شهر داستان | رمان
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان
کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 24 977 مشترک است و جایگاه 1 293 را در دسته کتب و رتبه 13 495 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 24 977 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 10 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -539 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -3 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.88% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.33% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 218 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 083 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 11 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
24 977
مشترکین
-324 ساعت
-1197 روز
-53930 روز
آرشیو پست ها
24 977
Repost from N/a
پشمام یارو با دختر خالش تنها شده داره میمالتش 🥰
مخالفتی هم نمیکنه 🍒🥹
مشاهده فیلم بدون سانسور 🚫
24 977
Repost from N/a
👙اگه دختری تو حموم خودارضایی میکنی و داعم الحشری بیا اینجا خوراکته: 💦😍👇
@iunjamXXX🔞
@iunjamXXX🔞
24 977
کردم و آب منم همون لحظه اومد و ضربانای بیپایانم شروع شد. یک از طولانی ترین ارگاسمم رو تجربه کردم. همونجوری تو بغل هم دراز کشیدیم و به خواب رفتیم …
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 977
ش رو شست و رفت بیرون.
منم چند دقیقه بعد رفتم بیرون که دیدم رو تخت خوابیده (حمام تو اتاق خوابه) و پتو انداخته رو خودش. حوله رو پوشیدم که مهراد گفت داغ داغ بیا بخواب روم. گفتم موهام خیسه، گفت با حوله ببند و بیا. موهام رو لای حولهی سرم پیچیدم و با حولهای که تنم بود رفتم و پتو رو زدم کنار و مهراد رو توی بغل گرفتم.
مهراد گفت بیا ۶۹ بازی. با اینکه احتمال میدادم به خاطر تلمبههای قبلی، پریود شروع شده باشه ولی اونقدر کسم زبون مهرادم رو میخواست که نه نگفتم. حوله رو درآوردم و ۶۹ روی مهراد قرار گرفتم. وای که چجوری میخورد. تمام سعیم رو میکردم که بهترین ساک عمرم رو براش بزنم. تا جایی که میشد کیرش رو تو حلقم فرو میکردم. نوکش رو لیس میزدم و گاهی هم تخماش رو میمکیدم. از اون طرف مهراد انگشتش رو با آب کسم خیس کرده بود و با سوراخ کونم بازی میکرد. انگشت دیگرش هم روی لبهای کسم بود و با زبون هم کلیتوریسم رو لیس میزد. وای که من روی ابرا بودم. با فشارای خودم اول انگشتش رو توی کونم فرو کردم. نمیدونید که چه لذتی داره وقتی انگشت با آب کس میره تو کون!! (حتما تجربه کنید.) بعد هم انگشت دیگرش رو توی کسم فرو کرد و با شدت مشغول خوردن بود. من دیگه نمیتونستم ساک بزنم. فقط کس و کونم رو تکون میدادم و میچرخوندم و مهراد هم با شدت تمام مشغول لیسیدن و مکیدن شیرهی وجودم بود. دیگه صدای آه گفتنای من تبدیل به فریاد شده بود و این هم مهراد رو حشری تر میکرد. میدونستم که از خوردن کسم لذت میبره، به خصوص که انگشتش رو تو کونم کرده بود و این هم حشریتش رو بیشتر میکنه!
دیگه نمیتونستم اون وضعیت رو ادامه بدم. کسم کیر مهرادجونم رو میخواست. داد زدم من کیر میخوام مهراد! انگشتاش رو به آرومی از کس و کونم درآورد. همونجوری که خوابیده بود پشت به صورتش نشستم روی کیرش (پوزیشن مورد علاقهی مهراد) و خیلی سریع کیر مهراد بود که تموم وجودم رو پر کرده بود. مهراد به کونم ضربه میزد و من روی کیرش بالا پایین میشدم و از لذت فریاد میزدم. تو این پوزیشن مهراد نمیتونه خیلی دووم بیاره، فکر کنم به خاطر علاقهی زیادش به کونمه. برا همین پوزیشن رو عوض کردیم و رو به مهراد روی کیرش نشستم. حالا پستونام رو میمالوند و فحشای سکسی بم میداد، کیرم تو کونت، کیرم تو دهنت، خارکسه کست میخواره و …! هر از چندی هم یه چنگی تو کونم میزد. کلا علاقهاش به تپلیای کونم خیلی زیاده و هر دو از این لذت میبریم. منم میگفتم تو پستون مالِ منی، پستونام رو بمال. تو بکن منی، من رو بکن و …!
