fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 147 مشترک است و جایگاه 1 275 را در دسته کتب و رتبه 13 463 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 147 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 01 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -557 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -23 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.90% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.08% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 993 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 025 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 02 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 147
مشترکین
-2324 ساعت
-1347 روز
-55730 روز
آرشیو پست ها
نه نبند، باشه دیگه نمیپرسم. ولی مهدی کوسم… حرفم هنوزتموم نشده بود ک دوتا از انگشتاشو فرو کرد تو کوسم… تموم تنم داغ شد. اه میکشیدم و لذت میبردم. چشامو بسته بودم. لذت عجیبی داشت. خوب میدونست باید باهام چیکار کنه ک تسلیمش بشم. ب قول خودش تو سکس برده اش بودم. تو کوسم انگشتاشو خیلی سریع عقب جلو میکرد ومنم فقط اه میکشیدم. دردم بیشتر شد نگاه کردم. دیدم داره با 4 تا انگشت تو کوسم تلنبه میزنه. واقعا داشتم جر میخوردم. التماس میکردم مهدی کافیه گشاد شدم دیگه کیر بزن تو کوسم ولی اون ول نمیکرد. یواش یواش انگشت شصتش هم اضافه شد. حالا 5 تا انگشتاش تو کوسم بود. داشتم از درد میمردم. فقط جیغ میزدم و التماس میکردم ولی اون از جیغ من لذت میبرد. سیلی میزد ب سینه هام. نوکشونو میکشید و با 5 تا انگشت کوسمو گشاد میکرد. ی کم اروم شد فکر کردم نوبت کیرش رسیده. روغن و برداشت ودوباره رو کوسم و دستش اسپری کرد. التماس میکردم مهدی دربیار. ولی فایده نداشت، انقدر دستشو فشار داد تا دستش تا مچ تو کوسم جا گرفت. من فقط جیغ میزدم و التماس میکردم. تو چشام نگاه کرد. خندید و گفت، خوشگله کوست و پاره کردم تا دیگه تنهام نزاری، گفتم مهدی سوراخم جر خورد. خندید و گفت عشقم غار شده. گوشیشو اورد و ی کم از کوس پاره ام فیلم گرفت. دوباره شروع کرد ب گاییدن کوسم. درد و سوزش دیگه قاطی شده بود و صدام دیگه در نمیمومد. داشتم از حال میرفتم. دستشو دراورد تموم دستش خونی بود. خندید و گفت چقدر حال داد پاره کردن کوست… با دستمال کوسمو تمیز کرد. دستاشوشست و دوباره اومد سراغم ی کم ابمیوه اورد واسم خوردم یکم حالم جا اومد پرسیدم میخوای چیکار کنی؟ خندید و گفت عشقم اون کوس غار شده دیگه ب دردم نمیخوره میخوام کونت بزارم… میدونستم عمدا این کارو کرد ک بهانه پیدا کنه تا کونم بزاره. چیزی واسه گفتن نداشتم چون محال بود از گاییدن کونم منصرف شه. ی کم ک حالم جا اومد. اومد بالا ی لب احساسی ازم گرفت. دوسش داشتم. عاشق کاراش بودم. تموم کارایی ک توسکس باهام میکرد و دوست داشتم. هردو عاشق سکس خشن بودیم. تو زندگی رو حرفم حرف نمیزد ولی تو سکس همیشه برده اش بودم. خودم اینو خواسته بودم و لذت میبردم. حالا نوبت من بود تا ب کیرش حال بدم. گفتم: ی عشقم دستامو باز کن میخوام ساک بزنم واست. خندید و گفت با دست بسته ام میتونی. گفتم خب باز کن راحت باشم، خندید و گفت توله سگ من ک میدونم میخوای فرار کنی. با دست بسته ام میشه. زور الکی نزن. خنده ام گرفت. حتی ذهنمو موقع سکس میخوند. همیشه وقتی میخواست کونم بزاره فرار میکردم و کلی اذیتش میکردم. ولی امشب حالش انقدر خراب بود ک فکر همه جاشو کرده بود. اومد روسینه ام، کیرشو گذاشت رو لبام. کیرشو بوسیدم. دوست دارم مهدی، جواب داد عاشقتم زندگیم شروع کردم ب لیسیدن کیرش، بهش چشمک زدم و گفتم امشب کونمم غار میشه نه؟؟ خندید و گفت غار غار میشه خانوم خوشگله. موقع لیسیدن کیرش متوجه شدم اسپری تاخیری زده. حسابی امشبو برنامه ریزی کرده بود. شروع کردم ب لیس زدن کیرش کیرشو تا تخماش لیس میزدم. سیگارشو روشن کرد. پک عمیقی ب سیگارش زد. داشت لذت میبرد. تخماشو کشیدم تو دهنم و شروع کردم با زبونم بازی دادم. از لذت زیاد نوک سینه هامو میکشید. لیس میزدم و سرشو میک میزدم. شق شق بود. واسه گاییدن کونم اماده کیرشو از دهنم دراورد تموم بالاتنمو روغن زد و شروع کرد ب مالیدن. سینه هامو میمالید و سیلی میزد. دوباره ناله هام شروع شد. گیرشو گذاشت لای سینه ام. نوک سینمو رسوند ب هم و شروع کرد لای سینه هام کیرشو عقب جلو کرد. نوک سینه هام دیگه از درد بی حس بود. ناله هام بی جون بود. سینه هامو ول کرد دمرم کرد و روغن و اسپری کرد روی کونم، شروع کرد بمالیدن و سیلی زدن. ناله میکردمو لذت میبردم. بعد از اینکه حسابی ب کونم حال داد شروع کرد انگشت کردن کونم. ی انگشتو دو انگشت و… صداش زدم مهدی میشه اجازه بدی… حرفمو قطع کرد و گفت نه خانومی اجازه نمیدم. گفتم توله سگ مگه میدونی چی میخوام بگم. خندید و گفت اره نمیزارم اسپری بی حسی بزنی. خنده ام گرفت. گفتم میدونستی خیلی کثافتی؟ لبخند زد گفت اره هرچی ک تو میگی هستم. ولی نمیزارم اسپری بزنی، میدونی ک دوس دارم درد بکشی. گفتم با اسپری ام ب اندازه کافی درد داره… حرفمو قطع کرد و گفت عشقم میدونی ک اجازه نمیدم پس نگو چون بگی کونتم مثل کوست خون میندازم و پاره میکنم. ساکت شدم. شروع کرد اروم اروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم. از درد خودمو جمع کرده بودم. ی نیشگون از لای پام گرفت و گفت عشقم شل کن درد نداره لذت ببر… تا اومدم جوابشو بدم کیرشو تا نصفه فرو کرد تو کونم.

هیچی نمیگفتم. چون فایده ایی نداشت مطمئن بودم امشب تموم تنمو کبود میکنه. یواش یواش بعد اینکه کل گردنم کبود شد اومد سراغ سینه هام. نفسم بند اومده بود. ی جوری نوک سینه هامو میک میزد و گاز میگرفت ک ب سوزش افتاده بود. امشب خودمو واسه ی سکس دردناک باید اماده میکردم. بی رحم شده بود. دوباره اومد سراغ لبام. لبامو میخورد و نوک سینه هامو میکشید. ب التماس افتاده بودم ولی فایده نداشت. اون عاشق شکنجه دادن من تو سکس بود و من عاشق شکنجه شدن و التماس کردن. در گوشم گفت خانم خوشگله امشب تا صبح میخوام… نزاشتم حرفش تموم شه. دستمو گذاشتم رو لباشو گفتم مگه اجازه گرفتی؟ ی اخم بهم کرد و از داخل رونم ی نیشگون گرفت و گفت من واسه کردن تو ازت اجازه نمیگیرم. منم گفتم پس اگه تونستی بکن عاشق کل کل تو سکس بودیم. یهو ی نیشگون دیگه از رونم گرفت و حسابی فشار داد و پرسید یعنی میخوای اذیتم کنی؟ منم ک شیطونیم گل کرده بود زبونمو کشیدم رو لبمو و گفتم ارررره نمیخوام بدددم فشار بیشتر میکرد و پرسید میدی یا نه. دیگه دردش غیرقابل تحمل شد، ب التماس افتادم. اره مهدی اررره میدم فقط فشااار نده. رونمو ول کرد و گفت افرین خوشگل خانومم بلند شد دستمو گرفت و میکشید سمت اتاق چاره ایی جز رفتن نداشتم. رفتیم تو اتاق دروبست و منو چسبود ب در اتاق و شروع کرد دوباره ب مکیدن لبام دیگه حسابی حشری شده بودم و نمیفهمیدم چیکار میکنم. بعد از اینکه کلی لبامو میک زد و سینه هامو مالید وفشار داد دستشو برد زیر دامنمو… دستشو گرفتم. ی دونه محکم زد رو باسنم. جیغ بلندی کشیدم داشتم دیوونه میشدم ولی عاشق ناز کردن بودم و مهدی عاشق ناز کشیدن و نه شنیدن هولم داد رو تخت دمر افتادم نشست رو پاهام و شروع کرد سیلی زدن در کووونم عاشق این کار بود منم لذت میبردم همینطور ک سیلی میزد ب کونم میخوابید روی بدنم در گوشم میگفت دوست دارم خانوم خوشگلم. گوشامو لیس میزد و گردنمو میبوسید. ومن ک غرق در لذت بودم… دوباره افتاد بجون کونم. قطعا امشب از کونم نمیگذشت. میک میزد و گاز میگرفت و میپرسید این کون ژله ایی خوشمزه مال کیه! جواب این سوالش واضح بود. باید میگفتم مال مهدی هستش. ولی من درد ببشتری دوست داشتم و درجواب سوالش گفتم مال خودمه. ی سیلی جانانه زد رو کونم و سوالش ودوباره تکرار کرد و منم جواب قبلی و دادم. یهو از روم بلند شد. منو برعکس کرد. نوک سینه هامو گرفت و پیچوند و کشید… اه ک عاشق دردش بودم. جیغ بلندی کشیدم. ب التماس افتادم. مهدی عشقم یواش کندیشون… محکمتر فشار داد. دوباره پرسید این هیکل خوشگل مال کیه!! نوک سینه هامو داشت میکند. با ناله گفتم مال توئه مهدی مااال تووو دست از سر نوک سینه هامم برداشت و شروع کرد ب لیس زدن بالای سینه ام کبود بود و نوکش قرمز شده بود و باد کرده بود. تموم تنمو لیس زد و رسید ب کوسم. دستمو گذاشتم رو کوسم. بازم میخواستم وحشی تر شه. دستمو کنار زد. گفتم نمیزارم بخوری. مال خودمه. اخم کرد بهم و گفت باااشه خوشگله. خودت خواستی و از روم بلند شد. اولش فکر کردم قهر کرد. ولی محال بود قهر کنه. رفت درب کمد وباز کرد و از لاب لای لباسام ی شال بیرون کشید. تعجب کردم پرسیدم مهدی چیکار میخوای بکنی؟ خندید و گفت ۱۴ روز نبودی زیادی پررو شدی. هرچی دست و پا زدم فایده نداشت. دستامو محکم ب تخت بست. دیگه نمیتونستم کاری بکنم. لخت لخت جلوش خوابیده بودم با دستای بسته. ی بالشت گذاشت زیر کمرم. لبامو بوسید. میک زد و دوباره افتاد ب جون گردنم. دیگه ناله هام ب جیغ تبدیل شده بود. سینه هامو محکم فشار میداد و نوکشو گاز میگرفت. و من غرق در لذت فقط جیغ میزدم و التماس میکردم مهدی یوااااش… دیگه طاقت نداشتم. افتاد ب جون کوسم. خیلی اروم لیس زد. ومن آه میکشیدم. لیس و لیس و لیس و یهو لبای کوسم و کشید تو دهنشو و شروع کرد ب میک زدن. جیغ میزدم و التماس میکردم یجوری کوسمو میخورد ک لب های کوسم ب سوزش افتاد و ورم کرد. التماس میکردم مهدی کافیه. کیررر میخوااام. ولی اون نمیخواست ب این زودی دست از سرم برداره سرشو از لای پام بالا اورد تو چشام نگاه کرد و پرسید: خانم خوشگله این کوس شیرین سفید تنگ مال کیه!!! و باز جواب من… اوووم مال خودمه. ی لبخند بهم زد و گفت توله سگ حتما باید جر بخوری تا درست جواب بدی!!! از روی میز روغن اورد. فکر کردم میخواد کیرشو بزاره تو کونم و میخواد کونمو چرب کنه، ولی دیدم ریخت تو سوراخ کوسم. گفتم چرا تو کوسم میریزی! کوسم ک ب اندازه کافی اب داره. خندید و گفت اون اب واسه وقتیه ک قراره کیر بزنم بهش. با تعجب نگاش کردم و گفتم پس میخوای چیکار کنی؟ اخم کرد و گفت زیاد سوال کنی چشاتم مثل دستات میبندماااا.

