fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 267 مشترک است و جایگاه 1 275 را در دسته کتب و رتبه 13 402 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 267 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 24 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -635 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -17 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.63% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.77% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 939 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 954 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 25 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 267
مشترکین
-1724 ساعت
-1197 روز
-63530 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.09 KB

یه طرف هم ترسیده بودم که حامله اش نکنم . دیگه ارضا شدن جفتمون فروکش کرد و نفسمون جا اومد کیرم همچنان تا بیخ تو کسش جا خوش کرده بود وقتی زهره ارگاسمش تموم شد یکمی پاهاش شل شدن ولی هنوز دور کمرم افتاده بود منم دستامو از زیر بدنش رد کردم و محکم توی بغلم به خودم فشارش دادم و گفتم ممنونتم زهره جون ببخشید دیگه نتونستم اخرین لحظه دربیارم زهره هم گفت فدای سرت عیبی نداره طور نمیشه من لوله هامو بستم نترس ازت حامله نمیشم گفتم وای قربونت بشم زهره جون داشتم از ترس سکته میکردم بازم هی کیرمو که داشت کم کم شل میشد را توی کسش فشار میدادم ازش لب میگرفتم بعد زهره گفت نمیخواهی از روم پابشی ؟ منم از کسش دراوردم ولی با یه حرکت من غلطیدم و زهره رو کشیدمش روی خودم و دلم نمیخواست از بغلم بلند بشه گرفته بودمش و ازش لب میگرفتم زهره م خوب همراهیم میکرد بعد گفت بسه دیگه یه موقع بچه هام میرسند باید زودی برم خونه باشم منم دیگه رهاش کردم و بلند شدیم و دیدم هر تیکه از لباسهامون یه طرف افتاده شورتشو برداشتم بو کشیدم بوسیدمش گفتم زهره من ازت سیر نشدم خانمی ، زهره هم گفت منم سیر نشدم هر وقت بتونم میام پیشت بهت قول میدم منم جفت سینه هاشو گرفتم و چندتا مک محکم بهشون زدم و نشستم جلوی کسش و برجستگی کشسو بوسیدم و زهره گفت دیونه بلندشو چکار میکنی گفتم دیونه ات شدم هیچ وقت انتظار نداشتم بتونم لخت ببینمت زهره هم گفت تا وقتی اینجا باشی فرصت کنم میام با هم حال میکنیم نترس بعد دیگه لباسشو تنش کرد و گفت من دیگه برم منم بوسیدمش و زهره رفت تا وقتی حمیدی برگرده زهره هی بچه هاشو میفرستاد پی نخود سیاه و میومد با هم سکس میکردیم توی همون چند روزه از کون هم بهم حال داد لامصب خیلی خوب حال میداد . ازش پرسیدم چی شد که خواستی با هم سکس کنیم بهم گفت شوهرم دیگه باهام سکس نمیکنه منم خب زنم نیاز دارم تو هم پسر خوبی به نظرم اومدی برای همین گفتم بی دردسر ترین ادم تویی و گذاشتم وقتی حمدید بره کربلا بهت نزدیک بشم و باهات رابطه داشته باشم بعد گفت میخوام همینجا نگهت دارم برای خودم باشی امیر جون ؟منم گفتم باشه زهره جون . اینطوری شد که تا وقتی درسم تموم بشه خونه حمیدی بودم و هر از گاهی با زنش حسابی سکس میکردم . نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مشگل منم که کیرم داشت بلند میشد از دیدنش یهوی انگار یه جرات خاصی بهم دست داد رفتم پشت سرش و از دوطرف دستامو از پهلوش رد کردم و کامل بهش چسبیده بودم بهش گفتم بزار کمکت کنم اونم برگشت یه نگاهی بهم کرد و خندید و گفت باید بیشتر کمک کنی امیر جون منم دیگه کاملا کیرمو به کونش فشار دادم گفتم اینطوری خوبه زهره خانم اونم خندید و گفت ارررههه عالیه اگر ادامه بدی منم دیگه هی کیرمو رو کونش فشار میدادم با دستام دستاشو گرفته بودم و اونم کاسه رو گذاشته بود توی سینک شیر ابو بستم و گفتم بیا بریم تو اتاق اگر دلت میخواد اونم باهام همراهی کرد و بردمش توی اتاق یه تخت داشتم ولی یک نفره بود پتو پهن کردم زمین و گفتم بیا پیشم زهره اونم اومد و بغلش کردم و گفتم فکر نمیکردم بتونم باهات تنها باشم زهره گفت امیر جون زیاد نمیتونم بمونم بچه ها رو فرستادم خونه مادر بزرگشون نهایت یک ساعت میتونم پیشت باشم منم یه لب ازش گرفتم و دیگه هردومون داشتیم همدیگرو لخت میکردیم منکه قلبم داشت از جاش کنده میشد نمیدونم چطوری لختش کردم وقتی کامل لختش کرده بودم همش دوست داشتم بدن سفید و خوشگلشو تماشا کنم لامصب خیلی خوشگل بود سینه هاش نه خیلی کوچیک بود نه بزرگ بدنش سفید مرمری بود نوک سینه هاش وبا هاله قهوه ای منو دیونه کرده بود اونم انگار بدتر از من حشری شده بود هی با کیرم ور میرفت و کیرمو میمالید هی قربون صدقه ام میرفت منم هلاک اون بودم اونم هلاک من هی میگفت امیر جون وقتم تنگه زود باش دارم میمیرم منم خوابندمش کسشو دیدم که وای هوش از سرم پرید یه کس تپل و خوشگل و خوردنی و شیو شده تر تمیز دیگه هیچی حالیم نبود زهره رو تاق باز خوابوندمش و رفتم که کسشو براش بخورم دهنمو گذاشتم رو کسش و زبونمو کردم توش که ناله زهر بلند شد وای چه ناله ای میزد لامصب انگار صد ساله کس نداده باشه منم که از صدای ناله های زهره حشرم صد برابر شده بود چنان کسشو میخوردم که نگو با همه حرص و ولع زبونمو میخواستم تا بیخ بکنم تو کسش اونم که دیگه نگو و نپرس اتاق رو گذاشته بود روسرش و با دستاش سرمو به کسش فشار میداد هی میگفت اااخخخخخخ ووووااااایی جججووونننننن جوووننننننن نمیدونم چقدر کسشو خوردم که به زور سرمو از کسش جدا کرد گفت امیر کیر میخوام یالا بکن تو کسم دارم میمیرم منم نشستم جلوی کسش و کیرمو گذاشتم لای چاک کسش و یکمی در مالی کردم چون واقعا خیلی حال میداد دیدنش وقتی حشری هست هی میگفت اخ بکن تو کسم بکن تو کسم منم کیرمو هول دادم تو کسش ناله هردومون دراومد فکر نمیکردم کسش اینقدر تنگ باشه دیگه اولش یکمی اروم تلمبه میزدم زهره هی میگفت توروخدا محکمتر محکمتر اخ میخوامت امیر جونم کیرتو میخام کیرتو میخام منم سرعتمو تندتر میکردم محکمتر داشتم کسشو میگائیدم واقعا بینهایت لذت بخش بود میدیدمش که چشماشو بسته و داره ناله میزنه پستونای خوشگلشم دایره وار تکون میخوره ازش لب میگرفتم و کسشو میگائیدم هر دومون داشتم حسابی حال میکردیم کسش انگار داشت کیرمو مک میزد از بس تنگ بود منکه در حد روانی شدن داشتم ازش لذت میبردم که دیگه داشتم ارضا میشدم هنوز شاید ده دقیقه هم نگذشته بود که داشتم تو کسش تلمیه میزدم که داشت آبم میومد زهره هم پاهاشو دور کمرم گرفته بود و اه و اوه میکرد دیگه نمیدونستم چکار کنم تا میخواستم بهش بگم زهره داره ابم میاد که یهوئی آبم فوران زد تو کس داغش زهره هم وقتی ابمو تو کسش حس کرد یه ناله بلندی زد و لرزید و با پاهاش هی به کمرم فشار میداد کمرمو چنگ میزد و ناله میکرد و میلرزید منم که کیرمم هی تو کسش آب میپاچید و بقول معروف خر کیف شده بودم ولی از

