fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 103 مشترک است و جایگاه 1 280 را در دسته کتب و رتبه 13 445 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 103 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 03 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -536 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -17 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.93% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.17% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 994 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 048 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 04 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 103
مشترکین
-1724 ساعت
-1347 روز
-53630 روز
آرشیو پست ها
یره خنده گفت خب اینم شمار هم میدادی بعدش چی گفتم بعدش باهات قرار میزاشتمم اینقدر این لپ سفیدتت بوس میکردمم تا خسته میشدم گفت خب الان که پیشتم اگر ارزو بوس کردن لپم دارییی بیا بکن تا ناکام از دنیا نر بعد خندیدیم گفت جدی میگم گفتم واقاا گفت اره رفتم روی دوشکش کنار داراز کشیدم دوتا بوس کردم لپشو گفت همین گفتم اخه روم نمیشه خجالت میکشم گفت راحت باش و خندیدم منم کیرم بلند شده بود وصورتم بردم نزدیک لپش دیدم داره نفس نفس میزنه شروع کردم به بوس کردن لپش و گوشه لبشو بوس کردم و شروع کردیم به لب گرفتم با یدست سینه هاشو میمالوندم بعد لباسشو در اوردم با سوتینش شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم هی ناله میکرد با دستم روی ساپورت کسشو میمالوندم لباسای خودم دراوردم فقط شرت پام بود ساپورت و شورت عمم در اوردم دیدم خیس خیس شروع کردم به خوردن کسش بودی خوبی میداد ی کس گوشتی سفید بدون مو هی ناله میکرد میگفت بکنن بکنن دیگه دارم میمیرم شورتم در اوردم اروم کردم تو کسش (بدم میاد از این که کسی برام ساک بزنه )صدای ناله عمم همه خونه برداشته بود بلندش کردم گفتم حالت داگی شو از پشت کردم تو کسش و یک دست سینه هاشو میمالوندم دیدم داره میلرزه فهمیدم ارضا شد منم داشتم ارضا میشم که کیرم از تو کسش در اوردم کنارش دراز کشیدم لباشو میخورم و با کسش بازی کردم یکم که سر حال شد دوباره به پهلو خابوندمش از پشت کیرم مالوندم به سوراخ کونش یک دفعه گفت نهههه از پشت نه گفتم اروم اگر دردت اومد درش میارم بلاخره راضی شد یکم سوراخ کونشو توف زدم و اروم سره کیرم کردم توش (کیرم بلنده ولی زیلد کلفت نیست)دیدیم نفس بند اومد هی میگفت در بیار دارم میمیرم منم هنوز نصف کیرم توش بود گردنشو بوس کردم گفتم یکم تحمل کن و اروم کل کیرم کردم تو کونش و اروم اروم تلمبه میزدم تا صدای اه اه بلند شد سرعتشو بیشتر کردم داشت ابم میومد که تا ته فشار دادم توکسش ابم خالی کردم تو کونش و کنارش دراز کشیدم بی حال تو بغل هم بودیم گفت واقاا نیازز داشتم به سکس اون سه شب سکس داشتیم تا بابا بزرگم اومد بعد اون روز به بهونه های مختلف مثل خرید لباس و لوازم ارایش عمم میبوردم شهر میبردمش خونه خودمون یا خونه دوستام که خالی بود سکس میکردم و هنوز ادامه داره اگر خوشتون اومد سکس های قبلیم هم بنویسم... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

عمه ناهید #عمه #روستا سلام دوستان این داستان که میخوام برات تعریف کنم مربوط به ۳ماه پیش میشه اول از خودم بگم اسمم سپهر است قدم ۱۸۵وزن ۸۰از نظر هیکل چهارشونه و هیکل هستن من یعمه دارم به اسم ناهید این عمه ما ۳۲سالشه داخله سن ۲۵سالکی نامزد کرد و بخاطر گرفتن مچ شوهرش نامزدی بهم زد ما داخله شهر زندگی میکنیم و عمه داخله خونه بابا بزرگم روستا هستن فاصله ما تا روستا ۱ساعت است بریم سره اصل داستان داطتان از اونجا شروع شد که من برای کاشتن زمین کشاورزی بابام هروز میرقتم روستا و میومدم صبح میرفتم ظهر میرم ناهار خونه بابا بزرگم میخورد و بعد میرفتم سره زمین تا قبل تاریکی هوا برمیگشتم شهرمون هفته ۴روز برنامه من این بود و تا اون موق اصلا نظری روی عمم نداشتم خونه بابا بزرگم عممم با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی میکرد برای در اورد خرجی خودش خیاطی میکرد از عمم بگم ی زن سفید با قد تقریبا ۱۶۰وزرنگشم حدودا ۷۰تپل بود یروز ظهر که رفته یود برای غدا بابا بزرگم گفت امشب بمون اینجا ما بابا مادر بزرگت میخواهی فردا بریم دکتر شیراز و ۲.۳روز نیستیم تا جواب ازمایشامون بیاد با عموم میخواستن برن منم گفتم باشه ما شب خوابیدیم بابا بزرگم صبح زود حرکت کردن رفتن منم طبق معمول رفتم سره زمین ظهر هم اومدم ناهار خوردم رفتم عصر بود برگشتم دیدم عمم داره خیاطی میکنه منم سرم تو گوشی بود که دیدیم اومد نشست گفت کار چطور بود و صحبت شد راجب این که خسته شده از خیاطی گردن درد شده منم گفتم ول کن چرا کار میکنی مشکل مالی که نداری بابا بزرگ وضع مالش خوبه از این حرفا تا شب شد شام خوردیم نشستیم پایی تلوزیون که عمم اومد جا بندازه بخوابیم جایی دوتامون انداخت تو حال تقریبا جفت هم دراز کشیدیم برقا خاموش کردیم سرمون تو گوشی بود که گفت الان ۲.۳روز اینجاایی دوست دخترات دلشون تنگ نشه و خندید منم گفت ای بابا عمه چه دوست دختری گفت یعنی چی واقاا نداری گفتم الان ۴.۵ماه میشه که تمام کرد و دوست دختری ندارم گفت من فکر میکردم همیشه ۲.۳تا دوست دختر داشته باشی گفتم اینقدر مشغول این زمین هستم اصلا وقت نمیکنم که بخوام برم دنبال این کاراا گفت یکی پیدا کن مشغول باشی گفتم بخدا بغیر از اعصاب خوردی و جنگ دعوا دوست دختر هیچی برات نداره گفت چرا چیز هایی دیگه هم هست یدفعه ساکت شدم بعد چند ثانیه گفتم مثلا چی گفت اینقدر خنگ نبودی خودتو نزن به اون راه منم روم باز شد گفتی اقا اصلا پولی هم هست راحت هروقت خواستی میری میایی گفت اونا کثیفن هزارتا مرضی دارن و اون حسی که با دوست دختر داری بهت نمیدن نری سمت اینا هاا گفتم نبابا شوخی کردم بعد سکوت بینمون اینجا شد بعد چند دقیقه گفتم عمه نمیخواهی ازدواج کنی همون طوری که فکرت بازه (باخنده داشتم میگفتم) و اینا میدونی چرا خودت ازدواج نمیکنی و لذت نمیبری گفت ازدواج خوب نیست دارم زندگیم میکنم اگر قرار باشه با ازدواج به این لذت برسم میخوام هیچ وقت نرسم و دوتا مون خندیدیم بعد گفتم راستی شما هم تو روستا هستی تا بخواهین بایکی دوست بشین همه میفهمن و ابروتون میره اونم گفت اره نمیشه کاری کردن بعد یک دفعه گفتم پس بگو عمهه ماهم نیاز داره اب نمیبینه و گرنه شنا گر خوبه دیدم شارژر گوشیش که پیشش بود پرتاب کرد خندید گفت کثافت پرو گفتم ولا مگه دروغ میگم ماشاللله به این نازی و خوشکلی هستی ارزو هرکسیه باهات باشه گفت نه عمه سنم دیگه زیاد شده یک دفعه حرفشو قطع کردم گفتم مگه به سنه تو مثل دختر ۲۰ ساله ای هنوز (واقااا خیلی خوب مونده بود بهش نمیخور ۳۲سالش بشه ) یعنی اگر عممم منودی تو خیابون میدیدمت تا شمارم بهت نمیدادم ولت نمیکردم که دوتامون زدیم ز

