fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 105 مشترک است و جایگاه 1 277 را در دسته کتب و رتبه 13 459 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 105 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 02 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -535 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -22 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.94% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.11% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 3 000 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 032 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 03 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 105
مشترکین
-2224 ساعت
-1377 روز
-53530 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.09 KB

؟ قصدم از این حرف این بود که ازم بخواد نوازشش کنم ولی مطلب رو اشتباه متوجه شد و دستش رو روی دستم کشید و به سمت مچ دستم رفت که به شلوار رسید و انگار که شوکه شده باشه دستش رو برگردوند و من سریعا طوری که ماهلین هم متوجه شد دستم رو از توی شلوارم درآوردم و با دست دیگه دستش رو نوازش کردم و با مکثی چند ثانیه‌ای گفتم منظورم اینه می‌خوای نوازشت کنم؟ انگار که مردد شده بود یا اینکه داشت نقشه ای می‌کشید و مکث طولانی کرد و گفت می‌خوای برگردیم و تو بغلم کنی ؟ جمله‌ش رو ی جوری پرسید که نفهمیدم سوالی بود یا امری ، ولی مطمئن بودم میدونه این ی بغل معمولی نیست ، +آره.فک کنم ی نوازش بهت بدهکارم ، ماهلین قبل از من برگشت و پشت به من دراز کشید و من هم همین کار رو کردم و در اولین حرکت با فاصله زیاد دستم رو روی بازوش گذاشتم و با انگشتام شروع به نوازش بازوش کردم ، خیلی دوست داشتم بغلش کنم ولی با وجود کیر سیخ شدم نمی‌تونستم ، دستم که به عرق کیرم آغشته بود رو به موهاش رسوندم و بعد از کنار زدن موهاش به لپ زیریش رسوندم و گذاشتم خیسی و بویی کف دستم رو احساس کنه ، ماهلین با صدای گرفته شده گفت اشکان بغلم کن ، اینقدر مظلومانه و ملتمسانه این جمله رو گفت که مطمئن بودم عین من سراپا شهوته و من فارغ از هر گونه رودربایستی دستم رو به روی شکمش رسوندم و با چند حرکت خودمو جلو دادم و ماهلین رو توی بغلم جا کردم ، من که کاملاً کیرمو بین لمبرای کونش حس کردم و برای تأیید رضایت ازش پرسیدم خوبه ؟ بدون اینکه دهنش رو باز کنه صدایی با مفهوم اوهوم ازش شنیدم ، سماجت و شجاعت به خرج دادم و گفتم حالا می‌خوای کجات رو نوازش کنم ؟ خیلی آهسته گفت هر جا دوست داری ، با شنیدن جوابش شبیه به یک تلمبه کیرمو به باسنش فشار دادم تا مطمئن شم که منظورم رو گرفته و شروع کردم به دست کشیدن روی شکمش و با سه بار بالا و پایین رفتن دستم روی شکمش دستم رو کشوندم به سمت کش شلوارش که صدای نفس عمیقی رو شنیدم که توی سینش حبس شد ، نمی‌خوام از لذتی که تا همین حالا از چسبیدن به باسن بزرگش براتون بگم که به طول بیانجامه ، تاپش رو از کش شلوارش بالا زدم و دستم رو به زیر کش شلوارش و روی پوستش رسوندم و حالا کاملاً باور داشتم ماهلین ازم سکس می‌خواد و دیگه احتیاجی به کسب اجازه و طفره رفتن نبود و پتو رو کاملاً کنار زدم و نشستم و شروع کردم به درآوردن شلوار و شورت ماهلین ، ماهلین خودش رو به موش مردگی زده بود تا من کارمو انجام بدم ، به دلیل نبود کاندوم شورت سفیدش رو در دسترس گذاشتم و شورت و زیر شلوار خودم رو درآوردم و پشتش دراز کشیدم و بعد از لمس لمبرای کونش کیرمو با مقداری تف بین پاهاش قرار دادم و با کیرم دنبال سوراخ کسش می‌گشتم ، خیلی طول نکشید که با فشار کیرم لای پاهاش کیرم راه خودش رو پیدا کرد و با ناله ای کوتاه از ماهلین متوجه شدم کارم رو درست انجام دادم و تا داخل رفتن یک سوم کیرم فشار رو حفظ کردم و این لذت منو با کهکشان ها برد ، مضطرب و دستپاچه شروع به تلمبه زدن کردم و خودم رو نزدیک به ارضا شدن حس می‌کردم که با برخورد دستم از روی تاپ به سینه های ماهلین ناله های ممتدش به گوشم رسید و با از دست دادن کنترل ماهیچه هاش و لرزش صدا و بدنش به ارگاسم رسید و من هم با ریکس زیاد شاید یک ثانیه قبل از پاشیدن تعداد میلیون ها دختر و پسرم توی کسش کیرمو بیرون کشیدم و شورتش رو پر از منی کردم ، بلافاصله شورتش رو دستش دادم و بلند شد و شلوارش رو دست گرفت و رفت حمام ، اونشب رو به همین مقدار اکتفا کردیم ولی من نیاز بیشتری داشتم و گاهی موجب آزار ماهلین می‌شدم.. نوشته: اشکان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

سمتش چرخیدم که متوجه شدم لباسهایی که شسته شامل چندتا سوتین و شورت هستن که برعکس همیشه کاملاً در تیررس من انداخته بود و مشکل بزرگتر این بود که ی شورت و سوتین قرمز براق که سوتینش حتی یک سوم سینه هاش رو نمی‌پوشوند و شورتش یک مثلث پارچه ای به اندازه نصف حجم کس یک زن و بقیه‌اش از بند بود ، علت شستن این حجم شورت و سوتین فقط می‌تونست برای تحریک من باشه که انصافاً موفق شده بود ، آرزو می‌کردم که اینها که می‌بینم باعث رسواییم نشه ، دستم رو توی شورت و شلوارم بردم و کیرم رو جاساز کردم و چند بار تا وقت شام این کار رو انجام دادم و از بزرگ شدنش و دست کشیدن بهش لذت می‌بردم ، مطمئن بودم که اینها همه توهمات منه و ماهلین قصد و غرضی نداره ، قبل از شام بود که تصمیم گرفتم طاقباز بشم و پتو رو روی خودم بکشم و از زیر پتو ی کم دست به کیرم بکشم ، همین کار رو کردم و با ویوی شورت و سوتین سکسی کیرمو توی مشتم گرفتم ، زانوهام رو روبه بالا جمع کرده بودم تا ماهلین متوجه نشه ، هر چند دقیقه یکبار ماهلین از توی آشپزخونه نگاهی می‌کرد یا سوالی می‌پرسید ، وقت شام که شد ماهلین با لبخندی جمله ای گفت که فهمیدم متوجه بازی کردنم با کیرم شده ،(اشکان دستات رو بشور و بیا شام بخور) اگه نفهمیده بود چه احتیاجی به تأکید بر این بود که دستام رو بشورم من که همیشه قبل از شام دستام رو می‌شستم ، توی توالت دستم رو توی شورتم بردم تا مرتبش کنم ولی اگه ماهلین تحریک منو می‌خواست پس باید به خواستش احترام بزارم و حالا می‌فهمیدم که شهوت بر خانواده مقدم تره ، پس کیرمو در حالتی گذاشتم که ماهیل متوجه بزرگ شدنش بشه ، به هر دری زدم نتونستم ماهلین رو متوجه بزرگ شدن کیرم کنم تا شام رو خوردیم و برای اولین بار در جمع کردن سفره کمک ماهلین دادم و روی کابینت کنار ظرفشویی نشستم و مشغول لاس زدن با ماهلین شدم ، وسط حرفامون از روی شلوار تکونی به کیرم دادم و این صحنه رو ماهلین به وضوح دید ولی هیچ عکس‌العملی نشون نداد ، به هال برگشتم و کمی بعد از بازی با دختر ماهلین تقریباً شهوت از سرم پرید ، فردا شب همایون می‌رسید و اگر قرار بود اتفاقی بیوفته دوست داشتم امشب می‌افتاد ولی ماهلین با دخترش به اتاق خواب رفت و من رختخوابم رو به جهتی که سوتین سکسی ماهلین رو ببینم پهن کردم و در این فکر بودم که دستی بهش بزنم ولی ته دلم راضی نمی‌شد و توی اون تاریکی با مقدار نور کمی که موجود بود به سوتین چشم دوخته بودم و داشتم سوتین رو روی سینه‌های درشت ماهلین تصور می‌کردم و دستم رو دور کیرم حلقه کرده بودم و از این شهوت کیرم به بزرگترین حالت خودش رسیده بود ، صدای آسانسور آپارتمان اومد و نزاشت متوجه حضور ماهلین بالای سرم بشم ، پتو تا روی گردنم کشیده شده بود و دید به دستم نداشت فقط باید تکونش نمی‌دادم ، باز ماهلین قصد خوابیدن پشت من رو کرده بود و با داداش گفتن زیر پتوی من اومد و پشتم دراز کشید و دستش رو دور بدنم آورد و روی آرنج دست پایینیم که توی شورت و شلوارم بود گذاشت ، ترس از لو رفتنم مقداری از شهوتم رو کم کرده بود ولی با اولین تجسم اینکه ماهلین منو بغل کرده و من دستم توی شلوارمه باز شهوتم فوران کرد و این بار من مشتاق حرف زدن شدم و توی اوج شهوت سوالاتم رو با جسارت بیشتری می‌پرسیدم ، بعد از چندتا سوال و احوالپرسی ماهلین از من شروع کردم به لاس زدن با ماهلین ، +بغل کردن داداشت چه حسی بهت میده ؟ _خوب . خیلی خوب. آرامش بهم میده ، +دیگه چی ؟ _همین. ی حس صمیمیت دارم و خوشحالم ، +دیگه چی خوشحالت می‌کنه ؟ _همین که کنارمی راضیم ، +نوازش چطور ؟نوازش آرومت نمی‌کنه

