شهر داستان | رمان
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان
کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 24 949 مشترک است و جایگاه 1 296 را در دسته کتب و رتبه 13 546 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 24 949 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 12 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -545 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -18 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 13.05% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.39% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 256 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 096 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 13 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
24 949
مشترکین
-1824 ساعت
-1217 روز
-54530 روز
آرشیو پست ها
24 938
Repost from N/a
24 938
شتم رو سینه هاشو شروع کردم مالیدن.که دیدم وا داد حاجی.وا داد چه وایی… میخوردمو میمالیدم… گفتم بریم ی جای خلوت گفت بریم. بردمش تو بیابون که هیچکس نبود.من بودمو خدا وحیده…جانا به این سکس … بردمش تو بیابون از ماشین پیاده شدیم بعد کل بخور بخور مانتوشو دراورد شلوارشو داد پایین خمش کردم رو کاپوت ماشین.ماشینم دویستو شیشه … رو کاموت خمش کردم از پشت کص کون اون شروع کردم به لیس زدن.من عاشق کص لیسیدنم.خیییلی خوووبه.واقعا یکی از فانتزیامه. بعد کیرو دراوردن خیسش کردم از پشت میکردم تو کصش.تلمبه میزدم تو این کصش که ازش فقط آب میریخت.خیییلی پر آب بود.قشنگ میتونست با آب کصش زاینده رودو سیراب کنه.میکردم تو کصش … ازپشت میکردم تو کصش بادو تا دستام سینه هاشو گرقته بودم فشار میدادم.سکس ایستاده واقعا عالیه…با غیظ تلمبه میزدم تو کصش ک زمین میلرزید.اینقد کص کونش خشگل بود که احساس میکردم نقاشیه .وقتی مبخاست آبم بیاد سرش گرفتم تو بغلم و وقتی آبمو ریختم تو کصش تو چشاش نگاه میکردم و اونم تو چشام نگاه میکرد.چشاش آبمو میاورد چه برسه کصش… ممنون که خوندین… اولین بارم بود که داستان مینویسم.ببخشید طولانی شد.فقط خداوکیلی بران مهم نیس بعضیا میان میگن واقعی نیستو فلان… از این داستانا زیاد اتفاق میفته.بعضیا فکر میکنن امکان نداره همچین اتفاقایی بیفته. این کص ها باید ی جوری کرده بشن دیگه نه؟؟
نوشته: رضا
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 938
دوست مامانم
#زن_شوهردار #دوست_مامان
عرض ادب
رضا هستم ۲۸ سالمه قد یکو نود و وزن نود کیلو … چهره معمولی دارم و ساکن مشهدیم
