fa
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان

کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 275 مشترک است و جایگاه 1 275 را در دسته کتب و رتبه 13 402 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 275 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 24 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -635 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -17 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.63% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.77% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 939 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 954 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 25 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

25 275
مشترکین
-1724 ساعت
-1197 روز
-63530 روز
آرشیو پست ها
پ شاشش تموم شد و من همشو خوردم دهنمو دروردم و دلم میخواست سرش داد بزنم اما دیدم چشاشو بسته و عاح میکشه برخلاف عقیدم بهش گفتم: خیلی خوشمزه بود پسرمم. -مامان هنوز خوب نشدم اییی معلومه چون هنوز اصل کاری نیومده. منکه دهنمو به کیرش زده بودم ، بزار براش بخورم چیزی که باعث میشد خودمم خیس کنم. کیرشو کردم تو دهنم و میک زدم‌. زبونمو دور کلاهکش میگردوندم و مدام میمکیدم. -مامان خیلی خوبه ایی داشتم براش مثل یه جنده ساک میزدم که یکی زد زیر گوشم. -دندون نزن درست بخور. نمیدونم چرا یهو عوض شد یهو خشن شد اما من از زدنش خوشم اومد و سعی میکردم بهترین ساک عمرمو بزنم. کیرشو از دهنم درآورد و با صدای پیک می طور بهش گفتم: سامی جونم آبتو برام میاری؟ -اگه درست کیر بخوری اره. با توام توانش زد تو صورتم و اشکم سرازیر شد. بغضم ترکید و موقع ساک زدن کیرش داشتم طعم شور اشک هامو حس میکردم کیرشو از دهنم درآورد و بازم منو زد طوری که خون دماغ شدم. خواست ازم عذرخواهی کنه که بهش گفتم: هیس من یه جندم که وظیفم اینه آب شمارو بیارم اگر درست انجام ندم هرچی بشه حقمه. بازم کیرشو کردم تو دهنم و تا ته گلوم بردمش و در حال عوق زدن سام مدارم موهامو میکشید و با زدنش داشت بهم لذتی جدید و عجیب میداد. طولی نکشید که دیدم داره میلرزه و گفت داره چی میاد بیرون مامان. بازم شده بود همون بچه آروم و لوس دیگه خشن نبود که فهمیدم داره میادش دهنمو از کیرش جدا کردم و شروع کردم براش جق زدن تا اینکه با گریه و فریاد خالی شد رو صورتم. انقدر زیاد بود که کامل صورتم کاراملی شده بود و رژ لبم از بین رفته بود. -مامان اومد بالاخره وایی میدونم بچه میدونم. کنارش دراز کشیدم و با موبایلش سلفی گرفتیم از اولین رابطمون… نوشته: Prskha 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