sticker.webp0.09 KB

ورمه ات خوشمزه بشه گفتم قابلت رو نداره دفعه دیگه بهترش رو برات میپزم ظرف هارو که شستیم بغلم کرد منو برد روی تختمون حوله رو در اورد قشنگ ماساژم داد کم کم داشت گریه ام میگرفت اومد کنارم دراز کشید کلی نازم رو کشید و گفت عشقم پاشو اماده شو لباس بپوش بریم خرید کلی کار داریم برام موهام رو اتو کشید و لباس پوشیدیم و رفتیم دم در پیشونیم رو بوسید و گفت نبینم خانومم ناراحت باشه ها گفتم چشم اقایی سوار اسانسور شدیم دستمو گرفت وقتی که از اسانسور خارج شدیم دستم رو گرفت برد سوار ماشین کرد خودشم سوار شد از پارکینگ در اومدیم بهم گفت داشبورد رو باز کن با ترس و لرز دستم رو بردم داشبرد رو باز کردم اروم گفت همه اش ماله توعه یه پلاستیک پر از لواشک خیلی ذوق کردم رفتیم توی ایران مال کلی خرید کرد برام بهم گفت برو تو فودکورت بشین من برم این وسایل رو بزارم توی ماشین و بیام خودم رو مظلوم کردم گفتم میشه منم بیام باهات گفت باشه عزیزم همه ی خرید ها رو گذاشت توی ماشین بوسم کرد گفت خانومم شام چی میخوری گفتم هرچی اقامون بگه دستم رو فشار داد و منو برد تو بغلش گفت عاشقتم دست هم رو گرفتیم و رفتیم سوار اسانسور شدیم رفتیم توی فودکورت نشستیم دوتا پیتزا سفارش دادیم تا غذا مون رو بیارن بهش گفتم اقایی پشت تلفن گفتی برام یه سوپرایز داری اون چیه گفت میخوام عشقم رو ببرم مالدیو... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

د یکی از ممه هام رو میکنه دهنش همزمان انگشتم میکنه انقدری طول میده تا ارضا شم یه دور که ارضا شدم همونجوری که انگشت میکنه برام میخوره یه بار دیگه ارضا میشم تازه اینو برمیداره میزاره رو کصم و بعد لب میگیره وقتی قشنگ به التماس می افتم تازه کاندوم میزنه و اون کیرش رو میکنه تو کصم همزمان با تلمبه زدنش لب میگیره بیست دقیقه تو کصم تلمبه میزنه اخرش هم بغلم میکنه و بوسم میکنه بعد برام یه قهوه میاره با شکلات میخورم تازه حالم جامیاد سحر گفت اوف با یادشم خیس کردی منم دلم خواست برم ببینم امشب این حمید جاکش پاره ام میکنه یا نه خداحافظی کردیم و سحر رفت رفتم توی اشپزخونه براش با حوصله سالاد درست کردم برنج رو هم دم کردم برگشتم تو اتاق پدل و گگ و بقیه وسایلش رو چیدم روی میز توالت ساعت رو نگاه کردم تقریبا ده دقیقه دیگه رامی میاد رفتم توی اتاق اون عطری رو که دوس داره براش زدم منتظرش شدم ساعت نمیگذشت که صدای زنگ خونه در اومد رفتم پشت در دیدم که خودشه در رو براش باز کردم و پریدم تو بغلش لبهام رو گذاشتم رو لبش اونم همراهی میکرد در رو پشت سرش بست و لبش رو جداکرد گفت خانومم میزاری بیام تو در گوشش گفتم خیلی تو کفم بهم گفت یه حالی بهت بدم که یادت نره از بغلش اومدم پایین رفتم تو اتاق روی تخت مثل جنده ها نشستم منتظرش رامی رفت لباسش رو کاور زد و اومد گفت جونم چه کردی حمله کرد روم و لبام رو میخورد سویتینم رو باز کرد با ممه م ور میرفت بلند شد شلوار و شرتم رو باهم در اورد محکم زد رو کصم همونجوریش خیس و حشری بودم وقتی که زبونش رو گذاشت رو کصم داشتم دیوانه میشدم ناله هام دست خودم نبود بلند شد کاندوم رو کشید روی کیرش از چشماش مشخص بود میخواد بدجوری بگادم لوبریکانت رو مالید به کصم گفت میخوام پارت کنم پاهام رو گذاشت روی شونه های کلفت و مردونه اش کیرش رو یه دفعه کرد تو کصم داد زدم ای جر خوردم با یه دستش دستام رو بالا سرم نگه داشته بود و بایه دست با ممه هام ور میرفت من نسبت بهش خیلی کوچولو تر بودم انقدری خوب داشت کصم میزاشت که بعد از دوسه دقیقه ارضا شدم رامی که ارضا شدنم رو دید وحشی تر شد و محکم تر میزد تو کصم داد میزدم و میگفتم اره محکم تر بگا جندتو پاره کن کیرش رو در اورد منو داگی گذاشت و دوباره کیرش رو یه دفعه فرو کرد داخلم جیغ زدم گفت جووون ناله کن محکم تر تو کصم میزد و ممه هام رو میمالید زیرش که ارضا شدم کیرش رو دراورد منو برگردوند و دوباره کیرش رو کردتوم روم دراز کشید اروم و عمیق تلمبه میزد در گوشم گفت دیوونه اگر میدونستی که چقدر دوست دارم این قدر اذیتم نمیکردی و بعد دوباره لب گرفت و توم ارضا شد سریع کشید بیرون کنارم دراز کشید خودم رو به زور انداختم تو بغلش پیشونیم رو بوسید و گفت عشقم خیلی دوست دارم شنیدن این جمله ازش یه جون تازه بهم داد نشستم روش و گفتم اع رامی از اینا استفاده نکردی که گفت عشقم طاقت درد کشیدنت رو ندارم دوباره بغلش کردم بغض کرده بودم خیلی اروم نوازشم میکرد در گوشم گفت انقدری خوشگل بودی نتونستم خودم رو کنترل کنم ببخشید خیلی محکم کردمت بوسش کردم و گفتم نه عشقم خیلی هم حال داد بریم دوش بگیریم بریم نهار بخوریم توی حموم دوش رو باز کرد تمام بدنم رو شست و دوش گرفتیم با حوله رفتیم بیرون گفتم بیا اصل برنامه مونده غذا رو کشیدم براش گفت وای عشقم چکردی براش غذا کشیدم گذاشتم جلوش با به به چه چه داشت میخورد وقتی اولین قاشق رو تو دهنم گذاشتم دیدم وای یادم رفته بود نمک بریزم تو غذا سرم رو انداختم پایین داشتم از خجالت میمردم که رامی گفت عشقم دست درد نکنه تاحالا نشده بود این قدر ق