سکس با زن آقای حمیدی 1402/05/08 #زن_شوهردار سلام اسمم امیر است 28 سالمه تهران دانشجو هستم و مجردم توی یکی از محله های متوسط رو به پائین تهران خونه اجاره کردم چون ارزونتر بود . صاحب خونه ام یه مرد حدودا 50 ساله هست و زنش و دوتا بچه مدرسه ای هم داره . یک سال شده بود که من مستاجرشون بودم و آقای حمیدی ازم خواسته بود گاهی هم توی درس پسرش بهش کمک کنم منم قبول کردم و پسرش میومد اتاق من و باهاش کار میکردم و خیلی راضی بودند ازم . حمیدی یه مرد مومن و مذهبی بود که همون سال اول که من خونه ازشون گرفته بودم ( البته یه چیزی شبیه به سوئیت بود تا خونه ) حمیدی اربعین که شد رفت کربلا . از زن حمیدی بگم که یه زن حدودا 40 سال بهش میخورد اونم ظاهرش مذهبی بود همیشه با چادر میدیدمش و فقط در حد یه سلام علیکی با هم صحبت میکردیم . وقتی حمیدی رفت کربلا زنش که اسمش زهره بود براش آش پشت پا درست کرده بود و برای منم یه ظرف آش خودش آورد بالا و در زد منم در را باز کردم دیدیم زهره خانم هست و یه چادر گل گلی سفید ( مثل چادر نماز )سرش کرده بود همچین بگی نگی یه ارایش هم انگار کرده بود چون معلوم بود یه رژی به لبهاش زده و یکمی هم گونه هاش پر رنگ تر شده بود آخه هروقت میدیدمش مثل روح بود صورتش ولی الان کلی تغییر کرده بود و خیلی خوشگل تر شده بود ظرف آش را تعارفم کرد منم ازش تشکر کردم و پرسیدم بابت چی هست ؟اونم گفت حاج اقا رفتن سفر کربلا منم گفتم قبول باشه و انشاا… به سلامتی برگردن اونم با یه لبخندی که هیچ وقت ازش ندیده بودم ازم تشکر کرد و گفت میام ظرفشو میگیرم نمیخواد شما بیارید منم بازم تشکر کردم و از هم خداحافظی کردیم و منم رفتم و نشستم آش رو نوش جان کردم الحق دستپختش حرف نداشت . دیگه ظرفشو شستم و گذاشتم کنار تا بیاد و بهش بدم . از وقتی این مدلی دیده بودمش یه حسی درونم بیدار شد و این سوال برام بوجود اومده بود که تا وقتی شوهرش هست هیچی به خودش نمیرسید چی شده که الان با ارایش اومده دم در؟همینطوری توی فکر و خیال خودم بودم یکمی هم به درسهام می رسیدم که دیدم دوباره دارن در میزنند منم رفتم در را بازش کردم دیدم بازم زهره خانم هست ، بازم سلامش کردم اونم باز هم با همون لبخند خوشگلش بهم جواب داد واقعا هیچ وقت زهره رو اینقدر خوشگل و جذاب ندیده بودمش گفت خوردین آش رو منم گفتم بله خیلی عالی بود دستتون درد نکنه زهره گفت ظرفشو که نشستی ؟بعد بدون اینکه ازم سوال کنه بیام تو یا نه دیدم خودش اومد تو اتاق منم دیگه چیزی بهش نگفتم بالاخره صاحب خونه بود . من یه دو قدمی رفتم عقبتر زهره هم اومد داخل و در را پشتش بست ، ساعت ده شب بود مونده بودم چیکار داره و چرا در را پشتش بسته مگه این زن حاجی نیست و مگه مومن مذهبی نیست ؟پس برای چی اومده داخل و با من تنها شده . انگار خودشم یکمی استرس داشت و نمیدونست چی بگه و چکار کنه منم که هیچی نمیگفتم یکمی جفتمون وایساده بودیم که زهره گفت برم کاسه بشورمش منم گفتم من شستمش بیارم براتون اونم گفت نه بعد رفت سمت آشپزخونه معلوم بود یه چیزیش هست رفت توی اشپزخونه و الکی همون کاسه ای که من شسته بودم و تمیز بود را برداشت و مشغول شستنش شد منم وایساده بودم نگاهش میکردم همینطوری که جلوی سینک بود نمیدونم از عمد بود یا نا خواسته که یهوئی چادرش از سرش افتاد زمین وای لامصب اولین باری بود که میتونستم اندامشو بدون چادر ببینم همینکه چادرش افتاد گفت وای منم مثل چوب وایساده بودم نگاهش میکردم ولی زهره انگار قصد نداشت چادرشو دوباره سرش کنه همینطوری پشتش به من بود منم داشتم اندامشو نگاه میکردم کون گرد خوشفرمی داشت کمر باریک رون درشت و خلاصه خوشگل

