fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 215 مشترک است و جایگاه 1 267 را در دسته کتب و رتبه 13 362 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 215 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 27 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -591 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -23 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.45% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.91% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 888 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 985 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 28 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 215
مشترکین
-2324 ساعت
-1407 روز
-59130 روز
آرشیو پست ها
درد داره منم بی توجه به حرفاش یکمی کیرمو درمی آوردم و باز فرو میکردم که راهو باز کنه. بعد چندین بار تقلا خلاصه همه کیرمو فرو کردم توی کونش رو با دستم به کونش سیلی میزدم که درد و کمتر حس کنه کیرم دیگه در حال انفجار بود که از کونش درآوردم و گذاشتم توی کصش و همه آبمو خالی کردم. حس خیلی عجیبی بود باور کردنی نبود. اتفاقات توی حموم و بعدش سکس توی آشپزخونه مثل رویا بود. همونجا دیگه لباسارو پوشیدیم و خاله سریع دستشویی رفت و منم رفتم توی سالن رو مبل نشستم. این اولین ولی آخرین سکس با خاله م نبود. اگه فرصتی شد بازم مینویسم حتما. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یتونی یکم سینه های خاله ت رو دست بزنی اشکالی نداره من با همین سینه هام بهت شیر هم دادم. منم از خدا خواسته آروم آروم سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به مالوندن. بعد چند ثانیه یه صدای آه ریزی ازش در اومد و دیدم که زبونش رو یواش دور لبهاش میچرخونه و این یعنی حشری شده بود. با دیدن این صحنه آروم یکی از دستامو گذاشتم روی رونش و لاپا و سینه ش رو همزمان مالیدم اما هیچ حرکتی نمیکرد و فقط صدای اووم و آه ش یکم تندتر شده بود. سعی کردم دستی که توی لاپاش بود رو آروم به سمت کسش ببرم و چون شورت پوشیده بود نهایتا میتونستم از رو شورت لمسش کنم. همینکه دستم به کسش خورد یهو انگاری که به خودش اومده باشه دستمو پس زد و گفت خب مانی جان دیگه یه آبی به خودت بزن و برو بیرون منم الان میشورم خودمو میام. همینقدر هم که تونسته بودم بمالمش و حشریش کنم برام پیشرفت خیلی خوبی بود و کیرم توی شورت داشت منفجر میشد که بعد بیرون اومدن از حموم رفتم توی دستشویی و یه جق پرآب زدم. خاله م وقتی از حموم اومد بیرون قیافه ش یکم درهم بود انگار از کاری که کرده راضی نیست. خلاصه هیچ دیالوگی باهم نداشتیم تا اینکه وقتی توی آشپزخونه جلو گاز واستاده بود منم رفتم توی آشپزخونه و در حالی که پشتش به من بود دستم رو روی کمرش گذاشتم و گفتم خوبی خاله ؟ گفت آره خاله جون خوبم تو چطوری ؟ و با خنده گفت حموم بهت خوش گذشت ؟ منم سریع گفتم بهترین حموم زندگیم بود ولی میتونست بهتر هم باشه گفت یعنی چجوری ؟ گفتم هوووم راستش از هیکلت خیلی خوشم میاد خاله و به نظرم زن ایده آلی هستی حیفه که سکس آنچنانی نداری. یهو توی حالی که یکم جا خورده باشه گفت آه چی‌بگم مانی جون و توی چشمای هم زل زدیم. منم یهو خیلی ناخواسته به سمت لباش رفتم و شروع کردم به خوردنشون اونم خودش رو رها کرد و حسابی لبای همو میخوردیم که من باز دستام رو وارد عمل کردم شروع کردم به مالوندن سینه هاش و اونم دیگه صدای آهش راه افتاد و زبونمون هم درگیر شد. یادمه یه تاپ قرمز بدون سوتین پوشیده بود و این مالوندن سینه ها رو خیلی راحت میکرد توی یه لحظه تاپش رو درآوردم و بدون معطلی شروع کردم ممه های بزرگش رو که نوک برجسته و بزرگی هم داشت خوردن. در همین حال بودیم که یهو خودش رو زانو نشست و شلوارکم رو از پام درآورد و چون شورتم توی حموم خیس شده بود نپوشیده بودم و یه راست کیرمو گذاشت توی دهنش و با شهوت زیاد شروع کرد به خوردن. زبونشو دور سر کیرم میچرخوند خیس خیس میکردش توی دهنش. بعد اینکه حسابی خوردش بلندش کردم و برگردوندمش به سمت سینک ظرفشویی تا دستاشو بزاره و منم دامن مشکیش با خال خال های سفیدش رو که خیلی سکسی ترش کرده بود دادم بالا و سرمو لای کونش گذاشتم و شروع کردم به لیسیدن کس و کونش. یکم با سوراخ کونش ور میرفتم یکم هم با زبون کصش رو میلیسیدم. توی همین حین بلند شدم و کیر سفت و تقریبا بزرگم که خیس هم شده بود یکم به کصش ضربه زدم و مالوندم و یهو فرو کردم توی کصش. صدای آه تقریبا بلندی جوری که حواسش نباشه کشید و منم شروع کردم به تلمبه زدن. واقعا حس خیلی بی نظیری بود سکس با خاله که همیشه آرزوش رو داشتم و رویا میدیدم الان در حال انجام شدن بود. کیرم توی کصش بود و داغیش همه وجودمو گرفته بود. بعد چند دقیقه تلمبه زدن، کیرمو درآوردم از توی کصش و بدون معطلی آروم گذاشتم توی کونش. سر کیرمو با یه فشار فرو کردم اما اونقدری تنگ بود که انگار خیلی با شوهرش از کون سکس نداشته اما دلم کونشو می خواست. دلم میخواست کیرمو تا انتها فرو کنم توی کونش. همینجوری که آروم آروم فرو میکردم میگفت مانی از کون نه خیلی