سوتین قرمز #خواهر #تابو دوماه از اتمام سربازیم گذشته بود و بدلیل فقر مطلق باید پیگیر کار میشدم ، ماهلین خواهر بزرگترم بود با اختلاف سنی هفت سال و زن همایون پسر عمم بود که راننده تریلی اسکانیا بود و مرکز استان زندگی می‌کرد ، با به دنیا اومدن دختری برای ماهلین،ماهلین با بچش بیست روز به خونمون اومدن و بعد از بیست روز با وعده همایون برای پیداکردن کار برای من به خونشون در مرکز استان رفتم تا هم ماهلین تنها نباشه و هم من کار پیدا کنم ، بیست روزی نگذشته بود که توی باربری دوست همایون مشغول کار شدم و از صبح تا پنج بعدازظهر تایم کاری من بود ، نوزده ماه از این ماجرا گذشته بود و همه از شرایط راضی بودیم ، من اشکان و حالا بیست و سه سال داشتم و مثل ماهلین هیکل درشتی داشتم و حالا پوست سفیدم سوخته شده بود ، خونه همایون یک واحد تک خوابه از طبقه دوم یک آپارتمان بود که تهی از تختخواب و مبلمان بود ، رابطه خانوادگی ما یک رابطه کم محبت و خشک بود ولی این ظاهر قضیه بود و بشدت همو دوست داشتیم ، بارها توی دوران شیردهی سینه های ماهلین رو بدون هیچ تحریکی دیده بودم ، سینه های بزرگ و بلورین با رگهای سبز و پیدا ، فصل سرما شده بود و کار کردن برام سخت شده بود و ماهلین از این قضیه خبر داشت و اصرار به موندنم داشت ، همایون اکثراً چهار روزی الی پنج روزی یک بار خونه میومد ، ماهلین با اعتراضم از وضعیت کارم سعی می‌کرد بهم روحیه بده و سعی در بهبود رابطه احساسیمون داشت و من کاملاً متوجه تغییر رفتارش شده بودم ، ولی لابلای محبت هاش داشت اون حریم های خواهر برادری رو می‌شکوند، ماه دوم این رفتارش بود که بعد از چند روز که خبری از محبت هاش نبود اومد روی رختخوابم و از پشت بغلم کرد و با عذرخواهی از بی محلی چند روز اخیرش با ایما و اشاره بهم فهموند که پریود بوده ، علت توضیح دادنش رو نمی‌فهمیدم ، می‌دونستم خانوادم به حقوق من احتیاج دارند ولی نیاز به این رفتارها نبود ، دستش روی سینم بود و خودش رو کامل بهم چسبونده بود و آروم گرفته بود ، متوجه شدم قصد رفتن به اتاقش رو نداره و منم خوابم گرفت ، صبح زود آغوشش رو ترک کردم و سر کار رفتم ، وقتی برگشتم ماهلین با لبخندی که انگار توی خانواده ما ممنوع بود به استقبالم اومد و نایلون وسایلی که سفارش داده بود رو از دستم گرفت ، معمولاً در پوشش خونگی ماهلین همیشه دامن بود ولی این بار موقع برگشتش به آشپزخونه متوجه بالا و پایین پریدن و چپ و راست شدن لمبرای کونش شدم که از زیر شلوار توری کشی مشکی که پوشیده بود می‌شد شورت سفیدش رو هم تشخیص داد ، نمی‌تونم بگم اون لحظه دلم سکس نخواست ولی بزرگ شدن کیرم گرچه از دیدن باسن ماهلین بود ولی به سکس با ماهلین فکر نمی‌کردم ، طبق معمول باید به حمام می‌رفتم ، توی مسیر حمام ماهلین خودشو بهم رسوند و با اون لبخند تلخ دستش رو به صورتم رسوند و گفت برات ژیلت گذاشتم که به خودت برسی ، راهی حمام شدم و در شوک حرکاتش بودم که آیا منظورش با ریشم بود یا جای دیگه ، موهای زایدم رو روز قبلش اصلاح کرده بودم ، مقدار ریشی که داشتم رو اصلاح کردم و بعدش دوش گرفتم و توی رختکن لباس پوشیدم و اومدم توی هال ، ماهلین رو دیدم که به حالت سجده روی دخترش افتاده بود و به بهانه بازی با دخترش کاملاً به سمت من قمبل کرده بود ، قبل از اینکه حجم باسنش دوباره کیرم رو سیخ کنه رفتم کنار بخاری و خودمو گرم می‌کردم ، چیزی نگذشت که ماهلین دخترش رو بهم سپرد تا لباسهای منو توی ماشین بندازه ، چهل دقیقه بعد ماهلین لباسهای منو با لباسهایی که از قبل توی ماشین داشت آورد که کنار بخاری روی رخت آویز بندازه ، وقتی به