م فهموند کجاش درد میکنه اما عجیب ترین قسمتش این بود بغل تختش دو تا دستمال کاغذی نسبتا نم دار توی سطل بود. اون دو بار با صدای من ارضا شده بود اما هنوزم درد داشت ، به باباش رفته دیگه چی بگم. باشه عزیزم صبر کن. محمد رو با بغل و بوس بدرقه کردم و گفتم امروز تعطیلم میخوام برم خرید خودم میرسونمش تو سمیرا رو بزار مهد. رفتم تو اتاقش درو بستم. چی شده مامان چرا اینقدر اونجات درد میکنه دیشب مگه کارتو نکردی؟ -چرا مامان سه بار هم کردم اما دلم میخواد بازم بکنم ولی خیلی درد میکنه. چرا مگه نمیاد برای چی انقدر درد داری پس -چی نمیاد؟ تازه فهمیدم سام حتی بلد نیست درست جق بزنه و نم روی دستمال هم بخاطر پیش آبشه حالا همه چیز جور در میومد. سام فکر میکرد آبش مثل جیشه و نجسه و مثل وقتی که جیش داره نگهش میداره ، اینم نگه داشته و باعث دردش شده. پسر تو چقدر ساده و کودنی اخه ببین مامان باید بزاری اون بیادش اگه نگهش داری باعث میشه دردت بگیره -میدونم مامان ولی خب نجس میشه همه جا برای همین نگهش میدارم تا جیشم نریزه. نههه دورت بگردم موضوع همینه اون جیش نیست اون مایع منیه فرق داره. -چی یعنی این حسی که الان دارم جیش نیست؟ نه پسرممم الان جیشه اما وقتی داری اون کارو انجام میدی یه چیز دیگس که باید بزاری بیاد. میتونستم ببینم حالش بده اما نمیتونستم کاری کنم. حتی روی اینکه براش فیلم بزارم و نظارت کنم تا کارشو بکنه هم نداشتم اما باید یه کاری میکردم. سام پاشو بریم صبحونه بخوریم بعدش یه کاری میکنم خوب بشه خب؟ -وا…واقعا؟؟؟ اره بچه پاشو بریم گشنمه فعلا سر میز صبحونه بودیم که شروع کردم به خوندن دعا. ما خانواده مذهبی نیستیم اما یه عادتی هست اونم اینه برای سفره ای که توی خونه بازه شکرگزاریم و همیشه یه دعا میخونیم: (خدایا ممنونیم ازت که مارو از شر تمام بدی ها حفظ میکنی. خدایا ممنونیم که این سفره رو برای اشرف مخلوقات خود باز میکنی. خدایا ممنونیم که چیزی برای خوردن روی این میز میزاری.) -اشرف مخلوقات؟ جالبه چیش جالبه؟ -کی گفته ما اشرف مخلوقاتیم؟ خبب کتاب های آسمانی ادیان و… -مسخرس چیش مسخرس؟ -مامان ما توی دنیا آدم هایی رو داریم که دزدی میکنن تجاوز میکنن مال مردمو بالا میکشن و هزار جور خلاف دیگه. خب؟ -یعنی خدای تو انقدر کوچیکه که اشرف مخلوقاتش یه متجاوز باشه؟ حرفش شوکم کرد. سام شاید توی مسائل جنسی و اینا پسر پخمه ای باشه اما ذهنش خیلی گستردس تفکرش روشن بین نیست اما منطقیه خب نظر تو چیه؟ یعنی کتاب های آسمانی دروغ میگه؟ -من قرآن و تورات و انجیل نخوندم که ببینم چی میگن اما هیچ سندی وجود نداره که این نوشته ها از چه تاریخی هستن یا کی نوشته اصلا. درسته ولی حرف خدارو که نمیشه ازش ایراد گرفت. -چرا نشه؟ مامان دین برای آدمای فقیره. یه باور رو نمیشه از بین برد. آدمهای قدرتمند برای اینکه قدرت رو حفظ کنن از طریق دین با مردم ارتباط میگیرن. مثلا مارو ببین تو داری بابت این یه لقمه نون پنیر خداتو شکر میکنی اما تا حالا شده بگی خدایا چرا هر روز کله پاچه روی میزم نیست؟ تا حالا شده بگی چرا دو بار در هفته چلو کباب نمیخورم؟ خب بچه ناشکری نباید کرد. -اینکه اسمش ناشکری نیست این اسمش زیاده خواهیه که ادیان اینو نمیخوان. تو اینو باور کردی که هرچی شد بگی خداروشکر که بدتر از این نیست ، این یه باوره ، یه باور رو نمیشه از بین برد. چجوری سام؟ واقعا چجوری تو با این ذهن باز انقدر بچه ای؟ چجوری انقدر بچه ای که فرق جیشو منی تشخیص نمیدی؟ این هم حرفیه تا حالا اینجوری ندیده بودمش. پاشو بچه برو اتاقت تا بیام. واقعا میخوام کمکش کنم؟ تا چه حد قراره پیش برم؟ دست؟ دهن؟ یا… نه نه تا اونجا ندیگه اما کمکش میکنم. -مامان چیکار کنم؟ خب پسرم شلوارتو کامل در بیار و دراز بکش. میتونستم خجالتو توی چشمش ببینم میتونستم بفهمم سرافکندس که به خاطر این کار هم به کمک من نیاز داره اما من یه مادر بودم و نمیشد کمکش نکنم. دستمو دور کیرش حلقه کردم زیاد بزرگ نبود حدودا ۱۳ سانت اما برای سن اون همین طبیعی بود. -ما…مامان میسوزه. دورت بگردمم چیزی نیست الان دردش میخوابه. داشتم با کیرش ور میرفتم که گریه کرد. چی شده قشنگممم. -مامان خیلی خوبه ایی. اره دورت بگردم الان بهترم میشه. -مامان داره میاد الان میریزه. برام عجیب بود حرفش هنوز یه دقیقه هم نشده بود که اینو گفت اما خب من هم جذابیت های خودمو دارم دیگه… بریز مامانی بریزشش تو فکر این بودم اولین بارش چقدر قراره باشه که دیدم داره جیش میکنه! ای پسره احمق من چی گفتم اما مثل که تو واقعا اینارو هم نمیدونی. نمیدونم ارادی بود یا غیر ارادی. نمیدونم خواسته بود یا ناخواسته. نمیدونم ترسیدم تختش کثیف بشه یا غریزم اینو خواست. به هرحال دهنمو چسبوندم به کیرش و هرچی جیش کرد و قلوپ قلوپ خوردم. -مامان اییی هوممم عوممم قلوپپپ

چشمانی بدون مردمک #مامان “برای درک بهتر داستان دست از روی کیرت بردار.” من اومدممم. سلام بچه باز که نشستی تو اتاقت داری چیکار میکنی؟ -هیچی. چه بی حوصله چیزی شده دورت بگردم؟ -نه مامان یه بار وقتی میای خونه بهم غر نزننن عام باشه عزیزم ببخشید:) از صبح با این همه ادم سر کله زدن کافی نیست اینم از شبمون خدایا مارو افریدی واسه سرگرمیت؟ نشستی به ریش منو این بچه میخندی عشق میکنیا ای کلک. من هدیه ام یه زن ۳۴ ساله که مادر سام و سمیرا هستم. تقریبا لاغر اندامم اما تلاش میکنم به روز باشم از تیپ و استایلم تا سلیقه تفریح و موسیقی سام تقریبا ۱۵ سالش شده و سمیرا تازه ۵ سالشه همسرم هم محمد همسن منه و ما از ۱۵سالگیمون باهمیم. سام من میرم سمیرا رو از خونه مامان زری بیارم کاری نداری؟ -خب چرا اومدی خونه یه راست میرفتی اونجا دیگه. ببخشید دیگه اجازه نگرفتم اولیا حضرت شاشم داشت میریخت. -بااااشه برو فعلا. وای چقدر سرد شده هوا نمیشه راه رفت ، مطمئنم داشت بازم جق میزد که من اومدم خرابش کردم برای همین ناراحته ، اشکال نداره این همه تو نذاشتی ما حال کنیم یه بارم ما. مامان دورت بگرده خوش گذشت؟ -اره مامان ، با مامان زری سبزی پاک کردیمم چی؟ سبزی پاک کردی؟ از دست تو مامان این بچه فقط پنج سالشههه س…سا…سام! اون شرت من نیست؟ -مامانی شرت تو چرا دست داداشه؟ هی…هیچی عزیزم تو برو میشا ماشا رو روشن کن داداشت میخواد لباساشو بشوره شورت منم کثیفه -باشههه دراتاقو ببند بیا بشین اینجا باهات کلی حرف دارم -مامان غلط کردم باشه عزیزم درو ببند بیا بشین مارو از خونه میفرسته بیرون که بشینی با شورت ننت جق بزنی؟ معلوم بود سرافکندس ولی چی میتونستم بگم؟ منم همسن اون بودم دنبال کیر خایه محمد بودم ولی سام حتی رفیق صمیمی هم نداره چه برسه به دوست دختر انقدری بچس که بلد نیست فیلم بزاره و ببینه داره با شرت من کارشو میکنه -مامان من فقط دردم گرفته بود دردت بگیره شرت من آرومت میکنه؟؟ نمیدونم چرا این سوالو پرسیدم نمیدونم چرا تو اون موقعیت بودم حتی نمیدونم چرا داشتم با دودول سیخ شدش خیس میکردم. -ن…نه مامان میتونم شب به بابات همه چیو بگم ولی بعدش باید بری دم دکه بخوابی. -مامان تورو خدا گوه خوردم. بغضش هر مادری رو میکشه. از اعماق وجودم میخواستم کاری براش کنم اما تابو ها اجازه نمیداد با تک تک سلول هام میخواستم خلاصش کنم اما باور هام اجازه نمیداد میخواستم بخوابونمش رو تخت و انقدر براش بخورم که تلخی ابش منو به خودم بیاره اما من مادرش بودم و نمیشد. باید به نقشم ادامه میدادم. باشه عزیزم ناراحت نباش تو سن تو طبیعیه این چیزا کارت باهاش تموم شد بندازش تو لباسشویی میتونستم ببینم شوک شده میتونستم ببینم دودولش داره بزرگتر میشه اما یه چیز مدام توی ذهنم بود (من مادرش بودم و نمیشد.) محمد بیشتر بخورر بیشتررر -هدیه امشب بدجور خیسی ها اره عشقم امشب منو جنده خودت کن اما الاننن عین سگ برام بخورش -باشه جنده خانم محمد کیرش واقعا خوب بود ۱۷ سانت خالص کلفتی معمولی هم داشت و مهم ترین خصوصیتش اینه که دیر انزاله بعد دو بار ارگاسم من اون تازه میادش آروم بکنی ها مثل دیشب نشه -چقدرم که بد گذشت ، از جیغت سام هم مطمئنا جق زده. بسههه بکن جای کس شعر گفتن. کیرشو تا ته فرو کرد تو کصم ، داشتم زیرش دست پا میزدم و اون فقط میکرد. بعضی وقتا این اخلاقشو دوست دارم که خوب میکنه اما بعضی وقتا بی احساسه انگار من شیما کاتوزیانم و فقط قراره بدم. نمیدونم چرا بعد اون حرفش دلم میخواست واقعا سام صدامونو بشنوه. آییییی عااااح بکن محمد جندتو بکن عاااح -ارومم باش اع خفه شو بکننن عاااح اییی کصم میسوزهه -دوباره سامو به جق زدن میندازی ها بسهه محمد فکر میکرد این یه شوخیه اما هدف اصلی من همین بود. -هدیه داره میاد ایی بریز رو ممه هامم بدوو محمد عادت داره هر جا خالی میشه ابشو لیس میزنه و تو دهنش جمع میکنه و بعد با هم میک لاو می کنیم. -هدیهه اومدد عاحح بریز رو ممه هام وایی محمد اروم خم شد و ممه هامو خورد میک میزد و آبشو لیس میزد و تو دهنش جمع میکرد و دوباره می ریخت رو سینه ام و دوباره میک میزد. نمیدونم چرا ناخواسته گفتم بخور پسرم بخور. -چیه شیطون دلت مادر پسری میخواد؟ این یه رول پلی بود که ما گاهی باهم انجامش میدادیم. اما من چجوری میتونستم بگم دلم واقعیشو میخواد؟ چجوری میتونستم بگم میخوام سام باهام ارضا بشه؟ چجوری میشه تو روی بابای بچم همچین چیزی بگم؟ نه بابا کمرم درد گرفت باشه برای فردا شب -هرچی مامانم بگه کمی همو بوسیدیم و آبشو ریخت داخل دهنم و منم با تمام وجود خوردم و با حالت بغض گفتم چقدر کم بود. -۱۶ ساله هرشب داری کمرمو خالی میکنی خب طبیعیه. سامی پاشو بابا داره میره پاشو برسونتت -مامان میشه امروز نرم؟ چرا باز چی شده این هفته یه روز نرفتی بسه دیگه -مامان درد میکنه چی کجات؟ با سرش به