شبی که حامله شدم #همسر اون شب میدونستم شب عجیبیه بعد تقریبا دو هفته تنها شده بودیم، شب جمعه بود و مهدی به شبای جمعه ارادت خاصی داشت، تو این دوماه که ازدواج کرده بودیم روزی چندبار سکس داشتیم، شبای جمعه تا صبح بیدار بودیم و تلافی اون ۳ سال دوستی و دوری و درمی اوردیم. بعد دوهفته ک از ازدواجمون گذشته بود مادرم مریض شد و من مجبور شدم برم شهرستان پیشش. مهدی بعد چند روز برگشت تهران، چون کار داشت و نمیتونست بیشتر بمونه. بعد ۱۴ روز من ۵شنبه نزدیکای ظهر راهی تهران شدم. تو راه به صبوری مهدی فکر میکردم، چون میدونستم تو این ۲ هفته ک من نبودم حسابی اذیت شده بود و چیزی نمیگفت. حدود ساعت ۴ رسیدم تهران. مهدی اومد ترمینال دنبالم. چقدر دلتنگ بودیم. تو چشام نگاه کرد و گفت عشقم میشه دیگه تنهام نزاری! تا اومدم چیزی بگم دستمو فشار داد و گفت میدونم چی میخوای بگی ولی هیچی نگو. تا ب خونه برسیم کلی صحبت کردیم. بهش گفتم منو بزار خونه برو دنبال کارات منم دوش بگیرم. نمیدونم شاید دوست داشت بیاد خونه. ولی من دوست داشتم دوش بگیرم و ب خودم برسم بعد مهدی بیاد خونه قبول کرد گفت کاراتو انجام دادی استراحت کن، شام میگیرم میام خونه. راستش خوشحال شدم، چون هم خسته بودم، هم تو این چند ساعت واقعا نمیرسیدم هم دوش بگیرم هم استراحت کنم و هم شام درست کنم. از طرفی نمیدونستم اوضاع خونه چطوره، تمیزه یا… منو رسوند و رفت رفتم خونه. همه چی مرتب و تمیز بود مثل روزی ک رفته بودم. تعجب نکردم چون مهدی مرد تمیزی بود. چمدونمو باز کردم و… ی دوش اب گرم خستگیمو از بین برد. تو اینه ب خودم نگاه کردم. زمان زیادی نداشتم. باید حسابی ب خودم میرسیدم و امشب دلتنگی مهدی و درمیاوردم. شروع کردم موهامو خشک کردم و سشوار کشیدم و صافشون کردم. اگه امشب موهامو میبستم مهدی حتما غر میزد. عاشق موهای باز و بلند بود. شروع کردم ب ارایش کردن. رژ لب قرمز… حالا نوبت لباسام بود. مهدی نیم ساعت دیگه میرسید ومن هنوز اماده نبودم عاشق دامن کوتاه بود. انقدر کوتاه ک وقتی جلوش خم میشم ب قول خودش بتونه کوس و کونمو دید بزنه و انگشتم کنه. ی دامن قرمز کوتاه زیر باسن وی تاپ قرمز یقه باز ک سینه هام کاملا پیدا بود. و لباس زیر مشکی ک حتما شورتش فاق باز باشه، این از نظرمهدی یعنی لبااااس. غیر از این خوشایندش نبود. لباسامو پوشیدم. عطرزدم و اماده بودم تامهدی بیاد. تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم تا بدونه منتظرشم. گوشیو جواب داد و گفت تا ده دقیقه دیگه میرسم. دل تو دلم نبود. انگار اولین بار بود ک قراره باهم تنها باشیم همه چی مرتب بود. چایی دم کردم. خودمو تو اینه مرتب کردم. قدم بلند بود. باسن بزرگ و سینه های بزرگم دلبری میکرد. چشای خوشگل عسلیم و لبای درشت ژل زده ام ک رژ قرمز داشت بدجوری تو چشم میزد. مهدی اومد. کلی خرید کرده بود. غذا و میوه و… بغلش کردم و بوسیدمش. ی نگاه بهم انداخت و لبخند زد. وقتی واسش دلبری میکنم لبخند میزنه