قضیه از اینجا شروع شد که یکی از دوستای مادرم که ۳۸ سال سنش هست با شوهرش به مشکل خورده بود و شوهرش دست بزن داشت و اینا… داشت و بعضی موقع ها میومد خونه ما درد دل کردن با مامانم. اینم بگم که این دوست مامانم گه میومد خونمون واقعا داف بود. خدایش خشگل بودو همه مونده بودن که این شوهر بد مصبش دیگه از دنیا چی میخاد. اسم دوست مامانم وحیده بود.الحق والنصاف نمونشو فقط تو pmc 😂 شاید میدیدی.چشاش رنگی و مو بلوند پوست سفید سینه گنده… شوهر احمقش رفته بود سر این هوو آورده بود و میومد خونه ما میشست ساعت ها درددل کردن. مامان منم مهربون میشست حرفای اینو گوش میکردو اینا… بعضی موقا که از سر کار میومدم میدیدم خونمونه و وارد که میشدم سلام الیک که میکرد بعدش شروع میکرد از من سوال پرسیدم که من چیکار کنم که از من خوشش بیادو من که کاری نکردمو چرا مردا اینجورینو… از این داستانا.منم میگفتم باید اینجوری باشین مردا این کارو دوست دارین اینو دوست ندارم و راهنمایش میکردم.تا اینکه ی روز گفت اومده بود خونمون و به مامانم میگفت میخام برم جای دعا نویس برای شوهرم دعا بگیرمو اینا.ولی چون ماشین نداشت به من رو زد.منم خیییلی تو کف این بشر بودم که خودمو بهش نزدیک کنم.بهش گفتم اشکال نداره باهم همهاهنگ کنین ی روز قراربزارین بریم باهم جای دعا نویس دعاتونو بگیرین.من که به این کسشرا اعتقادی ندارم باخودم گفتم بزار تلاششو بکنه.تو ماشین که نشستیم بهش گفتم چرا طلاق نمیگیری خب.حیف شما نیست با این خوشگلی مگه تو چند سالته که داری این همه عذاب میکشی فلان.خخخ هندوانه میدادم زیر بغلش.ببین یچیزی بگم من فقط آرزو داشتم سینشو بمالم چه برسه به کردن این کص طلا.خخخ… بگذریم.از لون روز به بعد روابط ما در خصوص مراجعه به دعا نویس بیشتر شد.اون دعا نویس کسخلم بهش میگفت برو فلان دعا رو بنداز تو آب رودخانه و نمیدونم اینو بسوزون اونو خراب کن فلان چیزو بریز تو غذاش.هر دفه ی کاری میگفت به این بکن.منم کمکش میکردمو اینا. ی روز دعا نویس گفته بود برو خارج از شهر و انگار روی کاغذ ی چیزیو روش نوشته بود گفت برو این کاغذو بنداز توی ی رودخانه خارج از شهر.اومد بمن گفت دعا نویسه گفته این کارو بکن .وای خییلی حال کردم با این حرکت دعا نویسه.همه چیو برام جور کرد. اینم بگم که تو این مسیر که میرفتیم میومدیم رومون به هم باز شده بود و از رابطه هاش با شوهرش میگفت.اخه من ازش سوال میکردم شاید بخاطر اینکه سکس ندارین یا کم دارین اون سرد شده.و اونم میگفت نه خوبه و… خلاصه ما رفتیم خارج از شهر.بردمش وسط هفته از قصد طرف شاندیز.اونجا رودخونه داره.بردمش ی جایی که خب خلوت باشه.خدایی تو راه با خودم گفتم بهش پیشنهاد میدم یا قبول میکنه یا هم آبروم میره و به گا میرم.دلمو یک دل کردم و وقتی رسیدیم اونجا اون کارشو انجام دادو کاغذ رو انداخت تو رودخونه کارش تموم شد اومدیم تو ماشین نشستیم و همینجور که ضربان قلب دراومده بود صداش با صدای لرزون گفتم میشه ی چیزی بهت بگم گفت چی.گفتم تو خیلی زیبایی و کلی ازش تعریف کردمو اینا ی دفه گفتم بهش گفتم میشه بهن لب بدی؟؟ من واقعا نمیتونم دیگه تحمل کنم.خب چشاش گرد شدو اینا… ولی همچین بدش نیومد از اون مخالفت هایی کرد که ینی یکم بیشتر نازمو بکش اینا .منم شروع کردم که مگه چی ازت کم میشه اینا فلان… گفت باشه و تو نمیدونی وقتی قبول کرد ببوسمش از شدت هیجان چی بر سرمن اومد.منم از فرصت استفاده کردمو شروع کردم لب گرقتن بعد سی چهل ثانیه لب گرفتن دست چپمو گذا