sticker.webp0.09 KB

وری باید اینکار و بکنم) خلاصه به حالت ۶۹ شدیم دو سه بار که کیرمو ساک زد ابم اومد و همشو خورد گفتم مرد شدم گفت نه هنوز مونده یکم که گذشت دیدم دوباره شروع کرد به خوردن یکم که گذشت گفتم داره میاد گفت نمیشه هنوز کارت دارم برو دستشوئی با اب سرد بشور کیرتو و یه اسپری هست تو کمد بزن به کیرت که بعداً فهمیدم تاخیری بوده رفتم دستشویی شستم کیرمو اسپری و زدم اومدم بیرون رفتم سمت اتاق دیدم طاق باز خوابیده داره کصشو میماله اومدم گفت بیا که دارم میمیرم نگو خانوم خودش دلش میخواسته اخه بابام نبود و یه ماه دیگه میومد مامانم هم زن هات و حشری بود و طاقت تنهایی و دوری از بابام رو نداشت (اینا رو بعدا خودش گفت) منم رفتم نشستم جلوش و گفت اول یکم کصم رو بخور یکم خوردم و زبون زدم خوشمزه بود ادامه دادم داشت حال میکرد که گفت دیگه طاقت ندارم بکن توش پاشدم و یکم هم پستوناش رو خوردم دوباره رفتم سراغ کصش داشت دیوونه میشد که یه اهی کشید و ارضا شد و آبش پاشید تو صورتم منم تو همون حالت لب گرفتم ازش و گردنشو پستونش رو میخوردم که گفت تورو خدا بکن توش منم گفتم چشششم پاشدم و کیرمو تنظیم کردم جلو کصش و کردم توش وای چقدر تنگ بود مثل یه دختر ۱۸ ساله سفید و بی مو و پفکی خلاصه کردم تو داغ داغ بود چه حالی میداد تو ابرا بودم مامانم منو کشید رو خودش و گفت پستونمو بخور منم شروع کردم به خوردن یکم که گذشت سرمو بلند کرد و بوسم میکرد و مدام قربون صدقم میرفت یکم که تلمبه زدم دیدم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و منو با خودش فشار داد و لرزید و کیرم یهو داغ شد و فهمیدم دوباره ارضا شده منم چون اسپری زده بودم ابم دیر اومد و برا سوم مامانم رو ارضا کردم و خودمم دیدم داره ابم میاد گفتم کجا بریزمش گفت بریز توش منم از خدا خواسته ریختم توش هردو باهم ارضا شدیم افتادم رو مامان و مامانم گفت پسرم دیگه مرد من شده گفت قول بده و همیشه پیشم بمونی و جایی نری منم گفتم چشم و یه لب ازم گرفت و باهم همونجوری رو هم خوابیدیم کیرم هم هنوز تو کص مامانم بود وقتی پاشدم دیدم نیستش مامانم رفته بود حموم رفتم در زدم درو باز کرد رفتم تو و خودمونو شستیم و اونجام یکم براش خوردم و سرپا از جلو کردم تو و پستونای مامانو خوردم و یه حال دیگه هم تو حموم کردم با مامان وقتی اومدیم بیرون شب شده بود و وقت شام همونجوری بدون لباس رفتیم بیرون از حموم و شام خوردیم و دوباره لخت تا صبح خوابیدیم تو بغل هم از اونروز تا وقتی بابام بیاد لخت تو خونه میگشتیم و هروقت دلم میخواست با مامانم سکس میکردیم و عشق و حال ولی جق نمیزنم چون مامانم میگه ضرر داره و هروقت خواستی بگو من هستم مامانم عاشق منه و تا الان نزاشته عروسی کنم و میگه تا اخر عمرت باید مال من باشی و پیش خودم بمونی الان که داستانی نوشتم ۲۲ سالم شده ولی مامانم نمیذاره ازدواج کنم منم از خدا خواسته پیشش میمونم اولین بارم بود که داستان نوشتم اگه بد بود و طولانی ببخشید کل داستان هم واقعی بود هرکی خواست باور کنه هرکی هم نخواست نخواست باور نکنه مهم نیست خیلی از اینجور داستانا تو سایتا هست که اکثرا ساخته ذهن افراده ولی من واقعیتش نوشتم همه این اتفاقات واقعی بود و خاطره خوشی که داشتم اگه خوشتون اومد لایک کنید تا داستان سکس با خالم رو هم بنویسم براتون مخلص شما نوشته : اشکان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مامانم منو مرد کرد 1402/05/09 #مامان سلام من اشکانم(مستعار) ۲۲ سالمه و این داستان از ۱۲ سالگیم شروع میشه اول از همه بگم داستان همش واقعیه دوست نداری نخون نه فوش بده نه وقت خودتو بگیر ما خونمون یه ویلایی عه تو تهران که فقط خودمون توش زندگی میکنیم خانواده من یعنی من و بابام و مامانم خیلی باهم راحت بودیم خیلی یعنی منو بابام با شورت تو خونه بودیم و مامانم با شورت و سوتین چون گرمایی هستیم بیرون ولی لباسامون باز نبود و مامانم چادر میپوشید اینم بگم که مامانم همیشه ست میپوشید از مامانم بگم سینه هاش ۸۵ خوش فرم و تراشیده کص پفکی و صورتی بی مو چون به خودش میرسید و کون گنده و تپل نه خیلی چاقه نه خیلی لاغر خودمم قدم معمولی قیافه هم معمولی سبزه ام کیرمم اونموقع متوسط بود و خیلی بزرگ نبود ولی یکم کلفت بود الان اندازش تو حالت سیخ ۱۷ سانته داستان از جایی شروع شد که من تو دوران بلوغ بودم و سرو گوشم میجنبید و کم کم داشتم درباره سکس و رابطه جنسی و زناشوئی یه چیزایی یاد میگرفتم و تو سی دی های بابام سرک میکشیدم یه روز یه سی دی پیدا کردم روش نوشته بود سوپر سی دی رو گذاشتم تو دستگاه و دیدم ولی جق نزدم چون بلد نبودم تابستون شده بود و بیکار بودم و کنجکاویم گل کرده بود و چون با بابام راحت بودم بهش گفتم یه سی دی داشتی روش نوشته بود سوپر دیدمش توش یه کارایی کردن و من یه حالتی شدم که گفت سکس کردن تحریک شدی ازش پرسیدم چجوری بچه دار میشن و سکس میکنن که گفت پنجشنبه بهت میگم اول نفهمیدم منظورشو بعدا فهمیدم خلاصه پنجشنبه شد و روز موعود شد بابام گفت بیا میخوام نشونت بدم دیدم بابام با مامانم لب گرفتن و شروع کردن لباس های هم دیگه رو دراوردن اول بابام مال مامانم رو در اورد (ست شورت و سوتینش ) و مامانم کامل لخت شد و بابام هم شورتشو دراورد و اول یکم لا پستونی کرد و بعد کیرشو کرد تو کص مامانم و جلو عقب میکرد تا اینکه آبش اومد و ریخت تو کص مامانم و گفت اینجوری بچه دار میشن و سکس میکنن بعدا فهمیدم مامانم لوله های رحمشو بسته تا بچه دار نشه بعد از اینکه کارشون تموم شد منم گفتم منم میخوام که بابام گفت نه زشته مامانم گفت بچست بذار بیاد اونم یه حالی بکنه که بابام نذاشت و منم ناراحت شدم و رفتم تو اتاقم بابام کارش جوری بود که یه ماه خونه بود و یه ماه نبود چون مهندس بود و پروژه میگرفت و باید میرفت مسافرت من از بچگی با مامانم میرفتم حموم تو حموم مامانم لخت مادرزاد میشد منم لخت میکرد یه روز که تو حموم بودیم اینم بگم که فقط تو حموم لخت کامل میشد که بعد این ماجرا کلا لخت بودیم تو خونه تا وقتی بابام بیاد خلاصه یه روز تو حموم که مامانم داشت بدنمو میشست رفت که کیرمو بشوره که بی هوا کیرم سیخ شد چند بار که مامانم دست کشید روش یهو ابم اومد و ریخت رو سینه های مامانم چون تا اونموقع جق نزده بودم ابم زیاد بود در کمال تعجب ابمو مامانم خورد و لبخند زد و یکمش رو هم مالید رو کصش و باقیش رو مالید رو پستونش خندید و لبشو گاز گرفت بعد گفت باید پسرم رو مرد کنم گفتم چجوری گفت صبر کن بریم بیرون منم گفتم زشت نیست ؟ گفت نخیرم تو پسرمی منم گفتم اخه بابا میگفت زشته مامانم هم گفت اگه تو چیزی نگی نمیفهمه راضی شدم اومدیم بیرون مامانم لباس (شورت و سوتین) نپوشید و منم نپوشیدم خودمونو خشک کردیم رفتیم رو تخت گفت بیا بغلم رفتم بغلش گفت میخوام مردت کنم منم گفتم اول میخوام یکم روت بخوابم یکم دراز کشیدم خیلی حس خوبی بود بدن مامانم نرم و لطیف بود سرم رو گذاشتم رو پستون مامان و خوابیدم بعد نیم ساعت بلند شدم از روش و رفت سر کیرم و یکم ساک زد منم کصشو لیس میزدم (بهم یاد داد چج