وبهم میگه توله سگگگ امشبم وقتی ک گفت توله سگ مطمئن شدم ک حسابی حالشو خراب کردم. لباساشو دراورد و رفت دوش گرفت. تو این فرصت خریدارو جابه جا کردم و میوه هارو گذاشتم تو یخچال. وقتی کارم تموم شد برگشتم دیدم پشت سرمه. تو این فرصت حسابی دید زده بودو… از کیر شق شده اش فهمیدم خیلی حالش بده. چایی ریختم. رفتیم نشستیم کنارهم. موهامو از روی سینه ام جمع کرد و چاک سینه ام و بوسید و چشم ازشون برنمیداشت. صداش زدم گفتم نمیخوای تو چشام نگاه کنی؟ خنده اش گرفت. گفت حتما میخواستی هوش و حواسمو ببری ک اینارو تنت کردی. چ جوری انتظار داری خودمو کنترل کنم؟ یهو هولم داد رو مبل و افتاد ب جون سینه هام. مهدی چیکار میکنی. بزار واسه بعد شام سرشو بلند کرد و گفت یعنی نمیخوای بهم پیش غذا بدی؟؟؟ عاشق این بود ک واسش نازکنم. بهش نه بگم واون کارخودشو بکنه و… عاشق این بودم ک بهش نه بگم، ناز کنم و اون ب زور کار خودشو بکنه. رگ خواب هموتو سکس داشتیم. لبامو بوسید و گفت خوشگل خانم ۱۴ شب نبودی، امشب ۱۴ شبو باید جبران کنی… شروع کرد ب مکیدن لبام. ی جوری میخورد انگار اولین باره داره لبامو میمکه. انقدر تو سکس ب فکر لذت من بود ک من یادم میرفت منم وظایفی دارم. میدونست سکس دردناک دوس دارم. ب همین دلیل بهم رحم نمیکرد لبامو میمکید و من لذت میبردم. اخ مهدی یواش، کبود میشه هاااا خب کبود بشه چیکار کنم نمیتونم یواش بخورم هیچی نگو ب خدا بدتر میکنمااا ی کاری نکن لباتو بکنم… غرق لذت بودم. عاشق سکس خشن و مرد تلخ… و مهدی تو سکس عالی بود. لبام بی حس شده بود. تا اخ میگفتم لبامو گاز میگرفت. گردنمو میک میزد و گوشامو لیس میزد.

Repost from N/a
🟠 وی پی ان با فرمت 6G به تلگرام پیوست: سرعت دانلود 256 مگابیت بر ثانیه! @MTproxydark
🟠 وی پی ان با فرمت 6G به تلگرام پیوست: سرعت دانلود 256 مگابیت بر ثانیه! @MTproxydark

🚨فق پروکسی و کانفیگ متصل میفرستیم اینجارو داشته باشید حتما @iproxy_Meli @iproxy_Meli

چرا ایران با آتش‌ بس موافقت کرد؟ 👇 آیا اسرائیل پیروز این جنگ است؟ 👇 https://t.me/+0FRFXqLHZW1lZDlk

sticker.webp0.09 KB

تا این که برگشت گفت الان میتونم بیام گفتم نه گفت چرا گفتم اول رضایت و چک سفته گفت باشه منم فردا صبح میرم رضایت میدم ولی سفته بعد انجام کار گفتم باشه تا این که صبح شد ساعت ۱۱ بود که زنگ زد گفت رضایت داده فردا شوهرت ازاد میشه خب الان میتونم بیام گفتم اول برگه رضایت ببینم گفت برات تلگرام میفرستم بعد چند دقیقه عکس برام فرستاد باز کردم دیدم بله رضایت داد بهش گفتم مرسی ساسان جون متنظرت هستم باز کرد برام بوس فرستاد من سری رفتم یه دوش گرفتم و رفتم سراغ کشو یه تاپ نیم تنه تریکو پوشیدم و دامن ژاکارد پفی داشتم ارایش میکردم که موبایلم زنگ خورد گفت لوکشین میدی گفتم مگه ادرس نداری گفت نه لوکشین دادم بعد نیم ساعت زنگ زد گفتم من تو کوچه هستم کدوم آپارتمان هستی گفتم ویلایی هست درب ابی گفت خب دیدم در باز کن ریموت از