چند دقیقه بعد من به پشت خوابیده بودم و یکی از شدیدترین تلمبههای عمرم رو توی کسم حس میکردم. سعی میکردم از چشم تو چشم شدن فرار کنم. گاهی لبهام رو میخورد و گاهی پستونام رو.
کیرت تو کسمه مهراد.
جندهی من کیرم تو کسته.
جندهات رو بکن مهراد.
زن جنده گرفتم که هر شب بکنمش. میفهمی هر شب.
هر شب من رو بکن.
چرا یه هفته کس ندادی؟ هان!
از این به بعد هر شب و هر روز میدم.
یه هفته ندادی حالا پارت میکنم.
پارهام که کردی، میخوام جرم بدی.
جوری میکنمت که نتونی راه بری.
دوست دارم مهرادم.
دوست دارم سارای جندهی خوشگل خودمی.
دیگه به اومدن نزدیک میشدیم. یه کمی به پهلو چرخیدم و پاهای مهراد رو بین پاهام قرار دادم. مهراد بغلم کرد و محکم فشارم میداد. کیرش رو هم تا ته تو کسم فرو کرده بود و فشار میداد. کسم رو حرکت میدادم و کلیتوریس رو میمالیدم به تنش. تو چشاش زل زده بودم و میگفتم دوست دارم. اونم فقط میگفت دوست دارم. یهو ضربان کیرش و داغی آبش رو تو کسم حس
24 977
سه گذاشتن و گفتن یه خمیازه بکش و بچرخ تا بتونه از پایین دستش رو به پستونا برسونه. مهراد هم با چرخش من یه کم شلوارم رو داد پایین و لباسم رو از زیرش آزاد کرد و دستش رو از زیر رسوند به پستونام. حالا با یه دستش پستونام رو میمالوند و با دست دیگش گردن و گوشام رو نوازش میکرد. وای فوقالعاده حشری شده بودم و میخواستم بلند داد بزنم بگم من رو بکن لطفا. به خودم گفتم حتی اگه پریود شروع شده باشه هم باید کس بدم امروز. از طرفی هم نمیخواستم مهراد با صحنهی نوار بهداشتی یا لکهی خون روبرو بشه و تو ذوقش بخوره. مهراد همیشه عدالت رو بین پستونام رعایت میکنه، وقتی میخواست دستش رو به پستون دیگه ام برسونه با خمیازه تغییر موقعیت میدادم که مثلا خوابم. (نخندید، دخترم دیگه!) بالاخره لحظهی حساس فرا رسید، مهراد دستاش رو گذاشت روی رونام و کم کم بالاتر آورد تا بتونه به کسم برسه که متوجه نوار بهداشتی شد. ترسیدم که ول کنه و بره، ولی نه، در کمال ناباوری دستش رو آورد که از زیر شلوار بکنه داخل و به کسم برسه. سعی میکردم با چرخش و خمیازه مانعش بشم که دیگه فایده نداشت. برا همین مجبور شدم دستم رو ببرم پایین و اونجا مانع کارش بشم. اونم حیرون مونده بود که بش گفتم پریودم و بریم صبحانه بخوریم. سریع از جاش پا شد و رفت چایی درست کرد و منم پا شدم و خلاصه صبحانه رو خوردیم. ولی همچنان مثلا با هم قهر بودیم!