ردم وقتی که اومد باید یه حال اساسی بهش بدم خوبه تقریبا دوساعتی وقت دارم تا نوبت ارایشگاهم برم برای نهار قورمه رو بار بزارم که عشقم خیلی دوست داره بار گزاشتن قورمه سبزی یه نیم ساعتی ازم وقت گرفت زیرش رو کم کم کردم تا به دل بپزه و جا بیافته از توی کمدم همه لباس خوابها رو ریختم بیرون اها که چشمم به اون لباس شلوار تور توری افتاد رامی هر وقت که میپوشمش دیونه میشه همین خوبه یه ست شورت و سوتین قرمزم میخوام خوب الان که همه چیز اماده است لباسها رو جمع کردم و رفتم حموم یه شیو ریز کردم و اماده شدم الان ساعت دوازدهه سریع رفتم مغازه سحر سلام کردم و گفتم سحری بجنب دست بجنبون که میخوام برام معجزه کنی سحر گفت اها بازم با دکتر دعوا کردی میخوای از دلش در بیاری گفتم دعوا که نه گفت خفه میدونم من تورو نشناسم باید برم بمیرم دکتر کراش تمام دخترهای دانشکده بود قد بلند هیکل فیت پولدار استاد دانشگاه تازه از فرانسه هم برگشته میگفتن اقامت دائم داره ای بخشکه این شانس که تو سلیطه باید میشدی زنش گفت خوب حالا هر چقدر کونت رو سوزوندی بسه بیا رو کار که عشقم داره میاد گفت چشم الان میام یه میکآپ دکتر پسند میزنم برات مشغول شد در عرض بیست دقیقه درستم کرد گفتم ای ماشالله به دستت چه جیگری شدم گفت قابلت رو نداره چشمم رو مظلوم کردم و گفتم سحری برام لوسیون میزنی سحر بی اعصاب گفت برو گمشو تو میخوای زیر کیر بری من خودم رو به زحمت بندازم گفتم سحری تو خوابگاه که مهربون تر بودی بیا بریم خونه برام بمال کارت رو دادم دستش رفت بکشه برای عشقم نوشتم “رامی جونم میشه نهار رو بیایی خونه” در جا جواب اومد “چشم نفسم از الان دارم بوی قورمه سبزیت رو میشنوم” براش نوشتم “بیا که میخوام روزت رو برات بسازم” منتظر جوابش بودم که پیام بانک اومد شیشصد تومن کارت کشید داد زدم سحر جنده چه خبره اومد گفت هویی بر زن مگه نگفتی بیام خونه اینم هزینه اشه داشت چرت میگفت که دیدم پیامش اومد “خانومم ساعت 2.30 خونه ام” روم رو سمت سحر کردم و گفتم جهنم بیا بریم سوار ماشین سحر شدیم و رفتیم خونه سوار اسانسور شدیم سحر گفت چیکار کردی باهاش گفتم یادش رفته بود که دیروز سالگرد دوستیمونه منم هرچی از دهنم در اومد بارش کردم سحر گفت خوب خوب اون چی گفت گفتم هیچی نگفت فقط رفت تو اتاق کارش چندتا برگه صحیح کرد و بعد از یکساعت اومد تو اتاق کنار تخت خوابید صبح هم پاشد رفت سرکار من وقتی که بیدار شدم دیدم هم ظرفهای شام رو شسته هم برام صبونه اماده کرده در اسانسور باز شد و دوتایی خارج شدیم در خونه رو باز کردم رفتیم تو خونه رو که دید گفت خاک تو سرت تو لیاقت دکتر رو نداشتی من باید زنش میشدم میزاشتم رو سرم حلوا حلواش میکردم گفتم خفه فعلا که ماله منه به حدی هم من و میخواد که دنیا مثلش رو ندیده مانتو و شالم رو در اوردم شورت و سوتینم رو انداختم تو حموم اونایی رو که برای رامی گذاشته بودم رو پوشیدم شلوار تور توریم رو تنم کردم و گفتم سحر بیا روی تخت ولو شدم سحر اومد گفتم از کشو سمت راست لوسیون طلایی رو بیار حواسم به ویبراتور نبود سحر گفت این چیه گفتم احمق بازی در نیار اون ویبراتوره گفت پس لازم شد شیطونی هاتون رو برام تعریف کنی لوسیون رو ریخت روی دستش همه جام رو مالید گفت یکم از این قورمه ت میدی ببرم دلم خواست گفتم نه جنده اون ماله عشقمه چپ چپ نگام کرد و گفت خسیس حالا برام تعریف کن دیگه گفتم رامی شبای جمعه اول حسابی ماساژم میده و پنج شیش دقیقه لب میگیره اروم تو گردنم نفس میکشه و میخوره برام همزمان ممه هم رو هم میماله انقدری حرفه ایه که با خوردنش حسابی خیس میشم بع

