ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﺗﻒ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺳﺮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐوﺴﺶ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﻭ ﻣﻬﺴﺎ ﯾﻪ ﺟﯿﻎ ﺍﺭﻭﻡ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺍﺵ ﺍﺥ ﺍﻭﺥ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﻟﺸﺖ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻩ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﺗﺮ ﺗﺎ ﺗﯿﺮ ﺍﺧﺮﻭ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻤﺪﺍﺭﻩ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻧﺘﺮﺱ ﻫﻤﺸﻮ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ﻗﺮﺹ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻤﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﮐوﺲ ﻧﻘﻠﯽ ﻣﻬﺴﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺤﺎﻝ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺭﻭﺵ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ س.ک.س ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﺤﻞ ﺭﻓﺘﻦ ﺷﻬﺮﺷﻮﻥ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺪﯾﺪﻣﺶ ﺍﻣﯿﺪ ﻭﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺭﺍﻣﯿﻦ #پایان 📕

ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺎﻧﺘﻮﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﯼ ﻣﺎﻩ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺎﮊ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﭘﻮﺯﺵ ﺍﺳﻤﻢ ﺍﻣﯿﺪ 21 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺸﻬﺪﻡ . ﺭﻭﺯ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﺑﻮﺩ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﭘﺎﺳﺎﮊ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﻫﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﺻﺮﻑ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ . ﻣﻨﻢ ﯾﮏ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭻ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻣﯿﻞ ﮐﻨﻢ . ﺳﺎﻧﺪﻭﭺ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﻨﻢ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﭘﺴﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻡ . ﺍﺯ ﺗﯿﭙﺶ ﺑﮕﻢ ﮐﻔﺸﺎﯼ ﭼﮑﻤﻪ ﺳﺎﻕ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﯾﮏ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺟﯿﻦ ﺗﻨﮓ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮﯼ ﺳﺒﺰ ﭘﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻭ ﯾﮏ ﺷﺎﻝ ﺍﺑﯽ ﻧﺎﺯ ﻣﻮﻫﺎﺷﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﺶ ﻗﺪﺷﻢ .175 ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻢ ﺍﺯﺵ ﮐﻢ ﻧﻤﯿﺎﻭﺭﺩﻡ . ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻬﺮﻩ ﻭ ﺗﯿﭗ ﺟﺬﺍﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﻦ ﺣﺎﻝ ﮐﻨﻦ . ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺧﻮﺷﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﻨﻢ ﺳﺎﯾﺰ 1 ﺭﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﭘﺮﻭ ﮐﻨﻪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﭘﺮﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﻨﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﺑﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺗﻨﮕﻪ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺳﺎﯾﺰ 2 ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺮﻭ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﻔﺖ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺗﻮﺵ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻨﮕﻪ . ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﺎﯾﺰ 3 ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ . ﺭﻓﺖ ﭘﺮﻭ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺮ ﺭﻭﯾﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻤﺎﺳﺖ . ﺍﻭﻧﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻣﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﮕﯽ . ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻣﻪ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ . ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻮ ﺑﭽﺮﺥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻄﻮﺭﯾﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﭼﺮﺧﯿﺪ . ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﯽ ﮐﻮﻧﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﮐﯿﺮ ﺷﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﺎ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪ . ﻭﻟﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﺏ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻪ . ﺗﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﯾﮏ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﯼ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺭﻓﺘﻢ ﯾﮏ ﺯﯾﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﻣﻬﺴﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﯾﺪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ . ﺭﻭﺵ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻣﺜﻞ ﻗﺤﻄﯽ ﺯﺩﻩ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ . ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺟﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺭﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻮﺩ . ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻟﺐ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﮐﯿﺮ ﻣﺜﻞ ﮔﺮﺯ ﺷﺪﻩ ﻣﺎﺭﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪ . ﺩﮐﻤﻪ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﺸﺖ ﻭﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ . ﻣﻬﺴﺎ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻧﺼﺎﻓﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﻭ ﻓﺮﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ . ﺗﯿﺸﺮﺕ ﺍﺯ ﺗﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﺟﯿﮕﺮﻣﻮ ﺍﺯﺍﺩ ﮐﻨﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ . ﺍﻭﻝ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ . ﯾﮏ ﺷﺮﺕ ﺍﺑﯽ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ . ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺮﺗﺶ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺶ ﺍﺯ ﺍﺏ ﮐوﺴﺶ ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺭﻭ ﭼﻮﭼﻮﻟﺶ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮏ ﺍﺥ ﺍﻭﺧﯽ ﮐﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﺍﺳﻤﻮﻧﺎ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺷﺮﺕ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻣﻬﺴﺎ ﺷﺮﺗﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﯿﺮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺟﯿﮕﺮ ﺧﻮﺩﻣﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﻢ ﻧﻤﯿﺪﻣﺶ ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﺠﻠﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺳﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺎﺩ . ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﻭﻟﻊ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﺳﺎﮎ ﻣﯿﺰﺩ . ﺑﻠﻨﺪﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﮕﯽ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﺬﺍﺷﺘﻢ ﺩﻡ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﺶ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺑﮑﻦ ﮐﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﭘﺮﺩﻣﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﮐوﺴﺶ ﻭ ﺑﻪ ﮐوﺴﺶ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺍﺭﻭﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺩﻓﻌﻪ ﺳﻮﻣﺶ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺩﻗﯿﻖ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ . ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﺮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯿﺴﻮﺧﺖ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺥ ﻭ ﺍﻭﺧﺶ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ ﺯﺩﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺟﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﯾﻮﺍﺵ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ . ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻠﻨﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﻮﺵ ﻧﺮﯾﺰﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﺶ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺷﮑﻤﺶ . ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻧﻮ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺎﻧﮑﻨﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﺏ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ . ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻬﺴﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎﻫﻢ س.ک.س ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻦ ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯿﺪ . ﺑﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺧﻮﻧﺪﯾﺪ . ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺍﻣﯿد #پایان 📕

داستان #کردن_دختر_عمو_تو_خیاطی داستان واقعيه خواهشا اونايى که ميخان فحش بدن نخونن اگرم دادن با خودشونن من محمد اهل يکى از شهرهاى جنوبى ايران هستم يه دختر عمو دارم به اسم سپیده که شغلش خياطى من 23سالمه و تونم 28سالشه و هنوز ازدواج نکرده شهر ما خيلى کوچيکه و فقط دختر عموم خياطى ميکنه و مغازس هم بغل خونه ما هست اون تو مغازش يه کولر ابى کوچک داشت و از خونه ما آب مياورد و داخل کولر ميريخت يه روز که من خودم تنها خونه بودم اومد اب ببره منم ديدم نميتونه ظرفه آب رو ببره رفتم تا کمکش کنم من بهش گفتم که يه شلوار دارم ميخام برام يه کم تنگ ترش کنه اون هم گفت که بايد برم داخل مغازه تا برام اندازشو بگيره که من گفتم نه تو مغازه شلوغه من نميام اونم گفت مشکلى نداره برو داخل خونه بپوش تا من برم متر رو بيارم من رفتم لباسم رو عوض کردم تا سپیده اومد نشست جلو من و شروع به اندازه گرفتن کرد همينجور که داشت اندازه ميگرفت دستش که ميخورد به بدنم حال من يه جورى ميشد تا اين که ديدم محمد کوچولو داره بلند ميشه سپیده اومد دور کمرمو اندازه بگيره که متوجه بلند شدن کيرم شد همين جور داشت ادامه ميداد که دستش خورد به کيرم من شهوتو از تو چشاش ميخوندم تموم شد ميخاست بره که تو راهرو که رفت من از پشت سر دستم رو رو باسنش کشيدم يه جا خورد گفت چکار ميکنى همينو که گفت من روم باز شدو