بعد از صبحانه گفت من میرم حمام و پرسید که تو هم میاییی؟ منم سر تکون دادم و گفتم نمیدونم که خیلی اشتیاقم رو نشون نداده باشم. رفت حمام و من لحظه شماری میکردم که برم، گفتم دیرتر برم ببینم چی میگه، که از تو حمام صدام زد که میای یا نه. منم اومدم و در حمام رو باز کردم که بگم شاید بیام که لختش رو دیدم و دیدن همان و رفتن به داخل حمام همان! رفتم و شروع کردم موهام رو شستم و خواستم بدنم رو لیف بزنم دیدم جرات نداره بم دست بزنه، گفتم پشتم رو لیف میزنی؟! اونم لیف رو گرفت و رفت پشتم و یه دستش رو هم کفی کرد و پستونام رو میمالوند و با نوکشون بازی میکرد، وای که چقدر لذت داشت. خلاصه همه جام رو لیف زد و حسابی با پستونام بازی کرد ولی همچنان اجازه نداده بودم به کسم دست بزنه. یه دفعه مثل بچهها گفت من شیر میخوام. گفتم خب بیا بخور. این رو که گفتم چشماش برق زد و مثل وحشیا حمله کرد به پستونام و شروع کرد به خوردن. حالا نخور کی بخور. نشست روی فرنگی داخل حمام و من رو کشوند سمت خودش و پستونام رو میمکید. با دستاش هم کونم رو میمالوند. من که تا اون لحظه سعی کرده بودم عکسالعملی نشون ندم پام رو بردم جلو و زانوم خورد به کیرش. وای من کیر میخوام مهراد! دستم رو بردم و کیرش رو تو مشتم گرفتم و شروع کردم به مالوندن. اونم دستش رو گذاشت روی کسم. یه کم با لبهای کسم بازی کرد و خیلی زود متوجه لزجی کسم شد. با دستاش کونم رو گرفت و کسم رو به سمت کیرش هدایت کرد. همونجوری که نشسته بود روی کیرش نشستم و خیلی راحت کیر مهراد تا ته تو کس خیسم فرو رفت. وای که اون لحظه چه رویایی بود. از درون داغ داغ بودم و قطرات آب هم به پشتم برخورد میکرد. با کمک مهراد که پهلوهام رو گرفته بود چند بار خودم رو بالا پایین کردم. خیلی لذت داشت ولی فشار زیادی به پاهام میومد، به خاطر همین وایسادم و یه پام رو روی فرنگی گذاشتم و مهراد هم ایستاده کیرش رو تو کسم فرو کرد. ولی قدرت مانور زیادی نداشت و خیلی خوب نبود. مهراد گفت من میخوابم کف حمام و تو بیا بشین روم که من گفتم نه، حیفه این همه حشریته که با سختی کف حموم از بین بره. گفتم بریم رو تخت. مهراد سریع خود
24 977
دیگه قهر نکنیا دختر!
#اروتیک #شوهر #همسر
سلام
سارا هستم. میخوام یکی از سکسای اخیرم که خیلی بم حال داد رو براتون بنویسم. اول بگم که من قدم ۱۶۵ وزنم ۵۵ و سایز پستونام هم 75B هست. موهام خیلی بلنده و تا روی کونم میرسه. کس گوشتی و خیسی دارم که لبهاش موقع سکس بزرگ میشه و مثل یه گل باز میشه. کونم هم به نظر خودم معمولیه. رونای توپولی دارم. خب از آناتومی بدن سارا که بگذریم نوبت معرفی شوهرم مهراد هست. مهراد قدش ۱۷۵ و کیرش هم ۱۶ سانته. صدای فوق العاده مردونه و جذابی داره و چشماش هم وحشتناک جذابه. یعنی من همیشه نگرانم که اگه تو چشمای هر دختری زل بزنه و باش حرف بزنه قطعا دختره میخواد به مهراد بده. جوریه که تو سکس چشم تو چش بشم باش و بام حرف بزنه آبم فوری میاد.