sticker.webp0.09 KB

خوردم اروم اروم لختش کردم اونم منو لخت کرد گردن و سینه هاشو خوردم گفت وایسا برو از خونمون تو کمد اسپری بیار گفتم قرص دارم یه ساعت میشه عمل کنه ولی عالیه از اونجایی ک خیالمون راحت بود کسی نمیاد بلند شدم قرصو خوردم یه ساعت تو بغل هم لخت عشقبازی کردیم بعدش شروع کردم کسشو خوردن ک گفت طاقت ندارم فقط جرم بده اول پاهشو دادم بالا چن دقیقه اروم کردم تا کفت محکم بزن بهش گفتم داگی شو اونم شد از پشت چنان محکم میزدم ک تخمام درد گرفته بود بعد چند دقیقه دوباره تغییر پوزیشن دادیم اون اومد نشست رو کیرم ایقد خوب بالا و پایین میشد ک ابم داشت میومد بهش گفتم میخواد بیاد اونم کسشو اورد پایین پاشو محکم کرد تمام ابمو با کسش کشید بیرون خیلی حال کردم با حرکتش چندتا تلمبه دیگه زد افتاد رو من شروع مردیم لب بازی یکم ک گذشت گفتم کون میخوام قبول نکرد خودش گفت بعدا گفتم مگه اخریش نبود خندید و گفت بعدی اخریشه .این رابطه ۴ماه بیشتر طول نکشید هر هفته سکس داشتیم یا پریود بود برام جق میزد(از ساک بدش میاد)تا اینکه من با یه دختر دوست شدم و سرد شدم اونم کم کم سرد شد و رابطه برگشت به همون قبل یکی دو بار بعد کات کردن با اونم رفتم سمتش ک دیدم پا نمیده از یه طرفم مای ایرانسلش دارم میدونم با کسی دوست نشده دیگه. نوشته: کیر کلفت #پایان❤ نوشته: علی رضا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