دستش رو گرفتم اومد که نزاره دستم بهش برسه ولى من ديگه گرفته بودمش اوردمش تو حال دستم رو دور کمرش حلقه کردم اونم داشت زور ميزد تا خودشو نجات بده ولى معلوم بود که خودشم دوست داره دستمو کزاشتم رو سينه هاش و شروع کردم مالوندن ديگه شهوت تو چشاش داشت موج ميزد منم دکمه بلوزشو باز کردمو سينشو اوردم بيرون شروع کردم خوردن خيلى حال ميداد سفت شده بود يه دستمم گزاشتم رو باسنشو باهاش حال ميکردم بعد از چند دقيقه خوردن سينش اومدم که دامنشو بکشم پايين که نزاشت گفت چکار ميکنى من دختر گفتم ميدونم ميخام با يکم باهاش بازى کنم گفت فکر کردنو از سرت بيرون کن گفتم باشه دامنشو که کشيدم پايىن يه شلوارک مشکى زيرش پوشيده بود اونم در اوردم واااااى چى ميديم يه کس تپل باکمى مو که واقعا شهوتم رو چند برابر کرد کمى باهاش ور رفتم برش گردوندم با سوراخ کونش ور رفتم که گفت چکار دارى ميکنى ميخاست بلند بشه نزاشتم گرفتمش تو بغلم گفتم فقط چند دقيقه اگه درد داشت ولت ميکنم با هزار جور خايمالى قبول کرد انگشتمو با اب کسش خيس کردم گزاشتم رو سوراخ کونش فشار دادم رفت تو داشت ناله ميکرد قسمم ميداد ولش نکردم بعد دو انگشتى بعد سه انگشتى وقتى ديدم خوب جا باز کرده کيرمو تف زدم گزاشتم در سوراخش که صداى جيغش رفت بالا ولى من داشتم ادامه ميدادم تا اخر کردم توش بعد وايسادم تا جا با کنه بعد از چند لحظه شروع کردم تلنبه زدن که ديگه داشت ميگفت اوووووف سوختم چند دقيقه بعد تمام ابمو خالى کردم رو باسنش بلند شد لباسشو پوشيد موقع راه رفتن پاشو از درد باز ميزاشت بهم گفت اين اولين و اخرين بار بود چند وقت پيش خودش دوباره اومد پيشم تا باهاش حال کنم بااای. #پایان 📕

استان رو خوندن و امیدوارم لذت برده باشین فدای همتون😍😘🥰😲💋💋🙏🙏🙏 نوشته: حمید

سکس سه نفره من با مینا و شوهرش 1399/3/3 سکس گروهی سلام دوستان این داستان کاملا واقعیه و دوس دارم با شما به اشتراک بذارم من ۳۰ سالمه و کارم تتو هستش چهره نسبتا خوبی دارم و اندازه خودم زید اینا داشتم و سکس های مختلفی داشتم ولی خب تجربه سکس با زوج نداشتم و همیشه این یکی از فانتزیام بود ک دوس داشتم انجامش بدم. خلاصه چون کارم تتو هست با خانوما زیاد در تماسم و زیاد ضعف ندارم ک بخوام بیام اینجا دروغ بنویسم این داستان واسه چند ماه پیشه قبل کرونا و این داستانا. تو پیجم ی زن بود ک خیلی دوس داشتم بهش پیام بدم و باهاش گپ بزنم خلاصه ی روز بهش پیام دادم و داستان ازینجا شروع شد خب طبق روال اول از همدیگه پرسیدیم و هنوز شروع به حرفای سکسی نکرده بودیم چند روزی گذشت تا بلاخره سر صحبتو باهاش باز کردم و نم نم دیدم خودشم دوس داره و شروع کردیم عکس فرستادن واسه هم از کیر و کوس و... مینا فک کنم ۳۶سالش بود و قد ۱۶۰اینا ی بدن واقعا سفید و سکسی با ی کوس واقعا محشر😍 بعد از چند روز بهش گفتم دوس دارم بیام شهرتون و باهات سکس کنم ک هی بهونه میاورد و ازین داستانا ی روز بهش گفتم ی وقت بیام خونتون و شوهرت بیاد چی؟! گفت مگه اون یکیو فهمید چی کرد 😲 این حرف شروع بهترین سکس عمر من بود بهش گفتم ینی چیزی نگفت بهت گفت ن بعد اون اتفاق خودش یکیو میاره تا منو بکنه😍😍😍واقعا باورم نمیشد و هیچ وقت فکرشو نمیکردم برم ی شهر دیگه و سکس با زوج داشته باشم قبلا بهم پیشنهاد شده بودا ولی ترسیدم نرفتم خلاصه بگذریم خلاصه بعد از چند روز با شوهرش صحبت کرد ک من برم (البته قرار بود دوستمم ببرم ک پولش جور نشد، خود منم ۲۰۰ دادم البته) واقعا استرس داشتم قبلشم ب دوستم گفتم من دارم میرم اونجا اگه اتفاقی واسم افتاد من اونجام🙃🤪🤣😛😝 با قطار رفتم، هر چی نزدیک تر میشدم استرسم بیشتر میشد تا اینکه رسیدم و قرار شد شوهرش بیاد ایستگاه قطار دنبالم راستشو بگم تو ماشینم واقعا میترسیدم تا رسیدیم تو خونه و مینا رو دیدم🥰😘😍بلاخره قرار بود با ی زوج سکس کنم. رفتم داخل و قرار شد ی تتو واسه شوهرش بزنم و ی چند ساعتی مشغول تتو زدن شدیم. اینم بگم ک بچه هاشون تو اتاق خواب بودن، خلاصه تتو زدن تموم شد و وقتی شوهرش تا دستشویی رفت من شروع کردم به مالیدن سینه و کوس مینا 😃مینا گفت عجله نکن الان میریم تو اتاق😍😍😍😍خلاصه رفت تو اتاق خواب و لباسشو عوض کرد البته قبلشم ی تونیک تنش بودا ولی همونم عوض کرد ی تونیک سکسی تر پوشید و منو صدا کرد. واقعا بینظیر بود بدن عالی سینه های محشر کوس توپول و تنگ واقعا عالی بود البته ن اینکه بگم بهترین کسی بود ک باهاش سکس کردما ن ولی بهترین سکسم بود خلاصه من شروع کردم به خوردم سینه و لبو کوسو و هر جایی ک خوردنی بود😋😋😜😝😛🤪😎وقتی گذاشتم تو کوسش تازه فهمیدم شوهر دیوثش چ کوسیو میکنه😁😄 تقریبا ی نیم ساعت اینا تو هر پوزیشنی بگم من با مینا سکس کردم و فقط ی بدی داشت ک از پشت نمیداد 😤😤😤البته معلوم بود خیلی تنگه🤩خلاصه برگشت گفت شوهرمم بگم بیاد قبلش بهم گفت شوهرم اومد تا میتونی تو سکس بهش فحش بده😊باورتون نمیشه همین الان ک دارم مینویسم راست کردم🤪یادمه داشتم ی وری از پشت میکردمش ک شوهرش اومد تو وای چ صحنه بود😍😘🥰یادمه همین اومد گفتم کسکش بیا ببین زنت داره چ کوسی میده بهم دیوث🤣😄😃😁😀😊😆شوهرش گفت بکن نوش جونت راستی کیر من واقعا سایزش عالیه ینی ی کیر نرمال، تازه مینا میگفت تو عکس کوچیک بود وگرنه بهت نمیدادم😆چون واقعا کوسش تنگ بود خلاصه شوهرش اومد رو تخت و مینا رو من بود ک دیدم مینا بهش گفت واسش بخور اونم کیر منو از تو کوس زنش در میاورد میخورد و میکرد تو(شاید بهترین و سکسی ترین صحنه سکس تو کل زندگیم بود) واقعا بینظیر ساک میزد و مینا ک عالی داشت کوس میداد منم ک قرص خورده بودم و این قرار نبود زود بیاد 😊😉🙃😎خلاصه مینا بلند شد و داگی طرف شوهرش شد و اونم کیر خوبی داشت و خدایی خوب میکرد و مینا هم واسم ساک میزد صداش کل اتاقو برداشته