خب ماجرا از اونجا شروع شد که یه هفتهای بود که به دلایل الکی با هم قهر بودیم. هر دومون هم میدونستیم الکیهها ولی منتظر بودیم اول اون یکی تمومش کنه. صبح جمعه بود و چند روزی بود علائم شروع پریود رو حس میکردم. به خاطر همین شب نوار بهداشتی گذاشته بودم و خوابیدم که اگه پریود شروع شد کثیف کاری نشه. معمول روزای تعطیلمون اینجوری بود که مهراد آنقدر یواش یواش با پستونای من بازی میکرد تا من بیدار و حشری میشدم و کارمون به سکس میرسید. این بار هم مهراد زودتر از خواب بیدار شد و یه کم رو تخت وول خورد. ولی چون قهر بودیم، هر کدوم یه طرف تخت پشت به هم میخوابیدیم و خبری از سکس هم نبود. منم کم کم بیدار شدم ولی مغزم هنوز خواب بود. تا اینکه مهراد از تخت بلند شد و اینجا بود که کسم به مغزم فرمان بیدارباش صادر کرد. گفت چه کار میکنی دختر؟!، اگه الان حرکتی نزنی تا یه هفتهی دیگه هم از کیر خبری نیستا. مغزم هم که هنگ کرده بود یه کم سیگنالا رو بالا پایین کرد و در نهایت به انگشتای پام فرمان حرکت صادر کرد و من بدون اراده انگشتای پام رو زیر پتو تکون دادم. مهراد که داشت از اتاق میرفت بیرون این حرکت رو دید و اونم ناخودآگاه برگشت. اومد و کنار تخت نشست و نگاه کرد ببینه سیگنالی از سمت من بوده یا اینکه من هنوز خوابم. شایدم دلش میخواست خواب باشم و تو خواب من رو بکنه. مغزم که دید مهراد هیچ حرکتی انجام نمیده دوباره فرمان حرکت رو به انگشتای پام صادر کرد. البته این دفعه خودم هم تو تصمیم گیری مغزم شرکت داشتم. مهراد که این حرکت رو دید اومد سمت پاهام. پتو رو کنار زد و شروع کرد خیلی یواش پاهام رو نوازش کردن. یه چند دقیقهای به کارش ادامه داد و ساق پاهام رو نوازش میکرد. (اینم بگم که چون زمستون بود یه شورت نخی گل گلی و شلوار چسبون بنفش پام بود، یه تاپ سفید و یه لباس بنفش هم پوشیده بودم. کلا هم تو خونه سوتین نمیبندم تا پستونام آزاد باشن. البته تابستونا اوضاع خیلی فرق میکنه!!) من هم تمام مدت سعی میکردم خودم رو خواب نشون بدم و حرکتی نکنم. کم کم جسارتش بیشتر شد و اومد سمت رونام و اونجا رو هم نوازش میکرد و میمالوند. وقتی دید من حرکتی نمیکنم بلند شد که از اتاق بره بیرون و دوباره من شروع کردم انگشتای پام رو تکون دادن، انگار با پام التماس میکردم که بمون و ادامه بده پسر. مهراد هم برگشت و دستش رو خیلی آروم گذاشت رو گردنم و شروع کرد گردنم رو نوازش کردن. وای که با همین کارش حشری شده بودم. خیلی آروم دستش رو رسوند به پستونم و از روی لباس باش بازی میکرد. میدونست که خوشم نمیاد از روی لباس پستونام رو بماله، به خاطر همین دنبال یه راهی میگشت که از زیر بشون دسترسی پیدا کنه. سعی کرد از یقهی لباسم دستش رو ببره تو که خب تنگ بود و خیلی دستش داخل نمیرفت. اینجا بود که کس و پستونام سریع یه جل
24 977
شلوارشو داشتم میکشیدم پایین،
دیدم دستمو گرفت، گفت نکن
گفتم چرا؟
گفت خجالت میکشم، گفت ول کن زهرا دلم داره میره
شلوارشو کشیدم پایین
دیدم یه کس سفید خشگل جلوی چشممه
کیرم سیخ سیخ شده بود، انقدر سیخ شده، بود
تا حالا کیرمو اینجور سیه کلف ندیده بودمش
خلاصه گذاشتم لب کسش فشار دادم، لامصب انقدر تنگ بود نمی رفت.
