شهر داستان | رمان
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان
کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 000 مشترک است و جایگاه 1 287 را در دسته کتب و رتبه 13 496 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 000 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 08 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -540 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -14 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.52% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.24% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 133 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 061 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 09 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
25 000
مشترکین
-1424 ساعت
-1287 روز
-54030 روز
آرشیو پست ها
24 989
دن تشک، با صدای لرزان و خاص خودش گفت نمیخواد فقط بیا بغلم، کنارش دراز کشیدم دستش رو انداخت دور گردنمو لبامو بوسید
_عزیزم مرسی، عالی بود، با اینکه قبل از من ارضا شدی ولی کارت عالی بود،
نیم ساعتی نای بلند شدن نداشتیم غرق منی بودیم،
ازش ژیلت خواستم که برم حمام، گفت برو خودم میارم، زیر دوش بودم که از پشت بغلم کرد و خودشو خیس کرد زیر دوش برام پشمامو زد و دوش گرفتیم و اومدیم بیرون، همه حس های خوبه دنیا رو توی یک روز تجربه میکردم،
خودمونو خشک میکردیم که شورت و سوتین پوشید
+چرا میپوشی؟!!!
_چیه نمیخوای برات شام درست کنم؟
+آهان، نه نمیخواد میرم بیرون میگیرم
_باشه پس تا بچت به دنیا نیومده ی قرصی برات مینویسم برام از دارو خونه بگیر
دوتا پیتزا ی بسته کاندوم و قرص و ی کیک کوچک گرفتم و اومدم خونه،
،
اون شب و تمام شبهایی که عموم بیمارستان بود رو روزی بیش از دو بار حتی با وجود ماریا سکس داشتیم، روز پونزده عموم سکته آخرش رو زد و مرحوم شد،
هفته قبل از چهله حرف ازدواج با صبا رو با مامانم در میون گذاشتم، مامانم خیلی راضی بود، ولی در کمال ناباوری صبا پیشنهاد رو رد کرد،
بعد از گذر شانزده سال از اون روزها تنها علتی که میبینم از رد درخواستم این بود که شاید احتمال میداد منم مشکل قلبی داشته باشم،
ولی دوماه بعد با پسر عموش ازدواج کرد، شاید پسر عموش هم بی تقصیر نبود،
با گذر این همه سال و طلاق زن دومم هنوز بهترین روزهای عمرم همون پونزده روزه
نوشته: جهان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 989
زن داشت نزدیک میشد، پاهای صبا دورم حلقه شد و سرعت تلمبه زدنم رو کُند کرده بود، صبا حرکاتش طبیعی نبود، فقط از صحبتهاش میفهمیدم که مشکلی نیست، آره بکن قربونت برم، محکم بکن و جرم بده، قربون کیرت برم، حرفای صبا برام عجیب بود ولی منم سرشار از لذت بودم و با وجود وزن سنگینم گاهی صبا منو برای اینکه بیشتر کیرم به ته کُسش بخوره بین خودش له میکرد، حرفای صبا اوج گرفت و با لرزشی که منو میترسوند پایان گرفت و پاهاش سست شدن و افتادن و صورتمو به سمت خودش کشوند و شروع به خوردن لبهام کرد همون لحظات بود که میلیون ها فرزند از بدنم توی کاندوم رها شد و صبا به خوبی متوجه این جریان بود منم آخرین تلمبه ها رو سنگین زدم و چشمهام باز شد که روی صبا دراز کشیده بودم و به آرومی لبای همو میخوردیم، صبا خنده کنان گفت چطوری گل پسر؟!
هنوز زبان حرف زدن نداشتم، ازم خواست بلند شم، وقتی بلند شدم و کیرمو کشیدم بیرون دو برار چیزی که توی کاندوم بود از لابلای کاندوم ریخته بود، برای من تشک مهم بود و از عاقبت کار نمیدونستم، ازم خواست تکون نخورم و با دستمال کاغذی به سمت کیرم اومد و کاندوم رو کشید بیرون و کیرمو تمیز کرد، به دستشویی احتیاج داشتم وقتی برگشتم صبا مشغول خشک کردن خودش با حوله بود،
نگاه معنا داری به من کرد و گفت چطوری گل پسر؟
سعی کردم چیزی گفته باشم، گفتم مرسی خوبم
دنبال لباسام میگشتم که گفت انداختم توی رخت های کهنه، فعلاً برو روی تختخواب تا بیام، فهمیدم مثل من اونم هنوز تشنه سکسه،
با حوله ش خودمو خشک کردم و روی تختخواب دراز کشیدم،
صبا با دو لیوان شیر اومد توی تختخواب،
دیگه خبری از شرم توی بدنم نبود و نیاز و کسب تجربه بیشتر جاشو گرفته بود،
با تبسم و غرور بدون اینکه به عموم فک کنم رو به بالا افتاده بودم و داشتم به ادامه فک میکردم، دست صبا به سمت کیر خوابیدم رفت و گفت حالا بهتر نشد؟
نگاش کردم و خندیدم، در حین صحبت در مورد چگونگی رابطه و اینکه باید چکار کنم که راضی باشه کیرم داشت توی دستش بزرگ میشد و احساس نیازم بیشتر میشد توضیح داد که از خوردن کُسش لذت میبره و در حین سکس باید سینهاشو بخورم و…،
کیر راستم امانمو برید و خیمه زدم روی کُس، تمام سعیم رو میکردم که زبونمو به عمق کُسش برسونم، اینقدر این کار رو با شوق انجام میدادم که طاقت نیاورد و منو خوابوند بین پاهام نشست، مقدار کمی موی زاید بدنم شرم آور بود برام، ولی دیدن کیرم توی دهن صبا اوج خوشبختی من در یک روز رو رقم میزد، چشماش به چشمام دوخته بود و میخواست رضایت رو توی چشمام ببینه، من که دوست نداشتم تموم بشه، کمی بعد صبا تف بزرگی روش انداخت و بلند شد خودشو روی کیرم تنظیم کرد و تا ته توی خودش جاش کرد، نگاهم کرد گفت ی روز که هزار روز نمیشه، امروز بدون کاندوم عشق کنیم، من که برام فرقی نمیکرد و اصلا فرقشو نمیدونستم،
خیلی طول نکشید که صبا به نفس نفس افتاد و بریده شد، پیشنهاد پوزیشن سگی رو داد و زانو زد و صورتش رو روی تشک گذاشت، منم با تنظیم خودم به پشتش، کیرمو آروم گذاشتم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن، صبا ازم خواست که ضرباتم رو آروم کنم و به ته کُسش ضربه نزدم، بعد از گذر شاید پونزده دقیقه من ارضا شدم و یاد حرف صبا افتادم که باید اونو هم ارضا کنم، سرعتم رو کم نکردم و سعی میکردم کیرم نخوابه از بغل کیرم قطرات منی سرازیر شده بود و تشک رو به گند کشیده بود، شاید گرمای منی صبا رو هم به ارگاسم نزدیک کرد و بعد از لرزش تمام بدنش از زیر کیرم در رفت و افتاد روی تشک، جیغ ممتد همراه با خنده ای میزد، خودمو با دستمال تمیز کردم و شروع کردم به تمیز کر
24 989
میبوسید و در پایان لبمو بوسید، اولین بارم بود لب دادن رو میدیدم و حس میکردم،
_هنوز موندی؟! نمیخوای کاری انجام بدی؟
با تته پته گفتم باید چکار کنم؟
_دستات رو دورم حلقه کن بدنمو لمس کن و هر جا رو میخوای بوس کن،
دستام رو با لرزه به دور بدنش حلقه کردم، صورتشو پایین کشیدم، لابلای موهاش دنبال پوست صورتش گشتم و میبوسیدم، کمی بعد فقط بو میکشیدمش، یکی از دستام روی بدنش به آرومی حرکت میکرد
در گوشم گفت جهان نمیخوای لباسمو در بیاری
جا خوردم انگار قصد داشتم با لباس کارمو انجام بدم،
وقتی نشست و خودش تیشرتش رو درآورد و سینه های نازش عریان شد و با لبخندش به نگاه مبهوت من دوباره روم خیمه زد و لبمو بوسید و گفت گل پسر میخوای جابجا بشیم یا اصلاً بریم توی تختخواب؟
از خودم نظری نداشتم و اسباب دست صبا بودم،
بلند شد و دستمو گرفت و به سمت اتاق خواب کشوندم، نشستم روی تختخواب و منتظر دستور بعدی شدم، در رو بست و از کشوی زیر تخت چندتا وسیله درآورد ی کارتن کوچیک ناشناس و ی دستمال لوله ای، نگاهم محو بالا پایین شدن سینهاش بود،
_نمیخوای لباست رو در بیاری؟!