بود، خلاصه انقد عوض کردیم تا بلاخره اب جفتمون اومد ، بعد یکم استراحت کردیم و برگشتیم شوهره رو تخت دمر خابیده بود ک مینا گفت اینم بکن😲😳واسم ی کاندوم اورد و خودش کون شوهرش باز کرد تا کیر من رفت تو یادمه وقتی تلمبه میزدم داشت بالشو گاز میگرفت ولی نمیدونم چرا خیلی زود ابم اومد اینبار(واقعا چرا بچه البته از کون هر وقت میکنم زودتر میاد ولی دیگه ن اینقدر) خلاصه کیرمو دراوردم بیرون و رفتم شستم و دوباره یکم سکس کردیم تا اینکه خسته شدیم و من قرار شد تو هال بخابم ک قبل از خواب ی بار مینا واسم ساک زد و ابمو اورد. دوستان این داستان کاملا واقعیه ولی میتونن ی سریا باور نکنن چون ی عده انقدر با افکارشون جق زدن ک فکر میکنن همه مثل اونا هستن. کامنتا تون میخونم و اگر نظرات مثبت باشه سکس خودم و ازینا رو هم مینویسم واستون ک اونم داستان جذابیه مرسی ازونایی ک تا اخر این د

وابیدیم بابایی دیگه مهربون شده بود هرچی میخواستم برام میخرید دیگه ازش نمیترسیدم میتونستم باهاش حرف بزنم و اگه چیزی بخوام بهش بگم اونم هرچی میخواستم برام میخرید و در ازاش کم کم ساک براش میزدم و سوراخ کونم و گشاد کرد و همه جوره بهش سرویس میدادم و تا 20 سالگی مثل ی زن بهش سرویس میدادم در ظاهر باهاش خوب بودم در باطن ازش متنفر بودم با ارثی که پدرش براش گذاشته بود وضع خوبی داشتیم تا بالاخره ی ک دارو بهش می دادم یواش یواش کاری کردم که فلج بشه و حتی نتونه حرف بزنه تا دوسال تو خونه نگهش داشتم و عذابش میدادم ولی دلم به حالش سوخت گذاشتمش خانه سالمندان و بعد یک سال مرد حتی براش مراسم هم نگرفتم واقعا آدم کثیفی بودم هنوز روزی و که پسر همسایه بهم تجاوز کرد و اون من و مقصر میدونست کابوسمه بعضی وقتا به یادش می افتم گریه میکنم دوست دارم ازدواج کنم اما میترسم امیدوارم هیچ پدری به بچه خودش تجاوز نکنه امیدوارم هیچ بزرگتری کوچکتری و مورد تجاوز قرار نده اگه خدایی نکرده برای بچه تون اتفاقی افتاد اون و مقصر ندونید. نوشته: ی بدبخت

پدر یا ..... 1399/3/3 تجاوز خاطرات کودکی پدر سلام اسمم حمیده میخوام خاطرات تلخ زندگیمو واستون بنویسم شاید باورش سخت باشه بگید دروغه ای کاش دروغ بود ولی متاسفانه راسته کلاس دوم ابتدایی بودم که تو خونمون داشتم با وحید پسر همسایه بازی میکردیم و دولامون و به هم نشون میدادیم و از رو شلوار بهم میمالیدم که از شانس بد من بابام اومد و همون وقتم وحید داشت به من میمالید و وحید و با تیپا انداخت بیرون و کتک سخت به من زد و از اون روز دیگه رفت و آمدام کنترل شده بود هرچی بزرگتر میشدم تو مدرسه بچه ها بیشتر بهم میمالیدن و بهم میگفتن بچه خوشکل و اذیتم میکردن تو محلم همینطور بود ولی من مقاومت میکردم کلاس پنجم که بودم مادرم مرد و خیلی تنها شدم و بابام فقط تریاک میکشید و مواظب من بود تا از خونه بیرون نرم کلاس ششم بود که نزدیک ظهر بابام گفت برو ی نوشابه بگیر بیا بهار بود با ی شلوارک اومدم نوشابه گرفتم که سر کوچمون میثم که از لاتای محله بود جلومو گرفت و هلم داد تو خونه و شروع کردم داد زدن دهنم گرفت و دست انداخت شلوارکم کشید پایین گفتم اگه دیر برم بابام میفهمه برا خودت بد میشه که گفت دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه ی اتاق که کنار در حیاطشون بود بردم تو روی پتو انداختم شلوارکم ی کم دیگه دادپایین و کیرش و خیس کرد گذاشت لای پام و ی پنج دقیقه تلمبه زد و جون جون کرد و آبش و ریخت لای پام و من سریع بلند شدم و نوشابه رو برداشتم دویدم سمت خونه همین که رفتم تو بابام تو حیاط بود گفت چرا انقدر دیر کردی گفتم مغازه شلوغ بود نوشابه رو گذاشتم تو ایوان اومدم برم دستشویی که بابام گفت وایسا بینم چرا در کونت خیسه ! از شانس من شلوارک تنگ بود و شرتم پام نبود شلوارک خیس شده بود بابام اومد طرفم شلوارک کشید پایین دستش برد لای کونم که پره آب منی بود و شروع کرد من و زدن و میگفت میری کون میدی خاک برسرت کی این کار و کرده با گریه میگفتم بخدا تقصیر من بود به زور این کار و کرد و زورم بهش نرسید کی بود خاک بر سر کی بود گفتم میثم پسر مشت قاسم ی چوب بود برداشت رفت در خونشون میثم و با چوب زد مش قاسم بیچاره هم که پیرمرد بود و زد و همسایه ها اومدن و میانجیگری کردن و قضیه تموم شد و این بین آبروی من پیش بابام و تو محله رفت بابام هم من و مقصر میدونست بهم میگفت تو هم اگه کونی نبودی با این شلوارک تنگ بیرون نمی رفتی اوضاع بدی بود و امتحانام که تموم شد بابام خونه رو فروخت و از اون محله رفتیم بابام بهم تیکه مینداخت و میگفت واسه این آبروریزی که تو انجام دادی مجبور شدم خونه و عوض کنیم شبا قبل خواب گریه میکردم و میگفتم ای کاش من مرده بودم نه مامانم کم کم رابطه بابام باهام بهتر شده بود بخصوص وقتی نعشه می شد بابام شیره میکشید و وقتی توپ میشد مهربون میشد و وقتی که خیلی توپ میشد از مامان میگفت و هر دوتایی گریه میکردیم و من بغل میکرد و آرومم میکرد دیگه اکثرا بعد نعشه شدن و رفتن دوستاش من وبغل میکرد و واسم تعریف میکرد و شبا پیش هم میخوابیدیم خیلی خوشحال بودم که بابام باهام خوب شد و مهربون شده تابستون بود و با شرت میخوابیدیم ی شب از خواب بیدار شدم بابام از پشت بغلم کرده بود و کیر شقش و رو کونم حس میکردم من ی مایو پام بود که حس کردم بابایی کیرشو از شرتش در آورد و خیسش کرد و گذاشت لای پام و منم خودم و بخواب زده بودم و زبونم بند اومده بود ی نیم ساعتی کیرش و عقب جلو کرد و بعد با ی نفس بلند کیرش و از لای پام بیرون کشید و آبش و ریخت رو دستمال کاغذی و خوابید شکه شده بودم فردا بابایی باهام مهربونتر بود و وقتی رفتیم بیرون برام انواع واقسام خوراکیها رو خرید بردم شهربازی که خیلی عجیب بود دوشب بعد دوباره از خواب