اروم اروم کردم تو، نصفشو
بعد تو همین حین، دستمو بردم زیر سرش، خودمو انداختم روش
مطمئن شدم کسش خیس ابداره
یه دفع فشار دادم تو، دیدم یه آهی کشید، بعد شنیدن این صدا، تن تن عقب جلو کردم، به یک دقیقه نکشید آبم دیدم داره میاد، کشیدم بیرون ریختم رو شکمش، کلی ابمو ریختم رو شکمش
بعد کنارش دراز کشیدم یه کم لب بازی کردیم
دستمال کاغذی کنار اوپن بود، برداشتم شکمش رو تمیز کردم، لباس هامون رو پوشیدیم، دیدم رفت سمت آشپزخونه، یه دفع زد زیر گریه، گفتم چرا گریه میکنی، گفت هیچی، چند باری پرسیدم، دیدم جواب نمیدیده بغلش کردم، محکم فشار دادم به خودم، دیدم اروم شد، با دستام اشکاش رو پاک کردم، گفتم نبینم دیگه گریه کنیا. خنده ریزی کرد گفت باشه، چشم
خداحافظی کردم، اومدم سمت مغازه
اگه خوشتون اومده، تو نظرات بگید، از داستانهای بعدی که با هم داشتیم براتون تعریف کنم.
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 977
رفتم، اروم و با صدای اهسته بهش میگفتم، همسرم خونس، نمیخوام بدونه من اومدم اینجا بهشون چیزی نگو، هر چیزی هم خراب میشه به خودم بگو بیام درست کنم، حتی به محسن هم نگو
خلاصه تو همین دوران، فهمیدم با محسن مشگل داره
همیشه خونه بودم، صدای دعواشون تا بالا خونه من می اومد.
یک روز داشتم از راه پله ها می آمدم بالا دم دم دره آپارتمان وایساده احوالپرسی کردیم
گفتم راستی دیشب چی شده بود دعوت شده بود دوباره با محسن، گفت اره
گفتم قضیتون چیه همش دعوا دارید باهم
گفت داستانش خیلی مفصله، یک روز با حوصله باید برات تعریف کنم
منم گفتم باشه
رفتنی طبقه بالا گفتم کی خونه تنهایی بیام
گفت فلان روز محسن شیفته، نیست بیا، گفتم باشه
چند روز که گذشته بود، و همسره منم خونه مادرش بود
ظهر بود
از دفترم برگشتنی، کلید انداختم اومدم تو راپله ها
رسیدم دم در اپارتمانشون، در زدم
گفت بیا تو، رفتم، نشستم رو مبل برام شربیت ، شکلات، بیسکویت اورد، خلاصه هنگام خوردن این چیزا، داستان رو تعریف کرد، کل شوهرش بهش خیانت میکنه و اینم چندین بار مچش رو گرفته و خلاصه اخرش ختم شده به دعواهایی که سر صداشون بالا می اومد
بعد از صحبت هاش گفت خیلی آروم شدم باهات صحبت کردم و من اینجا کسی رو ندارم درد دل کنم منم در جواب گفتم، گفتم هر وقت خواستی با کسی درد دل کنی من هستم دیگه نیاز به کسی نداشته باشیم
خلاصه اون روز گذشت.