پشت پنجره زدم اومد داخل حیاط بغل استخر پارک کرد داشتم میومد جلو در رفتم پشت در درو براش باز کردم اومد داخل درو بست گفت ماشالله عجب خانومی شدی اومد بغلم کرد گردنمو بوسید بعد یه لیس زد یه کوچک گاز هم گرفت یه خرده حالم داشت خراب میشد یه لرزش کوچک داشتم مثل این که فهمید گفت یواش عزیزم تازه اومدم هنوز چیزی نشد بی حال شدی برگشتم گفتم بیا رو مبل بشین گفت نه دیگه بریم داخل اتاق گفتم نه همینجا خوبه که یهو منوبغل کرد برد کنار پنجره چسبوند به شیشه و لبمو میخورد کسمو فشار میداد داشتم حشری میشدم تنم داغ شد گفت المیرا جون سینت چقد فرم داره به چند نفر دادی تاحالا بخورن واست هیچی نگفتم جلوم وایساد شلوارشو کشید پایین مردیکه کلی پشم داشت حالم بهم خرد گفت بخورش گفتم نه سرمو برگردوندم بزور گرد دهنم من اشکم در اومد اون تلمبه میزد تو دهنم گفتم توروخدا ولم کن بسه خواهش میکنم گفت نههه من هنوز کار دارم دامنمو در آورد شرتمو دراورد دو انگشتی کسم میمالید کسم یه خرده خیس شد بعد انگشت اورد گفت ببین خیس کردی بعد انگشت انداخت تو دهنش و دستشو میخورد پیرمرد خپل خوب بلد بود شروع کرد کسمو لیس زدن خیلی خوب میخورد کم مونده بود جیغ بزنم بعد انگشتشو آروم آروم میمالید به کونم خیلی دردم میومد فهمیدم میخواد کونمو بکنه تف زد به کیرش و پامو گذاشت رو شونش انقد کلفت بود کیرش کونمو لمس میکرد جیغ میزدم بعد تاپمو کشید بالا چند تا چرخوند تا کلفت بشه بعد کرد تو دهنم و کیرشو اروم فشار داد رو سوراخ کونم درد داشتم داشتم بیحال میشدم کیرش تو کونم بزور حرکت میکرد بعد منو خوابند رو مبل و دوباره کیرشو خیسش کرد دوباره کرد هی میگفتم بسه توروخدا اون حشری تر میشد درش آورد خوابید روم فک کردم ارضا شده میخواستم بلند شم که بعد یه مکث گفت المیرا کجا میخوام بکنم تو کست گفتم مگه ابت نیومد گفتم نه گفتم توروخدا نه گفت المیرا بزار کستو بکنم قرار مون که یادت نرفته گفت نگران نباش با من باشی همچی برات میخرم هرچی بخوای کیرشو هی رو کسم میمالید خیلی خیس کرده بودم دوست داشتم ولی نه این عوضی از یه طرف واقعا کونم درد میکرد که یهو کرد تو کسم یه اه کشیدم گفت جانم المیرا خوشت اومد گفتم اره بکن تند تند میکرد هی فشار میدارد که یهو ارضا شدم و شل شدم اونم داشت همینجوری تلمبه میزد بعدچند ثانیه دیدم افتاد گفتم چی شد گفت ابم اومد گفتم چی ریختی تو گفت اره گفتم عوضی کثافت چکار کردی گفت نگران نباش باردار شدی سقط میکنی گفتم خفه شو عوضی سری رفتم دستشویی نشستم زور میزدم یه خرده ابش ریخت یه خرده دیگه زور زدم ادرارم اومد و همراهش یه مقدار ابش اومد سری خودمو شستم لباس پشیدم گفتم پاشو خاکبرس پاشو ماشین تکون بده میخوام برم بیرون گفت سویچ رو جلو مبلی هست با ماشین من برو رفتم کفشم پشیدم ریموت درو زدم رفتم سوار ماشین شدم سری رفتم داروخونه رفتم پیش دوستم گفتم همچین جریانی هست یه قرص بده گفت نگران نباش بیا اینو بخور اروم باش گفت بیا قرص کلر دیاز پو