sticker.webp0.09 KB

کونش بود  براش كسش روهم  ميماليدم و بهاره  راضي بنظر میرسید چون ديگه دردش هم خيلي كم شده بود و داشت حسابي لذت ميبرد كه ديدم داره آبم میاد و  سرعتم را زياد کردم هم سرعت دستم هم سرعت كيرم  و در حالی که تمام آبم رو تو کون بهاره خالی کردم  بعد بازم كسش رو ماليدم  و بعد از چند لحظه از تکان های محکمی که خورد فهمیدم دوباره ارضاء شد من هم بلند شدم  با دستمال كاغذي كه اونجا بود تميز ش كرد م بعد چندتا دستمال گذاشتم لاي كونش تا لباساش کثیف نشه ،،،لباساشو پوشيد ميخواست از اتاقم بره  بيرون  صداش كردم  برگشت بغلش كردم لبشو  بوسيدم  گفتم بابت همه چيز ممنون خنديدیم او هم گفت منم هموني كه خودت گفتي يه لب از هم گرفتيم و رفت بيرون ،،و من هم رفتم خوابيدم فرداش غروب که ازسر کار اومدم روم نميشد نگاش كنم موقع شام گفتم بهاره امشب بعد از شام بيا تو اتاقم ميخوام بهت چيزي نشون بدم،،،،،،،،بعد که اومد اتاقم  گفت چيكارم داري وخنديدیم  اومد كنارم نشست دستش رو انداخت گردنم لپم رو بوس كرد  و در حالیکه به داستان رو کامپیوتر میدید،،،گفت ميخواستم بهت بگم من خيلي دوستت دارم فكر نكني من دختر خرابیم  خنديدم گفتم من غلط بكنم از اين فكرا بكنم اين شد شروع رابطه من و بهاره كه تا نزديكيهاي عروسيم ادامه داشت و چند بار تكرار شد . پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خودم هم لخت شدم با يه شرت رفتم  كنارش ،وقتی  سوتينش رو باز كردم وای عجب سینه هایی سفید وسفتی فکر کنم تا حالا دست کسی بهش نرسیده بود الان تو مشتهایم بود و نوک سینه هایش که صورتی رنگ بود یه سانت زده بود بالا و شروع كردم به خوردن سينه هاش خيلي لذت بخش بود سینه های که بار اول خورده میشد خوب ميخوردم و او  فقط نفس نفس ميزد بعد رفتم سراغ  شرتش  و كم كم شرتم رو درآوردم خجالت ميكشید كه كسش رو ببينم براي همين پاهاش رو به هم فشار میداد من هم رفتم  پائين و پاهاش رو آروم از هم باز كردم بادیدن کس سفیدش که مثل پنیر میموند باصدای بلند ،،،،جوووون گفتم  و سرم رو برد م پائين زبونم رو گذاشتم رو کسش و آروم میمالیدم بهش بعد با دستم لای کسش رو باز کردم و زبونم را گذاشتم وسط کسش ،تا زبونم خورد به تاجک کسش ناله بهاره بلندشد،، وای وای و کسش رو به دهنم میمالید که ناگهان بدنش شروع به لرزیدن کرد و با صدای ناله هایش فهمیدم که ارضامیشود یه دفعه آبش بافشار از کسش زد بیرون وصورتم را خیس خیس کرد وبعد از چند لحظه باخجالت ومعذرت خواهی  سرم رو که هنوز مشغول خوردن کسش بودم بلند کرد وتو چشم هم نگاه کردیم و لبش را گذاشت رو لبم کمی لبهامونو خوردیم و نشستم کنارش دستم رو گذاشتم رو پستونش و پرسیدم خوب بود؟گفت عالی بود،،گفتم چرا اینقدر زود ارضا شدی گفت وقتی داستان رو خوندم حسابی خیس کرده بودم  وقتی تو کسم را میخوردی من خودم رو جاي اون زنه گذاشتم و تا رسيدم به اونجا كه کس زنه رو میخورد  زنه ارضاء شده بود من هم ارضا شدم ،،،،و خنديدیم بعد گفت   من برات چيكار كنم تا تو هم آبت بياد، کیرت بخورم؟ گفتم نه گفت پس چيكارش كنيم تا آبت بياد گفت پس بذار لاي پام تا بياد گفتم بذارم پشتت گفت توش نه ،،،اما لاش بذاری اشکالی نداره ،،،گفتم چرا گفت ميگن درد داره گفتم تاحالا تجربه نكردي گفت نه بابا خنديد گفتم پس اشتباه بهت آمار دادن اگر از راهش وارد بشي درد كه نداره هيچ تازه كلي هم لذت داره ميذاري امتحان كنيم گفت نه ميترسم گفتم ببين من اگر ميخواستم اذيتت كنم تو خوردن اونجاتم ميتونستم اذيتت كنم پس به من اطمينان كن انگار حرفام آرومش ميكرد با اصرار قبول كرد از توي كمد يه قوطي كرم آوردم بعد  چرخوندمش ،،گفتم کونشو بالا بگیره ولپای کونشو بادستهایش باز بگیره،،،،،وای عجب صحنه یی یک کون خوش تراش تنگ سفید که خودش سوراخشو باز گیریفته تا کرم بزنم واااای يه كم كرم زد م به كونش و آروم شروع كردم با انگشتم سوراخ كونش رو ماليدن و انگشتم رو آروم آروم كردم توتا دردش نیاد  چند دقيقه بعد باز كرم زدم  و دو انگشتي كردم تو بعدچند لحظه که دیدم هیچ دردی احساس نمیکند بلند شدم و يه بالشت گذاشتم زير شكمش يه كم ديگه كرم به كونش ماليدم و وقتي سر كيرم رو روي سوراخ كونش گذاشتم حس كردم ترسیده کمی آب دهنم انداختم رو سوراخ کونش ،،حالا آب دهنم باکرم مخلوط لزجی شده بود ،،،،،حالا یک کون خوش تراش و آک بند جلوچشام آماده پذیرایی از کیر م بود باسلی زدم روی کونش گفتم شل کن ،،تا کونشو شل کردبا فشار نصف کیرم را تپوندم تو کونش یکبار دیدم تکون محکمی خورد وداشت از درد پاره میشدتا اومد جیغ بزنه  دستم رو گذاشتم جلوي دهنش آروم گفتم نترس الان خوب ميشه همونطوري موندیم  يه كم دردش  كم شده بود دستم رو برداشتم گفت چيكار كردي گفتم كردم تو گفت همش رو خنديدم گفتم نه بابا يه كمش رو گفت مهران  بسه اگر تا ته بكني ميمرم از درد گفتم باشه تو همون حرف زدن يه فشار ديگه دادم يه آخ بلند گفت باز جلوي دهنش رو گرفتم گفتم يواش بابا همه فهميدن سرش رو تكون ميداد كه دستم از جلوي دهنش بره كنار در حالی که کیرم تا خایه رفته بود تو کون تنگش کم کم دستم رو برداشتم و  از پشت شروع كردم  به خوردن گردن و گوشش خوشش اومده بود  گفت خيلي نامردي جرم دادي گفتم ترس خوردی جر نخوردي حالا دردت كم شد يا نه گفت آره ولي باز هم زياده گفتم الان خوب ميشه ،ديدم داره کم کم درد میکشه اما لذت هم داشت مخصوصا وقتي لاله گوشش رو ميخوردم ديگه  سرعتم زياد شده بود و كيرم رو قشنگ تو كونش عقب جلو ميكردم چند دقیقه تو این پوزیشن کردمش بعد گفتم بهاره من بشینم مياي بغلم ،گفت نه اونجوری دردش بیشتر میشه با يه كم اصرار قبول كرد من نشستم و بهاره اومد بالايم خودش كيرم رو با كونش ميزون كرد آروم  نشست روکیرم و گفت  يه كم درد داره اما قابل تحمل است قشنگ کیرم رفته بود تو کونش و بهاره قشنگ نشسته بود تو بغلم وداشتم لبهایش و سینه هایش را میخوردم و دستهایم را دور کمرش محکم حلقه کردم  تا خودشو تکون نده تا زود آبم نیاد ،،،اما ،،حالا بهاره داشت از کون دادن لذت میبرد و ناله های شهوتناک میکشید و میخاست رو کیرم بپرد با اصرار زیادش گذاشتم کار خودشو بکنه و بهاره باشدت خودشو رو کیرم میکوبیدوناله میکرد بعد چند دقیقه پوزیشنو عوض کردیم ،،، اینبار  بهاره خابید   پائين و من رفتم روش در حالیکه پاهایش را بلند گرفته بودم و کیرم تو