چند روزی بود گذشته بود تلفن هم دیدم زنگ خورد دیدم زهراست گفتم جانم زهرا خانم گفت میتونی بیاین باهم دیگه صحبت کنیم
منم بهش گفتم، فردا صبح موقع رفتن سرکار
میام پایین اگه محسن نیست من بیام
گفت اتفاق محسن خونه نیست فردا صبح
فردا صبح شد من رفتنی پایین درب آپارتمان شو آهسته زدم
در و باز کردم طبق معمول رفتم روی مبل نشستم نشستیم با هم صحبت کردیم کلی درد و دل
آروم آروم که داشتیم صحبت میکردیم
خودمو نزدیکش بردم به بهونه این که دستش رو ببینم دستشو گرفتم گذاشتم کف دست خودم آروم با یکی دست راستم دستشو نوازش می دادم گفتم که دست های نرمی داری واضح بود از نگاه هاش که دلش رفته بود.
خلاصه آروم آروم بغلش کردم
چند دقیقه از بغل کردنش گذشت. بهش گفتم بریم رو زمین بشینیم
و دستشو گرفتم، کشیدم، و اونم خجالت میکشید به چشم نگاه کنه
دم همون مبل یه بالش بود تیکه دادم به مبل
دستمو انداختم رو شونه هاش
اروم فشار دادم سمت زمین گفتم بریم دراز بکشیم
کلی خجالت میکشید
وقتی دراز کشیدیم، پشت کرد بهم، از پشت بغلش کردم
چند دقیقه همینجوری میگذشت، گفت همسرت نفهمیده اومدی اینجا، اروم درگوشش گفتم دیونه ای بزارم بفهمه، اونم کی زنم، پدرمو در میاره
اروم دستمو انداختم رو باسنش، دست کشیدم روش
تو دلممممممم گفتم وای به آرزوم رسیدم، چه کونی داری، قربونش برمممممم من
اروم دستمو انداختم دور کمرش، به سمت سینه اش بردم، سینه شو گرفتم، اروم باهاش بازی میکردم، ولی سینه اش زیاد تعریفی نبود، کوچیک بود، ولی خلاصه از کونش نگم براتون، هر کی می دید دلش می رفت
خلاصه در همین حال تو دلم گفتم، الان وقتشه بری سراغ کس خشگله، نری، سری بعد فرصت نمیده حتی نزدیکش بشی
تیر خلاص رو بزن، سری بعد هم بتونی پیشش بیای
دست انداختم تو شلوارش، با ناز نگفت نکن، پایین تمیز نیست
گفتم اتفاقا مو دار دوست دارم
زهرا رو پشتت رو، رو به زمین خوابوندم، خودمو انداختم لای دوتا پاش، اروم از رو شلوار، کیرم به کسش که هنوز شلوارشو در نیاورده بود می مالوندم، و دیدم ساکته، شکه شده
صورتمو بردم زیر گلوش شروع کردم، زیر گوشش و لبشو خوردن، دیدمممممم صداش در اومده، همینجوری که داشتم لیس میزدم، رفتم سراغ شلوارش
24 977
خاطرات من و زهرا مستاجرمون
#زن_شوهردار #مستاجر
با سلام به همه دوستان، این دستانی که تعریف میکنم امیدوارم خوشتون بیاد
من مدیر مشاور املاک هستم
سال 1396 بود، دیدم یه مشتریم، زن و شوهر وارد دفترم شدن
یه نگاه بهشون انداختم دیدم شوهره یه مرد لاغر اندام. ولی زن یه هیکل سکسی و باسن خیلی خوش فرم و بزرگ، و خیلی تو چشم بود
وقتی روشون رو به میز مشاورم کردن برای سوال کردن خونه ای اجاره ای، نیمرخ، رو به میز من قرار گرفتن.
وقتی بیشتر به سن زنه نگاه انداختم، دلم رفت، همون لحظه پیش خودم گفتم میشه یه روزی دست های من به این برسه
خلاصه تو این فکرا بودم و تو رویاهام.
مشاورم دیدم یه آپارتمان بهشون معرفی کرد، برد نشونشون بده، وقتی بعد از دیدن خونه برگشتن و حدودا بیست دقیقه گذشته بود.