یاس آبی #شوهر امروز هم مثل تمام قهر هامون صبح بدون بوسیدنم از خونه رفت بیرون جز یه دفعه که اونم خودم مقصر بودم قهرهامون طولانی نشدن بیست دقیقه بعد از رفتنش از توی تختمون بلند شدم به بخش مرتب تختمون نگاه میکنم و باز هم کصم خیس میشه با فکر کردن به سکس های دیوانه کننده ای که داشتیم شوهرم خیلی مراقبمه و دوسم داره الانم میدونم که من اشتباه کردم به خاطر فراموش کردن سالگرد دوستیمون سرش داد زدم و باهاش قهر کردم اما این غرور لعنتی نمیزاره بهش زنگ بزنمو عذرخواهی کنم خوب کارهای امروز رو از کجا شروع کنیم بهتره با صبونه شروع کنم با گشادی زایدالوصفی میرم سمت اشپزخونه اخ جون عشقم برام صبونه حاضر کرده و رفته قربونش برم صبونه ام رو کامل مثل یه خانوم خوب خوردم و ظرف هارو جمع کردم الان نوبت گردگیریه مثل همیشه موهام رو گوجه ای میبندم و مشغول میشم باصدای اهنگ کار کردن یه حس خوبی داره دستی به پیشونیم میکشم و عرقش رو خشک میکنم خوب نیم ساعت گذشته ظرفها رو هم که شوهرم دیشب شسته خوب برم اتاق کارش رو تمیز کنم جارو برقی رو روشن میکنم تمام کف خونه رو جارو میکنم اینم تموم شد فقط مونده اتاق کار اونجا همیشه مرتب ترین جای خونه اس چون شوهرم به شدت روی نظم وسایلش حساسه در رو که باز کردم دیدم تبلتش جامونده عجیبه این اولین باریه که وسایلش رو خونه میزاره تبلتش رو باز کردم و دلم براش ضعف رفت عکس من روی لاک اسکرینشه خوب رمزش چیه اها یادم اومد بهم قبلا گفته بود که رمز هاش همیشه 9575 چهار شماره‌ی اخر موبایلش اع عکس صفحه اش هم که عکس منه هنوز بعد سه سال عکسی که روز عقد کنار گل یاس آبی که انداخته بود ازم روی اسکرینشه عجب مرد با وفایی تبلت رو قفل کردم و دقیقا سر جاش گذاشتم بهتره برم به تمرین یوگام برسم مت رو پهن کردم و شروع به تمرین کردم یکساعتی که تمرین کردم توی حالت تمرکز بودم که نوتیف گوشیم تمرکزم رو خراب کرد بعله عشقم پیام داده “سلام خانومم هنوز قهری” اخ من قوربونت برم اما بازم اون حس زنونه ام جلوم رو میگیره براش زدم که " اره قهرم آشتی هم نمیکنم" اه چرا همچین کاری کردی اخه سریع جواب اومد"مگه دست توعه" داره کلکل میکنه براش نوشتم “اره دست منه” مت رو جمع کردم و سر جاش گذاشتم دیدم که پیام داده " مگه تو ماله من نیستی" اخ که دلم ضعف رفت براش دیگه نمیتونم تحمل کنم تلفن رو برداشتم و بهش زنگ زدم روی بوق اول برداشت +سلام خانومم خوبی -سلام عشقم ببخشید دیروز که با بچه ها بیرون بودیم خیلی روی مغزم راه رفتن منم سر تو خالی کردم +فدای سرت خانومم راستی انتخاب کن عصری که اومدم خونه شیطونی کنیم بریم خرید و شام و سوپرایز یا اول بریم خرید وشام و شیطونی و سوپرایز -خوب –ِ من مورد اول و انتخاب میکنم +خودم هم همینو میخواستم -اها داشت یادم میرفت سوپرایز چیه +بستگی به شیطونی و خریدت داره -اع اذیت نکن بگو دیگه +نوچ باید اول امشب ازت راضی باشم بعد میگم -عزیزم زنگ میزنن من برم ببینم کیه +باشه عزیزم دوست دارم مراقب خودت باش -خداحافظ عشقم ایفون رو برمیدارم کیه از پشت در گفت منزل مرادی سفارش تون رو اوردم توی دلم احساس ذوق کردم خودم رو کنترل کردم و گفتم بفرماید بیارید طبقه سه جعبه رو که از مامور تیپاکس تحویل گرفتم باز کردم وای همون مدل شکلاتی که دوست دارم براش پیام فرستادم که " ممنون نابغه من" با خودم گفتم که باید براش جبران کنم گوشی رو برداشتم و به سحر زنگ زدم -سلام سحری مغازه خالیه س: نه یه رنگ دارم -سریع کارش رو راه بنداز دارم میام س: خدا به خیر کنه چیشده -حالا میام برات تعریف میکنم س: باشه ساعت 12.40 اینجا باش بدون خداحافظی قطع ک

📬 شما یک پیام ناشناس جدید دارید ! جهت دریافت کلیک کنید 👈 /neewmsg

sticker.webp0.09 KB

خواهرم چون کسی نیست و رفتم اونجا دیرم خودشو دخترش و پسرش بودن و خواهرزاده اش که یه پسر گیج و ساده که اصلا تو باغ نیست و تو خونه خواهرش کلی از هم لب گرفتیم و ممه هاشو خوردم و کوسشو مالیدم و اونم کیرمو مالید و یه پستو پشت آشپزخونه دارن رفتیم اونجا گفتم باید بکنمت گفت نمیشه و راضیش کردم و گفتم از کون میخوام و چون دعوا و بحث تقصیر اون بود قبول کرد و داگی شد و ساپورتشو داد پایین و کیرمو گرفت همین که گذاشت رو کونش منم یه فشار دادم و اونم کونش به سمت کیرم فشار داد و چون آب کوسش ریخته بود لای کونش راحت رفت تو و خدایی کونش خیلی حال داد چون کونش خیلی بزرگه اما گفتم دردش میاد یا بچه ها میان یکی دوبار عقب و جلو کردم هرچی گفت بکن تا ارضا بشی نکردم و رفتیم تو هال پیش بقیه و همش منو نگاه میکرد و میخندید و کونشو جابجا میکرد و میگفت انگار یه چیزی زیرمه که بچه ها نمیدونستن منظورش اینه که کونش درد میکنه و بعد از اونم چندبار اونا اومدن و یه بارم من رفتم و با هم ور میرفتیم و همدیگرو میمالیدیم که ما رفتیم عروسی پسردایی که خونشون همون شهر اونا بود و فرداش رفتم خونه زینب دخترش داداششو برده بود تو اتاق خودشون و مام رفتیم اتاق خودمون چون پریود بود هرچی گفتم از کون نذاشت و از خوردن هم بدش میاد و نمیخوره و با دستش و لای ممه هاش منو ارضا کرد و به پشت دراز کشیدم اومد نشستم رو کیرمو شکمم و روم دراز کشید و کلی لب و زبون همو خوردیم و با باسن و کون و ممه هاش بازی میکردم دیدم گفت عشقم سینه هامو بگیر دارم ارضا میشم و اونم ارضا شد و بغل هم دراز کشیدیم و موهاشو ناز کردم بازم اومد تو راهرو و آسانسور و همش لب و زبون همو می خوردیم و ممه هاشو میمالیدم و اونم کیرمو میمالید و چند باری هم اونا اومدن شهرستان تو ماشین باهم ور رفتیم و همو مالیدیم اما هیچکدوم ارضا نشدیم و الان چند وقته همش میگه بیا اینجا و من بخاطر کارم نتونستم برم و شبا همش تصویری همو ارضا میکنیم و وقتی به شوهرش میده چون فقط شوهرش ارضا میشه و این ارضا نمیشه میگه رفتم روغنشو تعویض کردم و اومدم امیدوارم خوشتون بیاد و حتما از سکسهای بعدیمون مینویسم که قراره هم کیرمو بخوره و هم از کون بکنمش... نوشته: یاسر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