سه پوزیشن آنال #آنال #دخترخاله من مهران هستم ۱۸ سالمه و مجردم تابستون سال گذشته مادرم که پاهاشو شو عمل کرده بودو بخاطر پرستاریش کسی نبود به خاله ام زنگ زد  تا دخترش را که همبازی سالهای کودکیم بود چند روزی بفرسه خونه ما، خونه ما  تو يكي از محله هاي نزديك تهران است،بهاره دختر خاله ام که دو سال از من کوچیکتره چند روزی داشت  پرستاری مادرم را میکرد تا حالش کمی  خوب شود و همه چیز این روزا عادی وخوب  بود ، فقط نگاه دختر خاله ام یه جوری بود هر جا تنها بودیم جوری نگاه میکرد،اولش به روي خودم نياوردم تااینکه،،،،،،،،اتفاقا اون شب بابام كشيك بود و ما سه نفري خونه بوديم از نگاهاش چیزهای فهمیده میشدمن هم منتظر فرصت بودم موقعي که بهاره رفت چاي بیاره رفتم تو آشپزخونه بهش گفتم چته چراچند روزه  اينجوري نگاه ميكني خنديد گفت دوستت دارم پسرخاله ،،خنده ام گرفت گفتم یادته کوچیک که بودیم همیشه تو بازی شوهرت بودم حالا كه بزرگ شدم برام تاقچه بالا ميذاري جوری نگاه میکنی که فقط تو شوهرم باشی خندش گرفت گفت برو گمشو ديوونه يه آهي كشيدم گفتم بهاره مامان خوابيد بيا بالا تو اتاقم خيلي دلم براي بچگيمون تنگ شده بذار يه كم ياد اون وقتها بيافتيم گفت غلط كردي اون موقع بچگي بود گفتم نترس بابا كارت ندارم فقط يه كم با هم حرف ميزنيم ،،با اصرار زیاد و با زبون چرم و نرم راضيش كردم او هم وقتي مامانم خوابيد اومد بالا،  تو اينترنت بودم  تا اومد بستم و برگشتم رو به بهاره که روي زمين نشسته بود و من  هم روي صندليم يه كم حرف زديم و كم كم حرف دوست دختر و دوست پسر شد، گفتم تو دوست پسر داري گفت نه تو چي گفتم داشتم اما الان نه گفت چرا گفتم بهم نارو زد رفت با رفيق خودم رفيق شد. بمن گفت تو اينتر نت بودي گفتم آره گفت چه سايتي بودي گفتم مسنجر گفت غلط كردي پس چرا تا من اومدم زود بستيش خنديدم گفتم براي هيچي گفت،، بلند شو ببينم كجا بودي ،،فهمیدم بهاره جوون هم خارش داره،،، رفتم دوباره کامپیوتر را روشن کردم ،دید تموم سايتهاي ذخيره شده اولش يه SEX داره گفت مگه ايناست مسنجر گفتم خوب حالا ميگي چيكار كنم گفت هيچي يه دفعه گفتم بهاره بذار يه سايت باحال برات بيارم ،،،زدم رو سایت شهوانی داستان سكسي ايراني،،،، آوردم و خودم به بهونه دستشوئي رفتم بيرون حدود 10 دقيقه تنها  داشت ميخوندفکر کنم اولين بارش بود اينچنين سايتي ميديد حس ميكردم تموم بدنش داغ شده چون باچشماش زل زده بود به کامپیوترو من هم يه صندلي ديگه آوردم گذاشتم كنارش نشستم گفتم جالبه گفت اينا دروغه گفتم شايد ولي همش نه بعضيهاش راسته بعد چند تا داستان  كه ذخيره كرده بودم  آوردم داشت میخوند داستان اولي تا رسید به دومی  دستم را گذاشتم  روي پاش نگاهی کرد اما چیزی نگفت  باز به خوندن ادامه داد انگار خوشش اومده بود كه موقع خوندن داستان داشتم پاشو میمالیدم و بدقت داشت میخوند من هم  قسمت  كامل رونش رو از سر زانو تا نزديكاي كسش ميماليدم  كه دستش رو گذاشت روي دستم كه مانع بشه اما خودش باعث شد فشار دستم بيشتر بشه انگار بيشتر خوشش اومد براي همين دستش رو روي دستم گذاشت شايد نیم ساعت  تو همون حالت بوديم كه آهسته يه دستم رو انداختم دور گردنش و داشتم شونه اش رو ميمالیدم گفت مهران  نكن گفتم چرا دوست نداري گفت نه گفتم دروغ نگو گفت دروغ نميگم دستت رو بردار دستم رو گذاشتم روي كمرش و شروع كردم به ماليدن يه نگاهي بهم كردو با لبخند گفتم نترس مواظبم اتفاقي نميافته بعد بدون اينكه چيزي بگه شروع كرد به خوندن ادامه داستانها با خوندن اون چيزها حسابي حشري شده بود چون  بعضيهاش خيلي باحال بود ،مخصوصا اون داستانی که الان میخوند همش کس خوری بود،متوجه صورتش شدم که رنگش سفید پریده بود وخیلی حشرش زده بود بالا تو صورتش نگاه كردم گفتم بهاره خودت رو اذيت نكن اصلا بسه براي امشب بعد صفحه رو بستم گفت بازش كن داشتم حال ميكردم گفتم آخه اينطوري اذيت ميشي گفت نه نميشم بازش كن بازش كردم، بازم شروع به خوندن کردو من هم پایش را میمالیدم وآهسته دستم رابردم سمت کسش و موقع مالیدن کم کم دستم  به کسش میخورد یه نگاهی بمن کرد او هم حالش از من بهتر نبود وتا بمن  لبخند زد كسش رو تو مشتم گرفتم و يه جووون گفتم،، گفت مهران  نكن زشته گفتم زشت اينه كه من و تو اينطوري بال بال بزنيم بيا ما هم به هم كمك كنيم تا به اوجش برسيم گفت خر خدا من دخترم گفتم ميدونم منم با جلوت كاري ندارم فقط برات ميخورمش با شنيدن اين حرف عقل از سرش پريد گفت راست ميگي بدت نمياد گفتم نه ميخواي برات بخورم هيچي نگفت،،،من هم جلو وايسادم  بلندش كردم وگرفتمش  تو بغلم حسابي فشارش دادم و بعد لبامون رفت روي هم و حسابي لبهاي همديگه رو خورديم ،،،بعد لختش كردم  ،حالافقط لباس زير تنش بود بعد او را روي تشكي كه براي خودم پهن کرده بودم  خوابوندم و