کساید ۵ هر ۱۲ ساعت بخور اروم میشی بعد حساب کردم اومدم خونه صداش کردم گفتم سفته کجاس گفت بیا سفته رو دیدم مشخصاتشو پر کرد و امضا کرد گفتم حالا گمشو اومد بغلم کنه خودمو کشیدم عقب گفتم گمشو بیرون بعد رفت بهش پیام دادم دیگه سمت من نیا اگه بیای میریم شکایت میکنم گفت چجوری میخوای شکایت کنی گفتم سفته دسته منه گفت خیلی بی ناموس هرزه هستی شمارشو بلاک کردم بعد شروع کردم گریه کردن فرداش شوهرم اومد گفت چی شد گفتم فقط خفه شو گفت چی شده مگه گفتم من چقدر باید از دست تو رنج بکشم گفت گفتم چیزی نگو پاشدم اومدم داخل اتاق دوباره یه قرص خوردم وخوابم برد... پایان نوشته: المیرا خانوم 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

المیرا و رابطه با طلبکار #زن_شوهردار #آنال سلام دوستان من المیرا هستم و 32 سالمه قد ۱۶۷ وزن ۵۵ میخوام درباره رابطه با صاحبکار شوهرم بگم که مجبور شدم باهاش سکس کنم خب بریم سر اصل جریان حدودا ۵ ماه پیش شوهرم یه ماشین خرید از ی بنگاه به اسم ساسان آدم خوبی بود و یه مبلغی مونده بود که شوهرم بهش یه چک ۵ ماه داد موقع پاس کردن چک شوهرم نتونست مبلغ چک پاس کنه که بعد چند ماه این اقا ساسان حکم جلب شوهرمو گرفت شوهرم رفت بازداشگاه اون روز حدودا ساعت ۸:۳۰شب بود من یه تاپ قرمز تنگ و یه شلوار لگ مشکی که یه خرده کسم معلوم بود با مانتو جلو باز رفتم پیش ساسان گفتم اقا ساسان شما ادم خوبی هستین همینجوری انج دستشو گذاشت رو میز کارش و دستشو گذاشت رو چونه اش من همینجوری داشتم صحبت میکردم یه تعارفم نکرد بشینم رو صندلی ایستاده داشتم صحبت میکردم متوجه نگاه ها هوس بازش شدم حرفم تموم شد که گفت خب یه راهی هست که بتونم به شوهرت مهلت بدم و ازادش کنم گفتم خب چیه برگشت با کمال بی ادبی گفت باید به غیر شوهرت برای منم باشی سرم به صورت عجیب درد گرفت برگشتم گفتم شما فکر میکنید کی هستین که من با شما باشم خداحافظ برگشتم برم بیرون در اتومات بود در میخواستم باز کنم دیدم در قفل شده برگشتم گفتم این در باز کن گفت نمیشه شما به من بدکاری گفت شوهرم انداختی زندان از من طلب داری گفت یعنی بخاطر شوهرت نمیخوای باهام سکس کنی با کمال بی ادبی اعصابم ریخت بهم گفتم اشغال کثافت این درو باز کن باز نکنی جیغ میکشم گفت این وقت شب کسی بنظرت صداتو میشنوه مونده بودم چکار کنم برگشتم گفتم اقا ساسان لطفا این درو باز کنید من برم فکرامو کنم تا فردا صبح خبرشو میدم گفتم یه کاغذ و خودکار بدین شماره خودمو بهش دادم گفتم امشب بهتون پیام میدم گفت باشه بعد برگشتم گفت المیرا خانوم مطمئین باشین از رابطه با من پیشمون نمیشین برگشتم گفتم باشه خداحافظ برگشت گفت المیرا خانوم بیاین اینم سویچ ماشینتون پیاده نرین این وقت شب برگشتم سویچ گرفتم با اون یکی دستش دستمو گرفت و نوازش کرد گفت خیلی عاشقتم گفتم ممنون با اجازه رفتم سوار ماشین شدم تو راه به حرفاش فکر میکردم تو دلم میگفتم من بااین پیر خپل چجوری رابطه پیدا کنم رسیدم خونه رفتم داخل اتاق یهو یادم افتاد به داداشم زنگ بزنم اخه منو داداشم با هم رابطه داشتیم بعد جواب دادن گفت سلام خانوم خوشگل من خوبی گفتم سلام داداش داداش شوهرمو بردن زندان برگشت گفت بخاطر اون چک گفتم اره داداش گفت بیغیرت نتونست چک پاس کنه گفتم نه گفتم داداش یه چیزی بهت میگم یه وقت عصبانی نشو گفت پول میخوای ؟ داستان از این قرار بود که سر ماشین خریدن داداشم ۵۰ تومن بهم پول داده بود منم دادم به شوهرم ماشین بخره بخاطر همون داداشم گفت بهت پول بدم گفتم نه داداش اون یارو که ازمون چک داره برگشته گفت من رضایت میدم شوهرت بیاد بیرون ولی باید با من رابطه داشته باشی داداشم برگشت گفت غلط کرده مردتیکه عوضی ولش کن بیا بهت پول بدم گفتم نمیخواد گفت خب پول نمیخوای پس میخوای قبول کنی گفتم خب مجبورم برگشت بهم گفت خب بهش بگو من باهات رابطه برقرار میکنم ولی باید چک پاره کنی و رضایت بدی برگشت به من گفت بهش بگو یه سفته هم ازت میخوام که یه وقت ازم سوءاستفاده نکنی گفتم باشه داداشی داداشم برگشت گفت خیلی دوست دارم عزیزم نگران نباش اینم میگذره تا این که با یه شماره جدید برام تو تلگرام پیام اومد نوشته بود سلام المیرا خانوم ساسان هستم فکراتون کردین پیام از بالا صفحه خوندم بعد چند دقیقه پیامو باز کردم نوشتم سلام بله ولی شرایطی دارم گفتم فردا شما میرین رضایت میدین و میگین تمام پولو دریافت کردم و چک بهم میدین پیام باز کرد بعد چند دقیقه یه استیکر خنده فرستاد برگشت گفت داری گرو کشی میکنی گفتم شرایط من همینه الکی گفتم برام مهم نیست شوهرم تو زندانه باز کرد گفت اخه این درست نیست گفتم این درسته میخوای با یه زن متاهل رابطه داشته باشین برگشت گفت خب المیرا خانوم همین الان خودتو تو اینه نگاه کن پاشدم تو اینه ایستاده خونمون نگاه کردم تازه متوجه شدم بنده خدا از بی حجابی من چقدر داره عذاب میکشه تو دلم گفتم یعنی تمام محله به من نظر دارن تا این که پیام داد گفت باشه قبوله گفتم یه شرایط دیگه دارم برگشت گفت تو همینجوری دلمو بردی پیرمرد خپل خجالت نمیکشید گفتم نظرت لطفت هست گفتم شما میخوای با من تا اخر عمر رابطه داشته باشین گفت بله گفتم پس باید یه سفته بهم بدین که یه وقت به سرتون نزنه ابرو حصیت منو ببرین برگشت گفت چقدر گفتم ۱۵ تومن گفت اونم به چشم

😮😲هم اکنون ویدئو و تصاویر حملات مرگبار اسرائیل به ایران پس از آتش بس🚨 دیدن ویدیو💣
😮😲هم اکنون ویدئو و تصاویر حملات مرگبار اسرائیل به ایران پس از آتش بس🚨 دیدن ویدیو💣

شبکه خبر و‌BBC واینترنشنال دیگه چ‌ کوفتیه؟ خبرای مملکت اینجا غوغاس . @khabar  

▪️إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ‎◾️ ⚫️ کل ایران بار دیگر عزادار شد ⚫️ خبر دلخراشی ڪه هم اکنون بدست ما رسید شرح ڪ
▪️إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ‎◾️ ⚫️ کل ایران بار دیگر عزادار شد ⚫️ خبر دلخراشی ڪه هم اکنون بدست ما رسید شرح ڪامل خبر https://t.me/+TardfG79jp9iZGQ0