د یهویی کردم تو کوسش و از بس خیس بود با اینکه بیست سال از عروسیش میگذشت کوسش تنگ بود چون دوتا بچه هاشو با سزارین آورده بود یه کم که تو کوسش تلمبه زدم بلند شدم و طاق باز خوابیدم و اون اومد با کوسش نشست رو کیرم و یه کم بالا پایین کرد اما چون اسپری زده بود برام با اینکه کوسش داغ بود و تنگ ارضا نشدم بعدش اون به پشت دراز کشید و پاهاشو به پهلو کشید و کیرمو گرفت و کرد تو کوسش و شروع کردم تلمبه زدن و همزمانم از هم لب میگرفتیم و ممه هاشو میمالیدم که بعد از چند دقیقه دیدم دارم ارضا میشم و کیرمو از تو کوسش در آوردم و ریختم رو شکمش و با دستمال خودمو اونو تمیز کردم گفت نریز توم حامله نشم و چون به شوهرشم اجازه نمیده بریزه توش که حامله نشه و بغل هم دراز کشیدیم و یه کم خوابیدم اما اون بیدار بود که بازم بیدارم کرد و بازم کلی لب و زبون و گوش و گردن همو خوردیم و چون خیلی دوس داشت گوشای همو بخوریم و میک بزنیم این کارو زیاد انجام دادیم و کلا عاشق اینه که گوش و لب و زبون همو بخوریم و منم ممه ها و کوسشو بخورم بعدشم کیرمو گذاشتم لای ممه هاش و کمی عقب کردم و اون دانگی شد و من از پشت کیرمو کردم تو کوسش و شروع کردم تلمبه زدن و بعدش بازم طاق باز خوابید و من دوباره کیرمو مالیدم به کوسش و اونقد کوسش خیس بود بازم راحت کیرم رفت تو کوسش و تلمبه زدن رو شروع کردم و چند دیقه کمر زدمو باز من به پشت دراز کشیدم و اومدم رو به من با کوس نشست رو کیرم اما گفت صدا میدا و اومد پایین و به پهلو دراز کشید و کیرمو کردم تو کوسش و عقب جلو کردم که دیدم دارم ارضا میشم و بازم کیرمو کشیدم بیرون و ریختم بالای کوسش که فک میکرد اولشو ریختم تو کوسش و می ترسید و میگفت حامله میشم هرچی میگفتم بازم شک داشت و باز من خوابیدم و اون بیدار موند که گذاشت بخوابم و شروع کردیم بازم باهم ور رفتن و ممه هاشو میمالیدم و میخوردم و نوکشونو زبون زبون میزدم بعدش پسرش بیدار شد و اومد پشیمون اما پتو رو زد روشون که بخواهی و چیزی نبینه بعدش من خوابیدم و اومد نشست رو کیرم و جوری دراز کشید که بین منو بچش قرار گرفت و همو بچشو خوابوند و هم رو کیرم با کوسش بالا پایین میشد بعدش اومد پایین و به پهلو دراز کشید پسرشو بغل کرد و پاهاشو داد بالا و کیرمو گرفت گذاشت تو کوسش و منم شروع کردم کمر زدن و تند تند عقب جلو میکردم و با دستم ممه هاشو میمالیدم و کیرمو تو کوسش عقب و جلو میکردم و چن دیقه ایی کمر زدم تا ارضا شدم و آدمو ریختم لای دستمال روی پهلو و باطنش اما اون اصلا ارضا نشد و دیگه رفتم دسشویی و خودمو شستم و دست و صورتمو شستم و اومدم بیرونشورتمو پوشیدم و اونم جامونو جمع کرد و دخترش هم بیدار شد اومد نگو زینب شورتشو همونجایی که سکس کردیم جا گذاشته بود رو دیده بود اما چیزی نگفت و زینبم رفت شورتشو ورداشت و پوشید و صبونه خوردیم و من رفتم بیرون سمت مطب واسه پیگیری وضعیت انگشت پام که براثر سال انگاری چیزی نمونده بود قطع بشه و دیگه برنگشتم تا اینکه پیام داد که علی نمیاد بیا ناهار بخوریم و رفتم خونه و ناهار خوردیمو بازم رفتیم تو اتاق و کلی باهم ور رفتیم و لب و گوش و گردن همو خوردیم و ممه هاشو خوردم دیگه گفتم باید برم دکتر و بعدشم میرم شهرستان و خونه خودمون و کلی ناراحت شد و راضیش کردم که برم و اومد تو آسانسور و کلی باهم ور رفتیم و منم خداحافظی کردم و رفتم . تا یه بار بحثمون شد و قهر کردم و هرچی پیام میداد جواب نمیدادم و بلاکش کردم که دیدم به شوهرش گفته بریم شهرستان یه سر بزنیم و تو برگرد که به کارات برسی و ما چند روزی میمونیم و کلی پیام داد بیا خونه

گه یه شب ما باهم قرار زن و شوهری و وفاداری بهم بستیم که هنوزم به قول و قرارمون وفاداریم و بیشتر از شوهرش با منه تا یه روز اومده بودن شهرستان و اون خواهرش که دهات خودمون میشینه و عمه اش که تهرانه اومدن به پدربزرگم که تنهاس سر بزنه و چون ازش قول گرفته بودم موقعیت باشه لبشو ببوسم یه لحظه از هم لب گرفتیم و رفت خونه خواهرش و همش زنگ میزد کارو ول کن بیا باهات کار دارم و همینکه رسیدم جلو درب خونه دستم و کشید برو یه راهرویی که دید نداره و کلی همو مالیدیم و لب گرفتیم و دیگه شک نداشتم میتونم بکنمش چون میدونستم به کسی پا نداده و نماز هم میخوند و گذشت که یه ماه بعد منو مجبور کرد واسه پیگیری و مداوای اون مشکلی که گفتم نزدیک بود نقض عضو بشم برم شهر محل زندگی شون چون وضعیت پزشکی از استان خودمون بهتره و منم چند سالی بخاطر درس و کار اون استان زندگی کرده بودم و دوسش دارم و عصر با هماهنگی مسئولین گفتم من میرم دکتر و عصرش حرکت کردم و چون ماشین نداشتم با عبوری رفتم که ساعت نزدیکای ۲۳ رسیدم خونشون که دیدم شوهرش داشت تو پارکینگ و نزدیک حیاط که ورودی پارکینگ بود کباب درست میکنه باهاش سلام و احوال پرسی کردم و رفتم سمت آسانسور با راهنمایی همسرش که اسمش رضا بود و رفتم بالا زنگ در رو زدم دیدم زینب جونم دررو باز کرد و منم جعبه شیرینو دادم داستش و باهاش دست دادم با نیلو که ۱۶ سالش بود هم دست دادم و پسرش علی که ۴سالش بود اومد بغلم و بعدش رفتم نشستم رو مبل و دخترش سرش تو گوشی بود و زینب اومد کنارم نشست و شروع کردیم از هم لب گرفتن و باهم ور رفتن تا صدای زنگ اومد و از کنار بلند شد و رفت تو آشپزخونه و سفره انداختن و شام خوردیم و چون شوهرش صبح ساعت ۵ از خونه میزنه بیرون بخاطر اینکه سرویس چند نفره و میبدشون بیرون شهر شبا نهایتا ساعت ۱۱ میخوابه اما اون شب بخاطر دیر رسیدن من اونم مجبور شده بود بیدار بمونه و شامو خوردیم رفت تو اتاقشون خوابید و زینبم اومد نشیت پیش من و نیلو و پسرشم مشغول بازی با اسباب بازی و گوشی بود بعدش من سرمو گذلشتم دامن زینب تا واسم پماد جوان کننده صورت بماله همینجوری که پمادو میمالید منم از زیر با ممه هاش بازی میکردم و از هم لب میگرفتیم و زبون هم رو میک میزدیم که بعد از نیم ساعتی گفت بلند شو کیرت راست شده نیلو نبینه زشته بعدشم میوه آورد و باهم خوردیم بازم باهم ور میرفتیم دیدم گفت نگاه کن بخاطر تو شورتمم از زیر دامن در آوردم و منم کلی کوسشو مالیدم و انگشتش کردم و ساعت سه گفتم خوابم میاد که چون خونشون سه خوابه بود جای منو تو اتاق جلویی که همیشه وقتی باهم صحبت میکردیم میگفت اتاق خودمون و بچه هاشم رفتن اتاقشون و خودشم پیش شوهرش اما قبل از اینکه از اتاق بره بیرون کلی باهم ور رفتیم و من از پشت بغلش کرده بودم و کیرمو لای کونش میمالیدم که یهویی ارضا شدم و دیگه اون رفت و منم خوابیدم که خواب که بودم یهویی تو خواب متوجه شدم یکی داره باهام ور میره و همین که بیدار شدم دیدم زینبه و اومدم کنارم و کلی از هم لب گرفتیم و ممه هاشو خوردم و گردن و گوشای همو خوردیم و چون اون ۷۵ کیلو بود و خیلی از من سنگینتر اما حدود ۱۰ سانت کوتاه تر بود زیر خوابید من افتادم روش و همدیگرو میخوردیم و میمالیدیم بعدش مث زنی که بچشو شیر بده ممه هاشو می ذاشت دهنم بعدش یه کم کوسشو خوردم که خوشم نیومد و بلند شدم و شلوارمو در آوردم و گفت برو شورتتو بشور چون دیشب کثیفش کرده بودم و برگشتم پیشش و دراز کشیدم و اونم به طاق باز خوابیده بود و چون دامنش و در نیاورده بود دامنش و کشید بالا و منم کیرمو مالیدم به کوسش و بع