شروع کردم به درآوردن تیشرتم صبا رو دیدم که دستش رو به دو طرف شلوارش گرفت و پایین میکشید هیچی زیر اون شلوار نبود و جزئیاتی از صبا معلوم نبود جز بدن سفید و برجستگی باسن، لحظه به لحظه وارد مرحله جدیدی از گناه و لذت میشدم، کسی که یک عمر دیدنش برای دیگران منو غیرتی میکرد الان با رضایت طرفین توی بستر من میخوابید، میدونستم باید لخت بشم، دستای لرزونمو به سمت پیژامم بردم و درش آوردم، صبا روی تختخواب دراز کشیده بود و منتظر من بود، با شورت کنارش دراز کشیدم، دستش دورم حلقه شد و منو به سمت خودش کشوند، لباش رو روی لبام گذاشت و منم همراهش شدم، بوسه هاش رو به سینه و تا شکمم رسوند، دستاش رو دور شورتم حلقه کرد و رو به پایین به قصد درآوردن کشید، نفسم حبس شد و به اجبار باسنمو بالا دادم، کیر سیخ شده ام عیان شد، زیر چشمی به صبا نگاه میکردم که که داشت به حدفش نزدیک میشد و دستش رو دور کیرم حلقه کرد چندبار بالا پایین کرد و به سمت کارتن روی تختخواب رفت و کاندومی درآورد و باز کرد و به کیرم زد،
تمام این مدت من محو حرکات صبا بودم و صبا متمرکز روی حدفش،
بعد نصب کاندوم صبا دراز کشید کنارم و ازم خواست شروع کنم،
کاملأ اینجای کار رو بلد بودم، صبا پاهاشو باز کرد و من بین پاهاش قرار گرفتم، حالا میدیدم اونچه رو که جهانیان براش میجنگیدن و واقعا دیدنش به همه بیست و یک سال گذشتم میرزید، کاملاً کُس آماده و تمیزی بود، باید تا پشیمون نمیشد به کام میرسیدم، صبا که دید کیر خشکمو سمت کُسش میبرم کف دستش رو خیس کرد و به کُسش مالید و کیرمو بین انگشتاش گرفت و روی کُسش بالا پایین کرد و ازم خواست یواش یواش فشار بدم، با ورود ابتدای کیرم به دهانه کُسش با وجود کاندوم داشتم گرمایی حس میکردم ی دقیقه طول کشید تا تلمبه زدنم به انتهای کیرم رسید، لب بالاییش رو گاز گرفته بود و چشماش رو بسته بود و یک دستش به روی سینش چنگ مینداخت و ناله ای که به خیال من از روی درد بود میکشید، چشماش باز شد و نگاه به چشمام کرد و خنده ای سرشار از رضایت زد و گفت قربونت برم بیا بغلم، پوزیشن ها رو بلد نبودم به حرفش گوش دادم و روی بدنش دراز کشیدم، سعی میکردم تلمبه زدنم قطع نشه، سینه خوردن رو شنیده بودم و دوست داشتم با دست راستم سینه سمت چپش رو تنظیم کردم توی دهنم و شروع به خوردن کردم، سرمو گرفته بود توی دستش و به سمت بدنش فشار میداد، خوردن سینه هاش هم منو هم اونو بیشتر تحریک میکرد، تجربه اول ارضا شدن توی یک
24 989
ازم نمیومد بجز تحمل،
پیاده که شدیم مجبور شدم دست توی شلوارم کنم که جابجاش کنم، صبا ابروهاشو بالا داد و گفت تو که اینقدر بی ظرفیت نبودی، میدونستم مسخرم میکنه و میدونه دلیلش چیه،
از جلو درب مترو تاکسی گرفت برای خونش،
وارد خونش که شدیم اینقدر شاد و پر انرژی و شوخ شده بود که انگار نه انگار عموم توی آی سی یو بستریه، یکی یکی داشت لباساش رو در میاورد، تاپ و شلوار فقط تنش موند، من که روی زمین افتاده بودم و داشتم با پوششی که تا حالا ازش ندیده بودم میدیدمش مجبور شدم سرمو برگردونم، ازم پرسید من برم حموم یا اول تو میری؟،
با اینکه عرق کرده بودم قصد حموم کردن نداشتم ولی سؤالش شبیه دستور بود گفتم نه اول شما برید،
ی مشت لباس از اتاق برداشت و راهی حمام شد پونزده دقیقه بعد با ی شلوار کشی مشکی و تیشرت مشکی که اگه هر کی جای من بود میفهمید هیچی زیرشون نیست و ی حوله که دور سرش بود اومد بیرون
_تا آقا جهان بره حموم و بیاد منم غذا گرم کنم برا جفتمون بزنیم بر بدن
ی سری لباس که همراه خودم آورده بودم رو برداشتم و راهی حمام شدم، با آب سرد دوش گرفتم که حال و هوام عوض بشه و اومدم بیرون،
صبا سفره رو چیده بود و منتظر من بود، حین خوردن ناهار چندتایی شوخی و عشوه اومد،
تشکمو که توی هال بود پهن کردم و دراز کشیدم، صبا هنوز توی آشپزخونه بود و رفته رفته من وارونه شده بودم صدای پاش رو شنیدم که به سمت اتاق خواب میرفت، چند دقیقه بعد بالای سرم حسش کردم، میخواستم برگردم که پاهاشو طرفینم گذاشت و روی باسنم نشست،
_آقا جهان ما چطوره؟
اتصال باسنش به باسنم شوکم کرده بود، با دستای نحیفش شروع به ماساژ دادنم کرد،
_معلومه خسته ای، حق هم داری از بس امروز منو بغل کردی و بهم چسبوندی خسته شدی،
+صبا خودت میدونی من راضی نبودم و مجبور بودم در ضمن خودت باعث تحریک بیشترم میشدی،
_یعنی تو دوست نداشتی؟
+معلومه که نه
_اگه نه پس چرا اونجات راست شده بود،
با تمام حرکات و صحبت هاش داشت روی ذهنم کار میکرد
+بخدا نا خواسته بود
_میدونم جهان، حالا هم برگرد میخوام سینتو ماساژ بدم
با اینکه رغبت به این کار نداشتم ولی برگشتم و با صحنه بدی مواجهه شدم، صبا اومد و نشست روی لگنم و بدون اینکه ماساژی در کار باشه خم شد روی سینم و ساعداش رو گذاشت روی کتفام و شروع کرد
_ببین جهان میدونم منظوری نداشتی و تحریک شدی، این عمل طبیعیه و چه مرد و چه زن ناخواسته تحریک میشه،
صورتش یک وجبی صورتم بود و ابتدای خط سینش از یقه تیشرت معلوم بود، بوی بدن زنانش به مشامم میخورد و ترس و اضطراب از اتصال باسنش به کیرم رو داشتم،
ساعداش رو بلند کرد و زیر بازوهایش رو روی سینم گذاشت و خودشو به اونجایی که حدفش بود عقب داد،
باز شروع به معذب شدن کردم و جهت صورتمو به طرفین تغییر دادم،
ادامه داد،
_خوب ما جفتمون انسانیم و ی سری نیازها داریم و نمیتونیم پنهان کنیم، مثلاً همین الان که کیر تو (یک لحظه قلبم از تلفظ کلمه کیر موند و چشمام چهار تا شد) داره زیر من یواش یواش بزرگ میشه منم ی جاهاییم ی طورایی داره تحریک میشه که تو متوجه نمیشی،
،
فقط به فکر تموم شدن زمان بودم و هم لال شده بودم و هم کر و کور،
توی شلوار نازک خونگی که تنم بود دیگه کیرم خیلی بدتر از توی مترو داشت زیر باسن صبا سفت میشد
_حالا ازت میخوام خودتو رها کنی و بزاری امروز رو هر کاری دلش میخواد انجام بده و منو هم بعد از چند وقت از این عذاب تنهایی در بیار،
عموم عزیز بود و صبا محترم ولی نفس اماره مقدم تر، دوست داشتم پاک بمونم ولی امروز پایان باکره ایم بود،
خم شد و صورتشو به صورتم رسوند و مکرر گوشه گوشه صورتمو
24 989
ین جریان شدم که شاید صبا هم متوجه شده بود، متنفر شدم از خودم، صبا مثل خواهر بود برام و هرگز نمیتونستم به چنین چیزی فک کنم، دستم رو از کمرش رها کردم، خودمو با تمام قوا به عقب هل میدادم و دستم رو روی کمرش و بین بدنمون قرار دادم، هنوز داشتم با وجدانم کلنجار میرفتم، از شرم و گرما عرق کرده بودم، مترو ایستگاه بعدی خلوت تر شد و ایستگاه بعدش پیاده شدیم، از من هیچ حرفی در نمیومد، از دکتر عموم گزارش حال عموم رو گرفتیم که چندان تعریفی نداشت، ولی به مریضیش عادت کرده بودیم، تا به خودمون اومدیم وقت برگشتن و باید میرفتیم سراغ ماریا،
به صبا پیشنهاد دادم با تاکسی بریم ولی به دلیل اتلاف وقت قبول نکرد، خدا رو شکر اندازه صبح شلوغ نبود ولی باز باید بهش میچسبدم، دستم سر شونه ش بود، صبا بالا تنه ش رو به سینم چسبوند و سرش رو برگردون و ی چیزی گفت ولی نشنیدم وقتی ازش خواستم دوباره بگه خودشو بیشتر هول داد عقب و دهنشو آورد در گوشم و گفت هواست کجاست و جملشو گفت، من که حالم از این اتصال به هم خورده بود و احساس نیاز و شرم رو قاطی کرده بودم نتونستم جواب هیچکدوم از حرفاشو بدم، توی مسیر مدرسه ماریا ده دقیقه پیاده روی بود، همین که از مترو پیاده شدیم صبا گفت جهان معلوم هست چته؟
+هیچی حالم خرابه از جایی
_از مترو؟ از اینکه مجبوری بهم بچسبی؟
+نه بابا
_پس از اینکه تحریک شدی ناراحتی،
برق از سرم پرید،، هنوز منگ حرف قبلیش بودم که گفت زیاد ناراحت نشو طبیعیه
+صبا ببخشید
_مشکلی نیست
از ظرفیتش تعجب کردم همیشه اینقدر ریلکس نبود،رفتیم خونشون و تا فردا صبح که روز چهارشنبه بود هیچ چیز خاصی بینمون نبود و صبح بعد از رسوندن ماریا دوباره به صبا پیشنهاد دادم که با تاکسی بریم، اختلاف تاکسی با مترو زیاد نبود ولی احتمال به ترافیک خوردن زیاد بود،
_چیه باز حشری میشی؟ میخوای بدم یکی دیگه بغل کنه؟
این حرفا حرفای صبایی که من میشناختم نبود و نمیتونستم جواب حرفاشو بدم، فقط به خیابون نگاه کردم
_نترس ناراحت نمیشم برا شما بلند میشه برا ما ی جور دیگه نشون میده، هر دو انسانیم و طبیعیه،
دیگه حتی نمیخواستم به حرفاش گوش بدم،
.
.