sticker.webp0.09 KB

گفتم کس میدی تا اخر عمرتم میدی نمیزارم دست کسی بهت برسه اماا اولویت من اول اینه خودمو دوست داشته باشی گفت دوستت دارم و مطیعتم فقط نمیخوام دوباره بدون سکس زندگی کنم گفتم خیالت راحت هفته اول حدودا شش بار دیگه سکس کردیم دیگه هر دومون قلق همو بلد کرده بودیم که اگر لایک ها خوب باشه براتون ادامشو میزارم لطفا بخونید اگر خوشتون نیومد دیسلایک و اگر پسندیدید لایک کنید داستانم کلا واقعی بود فقط روند اشنایی رو خیلی خلاصه کردم که زیاد وقت گیر نباشه نگید چرا انقدر سریع وا داد کلا پیش زمینشو حاضر کرده بودم و تونستم قشنگ کاری کنم خودش پیشقدم شه امیدوارم هممون به زندگی ای که لایقشیم برسیم به امید زندگی خوب برای خودمون و نسل اینده و ایران متمدن و زیبا حتما نظراتتون رو با تعداد لایک بگید که ببینم قسمت های بعدی رو بنویسم یا نه و نقاط ضعف داستان و قوتش رو هم بگید ببینم رو کدوم بخش این خاطراتم تاکید کنم که بیشتر دوست داشته باشید. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خلاصه قلیون و بستنی و این چیزارو حاضر کردم رفتم دنبالش گفت باید بریم بیرون شهر رفتیم بیرون شهر بیرون شهر بهم گفت من دو ساله منتظر اشارت بودم میدونی منم زنم نیاز دارم نمیتونم تحمل کنم وقتی ارضا نمیشم بدخواب میشمو این حرفا گفتم باورم نمیشه ولی راستش منم ازت خوشم میاد خلاصه این حرفارو زدیم یکم قلیون یکم بستنی و مالش دادیم به هم سوار ماشین شدیم دیگه دیر وقت بود تو راه برگشتن اروم دستمو گذاشتم روی رون پاش یکم فشار و چنگش زدم دستمو بردم رو کسش حین اینکه دستشم دستم بود به این صورت که پشت دستم رو کسش و کف دستم تو دستش قفل بود گفتم مریم من تو خیلی کُس خوبی هستی گفت میدونم چنتا از همسایه ها خواستن ولی کیرشون کردم چون خیلی خودشیرینن اما تو مغرور بودی گفتم اره و همین تورو عاشقت کرده بعدش دستمو از کسش جدا کردم و دستش رو گذاشتم رو کیرم گفتم نظرت چیه راجبش گفت دوست دارم امتحان کنیم ولی الان دیره تو ماشین دخترمم تو پارک تنهاس (با مسعول بانجی جامپینگش هماهنگ کرده بود برای نگهداری ازش ) گفتم اره دیره ولی فردا و فردا ها تو کامل مال منی درسته؟ گفت درسته گفتم پس اول یه بوس از لبات مهمونم کن بعدش اون لبای قلوه ایتو بزار رو کیرم دلم میخواد ساک بزنی یکم من من کرد ولی گفت پارک کن پارک کردم و مشغول لب گرفتن شد خیلی خوب لبامو میخورد عاشق این قسمتش بودم دو سال ندادن کار خودشو کرده بود کسش خیس شده بود مشخص بود از عرق کردنش تو اون سرما و رنگ و روش اروم دستمو گذاشتم پشت موهاش سرشو اوردم پایین گذاشتم اون لباش رو بزار دو طرف کلاهک کیرم و اروم اروم تا تخمام سرشو فشار دادم دیگه فهمید من چطور دوست دارم ساک بزنه یه ساک ته حلقی محکم و پر حرارت شاید چند دقیقه ساک زد تا اخرش ابم اومدو همشو ریختم تو دهنش گفت چرا اینکارو کردی گفتم چون قراره مال من باشی یعنی دهنت کست سینت و کونت همش مال منه فهمیدی جنده خانوم؟ گفت چشم گفتم واسه فردا میای خونه بازم یه چشم گفت فردا عصر تو خونه خالی زنگش زدم اومد سریع واحد ما اولش لب به لب شدیم چادرش و لباس خونگیش سکسیش کرده بود کلی لباشو بوسیدم رفتم سراغ گردنش سرخ شده بود مشخصا جای لبای من جای مکیده شدن روش نقش بسته بود کشوندمش تو اتاق لباساشو با ولع خاصی دراوردم یه دامن و یه تاپ زیر یه چادر سفید چی قایم کرده بود یه جفت سینه هفتاد سر بالا یه کون که به خوبی دوبرابر سایز نرمال بود و یه کس پف کرده از هوای کیر من خوابوندمش برای معاشقه سینه هاشو به خوبی بیست دقیقه خوردم دادش دیگه بلند شده بود و کیر میخواست اما من نکردمش البته فعلا نه بعد از سینه هاش نوبت شکمش و انگشت کردن تو کسش بود باید کم کم بازش میکردن صدای ناله و نفسش قاطی شده بود و همش میگفت کصکش منو بگا کیر میخوام کشتیم مریمو جنده کردی بس کن بس کن تورو خدا کیر میخوام همینجوری که شکمشو میخوردم با انگشتم کسشو عقب جلو میکردم و دورانی میمالیدم دیگه مشخصا خیس خیس شده بود باید صبر میکردم نیم ساعت از اون اسپری تاخیری قبل سکس بگذره تا اثر کنه و الان وقتش بود اروم اروم کیرمو مالیدم رو لبه کسش و بعدش یه بار فرو کردم به داخل کسش صدای نالش بلند شد پاهاشو باز کرده بود و من دوتا دستمو بردم اطراف بدنش و داشتم تلمبه میزدم اروم اروم همراه لیس زدن گردنش و گاهی خوردن سینه هاش دیگه ریتم صداش شده بود ناله محض میگفت اخخخ میگفت جوووون میگفت اییییی و قربون صدقم میرفت حتی به شوهر سابقش فحش میداد به من میگفت فدای کیرت بشم من مال منه تمامش مال منه مال کسمه کسم جونم همه چیزم مال توعه فقط منو بکن این حرفاش حشریم میکرد و بهش گفتم جووون جنده من شدی درسته با التماس میگفت اره جندتم هرزتم گفتم جووووون کاش شوهرت بود میدیدت که داری چیکار میکنی بهم گفت اون معتاد بود اصلا ارضا نمیکرد منو تا وقتی که تصادف کرد و مرد گفتم گور باباش الان زنش جنده منه درسته؟ گفت اره کم کم ریتم تلمبه هارو سریع تر کردم ناله هاش تند تر شد نفس نفس زدن هاش شدید و شروع کرد به عرق کردن بعد از چند دقیقه تصمیم گرفتم یکنواخت نشم اگه میخواستم ادامه دار بشه باید همین دفعه اول رگ خوابشو میزدم پس یه توقف کوتاه کردم اون ارضا شده بود اما من به لطف این اسپری نه پس سرعت تلمبه رو اوردم پایین اما محکم میزدم طوری که با هرکدوم فریاد لذت و دردش توامان میودمد و انقدر کردمش تا ارضا شدم و بدون کاندوم ابمو ریختم تو کسش گفتم حالا دیگه اب کیر منم توته فهمیدی توله سگ جنده منی تا اخر زندگیت اونم مثل یه برده فقط میگفت چشم چشم جانم چشم عزیزم یکم تو بغل هم خوابیدیم کیرم لای کونش بود ولی داخل نرفته بود لاپاش گذاشتم و دستم رو سینه و یکی زیر سرش بود اروم نوازش میکردم و میمالیدمش گه گداری موهاشو میبوسیدم احساسش بی نظیر بود برای اون کم کم بلند شد بره خونه مادرش دخترشو بیاره بوسیدمش گفتم مراقب خودت باش ازم تشکر کرد گفت دوبار ارضا شدم ولی دلم میخواد هنوزم کس بدم بهت