رابطه با زن شوهردار فامیل تو خونه خودش #زن_شوهردار #اقوام سلام خدمت همه من یاسر ۴۰سال دارم با قدی متوسط و وزن ۵۴کیلو که از خیلی وقت پیش نسبت به دختر دایی مامانم حس داشتم اما نه روم میشد حرکتی بزنم و نه جرات داشتم واقعیتش ، منظورم از حرکت این هستش که بخوام بهش نزدیک بشم یا بهش بفهمونم میخوام باهم باشیم که این دختر اسمش زینب و ۳۹ساله با بدنی پر و کونی بزرگ و جذاب و چهره ایی جذاب که این مشخصاتی که میگم مال الانه اما من از سال ۸۰ که پیش دانشگاهی بودیم بهش نظر داشتم و گذشت تا اینکه سال ۸۱ یا ۸۲ در حالی که اون موقع لاغر بود با یه پسر نامزد کرد و بعدشم عقد و ازدواج و من دیگه خیلی کم می دیدمش تا صاحب دختری شد که اسمشو گذاشت نیلوفر که بیشتر کیلو صداش میزد و منم کیلو رو بخاطر مامانش دوس داشتم و دارم و گذشت تا اینکه اونا از دهاتمون رفتن مرکز استان همجوار و اونجا ساکن شدن و منم دانشجوی اون شهر بودم و بعضی وقتا می دیدمش اما بازم می ترسیدم بهش نزدیک بشم و من درسم تموم شد و برگشتم و اونا موندم همون استان و سال ۹۶من رفتم تهران مشغول شدم که یه شب از تلگرام پیام داد و چون الان یه پسر هم داشت و اسمش و عکس پروفایلش پسرش بود که ۲سالش بود اولش نشناختم اما چون به زبون محلی چت میکردیم کمکم شناختمش و دیگه بعضی وقتا بعد از ساعت یک بامداد باهم چت میکردیم و دخترش نیلو هم کنارش دراز میکشید و باهم می گفتن و حرفایی که بین خودشون میزدن و البته حرفای مورد داری نبود رو به منم می گفتن و می خندیدیم و چت میکردیم تا عروسی پسر خالم که مامانش میشه دختر عمه این زینب خانم بود که زن پسر خالم میشه دختر عموی شوهر این زینب قصه ما و با شوهر خواهرش و دخترش کمی باهم شوخی کردیم اما بازم روم نشد و دیگه چت کردنامون بیشتر شده بود اما هیچکدوم چیزی به اون یکی نمیگفتیم تا سال ۹۸ که من از تهران برگشتم شهرستان و بعدش واسه انجام کاری رفتم استان همجوار دیگه که با استان ما دوتا هم مرزه و اونجا چت کردنمون بیشتر شد و من بعد از چند شب که باهم چت نکرده بودیم گفتم دیشب که شب جمعه بود میخواستم پیام بدم که گفتم مزاحم شبتون نشم گفت مگه چه شبی بوده که نخواستی مزاحم بشی منم گفتم شب جمعه و احساس کردم هم من پرو شدم و هم اون بدش نمیاد که بعد از دوسه پیام گفت بگذریم چون هروقت بخوای شب جمعه اس و یه شب بخاطر خواهرش که مشکل داره ناراحت بود و گفت گریه کرده گفتم جون من گریه نکن گفت باشه گفتم عکس چشماتو بده ببینم با گریه چجورین که عکسشو بدون روسری فرستاد و دیگه شک نداشتم اونم نظر داره و همین جور چت میکردیم و بهم نزدیک میشدیم و چون کارمون که توی اون استان مرزی بود تموم میشد و نت همراه ضعیف بود گفت با اس ام اس بهم خبر بده کجایی چون نگرانم و منم اس می فرستادم و اونم همش نگران که کی می رسیم و دیگه دو روز مونده بود به سال تحویل ۹۹ که چتامون دیگه خیلی زیاد شده بود و شب سال تحویل گفت دوس داشته با یکی از پسرای فامیل ازدواج کنه که کسی نرفته جلو و اونم با غریبه ازدواج کرده هرچند الان راضیه از زندگیش و منم گفتم ازت خوشم میومد اما فک میکردم به من جواب بله نمیدی و رو فلانی که پسر عمه دیگش میشد نظر داره که گفت اشتباه کردی و کاش میومدی جلو و دیگه از فرداش چتامون بازم بیشتر شد و چون یکم تولدش بود یه پولی واسش فرستادم که کادو بگیره واسه خودش و دیگه شدیم یه روح در دو بدن و تعطیلات عید ۹۹ من یه مشکلی واسم پیش اومد که فامیل همه نگرانم شدن و اونم خیلی نگران شد چون نزدیک بود نقض عضو بشم و رفتم دکتر و بعدش تو دهات خودمون مشغول کار در رشته تحصیلیم شدم و اونم با شوهرش میومدن دور دور وقتی میومدن شهرستان و دی

⭕رتبه تراز ۹ تا ۱۰ هزار کدوم دانشگاه و کدوم رشته : دریافت ⭕رتبه تراز ۷ تا ۸ هزار کدوم دانشگاه و کدوم رشته: دریافت ⭕رتبه تراز ۵ تا ۶ هزار کدوم دانشگاه و کدوم رشته : دریافت ⭕رتبه تراز ۴ تا ۲ هزار کدوم دانشگاه و کدوم رشته : دریافت