بیدار شدم دیدم بابایی داره کیرش و به کونم میماله و مثل اونشب باهام حال کرد و آبش و ریخت تو دستمال کاغذی و خوابیدیم از ی طرف ناراحت بودم که بابام باهام این کارو میکنه و از ی طرف هم خوشحال که بابام باهام مهربون شده تا ی شب دیگه بعد از اینکه از روی شرت بهم چسبید دستش و انداخت به کش شرتم من و از زمین بلند کرد و شرتم و کامل از پام در آورد و منم سرم وبرگردوندم نگاهش کردم که اومد بهم چسبید و به من گفت حمید پسرم از وقتی که مامانت رفته من خیلی در فشارم و دوست ندارم ی زن دیگه بگیرم و تو با نا مادری بزرگ بشی تو هم مثل مامانت خوشکلی و میخوام که هوای من و داشته باشی و اون دو شب هم بیدار بودی و معلومه خوشت میاد و نگذاشت اصلا من حرف بزنم و گفت آفرین پسر خوب و خوشکلم فردا هم میریم برات پلی استیشن میخرم و اگه بچه خوب و حرف گوش کنی هم باشی ی گوشی موبایلی که دوست داری هم برات میخرم و بعد بوسم کرد و گفت که عیبی که نداره بکنمت که با وعده های پدر رضایت خودم رو نشون دادم من و رو شکم خوابود و لپای کونم و بوسید و ازش تعریف میکرد و کونم خیس کیرش و لای کونم و لای پام میذاشت و قربون صدقم میرفت وتا آبش اومد و ریخت لای کونم و پاکم کرد و خ

س ورم داشت.نکنه ناراحت شده و بره همه چیو به خونوادم بگه؟!در گوشش گفتم خوبی دخترعمه؟با صدایی مثل زمزمه گفت هیچوقت ازین بهتر نبودم.خیالم راحت شد.گفتش این بهترین تجربه ش بوده و حتی شوهرش هم نتونسته بود این حسو بهش بده.گفتم خیلی خوشحالم که کمکت کردم.اگه اجازه بدی من برم به قرارم برسم.اونم گفت پس خودت چی؟گفتم من فقط میخواستم شما حالت خوب باشه.لبخند زد و گفت چقدر تو خوبی سپهر.بیچاره نمیدونست که من چند دقیقه قبل تخلیه شدم.پا شدم برم و اونم ملافه نازک و سفید روی تختو پیچید دور خودش و تا جلوی در باهام اومد.خیلی سکسی شده بود.منم داشتم کیرمو صاف میکردم که از رو شلوار معلوم نباشه.بهم گفت هیولات تو حموم خودنمایی میکردا.کیرم بزرگ نبود و فهمیدم که داره بخاطر من اینجوری میگه.وقتی خواستم برم گفت حتما بازم بیا پیش من که لباساتو که شستم بگیری بعد دستشو آروم گذاشت رو کیرم و گفت کنارش هم برات این لطفتو جبران کنم. ادامه دارد... نوشته: سپهر

کردم گفتم اگه اتفاقی واستون بیفته من هیچ وقت خودمو نمیبخشم.اینجوری برم اصلا خیالم راحت نمیشه.الان برم اونجا همش حواسم پیش شماست.البته بازم هرطور راحتید.من فقط نمیخوام نگران بمونم.حالم از خودم بهم میخوره که اونجوری زبون بازی میکردم ولی اون موقع اسپرم جلوی چشامو گرفته بود.گفتش باشه عزیزم ولی حواستو جمع کنا.فهمیدم منظورش چیه.بهش گفتم دراز بکشه روی تخت و منم پشتشو آروم آروم میمالیدم.دستم بعضی وقتا گیر میکرد به بند سوتینش.یادم نمیاد چجوری این فکر به سرم زد ولی جاهایی که بند سوتینشو حس میکردم محکم فشار میدادم که اذیت شه ولی جاهای دیگه رو خیلی نرم و ملایم.چند دقیقه ای اینجوری گذشت که بهم گفت سپهر میشه یه لحظه روتو اونور کنی من لباس زیرمو دربیارم یکم اذیتم میکنه.منم رومو اونوری کردم و وقتی برگشتم دیدم سوتینش افتاده یه گوشه.گفتم ببخشید اصلا حواسم نبود اذیتتون میکنه.بعد دوباره شروع کردم به ماساژ.یکم که گذشت دستمو از یقه گردنش وارد میکردم و میمالوندم و کم کم همینکارو از پایین پیرهنشم وارد کردم.بعد خیلی یواش پرسیدم بهترید.گفت آره عزیزم یکمم ادامه بده دستت درد نکنه.اینو که شنیدم پیرهنشو دادم بالاتر و بیشتر کمرش میزد بیرون.همینجوری قسمتای لختشو گسترش میدادم و دستمو میبردم بالاتر تا اینکه پیرهنش کامل تا گردنش اومد بالا.وقتی دیدم مقاومت نمیکنه فهمیدم خودشم اینجوری دوست داره.کیرم سیخ سیخ شده بود.یه دفعه بدون هیچ حرفی بلند شد و پیرهنشو درآورد و دوباره دراز کشید. کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد.کمرمو نزدیک کونش کردم و دستمو از بغل نزدیک سینه هاش کردم و داشتم میمالوندم.تو آسمونا بودم.هیچی نمیگفت فقط با صدای بلند نفس میکشید.همزمان کمرمو عقب جلو میکردم رو کونش.کم کم سینه هاش کامل اومد تو دستم.به یه دقیقه هم نرسید که آبم اومد و ریخت تو شلوارم.سه چهار ثانیه مکث کردم.همون حسی که بعد ارضا شدن به آدم دست میده.با این وجود نمیخواستم همچین چیزیو از دست بدم و ادامه دادم.بعد یه مدت از کمرش گرفتم و برش گردوندم و چشمم افتاد به بدن سفیدش.شکم داشت ولی همون شکمش خیلی سکسی ترش میکرد.سینه هاشم بزرگ بود.سایزشو نمیدونم ولی کامل تو دست جا نمیشد.خیلی شوکه شده بود اما انگار بخاطر مدتی که تنها بوده اونم بدش نمیومد و چیزی نمیگفت.سکوتو من شکوندم.لبمو نزدیکش کردم و گفتم افتخار میدی نسیم جان؟اونم با صدای لرزون گفت نمیدونم.خیلی آروم و لطیف بهش گفتم عزیزم تو این همه تو زندگیت سختی کشیدی،تنهایی بچتو بزرگ کردی،انقدر براشون زحمت کشیدی،حالا حداقل حقت اینه که یکم خودت از زندگیت لذت ببری.منم خیلی خوشحال میشم اگه کمکت کنم.مگه نه؟اونم سر تکون داد.این حرفارو از کجا میاوردم؟انگار بهم الهام میشد و منم ازین متنفرم که همچین حرفاییو میزدم در حالی که فقط به خودم فکر میکردم.درسته که تازه ارضا شده بودم ولی خب نباید تو اون فرصت همونجوری‌ ولش میکردم.لبمو گذاشتم رو لباش.دقیق بلد نبودم چیکار کنم ولی اون خودش بهم کمک میکرد.یکم از لب پایینمو میک میزد و منم لب بالاشو میخوردم.همینجوری ک گذشت آروم رفتم سمت گردنش.اونقد چیزای سکسی خونده بودم و پورن دیده بودم که بفهمم زنا چی دوس دارن.گردنشو میک میزدم و زبونمو روش حرکت میکردم.کم کم صداش داشت بلند میشد. آه آه آهه اولش فقط مثل نفس بود ولی رفته رفته به ناله شبیه میشد.رفتم پایین و یه سینه شو گرفتم دستم و اون یکیو بوس میکردم.بعدش رفتم روی نوکشو و با لبام محکم گرفتمش آههههههه جیغش بلند شد هوا.