سکس با زندایی 1402/05/8 #خیانت #اروتیک #فامیل سک.س با زندایی فاطمه #زندایی سلام من علی رضا هستم ۲۵ ساله از سمنان قد ۱۷۶ وزن ۶۶ زندایی من اسمش فاطمه هست۳۵ساله لاغر اندام قد ۱۶۰ ولی کون بزرگی داره ما با این داییم تو یه ساختمون زندگی میکنیم و دایی و بابا با هم شریک هستن خیلی وقتا از صب تا اخر شب با هم سر کارن داستان از اونجایی شروع شد ک زندایی ما گوشیش خراب شد و داییم بهم گفت براش گوشی بگیر بعد از چند روز یه گوشی براش پیدا کردم ولی منوش یکم سخت بود براش ک مجبور شدم چند روزی هم بهش یاد بدم یه روز صب ک من از خواب بیدار شدم ک برم سر کار دیدم خونه منتظره من بیدار بشم گفت یه نگاه به گوشی من میندازی منم قبول کردم داشتم چکش میکردم ک یه پیام اومد نوشته بود فاطمه جونم جواب نمیدی؟ یه لحظه جا خوردم شمارشو برداشتم اولش باورم نمیشد چون حسابی ایشون مذهبی هستن بعد چند روز دل و زدم به دریا زنگ زدم دیدم بله یه پسره .از اون روز دیدم نسبت بهش عوض شد چند باری استوری گذاشتم در مورد زن شوهردار ک دوس پسر داره فقطم خودش میدید اما جوابی نداد منم جرعتش رو نداشتم ک بهش بگم. از این جریان ۲ماه گذشت و قرار بود بره کلاس گواهینامه تو این دوماه هم من تصمیم گرفتم ک بکنمش هر جور شده .از شانس خوبم داییم ب من گفت فقط با تو بره کلاس و بیاد یکی دو روز اول ک بردمش خیلی نگاش میکردم خودشم اینو فهمیده بود .روز سوم بعد کلاس تا نشست تو ماشین گفت اگه زیاد دیدم نمیزنی حرکت کن بهش گفتم حتما دلیل داره ک دید میزنم برگشت با عصبانیت نگام کرد گفت چ دلیلی منم شماره اون پسره رو خوندم و بهش گفتم جریانو .اولش جا خورد حسابی ترسید بعد گفت ب خاطر اینکه ب خودم گفتی جریانو بهت میگم منم زنگ زدم به خونه گفتم میرم بیرون شهر ماشین میدم دست زندایی تا یاد بگیره .رفتیم بیرون شهر وایسادم خودش بی مقدمه گفت داییت از صب میره سر کار تا شب منم حوصلم سر میره با این پسره اشنا شدم یه نگاه بهش کردم ک معلوم بود سوالم چیه گفت ب خدا به جون یه دونه پسرم سکس نداشتم باهاش گفتم خیلی هم خوب و حرکت کردیم.تو راه بهش گفتم من ک هر کاری داشته باشی انجام دادم و نزدیکتم با خودم حرف بزن اونم با من و من کردن قبول کرد و برگشتیم چمد روز به همین روال گذشت تا اینکه یکم با احساساتش بازی کردم و حسابی دلشو بردم ساعت ۳ظهر بود بحث لب بازی شد گفتم زنگ بزن ب مامانم بگو محمد بیاد تلوزیونمون درست کنه گفت نمیشه پسرم بیداره به زور راضیش کردم .زنگ زد و من رفتم دیدم پسرش ک ۴سالشه پای تلوزیونه رفتیم تو راه رو یه لب ازش گرفتم و حسابی داغ شدم گفتم بیا تو سرویس تا اومد برش گردوندم و دست گذاشتم جلو دهنش یکم مقاومت کرد ولی نمیتونست داد بزنه شلوارشو کشیدم پایین و کیرمو یه تف زدم از پشت مثه وحشیا کردم تو کسش چندتا تلمبه زدم ابم اومد سریع کشیدم بیرون ریختم رو سنگ شلوارش کشید بالا و رفت بیرون منم تازه فهمیدم چ گهی خوردم سریع رفتم گفت برو خونتون خلاصه اومدیم و شروع کردم ب پیام دادن ک نتونستم جلو خودم بگیرم و این حرفا یه روز طول کشید تا یکم اروم شد فردا صبش از خواب بیدار شدم دیدم مامانم خونه نیست بهش زنگ زدم گفت رفتم خونه مادر بزرگ شب میام. همون لحظه فاطمه پیام داد ک بیدار شو تنبل یه لحظه گفتم اینی ک دیروز داده بازم میده بهش گفتم بیا بالا گفت الان میام فهمیدم میدونه تنهام اومد گفتم امیر کجاست گفت با مامان خودت رفته گفتم دست مامانم درد نکنه ک تنهامون گذاشت 😅 اونم خندید بی مقدمه خودش گفت دیروز کارت اشتباه بود ولی از کیرت خوشم اومده میخوام یه سکس دیگه با هم بکنیم ولی اخریشه کیرم داشت میترکید ۱۸ سانت کلفت و صاف هست .دست گذاشت روش منم همون لحظه لباشو

sticker.webp0.09 KB

لبام‌میخورد گردنم لیس میزد بعدش بلندم کرد یکم با دستش کونم ماساژ داد بوسید گفت ببخشید و بلندم کرد رفت یکم شیر آورد بهم خوردم و باهم رو‌تخت صبحونه خوردیم گفت سری بعدی میام کست پاره میکنم رفت از خونه بیرون و ی بارم رفتیم باهم بیرون تو‌ماشین میخاست منو بکنه که من نذاشتم بعد اون دیگه باهم کات کردیم. نوشته: ساجد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