24 938
Repost from N/a
🫠 پروکسی مخصوص دانلود فیلم 🔞🚫
🇮🇷Use Proxy 🇺🇸Use Proxy
🇬🇧Use Proxy 🇩🇪Use Proxy
24 938
ارو کردیم تمیز شد بعد گفتم چه پوزیشنی بزنیم عزیزم گفت همون طور که شلنگو کردی توم کیرتو بکن گفتم چشم زندگیم شامپو ورداشتم یکم ریختم تو سوراخ کونش که اون تو هم کیرم لیز باشه در سوراخشم مالیدم و کیرمم همینطور یکم ابم ریختم روشون گفت دیوث تو اینارو از کجا یاد داری یه بار هم سکس نداشتی گفتم نمیدونم واقعا خندیدیم گذاشتم روی سوراخ کونش سر کیرمو خیلی تنگ بود ولی با یکم زور سرش رفت تو گفت درد ندارم الان یکم بیشتر هول دادم گفتم یه زره درد دارم دیگه همینطوری کل کیرم رفت تو کونش کامل که توش بود تلنبه نزدم واستادم 10 دقیقه جا باز کنه بعد نرم تلمبه میزدم اونم اه اه میکرد لذت میبرد به خشن تلمبه میزدم دیگه کل کمرم خالی شد بازم کلی لب تشکر همو شستیم اومدیم بیرون رفتم براش قرص اورژانس گرفتم بخوره بچه بیوفته بعد سوراخ کونشو ماساز دادم براش با روغن زیتون تنگ شه دوباره دیگه کل اون 2 روز هر دقیقش سکس داشتیم و من بعدم همینطور الان هم که دارم اینو مینویسم هنوز باهاش رابطه دارم و عاشق همیم. دوستان دمتون گرم که تا اینجا خوندید دوستتون دارم خدانگهدار...
نوشته: پویان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 938
چه پنهون منو عموت عاشق همیم همچیمون اوکیه الا ی چیز گفتم چی گفت عموت با من رابطه جنسی نداره بر عکس من زیاد حشری نیست یا سکس هم بکنه نهایت 15 دقیقه منم بقلش کردم بوسش کردم گفتم درست میشه اینا راستی اینم بگم زن عموم بیشتر از همه با من راحت بود تا بقیه فامیل بعد گفت یه خواهشی ازت دارم من ترسیدم نکنه از من سکس بخواد ولی حدسم درست بود بی پرده گفت میشه با من سکس داشته باشی اینا سر این قضیه با عموت خیلی به مشکل برخوردم تو که دوست نداری زندگی منو عموت خراب شه از یه طرف خیلی ازش خوشم میومد و دوست داشتم کمکش کنم از و عمومم همینطور دوست داشتم از یه طرف داشتم به عموم خیانت میکردم و اذاب وجدان داشتم فریبا داشت گریه میکرد و منم دوست داشتم با این شخص سکس داشته باشم بلاخره قبول کردم محکم بقلم کرد لبمو بوسید اینا گفت 2 روز مال همیم نه دخترم هست نه شوهرم در خونرو پشتیشو انداختیم رفتیم تو اتاق خودشون با لباس پریدیم رو تخت وحشیانه و اروم لب میگرفتیم زبون هم میخوردیم تف میکردم بعد من رفتم سراغ گردنش لیس میزدم بوس میکردم یه تیشرت تنش بود دراوردم یه سوتین زرد تنش بود ممه های 85 سفید عالی ای داشت گفتم 85 گفت اره شیطوون بندشو با کرد نوک ممشم سفید بود میخوردم لیس میزدم منم لباسمو دراوردم شلوارک فقط پام بود از دستا و کل شکمشو لیس میزدم یه شلوار تنگ پاش بود دراوردم یه شورت زرد که با سوتینش ست بود پاش بود خیس خیس بود چه بویی میداد از رو شرت مالیدم لیس زدم داشت دیوونه میشد گفت لامصب درش یار دیگه منم کشیدم پایین تا 10 دقیقه میخوردم فقط گفت با اینکه یک بار سکسم نداشتی عالی میخوری داغ داغ بود کیرم درآوردم