دخترم ۱۸سالمه اعتراف میکنم با داداشم‌ و دوستاش هفته ای ۳ بار... مشاهده اعتراف🔞
دخترم ۱۸سالمه اعتراف میکنم با داداشم‌ و دوستاش هفته ای ۳ بار... مشاهده اعتراف🔞

sticker.webp0.09 KB

وم بزنم یا بریزم داخل ؟ اگه حالت عادی بودم می‌گفتم کاندوم بزنه ولی تو چشماش خیره شدم و با جسارت تمام گفتم دوست دارم مزشو بچشم ، ی باشه گفت و منو به پهلو انداخت و بهم گفت که پاهام رو به شکمم فشار بدم، از پوزیشنی که انتخاب کرده بود تعجب کردم ، پشتم دراز کشید و کیرشو روی کسم گذاشت ، با اینکه این پوزیشن رو دوست نداشتم ولی فقط می‌خواستم ارضا بشم ، ورود کیرش رو توی کسم احساس کردم و داشتم توی دلم بهش دمت گرم می‌گفتم ، طولی نکشید که با چندتا تلمبه ریز کیرش رو تا ته توی کسم کرد و دستش رو دراز کرد و پای بالاییم رو بلند کرد و در زاویه نود درجه رو به یالا قرارش داد ، خود بخود سرم رو به جلو خم شد و چشمم به انتهای کیرش افتاد که توی کسم عقب جلو می‌شد ، اولین باری بود این صحنه رو می‌دیدم ، متوجه سرعت تلمبه زدنش شدم و صدای ناله های مقطع ام بالا گرفت و داشتم واقعاً از این پوزیشن لذت می‌بردم ، سرم رو بالا گرفته بودم و مچاله شده بودم تا هرچه بیشتر تلمبه زدنش رو تماشا کنم و داشتم به ارضا شدن فکر می‌کردم ولی انگار سرعت تلمبه هایی که توی کسم زده می‌شد نمیزاشت ارضا بشم و به حالت جیغ می‌خواستم چیزی بگم که سرعتش رو کم کنه ، همین که جیغ زدنم شروع شد متین از نفس افتاد و بدنم فرصت رو غنیمت شمرد و با علایمی که تا حالا از خودم ندیده بودم ارضا شدم و انگار که دو ماراتون شرکت کردم از نفس افتادم ، متین که متوجه ارضا شدنم شده بود تلمبه زدنش رو عین یک موزیک رمانتیک آروم و ریتم دار کرده بود ، با هشدار متین به خودم اومدم ، _خانمم نزدیکم ، از شنیدن این خبر خوشحال بودم و ازش خواستم بایسته تا براش ساک بزنم ، متین قوای جنسی خوبی داشت ولی خواهرش در ساک زدن هنرمند بود ، جلوش زانو زدم و کیرشو دهنم کردم و چشمام رو به چشماش خیره کردم و دستام رو به لمبرای کونش گرفتم و هر بار کیرش رو چند ثانیه توی دهنم قایم می‌کردم ، سینم رو زیر کیرش گرفته بودم و همه ترشحات اضافه دهنم به روی سینم می‌ریخت ، چشمای متین خمار شده بود و نوید ارضا شدنش رو داد ، با فاصله کم کیرشو جلوی دهن بازم گرفتم و شروع به جق زدن برای متین کردم، حجم آب کیرش غافلگیرم کرد و با هر پمپاژ آبش گوشه ای از صورتم رو خیس می‌کرد ، کیرشو توی دهنم کردم و گذاشتم تا کاملاً آبش از لبام به روی سینه‌هام سرازیر بشه ، متین شورتمو آورد و صورتمو و بعد سینه هام رو تمیز کرد و دستمو گرفت و به حمام برد ، بعد از شستنم توی وان رفت و بغلش رو باز کرد تا جای منو بین پاهاش فراهم کنه ، توی بغلش رفتم و پشت به متین سرم رو روی سینش گذاشتم و مورد نوازش دستای متین قرار گرفتم ، برای خوردن ناهار از اتاق خارج شدیم و توی آسانسور متین دستش رو روی باسنم کشید ، با خوشحالی و رضایت از رابطمون برای خوردن لباش سرم رو به بالا کشوندم و لباش رو خوردم و دلتنگ تختخواب شدم… پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

صبحانه رو آماده کنی منم دوش می‌گیرم و میام ، توی نایلون ها قرص زد بارداری و بسته کاندوم پیدا کردم ، یکی از قرص ها رو خوردم و صبحانه رو آماده کردم و مشغول خوردن شدم ، متین زحمت لباس پوشیدن به خودش نداد و با حوله ای به دور کمرش سر میز حاضر شد ، سر از پا نمی‌شناخت و وسط صبحانه حرفش رو پیش کشید ، _ خیلی خوشحالم که تونستیم با هم رابطه داشته باشیم ، همیشه فکر می‌کردم اگه بهت بگم قبول نمی‌کنی ، دیشب با اینکه مست بودم ولی با پیشنهادت مستی از سرم پرید ، می‌خوام چیزی بگم که بدونی چقدر عاشقتم:با اینکه قرص پیشگیری برات آوردم ولی حاضرم برای به دنیا اومدن بچمون از همینجا بریم سمت اروپا و پناهنده بشیم ، از تعجبی که از حرفاش کرده بودم نمی‌تونستم لقمه توی دهنم رو قورت بدم ، چقدر بچگانه فکر می‌کرد ، قبل از اینکه رویا پردازی بیشتری بکنه لقمه‌ام رو قورت دادم و گفتم متین ؟ _بله ، +میدونی که این پیشنهادم فقط مال تا وقتیه که اینجا هستیم و برگشتیم ایران خبری نیست ، اینبار رو بین خواسته خودم و خواسته متین نتونستم خودخواه باشم و اشتیاقش رو نادیده بگیریم ، بعد از کلی بحث و ناراحتی بر سر تصمیمی که گرفته بودم این من بودم که دست متین رو گرفتم و گفتم حالا بیا بریم تا از فرصتی که داریم استفاده کنیم ، برای اینکه هر چه بیشتر به متین خوش بگذره قصد داشتم این دو روز رو براش سنگ تمام بزارم ، کنار تختخواب حوله رو از کمرش جدا کردم و هلش دادم تا روی تختخواب دراز بکشه و با عشوه شروع کردم به کندن لباسام و رفتم و روی شکمش نشستم و موهام رو کنار زدم و لبام رو روی لباش گذاشتم و با شرمی که پنهان شده بود از لباش سیر دل خوردم و گذاشتم متین هم از دست کشیدن به بدنم سیر بشه و لبخند رضایت روی لباش بشینه و خواه ناخواه به سمت کیرش رفتم تا دینمو ادا کنم ، کیرش اندازه یک وجب من بود و شاید کیرش ی خورده از شوهر قبلیم کوچیک تر بود ولی رنگ و لعابش و سیخ بودنش باعث شد با اشتیاق بیشتری مشغول خوردنش بشم ، اول کیرش رو دستم گرفتم و تخماش رو یکی یکی توی دهنم می‌کردم و بعد کاملاً توی دهنم جاشون دادم ، دوست داشتم توی چشماش نگاه کنم ولی نمی‌تونستم ، با رها کردن تخماش توی دهنم قسمت زیر کیرش رو زبون کشیدم و در آخر توی دهنم گذاشتمش ، هر چه توی چنته داشتم براش رو کردم و حسابی کیرش رو آماده کردم و کنارش دراز کشیدم ، نگرانی متین تبدیل به اشتیاق و شهوت شده بود ، لمسم کرد و لبای خیسم رو به خوبی خورد ، فکر اینکه واقعاً دارم چکار می‌کنم از ذهنم پاک نمی‌شد و در آن واحد هم داشتم باهاش در خوردن لباش همراهی می‌کردم ، دستش رو روی سینم گذاشت و لبای شیرینش رو هم از لبام جدا کرد و سراغ خوردن سینه هام رفت ، اینقدر در خوردن سینه هام حریص بود که دستام رو به سرش رسوندم و رو به پایین هل می‌دادم تا سراغ کسم بره و لذتم رو بیشتر کنه ، متین اصلأ عجله نداشت و دو دقیقه طول کشید تا زبون کشیدنش روی ناف و شکمم تموم شد ، چشمام مدام باز و بسته می‌شد و نمی‌تونستم این لذت رو نادیده بگیرم ، بلاخره متین سراغ کسم رفت در اولین حرکت دماغش رو نزدیک چوچولم گذاشت و طوری که انگار داره غذای لذیذی بو می‌کشه بو کشید و سراغ خوردن چوچولم رفت و منو مجذوب خوردنش کرد ، اگه لذت کیر رو توی کسم نچشیده بودم فکر می‌کردم این بهترین حس دنیاست ، قبل از اینکه سراغ خوردن کسم بره و صبرم لبریز بشه و ارضا بشم دستم رو دراز کردم و سرش رو هل دادم تا از خوردن دست بکشه و اجازه تنفس بهم بده ، متین با اون صورت خوشحالش خودشو بالا کشید و روی بدنم افتاد و باهام چشم تو چشم شد، _خوشگلم  کاند