مریم همسایه و من #زن_همسایه #زن_بیوه #میلف سلام این اولین داستان منه جزعیات واقعی و البته اسما تغییر کردن جایی کم و کسری باشه از لحاظ ویراستاری و ویرایشی ببخشید پیشاپیش خب برای شروع من 23 ساله ساکن یکی از شهرهای همین کشور خودمونم و سرم اکثرا تو لاک خودمه مشغول درس و قوی کردن رزومه و هزارتا بدبختی دیگه که این روزا جوونای ما میکشن زیر بار این گرونیا نتیجتا یکم اعصابم کیری شده مریم همسایه ما یه زن 30 ساله توپر قد بلند گندم گون و البته با چشمای عسلی باز بود منم 23 ساله قد 184 و لاغر میشه گفت البته نه استخونی بلکه معمولی چهرمم بدک نیست با وجود اینکه سبزه هستم ولی خوبه قضیه درست از پاییز سال گذشته اواخر اذر ماه شروع میشه حدود دو سالی بود تو کف این مریم خانوم بودم بیوه بود.خوشگلم بود حداقل برای من چون با توجه به مشخصاتی که بالا گفتم میتونید حدس بزنید یه کون بسیار خوب و درشت با یه کس عالی تر داشته باشه پارکینگ ساختمان مشاع بود و من ماشینو درست روبروی ماشین اون پارک میکردن یه تیبا دو مشکی داشت و من یه پروتون جنتو خلاصه گذشت و گذشت کم کم متوجه علاقه اون به خودم شدم مثلا بعضی روزا خودش برام در رو نگه میداشت یا متوجه میشدم تو محیط که به من خیره شده منم نامردی نکردم یه روز چون از علاقش مطمعن نبودم با یه بسته تریدنت رفتم دختر پنج سالش تو حیاط اپارتمان داشت بازی میکرد و اونم مشغول تماشای دخترش پس به بهونه اینکه همسایه فلانی چطور ادمیه و این کصشعرا رفتم جلو و در اخر دوتا ادامس دادم بهش یکی واسه دخترش یکی خودش حدود ده روز بعدش (فک کنم داشت سبک سنگین میکرد) تو پارکینگ ازم شمارمو گرفت گفت لازمه یه چند روزی با وجود اینکه پارکینگ مشاعه اما شما بیای تو پارکینگ شخصی من بزنی ( واحد های ما پارکینگشون مشاع ولی واحد اون ثبتی) دلیل اینکارشو لج و لجبازی با یکی از همسایه ها عنوان کرد که من سریع دوزاریم افتاد به روی خودم نیوردم دو سه روز بعدش داشتم خیر سرم زبان انگلیسی میخوندم برای ایلتس گوشیم زنگ خورد خودش بود گفت من تو خیابان… ماشینم خراب شده و کسی نیست کمکم کنه میتونی بیای دنبالم؟(خب اینجا شق کردم) گفتم بله البته شما همسایه مایید و احترامتون واجبه هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم من رفتم اما اون اونجا نبود بعدش چند دقیقه جلوم ترمز زد گفت ماشینو میبرم پشت فلان پارک میزارم دخترمم میزارم بره بانجی جامپینگ بازی کنه تو بیا دنبالم خب بعد دو سال شق درد طبیعتا قبولش کردم

sticker.webp0.09 KB

حالا خودت نمیخوای ارضا بشی گفتم میخوام گفت زیاد بکن ارضا بشی گفتم باشه حالت سجده وایسا بکنم تو کونت بریزم توش گفت باشه کونشو لیس زدم کیرم کردم توش از پهلوش گرفتم سرعتی میکردم زندایی هم آه و آوخ می‌کرد خیلی طول کشید صدای خودمم دراومد زندایی میگفت بکن تا بیاد گفتم نمیتونم خسته شدم گفتم عزیزم قربونت برم بخواب بشینم روش خوابیدم نشست روش خودش بالا پایین کرد یکم ایجور کرد احساس کردم دارم ارضا میشم گفتم وایسا خودم بزنم کونشو بالا نگه داشتم و کمرمو بالا پایین میکردم آبکیر من اومد زندایی خوابید روم کلی بوسم کرد گفت خیلی طولانی بود سکس خوبی بود دوست دارم گفتم زندایی جون منم دوست دارم اجازه دادی بکنمت زندایی جون یه سوال گفت بپرس گفتم تاحالا با دایی انقدر طول کشیده بود گفت نه عزیزم تو خیلی خوبی علیرضا جان اصلا دایی به نیم ساعت نمیرسه من خندیدم گفتم الان میخوایی طلاق بگیری با من ازدواج کنی گفت نه هروقت تنها شدم بهت زنگ میزنم بازم بیایی از کیرت خوشم اومد گفتم منم از اندامت خوشم میاد.. نوشته: علیرضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

علیرضا و زن دایی #زندایی من علیرضا هستم ۲۴ساله ساکن کرج قد ۱۸۶ و بدن خوش هیکل چون از ۱۴ سالگی باشگاه میرفتم خوب نمیخوام حاشیه برم بریم سراغ اصل مطلب من یه زن دایی دارم که از ۱۸ سالگی رو کونش کراش دارم و اونم خیلی بامن راحته هروقت رفتم خونشون راحت بدون روسری و با تیشرت تو خونه بود من از ۱۸ سالگی دوس داشتم بکنمش ولی ترس داشتم. اندامش کون خوش فرم و سینه های تقریبا بزرگ و کمر باریک همینا باعث شد من حس جنسی داشته باشم دایی من تو یه شرکت کار میکنه محل کارش تو یه شهر دیگس و برای مدت زیاد از خونه میره این داستان وقتی ۲۲ سالم بود اتفاق اوفتاد دایی من خیلی وقت بود رفته بود محل کارش نزدیک ۳ماه زن داییم نزدیک ۲ماه با شوهرش سکس نکرده بود دلش سکس میخواست. من تو این مدت خونه داییم چند بار رفتم تا اینکه یه بار رفتم احساس کردم زن داییم بیشتر با من راحت شده یه شلوار جذب پوشیده بود که خط کوصش معلوم بود من کیرم شق شده بود هیچ کاری نکردم چون ترس داشتم رو مبل نشسته بودم زن دایی رفت میوه آورد برام یکم میوه خوردم و یه ۱ساعتی اونجا بودم گفتم زن دایی من میخوام برم گفت بمون ناهار گذاشتم گفتم کار دارم باید برم گفت باشه وقتی کارت تموم شد باز بیا خونه منم گفتم باشه رفتم کارم انجام دادم و ساعت ۵ عصر رفتم سمت خونه دایی زنگ زدم به زندایی گفتم کارم تموم شد دارم میام اونجا گفت منتظر م زود بیا گفتم باشه من رسیدم و زنگ درو زدم رفتم تو پارکینگ با آسانسور رفتم بالا زنگ درو زدم وقتی درو باز کرد گفت سلام علیرضا خوش اومدی و دست شو آورد جلو دست شو گرفتم و یه جوری شدم همون موقع کیرم سفت شد. رفتم تو خونه مثل صبح شلوار تنگ پوشیده بود رفتم رو مبل نشستم تلویزیون نگاه میکردم کلا احساس می‌کردم رفتار ش عوض شده یهو از آشپرخانه منو صدا زد کیرم راست بود از رو شلوار م معلوم بود همین جور رفتم آشپزخانه دید چیزی نگفت میزو میخواست جابه جا کنه کمکش کردم گفت دستت درد نکنه عزیزم گفتم خواهش میکنم رفتم تلویزیون ببینم زندایی اومد خم شد کترول از رو زمین ور داره من پشتش بودم کون شو دیدم بدجور هشری شده بودم ولی هنوز ترس داشتم بکنمش اومد رو مبل پیش من نشست زد ماهواره واقعا احساس کردم خودشم میخواره یهو بوسش کردم خندید اونم بوس کرد من دستشو گرفتم رفتم نزدیک چسبیدم بهش یه پاشو انداخت رو پای من نیم ساعت همین جوری ماهواره نگاه میکردم زندایی پرسید تا کی ایجایی کار نداری گفتم نه گفت چایی میخوری گفتم آره پاشد بره شلوار ش رفته بود لای کونش با دست کشید بیرون دیگه خیلی حسم بالا رفته بود گفتم چایی نمیخوام اومد خاست بشینه سریع جابه جا شدم و نشست رو پای من از سینه ش گرفتم گفت وای این چه کاریه ول کن علیرضا اصلا فکرشم نمیکردم انقدر شیطون باشی گفتم ببخشید دست خودم نبود خیلی چیز شده بودم گفت اشکال نداره میدونم منم نباید این شلوارو میپوشیدم گفت علیرضا الان میخوایی زن دایی تو بکنی گفتم آره گفت بین خودمون بمونه گفتم حتما قول میدم گفت باشه گفت من میرم اتفاق گفتم برو منم میام زندایی جون پا شد بره من رفتم از پشت چسبیدم بهش سینه هاشو گرفتم تا اتاق رفتیم انداختمش رو تخت کلی باهاش ور رفتم گردن شو بوسیدم گاز گرفتم نوک سینه شو فشار میدادم دیگه ولش کردم پاشد لباس شو درآورد شلوار شم درآورد اومد شلوار منو کشید پایین با کیرم ور رفت ساک نزد ولی تو دستش توف می‌کرد می‌مالید شورت و سوتین شو درآورد بغلش کردم لباشو بوس کردم رفت رو تخت منم خوابیدم روش کردم تو کونش یه نیم ساعتی کیرمو بالا و پایین میکردم اصلا باورم نمیشد خوابم یا بیدار کیرمو درآوردم گفتم عزیزم من میخوابم بشین روش گفت باشه با دستم یکم بالا بردمش و سرعتی کردمش خیلی سرو صدا میکرد آی چرا ارضا نمیشی اینجور چیزا ۱۰دقیقه ایجور کردمش درآورد م گفت اومد گفتم نه باز باهاش ور رفتم ازش لب گرفتم نوک سینه شو لیس زدم کوص شو مالیدم گفت میخوای بکنی تو کوصم گفتم آره زندایی جون گفت حواست باشه نریزی تو قربونت بشم گفتم نمیریزم رفتم کوصشو لیس بزم یکم لیس زدم بدجور میخواست هی میگفت بکن بسه پاشو باز کردم خوابیدم روش کیرم زدم توش کیرمو بالا پایین میکردم لباشم بوس میکردم چند دقیقه اینجور کردم یهو زندایی گفت وای اومد بکش بیرون کشیدم بیرون کمرشو داد بالا منو خیس کرد گفت عجب کیری داری قربونت برم گفتم زندایی حالا اول نمیخواستی گفت نمیدونستم انقدر خوبی عزیزم