توی اون ایستگاه سخت مترو وایساد و از ترمزش کاملأ چسبیدم به صبا و فاصله گرفتم با حجم مسافرا دیگه هرج و مرج شد و هر چقدر حواسم رو پرت کردم باز کیرم راست شد، میخواستم دستمو بیارم مابینمون قرار بدم که صبا دستمو گرفت و نگه داشت روی شکمش و سرشو برگردوند و توی گوشم گفت اینقدر عذابش نده بزار باشه،
،
عموم توی این سالها براش کم گذاشته بود و این رو الان درک میکنم ولی اون موقع نه
،
رنگم زرد شده بود و حرفی برای گفتن نداشتم،
موقع برگشتمون شد صبا از تلفن کارتی بیمارستان با خونه ما تماس گرفت و از داداشم خواست بره سراغ ماریا، فردا مهد تعطیل بود و قرار شد خونه ما بمونه،
از این کارش مطمئن شدم امروز قراره تا دیروقت بمونیم ولی یک ساعت بعد دقیقا توی اوج شلوغی مترو صبا عزم برگشتن کرد از کارش متعجب بودم و پیش خودم گفتم حتمآ میریم سمت خونه ما،
نرسیده به مترو با نیشخندی گفت دیگه اینقدر عذابش نده بزار راحت باشه، آخه گناه داره و با خنده مرموزی جلو افتاد،
توی مترو بیش از حرکت اطرافیان متوجه تکون های باسنش شدم روی کیرم، دیگه کارم به بیضه درد کشیده بود و احتیاج به خالی شدن داشتم، این بار با اینکه جفت پنجره بود باز پشتش به من بود هر چقدر میخواستم به فال نیک بگیرم نمیشد، از توی شیشه داشت نگام میکرد و لبخند میزد، سرشو برگردوند و نگام کرد و گفت چطوری؟
زبون باز کردم گفتم بسه دیگه صبا
باسنشو بیشتر به عقب فشار داد، دیگه هیچ عملی
24 989
بهترین داستان جهان
#زن_عمو #عاشقی #زن_شوهردار
داستان من بعد از گذر 16 سال فک کنم جای نوشتن داره
من جهان متولد 64هستم شش سالم بود که بابام منو برادرمو یتیم کرد و مادرمو بیوه عموی 11سالم مرد خونه شد و این مسوولیت رو تا بعد از سربازیش به دوش داشت
دوتا چیز در خانواده ما ارثیه یکی ناراحتی قلبی یکی هم تراشکاری
چهارده سالم بود که ترک تحصیل کردم و به تراشکاری که میراث پدر و پدر بزرگم بود رفتم، چند روز بعدش عموم رفت سربازی و دوسال بعد که سربازیش تموم شد بعد از گذر یک ماه متاهل شد و چشم و چراغ همه ما رو (صبا) رو به خانواده آورد
صبا همسایه ما بود و برای همه ما عزیز بود و عزیزتر شد
کار تراشکاری سنگین بود و من نمیتونستم مدیریت کنم و این کار فقط از عموم میومد، البته کارکنان کارگاه در نبود عموم هم کم نمیزاشتن و چرخش میچرخید
صبا حامله شد و دقیقا دوماه بعد از به دنیا اومدن ماریا عموم سکته کرد، و خدا رو شکر به خیر گذشت، ولی خونه نشین شد،
دو سال بعدش یک سکته دیگه زد و دیگه بعد از طول درمان با عصا و واکر راه میرفت، خیلی محدود به کار سر میزد و طی این چهار پنج سال من تقریبا کارگاه رو مدیریت میکردم،
ماریا مهد کودک میرفت و تقریباً عموم رو به بهبود بود،
صبح ساعت هفت بود به سمت کارگاه میرفتم که ماشین عموم رو دیدم جلوی کارگاه،
زاویه دیدم به داخل ماشین خوب نبود، نیروهای کار همه اومدن ولی هنوز عموم پیاده نشده بود، نگران شدم، دویدم سمت ماشین که با بیهوشی عموم مواجه شدم، بچه ها رو صدا کردم و همسایه ها جمع شدن، وسط خیابون درازش کردیم تا آمبولانس اومد، من با آمبولانس رفتم و یکی از بچهها رو فرستادم در خونش که صبا رو باخبر کنه، خلاصه تا تشکیل پرونده من بودم تا اینکه صبا اومد و رضایت نامه بستری و چندتا حرکت دیگه که من اصطلاحاتش رو نمیدونم رو امضاء کرد و بستری شد، تا ساعت ده شب توی بیمارستان بودیم که فهمیدیم موندنمون بی فایده س، منو صبا راه افتادیم سمت مترو و تا خونه ما از شدت نگرانی هیچکدوممون حرفی نمیزدیم، رسیدیم خونه ما که ماریا هم پیش مامانم بود و خسته خوابمون گرفت، فردا صبح ماریا و من و صبا رفتیم سمت خونه عموم و بعد جمع کردن وسایل ماریا، ماریا رو رسوندیم مهد و از اونجا راهی مترو شدیم، برعکس دیشب مترو شلوغ بود و منم با فرهنگ مترو آشنا بودم
صبا شکم نداشت ولی هم برجستگی هاش زیاد بود هم عضله داشت،
تمام هستی ما عمو و زن عمو و ماریا بود و حتی فکر به خیانت به عموم امکان پذیر نبود و صبا چنان مارو دوست داشت شاید مثل ماریا،
وقتی توی مترو صبا مجبور شد باسنش رو بهم بچسبونه احساس مفید بودن کردم که کنار زنعموم هستم و نمیزارم کسی مزاحمش بشه، ی دستم رو روی شونه صبا و ی دستم رو روی میله گذاشته بودم و داشتیم آهسته صحبت میکردیم، هر ایستگاه مقدار کمی پیاده و ده برابر سوار میشد، دو ایستگاه بعد دیگه انرژی برای مقابله برای نچسبیدن به صبا رو نداشتم و وقتی خودمو رها کردم و چسبیدم به صبا انگار که بخوای از عمد این کار رو انجام بدی ضربه محکمی به باسن صبا زدم و فقط دهنمو باز کردم و هوی کشیدم و شاکی شده بودم، صبا توی موج جمعیت داشت ازم جدا میشد مجبور شدم دستم رو دور شکمش بندازم و به سمت خودم فشارش بدم، با وجود سه چهار لایه پارچه بینمون کاملأ میتونستم درز کونش رو با کیرم حس کنم و اونم کاملأ میتونست کیر خوابیدم رو حس کنه ولی تا اینجا هیچ مشکلی نبود و کار از جایی خراب شد که کیر خودکار بدون اینکه بخوای توی موقعیت های تحت فشار و با تحرک ناخواسته راست میشه،
هر لحظه داشت سفت و سفت تر میشد، لحظه ای متوجه ا
24 989
دربیاره.
من رو برگردوند و ساپورتم رو پایین کشید و کون سفید و گنده ام که انگار حبس بود تو اون ساپورت تنگ بیرون پرید و محسن گفت: جوونم.
ساپورت و شورت خیسمو از پام بیرون کشید و دستامو رو صندلی گذاشتم و خم شدم و محسن سرشو لای کونم برد.
این از آرزوهای من بود که حمید شوهرم هیچوقت برام برآوردش نکرد!
آه و ناله من مغازه رو پر کرد وقتی زبون محسن لای کصم رفت.
با دست دو طرف کونمو باز کرده بود و زبونش بین سوراخ کص و کونم در حرکت بود.
با آه و ناله ازش میخواستم ادامه بده و کص و کونمو بلیسه و اون هم همین کار رو میکرد.
بلند آه میکشیدم و محسن سعی میکرد زبونش رو توی سوراخ کصم جا بده.
گفتم: بسه لعنتی پاشو کیرتو بذار توش پاشو.
همونطور رو صندلی خم بودم و محسن کیرشو لای کصم کشید و سرشو به سوراخ کصم نزدیک کرد و آروم تا ته چسبوند توش.
اولین ورودش نزدیک بود من رو از هوش ببره و از ته دل آهی سر دادم و محسن هم که اوف و جوون میگفت دستاشو رو کونم گذاشت و شروع به فرو کردن کیرش تو کصم کرد.
+آخ لعنتی محکمتر بکن چرا میترسی آه آه
محسن که حجم شهوت من رو دید انگار جون تازه ای گرفت و محکم شروع به تلمبه زدن کرد و طوری که خایه هاش هم میخورد به بدنم و صدای برخوردش به کون گنده من بیشتر از صدای آه و ناله و جوون گفتن من به گوش میرسید.
واقعا از انتخابم راضی بودم و محسن همونطور که میخواستم داشت میگایید منو!
سرعت تلمبه هاش جوری بالا رفته بود که هر از گاهی کیرش از کصم بیرون میرفت و زود سر جاش میذاشت و من آه دیگه ای میکشیدم.
چند دقیقه که اونطور کصم رو با کیرش پر کرد بیرون کشید و روی صندلی نشست و پاهاشو باز کرد، من هم پشتمو بهش کردم و پاهامو جمع کردم و عقب رفتم و خم شدم و روی کیرش نشستم و اینبار هم کیرش تا ته تو کصم رفت.
هنوز تیشرت و سوتین تنم بود و اون لحظه بود که جفتشو درآوردم.
کونمو با شدت رو کیرش جابجا میکردم و کیرش به خوبی تو کصم میچسبید و من با صدای پر از شهوتم آه و ناله میکردم و میگفتم: جوون همینطور بکن منو آه آه آه.
شدت و سرعت تلمبه ها که بالا رفت من رو به رعشه انداخت و ارضا شدم و حالا شاید صدای من تا سر خیابون هم میرفت که محسن میگفت: یواشتر جنده الان مردم میفهمن.
از رو کیرش بلند شدم و بهش گفتم یه چیز بیار زیر پاهام بذارم میخوام داگی بکنی و رفت یه تیکه کارتن آورد و روی کارتن داگی افتادم و محسن هم رفت و کیرشو محکم تو کصم کرد و داد من رو درآورد.
محسن بی حرکت موند و من کونمو رو کیرش حرکت میدادم و با سرعت دلخواهم اینکارو میکردم.
کصم بعد مدتها دلی از عزا درآورده بود.
چند دقیقه گذشت که محسن دستاشو رو کون من گذاشت و خودش تندتند تلمبه میزد و من هم بی وقفه آه میکشیدم و یهو کصم خالی شد و کیرشو بیرون کشید و آبش با فشار رو باسن و کمرم پاشیده میشد و داغ بودنش رو به خوبی احساس میکردم.
خندیدم و گفتم: دیدی گفتم تنگه و بزرگ میخوام.