اولین سکس با دوست پسرم 1402/05/11 #دوست_دختر سلام خدمت دوستان من که میخام این داستان و تعریف کنم البته خاطره سکسیمو و اولین سکسم اولین باره که می‌نویسم ببخشید اگه خوب نبود به بزرگی خودتون ببخشید . من ساجده ام و الان ۲۴ سالمه و مجردم قدم ۱۶۰ و وزنم ۶۱ ام داستان برمیگرده به زمانی که من تازه ۱۸ سالم شده بود و گوشی خریده بودم و همش تو گروه های تلگرامی شب تا صبح مشغول چت کردن بودم تا اینکه با یک پسر ب اسم امیر آشنا شدم که همشهری بودیم ولی اون تهران کار میکرد و از هم دوربودیم مجازی باهم حرف می‌زدیم امیر ی پسر لاغر قدش حدود ۱۷۸اینا میشد کیرشم کوچولو بود شاید ۱۳/۱۲سانت ب زور میشد بعد چند ماه حرف زدن بالاخره تابستون شد و تونست مرخصی بگیره و بیاد شهرمون و ما میتونستیم همو ببینیم اما من خونوادم از اون خشکه مذهبان که دختر تا شوهر نکرده نباید از خونه بره بیرون و از این اخلاقا دارن بعد من تک فرزند خونوادمو پدر مادرم هر دوتاشون کارمندن ، صبح تا ظهر خونه تنها بودم. خلاصه روزی که قرار بود همو ببینیم رسید و ما کلی برنامه چیدیم که من برم از خونه بیرون ما همو ببینم اما این وسط من خیلی میترسیدم برم بیرون و بابام بیاد ببینه نیستم داستان درست شه و میگفتم نمیشه باید ی فرصت مناسب باشه اما با اصرار های امیر من راضی شدم که بیاد خونمون که فقط همو ببینیم و بره و باهم صبحونه بخوریم . صبح ساعت هفت مامانم و بابام رفتن سر کار منم رفتم سریع ی دوش گرفتم کس و کونم تمیز کردم اومدم بیرون زنگ زدم بهش که کجایی گفت جلو درم بعد ی کم کوچه رو چک کرد که کسی نباشه و منم‌لا در و باز گذاشته بودم تا اینکه دیدم اومد تو و در بست و ما رسیدیم بهم و بایه آغوش طولانی و‌لب همدیگه رو بغل کردیم تقریبا بعد شیش ماه دوستی اولین قرارمون بود. منم میز صبحونه چیده بودم یکم آرایش کرده بودم یه تیشرت سفید با یه شلوارک تنم بود . اما ما آنقدر که لب گرفتیم اصلا تو حال خودمون نبودیم من امیر همیشه باهم سکس چت داشتیم و من عکس های مختلف از خودم می‌گرفتم و براش میفرستادم یه لباس سکسی قرمز داشتم که از وقتی عکسش دیده بود عاشقش شده بود تا دید منو سراغ ست قرمزه رو گرفت و گیر داد که برو‌و تنت کن بیا از نزدیک ببینمت ،سینه های منم ۷۵عه اون موقع البته لاغر بودم کوچیک تر بودن. منم رفتم اون لباس پوشیدم‌،اومدم پیششش و اون شروع کرد مالیدن کون منو لب گرفتن بعد دستم گرفت برد سمت اتاقم دراز کشید رو‌تختم منم‌روش افتادم کیرش کامل شق شده بود چسبیده بود ب شکمم منم کسم خیس خیس بود آروم خودم روش میمالیدم کیرش میخورد ب کسم دیونم میکرد شروع کردیم دوباره به لب گرفتن و بعدش امیر آروم آروم رفت سراغ گردن من و سینه هام لیس میزد دست می‌کشید قربون صدقه می‌رفت لپای کونم می‌گرفت فشار میداد بعد دستش کرد تو‌شورتم و آروم شروع کرد کسم مالیدن منم ناله هام شروع شده بود دستش میکشید رو چوچولم آروم انگشتش می‌برد سمت سوراخ کونم بعد دستش که پر آب کسم بود کشید بیرون و آورد دستش گذاشت رو لبام انگشتاش که خیس بود و میکرد تو دهنم منم برا انگشتاش ساک میزدم آب کسم می‌خوردم خیلی حس خوبی داشتم قفل سوتینمو باز کرد رفت سراغ سینه هام یکیش با دستش گرفته بود یکش محکم میخورد لیس میزد دور سینمو شورتم کشید پایین تنم می‌بوسید می‌رفت پایین تر من ناله میکردم ازش میخاستم که کسم بخوره اما نامرد نخورد یکم زبون زد زبونش کشید لای کسم گفت کست خیلی خیسه نمیتونم بخورمش نخورد ...خودش لخت نشده بود من لخت زیرش بودم یهو بلند شد تو کسری از ثانیه کلا لخت شد همه لباساش باهم در آورد باز افتاد رو من لبام میخورد و با انگشتش سوراخ کونم میمالید کیرش شق شده بود اومد جلو صورتم وایستاد گفت بخورش منم بلد نبودم شروع کردم آروم سر کیرش لیس زدن گفت اینجوری نه همش بکن تو دهنت گفتم که کیرش کوچیک بود منم آروم آروم کیرش میکردم تو دهنم بعدش دیدم حالم بد میشه شروع کردم با دستم یکم مالیدم کیرش و سر کیرش کردم تو دهنم لیس میزدم آنقدر سر کیرش میک زدم که دردش گرفت و گفت بگردمیخام کونت بزارم منم داگی شدم یکم لیس زد کسم بعدش گفت روغن بیارم منم گفتم تو آشپزخونه روغن زیتون هست رفت از آشپزخونه آورد یکمشو مالید سر کیرش و کون منو کلا روغن مالید بعد شروع کرد به مالیدن کیرش به کونم و یهو با یه فشاری کیرش کرد تو کونم که حس کردم آتیش گرفت جیغ میزدم که ولم کن درد دارم اصلا انگار نه انگار همش پشت هم تلمبه میزد تو سوراخ کونم منم درد داشتم واقعا اصلا حالم خوب نبود فقط میخاستم زودتر تموم شه سیلی میزد در کونم اروم‌جنده دارم میگامت دیدی گفتم میگاااامت چشاش بسته بود تو اوج داشت کونم میکرد و یهو دیدم ی چیز با فشار ریخت تو کونم کونم می‌سوخت از درد داشتم گریه میکردم فوشش میدادم که چرا اینجوری کردی اونم کیرش کشید بیرون شروع کرد قربون صدقه رفتن