دادم دستش 17 سانتی میشد با کلفتی معمولی پشمامم خوب شده بود چند روز پیش زده بودم دادم دسته گفت جووون برام از تخمام تا کل کیرمو ساک زد پر تف بعد گذاشتم تا ممه هاش چه حالی میداد دیگه داشت منفجر میشد گذاشتم رو کص کلوچه ای صورتیش کردم تو رگباری تلمبه میزدم بدون کاندوم تا اون ارضا شد من 2 دقیقه بعدش تموم آبمو ریختم تو کصش تو بقل هم بودیم لب میگرفتیم کلی ازم تشکر کرد گفت بهترین سکسی که داشتم بوده اینا تو منو به آرزوم رسوندی منم از تشکر کردم اینا گفتم همیشه دوستت داشتم اینا اونم گفت منم همینطور بیا قول بده همیشه برای هم باشیم از این قضیه به هیچکس نگیم منم قبول کردم منم بهترین روز زندگیم بود بعد بهم گفت برای راند 2 اماده ای گفتم مگه هنوز حشری ای گفت این همه سال رنگ یه کیر به این خوشگلی چنین سکسی ندیدم توقع داری بگم تمومه کل این 2 روز باید سکس داشته باشی باهام من بوسم کردم گفتم چشم عشقم گفتم تو بگو چیکار کنیم گفت بریم حموم اونجا از کون دوست دارم بهت بدم گفتم میدونی خیلی درد داره ها گفت تو حرفه ای هستی و هم کمتر دردم میگیره هم هرچی باشه تحمل میکنم عزیزم مگه اینکه از کون نخوای بکنی سفت بقلش کردم گفتم واقعا یه زن همچی تمومی همچیت عالیه قیافه هیکل بدن اشپزی همچیت خلاصه باز کلی ازم تشکر کرد حمومشون بزرگ بود با یه وان و چون زمینش تمیز بود بدون دمپایی میرن حموم رفتیم تو وان و دوش هم باز کردم و اب وان هم داشت پر میشد رو من بعد همینجوری لب میگرفتیم کون گندشو سمتم کرد با ولع میخوردم انگشت میکردم تا جا باز کنه بعد گفتم میدونی برای رابطه مقعدی باید کونتو بشوری گفت چطوری از وان اومدیم بیرون رو زمین دوش تلفنی برداشتم سریشو باز کردم گفتم بخواب رو زمین پاهاتو تا اخر بده بالا گوش کرد منم سر شلنگو با کونشو شامپو زدم شلنگو کردم تو کونش تا از اب پر شه بعد کشیدم بیرون گفتم بشین رو چاه تخلیه کن 3 باری این ک
24 938
رابطه با زن عمو جونم که شد عشق زندگیم
#زن_عمو
سلام بروبچ پویانم من 20 سالمه تو تبریز زندگی میکنم زندگی میکنم داستان از اونجایی شروع میشه که من یه عمو دارم همچیش اوکیه 1 بار طلاق گرفته زنش جنده بود یه بچه هم از زن قبلش داره که دختره بعد چون سر کار میره کسی نیست نگهش داره مامان بزرگم هم دیگه توان بچه بزرگ کردن نداره یه پرستار براش گرفتن تا اینجای کار من نه پرستار رو دیده بودم نه اسم ایناش میدونستم از فامیل شنیده بودم گذشت تا گذشت ما شنیدیم من کلا 2 تا عمو دارم که این عمو کوچیکه اس که 35 سالشه و با این پرستار ازدواج کرده کم کم خونه مامان بزرگم میرفتیم اونجا بود میدیدیمش مشخصاتشم بگم اسمش فریباس سنش 28 قدش 162 میشد وزنش هم 60 کیلو یکم چاق ولی از اون چاق های گوشتی توپر سینه های 85 البته بعدا فهمیدم کون گنده بعد ها هم خونه هممون رف و امد داشت با همه اشنا بود فامیل ازش بدش نمیومد بعدا به دلیل این که تبریز دوست نداشتن رفتن به تهران برای زندگی منم موقع دانشگاه رفتنم بود اینا خیلی خونده بودم دوست داشتم تهران قبول شم. خلاصه بعد کلی دعا