sticker.webp0.09 KB

ارم اینکارو نکرده بدش میاد گفتم ولی من عاشق این کارم گفت واقعا؟ گفتم اره گفت امیر باشه ولی جون خاله قول بده هیییچ کس بویی نبره گفتم خیالت راحت برگشتم سمتش گفتم هیچی نگفتم فقط پاهای سفیدشو دادم بالا اروم شرتشو در اوردم وااااای چ کصی ی کص صورتی توپول لیزر شده صاااف صاااف حتی سوراخ کونشم صورتی روشن بود کیرم داشت میترکید لفتش ندادم رفتم لای پاهاش زبونمو از زیر کصش کشیدم اوردم بالا خالم ی اهههه شهوتی کشید نفساش تند شده بود منم چوچولشو کردم تو دهنم و شروع کردم میک زدن و لیسیدن ی کم لیس زدم بعد با دست کصشو باز کردم و زبونمو کردم نو کصش خاله ساناز نمیتونست بی حرکت بمونه فقط ناله میکرد از خودش بیخود شده بود و با دست سر منو فشار میداد ب کصش منم با تمام وجود کص خیس و صورتیشو میخوردم بار دوم ک زبونمو کردم تو کصش پاهاشو فشار داد دو طرف سرم پاهاش شدیدا لرزید ناله میکرد و فقط میگفت جووون بخور جووون ارضا ک شد شل شد ی کم اب سفید از کصش اومد منم با زبون ابشو لیس زدم داشت نگاهم میکرد همونطور ک ابش نوک زبونم بود سرمو اوردم بالا و ابشو قورت دادم خاله ساناز گفت وای امیر دیوونم کردی خاله منم ی لبخند زدم گفتم خاله منم بد جوری سیخ کردما گفت بگردم مگه من مردم ؟ درش بیار برات بخورم منم ک منتظر بودم درجا بلند شدم شلوار و شرتمو کشیدم پایین خاله کیرمو ک دید گفت اوه لنتی تو ادمی یا خرر؟ ی لبخند زدم گفتم هرچی تو بخوای همونم خاله ساناز نوک کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن چون کیرم کلفت و بلنده نمیتونست زیاد بکنه تو ولی معلوم بود بلده ساک زدنو زبونشو چسبوند زیر کیرم و سرشو جلو عقب میکرد منم موخای دم اسبیشو گرفته بودم سرشو جلو عقب میکردم تقریبا ۱۰ دقیقه ای شد ساک زدنش دیگ داشت ابم میومد گفتم خاله ابم داره میااااد دیدم هیچی نگفت و ادامه داد منم ی اه کشیدم و کل ابمو خالی کردم تو دهنش خاله اروم کیرمو کشید بیرون نگاهم کرد و کل ابمو قورت داد گفتم جووون قربون خاله حشریم بشم بدت نیومد؟ گفت مگه تو ابمو نخوردی؟ گفتم اره گفت منم اب تو رو خورم خیلیم دوس داشتم خم شدم لبشو بوسیدم این اولین باری بود ک با خاله ساناز حال کردم تو داستان بعدی جریان سکسمونو میگم براتون نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

من و خاله جونم #خاله سلام دوستان اول بگم ک این داستان کاملا واقعیه فقط اسمارو عوض کردم من امیر هستم قدم ۱۸۶ هیکلم رو فرمه چشم و ابرو مشکی هستم من ی خاله دارم ساناز ک قدش ۱۷۵ هست هیکل تو پری داره اما اصلا فکر نکنین چاقه اصلا استایلش عالیه خالم و شوهرش و پسرش دو سه سالی ایران نبودن وقتی برگشتن تا ۲ سال طبقه پایین خونه ما میشستن تا خونه خودشونو بسازن من و پسرش هم سن هستیم و خیلی جور بودیم و من زیاد میرفتم