یکم که از یه سینه ش خوردم جاشونو عوض کردم.ناله هاش اتاقو پر کرده بود.وقتی حس کردم داره یکنواخت میشه با بوسای ریز میرفتم پایین. شلوارشو کشیدم پایین.رونای سفید و گوشتیش پرید بیرون.اصلا تا اون لحظه حواسم نبود که کیرم دوباره راست شده.پریدم روی روناش و اونارو لیس زدم.اونم پاهاشو بازتر کرد.منم رفتم بینشون و اول یه لیس از رو شورتش زدم و بعد شورتشو گرفتم به دندونم و درش آوردم.کسش یکم مو داشت ولی صاف و سفید بود.آروم کسشو لیس زدم.اول یکم رو لباش چرخیدم و بعد نوک زبونمو گذاشتم رو چوچولش آهههههههههه آیییی این صدا نشون میداد که چند وقته همچین چیزی نچشیده.همیشه چیزمیزای سکسی میخوندم که اگه تو شرایط قرار گرفتم آماده باشم و اون لحظه همه چیزایی که بلد بودمو داشتم پیاده میکردم.همزمان که زبونمو رو چوچولش میچرخوندم دوتا انگشتمو کردم تو کسش. آههههههههههههههههههه ناله هاش از همیشه عمیق تر بود.همزمان با انگشت و زبونم داشتم با کسش پر میرفتم‌. آههههههههه نمیدونم چقدر گذشت اما پاهاش که چسبیده بود به گونه م لرزید و بعد خودشو کشید بالا و آهههههههه اورگاسم شده بود.یه حس غروری داشتم که تونستم اینکارو بکنم.یجا خونده بودم که فقط ۲ درصد زنا تو رابطه ارضا میشن و نمیدونم که این چقدر درسته.میدونستم که باید بعد سکس زنارو بغل کنی تا آروم شن و منم رفتم از پشت چسبیدم بهش.ساکت ساکت بود.دو سه دقیقه گذشت و منم تر

رابطه با زنی که ۲۵ سال ازم بزرگ تر بود(۱) 1399/3/3 دنباله دار سلام اسم من سپهره ۲۱ سالمه و دانشجوئم،هیکلمم معمولیه ولی قدم نسبتا بلنده.تا قبل این اتفاق یه بارم سکس نداشتم و حتی دوست دختر هم نداشتم.این قضیه مال ۴ ماه پیشه تو روزی که من یه قرار برا کارگزینی داشتم. اون روز دم دمای ظهر قبل اون باید برای دختر عمه م یه سری وسایل میبردم و ساعت ۳ هم وقت قرارم بود.این دختر عمم ۴۶ سالشه و اسمش نسیمه.یه بچه ۹ ساله داره و از شوهرش طلاق گرفته.یه زن معمولیه که نسبت به قدش توپره ولی زیاد چاق نیست.موهای قهوه ای روشن و تیپ ساده. وسایلو که بردم جلوی در ازم خواست ببرم بالا چون کمرش درد میکرد.منم بردم و اونم اومد جلوی در.دخترش خونه نبود.یذره تعارف زد که برم تو و من گفتم که قرار دارم و این صحبتا.یکم که تعارف دم دری تیکه پاره کردیم برگشت گفت سپهر جان راستش قضیه اینه که من بخاطر دیسکم یکم برا جابجا کردن اینا کمک میخوام و روم نشد بگم.ببخشید من یکم پرروئم ولی اگه زحمتی نباشه یه چند دقیقه به من کمک کن و ناهار بخور بعد هرجا خواستی برو.تو دلم گفتم آره خیلی پررویی ولی به زبون نیاوردم و با یه لبخند فیک گفتم حتما میام. رفتم تو.کارش این بود که این خرت و پرتارو ببره بذاره تو اتاق زیرپله شون که حکم انباری داشت.تو اون اتاق کثیفشم هرچیزی پیدا میشد جز جا.خلاصه بعد کلی خرحمالی وسایلو زورچپونی جا دادیم.چندباری بش گفتم که تنها میبرم ولی اینم تو رودربایسی باوجود کمردردش یچیزایی جابه جا کرد.تموم که شد وقتی رفتم دستامو بشورم یه نگاه بهم انداخت و چشماش گرد شد.با یکم من و من گفت سپهر جان،قرارت ساعت چنده؟گفتم ۳،چطور؟گفتش خودتو تو آینه نگاه کن.وقتی دیدم میخواستم برگردم سرش داد و بیداد کنم.سرتاپام خاک خالی بود.شاکی شدم گفتم نمیشد بهم بگی اونجا این وضعیه؟گفت خیلی خیلی ببخشید من واقعا نمیدونستم،خیلی وقته نرفتم اونجا.اصلا نمیدونم چی بگم.خیلی شرمنده م.گفتم حالا که شده میگی من چکار کنم؟گفت نمیدونم،بذار بگردم ببینم از لباسای شوهر سابقم لباس اندازه ت دارم.گفتم لباسام هیچی خودم خاک خالی شدم.گفت برو همینجا یه دوش بگیر تا من یچیزی پیدا کنم خب؟نمیدونم چه مرضی بود که اول مقاومت کردم که بیشتر اصرار کنه ولی بعدش قبول کردم چون قرارم واقعا برام مهم بود. رفتم تو حمومشون.یکم دلم براش سوخت چون واقعا هول کرده بود.چشمم خورد به گوشه حموم که یه بند رخت گذاشته بود.دیدم که روش پر لباس زیراشه.شورت و سوتینای رنگارنگ با طرحای مختلف پهن کرده.برا یه زن تنها یکم عجیب میومد که انقدر لباسای جورواجور و سکسی داشته باشه.تو فاز این فوضولیا بودم که دیدم در زد.با یه صدای لرزون از پشت در گفت ببخشید آقاسپهر میتونم بیام لباسامو جمع کنم.گفتم یه لحظه صبر کنید لباسامو بپوشم.گفت یه حوله رو خودت بنداز دیگه.یه حوله پیچیدم دور کمرم و اونم اومد تو.بیچاره سرخ سرخ شده بود.بازم کلی معذرت خواهی کرد.بهش گفتم ایرادی نداره پیش میاد،حس کردم بدترشد چون اینجوری فهمیده بود که متوجهشون شدم.موقع بیرون رفتن یه نگاه به حوله انداخت و سرشو انداخت پایین و درو بست.وقتی اومدم حوله رو باز کنم قلبم وایساد.فهمیدم به چی داشت نگاه میکرد.دیدن لباس زیراش کیرمو شق کرده بود و از روی حوله تابلو بود.این که کیرمو نگاه کرد با اینکه یه حسی بهم داد ولی باعث شد خیلی خجالت بکشم.بدبخت الان پیش خودش چه فکری میکرد؟حس حشر و خجالت از دو طرف فشار آورده بود بهم.کیرم از اولش هم راست تر شده بود.طبیعی بود که همچین چیزی حشریم کرده بود چون تا حالا هیچ تجربه ای نداشتم ولی هیچ وقت همچین حسی به دخترعمم نداشتم.انگار تازه بدنش داشت برام جذاب میشد.زیاد شکم نداره ولی رونای تپلش که از روی شلوار نه چندان تنگش هم خودنمایی میکنه تازه به چشمم میومد.یه دل و جرئت عجیبی بهم دست داده بود.دوست داشتم همین امروز بدن لختشو ببینم.واسم تبدیل به یه راز هیجان انگیز شده بود.یه فکر عجیبی کردم.دوس داشتم یه بار دیگه اون نگاهشو ببینم.گوشه درو باز کردم و صداش زدم دختر عمه جان لباس پیدا کردین؟اونم گفت آره یچیزایی هست میارم ببین اندازته؟همینجوری که گردن و دستمو آوردم بیرون کمرمو به جلو خم کردم که کیرم مشخص باشه.وقتی اومد لباسارو بده یبار دیگه نگاهش کرد.یه لبخند زد و رفت.داشتم دیوونه میشدم.عقلمو از دست داده بودم.لباسارو تند تند پوشیدم و اومدم بیرون.دیدم نشسته یه گوشه و دستش رو کمرشه.گفت لباسا اندازه ت شد؟گفتم ممنون نسیم خانم اندازه اندازه. ست.کمرتون خوبه؟من که گفتم بذارید من خودم همه رو میبرم.بعد پیازداغشو زیاد کردم و گفتم میخواید بریم بیمارستان؟گفت اگه لازم باشه خودم میرم سپهرجان دستت درد نکنه.گفتم آخه اینجوری که نمیشه.بعد تموم جسارتمو جمع کردم و گفتم میخواید ماساژتون بدم؟هنوز که هنوزه نمیدونم اون جرئتو از کجا آوردم.یذره بهش برخورد و گفت عه میگم چیزی نیست دیگه.توهم برو به قرارت برس.صدامو مظلوم