درس خوندن قبول شدم اینم بگم من اون موقع اصلا حسی به زن عموم نداشتم رفتم تهران خوابگاه بگیرم خلاصه انقدر اسرارم کردن تروخدا بیا خونه ما بمون فلان این مارو راضی کردن خونه عموم زندگی کنم درس بخونم و کمکشون کنم خرید خونه بچه داری این کارا و یه مرد برای خونه باشه در نبود عموم و یه هم صحبت راستی بگم شغل عموم یه طوریه که 2 روز میره 1 روز خونه است برای این زنش تنهاست یکم میترسه خلاصه ما اونجا موندیم درس میخوندیم زندگی میکردیم اینم بگم ما کل خانوادمون نه نماز میخونیم نه روزه میگیریم نه پوشش مذهبی داریم زن عمومم عین خودمون بود برای این تو خونه یا جلوی مثلا عموی دیگم یا بابام یا داداشم اینا سر لخت دست و پاها معلوم روبوسی دست دادنم میکرد بعضی وقت ها هم لباسی که میپوشید خم میشد چایی بیاره چاک ممش معلوم بود که اینا تو خانواده ما عادی بود بعض مالی کل خانواده ام متوسط رو به بالا بود تو خونه چه وقتی عموم بود چه وقتی نبود همینطوری که گفتم جلوی ما بود خونه ای که داشتن 3 خواب بود 1 اتاق خودشو عموم 1 اتاق دختر کوچولوی 6 سالش 1 اتاقم خالی که دادن به من ببخشید داستان طولانی شد میریم سر اصل مطلب چون زن عمو جوون بود ما باهم شوخی میکردیم یه سری حرفای 18 میزدیم اینا اختلاف سنمون 8 سال بود کلا یک سری که دختر عموی کوچولوم خونه مامان بزرگش دوست داشت بره 2 روز رفت اونجا بمونه خونه مامان بزرگ مادریش چون زن عموم اصالتا تهرانیه و اون 2 روز روزی بود که عموم هم سر کار بود من از بیرون اومدم لباسام دراوردم با شلوارک رکابی نشستم رو مبل برام عین همیشه آبمیوه کیک اینا اورد تهرانی ها کلا گدا گشنه نیستن بعد صحبت میکردیم اینا یهو گفت پویان چرا تو رل نداری اینا منم گفتم بخدا فرصتشو ندارم درس میخونم نهایت وقت ازادیم با دوستام یه دوری بیرون بزنم و دخترا الان همه لاشی شدن دنبال پول هستن یا قیافه هیکل ماشین خونه یکی از تو بهتر میاد میرینن بهت گفت راست میگی ولی خب نیاز جنسیتو چطور برطرف میکنی اینا یه هم صحبت دختر نمیخوای بقلش کنی بوسش کنی اینا گفتم حقیقتش من حشری میشم حشری نگفتم اونجا گفتم شهوتی خودارضایی میکنم برای بقیه سوالاش گفتم کیه که نخواد ولی دلم میخواد با ادم درستی که دوستش دارم اینکارا رو بکنم اینا بعد یخورده ناراحت شد چهرش از شادی غمگین شد منم فکر کردم از حرفای من ناراحت شده ازش عذرخواهی کردم اینا گفتش بخاطر تو نیست گفتم پس چیه نمیگفت گفت ولش خوب میشم اینا با کلی خایه مالی گفت از تو
24 938
Repost from N/a
😈🍑 #پیشنهادی🔥
داستان تصویری بشدت حشرناک و آبآور با موضوع پرطرفدار معلم حشررری
⛔️مشاهده داستان سکسی تصویری🔥
24 938
Repost from N/a
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🔴 یک خبر داغ:
ایلان ماسک مدیر عامل اینستاگرام و توییتر پروکسیهایی رو طراحی کرده که به طور خودکار به اینترنت استارلینک وصل میشن.
فعلا تعدادی از این پروکسی ها در اختیار کاربران ایرانی قرار داده شده، و ما براتون اینجا گذاشتیم:
. @ProxyStarlink
24 938
Repost from N/a