1.35$

sticker.webp0.09 KB

ک ساعت بعدش زنگ در خونه زد ببخشید طولانی شد داستان دوستانی که دوست نداشتن نخونن بنده غلط املایی دارم و نوشتاری قلم خوبی شاید ندارم پس خواهشا فحاشی نکنید اگر داستان جالب بود کامنت ها بگید ادامه داستان بنویسم منتظر کامنت ها هستم نوشته: حامد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ن نبسته بود سینه های کوچیک و نازی داشت مجبورش کردم پیراهن در آورد دیگه کامل لخت فقط با شرت زیرم خوابیده بود افتادم به خوردن سینه هاش که سرم هدایت کرد سمت پاهاش آروم شرتش در آوردم تا زبون زدم به کصش جون کص صاف و بی مو پاهاش کاملا باز کرد زبون بزن حامد شروع به خوردن کصش کردم انگار کص یه دختر بچه زبون می کشیدم روی خط کصش ناله هاش بلند شد جووون حامد بالای کصم بخور همزمان آروم گاز میگرفتم که محکم پاهاش جفت کرد جوری که سرم بین پاهاش فشار میومد یه لرزش شدید کرد آبش سرازیر شد یکم شل شد اومدم بغلش کردم لبهاش میخوردم دیدم دستش از روی شلوار کیرم گرفته سری شلوارکم در آوردم تا کیرم دید چشماش گرد شد محکم کیرم گرفت فشار میداد بدون اینکه بهش بگم سر کیرم کرد تو دهنش اینقدر با ناز و عشوه میخورد که مو بدنم سیخ شده بود توی همون حالت 69 شدیم منم باسن و کصش که خیلی وقت بود جلوم بود این یعنی ملیحه هست باورش دوستان واقعا سخت بود برام ولی با لذت تمام کصش میخوردم انگشتم خیس کردم همزمان با سوراخ کونش بازی کردم کیرم تا نصف تو دهنش جا میداد یه کیر ۱۹ سانتر و قطر کلفت هر دومون تو اوج بودیم که بلند شد خواستم بیام روش هلم داد به پشت گفت درازبکش یکم کیرم مالید پاهاش گذاشت دوطرف ام کیرم تنظیم کرد آروم آروم تا نصف کرد تو کصش دستهاش گذاشت رو سینه ام تا نصف کیرم تو کصش جلو عقب میکرد انگار نه انگار دوتا شکم زاییده طاقت نیاوردم بلند شدم محکم بهش چسپیدم یه لب طولانی ازش گرفتم خوابوندمش پاهاش تا جای که میشد بالا گرفتم حامد یکدفعه جا ندی سر کیرم فرستادم انگار بهشت ارزوهام بود تو اوج بودم جوری که ناله های سکسی ملیحه متوجه نبودم کیرم کامل تو کصش بود با هر بار جلو عقب از ته دل اهی میکشید جووونم خوشت میات حامد کصم دوست داری آره چه جورم آخ مال خودته جنده خودت کردی منو بکن تند تند تلمبه بزن پاهاش روی شونه هام بود با هر توانی داشتم تلمبه میزدم ملیحه آتیش شده بود آخ جرم دادی بکن عزیز تندتر بکن تو کصم آخ آخ حامد جرم بده یادم نیست چند بار ارضا شد ولی واقعا حشری بود بی وقفه تو کصش جلو عقب میکردم هر بار ارضا میشد پاهایش حلقه کرد دور کمرم محکم تا حسابی ارضا بشه آروم خوابید روی یه پهلو یه پاش گرفت بالا گفت بکن تو کصم آخ آخ حامد زودتر بکن من شده بودم برده اش تندتر تو کصش زدم آروم پاش آورد پایین گفت صبر کن کیرت بکش بیرون هرچی میگفت انجام میدادم پنج دقیقه ای از پشت بغلش کردم برگشت دوباره به پشت خوابید کیرم با دستش گرفت یکم کشید روی کصش خودش آروم کامل جا داد تو کصش انگشت شست پاش آورد جلو لبم که پاشو مک بزنم همزمان تلمبه میزدم انگشت پاهاش میخوردم که لرزید برگشت جلوم سجده کرد سرش کامل گذاشت روی زمین پاهاش از هم باز کرد دو طرف باسن هاش گرفتم کیرم تا ته کردم تو کصش دیگه به هر شدتی بود تو کصش جلو عقب میکردم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم ملیحه داره آبم میاد دیدم دراز کشید گفت بریز روی سوراخ کونم ولی داخل نکنی همین که گذاشتم بین باسن هاش تمام آبم فوران کرد ریخت روی باسن هاش و کمرش همینجور کنارش دراز کشیدم یکم با انگشتش آبم دست کشید گفت پاکش کن سری بلند شدم پاک کردم تازه سوراخ کونش خودنمایی میکرد هنوز ساعت دو نیم هم نشده بود هر دومون لخت بودیم که اومد تو بغلم ملیحه … هر اتفاقی افتاد امروز هیچ جا حرفی نمیزنی من … مطمئن باش هرچی تو بگی عزیز ملیحه شروع به درد دل کرد که تو سن کم با اکبر ازدواج کرده یا خمار هست یا نعشه با کیر فسخلی هنوز به کصم نرسیده آبش اومده و یه لگد میزنه بلند میشه یکم اشک ریخت احساس پشیمانی هم میکرد با کسی که از خودش کوچیکتره سکس کرده دستش روی کیرم بود منم که اگر ده بار دیگه هم میکردم سیر نمیشدم کیرم تو دستش بود شق شد دوباره نگاهم کرد دیوث تو چه کیر مستی گفتم آخه به آرزوم نرسوندی ملیحه… دیگه چی میخواستی کصم جر دادی من … آخه کونت که دیوانه ام کرده هنوز بهش نرسیدم ملیحه … حرفش هم نزن عقب تا الان ندادم من … یکبار نمیزارم دردت بگیره ملیحه … گفتم نه ولی اگر مامانت یک هفته نمیات یک نفر هست که میارم حسابی کونش بهت حال بده اول فکر کردم میخواد منو امتحان کنه برش گردوندم از تاخیری هم نبود اومدم روش خوابیدم گفتم داخل نمیکنم گذاشتم لای شکاف کونش بالا پایین میکرد هم زمان دستم رسوندم به کصش که یه لرزش کرد گفت حامد بسه دیگه اینقدر جلو عقب کردم سر کیرم که فشار دادم در سوراخ کونش بدون اینکه بره داخل آبم اومد روش خوابیدم دیدم گفت آفرین پسر خوب جایزه ات سر جاش هست فردا ظهر برات میارم هنگ بودم بلند شدیم حموم زدیم گفت از الان هرچی میگم گوش میدی حالا شرتم پام کن کصم ببوس همینکار کردم چادرش سرش کرد رفت ولی ذهنم مشغول بود فردا چه سوپرایزی در انتظارم هست که فردا ظهر بعد از اینکه بچه اش فرستاد مدرسه ی