🔞لینکــدونـی صـکـصی🍒 🍆 @linkism 👩‍❤️‍💋‍👩 @Linkism ❤️ 🍑 @Linkism 🔥 @Linkism 💦 👩‍❤️‍💋‍👩پر از گرو های ســکــسی🍓 🍆
🔞لینکــدونـی صـکـصی🍒 🍆 @linkism 👩‍❤️‍💋‍👩 @Linkism ❤️ 🍑 @Linkism 🔥 @Linkism 💦 👩‍❤️‍💋‍👩پر از گرو های ســکــسی🍓 🍆 @Linkism 👩‍❤️‍💋‍👩 @Linkism ❤️ 🍑 @Linkism 🔥 @Linkism 💦 ✳️بیا پره ربـات صــکــصی هست🙊 🍆 @Linkism 👩‍❤️‍💋‍👩 @Linkism ❤️ 🍑 @Linkism 🔥 @Linkism 💦 🍆فیـلـم های گـی لـز مفـعول فاعـل😋 🍆 @Linkism 👩‍❤️‍💋‍👩 @Linkism ❤️ 🍑 @Linkism 🔥 @Linkism ❤️ 💦ربات صــکـصی Vip پره فیلم هس🙈 🍆 @ir_sey1Bot 👩‍❤️‍💋‍👩 @ir_sey1Bot ❤️ 🍑 @ir_sey1Bot 🔥 @ir_sey1Bot 💦 🔞توش 5780 تا فیلم هستش هم ایرانی هم خارجی🔞 ✅ربات بنر دهی✅ ✅ @LinkismBot ✅ . فیلم سوپر میخوای بیا پیوی داغ🔥اووف 💯 @Drneginw 🔞فیلم سوپر میخوای بیا پیوی ایرانی 💥 @Drneginw 🇮🇷فیلم سوپر میخوای بیا پیوی خارجی ❤️ @Drneginw 🤦‍♀فیلم سوپر میخوای بیا پیوی پرده زنی 📛 @Drneginw 💦فیلم سوپر میخوای بیا پیوی کم سن #فقط بگو نگین فیلم بده ℹشناسه : 824728390 ⏳مهلت سین زدن : 7 روز 👈نوع بنر : گروه تکی

🔞لینکــدونـی صـکـصی🍒 🍆 @xlinkiran 👩‍❤️‍💋‍👩 @xlinkiran ❤️ 🍑 @xlinkiran 🔥 @xlinkiran 💦 👩‍❤️‍💋‍👩پر از گرو های ســکــ
🔞لینکــدونـی صـکـصی🍒 🍆 @xlinkiran 👩‍❤️‍💋‍👩 @xlinkiran ❤️ 🍑 @xlinkiran 🔥 @xlinkiran 💦 👩‍❤️‍💋‍👩پر از گرو های ســکــسی🍓 🍆 @xlinkiran 👩‍❤️‍💋‍👩 @xlinkiran ❤️ 🍑 @xlinkiran 🔥 @xlinkiran 💦 ✳️بیا پره ربـات صــکــصی هست🙊 🍆 @xlinkiran 👩‍❤️‍💋‍👩 @xlinkiran ❤️ 🍑 @xlinkiran 🔥 @xlinkiran 💦 🍆فیـلـم های گـی لـز مفـعول فاعـل😋 🍆 @xlinkiran 👩‍❤️‍💋‍👩 @xlinkiran ❤️ 💦ربات صــکـصی Vip پره فیلم هس🙈 🍆 @WexinewBot 👩‍❤️‍💋‍👩 @WexinewBot ❤️ ✅ربات بنر دهی✅ ✅ @bdiranLinkBot ✅ . . فیلم سوپر میخوای بیا پیوی داغ🔥اووف 💯 @Mahsabiveh 🔞فیلم سوپر میخوای بیا پیوی ایرانی 💥 @Mahsabiveh 🇮🇷فیلم سوپر میخوای بیا پیوی خارجی ❤️ @Mahsabiveh 🤦‍♀فیلم سوپر میخوای بیا پیوی پرده زنی 📛 @Mahsabiveh 💦فیلم سوپر میخوای بیا پیوی کم سن #فقط بگو مهسا فیلم بده ℹشناسه : 824728390 📆 تاریخ : ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ 👁‍🗨تعداد سین : 4000

عاشقیت_با_استادمتاهل درود به همه. خاطره ای که تعریف میکنم مربوط به دو سال پیش است که هنوز ادامه دارد. تابستون سال 91 بود که میرفتم کلاس. یک استادی داشتم وقتی میدیمش از همه چیزش خوشم می اومد حتی تمیز پوشیدن لباس و وقتی وارد کلاس میشد. دوستم میگفت نگاه کن راست کرده. من بخاطر مسافرت رفتن زیاد سر کلاساش نبودم و آخرین جلسه ای که باهاش بودم شمارشو گرفتم چون اون موقعها حس شیطنت بچگانه ای داشتم. بهتون بگم اون موقع 27 سالم بود ولی هنوز معنی س‍ ‍کس و عشق را نمیفهمیدم. گذشت. به هر مناسبتی به اساتیدم پیام میدادم. یک روز خیلی ناراحت بودم و با خدای خودم درد و دل میکردم و از تنهایی خودم شکایت میکردم و ازش خواستم یک نفر مطمئن برام بفرسته. تا یک روز توی اسفند 91 بود با من تماس گرفت و گفت میخاد منو ببینه و میخاد پروژه ای اجرا کنه و به مجوز شرکت ما احتیاج داره. من قبول کردم و رفتم دیدمش. حسابی معلوم بود یک نیت دیگه داره. و با همدیگه تو ماشین حرف زدیم و من گفتم بذارین فکرام بکنم و خبرتون میکنم. شب به ایشون پیام دادم و گفتم به شرطی باهاتون خواهم بود که هیچوقت نامردی نکنه و حتی رازمو نبره به کسی از دوستاش بگه و حتی بینمون ص‍ ‍یغه خونده بشه. چکار کنم من به یکسری اصول اعتقاد دارم. گفت قبول میکنم. در ضمن بگم ایشون زن و یک بچه داره. و با زنش بخاطر نداشتن س‍ ‍کس راضی نیست. 29 اسفند 91 ص‍ ‍یغه بینمون خونده شد و مهریه تعیین کردیم. برای اولین بار لبهاشو توی ماشین خوردم خیلی مزه داد. عید 92 شد دقیقا یادم میاد هر شب با هم مسیج میدادیم حال میکردیم و روز دوم فروردین به من گفت بیام دنبالت میایی خونه بابام. گفتم باشه رفتم هم من استرس داشتم و هم اون درست نتونستیم با هم باشیم. گذشت تا توی اردیبهشت به من پیام داد. اینو بگم هر روز با هم در ارتباط بودیم و اون روزی پیام داد و اومد دنبالم رفتیم خونشون. منو لخت کرد و منو بوسید و با همدیگه ی‍ ‍کس کردیم و س‍ ‍کس مقعدی بود. چون باکره بودم. یک روز بهش گفتم منو میزنی گفت دوست داری. گفتم اره دوست دارم تجربه اش کنم. گفت باشه. با دستش به در ک‍ ‍ونم زد بعدها فهمیدم عاشق زدن است. یک روز رفتم خونشون و خودم لباساشو در اوردم از لبهاش شروع کردم به خوردن و بوسیدن و به ک‍ ‍یرش رسیدم و ک‍ ‍یرشو خوردم چون ارضا نشده بود منو خوابوند روی صندلی و دستام و پاهامو بست و با دستش در ک‍ ‍ونم زد و بعد شروع کرد با کمربندش در ک‍ ‍ونم زدن و فقط به غلط کردن اوفتاده بودم و بعد منو بلند کرد و خوابوند روی زمین و ک‍ ‍یرشو کرد توی ک‍ ‍ونم و با سینه هام بازی کرد. و فشار دادن تا ابش اومد و کنارم خوابید. با همدیگه چندین بار سکی داشتیم هر دفعه سعی میکردم به گونه ای باهاش س‍ ‍کس کنم ارض‍ ‍ا بشه چون ناتوانی جنسی داره. اواخر دیگه منو نمیبوسید تا اینکه به من گفت بیماری داره و نمیتونه منو ببوسه و اب دهنش ترشح به من و دوست نداره منو بیمار کنه. ولی من عاشق لبهاش بودم و خیلی سعی کردم با تمام کاراش کنار بیام. چون عاشقانه میپرستمش. تا آخرین باری که با هم بودیم اسفند 92 بود و با همدیگه س‍ ‍کسی لذت بخش داشتیم. سال 93 شروع شد رفتاراش عوض شد چون وابستگی من بیشتر و زیاد کنترلش میکردم. خوب مسلمه هر زن و مردی دوست نداره کنترل بشه. دیگه جور نشد با هم باشیم چون زنش خونه بود و نمیتونستیم با هم باشیم. مرد رویاهام بود و هست. اگه جا جور بشه حتما باهاش خواهم بود. دیگه با کسی نه هستم و نه خواهم بود چون به عشقم وفادارم. دوم اردیبهشت 93 طی اتفاقی پرده بکارتم پاره شد و دیگه باکره نیست وقتی به عشقم گفتم اتفاقی برام پیش اوفتاده و دیگه پرده ندارم. به من گفت میخای چکار کنی؟ با من باشی؟ بری بدوزیش؟ یا قید ازدواج را بزنی؟ به ایشون گفتم باهات میخام باشم خیلی خوشحال بود و میگفت دیگه بغیر از من با کسی نیستی. گفتم نه پاره شدنم پرده ام دلیل بر بی عفتی من نخواهد بود و فقط یک عشق است و بس. شب خوابیدم. خواب بزرگ فامیل دیدم که چند ساله به رحمت خدا رفتند. خوش تیپ بود و دستم توی دست مامانم بود و مامانم اون را نمیدید و او دست توی دست دختربچه و دست منو گرفت و میخاست به ک‍ ‍یرش نزدیک کنه و من از ترس از خواب پریدم. امروز روز تولدم بود و در تعجبم چرا در آستانه 29 سالگی ام باید پرده ب‍ ‍کارتم پاره بشه. صبح عشقم با من تماس گرفت و گفت جا جور بشه یک س‍ ‍کس لذت بخش به من میده همراه با اسپنک (درک‍ ‍ونی). من تا آخر عمرم با عشقم میمانم و دیگر قید همه چیز را میزنم. تمام. دوستان برای بعد از مدتها اگر با ایشان بودم شما چه پیشنهاد سک‍ ‍سی میدهید که همزمان مقعد، ک‍ ‍وس، پستونهام در حال درد باشه و حتی همزمان اسپنک بشم. س‍ ‍کس گروهی پیشنهاد ندید. فقط پوزیشن بگین که ایشون برام انجام بده. ممنون از همه شما که تا آخر خاطره مرا خوندید. #پایان📕

دوست داداشم سلام اسم من ساراست 19 سالمه اولین بار داستان مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد دوستای عزیزم! داستانم بر میگرده به 1سال پیش و ازادی بعد از کنکور... مامان بابام تصمیم گرفته بودن بعد کنکور به دختر عزیزشون یه حالی بدن تا از جو درس بیاد بیرون! واسه همینم برای من تو باغمون یه تولد توپ گرفتن که تمام دوستای من و داداشم دعوت بودن! از اول مهمونی یه پسره روبروم نشسته بود و نگام میکرد منم با این که حسابی از قیافه و تیریپش خوشم اومده بود به روی خودم نمیووردم و سعی میکردم نگاش نکنم اخرای شب که دیگه مهمونی تموم شد بیشتر مهمونا رفتن فقط چند تا از دوستای من موندن و 2تا از دوستای داداشم سامان! یکیشون همون پسره بود.. ساکتو مرموزو خوشتیب با یه نگاه خاصی که تا حالا ندیده بودم... سامان اومد بهم گفت این دوستم اسمش بهراده تازه باهاش رفیق شدم بچه باحالیه با دوستات اشناش کن! منم با خودم گفتم مگه خودم مردم که این جیگرو به دوستام معرفی کنم! سامان و اون یکی دوستش با یه شیشه رد لابل و سیگار رفتن تو اتاق ولی بهراد گفت من حالم خوب نیس میخوام استراحت کنم و باهاشون نرفت! منم با دوستام چند دست حکم زدم بعدش اونا خوابیدن منم تو کف بهراد بودم رفتم لب استخر نشستم پاهامو کردم تو اب تکو تنها واسه خودم اروم اهنگ میخوندم یهو از پشت سرم یکی گفت عاشق شدی؟؟؟؟؟ برگشتم دیدم بهراده به جون خودم انقدر هل کردم پاهام تو اب ویبره میرفت نشست کنارم گفت چرا تنهایی گفتم بقیه خوابیدن من خوابم نمیبره. یکم نزدیک شد جوری که لبش با گوشم یه ذره فاصله داشت اروم گفت چرا عزیزم؟ گفتم نمیدونم... دستمو گرفت گفت منم خوابم نمیبره چیکار کنیم؟ فقط نگاش کردم لا مصب چشای خاکستریش حشریم کرده بود... خیلی باحال نگاه میکرد صورتشو اورد جلو کنار لبمو بوس کرد منم چشامو بستمو لبمو گذاشتم رو لبش خیلی داغ بود... اروم اروم با زبونش گردنمو لیس زدم لبمو مکید دیگه کم کم داشت کامل میومد روم که سامان داد زد کدوم گوری ای سارا؟ از صداش معلوم بود بدجور مسته منم سریع دست بهرادو گرفتم بردمش تو اتاقک کنار استخر که توش حوله و از این جور چیزاست نفس نفس میزدم ترسیدم یه وقت سامان بفهمه که یهو بهراد دستشو برد زیر لباسم سینه هامو میمالیدو با نوکشون بازی میکرد قلبم داشت منفجر میشد از ترس و شهوت! کامل لباسمو در اورد و شروع کرد مک زدن سینه هام بعد لباس خودشم در اورد بدنمو میمالید و لیس میزد منم اروم کمر بندشو باز کردمو شلوار و شرتشو در اوردم کیرشو میمالیدم اروم رفتم پایین و اول با زبونم کیرشو لیس زدم بعد چند مین هم براش ساک زدم که گفت بسه شلوارکمو دراورد اول یکم کسمو لیس زدو مالید بعد پرسید جلو یا عقب منم گفتم معلومه که عقب! لوسیون بدن منو از کمد بر داشت و زد به کیرش بعد با انگشت یه کم با سوراخ کونم بازی کرد بعدش اروم اروم کرد داخل من اولین بارم بود تا خواستم جیغ بزنم جلو دهنمو گرفت گفت از جونت سیر شدی؟؟؟؟ تو پوزیشن سگی دستش تو دهنم بودو کیرش تو کونم بود داشت تلمبه میزد شلق شلق میخورد به دم کونم با صداش حال میکردم داد زدم سریع تر بهراد تا ته بکن تو اوووففف اه که میکشیدم وحشی تر میشد که گفت داره میاد برگرد.... منم برگشتم کیرشو گذاشت دم دهنم میمالید و ابشو میریخت تو دهنم داد گفت قورت بده منم کیرشو کردم تو دهنو ابشو تا ته خوردم بعدش دیدیم هوا روشن شده ترجیح دادیم همونجا بمونیم... کیرشو گذاشت لای پام و خوا بیدیم تا ظهر که وقتی بیدار شدیم به همه گفتیم تو باغ داشتیم قدم میزدیم کسی باور نکرد همه فهمیدن ولی شانس اوردیم که سامان مست بود... بعد از اون سکس با دوستای سامان عادی شد حتی سکس گروهی اگه دوست داشته باشین باحالاشو براتون مینویسم مرسی که داستانمو خوندین بوس بوس نوشته: سارا #پایان📕