🚨#فوری اولین ربات تحلیلگر بازار های مالی با هوش مصنوعی رایگان دریافت کن از کریپتو تا طلا و دلار همین الان با هوش مصنوعی تحلی
🚨#فوری اولین ربات تحلیلگر بازار های مالی با هوش مصنوعی رایگان دریافت کن از کریپتو تا طلا و دلار همین الان با هوش مصنوعی تحلیل کن👑 💵دلار میریزه یا میره بالا🔹 🪙بیتکوین چی صعودی یا نزولی🔹 ⬆️با ربات ALGO ANALYZER هوشمند تحلیل کن تا بهترین نتیجه رو بگیری 🚀وقتشه یه قدم جلوتر تر باشی همین الان رایگان با ربات تحلیل کن⬇️ 🔗ورود به ربات @algo_analyzer_bot @algo_analyzer_bot

sticker.webp0.09 KB

حمید این مدلی هم خیلی دوست داشت. پشتم رو بهش کردم، پاهام رو کمی باز کردم و کونم رو به طرف بالا بردم، اما سرم رو گذاشتم روی بالش. به اصطلاح قمبل کردم براش. دوست داشت تو این حال با سوراخ کونم هم بازی کنه. باز شروع به تلمبه زدن کرد. معمولا تو این حالت آبش زودتر میومد. دقیقا هم همینطور شد. دو سه دقیقه بعد از اینکه تغییر مدل دادیم، هیکلش رو انداخت روی تنم، یک دستش رو گرفت جلوی شکمم با یک دست دیگه اش هم پستونام رو گرفت تو مشتش. بعد از یک مکث کوتاه نبض زدن کیرش رو حس کردم. انگار آبش تموم نمیشد. شاید 7 یا 8 مرتبه کیرش نبض زد. دم گوشم آه می کشید. کیرش رو که درآورد، هوایی که تو کسم جمع شده بود با صدای بلند مثل یک گوز ازم خالی شد. هر دومون خنده مون گرفته بود. من با عجله رفتم دستشویی. وقتی برگشتم کنارش دراز کشید. کیرش هنوز نیمه شق بود. گفتم: +مطمئنی فقط یک هفته آبت جمع شده بود؟ بنظرم میومد این آب حداقل یک ماه باشه. هر چی میشستم بازهم آب کیر درمیومد ازم. -این کس توئه که آبم رو این همه میاره. وگرنه اگر سه ماه هم سکس نکنم با کس آزاده اینقدر آبم نمیاد. +قربون کیرت برم که اینطور هوس کس من رو کرده بود. این کس برای همیشه مال خودته. دستش رو گذاشت روی کسم و گفت: -معلومه که مال خودمه. اصلا میخوام سندش رو بزنم به نام خودم. +چجوری؟ مثلا بالاش تتو کنی “کُس حمید”؟ -آره. بد فکری نیست. +با مجید چکار میکنی؟ -زنهامون رو عوض میکینم. آزاده رو میدم بهش. هر دو زدیم زیر خنده. فکر اینکه حمید با اون شکم گنده اش بخواد با آزاده با اون پستونای شل و وارفته اش (طوری که حمید تعریف کرده بود) و شکم گنده اش سکس کنه واقعا هم خنده دار بود. مجید یک دفعه نگاهش به ساعت افتاد. ساعت 10 و نیم بود. مثل برق از جاش پرید. -وای خیلی دیر شد. +چطور؟ -یادم رفت بهت بگم. امروز با مجید جلسه دارم. ساعت 12 قراره بیاد دفترم. +جدی؟ جلسه راجع به چی؟ -چیز مهمی نیست. یک پرونده هست که اعضای تعاونی مسکن اداره شون چند سال پیش پول دادن برای خرید و انبوه سازی یک زمین. حالا با فروشنده زمین مشکل پیدا کردن. مجید میخواد بیاد از من مشورت حقوقی بگیره. +آها. یه لحظه نگران شدم نکنه از رابطه ما بویی برده باشه. -نه عزیزم. من حواسم هست. اگر موضوع از طرف تو لو نره، از طرف من مطمئنا هیچکس بویی از موضوع نمیبره. +ولی خیلی جالبه. -چی جالبه. +اینکه بعد از سکس با من با شوهرم جلسه داری. حمید سریع رفت دستشویی و بعد هم اومد لباسهاش رو پوشید. تو این فاصله من هم یه شورت پوشیدم. وقتی لباسش رو پوشید، اومد بغلم کرد و لب تو لب شدیم. یک دستش پشت کمر و یک دست دیگه اش روی کونم بود. -حیف که الان کار دارم وگرنه اصلا دلم نمیخواست برم. الان میتونم دو سه ساعت دیگه باهات سکس کنم. +خوب اگر وقت داشته باشی میتونیم برای فردا قرار بذاریم، ولی اینجا نه. میترسم اگر هر روز بیایی اینجا همسایه ها شک کنن. قرار شد بهم خبر بده که فردا میتونه جایی رو جور کنه برم پیشش یا نه. موقع رفتن، کیفش رو باز کرد یه جعبه کادویی کوچک درآورد. یه جفت گوشواره طلا بود با نگین فیروزه ای. از وقتی رابطه مون شروع شده بود، حمید هر ماه برام کادو می گرفت. هر چی هم بهش میگفتم لازم نیست اینکارها، گوش نمیده. میگه دلش میخواد اینها رو یادگاری داشته باشم. هر چند بهش گفتم که نمیتونم از این کادوهاش زیاد استفاده کنم چون مجید شک میکنه. مگر اینکه هر چند وقت یکبار بگم که با پس انداز خودم خریدمشون. دوباره بوسیدمش و خداحافظی کردیم. وقتی که حمید رفت، رفتم کنار میز اوپن آشپزخونه. نگاهی به بساط صبحانه روی میز اوپن کردم که هنوز جمع نکرده بودم آخه حمید مدت کوتاهی بعد از رفتن مجید اومد پیشم. بعد هم بلافاصله رفتیم اتاق خواب. الان هم که حمید رفته بود حوصله هیچ کاری رو نداشتم. دوباره رفتم اتاق خواب و روی تخت دراز کشیدم. در حالی که به رابطه ام با حمید و اینکه فردا می تونه جایی پیدا کنه برم پیشش یا نه، فکر میکردم خوابم برد. ادامه دارد.... نوشته: بهاره 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