محسن با دستمال منو پاک کرد و لباسهامون رو پوشیدیم و کرکره رو بالا داد و باهم بیرون اومدیم که یه پسر هم سن و سال خودش رد شد و خندید و گفت: خسته نباشی آقا محسن.
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 989
خرید کفش
#خیانت #زن_شوهردار #مغازه
مدتی بود که رابطه من و شوهرم حمید سرد که نه، تعطیل شده بود!
من هم چون هیچوقت توانایی مقابله با شهوت رو نداشتم همیشه سعی میکردم یک سکس دست و پا کنم برای خودم.
مدتی بود یک فیلم پورن دیده بودم که کاراکتر زن برای خرید کفش رفت و تهش یه سکس جانانه اتفاق افتاد و این موضوع حسابی روح و روان من رو درگیر کرده بود که باید با یک کفش فروش سکس داشته باشم.
بعضی روزها میرفتم و اکثر مغازه های کفش فروشی رو سر میزدم و تحت نظر میگرفتم فروشنده هارو تا ببینم کدومشون میتونه آتیش منو بخوابونه.
صبح پنجشنبه از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم، بیرون اومدم و حمید خواب تشریف داشت.
آرایشی کردم و ساپورت مشکی تنگ و کوتاهی که پاچه های سفیدم رو خوب نمایش بده به همراه مانتوی جلوبازی پوشیدم و رفتم بیرون.
انقد گشتم تا ظهر شد و مکان و شخص دلخواهم رو پیدا نکردم تا اینکه مغازه ای در وسط یک کوچه که همش مغازه بود و شبیه به یک پاساژ بود پیدا کردم که باز بود، و چون ظهر بود اکثر همسایه هاش بسته بودند.
رفتم و پشت ویترین موندم چند دقیقه ای و داخل رفتم و یک پسر جوون شاید ۲۵ یا ۲۶ ساله ازم استقبال کرد.
+ببخشید اقا اون کفش چرم قهوه ای ردیف اول چند قیمته؟
_اون مدل که نوشته کد ستاره؟
+بله همون
_قابل شما رو نداره اون کار چرم طبیعیه درمیاد یک و دویست و هشتاد
+اگه میشه سایز چهلش رو بیارین یه تست بزنم
جوون کفش فروش کفش مورد نظرم رو آورد و منم خم شدم و کفش خودم رو درآوردم و اونو پام کردم.
حدسم درست بود و جوون از اون هیزهای حرفه ای بود و کص و کون من رو با چشم سوراخ کرد!
رو صندلی نشستم و گفتم: ببخشید میشه درش بیارین از پام یکم تنگه آخه
اون هم از خدا خواسته اومد نشست کفش رو دربیاره که من لای پامو باز کردم و کصم رو تو زاویه بهتری براش به نمایش گذاشتم!
یه نگاه دقیق انداخت و کفش رو درآورد از پام.
من پاهامو بازتر کردم و گفتم: سایز بزرگ میخوام خیلی بزرگ.
خندید و گفت: شما که گفتی چهل
گفتم: نه باید بزرگ باشه آخه خیلی تنگه.
جوون که متوجه شدم اسمش محسن هست خیلی زود متوجه خارش کص من، یک زن شوهردار ۳۳ ساله که خیلی وقته یک کیر درست و حسابی نخورده شد و با ریموت تو جیبش کرکره رو پایین داد و گفت: ای به چشم.
بهش گفتم: دوربین هارو خاموش کن نمیخوام وقتی کفش پا میزنم دوربین ثبتم کنه.
که با خنده این کار رو هم انجام داد.
اومد کنارم و گفت: حالا سایز بزرگشو نشونت بدم خانومی؟
گفتم: اره دیگه یک ساعته معطلمون کردی؟
گفت: چشم ولی نگفتی اسمت چیه
گفتم: پریچهر هستم.
گفت: به به اسم قشنگی هم داری
کمربندش رو باز کرد و شلوارشو پایین کشید و یک کیر کلفت با تخم های آویزون و رگهای تقریبا باد کرده رو به من تحویل داد.
من که انگار تو بیابون بی آب و علف یه ظرف آب خنک پیدا کرده بودم چشمام برقی زد و از رو صندلی بلند شدم و زانو زدم و کیر آقای کفش فروش رو تو دستم گرفتم و زبونمو چندبار روش کشیدم که با آه و ناله اش همراه شد.
سر کیرشو تو دهنم گذاشتم و مثل وحشی ها نصف بیشتر کیرشو تو دهنم جا دادم و اون هم سر من رو گرفته بود و میگفت: جوون
من تند تند کیرشو تو دهنم عقب جلو میکردم و ساک میزدم و طوری که انگار این آخرین سکس عمرم بود.
تخم هاش تو دستام بود و مالیده میشد و کیرشو تو دهنم جا داده بودم و سرمو عقب جلو میکردم و کیرش هربار بیشتر و بیشتر آغشته به آب دهنم میشد.
خودش هم بیکار نمونده بود و تیشرتش رو درآورده بود و من تند تند ساک میزدم.
یه دل سیر که ساک زدم، بلند شدم و لبهامو روی لبای محسن گذاشتم و با دست کیر شق و خیسش رو میمالیدم و اون هم سعی میکرد لباسهای من رو
24 989
و زنها میشاشیدن رو سر صورت احمد و اونم کیف میکرد و میگفت این بهترین کاریه که میشه انجام داد . ببخشید که طولانی شد امیدوارم شما هم مثل من لذت برده باشید .
نوشته: میلاد
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 989
شتن نمیدونم چند بار ارضاشون کرده بود ولی خودم چهار بار ابم اومد و رو بدنهای ناز زیباشون خالی شده بودم دیگه صبحه هر سه بیهوش توی تخت ولو بودیمو خوابمون برده بود ساعت ده یازده بود که بیدار شدیم اولش هنوز باور نمیکردم که دیشب هم با زنم سکس کردم هم با دوستش کنار هم بعد که دیدم نه انگار واقعی بوده دلم آروم گرفت و از اتفاق جدید توی زندگیم بینهایت راضی شدم بعدشم زنگ زدیم به محل کارمون هر سه مرخصی گرفتیم تا شب همش بازم لخت توی بغل هم بودیم یکی و دوبار دیگه هردوشون کردم ولی خیلی ازم کار کشیده بودن بی رمق شده بودم که مینو و مرجان کلی معجون و چیزهای مقوی به خوردم دادن و که جون بگیرم تا همش بکنمشون و لذت بریم دیگه باور کنید هر کاری که میشد سه تائی انجام بدیم انجام دادیم از لزبین سکس از کردن کون جفتشون و هرچی که به فکرتون برسه انجام دادیم . یک هفته ده روز که احمد خونشون نبود همش تو خونه احمد سه تائی حال میکردیم بعدشم که مرخص شد رفتیم اوردیمش خونه و خونه استراحت میکرد البته مرجان گریزی میزد و میومد خونه ما تا سه تائی عشق و حال کنیم . یه روز همین توی عید امسال بود که مرجان بهم گفت دوست دارم مثل اون شب که منو کنار مینو میکردی اینبار دوست دارم کنار احمد منو بکنی گفتم بی خیال تورو خدا اون شبم گولم زدین دیگه گول نمیخورم گفت نه بخدا اینبار دیگه میخوابونمش و دوست دارم کنار شوهرم بهت کس بدم گفتم مرجان تورو خدا دست بردار داریم حالمونو میکنیم مگه بده اینطوری؟ گفت نه عشقم نه نیار دلم میخواد دوست دارم ، گفتم نمیدونم ولی اگر این بار هم نقشه کشیده باشی کلاهمون میره تو هم ، گفت نه عشقم بیا باشه گفتم باشه گفت با مینو بیا گفتم پس نقشه داری گفت نه بخدا فقط دوست دارم دم دستم شوهرم بهت بدم خیلی حال میده گفتم باشه . قرار شد مرجان به شوهرش قرص بده بیهوشش کنه منم برم بکنمش. بهمون زنگ زد و گفت بیائین احمد خوابه منو مینو هم رفتیم خونه مرجان دیدم لخت اومد در را برامون باز کرد بغلش کردم بوسیدمش گفتم شیطون راستشو بگو نقشه اس یا نه ؟ گفت نه عشقم گفتم منو سکته نده تورو خدا گفت نه بیا خودت تستش کن رفتم دیدم احمد توی تختش خوابیده یه چندتا زدم رو پاش صداش کردم دیدم نه واقعا انگار خوابه مینو هم خندید و گفت شیطون چندتا قرص بهش دادی؟ گفت چهارتا گفتم نکشیش مرجان؟ گفت نه حالا میخام تا صبح منو کنار شوهرم بگائی جرم بدی منم لخت شدم مینو هم لخت شد دیگه همونطوری که میخاست دم دست شوهرش حسابی گائیدمش مینو را هم گائیدم ابمو ریختم تو کس جفتشون مرجان کس پر از اب منی را گذاشت رو دهن احمد هی کسش میکشید رو دهنش و بهش میگفت بخور کسکش بخور کسکش منم حال میکردم بعدشم وقتی ابمو تو کس مینو ریختم مینو هم گفت منم میخام اب کسمو بدم احمد بخوره ، گفتم بهش بده مینو هم کسشو گذاشت رو دهن احمد اونم به احمد میگفت بخور مادر جنده بخور کسمو و اه و ناله میکرد منم مرجانو گرفته بودم توی بغلم ازش لذت میبردم مینو هم هی کسشو رو دهن احمد میمالید اه و ناله میکرد و بلند نمیشد قشنگ همه کسشو چاک کونشو میمالید رو دهن و صورت احمد مینشست رو دهنش منم نگاهش میکردم میخندیدم میگفتم خفه اش کردی بدبختو مینو میگفت حقشه باید زیر کسم بمیره منو مرجان هم میخندیدم بعد متوجه شدم انگار کیر احمد هم کم کم داره سیخ میشه کپ کرده بودم همینطوری که کس و کون زنم رو دهنش بود کیرشم داشت سیخ میشد دیگه دوزاریم افتاد که بعله اینم نقشه جدیدشونه که اجراش کردن به مرجان گفتم بازم منو سرکار گزاشتی دختر مرجانم که دید همه چی لو رفته گفت تورو خدا ناراحت نشو بهت توضیح میدم مینو هم هی کسشو رو دهن احمد میمالید مرجان گفت این احمد بییرته عرضه هم نداره کس مینو بگاد خیالت راحت اون فقط دوست داره کس لیسش کنه و منی بخوره اینو خودش بهم گفته ازم خواست تا تو باهام سکس کنی و ابتو بدم بخوره به احمد گفتم پاشو بسه فیلم بازی نکن میدونم بیداری احمدم دستاشو انداخت دور کمر زنمو داشت کس زنمو میخورد مینو بلند شد گفت عه خرابش کردی مرجان ؟ مرجانم گفت خب چکار کنم شوهرت خیلی تیزه احمد بی عرضه هم نتونست جلوی خودشو بگیره ، احمد بلند شد سلام کرد و ازم عذر خواهی کرد بخاطر اینکه بازم روی من نقشه کشیده بودن بعد همه چیز را برام توضیح داد که میدونسته زنش با زنم لز میکنه بعدش به مرجان اجازه داد تا اول سه تائی سکس کنیم بعد ازش خواسته که من جلوی اون زنشو زنمو بکنم اونم از کس زنها منی بلیسه میگفت این عالیترین و لذت بخش ترین حسیه که میتونم داشته باشم که من زنه ها را بگام و بکنمشون اونم از کس و کونشون آب منی منو بخوره . دیگه کارمون این شده بود که من جلوی احمد این دوتا کس طلا را میگائیدم و آبمو میریختم تو کس و کونشون احمد هم همش زیر کس و کون زنها می خوابید آب منی منو میخورد گاهی هم میرفتیم تو حموم
24 989
افتاده بود هرکاری میکردیم خوابش سنگینه سنگین بود مرجان هم بهم گفت پاهاشو بالا باز نگه دار میخام کس دوستمو بخورم منم گفت بخور عشقم مرجان هم دهنشو گذاشت رو کس مینو و شروع کرد لیسیدن وای چطوری میخورد کس مینو را میترسیدم بیدارش کنه مینو کم کم داشت اه و میکشید گفتم بسه مرجان داره بیدار میشه ولش کن مرجان دست بردار نبود حس کردم دیگه مینو داره از خواب درمیاد گفتم مرجان تورو خدا ولش کن داره بیدار میشه ولی اون جنده خانم ول کن نبود همش میگفت جون قربون کسش بشم دیگه بدبخت شدم و مینو چشمهاشو باز کرد اون لحظه دلم میخواست زمین دهن باز کن برم توش مینو دید من بالا سرشم و پاهاشو گرفتم یه نگاهی بهم کرد منم که چیزی نمیتونستم بهش بگم لخت و عور نشسته بودم بالا سرش و پاهاشو رو هوا گرفته بودم بعد هیچی نگفت و یه نگاهی به لای پاش کرد دید مرجان هم داره کسشو میخوره بازم یه نگاهی به من کرد بعد یهوئی خندید رو کرد به منو مرجان گفت پس کار خودتونو کردین توله سگا منو خوابوندین با هم حال کنید ؟ وقتی اینو گفت یکمی خیالم راحت شد مرجانم که دید مینو بیدار شده دهنشو از روی کسش برداشت و گفت بیدار شدی جنده خانم یالا پاشو ببین شوهر عزیزت چطوری کسمو میگاد وای من داشتم خل میشدم نمیدونستم قضیه چیه مینو یه نگاهی بهم کرد گفت خوب گائیدیش عزیزم؟ منم که دیدم زنم با سکسم با دوستش عصبانی و ناراحت نیست بلکه انگار راضی و با خبره گفتم راستش چی بگم عزیزم یهوئی شد خب مینو گفت عیبی نداره عشقم نترس منو مرجان خیلی وقتی داشتیم بهش فکر میکردیم نترس میلاد جونم منم خیالم از بابت مینو دیگه راحت یه نفس راحتی کشیدم بعد مرجان گفت راستش نمیخاستم زودتر بهت بگم که منو مینو با هم لز میکنیم و دوست داشتیم تو جفتمون را با هم بگائی منم گفتم خیلی بدجنسید دخترای بد بعد جفتشون را بغلشون کردم و گفتم خب باید هر دو رو حسابی تنبیه کنم تنبیهتونم اینکه حسابی گائیده بشید تا دیگه منو سرکار نزارید مینو هم خندید و گفت راستش من اصلا اونطور که تو فکر میکردی خواب نبودم وقتی داشتی مرجانو میگائیدی یواشکی نگاهتون میکردم و با مرجان قرار گذاشتیم بیاردت و اینجا دم دست من بکنیش همش بیدار بودم و کیف میکردم داری کس دوستمو میگائی گفتم خیلی بدی مینو داشتم سکته میکردم بخدا مینو هم خندید و گفت ولی هیجانش زیاد بود نه وقتی فکر میکردی داری دستمو کنار دستم میکنی و من خوابم گفتم اره خیلی هیجان داشت ولی از این به بعد بیشتر هیجان میده که هردوتونو باهم بکنم ، مرجان هم خودشو انداخت تو بغلم و گفت خب دیگه از همه چیز با خبر شدی حالا بیا جرمون بده که بدجور معتاد کیرت شدم آقا میلاد ، منم گفتم بزار اول ترتیب این دختر رو بدم بعدم به حساب تو هم میرسم و رفتم سراغ زنم تا اونو حسابی جرش بدم . گرفتم انداختمش رو تخت و همه لباسهاشو دراوردم و شروع کردم خوردن کس ناز زنم وای که تا اون موقع اینقدر از خوردن کسش لذت نبرده بودم چون دیگه همه چیز برام روشن شده بود فهمیده بودم این دوتا زن ناز حشری قبلا با هم لز داشتن و هوس یه سکس پر از هیجان دیگه را کرده بودن و نشستن و نقشه کشیدن تا منم وارد بازیشون بشم الان داشتم کس خوشگل زنمو جلوی دوستش میخوردم که تا یک ربع پیش داشتم کسشو کنار زنم میگائیدم . بعد بلند شدم کیرمو چپوندم تو کس زنم و گفتم حلالا کیرم چطوره عشقم مینو گفت آآآآآآههههه خیلی کلفتر شده انگار میلاد کسم داره جر میخوره گفتم حقته خوشگلم بایدم کست کوچولت جر بخوره مینو زیرم آه و ناله میکرد خیلی گائیدنش کیف میداد مرجان گفت خوب بکنش جنده رو کسشو جر بده براش منم محکم زنمو جلوی دوستش میکردم مینو چنان زیرم ناله میکرد تا اون موقع نکرده بود خیلی کیف میکرد هی ناله میزد و میگفت محکمتر محکمتر منم وحشیانه میگائیدمش بعد کیرمو از کسش کشیدم بیرون و مرجانو گرفتم کشیدم زیرم ولی قبل اینکه بکنم تو کس مرجان مینو کیرمو کرد دهنش و کیرمو میخورد منم لذت میبردم گفتم بسته جنده برو کنار میخام کس دوستتو بگام مینو هم گفت جوووووووووووووووونننننننننن بکن تو کسش عشقم بکن تو کسش که دلم میخاد کس دوستمو جرششششش بدی منم خندیدم و پاهای خوشگل مرجانو گرفتم بازش کردم گفتم جووووووننننننن خیلی حال میده وقتی زنم بیداره و میبینه دارم میکنمت بعد کیرمو کردم تو کس مرجان و شروع کردم گائیدن کسش وای به زنم نگاه میکردم که لخت داره منو مرجانو میبینه و کسشو میماله و ناله میکنه به مرجان نگاه میکردم داره زیر کیرم ناله میکنه خدا قسمت همتون بکنه چنین سکسی رو که بینهایت لذت بخشه خلاصه به قول معروف خر کیف شده بودم دوتا کس بینهایت عالی و خوشگل و کردنی نسیبم شده بود که از کردنشون سیر نمیشدم . اون شب تا صبح جفتشون را حسابی کردم جوری که دیگه رمقی برام نمونده بود اون دوتا هم بدت از من اینقدر کس داده بودن اونها هم دیگه نا ندا
24 989
تاق کنار دوستت میخوام بکنمت عشقم مرجان هم خندید و گفت ما دوتا خیلی دیوونه ایم نه ؟ گفتم آره بخدا بیا بریم دیوانگی را کاملش کنیم و با هم وارد اتاق خواب مرجان شدیم که زنم رو تختشون خوابیده بود مرجان گفت این جنده خانم را بندازش اونطرف تا بهت کسی بدم که یادت نره منم گفتم فقط تورو خدا اروم سر صدا کن دیگه زیر گوشش داریم سکس میکنیم مرجانم خندید و گفت سعیمو میکنم ولی نمیتونم قول بدم بتونم خودمو کنترل کنم چون وقتی کیر کلفتت داره کسمو جر میده دیگه کنترلش دست من نیست دست کسمه و کیرت منم گفتم پس بدبخت میشیم بعد منو مرجان مینو را کشیدیمش کنارتر و مینو هم که عین یه جنازه خوابیده بود اصلا هیچی نمیفهمید اینقدر قرصه قوی بود . دیگه مرجان خوابید کنار دست دوستش و رو کرد به مینو گفت بلندشو ببینم چطوری دارم به شوهرت حال میدم و کسمو برام میکنه منم خندیدم و رفتم رو تخت مرجان گفت کسمو بخور برام منم دوباره شروع کردم خوردن کسش اونم هی آه و ناله میکرد همش ترس داشتم که زنم بلند شه بیچاره بشم مرجانم که عین خیالش نبود همش آه و ناله میکرد زیر گوش مینو منم گفتم دیگه به جهنم هرچی میخواد بشه بذار بشه فوقش اینه که بیدار میشه و میبینه و اخرشم شاید طلق بگیریم ولی خوردن و گائیدن این کس میارزه یکمی براش خوردم بلند شدم