سوءتفاهمی بجا #خواهر #برادر #تابو وقتی وکیلم پیشنهاد رابطه بهم داد که مطمئن شده بود حالا دیگه ی زن مطلقه هستم ولی به امید ی کیس بهتر پیشنهادش رو رد کردم ، ولی در مجموع بیش از یک سال بود که رابطه ای نداشتم ، قصد ازدواج مجدد نداشتم یا حداقل فعلأ نداشتم ولی نیاز به یک رابطه خوب داشتم ، دوماه سردرگم بودم و کنار داداش متین و مامانم زندگی می‌کردم و از گرفتن مهرم لذت می‌بردم ، ماه سوم به پیشنهاد مامان برای گرفتن پاسپورت اقدام کردم تا در سفر تفریحی متین همراهش باشم ، به امید یک حال اساسی خیلی زود کارام رو انجام دادم و تقریباً چهار ماه بعد از طلاقم سوار هواپیما ترکیه شدم ، متین بیست و شش سالش بود و سه سال ازم کوچیک تر بود و می‌تونستم اونجا قال بزارمش و تنها بشم ، توی هتل اتاق گرفتیم و بعد از استراحت گشت و گذار کردیم و با ی بطری ودکا به هتل برگشتیم و شب رو خوش گذروندیم ، از فردا منتظر بودم که متین بخواد تنها بره بیرون که منم دلی از عذاب در بیارم ولی انگار قصد جونمو کرده بود و حتی یک لحظه تنهام نمیزاشت ، جفتمون شلوارک پوشیده بودیم و من تاپ نیم تنه پوشیده بودم و کل روز رو بیرون چرخ زدیم بلکه متین خسته بشه و بیخیال من بشه ولی بعد از اینکه شام رو بیرون خوردیم چرخی زدیم و با خستگی زیاد متین پیشنهاد رفتن به بار رو داد ، اشارات پسرای خوشتیپ توی مسیر و توی بار زمام اختیار عقلم رو ازم گرفته بود و با خوردن چند پیک بیشتر از ظرفیتم قصد کنترل شهوتم رو داشتم ، در عالم مستی نیم نگاهی به پسرک توی بار داشتم و با فهمیدن متین منو سوار تاکسی کرد و به هتل برد ، اونجا روی تختخواب افتادم و داشتم هذیون می‌گفتم ، +متین دیدی پسره توی بار چقدر بهم زل زده بود ؟ _آره ، ولی تو هم داشت بهت خوش می گذشت ؟! +نه ، فقط می‌خواستم ی کم سربه سرش بزارم ، _ولی فک نکنم اون قصد شوخی داشت ، +یعنی جدی ازم خوشش اومده بود ؟! _اگه تنها بودی الان خدا می‌دونه کجا برده بودت ، با خنده هایی بلند از شدت مستی گفتم پس کاشکی تنها بودم ، نفهمیدم که من چیزی گفتم یا خودسر بود که متین روی کمرم نشسته بود و داشت ماساژم می‌داد ، _جدی دوست داشتی باهاش باشی ؟! +خودت چی فکر می‌کنی ؟ _من میگم جفتمون بهش احتیاج داریم ، +به نظر منم موقعیت خوبیه که ازش لذت ببریم ، متین صورتش رو نزدیک آورد و صورتم رو بوسید و از روی کمرم بلند شد و منو طاق‌باز کرد و با قربون صدقه رفتن لباش رو روی لبام گذاشت و تا خواستم خودمو پیدا کنم دستش روی سینم بود و داشت سینم رو چنگ میزد ، می‌خواستم که رفع سوء تفاهم کنم ولی توی همین فکر بودم که عین فیلم از جلوی چشمم زمان رد شد و فقط طعم کیرش و ارضا شدنم و آب داغ کیرش رو یادم موند ، فردا صبح بدون هیچ گونه لباسی توی بغل متین بیدار شدم و با نگاه به چشم های بسته متین لباسام رو جمع کردم و راهی حمام شدم ، مات و مبهوت توی وان دراز کشیده بودم که صدای در حمام اومد که متین قصد باز کردنش رو داشت ، وقتی متوجه بسته بودنش شد صدا زد عزیزم چیزی نمی‌خوای از بیرون برات بگیرم ؟ فقط تونستم بگم نه ، در فکر اتفاق دیشب بودم و اینکه متین انگار راضی بود که می‌خواست وارد حمام بشه و تلفظ کلمه عزیزم و اینکه چطوری از شر توله سگاش توی شکمم راحت بشم ، تصمیم گرفتن آماده رودررویی باهاش بشم و بهش بگم که منظورم رابطه با اون نبوده ، قبل از اینکه برگرده از حمام بیرون اومدم و شلوار و تاپ روی شورت و سوتینم پوشیدم و قصدم این بود بزارم حرفش پیش بکشه و بعد صحبت کنم ، متین با صورتی شاداب و خوشحال وارد اتاق شد و با سلام و صبح بخیر چندتا نایلون دستم داد و بوسه ای به گونه ام زد و گفت تا

معرفی ربات دوستان ربات زیر پست استوری و حتی پروفایل اینستا [ توییتر و اسپاتیفای و پینترست ] رو میتونه دانلود کنه براتون. و امروز قابلیت دانلود از تیک تاک و ساوند کلاب هم بهش اضافه شده. @Utinstaloderbot