حمید و بهاره (۱) #زن_شوهردار #مرد_متاهل حمید خوب بلد بود با لب و زبونش کسم رو حال بیاره. چشمام رو بسته بودم و داشتم لذت می بردم. کلیتوریسم رو طوری میمکید و لیس می زد که من رو به اوج لذت می رسوند. هر چند ثانیه یکبار زبونش رو توکسم فرو می‌کرد. لذت غیرقابل وصفی بود. آب کسم سرازیر شده بود. دستم رو روی سرش گذاشته بودم و به کسم فشارش میدادم. حمید هم با اشتیاق به کارش ادامه می داد. بعد از ده دقیقه تنم به رعشه افتاد و ارگاسم شدم. واقعا نفسم در نمیومد. حمید اومد کنارم دراز کشید. وقتی نگاهش کردم خنده ام گرفت. مثل دفعات قبل، لب و دهنش از آب لزج کسم خیس شده بود. خودش میگفت خیلی از خوردن کس من لذت می بره. دستم رو کشیدم رو لباش و سعی کردم رد آب کسم رو پاک کنم. بعد لبش رو بوسیدم. +ممنونم عزیزم. خیلی خوب بود. -تازه اولشه. +میدونم. اگر هم خودت بخوای الان تمومش کنی، من نمیذارم. صبر کن کمی نفس تازه کنم. این دفعه من میوفتم به جونت. حمید به پشت دراز کشید و من در حالی که به پهلو خوابیده بودم، تنم رو چسبوندم بهش. میدونستم از تماس پستونهام با تنش لذت میبره. کیرش رو گرفتم تو دستم. مثل یه تیکه چوب گردو سفت و سنگین بنظر می‌رسید، درست مثل همیشه. -می بینی چقدر سفت شده؟ واسه تو شقش کردم. +آره. عاشقشم. بنظرم از همیشه سفت تره. -یه هفته است که سکس نداشتم. آزاده پریود بود. خودم هم جلق نزدم چون میخواستم با انرژی کامل بیام سراغت. +خوب کردی. پس این کیر خوشگلت الان یه هفته است که کس ندیده. الان از خجالتش در میام. رفتم روی حمید. کونم روی شکمش بود. خم شدم روش و لب تو لب شدیم. پستونام رو روی سینه اش فشار می دادم. همیشه از تماس بدنمون اینجوری خوشش میومد. همینجوری به بوسیدن و لیس زدن سر و گردنش ادامه دادم و رفتم پایین تر. حمید باشگاه می رفت و بهمین خاطر هیکل ورزشکاری داشت. از بوسیدن و لمس کردن سیکس پک و هیکل عضلانی اش سیر نمی شدم. همینطور که داشتم سینه و شکمش رو میبوسیدم و میومدم پایین تر، کیرش رفته بود لای پستونام. حمید سعی می کرد با بالا پایین کردن کمرش کیرش رو بیشتر بهم بماله. الان وقتش بود که به کیر خوشگلش رسیدگی کنم. هیچوقت کیرش رو اندازه نگرفته بودم اما معلوم بود که حداقل 2 سانت از کیر مجید (شوهرم) بلندتره. در عین حال کلفت تر هم هست. وقتی رفتم پایین تر کیرش جلوی چشمم بود. گرفتمش تو دستم و سرش رو بوسیدم. بعد در حالی که با خایه هاش بازی می کردم شروع به لیسیدن کیرش کردم. بعد از هر چند بار که از پایین تا بالا لیسش میزدم، سرش رو میکردم دهنم و ساک میزدم. دوباره همینکار رو تکرار می کردم. درست مثل چند دقیقه قبل من، الان حمید تو آسمونها داشت پرواز میکرد. 3-4 بار که اینکار رو تکرار کردم دستش رو گذاشت رو کیرش و گفت: -نکنه میخوای اینجوری آبم رو بیاری؟ امروز من کُس میخوام. +دوست نداری آبت رو بخورم؟ -باشه دفعه بعد. امروز کست رو میخوام آبیاری کنم. این دیالوگی بود که هر دفعه تکرار می کردیم. حمید عاشق این بود که آب کیرش رو بخورم. اما بیشتر از اون عاشق این بود که کسم رو بگاد. میگفت با کس زن خودش -آزاده -زیاد حال نمیکنه. واسه همین هیچوقت نمی ذاره با ساک زدن آبش رو بیارم مگر وقتهایی که من پریود باشم. برعکس زنش که موقع پریود اخلاقش مثل سگ میشه و اجازه نمیده حمید اصلا نزدیکش بشه، من موقع پریودم همچنان حشری هستم. اهل کون دادن نیستم اما حاضرم اونقدر برای طرفم ساک بزنم که آبش تو دهنم خالی بشه و بعد هم قورتش بدم. حالا چون پریود نبودم، حمید فقط با گاییدن کسم راضی میشد. من رو به پشت خوابوند، پاهام رو داد بالا، سر کیرش رو آورد دم کسم و آروم فرو کرد. بعد از اینکه کامل فرو رفت، یکی دو دقیقه صبر کرد تا خوب جا باز کنه. بعد شروع به عقب جلو کردن کرد. حس میکردم کیرش از همیشه بزرگتر و کلفت تر شده. هر بار که عقب جلو میکرد، پر و خالی شدن شکمم رو حس میکردم. نمی دونم اسپری یا دارویی مصرف کرده بود یا نه ولی بنظرم میومد اومدن آبش بیشتر از همیشه طول کشیده. در حین تلمبه زدن، گاهی وزنش رو میانداخت روی تنم، گاهی به دستهاش تکیه میکرد. اما در همه حال همچنان به چشمهام خیره بود. شاید 15 دقیقه این کارش طول کشید تو این فاصله من یک بار دیگه ارضا شدم اما حمید همچنان به کارش ادامه داد. حس میکردم دیگه خسته شده. عرق کرده بود. +میخوای تو دراز بکش، من بیام رو کیرت بشینم. -نه اما بیا مدل داگی بشیم

sticker.webp0.09 KB