نشستم بین پاهاش و کیرمو کردم تو کسش مرجان یه آهی کشید و گفت جون چه کیری میکنی تو کسم کیرمو تا بیخ تو کسش فرو کردم و خوابیدم روش و شروع کردم تو کسش تلمبه زدن سعی میکردم بیشتر ازش لب بگیرم تا نتونه زیاد اه و ناله بزنه ، همینطوری هی محکم تو کسش تلمبه میزدم از این موقعیت جدید که دارم دم دست زنم دوستشو میگام بینهایت لذت میبردم . لنگهای مرجان را داده بودم بالا و افتاده بودم روش و محکم میکردمش تخت به صدا افتاده بود جیر جیر میکرد و تکون میخورد یه نگاهی به مینو انداختم دیدم خوابه اصلا انگار توی این دنیا نبود مرجان را بلندش کردم و گفتم داگی بشین اونم انجام داد از پشت کس و کونشو حسابی براش میخوردم مخصوصا سوراخ کون نازش که همش دل دل میزد هی جمعش میکرد و لش میکرد منم که دیونه کونش شده بودم از اول که دیده بودمش دیگه داشتم برای خوردن و لیسیدن سوراخ کونش خودکشی میکردم سعی میکردم زبونمو بکنم تو کونش ولی خب فقط یکی دو سانتی میشد زبونم بره تو سوراخش سرم و محکم لای چاک کونش فشار میدادم دوست داشتم انگار با سر برم تو کونش ههههههه مرجان هم که بازم آه و ناله سر داده بود هی میگت منو بگا عشقم منو بگا کسمو جر برام وای عاشق کیرتم بکنش تو کسم بکنش تو کسم کیرتو میخام کیرتو میخام هی اینارو تکرار میکرد منم که عطشم و آتیشم براش خاموش نمیشد بلند شدم و کیرمو از پشت کردم تو کسش و دو طرف کپلهاشو گرفتمو محکم میکوبیدم تو کسش هی میگفتم دوست داری ؟ دوست داری هان بگو دوست داری؟ اونم که داشت گائیده میشد هی میگفت وای اره آره اره اخخخخ وای کسم کسم جون جون لعنتی داری کسمو پاره میکنی بکن بکن بکن منم میزدم تو کسش صدای شلپ شلوپ برخورد بدنم به کون و کپلش و صدای شلپ شلپ کس آب دارش و ناله هاش اتاق را پر کرده بود خیس عرق شده بودم داشتم حسابی میگائیدمش مرجان هم لعنتی انگار سیرمونی نداشت اون از من بدتر من از اون بدتر هردومون در حد جنون شهوت داشتیم و حالیمون نبود داریم چکار میکنیم دیگه دوباره از کسش کشیدم بیرون بازم سوراخهاش حسابی خوردم و لیسیدم و بازم کردم تو کسش چندین مرتبه همین کارو باهاش کردم دیگه مرجان انگار نا نداشت قمبل بمون و ولو شد رو تخت منم خدای خسته شده بودم و خیس عرق شده بودم یه نگاهی به مینو کردم دیدم عین بچه هنوز خوابه یهوئی روانی شدم و رفتم شلوار و شورتشو گرفتم از پاش دراوردم و پاهاشو دادم هوا و کیرمو کردم تو کس خشکش یه تکونی خورد یه ناله خفیفی زد ولی نمیدونم چرا بیدار نشد منم شروع کردم تو کس زنم تلمبه میزدم مرجان هم که دید من دارم زنمو میکنم بلند شد گفت چکار میکنی دیونه بیدار میشه منم گفتم بزار بیدار بشه دارم دیونه میشم حسابی تو کس زنم تلمبه زدم ابم که میخاست بیاد کشیدم بیرون کردم تو دهن مرجان مرجان هم مک میزد و ابمو میخورد بازم به مینو نگاه کردم دیدم خوشبختانه هنوز خوابه و خیالم راحت مرجان گفت تو دیگه خیلی دیونه ای بخدا بیا بریم تا کار از کار نگذشته منم خندیدم و گفتم باشه ولی اول شلوار و شورت مینو را پاش کنم بعد بریم مرجان هم یه نگاهی به کس زنم انداخت و گفت اوووممم جنانم خوب کسی هم داره معلومه خوب کیف میکنی شیطون منم گفتم به پای کس ناز تو نمیرسه باور کن مرجان گفت نه کسش خوبه خوشبحالت شده دیگه منم گفتم آره اول مینو بعدشم تو واقعا دیگه خوشبحالم شده مرجان گفت بزار دوست دارم کسشو بلیسم خوشم میاد گفتم باشه بیا کسشو بلیس مرجان هم دوباره شلوار شورت مینو را کشید و درش اورد بیچاره عین یه آدم بیهوش
24 989
ردمش . که بعد از اینکه یکمی توی بغل هم استراحت کردیم بازم یهوئی یاد مینو افتادم که تو اتاق خوابیده بود به مرجان گفتم وای مینو یعنی هنوز خوابه به نظرت ؟مرجان گفت نمیدونم بریم بینیم ، منم گفتم مرجان دیونه خیلی بلند ناله میکردی میترسم یه موقع بیدارش کرده باشیم مرجان خندید گفت میترسی ؟ گفتم خب راستش دلم نمیخاد مینو از کارمون با خبر بشه مرجان گفت اگر بیدار بود که حتما گیرمون مینداخت حتما خوابه خوابه که با این همه سر صدا بیدار نشده منم گفتم بریم یه سر بهش بزنیم هردومون همونطوری لخت رفتیم تو اتاق خواب مرجان دیدم بله مینو جونم توی خواب ناز داره سیر میکنه اصلا بیدار هم نشده یه چندباری هم اروم صداش کردم اصلا متوجه نشد مرجان گفت دیدی راحت خوابیده خیالت راحت شد گفتم اره خوب شد قرصهارو بهش دادی مرجانم خندید گفت خدا خدا میکردم دوتاشو بخوره وگرنه اگر یکیشو میخورد خوابش اینقدر سنگین نمیشد و امکان داشت بیدار بشه بعد مرجان رفت دست مینو را بلندش کرد ولش کرد دستش افتاد رو بدنش ولی اصلا انگار نه انگار بیدار نشد مرجان گفت مطمئن شدی بیدار نمیشه قشنگ چند ساعتی تو خواب سنگینه مطمئن باش اگر بکنیش هم متوجه نمیشه منم خندیدم گفتم نه دیگه ولش کن بیا بریم بیرون مرجان گفت باشه بریم ولی یه فکری دارم گفتم چه فکری؟ گفت بیا بهت میگم با هم اومدیم بیرون و بازم دم در همدیگرو بغل کردیم از هم لب میگرفتیم منم با کون خوشگلش بازی میکردم و لپهای نرمشو میگرفتم چنگ میزدم ، مرجان هم حسابی از گردنم اویزون شده بود بهم لب میداد منم از زیر کونش گرفتمش بلندش کردم توی بغلم و بردمش روی یکی از مبلها گذاشتمشو نشستم جلوی کسش و بازم کسشو لای چاک کونش میلیسیدم براش اونم حسابی کیف میکرد و هم میخندید هم هم آه و اوه میکرد و با دستاش موهامو نوازش میکرد و سرمو روی کسش اروم فشار میداد و با ناله میگفت اخ وای بخور عشقم بخور کسمو وای کسمو میخای؟ کسمو دوست داری منم دهنمو از روی کسش برمیداشتم و میگفتم دیونتم مرجان جونم همه جاتو میخام دارم میمیرم برات هلاکتم بخدا مرجان هم سمرو میزاشت رو کسش و میگفت پس بخورش عشقم کسمو بخور کسمو بخور وای جون زبونت با کسم چکار میکنه لعنتی دارم میمیرم از لذت دارم میام دارم میام اااخخخخخ ووواااااییی اووووییی و سرمو محکم رو کسش فشار میداد منم زبونمو تا جائیکه میتونستم میکردم تو کسش و لیسش میزدم که یهوئی مرجان جیغش دراومد و ارضا شد واقعا اینبار دیگه خیلی ترسیدم که نکنه مینو از صدای جیغ مرجان بیدار شده باشه چون بلندتر از قبل جیغ کشید گفتم اروم عشقم بیدارش میکنی کار میدی دستمون مرجانم که بی حال بود نمیتونست حرف بزنه به خودش میپیچید منم گرفتمش محکم بعلش کردم بدنشو نوازش کردم تا از حس شدید ارگاسم دربیاد مرجان بی حال و خمار توی بغلم ولو شده بود منم که همش دیونه اش بودم دلم نمیخواست یک لحظه هم ازش جدا بشم . از طرفی هم همش نگران این بودم یه موقع مینو بیدار نشه و همه چیز بهم بریزه و منو مرجان را لخت توی بغل هم ببینه نمیدونستم چه واکنشی خواهد داشت خلاصه باز هم خوشبختانه انگار مینو خوابش واقعا سنگین بود که با این صدای جیغ مرجان هم بیدار نشد . دم گوش مرجان گفتم عشقم اینطوری که تو جیغ و داد میزنی اخرش بیچاره مون میکنی ها مرجانم که یکمی حالش بهتر شده بود از ارگاسمش گفت کاش تو برای ابد مال من بودی منم مال تو نمیدونی چه حسی بهت دارم گفتم مرجانم منم دیونتم بخدا باور کن جونمم به پات میزارم ولی خب میدونی که هردومون مال یکی دیگه هستیم و نمیتونیم کاریش کنیم مرجان گفت میخام تو مال منم باشی دلم میخاد هر وقت خواستم مال من باشی همینطوری توی بغلت بخوابم و ازت لذت ببرم منم گفتم منم همینو میخام عشقم دوست دارم تو هم مال من باشی مرجان گفت همیشه مال توام میلاد جون هر وقت دلت بخاد بیا تا هر چقدر دوست داری با هم لذت ببریم بوسیدمش و گفتم عاشقتم دیونتم میمیرم برات و محکم بغلش کردم بعد ازش پرسیدم خب چی تو فکرت بود شیطون بلا مرجانم یه خنده ای کرد و گفت دوست داری بغل دست زنت م کسمو بگائی ؟ منم خندیدم و گفتم الانشم بغل دست زنم داریم با هم عشق میکنیم ، مرجان گفت نه دیونه یعنی بریم تو تختی که مینو خوابیده اونجا منو بکن منم گفتم نه دیگه این دیونگیه ، مرجان گفت ولی هیجان انگیزه منکه عاشقشم و مطمئنم تو هم دلت میخاد پس بیا امتحانش کنیم منم راستش از ایده ای که داد خوشم اومد گفتم بریم و بلند شدیم منم که کیرم دوباره براش سیخ شده بود . مرجان از توی بغلم بلند شد وقتی کیرمو دید گفت جوووووووووووووووونننننننن قربونش بشم که همش برام سیخه و کیرمو گرفت و نشست جلوی پام و تو چشام نگاه کرد و کیرمو کرد تو دهنش همینطوری چشم تو چشم داشت کیرمو برام میخورد که بیشتر و بیشتر منو دیوونه خودش میکرد یکمی که خورد بلندش کردم گفتم بریم تو ا