حامد و زن همسایه #زن_همسایه سلام خدمت دوستان که کامنت فحش میدن یا جالبه میگن غلط املایی یا میگن چرا ننوشتی اول اینکه نخون دوست عزیز اگر قرار باشه بخاطر غلط املایی و یا تصورات غلط داستان ننویسه بنده نه نویسنده هستم نه داستان نویس در حد توانم سعی میکنم داستان واقعی که اتفاق افتاده برام بنویسم پس به هر کس نه بنده داستان مینویسه احترام بزارید تشکر از سایت شهوانی بریم سر اصل مطلب داستان بر میگرده به تقریبا ۱۵ سال پیش بچه کوچک خونه هستم بعد از فوت پدرم معمولا خواهر برادرام میومدن مادرم میبردن پیش خودشون خونه ویلایی و توی یک محله قدیمی از جنوب کشور هست وقتی مادرم خونه نبود فقط با یه شلوارک لخت تو خونه می گشتم اوج شهوت بودم تو سن ۲۴ سالگی بخاطر شنا و غواصی اندام ورزیده دارم یک روز زنگ در خونه زدن فکر کردم بچه های محله هستن در باز کردم دیدم ملیحه خانم زن همسایه هست ملیحه خانم ۳۲ ساله دوتا پسر و شوهرش هم راننده ماشین سنگین بود سری تی شرت پوشیدم گفتم بفرما سلام کرد اومد داخل حیاط گفت حامد اومدم قابلمه بزرگ از مامانت بگیرم مهمون داریم گفتم نیست خودتون بیاین بردارین رفت آمد داشت خونمون مستقیم اومد رفت سمت آشپز منم پشت سرش رفتم با دیدن کون خوش فرم و اندامی ملیحه یه حالی بهم دست داد به محض اینکه دولا شد قابلمه بردار خودمو مالیدم به باسن هاش کیرم قشنگ لای شکاف کونش خورد دو طرف پهلوش گرفتم که یکدفعه وایساد نگاه کرد این چکاری بود کردی گفتم ببخشید دست خودم نبود واقعا ریدم به خودم کاملا متوجه شق شدن و برجستگی کیرم شد که نگاهش دوخته بود قابلمه برداشت بدون خداحافظی رفت دلم هزار راه رفت الان به همه میگه همش منتظر بودم یکنفر زنگ خونه بزنه آبرو ریزی بشه تا شب کم کم استرسم رفت ولی همون یک لحظه همش تو ذهنم بود تا بهش فکر میکردم کیرم سیخ میشد مطما شدم به کسی نگفته چند روز گذشت که مادرم زنگ زد با داداشت میخوایم بریم مشهد تو هم میایی که بهانه آوردم داداشم مامانم آورد وسایل سفر جمع کردن چندتا توصیه عین مادرها بهم کرد خداحافظی کردن جلو درب حیاط بودم دیدم ماشین اکبر شوهر ملیحه که یه مرد ۵۰ ساله و تریاکی بود وایساده ای خدا دوباره ترسیدم این اکبر همیشه دعوا داشت با ملیحه گفتم اگر بهش بگه دهنم سرویس میکنه سری زدم بیرون تا شب دریا با بچه ها شنا می کردیم اومدم خونه چند روزی گذشت باز دیدم خبری نیست یه جورایی انگار چراغ سبز بهم دادن دل و جراتم بیشتر شده بود الخصوص زمانی که مهرداد پسر اکبر شنیدم باباش داره میره اصفهان با داداش بزرگ اش سر ظهر بود هوا گرم لخت بودم کیرم شق تو دستم بود زنگ خونه خورد باز کردم ملیحه بود قابلمه شسته بود یک ظرف هم غذا روی قابلمه اومد داخل گفت مامانت کجاست جوابی با دلهره دادم گفتم نیست قابلمه آوردم غذا هم داد دستم رفت قابلمه بزاره سری ظرف غذا گذاشتم روی میز تا قابلمه گذاشت خواست بره درب حال از پشت بغلش کردم سری برگشت یکی زد تو گوشم گفت اگر اون دفعه به مامانت گفته بودم الان این غلط ها نمی کردی سرم انداختم پایین گفتم ملیحه خانم میشه فقط باهات صحبت کنم میدونستم که پسرش هم مدرسه هست گفت بگو ببینم چه دردت هست فشار بهت میاد برو دوست دختر پیدا کن چیزی که هست دختر من زن هستم گفتم آخه تو جوری راه میری آدم دیونه میشه ملیحه مگه چطوری راه میرم روم نمیشه بگو میخوام بدونم آخه باسن هات با هیچ دختری نمیشه عوض کرد واقعا توی مخ زدن کم نمیاوردم کم کم لحن حرف هایش آرام تر شد گفتم میشه بشینی اینجور من استرس گرفتم نشست روی مبل گفت بفرما حرفت بزن الان مامانت میات آبروم میره گفتم ملیحه خانم مامانم رفته مشهد نگران نباش گفت بهمین به خودت اجازه دادی یه لیوان شربت آوردم نشستم کنارش گفتم شما تا الان دیدین من بیرون بیام ولی وقتی تورو میبینم دست پام گم میکنم ملیحه … چرا خب زن نمیگیری من … آخه هنوز زوده ملیحه … چرا تو که خونه کار داری من … شرایطش پیش نیومده گرم حرف زدن باهم بودیم ساعت ۱ ظهر گرما مرغ هم پر نمی زد تو محله آروم دستم گذاشتم روی پاش زد روی دستم بردار دستت باز ازش خواهش کردم بذار بغلت کنم فقط ملیحه … حامد نکن اینکارها از فکر من بیا بیرون هم خودت اذیت میشی هم اگر کسی بدون آبرو ریزی و شر میشه من … آخه کی این موقع قراره من و تورو ببینه قول میدم همین یکبار ملیحه … پوزخندی زد گفت آره تو گفتی من باورم شد من … تو که چند ساله منو میشناسی خانواده ام خیالت راحت باشه همین یکبار هست دیگه کامل نرم شده بود جراتم بیشتر کردم دستم بردم طرف سینه هاش یکم فشار دادم یکم اخم کرد دیدم خبری دیگه از مقاومت و تندی نیست رفتم به بهانه بستن در از سرویس قرص تاخیری خوردم برگشتم سری بغلش کردم انداختمش کف حال افتادم به خوردن لب و لاله های گوشش گفت اهووی وحشی خف شدم چادرش در آورد پیراهن بلند پوشیده بود و فقط یه شرت حتی سوتی

sticker.webp0.09 KB

یگه اومدم سر جام خوابیدم و صبح زود زدم بیرون و دیگه هم تو این مدت پیام نداده بهم اگه دوباره رابطه داشتم باهاش براتون خاطرشو مینویسم ببخشید که طولانی بود داستان نوشته: محمد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity