کانال جدید رمان و داستان
رفتن به کانال در Telegram
داستان میخوای عضو بشو
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 604
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
نزدیک بنگاه گفت بیا سر کوچه دوم من هم رفتم وقتی اومد نشناختمش عینک دودی زده بود با مانتو کرم اومد در جلو رو باز کرد نشست چند ثانیه مکث کردم و نگاهش کردم زیبایی خاصی داشت گفت اوی کجایی گفتم اونقدر خوشگلی که باورم نمیشه یک روز همچین دوستی داشته باشم خندید گفت اختیار داری تو هم خوشتیپو خوشگلی گفتم تو یک چیز دیگه هستی راه افتادم به سمت خونه سر کوچه پیادش کردم گفتم من میرم تو اون خونه درو باز میزارم تو پشت سرم بیا تو اسانسورو بزن بیا طبقه دوم گفت باشه من اومدم رفتم بالا خوشبختانه صاحب خونه شهرستانی بود و هر وقت برا زیارت به مشهد میامد تو همین خونه مینشست لوازم هم کامل داشت مینا اومد تو درو هم بستم کفشاش رو در اورد اومد جلو بغلش کردم لب تو لب شدیم این قدر شهوتی بود که چشاشو بسته بود زبونشو تو دهانم به طور ماهرانه ای میچرخوند من هم روسریشو برداشتم موهای بلند دودی که صورتشو زیباتر کرده بود همینجور درازش کردم رو فرش و افتادم روش بغل گردنش رو میخوردم که دیوانه شده بود که یهو دیدم کل بدنش لرزید فهمیدم که ارضا شد باز ادامه دادم در همون حال دکمه های مانتوشو باز کردم زیرش یک تاپ لیمویی خوشرنگ و یک سینههای سایز 80 رو فرم بود که حالمو خراب کرد اومدم پایین تر رسیدم به سینه هاش که بلندش کردم تاپشو در اوردم یک سوتیین خوشگل زرد قناری روش گلهای بنفش داشت که سینشو از زیرش در اوردم یک سر صورتی کم رنگ داشت که زیباترش کرده بود کردم دو دهنم شروع کردم به خوردنش ان قدر خوردم که ناله میکرد بعد رفتم دور نافشو به لیس زدن که میگفت رامین جون کوسمو بخور گفتم چشم به اونم میرسیم رفتم پایینتر شلوارش هنوز پاش بود یک جا با شرتش در اوردم وا حیرت زده شده بودم بس که کوس و کونش خوشگل بود کسش خیس خیس بود صورتی پف کرده میگفتی اولین باره میخاد بده یهو رفتم لای پاش شروع کردم به خوردن کوسش چندتا زبون زدم دوباره لرزید و میگفت بکن منو از خودم یادم رفته بود که هنوز لباس تنمه سریع بلند شدم همه رو در اوردم و رفتم باز لای پاش شرو ع کردم به خوردنش مینا هم ناله میکرد گفت کیرتو بده بخورم من هم به حالت 69 شدم کیرمو کرد تو دهنش تا ته استاد بود بغل پاهمو همچین لیس میزد که دیوانه شده بودم من هم وحشیانه کسشو میخوردم زبونمو میکردم تو کسش چشمم افتاد به سوراخ کونش خوشگل بود زبونمو کردم توش خوشش اومده بود داد میزد میگفت کیرتو بکن تو کوسم من هم بلند شدم و سر کیرمو گذاشتم دم کسش با یک فشار رفت تو داغ بود اولش یواش بعد تند کردم که مینا پاهاشو دور کمرم قلف کرد وتو موهام چنگ مینداخت که یهو لرزید سه بار ارضا شد و هی قربون صدقه من میشد من هم دیدم که ارضا شد از کسش در اوردم بهش گفتم از کون میخام که گفت تا حالا نداده میگن درد داره به اسرار قبول کرد من هم با اب دهنم دم کونشو خیس کردم و سر کیرمو یواش یواش دادم تو که طفلک جلو دهانشو گرفته بود من هم اروم کردم تو نگه داشتم که دردش کم بشه بعد عقب جلو کنم شروع کردم به عقب جلو کردن که دیدم خودش همکاری میکنه فهمیدم که دردش کم شده من هم سرعتو بردم بالا داشت حال میکرد همش میگفت جاااااننننن اههههههه من با صداش بیشتر شهوتی میشدم و تندتر میکردم که مینا دوباره لرزید من هم با دیدن این صحنه احساس کردم که داره ابم میاد و همینطور هم شد و همشو تو کون مینا جون خالی کردم و اون هم از این کار خوشش اومد و چند دقیقه تو بغل هم رو زمین بی حال افتادیم بعد بلند شد سرشو گذاشت رو سینم و با موهای سینم بازی میکرد که گفت چه میشد تو مال من باشی من هم گفتم قربونت بشم هر موقع تو حالت بود فقط اراده کن یک بوس از لبم کرد که من هم چسبوندم لبمو بهش بعد بلند شد لباساشو پوشید من هم همینطور و اول اونو فرستادم بیرون بعد خودم رفتم اس داد که قربونت بشم ممنون عاشقتم بای
از اون به بعد الان یک دو ماهی میشه که هفته دو بار میاد میکنمش قرار شده این هفته یکی از دوستاشو بیاره که سه نفری سکس کنیم
با تشکر از وقتی که گذاشتین.
#پایان📕
مشاوراملاک
سلام دوستان رامین هستم 35 ساله از مشهد دفتر املاک دارم یک روز صبح ساعت 10بود که یک خانم چادری خوشکل اومد سلام کرد گفت ببخشید اقا خونه برا اجاره میخام من هم دو سه مورد که به پولش بخوره بهش گفتم گفت میشه دید گفتم چرا که نه بهش گفتم بریم ببینیم سوار ماشین شدیم رفتیم مورد اول و سوم رو پسند نکرد ولی از دومی خوشش اومد بعد به اتفاق هم اومدیم بنگاه گفت من برم بعدظهر شوهرم میاد با اون میام گفتم مشکل نداره بعدظهر شد دیدم با شوهرش اومد اصلا تعجب کرده بودم همچین زن خوشگل خوشتیپی چرا باید زن این چلغوز بشه اصلا به هم نمیخوردن هرچه از خوشگلی زنه بگم کم گفتم خیلی به دلم
نشسته بود تو فکر بودم که این یارو میتونه همچین زنی رو بکنه که یکدفه مرده گفت ببخشید میشه یک بار دیگه خونه رو من ببینم گفتم بله بزارین زنگ بزنم ببینم هستن زنگ زدم گفتم اره برید ببینین ولی خودم نرفتم بعد 20 دقیقه اومدن گفتن خوبه زحمت بکشین قولنامه کنین من هم زنگ زدم به صاحبخونه برا تنظیم قرارداد بیاد بعد از یک رب اومد و قولنامشو نوشتم در حال قولنامه نوشتن بودم هرزگاهی به زنه نگاه میکردم لامثب هیچ نقصی نداشت هی تو دلم به مرده میگفتم کوفتت بشه همچین کسی میکنی قولنامه تمام شد و همگی رفتن قرار شد که برا تحویل من زنگ بزنم بعد دو روز زنگ زدم به مرده گفتم تشریف بیارین هم صورت برداری کنم و خونه رو تحویل بدم که گفت من سر کار هستم به خانمم زنگ بزن بیاد بهش گفتم شمارشو ندارم گفت برات میفرستام گفتم باشه خداحافظی کردم قطع کردم شماره زنشو برام اس کرد وقتی زنگ زدم یک صدای نازی گفت الو گفتم سلام خانم رضایی من از بنگاه تماس میگیرم گفت خوبین شما اقای افشار گفتم ممنون گفت بفرمایین گفتم زنگ زدم به شوهرتون گفت سر کاره شماره شما رو داد گفت با شما هماهنگ کنم برا تحویل اپارتمان تماس گرفتم تشریف بیارین بریم صورت برداری کنیم و خونه رو هم بهتون تحویل بدم گفت باشه تا نیم ساعت دیگه میام تشکر کردم و قطع کردم نیم ساعت بعد دیدم اومد ولی خوشگلتر از روز اول داشتم دیونه میشدم خودش فهمیده بود که ازشش خوشم اومده به خاطر همین هم طرز صحبتش فرق کرده بود هم تیپش یک عطر دیوانه کننده ای هم زده بود که هر مردی رو شهوتی میکرد با هم رفتیم طرف خونه داخل اپارتمان که شدیم سر صحبت رو باهاش باز کردم دیدم هم با خنده و عشوه جواب میده فهمیدم که بدش نمیاد ولی شل هم نیست بلاخره هر طور بود بیشتر پیش رفتم ولی با استرس که اگه قبول نمیکرد برام بد میشد با خنده بینیشو گرفتم تو دستم که یهو رفت عقب گفت زود خودمونی نشو من هم دیگه بیخیال شدم و صورت برداری کردم اومدم و کلید خونه رو تحویل دادم گفتم اگه میخاست پا بده
فرصت خوبی بود ولی دست رد زد دو روزی گذشت زنگ زدم برا حساب کتاب که گفت شب میام خدمتتون شب اومد و حساب کتاب کردم قولنامشونو دادم ولی من جدی برخورد کردم رفت یک روز تو تلکرام بودم که شمارشو ذخیره کرده بودم اومد بالا دل زدم به دریا گفتم بزار یک پیام بزارم نوشتم سلام بعد از یک ربع نوشت سلام به روی ماهت تعجب کردم گفتم شاید اشتباه گرفته بهش گفتم شناختی که گفت کیه که بنگاه دار محلو نشناسه من هم باز زدم به پرویی گفتم از روزی که دیدم بد منو شیفته خودت کردی خندید گفت من اینم دیگه گفتم میتونم بپرسم سنتون چقدره و اسمتون چیه گفت اول تو بگو براش فرستادم بعد نوشت مینا هستم 31 سالمه ازم پرسید تو مجردی گفتم نه بابا تازه دو تا پسر هم دارم خندید گفت برعکس من دو تا دختر دارم گفتم چه خوب بیا فامیل بشیم خندید گفت خوب حالا گفتم میناخانم افتخار میدین گفت چی رو گفتم با هم دوست بشیم گفت باید فکر کنم گفتم فکر کردن نداره جوابش یک کلمه هست اره یا نه گفت تا چه حدی باشه منم بی مقدمه گفتم تا سکس گفت چه زود رفتی اخرش گفتم من از خاله بازی خوشم نمیاد گفت من هم ازت خوشم اومده اوازتو شنیدم که اهل حالی گفتم شما مگه منو میشناسی گفت من ارایشگاه دارم با دو تا از دوستام رفیق بودی گفتم مگه شما زنا برا هم تعریف میکنین گفت فقط با دوستای صمیمی گفتم حالا بد تعریف کردن یا خوب گفت اگه بد میگفتن من الان به تو پیام نمیدادم گفتم حالا کی هستن اون دوستا که با من رفیق بودن گفت حالا بماند من هم اسرار نکردم چون خودش مهم بود دیگه رومون باز شده بود بهش گفتم مگه شوهرت تامینت نمیکنه که گفت دست رو دلم نزار 12 ساله عروس شدم یک بار مزه سکس نفهمیدم و قتی دوستام تعریف میکنن من حسرت میخورم من عاشق سکسم و لی کسی نیست من رو ارضا کنه یهو نوشتم من هستم میخای گفت میترسم گفتم یک بار بیا کارت نباشه به بدبختی راضیش کردم ولی میگفت که با حرفهام خودشو خیس کرده قرار شد فردا ظهر به هوای مدرسه دخترش بیاد بیرون من هم کلید یکی از واحد اپارتمانی که برا فروش بهم سپرده بودن رو برداشتم و رفتم خونه نهار خوردم و منتظر پیام مینا بودم که ساعت نزدیک 3 بود که اس داد کجایی من هم گفتم
...زل زدم تو چشاش و پر از شهوت ناله میکردم براش...اون د
یوونه شده بود، منم دیوونه تر....نمیدونم چرا آبش نمیومد بیست دقیقه داشت میکوبید تو کسم، دوباره دستامو دورگردنش حلقه کردم سرمو بردم بالا و دم گوشش گفتم عاشقت شدم عاشق کیرت شدم، فهمیده بودم حرف زدنم دیوونه ترش میکنه،سکسی حرف میزدم براش تا محکمتر بکوبه تو کسم! یهو احساس کردم دارم ارگاسم میشم، محکمتر چسبیدم بهش و با یه لرزش نامحسوس بهترین لذت دنیارو تجربه کردم.... بیحال افتادم اونم چندتا ضربه محکم تر زد و افتاد روم، همچنان کیرش تو کسم بود آروم گفت خسته شدم عروسک،
دستامو از دور گردنش باز نکردم و همونطوری شروع کردم ب نوازش موهاش و زمزمه وار توی گوشش حرف زدن:
" تو خیلی قوی هستی و بزرگترین کیر دنیارو داری"
دستاش ک شل افتاده بودن دورمون رو گذاشت رو پهلو ها و باسنم....
من هنوز کیر میخواستم، دلم نمیخواست خسته شه، گفتم برگرد من بشینم روش از خدا خواسته فوری برگشت به کمر خوابید و کیرشو با دست محکم نگه داشته بود ک بشینم روش!
با ملافه یکم شکم و پاهای خونی دوتامونو تمیز کردم. با آب کسم کیرشو خیس کردمو نشستم روش....وای اینجوری خیلی درد داشت نمیتونستم تکون بخورم...خودمو ول کردم روش و با شکم افتادم رو شکمش، کونمو با دو دست از دو طرف گرفت و دوباره شروع کرد به تلمبه زدن.... دردم زیاد بود بی اختیار یه جیغ تیز کشیدم..چند ثانیه حرکت نکرد و فقط نگام کرد بعد یهو گفت جیغ زدی جنده مگه نگفتم جیغ نزن....بدون اینکه کیرشو دربیاره پاهامو خوابوند و یهویی ی چرخ زد و برعکس شدیم...من زیر بودم حمید هم دوتا دستش دو طرف سرم اهرم کرده بود و کیرش تو کسم بود....پاهامو آروم باز کردم حمید یهو وحشی شد....داد میزد و بششششدت میکوبید تو کسم...دیوونه شده بود منم دستامو دور گردنش حلقه کرده بودم و تو گوشش جیغ آروم میزدم تا بیشتر کیرشو بکوبونه تو کسم.... احساس کردم دوباره دارم ارضا میشم، سر حمید رو فشار دادم تو بغلم و یه جیغ واقعی کشیدم و حمید رو دیوونه تر کردم...هنوز سه تا ضربه نکوبیده بود ک آبم اومد و لرزیدم...حمید ولی هنوز داشت دیوونه وار میکوبید تو کسم، متعجب بودم ک چرا ارضا نمیشه...واااااقعا با قدرت بود، شروع کردم به آآآآآه کشیدن و سکسی حرف زدن تا ارضاش کنم:
حمید جونم بکن کسمو پاره تر کن.....کیرت مال منه فقط.....تا ابد کیرتو میخوام....تو خیلی خوب میکنی..... همیشه منو بکن.....یهو دااااااد زد و کیرشو تا تهه کسم فشار داد و همونجا نگه داشت از نبض زدن کیرش و داااااغ بودن آبش فهمیدم ریخته توم!
تو گوشش سکسی گفتم آخ سوووووختم...
بیحال افتاد روم و کیرشو نکشید بیرون...تازه یاد سمیرا افتادمو حمید رو هل دادم بغل...کیرشو کشید بیرون و بلافاصله یکم آب کیر قاطی با خون ریخت بیرون، حمید زل زد تو چشام و گفت:
تاحالا خیلی کس کردم، خیلی هم پرده زدم، تو فوق العاده ترین لذتو بهم دادی
در کمال تعجب احساس میکردم ازش بدم نمیاد و تازه عاشقش شدم!!!!
دوباره بیخیال سمیرا شدم و لبامو گذاشتم رو لباش...چند لحظه لب گرفتیم بعد گفت عروسک من هنوز اسمتو نمیدونم
بی اختیار زدم زیر خنده، اون با لبخند نگام کرد و گفت عروسک من بازم میخوام........
یک هفته ای که خونواده ام مسافرت بودن حمید شب و روز پیشم بود، یکسال گذشته و ما هنوز با همیم...دوسش دارم و دوسم داره ولی میگه باهام ازدواج نمیکنه
#پایان📕
ارسالی_اعضا
تجاوز خوشایند
اولین دفعه اس که دارم مینویسم
تقدیمش میکنم به کانال و اعضای حشریش!
دوس داشتید باور کنید دوس نداشتید هم باور نکنید مهم نی...
اسم و موقعیت خودمم عوض کردم:
خب...من هانی 20 ساله قد متوسط 165 و پوست سفید و هیکل تقریبا توپُری دارم، سینه هام گرد و خیلی خوشکلن ولی زیاد بزرگ نیستن، نوکشون هم کمرنگه و قهوه ای نیست.
خب بریم سراغ اصل مطلب:
تعطیلات نوروز 94 ما تصمیم گرفته بودیم مسافرت بریم بندر عباس
روز دوم عید چمدونارو بستیم داشتیم میذاشتیم تو ماشین ک یه تاکسی جلوی خونمون وایساد و دخترخالم ک همشهریم نیست ازش پیاده شد...
خلاصه کنم ک بدجور ضدحال خورده بودم چون سمیرا دخترخالم چون فقط دو روز وقت داشت نمیتونست با ما بیاد و من مجبور شدم بمونم و خونوادم رفتن بندرعباس...
شب واسه عوض شدن حالمون پیشنهاد دادم بریم شهربازی
تو رنجر بودیم که من از ترس دست پسری ک صندلی کناریم نشسته بود رو فشار میدادم،
خلاصه پیاده که شدیم من سرگیجه گرفته بودم،روی نیمکت نشسته بودم که دیدم همون پسره ک دستشو فشار میدادم داره با یه آبمیوه تو دستش و یه لبخند رو لبش میاد سمتم...
از لبخندش ترسیدم، یجوری بود، هیکلشم که گنده بود اونو ترسناکتر جلوه میداد
اومد روی نیمکت نشست و خودشو حمید معرفی کرد، دخترخالمم ک کلا مجسمه شده بود هیچی نمیگفت
من آبمیوه رو نگرفتم ازش ولی تشکر کردمو بلند شدم
گفت برسونمتون
گفتم نه ممنون ماشین داریم
گفت اینجا دانشجویین؟
نمیدونم چرا به دروغ گفتم آره، اصالتا اینجایی نیستیم و دانشجوییم...شمارشو داد نگرفتم و فقط گفتم خدافز و دست سمیرا رو گرفتم و رفتیم...
تو خونه لباسامونو عوض کردیم و یه دوش گرفتم با حوله اومدم بیرون دیدم سمیرا هم از حموم پایینی اومد بیرون، داشتم سوغاتی ک سمیرا داده بود رو نگاه میکردم ک صدای زنگ در آپارتمان خورد!
سمیرا گف کیه؟ گفتم لابد مهسا ( همسایه واحد روبروییمون) مث همیشه فیلم ترسناک آورده،
با همون حوله تن پوشم رفتم سمت در
درو باز کردم یهو یکی دهنمو گرفت...اصلا نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم یهو جیغ سمیرا منو ب خودم آورد...
بقیه جزئیات رو دیگه حوصلشو ندارم
دو نفر بودن، یکیش همونکه تو شهربازی خودشو حمید معرفی کرده بود،
رو تخت مامان بابام انداخته بودن مارو، دهنمون رو با روسری بسته بودن
حمید اومد سمتم و حولم رو باز کرد چشش افتاد به سینه هام مثل وحشیا گرفت و فشارشون داد
ب همون دهن بسته جیغم به هوا رفت واقعا درد داشت، چشمم افتاد به سمیرا که داشت سرشو تند تند به چپ و راستش تکون میداد و سعی میکرد صدای التماسشو به اون یارو برسونه، یهو احساس کردم حمید داره چوچولمو میمالونه
به اون دوستش یه اشاره کرد دوستش شروع کرد به نوازش کردن و مالوندن ملایم سمیرا...
با التماس و گنگ میخواستم دهنمو باز کنن
حمید چوچولمو ول کردن و شروع کرد به مکیدن سینه هام...وای نفس کم میاوردم کمرمو محکم تکون دادم سرشو گرفت بالا و با چشای خمار زل زد تو چشام و گفت:
-هان چیه عروسکم؟ دهنتو باز میکنم ولی اگه دادو بیداد کنی یجور دیگه پرش میکنم ک صدات در نیاد
با اشاره فهموندم ک قبوله سروصدا نمیکنم
اول رو کرد سمت دوستش و سمیرا و گفت:
امیر شما برین یه اتاق دیگه ما میخوایم راحت باشیم!!!
نگاه کردم و به سمیرا و درکمال تعجب دیدم اونقدرا هم بنظر ناراضی نمیاد...
اونا که درو بستن حمید دهنمو باز کرد و بلافاصله لباشو گذاشت رو لبام...
اشکام بند نمیومد اصلا... هلش دادم عقب و گفتم تورو خدا رحم کن بهم من هنوز دخترم من اینکاره نیستم و....
گفت بهتره بجای این تلاشهای بیهوده سعی کنی لذت ببری
دوباره سینه هامو فشار داد و شروع کرد به زبون زدن بهشون، دیگه مقاومت نمیکردم چون میدونستم فایده نداره...فقط با دستام صورتمو گرفته بودمو زار میزدم....
یه دستش رو برد رو چوچولم و با دست دیگهش سینمو میمالوند و تو دهنش میبرد...
همش زمزمه میکرد:
جووووون چه بوی خوبی میدی....جووووون حموم بودی؟....جووووون چقد سفیدی.....
منم تو سکوت زار میزدم
اونم با یه لحن پر از شهوت میگفت حموم واسه من رفتی...واسه من خودتو تمیز کردی.....یهو احساس کردم سرشو برد بین پاهام و شروع کرد به لیسیدن چوچولم و کسم
زبونشو میبرد سمت سوراخ کسم خودمو میکشیدم بالا از ترس پرده ام...یهو چوچولمو محکم مکید و ولش نکرد واااااای داشتم دیوونه میشدم ولی بروز نمیدادم...دلم میخواست اونقد ادامه بده که تموم نشه، شاید سه دیقه بی حرکت چوچولمو مکید دوباره شروع کرد به لیسیدن کسم، از بالا تا پایین میلیسید و سینه هامو میمالید...دیگه دست خودم نبود کمرم تاب میخورد و کسمو هل میدادم بالا سمت صورتش...دلم میخواست با تموم جونم آآآآه بکشم ولی خجالت میکشیدم...
یهو اومد بالا و زل زد تو چشام و گفت جووووون دوس داری؟؟؟؟ خیس کردی خودتو خوشکله، الکی گفتم بس کن حمید ولی اصلا دلم نمیخواست تمومش کنه...ف
قوانـین گـروه ☟
گروه فقط چت و دوستیابی هس
https://t.me/joinchat/PW6MRVRzhmh1VfKxkTr0dA
❤گیஜ̺͆u̺̺͆͆r̺̺͆͆m̺̺͆͆l̺̺͆͆a̺̺͆͆v̺ ͆۩ اٌرٌوٌمٌ لٌاٌوٌ۩̺͆u̺̺͆͆r̺̺͆͆m̺̺͆͆l̺̺͆͆a̺̺͆͆v̺͆گی❤
https://t.me/joinchat/P5gCw0Z4Q5rVJJONTybDFg
رئیس همسر من
سلام اول همه بگم این داستان کاملا واقعیه ولی اسم افراد ساختگیه .خواهش میکنم هر کس به اینجور داستان ها علاقه ای نداره به جای خوندن و فحش دادن اصلا نخونه.مرسی
من رامین 29سالمه و فوق لیسانس فنی دارم.خانمم سارا 24 سالشه و اندامی تپل سفید با قدی بلند داره.سایز سینه هاش 75 و باسن بزرگی داره .خانمم توی یه شرکت خصوصی کار میکنه.دو سال پیش به خاطر اینکه زندگی بهتری داشته باشیم مجبور شدم برای کار به یک شهر دیگه برم و دو هفته دو هفته بیام خونه. از همون ماه اول به خانمم شک کردم. به همین خاطر پیغام های توی فیس بوکش رو از توی ایمیلش که پسوردش رو داشتم میخوندم. کم کم متوجه شدم با دوست پسر دوران مجردیش حرف میزنه. فقط پیغام هایی رو که وقتی آفلاین بود بهش میدادن رو میشد بخونم. حرف ها به سمت سکس و تعریف از اندام رسیده بود. همیشه توی فانتزیام بهش میگفتم چه خوب میشه یکی بکنتت اما فکر نمیکردم جرات کنم این رو واقعیت کنم. بعد از کلی دعوا و رو کردن مدارک راضی شد بام رو راست باشه.ظاهرا از دوست پسر سابقش خواسته بود بیاد خونمون اما اون چون یه شهر دور زندگی میکرد نیومد و سارا هم دیگه محلش نذاشت.میگفت ميخواستم بهش بدم. چند تا عکس لخت هم براش فرستاده بود. انگار خواب بودم اما این چیزی بود که خودم پنجاه درصد باعثش شده بودم. بعد از اون راحت از فانتزیامون میگرفتیم تا اینکه یه روز بهم گفت میخواد به رییسش بده. وقتی سر کار هستم از دوری خیلی حشری میشم واسه همین گفتم بده. فرداش به رییسش زنگ زد گفت میخوام برات غذا بیارم.خیلی حالت عجیبی داشتم صبح روزی که میدونستم سارا میخواد شبش بده. بعد از اصلاح و آرایش یه تاپ قرمز یقه باز با شلوار لی زیر مانتویی که نمیدونم چه رنگ بود پوشید و به سمت خونه بهنام رفت.از اونجا به بعد نمیدونستم بهش اس بدم.فقط میدونستم هر لحظه ممکنه زنم لخت بشه.به محض رسیدن مانتو رو کنده بود و سینه های واقعا سفیدش تا حد زیادی مشخص شده بودن. خانم بهنام رفته بود مسافرت و خونه کلی به هم ریخته بود. سارا بعد از خوردن شام و کمی تمیز کردن خونه دنبال راهی برا شروع میگشت. آخه هیچ گونه ارتباطی قبل از اون با هم نداشتن و هیچ کدوم جرات نمیکردن کاری کنن. فقط سارا میدونست رییسش همکارش رو میکنه.سارا درخواست مشروب میکنه که خوشبختانه بهنام هم احتمالا دانسته توی خونه ویسکی داشته. بعد از کمی نوشیدن سارا خودش رو به مستی زد و بعد از کلی فیلم بازی کردن کف زمین میخوابه و دستاش رو باز میکنه و چشاش رو میبنده. همونجا بود که بوسه های بهنام روی گردنش شروع میشن. تمام بدن سارا رو لیس میزنه و حسابی سارا رو حشری میکنه. ساعت دو شب بود که من خوابم نمیرفت که اس اومد " رامین دادم" قلبم تند تند میزد.جواب دادم کی میری خونه ( ميخواستم ببینم دقیقا چی شده). جواب داد هر چی میگم دیرم شده نمیذاره برم.تا دم دمای صبح سه بار سارا رو کرد که بار آخر به خاطر فشار اومدن و درد گرفتن شکم سارا نصفه رها شد. دیگه رسما زنم کرده شده بود. از اون روز به بعد تقریبا ماهی یک شب بهش میداد تا اینکه دیگه ازش خسته شد و تصمیم گرفتیم این تجربه رو برای همیشه تعطیل کنیم.اما سارا دیگه اصلا براش مهم نیست کی کجاش رو میبینه و مطمئنم یکم موقعیت پیش بیاد تسلیم میشه. میدونم خیلی نویسنده بدی هستم.
نوشته: رامین
#پایان 📕
ﺳﮑﺲ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻭ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﻰ ﻫﺎ
ﺳﻼﻡ ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻫﺴﺖ 17 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻭﻡ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻥ،ﺗﻮﻯ ﺷﻬﺮ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻴﮑﻨﻢ !ﺳﺎﻳﺰ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﺩﻣﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺰﺩﻡ . ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﻴﺨﻴﺎﻝ ﮐﻮﺳﻢ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﻮﻥ !ﺍﻭﻟﻴﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺑﻮﺩ ! ﻳﮑﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﻰ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﺮﺍ ﮐﻴﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ! ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﮔﻪ ﮐﻴﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻟﺬﺗﻰ ﺑﺮﺍ ﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ !! ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻴﺮ ﭘﺴﺮﺍ ﻟﺬﺗﻰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ! ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ! ﺳﺎﺭﺍ،ﻏﺰﻝ،ﻫﺴﺘﻰ ﻭ ... ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ! ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻼﺱ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻧﺒﻮﺩ،ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺳﺎﺭﺍ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﺸﺴﺖ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﭼﻴﺰﻯ ﻧﮕﻔﺖ ! ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻝ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭﻟﻰ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺵ،ﻭﺍﻯ ﭼﻪ ﻟﺬﺗﻰ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻫﻮﺍ ! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺩﺳﺘﺎﻣﻮﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻘﻴﻪ ... ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩﻡ ! ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﮐﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺩﻟﺶ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ !ﻧﻴﻤﮑﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻼﺱ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭ ﻧﻴﻤﮑﺖ ﺟﻠﻮﻳﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺳﺎﺭﺍ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﮑﻨﻪ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﻢ ﻭ ﻳﮑﻢ ﺣﺎﻝ ﮐﻨﻢ ! ﺍﻭﻝ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ ﻭﻟﻰ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﻳﮑﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺯﻳﺮ ﮐﻮﻧﻢ !ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﻳﻮﻭﻧﻪ ﻣﻴﺸﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﻃﻮﺭﻯ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﻧﻔﻬﻤﻪ،ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﻢ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﻣﻴﻤﺎﻟﻮﻧﺪﺵ ﺩﻡ ﺳﻮﺭﺍﺧﻰ ﮐﻮﻧﻢ ! ﺷﺮﺗﻢ ﺣﺴﺎﺑﻰ ﺧﻴﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 3 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺳﺎﺭﺍ ﺭﻭ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ! ﻭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺭﺱ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ! ﺭﻭﺯ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻮﺑﻰ ﺑﻮﺩ ! ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﻢ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﻩ ﻟﺰ ﮐﻨﻴﻢ ! ﺟﺎﻳﻰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻴﻢ ﭘﺲ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻳﻢ ﭘﭽﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﻴﺮﻥ ﺳﺎﻟﻦ ﺯﻧﮓ ﻭﺭﺯﺵ ﻣﺎ ﺑﻤﻮﻧﻴﻢ ﻭ ﺑﺮﻳﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻰ ﻫﺎ ﻟﺰ ﮐﻨﻴﻢ ! ﺍﺯ ﺷﺐ ﻗﺒﻠﺶ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﺮﺩﻳﻢ ! ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﻫﺮﺳﻪ ﺭ ﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻳﻢ،ﺍﻭﻝ ﻟﺒﺎﺳﺎ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ﻭ ﺯﺩﻳﻢ ﺑﻪ ﮔﻴﺮﻩ،ﺁﺧﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻰ ﻫﺎﻯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎ ﻳﮑﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﻴﮏ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺳﻼﻣﺘﻰ ﺗﺎﺯﻩ ﺳﺎﺧﺖ ﺑﻮﺩ،ﺍﻭﻝ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﻭ ﻣﺎﻟﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﻣﮏ ﺯﺩﻳﻢ ﻳﮑﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﺮ ! ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﮐﻮﺳﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ! ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﺮﺕ ﻣﺎﻝ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﻭ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩﻳﻢ ! ﺑﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﺮﺕ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﻭ ﮐﻨﺪﻳﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺳﺮ ﭘﺎ ﺑﻮﺩﻡ ! ﺳﺎﺭﺍ ﮐﻮﺳﻤﻮ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩ،ﺍﻟﻨﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻮﻧﻤﻮ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩ ﺣﺘﻰ ﻳﮑﻢ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ !ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﻳﻮﻭﻧﻪ ﻣﻴﺸﺪﻡ،ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 2 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻧﻔﺮﺍ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ! ﻣﻦ ﮐﻮﺱ ﺳﺎﺭﺍ ﺭﻭ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﻴﺰﺩﻡ ﻭ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﮐﻮﻧﺸﻮ ! ﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺧﻴﻠﻰ ﻟﺬﺕ ﻣﻴﺒﺮﺩ !ﻣﻦ ﮐﻮﻧﺸﻮ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩﻡ ﻭ ﺳﺎﺭﺍ ﮐﻮﺳﺸﻮ ! ﺑﻪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﻨﻢ ﺍﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﺗﺎ ﺗﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺸﻮ ﻭ ﻳﻪ ﺁﻩ ﺑﻠﻨﺪﻯ ﮐﺸﻴﺪ ! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 6 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺳﺮﻳﻊ ﭘﻮﺷﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ،ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺎﻧﺪﻭﻳﭻ ﻓﺮﻭﺷﻰ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻳﻪ ﻟﺰ ﺩﻟﭽﺴﺐ،ﻳﻪ ﺍﺳﻨﮏ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ 5. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻳﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻋﺎﻟﻰ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻮﺑﻰ ﺑﻮﺩ ! ﺑﺮﻳﻢ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ ! ﺑﻬﻤﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩ ! ﺍﻟﻨﺎﺯ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭﻯ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭﻟﻰ ﻳﻪ ﮐﻴﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻗﺎﭼﺎﻗﻰ ﮔﻴﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ! ﺷﺐ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻣﻴﺮﻓﺘﻦ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮﺵ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ! ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ! ﺁﺭﺍﻳﺶ ﺯﻳﺎﺩ ! ﺷﺮﺕ ﺗﻨﮓ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻯ ﺗﺤﺮﻳﮏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺕ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﺑﺎﻻ،ﻣﻦ ﻭ ﺳﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺯ ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺭﺍ ﻧﻴﻮﻣﺪ ﻳﻌﻨﻰ ﻧﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻡ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﻭ ﺑﺎﻫﻢ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ،ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻳﻢ ! ﺳﻪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺍﺗﺎﻕ ! ﻟﺒﺎﺳﺎﻯ ﺣﺠﺎﺑﻰ ﻧﻔﺮﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻴﻢ ﺩﻭﺭ ! ﻭ ﺗﺎ ﻳﻪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﺤﻮ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻳﻢ ! ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﮐﻨﺪﻳﻢ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﻓﻌﻪ ﻗﺒﻞ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻟﺰ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭﻟﻰ ﺍﻳﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ ! ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺭﻓﺖ ﮐﻴﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻰ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ؟ﺳﺮ ﮐﻴﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﺷﺪ ﻭﻟﻰ ﺯﻭﺩ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﻓﺖ ! ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﻮﺯﻳﺸﻦ ﺳﮕﻰ ﮔﺮﻓﺘﻢ،ﺳﺎﺭﺍ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﺯﻳﺮ ﻣﻦ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﺨﺖ ﻧﺮﻣﻰ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ! ﺳﺎﺭﺍ ﮐﻮﺳﻤﻮ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻻ ﭘﺎﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺁﺭﻭﻡ ﮐﺮﺩ ﺗﻮﺵ ! ﺁﻭﻟﺶ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﻰ ﻟﺬﺕ ﺟﺎﺷﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﻳﮑﻢ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﻋﻘﺐ ﺟﻠﻮ ﮐﺮﺩﻥ ! ﺳﺎﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻮﺏ ﮐﻮﺳﻤﻮ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩ 5! ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻭﻝ ﺳﺎﺭﺍ ﻟﻴﺲ ﻣﻴﺰﺩ ﻭ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺑﺎ ﮐﻴﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ ﻧﺎﺯﺵ ﻣﻨﻮ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻡ !ﺁﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﻢ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﮐﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻳﮑﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﻰ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻴﻠﻰ ﻟﺬﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﺎﻯ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﺧﺎﻟﻰ ﺑﻮﺩ ! ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪ ﺳﺎﺭﺍ ﺑﻮﺩ ! ﺣﺎﻟﺖ ﭘﻮﺯﻳﺸﻦ ﺳﮕﻰ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺯﻳﺮﺵ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﻴﺲ ﺯﺩﻥ ﻭﻟﻰ ﻣﻴﺘﺮﺳﻴﺪ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﻧﺒﻮﺩ ! ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ ﻭ ﺳﺎﺭﺍ ﻳﻪ ﺁﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﺍﻟﻨﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﻭﻟﻰ ﺳﺎﺭﺍ ﺯﻭﺩ ﺍﺭ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ ! ﮐﻴﺮ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﺗﺼﺎﻟﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻨﻢ ﺣﺴﺎﺑﻰ ﺗﻤﻴﺰﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ... ﺷﺐ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﺎﻟﻰ ﺑﻮﺩ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺭﺳﻮﻧﺪ ﻭ ﻳﻪ ﺑﻮﺱ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎﺑﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯﺵ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﺭﺍﻫﻰ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻳﻢ ! ﻭﻟﻰ ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻟﺬﺗﻰ ﺩﺍﺭﻩ
#پایان📕
اولین و اخرین سکسم با نامحرم
میخام یه چیزی بنویسم که واقعا برام اتفاق افتاد. یه روز صبح زود از خونه زدم بیرون رفتم یکی از شهرای اطراف واسه ویزیت (من بازاریاب محصولات آرایشی بهداشتی هستم) بعد یک ساعت رسیدم اونجا چند مغازه ایی رو ویزیت کزدم بعد رسیدم به یه داروگیاهی رفتم داخل دیدم دوتا دختر نشستن باهم حرف میزنن یکیشون که دختر ساده ایی بود خیلی تحویلم گرفت ولی اون یکی اصلا جواب سلامم نداد این یکی که تحویل نگرفت خیلی خوشگل بود قدش 175 حدود 75 کیلو وزن با یه ک_ون خیلی خوش فرم خیلی گنده، خلاصه من ماهی سه بار اون شهرو ویزیت میکردم کم کم متوجه رفتارهایی از این دختر خوشگله شدم که خیلی داشت پا میداد بعد سه ماه باهم دوست شدیم خیلی خیلی دوسم داشت خیلی برام پول خرج میکرد تا اینکه یه روز منو به خونه شون دعوت کرد گفت که پدر خونه نیست بیا ناهار باهم باشیم ضمنا اینو بگم با پدرش تنها زندگی میکردن مادرشم مرده بود خواهرشم شوهر کرده بود تو یه شهر دیگه بودن خلاصه ما رفتیم خونه شون رفتم تو اتاق نشستم حنا خانم اومد تو وای چه لبسای پوشید بود یه تاپ مشکی با یه استرچ قهوه ایی خیلی تنگ که دیگه اون موقع ک_ونش مشخص بود باور کنید ک_ونش اندازه تلویزیونشون بود یه چای برام آورد و اومد کنارم نشست بعد یه کم خوشو بش کردن گفت که چی دوس داری واسه ناهار سفارش بدم گفتم هرچی باشه مهم نیست. گوشی رو برداشت و زنگ زد دو پرس کباب برگ سفارش داد. من هم چشام فقط رو اندامش بود خیلی حشری کننده بود دلو زدم به دریا و یه بوس کوچولو ازش گرفتم اونهم منو بوسید ولی اون خیلی پررو تر بود شروع کرد به لب گرفتن دستشو گذاشت رو ک_یرمو هی میمالید دیگه داشت حالم بد میشد اومد روم بعد یه کم لب گرفتن تاپشو درآورد بازم ازم لب گرفت و بعد سوتینشم درآورد سرم و گذاشت رو سینه هاش منم سینه هاشو با حرص و ولع زیاد میخوردم پیرهنمو درآورد ونوک سینه هامو لیس زد دیگه خیلی زیاد حشری شده بودم استرچ رو از پاش درآورد و گفت بیا ک_سمو بخور من هم رفتم روش یه کم ازش لب گرفتم بعد رفتم سراغ ک_سش حسابی ک_سشو خوردم جوری که بد جور حشرری شده بود بعد سرمو کشید به طرف خودش گفت ک_یرتو بذار تو ک_سم اون وقت بود که فهمیدم حنا خانم بیوه زنه و از شوهر معتادش طلاق گرفته من هم ک_یرمو گذاشتم تو ک_سش وای چه ک_س داغی داشت آروم آروم داشتم تلمبه میزدم که گفت محکمتر بزن محکمترش کردم ولی نزدیک بود آبم بیاد زود کشیدم بیرون بد مصب خیلی ک_سش تپل بود زود آب آدمو میاورد خلاصه گفت بذار تو ک_ونم من هم که خیلی از این کار بدم میومد ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم ک_یرمو کردم تو ک_ون خیلی تپلش چند دقیقه ای که کردم گفتم آبم بریزم کجا گفت بریز تو ک_ونم من آرزوم این بوده که آب تو تو بدنم باشه من هم تا ته ک_یرمو بردم تو ک_ونش بعد چند بار تکون دادن کل آبمو ریختم تو ک_ونش وقتی ارضا شدم اونوقت فهمیدم چه کوهی خوردم. بچه ها من خیلی خوشتیپ و خوشگلو خوش هیکل هستم خیلی از زنها و دخترای فامیل و محل دوس دارن باهام رابطه داشته باشن ولی من اصلا از این کارا خوشم نمیاد خدا شاهده این داستان که براتون نوشتم اولین وآخرین سک_سم با نامحرم بود الانم که چند سال از اون ماجرا میگذره باز هم پشیمانم. عزیزان این کارها هیچ ارزشی نداره به وحدانیت الله قسم جز نکبت و بدبختی هیچی نداره تورو خدا یه کم به خدا نزدیکتر بشید بی خیال این کارا بشید. شرمنده وقتتونو گرفتم.
#پایان📕
گگذاشته، چراغ خواب هم روشم بود. در و بستم دیدم مامان بزرگ قمبل کرده داره لمبراشو میماله و میلرزونه میخنده پریدم رو تختش کپلاشو داشتم تو صورتم میکردم مامان بزرگ گفت کونم امشب بد جور واسه اون کییییییر کلفتت میخاره از خارش بندازش گفتم یه جوری بگامت. که حال کنی گفت زود باش کیرمو گرفت گفت خفش نکن بنداز بیرون وجودمو. خودش شلوار راحتی مو بیرون اورد کیرمو گذاشت تو دهنش حسابی داشت لیس میزد خیلم حرفه ای بود بهش گفتم اعظم جونم امشب میخوام حسابی کونتو پر اب کیر کنم. گفت زود باش که کونم بدجور ابتو میخواد گذاشتم دم سوراخ کون گندش نکردم توش باهاش لب تو لب شدم اونم گفت شوهرم جلال جونم منو زنت کن منو بگا کونم انداز کلفتی کیرت کن. جون کیرمو یهو کردم تو کونش البته یکم با فشار بدون اینکه دردش بگیره گفت اوووووف جوووون مامان بزرگتو با کیرت اه کن زن جدیدتو محم بگا منم حسابی تو کونش میکوبیدم گفتم مامان بزرگ حسابی این کپلات منو دیوونه کرده بودن گفت مال تو ا صب لمبرامو بخو ر. بکن بگا. منم داشتم با تمام وجود میگاییدمش یهو ابم اومد ریختم تو کونش یکمم ریختم رو لمبرای کونش ولی مامان بزرگ کونش بدجور خارش داشت برگشت گفت بازم میخوام منو بگا تاصب کس و کونمو یکی. کاش من زنت بودم کاش حاملهم میکردی کاش ازت بچه دار میشدم....... و خیلی حشری داشت صخبت میکرد تا صب لمبرای کون گندشو میخوردمو میگاییدم نمیدونم کی حوابم برد صب ساعت پنچ از خواب بیدار شدم دیدم کیرم لای پاشه دستشو انداخته بود رو کیرم خوابش برده بو یهو بیدار شد چشم تو چشم شدیم یلب گرفتیم در حالی که کیرمو میمالید میگفت قربون ای کلفتیش برم که دیشب منو به هلاکت رسوند ولی هنوز واسم خودشو بلند کلفت کرده یکم ممه هاش خوردم گفتم میرم اتاقم گفت. شب زود بیایی کونمو لمبرامو تو کف نذاری امشب باز باید اونا رو بگایی گفتم باشه رفتم بیرون یهو. ...... ادامه دارد.
#پایان📕
مادربزگ_حشری
سلام من جلال هستم و باره اولمه دارم داستان واقعی زندگمیو مینویسم. من زیاد حاشیه نمیرم. من دو تا مادر بزرگ دارم که در واقع پدر بزرگم دو تا زن گرفته که یکی از مادربزرگ هام نسبت به بابا بزرگم خیلی جوونه از همون پونزده سالگی تو کف سکس با مامان بزرگم بودم هیکل مامان بزرگم زیاد خوب نیست ولی کونش که الهی قبرمربونش خیلی گندس واسه همین شبا به عشق اون کون گنده که زیر دامن هی میلرزه و کپولاش همدیگرو هول میدن جلق میزنم خلاصه یه روز مامان بزرگم داشت تو اتاق خودش استراحت میکرد من داشتم از کنار در رد میشدم که یهو چشم به پستونای خوشکل اعظم مامان بزرگم افتاد اختیار خودمو از دست دادم به بهانه سوال کردن یهو سر زده رفتم تو مامان بزررگم باهام خیلی راحت بود واسه همین جلوم خودشو جمع نکرد بهش گفتم مامان بزرگ میشه یه سوال ازت بپرسم گفت بگو گفتم آدم دوست دختر داشته باشه گناه داره یکم با تعجب بهگ نگاه کرد چون تا حالا همچین شوالی ازش نپرسیده بودم اون یه کوچولو مذهبی بود بعد بهم گفت این سوالو چرا از من میپرسی گفتم ببخشید گفت اشکالی نداره الان نمیتونم بعدا که خونه خلوت شد بیا ازم بپرس گفتم چشم اخه مامان بزرگم همیشه عادت داشت سرش خلوت باشه. یک هفته گذشت خونمون هیچکس نبود واجب هم نمیدونم بگم کجا رفته بودند رفته بودن پیکنیک. من رفتم سروقت لباسای مامان بزرگ حسابی شرتاشو شلواراشو پر آب کی کردم و همش تصور می کردم اون کون و کس گنده و هلویش تو اینا بوده حسابی دلی از عضا درآوردم. ساعت سه بعد از ظهر شد که برگشتند دیدم مادربزرگ میخواد بره حموم بعد یکی دو ساعت خواستم برم بیرون یهو مادر بزرگم صدام زد رفتم اتاقش گفت بیا بشین کارت دارم دیدم شرتو با شلوارشو انداخت روی تخت گفت یه چیزو میگم راس بگو من فهمیدمو خودمو زدم به کوچه علی چب گفت تو شورتمو کثیف کردی گفتم نه این چه حرفی مادربزرگ گفت دروغ نگو صب که رفتم خودم گذاشتم تو کمد و به غیر از تو کس تو خونه نبوده الکی. قسم خوردم اون گفت میدونم کار توه ولی من مامانبزرگتم تو این کارو باید با دوست دخترت بکنی نه من شریعت اجازه نمیده گفتم مامان بزرگ تو رو خدا غلط کردم فقط به هیچکی نگو الکی خودمو به گریه انداختم اونم گفت اگه قرار بود به کسی بگم صدات نمیکردم تو اتاقم. بعد یکم روم باز شد گفتم مامان بزرگ بخدا دس خودم نیس گفت میدونم ولی واسه ارضا شدن راههای دیگهای. هم هست گفتم چه راهی گفت الان نه برو بیرون همه شک میکنن منم گفتم چشم زقتم بیرون دیدم همه دور هم دارن از پیکنیک حرف میزنن. برگشتم رفتم تو خونه یهو دیدم مادر بزرگم داره شلوارشو عوض میکنه وای خدای من چه کوننننننننی کوپولاش داشتن با گن حرف میزدن بعد جالب اینجاست که همون شورتو شلواری که اره همونا رو پوشید بعد یه کشیده رو کپلاش زد تازه فهمیدم مامان بزرگم بد جور هوسناکه و هوس کیر تو کپلاش داره حیاتو نگا کردم دیدم همه گرم کسشر گفتنن رفتم اتاق مامان بزرگ کیرم بد جور تابلو بود راستی شونزده سانته سلام کردم اعظم جووووووونم برگشت گفت اینجا چکار میکنی گفتم همه بیرون دارن خوش میگذرونن واسه اینکه روم باز شه گفتم منم اومدم اینجا خوش بگذرونم اونم یه خنده کرد گفت با شورتام منم جرقه توم ایجاد شد گفتم نه با خودت باورم نميشد همین جور داشت میخندید. گفت اخه من چی دارم گفتم بگم گفت مگه تو شرم و حیا هم داری بگو گفتم از گووووووووونت خیلی گندس خیلی از لمبرات. خوشم میاد. گفت البته با یه لهن سکسی پورو شدیا منم شرمم ریخت گفتم چرا شورتی که اب کیرم رو ریختم توش پوشیدی گفت. خوشم میاد به تو چه چشم چرون که امان ندارم لباسامو عوض کنم گفتم تقصیر جاذبه لمبراته. که کیرمو میکشونه طرفش اومد طرفم گفت یعنی تو میخوایی با من گفتماره میخوام باعات حال کنم مگه تو نمیخوایی گفت به یه شرط گفتم زود بگو گفت کسی بویی نبره گفتم مگه بچم که یهو دست شو گذاشت رو کیرم و گفت وای ببینم این کیه که شبو ذوز دنبال کس و کونم را افتاده گفتم دربیار ببینی حواسم به بیرون بود شلوار راحتیمو کشید پایین گفت جون خیلی کلفته بیچاره زنت گفتم اره زنم تویی بیچاره خودت... خندیدیم یکم ماش داد منم یهو چنگ انداختم تو پستوناش گفتم مم مم میخوام گفت قربونت بشم ممه هاشو در اورد گفت بیا مم بخوووووووووورر نوش جونت نوه عزیزم اوا ببخش شوهر جدید کیر کلفتم یکم ممه هاشو خوردم دیدم داداش کوچولوم داره میا تو جمو جور کردیم اعظم جونم گفت شب نمیتونم دوری شوهرم و تحمل کنم کوس و کونم کیرتو میخواد جلال جونم گفتم باشه رفتیم بیرون خوشبختانه این قد گرم بودن حتی یه ذره هم شک نکردن شب شد همه ذفتن بخوابن دیدم مامانبزرگم یه چشمک زد رفت تو اتاقش ساعت دوازده شد همه خواب بودن ما چند خواهر برادر با مامان بزرگم تو طبقه با هرکی تو اتاقش میخوابه البته فقط منگ مامان بزرگ تنها میخوابیدیم بقیه تو دو اتاق دیگه بودنرفتم سراغ مامان بزرگم دیدم درو باز
ضربدری
سلام توپاییزسال گذشته وقتی ازخواب عصر بیدار شدم دیدم هیچکس خونه نیست از قبل میدونستم مامان بابام قرار برن کرج عروسیه دوست بابام اما داداشمو نمیدونستم کجاست وقتی بهش زنگ زدم گفت بارفیقاش رفته فشم اعصابم خیلی ک.یری شد چون ما همه جاباهم میرفتیم حوصلمم خیلی سر رفته بود زنگ زدم رفیقم مهدی گفتم بیاد پیشم وقتی اومد من بهش پیشنهاد دادم که به سارا و شبنم بگیم بیان ساراوشبنم باهم دوستن سارا دوست دختر من بود شبنمم دوست دخترمهدی قبل از اینکه بهشون تلفن کنیم به این نتیجه رسیدیم که من سارا رو کردم توام که شبنمو کردی پس بیا مشروب بگیریم مستشون کنیم اول من سارارومیکنم توام شبنمو بعدش عوض میکنیم خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از اینکه زنگ زدیم بهشون و کلی کس لیسی کردیم تا بیان 1ساعت بعد اومدن البته لازم به ذکر است که باهاشون فابریک نبودیم وقتی اومدن نشستیم به مشروب خوردن خوب که مست شدیم مهدی طبق معمول شبنمو برد تو اطاق سارا هم با اون ک.ون گندش اومد نشست رو پام منم لباشو خوردمو ک.سه تپلشو که از زیر شلوار گرمکن زده بود بیرونو گرفتم دستمو گرفت کرد تو شرتش منم که همینطوری داشتم میمالوندمش تو این فکر بودم که چطوری بریم تو اطاق پیش اونا دستمو در اوردم بهش گفتم بریم ببینیم اونا چیکار میکنن دخترام که خوراکشون فضولیه گفت بریم بعد رفتیم پیش اونا که رفته بودن تو اطاق مامانم اینا وقتی رفتیم تو شبنم یه خورده جیغو ویغ کرد منم زدم تو شوخیو گفتم ما نصف تختو میخوایم به شما کاری نداریم که بعد منو سارا رفتیم بغلشون خوابیدیم مثله همیشه لب بازی کردیمو بعد بهش گفتم واسم ساک بزن ولی اونم مثله همیشه نه و نوو کرد منم که تعریف سا..ک زدنه شبنمو از مهدی شنیده بودم تمام فکر و ذکرم این بود که چطوری جامو عوض کنم بعد طی یه حرکت انقلابی و از قبل هماهنگ شده با مهدی مهدی رفت زیر پتو که ک..سه سارا رو بخوره منم رفتم رو شبنم خوابیدم اول یه نگاه به سارا کردم وقتی دیدم اوکی خیالم راحت شد وقتی رفتم روش همچین خودشو زد به مستی که انگار خوار کسده یه شیشه عرق سگیو خورده البته مست بود ولی نه اونطوری که نفهمه منم منم که از خدا خواسته افتادم روش لب و گردنشو خوردم اونم هی اهو اوه میکرد بعد گوشاشو میک زدمو همینطوری اومدم پایین یه جوری سینهاشو خوردم که موهای سرمو کند بعد رفتم پایین تر سراغ ک.سش اول یه خورده انگشتمو کردم تو ک.سش بعد افتادم به جون کسش یه جوری میک زدمو خوردم که داشت از حال میرفت میخواستم بیشتر بخورم تا بیشتر حش.ری شه ولی دیدم اگه ادامه بدم دیگه مویی تو سرم نمیمونه بعد اومدم بالا دوباره لب بازی کردیم فقط خدا خدا میکردم که واسم ساک بزنه که دیدم منو از رو خودش پرت کرد پایین و اومد روم و خیلی وحشیانه رفت سراغ کی..رم لامصب مثه این پ.ورن استارا ساک میزد داشتم هلاک میشدم نزدیک این بود که دیگه ابم بیاد ولی از لرزشه تنم فهمید که ابم داره میاد واسه همینم سریع ک.یرمو از دهنش در اورد رفت سراغ تخ...مام و تخمامو خورد انصافا که کارش درست بود منم چرخوندمشو خوابیدم روش اول ک...یرمو مالوندم به ک.سش بعد اروم کردم تو دیگه داشت دیونه میشد همینطوری که داشتم تلمبه میزدم ازش لبم میگرفتم چند تا تلمبه زدمو ابم اومد ابمو ریختم رو شیکمش با اینکه کلم داغ بود ولی بخاطر ساکی که زده بود زود ابم اومد با اینکه فرداش زنگ زدنو گفتن شما از مستیه ما سو استفاده کردید و از این کس و شعرا و دیگه هم پیداشون نشد ولی یکی از بهترین تجربه های زندگیم بود
#پایان 📕
۹_میلیون_تومنی
با عرض سلام به همه ي كساييكه اين داستانو ميخونن من محسن هستم و24سالمه داستانيكه تعريف ميكنم مربوط ميشه به4سال پيش.به روزيكه يكي از دوستام به اسم رضا باهام تماس گرفتو گفت:يه ك.س فراري سوار كردم اگه جا سراغ داري باهم ميل كنيم.گفتم باهات تماس ميگيرم.به يكي از دوستام كه ميدونستم حتما جا داره زنگ زدمو اونمokداد به رضا ادرس دادم گفتم برو هماهنگ كردم_خودمم اماده شدم كه برم يه جورايي هيجان داشتم با دوستاي دخترم زياد سك.س داشتم ولي بار اولم بود كه ميخواستم با يه زن خيابوني سك.س كنم خلاصه رفتمو به مكان دوستم بهنام كه خارج شهر بود رسيدم ماشين رضا اونجا بود زنگو زدم بهنام درو باز كرد بعد از كمي احوال پرسي رفتم تو به رضا سلام كردم چشمم به دختريكه رو كاناپه نشسته بود افتاد كه يهو ذوقم كور شد نه اين كه زشت باشه چهره ي جذابي داشت طوري كه ادم دلش نميومد چشم ازش برداره موهاي مشكي لخت بلند كه جلوي موهاشو چتري كوتاه كرده بود يه مدل معروف سك.سي خانوما ميدونن چي ميگم با يه تاپ سفيدو يه دامن كوتاه نشسته بود خيلي سك.سي بود ولي چيزيكه اذيتم ميكرد سن كمش بود تابلو بود17،18بيشتر نداشت بهش سلام كردمو رفتم سمت رضا دستشو گرفتم بردمش بيرون گفتم منو مسخره كردي اين كه بچه سنه من به هواي زن اومدم كه از جلو حال كنم
گفت خيالت راحت خودش ميگه پرده نداره گفتم شر ميشه
گفت فراريه ميكنيمش يه پولي ميديم ميره
گفتم پس ريسك نكن به ك.سش دست نزن گفت باشه رفتيم تو ديديم گرگ به گله زده بهنام رو كاناپه داشت لباي مينارو ميخورد برام جالب بود يه سك.س زنده با رضا نشستيمو مشغول تماشا شديم بهنامو مينا هم بدون اينكه حضور مارو بروي خودشون بيارن مشغول بودن مينا دستشو انداخته بود دور گردن بهنامو داشت لباشو ميخورد بهنام س.ينه هاي مينارو ميماليد مينا نشسته بود رو پاهاي بهنام ،بهنام دامنشو داد بالا واي چه كوني داشت من كه كي.رم داشت ميتركيد تاپ مينارو داد بالا سوتين سفيدو فانتزيشو باز كرد سين.ه هاش بزرگ نبود ولي حالت قشنگي داشت بهنام كمي نگاه كردو خيلي اروم نوك صورتي سينشو مكي.د ديد اين طوري نميشه ديوانه وار افتاد به جون س.ينه ي مينا كمي بعد زيپ شلوارشو باز كرد كي.رشو در اورد مينا نشست جلوي پاي بهنامو اروم ك.يرو كرد تو دهنش كمي س.اك زد بعد بهنام بلند شد لباساي خودشو مينارو در اورد يه ك.س كوچولوي تراشيده بهنام ديگه عقلش دست ك.يرش بود بعد به حالت 69خوابيدن بهنام داشت از ته دل ك
س ميخورد كمي بعد بهنام بلند شد پاهاي مينارو باز كرد گداشت رو شونش صداش كردم گفتم از جلو نكن حرفمو گوش كرد مينارو به حالت سگي خابوندرو زمين كرم نيوا يار
هميشگي در دسترس بود كمي ماليد سر كي.رش ،اروم ك.لشو كرد تو كه بر عكس انتظارم مينا زياد صداش در نيومد ك.ون نرمي داشت طوريكه وقتي بهنام عقب جلو ميكرد باسنش ميلرزيد بعد 2دقيقه بهنام يه اه بلند كشيدو اب.شو ريخت رو كمر مينا ادامه سك.س بماند كه من و رضا چه كرديمو چه شد چند روز بعد چيزيكه ميترسيدم اتفاق افتاد بهنام به جرم ادم ربايي ت.جاوز به عنف بازداشت شد ظاهرا مينا فرداي اون روز وقتي ميبينه هرجا بره بايد بده برميگرده خونه و ادعا ميكنه كه3تا جوون منو دزديدن و... منو رضا هم بعد چند روز دستگير شديم تو زندان تو سالن ما پسراي زيادي بودن كه وضعيتشون مشابه ما بود پاي درد دلشون كه ميشستي ميدي خيلياشون بعد س.كس حالا به هر دليلي خانواده دختر فهميده و دختره از ترس پدر مادر يا شلاق ادعا كرده كه به زور بوده خلاصه كه 9ميليون داديم رضايت مينارو گرفتيم بيشترم ميخواست ميداديم چون اگه رضايت نميداد حكم اعدام بود وقتي بيفتي زندان حاضري همه چي بدي تا ازاد شي از دخترا يه خواهش دارم اگه با يه پسر ميخوابن پاي بعدشم وايسن از پسرام خواهش ميكنم اجازه ندن اين داستانا يا فشار نفس باعث شه به ناموس خودشون نظر بد داشته باشن ببخشيد كه سرتونو درد اوردم موفق باشيد
مهسا
#پایان
مادرزن
سلام من مهرداد هستم . چند سالی هست ازدواج کردم 23 سالمه . از اوایل ازدواج مادرخانمم محبت و علاقه زیادی نسبت بهم بروز میداد و منم خوشحال از زندگی صمیمی که داشتم.تا زمانی که احساس کردم مادر خانمم دیگه نمیتونه حتی یروزم منو نبینه.مادر خانمم 43 سالشه تپل و سفید پوست با سینه های بزرگ و فوق العاده حـ.ـشری.خلاصه گذشت و وابستگی ما به حدی رسید که یا باید من میرفتم اونجا یا اون میومد صدای همه دراومده بود زنم پدر زنم فامیل و همسایه ها همه فهمیده بودن که ما خیلی وابسته هم شده بودیم .همیشه وقتی میومد خونمون یکراست می رفتیم روی تختم و دو نفری تو بغل هم صحبت میکردیم اگه خانمم بود من وسط دراز میکشیدم نمیدونستم چه حسیه برام گنگ بود یه چیزی تشکیل شده از حس مادر و فرزندی و دوستی و شـ.ـهوت که اینو خودمم بعد چند ماه فهمیدم که نسبت بهش حس دارم.وقتی میومد بغلم سرمو میزاشتم روی دستش وناخوداگاه چون سینه هاش بزرگ بود صورتم میخورد بهش .خیلی نرم بود عاشق بغل کردنش و بوی تنش شده بودم چند ماه گذشت و چند باری وقتی توی بغلم بود یهو کـ.ـیرم نیمه راست میشد وتکون میخورد می فهمیدم که به تنش میخوره و متوجه میشه اما به روی خودمون نمیاوردیمو لبخند میزدیم تازمانی که خودم بهش گفتم از سینه هات خوشم میاد و اگه میشه از روی لباس باهاش بازی کنم قبول کردو به مرور زمان از روی لباس رسید به زیر لباس و از مالیدن رسید به خوردن ولی دلیل قبول کردنش این بود که میگفت فکر میکنم بچه خودمی و کوچیکی و داری شیر میخوری بهم میگفت تحریک نمیشم چون چشمامو میبست منم فکر میکردم راست میگه تازمانی که یهو یه آهیی کشید و گفت بسه دیگه نخور گفتم چرا گفت درد میگیره حالا نگو خیس میکرده حسابی کـ.ـسشو و کیـ.ـر میخواسته اینو بعدا گفت بهم.خلاصه گذشت و یه شب اومد خونمون خونشون کسی نبود تنها بود اومد پیش مابخوابه رفتیم توی حال توشک پهن کردیم و من طبق معمول وسط خوابیدم تقریبا دو ساعتی خودمو به خواب زدم خانمم خوابید و مادر خانمم هم مثلا خوابیده بود ولی نخوابیده بود .من دیدم جفتشون خوابیدن برگشتم سمت مادر خانم و آروم آروم از پشت بغلش کردم و کم کم سینه هاشو گرفتم چون زنم هم کنارم بود واز خودمادرخانمم هم کمی میترسیدم چون تمام رفتارهای ما در قالب مادر و فرزندی بود.باهاش یک ساعت ور رفتم و قشنگ کـ.ـیرم داشت میترکید و از پشت چسباندم به کـ.ـونش و دلو زدم به دریا شهوتم رسیده بود به آخرش قلبم داشت جوری میتپید که صدای اونو قشنگ می شنیدم.پاشدم رفتم اون سمت کنار دیوار و رفتم توی بغلش از جلو تا رفتم توی بغلش بر گشت و پشت شو کرد سمت من من فکر کردم بیدار بوده و ناراحت شده برگشت و پشت شو کرد به من و کـ.ـونش و داد عقب وبه من فشار داد یه لحظه قفل کرد مخم خلاصه خیلی ترس داشتم و خیلی شهـ.ـوت اون بهترین حس و لذت زندگیم بود.برگشته بود و کـ.ـونش و قنبل کرده بود من آروم آروم تقریبا دو ساعت طول کشید که شلوارشو یکم بدم پایین اول کـ.ـیرمو از روی شلوار مالیدم به کـ.ـون لختش بعد که دیدم چیزی نمیگه کیـ.ـرمو در آوردم و گذاشتم لای کپلاش همینجوری نیم ساعت ایستادم نصفه شب شده بود از شدت شهـ.ـوت داشتم آتیش میگرفتم و دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هنوز شک داشتم که خوابه یا بیدار دلمو. زدم به دریا و کیـ.ـرمو گذاشتم دم سوراخ کـ.ـونش ولی شلوارش مزاحم بود یهو دیدم خودش شلوارشو کشید پایین و بر گشت گفت آبتو بریز توی کـ.ـونم.واای نمیتونم به زبون بیارم درجا این حرفو زد داشت آبم میومد چون تقریبا چهار پنج ساعت داشتم باهاش حال میکردم.خلاصه درجا یه تف زدم سر کـ.ـیرمو تا ته فرو کردم توکـ.ـونش آنقدر شیرین بود تلمبه نزدم و تقریبا پنج دقیقه توی همون حالت ایستادم آنقدر حـ.ـشری شده بود منو به دیوار فشار میداد که کـ.ـیرم بیشتر بره داخل خلاصه دوتا تلمبه زدم دیدم آبم اومد و سام خالی کردم تو کـ.ـونش و بلند شد رفت دستشویی خالیش کرد منم جوری شل شده بود بدنم که نمیدونستم تکون بخورم .اونشب قشنگ ترین شب زندگیم بود ...
#پایان📕
👠👄لایو کده ادمینهای شهوانی👄👠
https://t.me/joinchat/AAAAAFTN7j1wGNDo9dOAPA
زیباترین_رابطه ام
حمید زل زده بود تو چشمام من اما بیشتر سعی میکردم نگاهم و ازش بدزدم. می تونستم بفهمم که تردید داره. می ترسید من بعدا پشیمون شم. ولی چرا باید پشیمون میشدم؟ مگه نه اینکه مطمئن بودم میخوامش؟ مگه نه اینکه به خاطرش جلوی تمام خانواده م وایساده بودم؟ مگه نه اینکه میدونستم منو از همه چی بیشتر میخواد ؟ پس چرا فکر میکرد پشیمون میشم؟ دستشو گذاشت زیر چونه م و سرم و گرفت بالا. گفت : نگام کن آوا. نکاهش کردم. پرسید چرا؟ گفتم : نمیدونم میتونی بفهمی یا نه ولی میخوام فقط مال تو باشم می خوام فقط مال من باشی. میخوام تمام وجودم مال تو باشه. گفت: من شک ندارم که تو همین الانشم مال منی تو به من شک داری؟ بهش گفتم به هیچ کس اندازه ی تو ایمان ندارم. واسه همینه که اینجام. از رو کاناپه بلند شد دستم و گرفت و بدون حرف بردم سمت اتاق خواب. در و پشت سرمون بست. رفت کنار پنجره. رفتم سمت چوب لیاسی تا شالم و که دور گردنم بود اویزوون کنم همونجوری روم به چوب لباسی بود و پشتم به حمید داشتم دکمه های مانتوم و باز میکردم که از پشت دستاش و انداخت دور کمرم و چسبید بهم.دقیقا یه سر و گردن ازم بلند تر بود. سرش و اورد تو گردنم و همینجوری که گردن و لاله ی گوشم و میخورد دو تا دکمه ی باقیمونده ی مانتوم رو هم باز کرد. دستشو از زیر بلیرم بررد و سینه هام و از روی سوتینم فشار میداد. برم گردوند سمت خودش سرم پایین بود. مانتوم و در اورد با دستش سرم و اورد بالا همینجوری که تو چشمام نگاه میکرد صورتشو نزدیک صورتم کرد. چشمامشو بست و لباش و گذاشت رو لبام. دلم ریخت. چشمام و بستم و بهش لب دادم. همینجوری که لبام و میخورد از روی بلیزم سنه هام و فشار میداد و خودش و محکم بهم می چسبوند. لبام و ول کرد و بلیزم و از تنم در اورد.موهامم باز کرد. اومد نزدیکم و در گوشم گفت: موهای مشکی رو تن سفید اگه میدونستی چه ناز میشه! یهو بغلم کردو انداختم رو تخت. تی شرت خودش و در اوردسوتین منم باز کرد. خوابید روم گردنم و میخورد و سنه هام و فشار میداد. دستاش داغ بود.اروم اروم رسی به سنه هام همه جاشو حسابی خورد به جز نکش. چشمام و بسته بودم و صدام در نمیومد. نوک سنه م و که کرد تو دهنش نا خود اگاه یه صدای آآآآآآآآآآآآه از گلوم خارج شد. انگار همین بهش انرزی داد.گفت: جونم. و با شدت بیشتری به خوردنش ادامه داد. از سنه هام اومد پایین تمتم شکمم و لیسید فقط نفس نفس میزدم. همینجوری که با زبونش دور نافم و لیس میزد زیپ و دکمه ی شلورم و باز کرد. اومد بالا کنارم دراز کشید و دستشو برد تو شرتم. انگشت وسطش و کشید لای گـ.،ـسم دو باره آهم در اومد. گفت نگام کن. نمیتونستم چیزی نگفتم. گفت اوا دوست دارم چشمات و ببینم. چشمام و باز کردم. زل زده بود تو چشمام و با گـ.،صـ.،ـم بازی میکرد و خودشم نفس نفس میزد. گفت چشات خمار شده داره دیوو نم میکنه. لبام و بوسید و رفت پایین. شورت و شلوارم و با هم در اورد دستشو گذاشت رو پاهام و من و کشد سمت پایین تخت. پاهام از تخت اویزوون بود. پا شد و شلوارو شورت خودشو در اورد. بعد نشست رو زمین جلوی ڪ..ـ،ـسم با دستش بالای گـ.ـ.ـسم و میمالید بعد چند دقیقه سرشو برد لای پام با اولیت بر خورد زبونش با گـ..ـسم نتونستم جلوی خودم و بگیرم و از اونجا به بعد ناله هام شروع شد. حسابی کـ.صـمـ.ـو خورد و با انگشتشت بازی کرد بعد بهم گفت برم کامل رو تخت. خودشم اود رو تخت و پاهام و انداخت رو شونه ش. کـ.ـیرـش و چند بار از بالا تا پایین گـ.ـ.ـ.سم کشید. بردش دم سوراخ گـ.ـ..ـسم. از ترس اینکه زیاد درد داشته باشه نا خود اگاه خودم و سفت کردم. منتظر بودم بکنه توش ولی هیچ کاری نمیکرد. چشمام و باز کردم دیدم داره نگام میکنه. بهش خندیدم.گیـ.ـ.رشو با دستم گرفتم و سرشو یه کم فشار دادم تو گـ.ـ.ـ..سم. هنوز داشت نگام میکرد. گفنمک دوستت دارم! چشمامو بستم. ڪـ.ـ.یـر یه سانت یه سانت میکرد تو یه لحظه حس کردم بند دلم پاره شد. یه حس عجیبی بود. درد نبود ولی عجیب بود. چشام و باز کردم حمید دست خونیش و بهم نشون داد و ی لبخند محو زد. دستم و دراز کردم سمتش دستشو گرفتم و کشوندمش طرف خودم. بی حرف کنارم خوابید. چند دقیقه بعد پرسید درد داری؟ گفتم بیشتر حس میکنم ضعف دارم. ا شد رفت دستشویی و ی حوله هم آورد. خودش پاکم کرد زنگ زد غذا بیارن و دوباره دراز کشید پیشم. صدام کرد. سرم و بر گردونوم طرفش لبام و بوسید وگفت: تمام مدتی که تو دستام بودی میخواستم بگم دیوونتم اما ترسیدم که پای شهـ.ـ.ـوتم بذاری. دوستت دارم اوا. خندیدم..................
من و حمید 2 ساله ازدواج کردیم اون روز بهترین ک ما نبود اما خاطره انگیز ترینش بود.
#پایان 📕
منودخترخاله_بابام
سلام.من پوریا هستم بیست سالمه و میخام از اولین دختری که باهاش رابطه داشتم براتون بگم.به طورخلاصه میگم چون نمیخام طولانی شه.
یک روز ازتو گوشی خواهرم شماره یه دختر رو برداشتم و بعد از کلی مخ زدن باهام دوست شد و کم کم رومون بهم باز شد و شوخی های سکـ.ـسی میکردیم.بهد از یه مدت قرار گذاشتیم همو ببینیم .وقتی رفتم سرقرار شوک شدم.به قول پسر همسایمون مغز کـ.ـونم تیر کشید.دختری که باهاش دوست شده بودم دختر خاله بابام بوده ونمیدونستیم.اونم اولش جاخورد ولی بعدش گفت قول بده بین خودمون باشه منم گفتم چششششم عزیزممممممممممم.وقرارشدبریم بیرون.فرداش قرار شدبریم دریاچه مهارلو بیست کیلومتری شیرازه.ورفتیم.یادش بخیر پفک هم خوردیمو خلاصه دیگه هواتاریک شده بود و لب دریاچه توماشین نشسته بودیم که من یه دفه بغلش کردم واونم ازاین کارم استقبال کرد وبغلم کرد ولب ولوچه همومیخوردیم.من برای اولین بار اتفاقی دستم خورد به سینه هاش برق ازسرم پرید چون تا اون روز سینه ندیده بودم ولمس نکرده بودم.خیییییلی نررم بود وسفید.ازبالا که نگاه میکردم خط سینشو میدیدم وشـ.ـهوتم بیشتر میشد دیگه طاقت نیاوردمو دستمو گذاشتم روسینه هاش و مالوندم اونم ازاین کارم جاخورد وگفت پوریا معلومه چیکارداری میکنی؟؟نذاشتم حرف بزنه وپریدم روصندلی اونطرفی وخوابیدم روش و لباش رو واسش میخوردم خیییلی بدنش نرم بود.کم کم داشت خوشش میومد گردنشوخوردمو دست میکشیدم رو پاهاش. دکمه مانتوش رو باز کردم یه تاپ صورتی پوشیده بود.از روتاپ نوک سینش رودندون گرفتم خندید.دستمو کردم تو یقه اش و از زیر سوتیینش سینشو گرفتم.باورم نمیشد که الان سینه یه دختر تو دستامه.سینشو کشیدم بیرون و افتادم به جونش.واسش میخوردمش کم کم داشت آه آه میکرد.حسابی سینشو خوردم .رفتم پایین ساپورتشو با اصرار کشیدم پایین از روی شورت کـ.ـسش رو میمالیدم.خواستم کـ.ـسش رو ببینم وبخورم ولی گفت نه مو داره بذار فردا موهاش میزنم اولین بارتم هس بدون مو ببین.گفتم باشه.بهش گفتم کیـ.ـرم پوکید نمیخای لمسش کنی؟خندید وگفت ااخه خجالت میکشم.دستشو گرفتم گذاشتم رو کـ.ـیرم ویه کم فشارش داد شاخ درااورده بود.گفتم چته؟گفت این به این بزرگی قراره بره تو کـ.ـس ما دخترا؟گفتم ااره گفت میبینی چقد بد بختیم؟خلاصه اون شب نشد درست وحسابی بکنمش اومدیم خونه فرداش هردومون موهارو صفا دادیم دم غروب بهش زنگ زدم گفتم آماده ای؟گفت اره بیا تا بریم .رفتم دنبالش این دفه مهارلو نرفتم و رفتم یه جا دیگه بین دوتا کوه که دیدم هیچکس نیس وایسادم و هوا تاریک شد و هیچکسم مارو نمیدید.پریدم روش لباشو خوردم وبعدم سینه هاشم وبعد رفتم سراغ کـ.ـسش.شورتشوکشیدم پایین واییی که چه کسی بود.سفیییییییید وتپلی.چون تازه ازحموم اومده بود بیرون اصلا کـ.ـسش بو نمیداد شروع کردم به خوردن کـ.ـسش آه ونالش رفته بود بالا یه دفه بدنش لرزید وارضـا شد.پاشدم گفتم حالا نوبت توهس.شلوارموکشیدپایین وازروشورمتم کیـ.ـرمو مالوند.وقتی شورتمو کشید پایین باز تعجب کرد از درازیش.کـ.ـیرم 18 سانته و معمولی.خلاصه برام سـ.ـاک زد داشتم ارضـ.ـا میشدم که گفتم بسه اونطرفی شو.برگشت وکیـ.ـرموگذاشتم درسوراخش.یه کم فشار دادم یه آه بلندی کشید وگفت پوریا نکن خیلی درد میگیره.گفتم یه لحظه صب کن.یه تف انداختم رو سوراخش باز فشار دادم خییییلی تنگ بود.کیـ.ـرم داشت میشکست.هرچی فشارمیدادم کـ.ـیرم تو نمیرفت کیـ.ـرم داشت بــگا میرفت.ازاون طرف هم نیلوفر زد زیر گریه از درد.دلم براش سوخت.گفتم پاشو نمیخام.برام سـ.ـاک بزن تا ارضـ.ـا شم.پاشد برام حسابی سـ.ـاک زد تا آبم اومد .بعد از اون الان یک سال گذشته ومن و نیلوفر سه چهارروزی یک بار میریم بین همون دوتا کوه ومن براش کـ.ـس لیسی میکنم تاارضـ.ـا شه واونم برام سـ.ـاک میزنه تا ارضـ.ـاشم.ولی هیچوقت نکردمشوچون کـ.ـونش خیییلی تنگه ودلم نمیاد گشادش کنم.از همین رابطمون لذت میبریم کافیه.ببخشید اگه بد نوشتم.اینم داستان من و دختر خاله بابام.
#پایان
ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺳﺎﻧﺎﺯ و ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺩاﺩ ﺩﻭﺳﺘﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ 24ﺳﺎﻟﻢ اﻭﻧﻢ 18 ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﻡ و ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﻗﺮاﺭ اﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ اﺯ ﻗﻴﺎﻓﺶ ﻭﻟﻲ ﻫﻴﻜﻞ ﺧﻮﺑﻲ ﺩاﺷﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﻤﺶ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺟﻮاﺑﺸﻮ ﻧﺪاﺩﻡ اﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺑﺤﺚ ﺳ..ﻜ..ﺲ و ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﻫﺎﻱ ﻛﺮﺩاﻥ ﻛﺮﺝ ﻛﺎﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﺳ.ﻴﻨﻪ ﻫﺎﺵ اﻭﻧﻢ ﻭاﺳﻪ ﻣﻦ ﺳ.ﺎﻙ ﻣﻴﺰﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺶ ﻛ.ﺴﺸﻮ ﻣﻴﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﭙﻴﭽﻴﺪ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻜﺮاﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮ ﺩﻳﺪﻡ اﻳﻨﻂﻮﺭي ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻬﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭاﺳﻪ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﺭﻣﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﺧﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﻐﻠﻴﺎﻣﻮﻥ ﺧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻣﻦ اﮔﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪﻥ اﺑﺮﻭﻡ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺳﺎﻋﺖ 2ﺑﻌﺪﻇﻬﺮ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﻧﺒﻮد ﺁﻭﺭﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﻭاﺳﺶ ﻳﻪ ﺷﺮﺑﺖ اﻭﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭﺳﺮﻳﺸﻮ ﺩﺭاﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﻟﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻭاﺳﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﻗﺮﻣﺰ ﺳ...ﻜ.ﺴﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻳﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ ﭘﺮﻳﺪﻡ ﺑﻐﻠﺶ ﻛﺮﺩﻡ و ﻟﺒﺎﺷﻮ ﺧﻭﺭﺩﻡ ﺑﺪ ﻟﺨﺘﺶ ﻛﺮﺩﻡ اﻣﺎ ﻧﺬاﺷﺖ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺩﺭاﺭﻡ اﻳﻨﻘﺪ ﺳ..ﻴﻨﻪ ﻫﺎي ﺳﺎﻳﺰ 60ﺗﺸﻮ ﻛﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻫﻠﻮ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ و ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻥ اﻭﻧﻢ ﻭاﺱ ﻳﻪ ﺳ.ﺎﻙ اﺳﺎﺳﻲ ﺯﺩ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﺗﺮﻳﻦ ﻗﺴﻤﺘﺶ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗ..ﺨﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺤﺎﻟﻢ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺣ.ﺸﺮﻱ ﺷﺪﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻴﭽﻲ ﺣﺎﻟﻴﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺩﺭاﻭﺭﺩﻡ اﻭﻧﻢ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺣ.ﺸﺮﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻣﺮ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﻳﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﺰاﺷﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﺷﻜﻤﺶ ﻛ..ﻴﺮﻣﻮ ﻛﻪ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎ اﺏ ﺩﻫﻨﺶ ﻟﻴﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺥ ﻛ...ﻮﻧﺸﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﺩاﺩﻡ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻧﺮﻓﺖ ﺟﻴﻎ اﻭﻧﻢ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﺑﺎﺭ اﻭﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﻛ...ﻴﺮ ﻣﻨﻢ 17ﺳﺎﻧﺖ ﻗﻂﺮﺷﻢ 5ﺳﺎﻧﺖ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﻭﻝ ﮔﺸﺎﺩﺵ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ اﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺭاﺥ ﻛ....ﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺭﻓﺖ ﺩﺭﺩﺵ اﻭﻣﺪ ﭘﺮﻳﺪﻡ اﺯ ﺗﻮ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻧﻮ اﻭﺭﺩﻡ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺧﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ اﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻛﺮﺩﻡ اﻭﻝ ﻳﻜﻲ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻳﻪ ﺩﻗﻪ اﻱ اﺩاﻣﻪ ﺩاﺩﻡ ﺩﻳﺪﻡ اﺷﻚ اﺯ ﭼﺸﺎﺵ ﺩاﺭﻩ ﻣﻴﺎﺩ اﻣﺎ ﻫﻴﭽﻲ ﺣﺎﻟﻴﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﺑﻮﺩ اﻳﻨﺪﻓﻪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﻣﺘﻜﺎﺭﻭ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﻛﻤﺮﺵ ﺗﺎ ﻛ...ﻮﻧﺶ ﺑﻴﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ﻛ...ﻴﺮﻡ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻛ...ﻮﻧﺶ ﭼﻨﺎﻥ ﺩاﺩﻱ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻛﺮ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﺳﺮﺷﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﻴﺪاﺩ اﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺯ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩ اﻳﻦ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻥ ﻟﻌﻨﺘﻲ ﻧﺬاﺷﺖ ﻛﻴ...ﺮﻡ ﺧﻮﺏ ﺭاﺳﺖ ﺷﻪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺟﺮﺵ ﻣﻴﺪاﺩﻡ ﺷﺮﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﻫﻤﺶ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻴﻢ ﺭﻳﺨﺖ اﻣﺎ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻧﻤﻜﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻋﻘﺐ ﻛﺸﻴﺪ ﻛﻴ...ﺮﻡ اﺯ ﺗﻮ ﻛﻮ... ﻧﺶ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﺩﻳﺪﻡ قرمز ﺷﺪﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻮﻱ ابش ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد اﻡ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻛﻴ....ﺮﻣﻮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﻛﺮﺭﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻳﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻪ اﻱ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻡ اﻣﺪﻡ ﻋﺮﻗﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺭﻭ ﻟﺒﻢ اﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻭ ﭘﺎﻙ ﻛﻨﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺻﻮﺭﺗﻤﻢ عرقی ﺷﺪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺯﺩﻡ اﻣﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻛﻪ ابم ریخت ﻫﻤﺸﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻢ اﻭﺭﺩﻡ ﭘﺮﻳﺪﻳﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﺖ ﺭاﻩ ﺑﺮﻩ ﺑﻐﻠﺶ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﻴﺰ اﻭﻣﺪﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺣ.ﺸﺮﻱ ﺑﻮﺩﻡ و ﻣﻴﺨﺎﺳﺘﻢ ﺑﻜﻨﻢ اﻣﺎ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﺎﺳﺖ ﺑﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺻﻞ ﺷﺪﻣﻮ ﺩﻣﺮ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺸﻮ ﺩﺑﻜﻦ ﭼﻨﺪﻗﻪ ﺑﻌﺪ اﺑﻢ اﻭﻣﺪ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﻛﻮ....ﻧﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﻪ اﻭﻣﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﻫﻤﻮﻣﺠﻮﺭﻱ ﺩﻣﺮ اﺯ ﺟﺎﺵ ﺗﻜﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻴﻤﻮ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺳﺎﻧﺎﺯﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩم ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻭﺗﺨﺘﻴﻢ اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺗﻮ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﻳﻲ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺭﻭ ﺟﻤﻮﺟﻮﺭ ﻛﺮﺩﻡ ﺳﺎﻧﺎﺯﻡ اﻣﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻭ ﻟﻨﮕﺎﻥ ﻟﻨﮕﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺩﻟﻢ ﻭاﺳﺶ ﺳﻮﺧﺖ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻤﺮا ﺩﻳﮕﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻪ ﭘﺮﻭ ﺷﺐ اﺱ ﺩاﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﺣﺎﻝ ﺩاﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻴﺨﺎﻡ اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﭘﻴﭽﻮﻧﺪﻣﺶ
#پایان 📕
ﭘﺮﯼ
ﺳﻼﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ . ﻫﺴﻢ ﻣﻦ ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ 21 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ س.ک.س ﻣﻦ ﻭﺍﺳﻪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ 3 ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺍﻭﻝ ﺣﺘﯽ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ، ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ، ﻫﺪ ﺑﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ، ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺵ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ......
ﺣﺎﻻ ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﺑﻌﺪ 1 ﺳﺎﻝ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺑﺎ ( ﭘﺮﯼ ) ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﯿﭙﺶ، ﺍﺧﻼﻗﺶ، ﻭ .....
ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺪﺵ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻌﺮﯾﻔﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﭼﺸﻬﺎﺵ ﻭ ﻟﺒﺎﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﻟﺒﺎﯼ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻭ ﭼﺸﺎﯼ ﺩﺭﺷﺖ، ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﭘﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺑﺪﻩ 2 ﻣﺎﻩ س.ک.س ﺗﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ س.ک.س ﺗﻠﻬﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﻌﺪ 3 ﻣﺎﻩ ﺗﻮ ﻗﺮﺍﺭﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﻮﺳﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﺯﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﻭ ﮐﺸﺮﻣﻦ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﻢ ﺯﺩﻥ ﺑﮑﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﻫﻢ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﻮﻥ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻨﺎﻣﻮﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﻟﺒﺎﯼ ﻫﻤﻮ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺣﺸﺮ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺍﻭﻥ ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ، ﺑﻌﺪ 5 ﻣﺎﻩ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ، ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺎ ﻣﺎﻩ 11_10 ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﮕﻮﺷﺘﻤﻮ ﺗﻮ ﮐوﺴﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺰ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺩﺭﺩ ﺍﻭﻧﻢ ﺧﻮﺏ ﻣﻨﻮ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﯽ (ﺗﻬﺮﺍﻥ) ﺑﻮﺩ .
ﯾﮑﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﻮﻩ (ﮔﻼﺏ ﺩﺭﻩ) ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻧﻪ ﺗﺎ ﺣﺪ س.ک.س !!!!!
ﺍﻭﻧﺮﻭﺯ ﻣﻦ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻭﺳﻄﺎﯼ ﮐﻮﻩ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎﻻ ﭘﺸﺖ ﺻﺨﺮﻩ ﻫﺎ ﯾﻪ ﺁﺑﺸﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻧﺒﻮﺩ . ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭼﺎﺩﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﻣﻼﻓﻪ ﺯﯾﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩ، ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﻭﻝ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﻫﻢ ...... ( ﻗﺪﺵ _167 ﻭﺯﻧﺶ _45 ﺑﺪﻧﺶ ﺳﻔﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ س.ک.سی ﺗﮑﻮﺍﻧﺪﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ) ﺳﯿﻨﻬﺎﺵ 75 ﺑﻮﺩ ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺪﻥ ﻻﻗﺮ ﺍﻭﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﺳﻔﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﯿﺦ ﻭﻗﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺣﺸﺮﯼ ﻣﯿﺸﺪ ﺳﻔﺖ ﺗﺮﻭ ﺳﯿﺨﺘﺮ، ﺳﯿﻨﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻬﺎﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻔﺴﺎﺵ ﺗﻨﺪ ﺷﺪ ﭼﺸﺎﺵ ﺧﻤﺎﺭﻭ ﻣﺴﺖ، ﻭﺍﯼ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﺣﺎﻟﺘﺶ ﻧﻮﮐﻪ ﺳﯿﻨﻬﺎﺵ ﮐﻪ ﺳﯿﺦ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ ﺁﺑﺶ ﺍﻭﻣﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ .
ﺁﺭﻭﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺍﻧﻘﺪ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﻘﻮﺍﻣﺘﯽ ﻧﮑﺮﺩ، ﻣﻨﻢ ﻟﺨﺖ ﺷﺪﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ ﺑﻬﺶ ﺗﺎﺯﻩ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ :
ﭘﺮﯼ : ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﺩﺍﻏﯽ ﺁﺗﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻢ؟ !
ﺧﻮﺩﻡ : ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺍﻏﺘﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ .
ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﮐﻞ ﺑﺪﻧﻤﻮﻥ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﺴﯽ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﯾﻢ ﺑﻬﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ، ﻟﺨﺖ ﻟﺨﺖ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﭘﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﻻﯼ ﭘﺎﯼ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻫﻮﺱ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﯾﻢ، ﺍﻧﮕﻮﺷﺘﻤﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐوﺴﺶ 2 ﺗﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺗﻮ ﮐوﺴﺶ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺯﯾﺶ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺁﺭﻭﻡ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﮔﻮﺷﻢ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎﺯﺵ ﺁﻩ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ، ﭼﺮﺧﯿﺪﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﮐﯿﺮﻡ ﻻﯼ ﭘﺎﺵ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻣﺶ ﺑﻪ ﮐوﺴﺶ 20 ﮐﯿﺮﻡ ﺳﯿﺦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﺪﻓﻌﻪ ﮔﻔﺖ : ﻋﻠﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﮑﻦ ﺗﻮ ﻟﻄﻔﺎً
ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﺪﯼ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﺮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﻢ؟ !!!!!
ﮔﻔﺖ ﺁﺭﻩ ﺑﺰﻥ ... ﻋﻠﯽ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺍﻭﺝ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺩﻣﻪ ﺷﮑﺎﻑ ﮐوﺴﺶ، ﺁﺭﻭﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﯿﻎ ﮐﻮﺟﻮﻟﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﻌﺪ ﻧﻔﺴﺸﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﻏﻪ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ، ﯾﺬﺭﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ؟ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ .
ﭘﺮﯼ : ﻋﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﯿﺮﻩ ﯾﺎ ﺁﺗﯿﺶ ؟ ! ﻣﻮﻗﻊ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﭼﺸﺎﺵ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺭﻭﻟﺒﺶ .
ﺁﺭﻭﻡ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﻠﻮ ﻋﻘﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﻮﻥ ﻧﯿﻮﻣﺪ ( ﺑﻌﺪﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﺣﻠﻘﻮﯼ ) ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩﻣﺶ ﺍﻭﻧﻢ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﻩ ﻣﯿﮑﺸﺪ 2 ﺑﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪﻡ ﻭ 5 ﺑﺎﺭﻡ ﭘﺮﯼ .
ﺑﻌﺪﻩ 1.5 ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻭﮐﯿﺮﻣﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ، ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﮐوﺴﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻻﺷﻮ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻣﯿﮏ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﭼﻮﭼﻮﻟﺸﻮ ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻣﯿﭽﺮﺧﻮﻧﺪﻡ، ﺗﺎ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ ﮐﺎﻣﻞ ﺷﺪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺁﺑﺶ ﺟﯿﻎ ﺯﺩ ﺁﺁﺁﺁﯾﯿﯿﯿﯽ ﺑﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﺧﺮ ﻭ ﭘﺎﯾﺎﻥ س.ک.س ﺍﻭﻟﻤﻮﻥ .
#پایان 📕
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺲ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ
ﺳﻼﻡ . ﻣﻦ ﺍﺳﻤﻢ علی هست، 20 ﺳﺎﻟﻤﻪ
ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﮑﺲ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻪ
ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺣﺪﻭﺩ ﯾﮏ ﺳﺎﻟﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻡ، ﺭﺍﺑﻄﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩ . ﮐﻼ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﭼﻮﻥ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﻣﺤﯿﻂ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺷﻬﺮﻣﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ .
ﺗﻮ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﺟﻨﺴﯽ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍ ﻧﺒﻮﺩ، ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺣﺴﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺳﺮﺗﻮﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﺑﯿﺎﺭﻡ
ﺗﻮ ﯾﻪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻓﯿﻘﻢ، ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭ ﮐﻠﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﻭ ﮔﻠﺪﻭﻧﺎﺷﻮ ﺁﺏ ﺑﺪﻡ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺼﺮ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎﻫﺎﻡ .. ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﺪﺭﺳﺸﻮ ﭘﯿﭽﻮﻧﺪ ( ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﻪ ) ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ .
ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﻧﮕﻔﺘﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩﯾﻢ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﻨﻈﻮﺭﻣﻮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎﺭﻡ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﺱ ﻭ ﭘﺎﺱ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﺮﯾﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ؟ ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺳﮑﺴﻪ ﯾﺎ ﻧﻪ ، ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﻢ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻨﺎﺧﺖ . ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ .
ﺧﻼﺻﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ . ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺪﺭﺳﺶ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ . ﻣﻨﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ . ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻢ؟ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﯾﻬﻮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﻭ ﻫﻢ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻡ ﻫﻢ ﺁﺑﺮﻭﻣﻮ
ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﯾﻢ ! ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭﻥ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﺬﺷﺖ . ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩﻡ (!) ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻡ، ﯾﻬﻮ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮔﺮﻣﺖ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﺍﮔﻪ ﮔﺮﻣﺘﻪ ﺧﻮﺏ ﻻﺍﻗﻞ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﺭﻭﺳﺮﯾﺘﻮ ﺩﺭ ﺁﺭ !
ﺍﯾﻦ ﺍﺻﻞ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭﻭ ﺑﮑﻨﻪ ( ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻣﺶ ) ﯾﻌﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﻤﻮﻣﻪ . ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺯﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺑﻮﺩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺘﺶ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﻬﺶ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﮐﺮﺩﻡ . ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﭘﺸﺖ ﮔﺮﺩﻥ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎﺵ .
ﻣﺮﺗﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﻢ ﺍﺯ ﻓﯿﻠﻢ ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﻡ ! ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺫﻝ ﺯﺩﻡ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﺵ، ﺍﻭﻧﻢ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻡ، ﺍﻭﻧﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ . ﺩﯾﮕﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼﺸﺎﺵ ﺩﯾﻮﻧﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺻﻮﺭﺗﻤﻮ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺑﺮﺩﻡ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻢ .. ﻣﺮﺗﺐ ﻟﺒﻬﺎﺷﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻢ ﻣﺚ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻟﺒﺸﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ .
ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻣﺪﺭﺳﺸﻮ ﺍﺯ ﺗﻨﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ . ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﯾﺰﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﻞ . ﻣﺮﺗﺐ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ، ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ، ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﺳﮑﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻮﺩ . ﺁﺧﻪ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺘﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ . ﺧﻮﺩﺵ ﭘﺎ ﺷﺪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺩﻡ، ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﻟﺨﺖ ﺷﺪﯾﻢ . ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﮐﻤﺮﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻦ . ﺍﻭﻧﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﮐﺴﺶ ﻭﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺤﮑﻤﺶ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ . ﺁﺭﺯﻭﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ ﺑﮑﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﮐﺴﺶ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ . ﮐﺎﻧﺪﻣﻮ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﮐﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ . ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ... ﺧﯿﺎﻟﺸﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻮﻉ ﺗﺠﺎﻭﺯﯼ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ ! ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻒ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭ ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻤﮑﻦ ﻫﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ . ﺍﻭﻧﻢ ﺁﺥ ﺁﺥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﻮﺍﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺴﻪ .. ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻩ ﮔﻮﺵ ﻧﺪﺍﺩﻡ .. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ، ﺩﯾﮕﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺁﺥ ﺁﺥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﻔﺖ، ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺁﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﻮﻧﺶ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﺳﻮﺍﺭﺵ ﺷﺪﻡ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺭﻭﺵ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﯽ ﻫﺎﯼ ﻟﯿﺰ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ، ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ . ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﻫﯽ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﯾﻢ . ﻣﺮﺗﺐ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﻭ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ . ﺩﯾﮕﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﯽ ﺣﺲ ﻭ ﺑﯽ ﺣﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ . ﭘﺎ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ .
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﻬﺶ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺳﮑﺲ ﮐﺮﺩ، ﺍﻻﻥ ﯾﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ، ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻥ ﯾﻪ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﯿﺎﺭﻣﺶ .
ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ، ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮕﻢ، ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﻤﺶ .
ﺷﺎﺩﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻧﻮﺷﺘﻪ : علی
#پایان 📕
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