به هر حال خونه رو پسند کردن
بعد مشاورم رو به من کرد گفت آقای فلانی صاحب خانه این ملک هماهنگ کنید برای نوشتن قرارداد
من از این زن و شوهر درخواست کردم بنشینند خلاصه با صاحب خانه ملک هماهنگ کردم
در همون هماهنگی صاحب خانه ملک نگاه ملیحی به زنه مینداختم، اونم با نگاهش یه جورایی از من خوشش اومده بود
خلاصه، خونه رو اجاره کردن، بعد از این قضیه چندین بار زنه از کنار دفترم رد شد، و باهاش سلام علیک میکردم، تا جایی میتونستم، میخواستم نظرشو جلب کنم، ولی موفق نمی شدم
خلاصه چهار سالی بود که تو کفش بودم
یک روز دیدم تلفنم زنگ خورد، جواب دادم، شوهرش بود، جواب سلام محسن جان، خوبی از این حرفا، و سلام علیک… گفتم جانم محسن جان گفت کد رهگیری میخوام برای تعویض پلاک گفتم مشگلی نیست مدارک بیار برات بگیرم، گفت من شرکتم نمیتونم بیام، مدارک را می دهم به همسرم برایتان بیاورد خلاصه همسرش غروب مدارک را برای من آورد تعارف زدم گفتم بفرمایید گفتم تا شما بشینید من کد رهگیری را برای شما حاضر می کنم کسی نبود فقط منو زهرا بودیم خلاصه اینجا به ذهنم رسید که دلت رو ببرم به هر حال کلی صحبت باز نتونستم مخشو بزنم.
حدوداً چهار سالی بود گذشته بود که اومده بودند برای خانه اجاره کردن دنبال خونه بودن و خوشبختانه واحدی که من نشستم طبقه پایینی برای پدرم گفتم طبقه پایینی خونه خودم برای اجاره است برای پدرمه
خلاصه هماهنگ کردم و آوردم نشون دادم، بعد از بازدید گفتن بهتون خبر میدیم
بعد از چند روز دیدم اومدن دفترم گفتند آقای فلانی ما خونه رو میخوایم قرارداد بنویسیم
خلاصه قرارداد نوشتمو بعد از حدوداً بیست روز اساس اوردن
روزی که اساس آورده بودند.
شب که رسیده بودن به من زنگ زدن
گفتم آقای فلانی تشریف بیارید پایین، گفتم چی شده. گفت بیایید پایین کارتون دارم
خلاصه رفتم پایین گفت امکانش هست ما خونه را نخواهیم گفتم چی شده؟ گفت این چیزا رو نداره خونتون، چون ما روز اول دقت نکردیم
گفتم بعد از این همه هزینه کردن اسباب کسی واقعا می خواهید برید از این خونه؟؟؟
گفت اشگالی نداره، مقصرم خودمون هستیم باید هواسمون رو جمع میکردیم.
گفتم کمبود خونه چیه، بگید شاید من بتونم رفع کنم
و دیدم چند تا ایراد جزئی گرفتند گفت فلان چیز رو نداره
منم توی دلم گفتم چند سال انتظار کشیدم به هر قیمتی شده نمیزارم برید
گفتم اشکالی نداره خودم براتون انجام میدم و حتی برید خرید کنید به سلیقه خودتون، تمام هزینه رو خودم میدم
خلاصه گذشت اون روز …
چند ماهی میگذشت
به بهانه های مختلف همدیگه رو میدیم (یعنی منو زنش) بیشتر اوقات تو راپله ها
چون اون طبقه اول بود، من طبقه دوم
همیشه از سرکار اومدنی، از راه پله میخواستم برم بالا، در خونشون باز بود
همدیگه رو میدیدیم سلام علیک میکردیم
یا چیزی خراب می شد به من میگفت، من می رفتم درست میکردم، و وقتی هم می
24 977
⬅️ ۬ ި۬ࡅ࡙ܝ🥹ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ 🇮🇷ܦ̇ߊܝܢܚܨ
گاییـ...ـدن مادر و دختر همزمان باهم با زیرنویس اختصاصی 🌶💋
🍄 مشاهده فیلم