رابطه با خاله نیلوفر #حمام #خاله این خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به ده سال پیشه زمانی که ۲۳ ساله بودم. از زمان بچگی به خاطر پسرخاله هام همیشه خونه خاله م در رفت و آمد بودم. خاله م یه زن تقریبا پنجاه ساله با قد نسبتا کوتاه اما با سینه های خیلی بزرگ و کون گرد و بزرگ بود. از بچگی همیشه خاله م برام حرارت خاصی داشت هر وقت فرصتش پیش میومد یه جوری خودمو بهش میچسبوندم و سعی میکردم به سینه ها و کونش دست بزنم اما اون موقع چیزی از شهوت و حشری شدن سراغم نمیومد صرفا یه لذت بود‌. وقتایی که حموم می رفت و خونشون کسی غیر من نبود صدام میزد که برم توی حموم پشتش رو کیسه بکشم و منم از دیدن هیکل لختش هیجان زده میشدم و سعی میکردم یواشکی سینه های بزرگش رو دید بزنم و چند باری هم شده بود موقع کیسه کشیدن بخاطر اینکه بتونم سینه هاش رو لمس کنم دستم رو به سمت شکمش می‌بردم و اونم میگفت خودم جلو رو لیف میزنم خاله تو پشتم رو بکش. حتی موقع ای که حموم بود بخاطر اینکه درب حموم فلزی و بدون قفل بود یه درزی ایجاد میشد که میشد از لای در توی حموم رو دید و منم بعضی وقتا میرفتم و حموم کردن خاله م رو تماشا میکردم. یه چند سالی گذشت و توی این سالها چندین بار به خودم جسارت دادم و وقتی که خواب بود کیرمو میچسبوندم بهش و توی حالتی که مثلا خواب هستم فشارش میدادم. یه موقع هایی یه تکونی میخورد و از خواب میپرید ولی منم خودمو به خواب میزدم. یکی دوبار هم یادمه وقتی از حموم اومده بود بیرون یه حوله فقط دور کمرش بود و سینه های سفید بلورینش ریخته بود بیرون و یهو که چشمم بهشون می افتاد خاله با یه خنده شیطنت آمیزی بهم میگفت از سینه های خاله ت خوشت میادا و منم از خجالت فقط لبخند میزدم. اینو بگم که شوهر خاله م یه آدم معتاد بود که خیلی وقتا خونه نبود و فک نمیکنم سکس چندانی هم باهم داشتن و همین موضوع حشر خاله م رو زیاد کرده بود اینو میشد از رفتارش تشخیص داد. یه روز که از دانشگاه برمیگشتم به خونه خاله م رفتم و اون روز هیچ کس خونه نبود و پسرخاله هام بیرون رفته بودن و شوهر خاله هم طبق معمول نبود. نزدیکای ناهار رسیدم خونشون و خاله با اصرار منو برای ناهار نگه داشت. بعد ناهار خالم بهم گفت که میخواد بره یه دوش بگیره و تا میاد همینجا بمونم. بعد اینکه توی حموم رفت یه فکر شومی وجودمو گرفت که برم مثل گذشته ها بهش بگم میخواد پشتش رو لیف بکشم یا نه. در هر صورت یا قبول میکنه و این یعنی یه فرصت طلایی یا میگه نه و اینا دیگه ناراحت نمیشه. دلمو زدم به دریا و رفتم توی حموم و خاله رو صدا زدم. گفت جانم مانی، بهش گفتم اگه دوست داری میتونم بیام پشتت رو لیف بکشم با این حرفم یه چند ثانیه ای سکوت کرد و گفت آخ آره دستت درد نکنه برا خودم سخته لطفا بیا. این حرف هیجانم رو چندین برابر کرد و باورم نمیشد از زمان بچگی تا الان دوباره این فرصت پیش اومده. اون موقع ها که حموم میرفتم باهاش با شورت میرفتم که لباسم خیس نشه. اینبارم شلوارمو در آوردم و با شورت توی حموم رفتم. خاله کف حموم نشسته بود و وقتی منو با شورت و کیر نسبتا برجسته توی حموم دید یکم جا خورد ولی خب حرفی نزد. منم شروع کردم به لیف کشیدن اون بدن سفید و نرمش. همینطور که لیف میکشیدم کیرم هم در حال بلند شدن و سفت شدن بود و نمیتونستم جلوش رو بگیرم. یهو ناخودآگاه دستمو بردم باز سمت شکمش و زیر سینه هاش رو لیف کشیدم با این کارم یهو خودشو و جمع کرد و گفت مانی جون چیکار میکنی گفتم پشتم رو فقط کیسه بکشی و باز با یه خنده ی شیطنت آمیزی گفت سینه های خاله ت بزرگه و دوستشون داری هنوزم انگار. اما بدون اینکه بگه بسه دیگه بهم گفت م

Repost from N/a
بلد نبودم برای آقاییم دلبری کنمو تو سکس چت باهاش کم میاوردم تا این که با ( @hornishkon ) آشنا شدم 🙈

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
بلد نبودم برای آقاییم دلبری کنمو تو سکس چت باهاش کم میاوردم تا این که با ( @hornishkon ) آشنا شدم 🙈

Repost from N/a