24 989
بفهمم که هلاک کیرم بود . بعد نوک سینه های خوشگلشو خوب مکیدم براش اونم همش ناله میکرد و هی میگفت وای میلاد جون عاشقتم دیوونتم منو بکن منو بکن ، کسمو بگا ، کیرتو بکن تو کسم دارم میمیرم برات . منم دیگه به نقطه اوج شهوتم رسیده بودم و داشتم میمردم براش پاهای خوشگل و خوردنیشو گرفتم و دادم هوا و رفتم جلوتر و کیرمو گذاشتم لای کس خیسش و تو چشمهای قشنگش نگاه کردم و کیرمو هول دادم تو بهشتش وای که چه لذت وصف نشدنی داشت کردن تو کس خوشگلش . واقعا قلبم داشت از جاش کنده میشد از بس هیجان انگیز بود برام . کیرمو تا بیخ کرده بودم تو کسش و تو چشمهای عسلیش که خمار شهوت بود نگاه میکردم اونم با دستاش بازوهامو گرفته بود و اروم نفس نفس میزد لبشو بوسیدمو گفتم خوبه عزیزم؟ مرجان هم گفت وای دارم میمیرم عشقم یالا دیگه کسمو برام جرش بده که از صبح کسم داره مور مور میشه برات لعنتی دوباره لبشو بوسیدم و منم گفتم باور کن منم از وقتی دیدم کیرم برات شق شده بود خوشگلم مرجان گفت پس معطلش نکن بگا منو بگاااا بگگگاااااااااا اینارو با یه صدای نسبتا بلندی داشت میگفت لبشو بوسیدم و بهش گفتم یواش مرجان جون میخواهی مینو را بیدارش کنی مرجان خندید و گفت بزار بیدار بشه بیاد ببینه داری کسمو جر میدی خندیدم گفتم دیونه نشو عشقم دهنمون سوریس میشه تورو خدا یواشتر ناله نکن مرجان گفت زود باش دیگه نگهش ندار کیرتو بزن دیگه بزن تو کسم یالا کسم کیر میخاد کیری مثل کیر تورو میخاد منم شروع کردم تو کسش تلمبه زدن وای که چی بود لامصب باور کنید از کس زنم تنگتر بود با اینکه هیکلش یه هوا از مینو درشتتر بود ولی کسه تنگی داشت همینطوری که داشتم میکردمش و لذت میبردم از گائیدن کسش و ازش لب میگرفتم ازش پرسیدم مرجان کست خیلی تنگه چرا ؟ مرجان هم که داشت از گائیده شدن کسش با کیر کلفتم بینهایت لذت میبرد با ناله میگفت کیر احمد نصف کیره توه بکن بکن بزن کسمو بگا بزن جرش بده کسمو وای میلاد عاشقتم عاشقتم وای جرم بده دارم میمیرم برات عشقم منو جرم بده عشقم کسم مال توئه منو جر بده هر طور دوست داری کسمو بکن منم محکم تو کسش تلمبه میزدم تا بیشتر لذت ببره هرچی میکردمش اونم بیشتر ناله هاش بلند میشد و منو ناخن میکشید منم ازش لب میگرفتم و سینه هاشو محکم میمکیدم تا بیشتر و بیشتر لذت ببره وای که نمیشه توصیفش کرد چه لذتی بهم میداد . وسط گائیدنش یهو یاد مینو میافتادم توی اتاق نزدیکمون خوابیده و من دارم دستشو توی خودش میکنم اینم برام حس خیلی جالب و هیجان انگیزی بود که باعث میشد هی بیشتر شهوتی بشم و هوسم برای گائیدن دوست زنم تموم نشه از طرفی هم وقتی میدیدم مرجان زیر کیرم چطوری داره ناله و زجه میزنه و التماسم میکنه تا کسشو براش جر بدم باعث شده بود همه حواسمو بدم بهش تا اونو بیشتر بهش لذت بدم و همین شده بود که ابم نیاد هی تند تند تو کسش تلمبه های وحشتناکی میزدم مرجان هم اتاق و خونه را گذاشته بود رو سرش واقعا میترسیدم یوهی مینو را بالای سرمون ببینم ولی مرجا عین خیالشم نبود از گائیده شدن کسش داشت لذت میبرد گاهی یواش تلمبه میزدم و لب و سینه ها و گردنشو میبوسیدم و میخوردم وسطش هم کیرمو میکشیدم بیرون و کسشو میبوسیدم و رونهاشو میخوردم لای چاک کونشو میلیسیدم و سوراخ کونشو قهوه ای خیلی روشن و متمایل به صورتش بود میلیسیدم و مرجان را میبردم رو ابرها و دوباره کیرمو میکردم تو کسش میگائیدمش هی میگفتم خوبه عشقم ؟ خوبه ؟ دوست داری داری ؟ مرجان هم با آه و ناله میگفت وای اررررههههه اااارررررهههه بکن بکن بکن لعنتی بکن کیر میخام کیر کیر کیر میخام منم محکم میگائیدمش دیگه منم داشتم ارضا میشدم و تلمبه میزدم تو کسش که گفتم ابم داره میاد مرجان هم گفت بریزش رو سینه هام منم اخرین تلمبه هامو محکم زدم تو کسش لحظه اخر که ابم میخاست بزنه بیرون سریع کشیدم بیرون و تا درش اوردم ابم چنان پرتاب شد که دو سه بار با فشار پاچید روی سینه و کمی روی صورتش و تا روی شکم کسش واقعا انگار اولین بارم بود که کس میکردم که چنین ابم با فشار پرتاب شد روی بدنش مرجان هم با تعجب و لبخند داشت نگاهم میکرد منم که از اوج لذت ارضا شدن انگار داشتم سقوط ازاد میکردم دیگه راستش جونی برام نمونده بود و ولو شدم کنارش و نفس نفس میزدم مرجان هم هی قربون صدقه ام میرفت و با یه دستش داشت اب منی هائیکه روی تنش ریخته بودم را میمالید به بدنش با دست دیگه اش هم کیرمو گرفته بود و میمالید و هی جون جون میگفت و میگفت عاشقت شدم میلاد جونم عاشقت شدم دیونتم میمیرم برات منم گرفتمش بغش کردم یه لب حسابی ازش گرفتم که لذتم باهاش تکمیل بشه . هردومون بعد از یه سکس خفن خسته شده بودیم یکمی چشامو بستم و به همه اتفاقهای امروز تا همین اخرین لحظه فکر کردم و چقدر حالم خوب بود که تونستم با مرجان سکس کنم وگرنه دیوونه میشدم اگر نمیک
24 989
ومدم بیرون مرجان خندید و گفت خیالت راحت شد؟ گفتم آره انگار سه روزه نخوابیده چنان خوابش سنگین بود که وقتی دستشو گرفتم اصلا متوجه هم نشد ، مرجان گفت خب بیا پس بشینینم یکمی گپ بزنیم بعد بخوابیم منم که برای اولین بار بدون هیچ مزاحمی باهاش تنها شده بودم هم کیف میکردم هم اضطراب داشتم . دیگه روی مبل ننشستیم و نشستیم روی زمین جلوی تلویزیون . ماهواره هم داشت سریالهای ترکی نشون میدا مرجان قشنگ نزدیکم نشسته بود نمیدونستم تو تنهائی چی بهش بگم یکمی هردومون ساکت بودیم و فقط تلویزیون را تماشا میکردیم بعد دیدم خب اینطوری که نمیشه همش ساک بشینیم من شروع کردم و گفتم از احمد اقا بگو چطور مردیه ؟ مرجان هم یه لبخندی زد و گفت مردها همشون مثل همند خب چی ازش بگم خوبه مرده خوبیه همین منم گفتم ولی لباسهاش خیلی تنگه خدائی اخه اینارو چطوری میپوشه که مرجان زد زیر خنده گفت برای تو تنگه برای اون خوبه منم گفتم وای از وقتی اینارو تنم کردم دارم خفه میشم انگار یکی داره منو میچلونه مرجان هم گفت خب اگر تنگته درشون بیار ،یکمی تو چشماش زول زدم . با چشمهامون انگار داشتیم با هم حرف میزدیم گفتم درشون بیارم ؟ مرجان هم گفت اره درشون بیار گفتم اخه بد میشه که مرجان گفت چه بدی میشه شاید بهتر شد دیگه هردومون داشتیم به زبون بی زبونی با اشاره منظورمون را به هم میگفتیم دیگه منم بلند شدم وایسادم جلوی مرجان و گفتم اگر بد شد من مقصر نیستما مرجان هم داشت بهم زول میزد و انگار منتظر بود من ججلوش لخت بشم دیدم داره با جشماش انگار التماسم میکنه زودتر لخت بشم منم دیگه به هیچی فکر نکردم و اول تیشرتمو از تنم دراوردم مرجان لب پائینشو گاز گرفت دیدم وای انگار اون بیشتر از من حشریه تا دستمو بردم تا شلوارکومو دربیارم که مرجان هم مثل وحشیها پرید و خودش شلوارک و شورتمو با هم کشید پائین و کیر شقم مثل فنر پرید بیرون و جلوی صورتش تکون تکون میخورد تا مرجان کیرمو دید یه آآآآآآخخخخخ ججججججوووووننننن گفت و کیرمو گرفت توی دستش و دهنشو آورد جلو و کیرمو تا نصف کرد تو دهنش و داشت با ولع و شوهرت مک میزد وای منم که رو ابرها سیر میکردم فکروش هم نمیکردم همین امروز که دیدمش بتونم باهاش سکس کنم ولی وقتی میدیدم چطوری داره بارم ساک میزنه فهمیدم این زن خیلی سکسیه و حشریه . نمیدونید چطوری کیرمو میخورد انگار تا حالا کیر ندیده چنان مک میزد و لیس میزد و هی میبوسید کیرمو و قربون صدقه کیرم میرفت که تقریبا یادم رفته بود من چطوری هلاک کس و کونش بودم ولی خیلی زود یادم اومد که دیونه بدن نازش هستم کیرمو از دهنش دراوردم و گفتم حالا نوبته منه عزیزم سریه لباسهاشو از تنش کندم و لختش کردم وای عجب بدن تر تمیز و زیبا و خوردنی داشت همون جوری با لباس هم دیوانه اش بودم و حالا وقتی لختوشو میدیدم حشرم براش هزار برابر شده بود وقتی کس تر تمیزشو دیدم که صاف و بی مو برجسته و باد کرده و خوشگل مشگل لای رونهای سفیدش داره بهم میگه بیا منو بخور، دیگه هیچی نفهمیدم و که چطوری خوابونده بودمش و دهنم روی کسش میچرخید و زبونم توی کسش را میلیسد و مرجان با دستش رو سرم فشار میداد و داشت با ناله و آه هی خواهش میکرد بیشتر کسشو بلیسم . کلا مدهوش بدن زیباش شده بودم واقعا هنگیده بودم فقط دلم میخواست هزار سال فقط کسشو براش بخورم و بلیسم از بس خوردنی بود لامصب داشتم میمردم براش کس زنم اصلا بد و زشت و بد بو نیست ولی این لامصب دیوانه کننده بود . نمیدونم چقدر زمان شده بود که فقط داشتم کسشو براش میخوردم و اونم با آه و ناله هاش بیشتر دیونه ام کرده بود تمام صورتم از اب کسش خیس شده بود در حد روانی داشتم کسشو میخوردم معلوم بود چندین بار در حین خوردن کسش ارضاش کرده بودم ناله هاش به جیغ های کوتاه رسیده بود و بدنش و پیچ و تاب میداد ولی من ول کن خوردن و لیسیدن کسش نمیشدم دستهام هم بیکار نبودن و سینه های نرمشو میمالیدم یا رونهاش یا کونش یا پهلو هاش میمالیدم خلاصه انگار منم زن ندیده باشم و سکس نکرده باشم . یه جوری توی بدن میلولیدیم که انگار هردومون اولین بارمونه داریم با جنس مخالف لذت میبریم . دیگه حساب زمان و مکان از دستم در رفته بود فقط همه هوش و حواسم به اندام زیبائی مرجان جونم بود ، مرجان هم که بعد از چند بار ارگاسم شدن هنوز داشت با شهوت نگاهم میکرد و کیرمو میمالید بهم گفت یالا دیگه منو کشتی لعنتی بیا بکن تو کسم که دارم هلاک میشم برای کیر خوشگلت منم نشستم بین پاهاش و نگاهش کردم خوابیدم روش یه لب جانانه ازش گرفتم و مرجان هم حسابی همراهی میکرد تو لب دادن یکی دو دقیقهای لب تو لب بودیم کیرم تو دستش بود داشت میمالید برام انگار هردومون سالها منتظر چنین فرصتی بودیم ، قشنگ مشخص بود که مرجان هم حسش مثل منه اونم داشت از عطش شهوت نسبت من جون میداد . اینو میشد از لب دادنش و مالش کیرم
24 989
از کمد لباسهاشون برای من لباس درمیاورد منم داشتم به کمر و کونش نگاه میکردم یکمی از لباسش هم از کمرش رفته بود بالاتر و سفیدی کمرش دیدنی بود ولی اون کون بود که منو بیشتر دیونه میکرد . خلاصه یکی دو دقیقه ای منو مرجان توی اتاق با هم تنها بودیم دیگه داشتم هوس میکردم دستمو دراز کنم بکنم لای رونهاش و با کسش بازی کنم ولی میترسیدم یه موقع برخلاف چیزی که من تصورش میکنم بشه مرجان شروع کنه به داد و هوار ابرو ریزی حالا خر بیار و باقالی بار کن ، برای همین فقط به تماشای کونش اکتفا کردم . مرجان یه شلوارک و یه تیشرت دراورد که مال شوهرش بود گفت اینا فکر کنم بهت بخوره اخه من نسبتا از شوهرش کمی درشت تر قد بلندتر و چهارشونه تر بودم لباسهارو ازش گرفتم ازش تشکر کردم مرجان هم با یه لبخند بهم گفت در اتاق ببند لباستو عوض کن راحت باش منم با لبخندی راهیش کردم مرجان از اتاق رفت بیرون و داشتم تو اتاق خواب یه زن و شوهری که تازه دیده بودمشون لخت میشدم لباس درمیاوردم وای کیرم داشت بد جوری بلند میشد اگر با کیر شق و شلوار کوتاه میرفتم بیرون بد جوری ابرو ریزی میشد رای همین کیرمو گرفتم محکم چلوندمش تا از تحریک خارج بشم دهنم خودمو سرویس کردم کیرم بدبخت درد گرفت و شل شد و سریع لباسمو عوض کردم اومدم بیرون وای شلوارکه که خیلی برام تنگ بود قشنگ کیرم تو دید بود یکمی فقط تتیشرتی که داده بود راحتتر بود وقتی اومدم بیرون هردوشون زدن زیر خنده منم گفتم خب چکار کنم منکه گفتم نمیخام بمونم هی اصرار کردین بمونم خب خوب شد حالا با این لباسهای تنگ دارین بهم میخندید اونها هم بدتر زدن زیر خند منم دیگه رفتم نشستم جلشون ولی واقعا هم خنده دار شده بودم اخه اصلا لباسهاش برام راحت نبود منم عادت داشتم لباسهای راحت گل گشاد تنم میکردم تو خونه خودمون انگار یکمی منو محکم داره فشارم میده . دیگه یکمی که بهم خندیدن منم خنده ام گرفت وقتی میدیدم مرجان چقدر از دیدنم خوشحاله و داره از ته دل میخنده خیلی خوشم میومد . هوا هم دیگه داشت تاریک میشد و سه تائی دور هم همش بگو بخند داشتیم منم هوسم کمی فروکش کرده بود چون دیگه راحتتر میتونستم به بدن مرجان نگاه کنم . بعد از شام بود که مینو گفت وای سرم داره درد میگیره ازش پرسیدم چرا چی شده خوب بودی که مینو گفت نمیدونم فک رکنم بخاطر ترافیک و دود ماشینها باشه مرجان هم گفت قرص سر درد دارم میخوای بهت بدم ؟ مینو هم گفت وای اره دستت درد نکنه مرجان هم بلند شد و رفت یه ورق قرص اورد و با اب داد دست مینو . مینو هم روی ورق قرص را خوند از مرجان پرسید این چه قرصیه تا حالا ندیده بودمش مرجان هم گفت اینارو برادر شوهرم از خارج میاره خیلی خوبه یکی بخوری تا صبح راحت میخوابی مینو هم گفت وای اره به خواب خوب نیاز دارم اگر با همین سر درد بخوام بخوابم تا صبح دیونه میشم . منم دیده بودم سر دردهای مینو چطوریه راست میگفت حتما باید با قرص بخوابه تا صبح راحت بیدار بشه وگرنه که بازم سر دردش ادامه داشت . دیگه مینو یه قرص باز کرد و خورد مرجان گفت مینو جون دارم برای خودت میگم ولی اگر دوست داری راحتتر بخوابی بهتره دوتا ازش بخوری مینو ازش پرسید وای ضرر نکنه یه موقعه نرم اون دنیا ؟ همه خندیدیم مرجان گفت نه بابا شوهرم هم مثل تو یه موقعهائی بدجور سر درد میشه دوتا میخوره و میگیره میخوابه میبینی که هنوزم زنده اس مینو گفت وای میترسم اخه تا حالا از این قرصخا نخوردم مرجان گفت نترس دختر میگم چیزیت نمیشه بخور صبح که بلند شدی دعام میکنی که چه خواب راحتی داشتی . مینو رو کرد به من و گفت تو چی میگی بخورم یا نه منم گفتم نمیدونم والا ولی اینطور که مرجان خانم میگه شوهرش میخوره چیزیش هم نشده حتما ضرری نداره خب . مینو هم گفت باشه ولی اگر چیزیم شد مقصر شما دوتائید مرجان هم خندید و گفت نترس بابا منم خودم بعضی وقتا دوتاشو میخورم خلاصه مینو هم اعتماد کرد و یه دونه دیگه قرص خورد و یکی دو ساعت بعدش که ساعت دیگه داشت ده یازده میشد دیدم چشای مینو داره میره گیج خوابه داره به زور خودشو نگه میداره نخوابه که مرجان بهش گفت عزیزم بلندشو ببرمت تو تخت بخواب اینطوری داری خودتو اذیت میکنی برو بخواب تا سرت بهتر بشه دیگه مینو هم گیج خواب بود داشت هزیون میگفت منم بلند شدم مینو را بلندش کردم و همراه با مرجان بردیمش و توی تخت اتاق خواب مرجان خوابوندمش من از اتاق اومدم بیرون مرجان هم بعد از من اومد بیرون ازش پرسیدم واقعا چیزیش نشه منم ترسیدم اخه هیچ وقت مینو را اینقدر خوابآلو ندیده بودم مرجان گفت نترس قرصش قویه ولی خطرناک نیست نترس تا صبح راحت میخوابه گفتم برم یه نگاه بهش بندازم رفتم داخل اتاق رفتم نزدیک زنم شدم دیدم انگار خوابش خیلی سنگین باشه ولی داشت راحت نفس میکشید و دستشو گرفتم و نبضشو چک کردم دیدم نه خوبه و چیزیش نیست خیالم راحت شد و ا