خونشون اینم بگم ک خالم پوست سفیدی داره سینه های ۸۵ و کون واقعا تاقچه شدیدا خوش فرم از کصشم ک نکم ی کص قلمبه خلاصه من و خاله ساناز کم کم با هم صمیمی شدیم ب طوری ک ی وقتایی براش جوک های سکسی میفرستادم بعد از اینکه از خونه ما رفتن و توی خونه خودشون ساکن شدن یبار من رفتم خونشون پسرش رفته بود باشگاه شوهرشم سر کار بود وقتی رسیدم خاله گفت عزیزم تا ی کم میوه بخوری من برم ی دوش بگیرم بیام منم گفتم باشه خلاصه خاله ساناز رفت دوش گرفت دیدم صدام میزنه گفت عزیزم حوله منو میدی بهم؟ گفتم چشم حوله رو بردم خاله در حمامو نیمه باز کرد پشت در ایستاد و دستشو دراز کرد ک حوله رو بگیره یکی از سینه هاش معلوم شد واااااااای ی سینه سفییید ی نوک متوسط درجا چشام برق زد خاله گفت ایییی چشم چرونی ممنوع منم سرمو انداختم پایین و حوله رو دادم و اومدم نشستم همش تو فکر سینه ای بودم ک دیدم خاله لباس پوشید اومد نشست گفت خجالت نمیکشی تو دید میزنی؟ گفتم والا خاله خودت ک دیدی داشتم شمارو نگاه میکردم یهو چشمم افتاد ناخواسته ی لبخند زد گفت عیب نداره اما تکرار نشه گفتم ببخشید اون روز تا عصر اونجا بودم و برگشتم خونه همش سینه خاله ساناز جلوی چشمم بود از این قضیه ۱ ماه گذشت ک ی روز دیدم خاله ساناز پیام داد گفت امیر جون ی چیزی ازت میخوام اما باید قول بدی فقط بین خودمون باشه نوشتم چشم خیالت راحت بچه ک نیستم خاله ۲۷ سالمه ها چی میخوای؟ گفت خاله جون میتونی برام فیلم پورن پیدا کنی؟ وقتی این پیامو دیدم قلبم داشت از سینه بیرون میزد هنگ کرده بودم گفتم اره کاری نداره ک خاله تو کامپیوتر تا دلت بخواد دارم خاله ساناز گفت پدرسگ چ غلطی میکنی با فیلما منم چنتا ایموجی خنده فرستادم نوشتم منم ادمم ها دل دارم بخدا خاله هم چنتا ایموجی خنده فرستاد بعدش پیام دادم برات میریزم رو فلش ک هم زیاد جا بگیره هم راحت بتونی پنهانش کنی گفت عالیه پس اماده شد بهم بگو ک بگم کی بیاری گفتم باشه دل تو دلم نبود خاله ساناز ک بدجوری تو کفش بودم همچین چیزی ازم خواسته بود خلاصه ی فلش ۶۴ گیگ پر فیلم کردم بهش پیام دادم خاله فلش امادست گفت عالیه ممنون فردا مجتبی صبح زود میره علی هم با نامزدش داره میره خونشون نهار دعوته تو صبح ساعت ۸-۹ برام بیار خونه گفتم چشم هیچی صبح ساعت ۶ بیدار شدم رفتم دوش گرفتم اماده شدم راه افتادم رسیدم خونه خاله زنگو زدم درو باز کرد رفتم داخل مثل همیشه بغلش کردم و بوسید صورتمو نشستم خاله ی دامن گشاد پوشیده بود تا وسط رون یتاپ بندی مشکی ک خط سینه هاش کاملا پیدا بود و بند سوتین مشکیش هم معلوم بود نشستیم و فلشو در اوردم گفتم اینم امانتیت خاله ساناز تشکر کرد و گفت خاله جون فقط اینو بخوام با تلویزیون ببینم چطوری میشه؟ گفتم باید وصل کنی ب دی وی دی گفت خاله بلد نیستم واقعا منم از خدا خواسته گفتم بده من فلشو گرفتم وصل کردم ب دی وی دی گفتم صدای تلویزیونو کم کن رفتم رو فلش فیلما اومد یکیشو ک خودم خیلی دوس داشتم و کص لیسی خیلی داشت پلی کردم اومدم عقب تکیه دادم ب مبل رو زمین نشستم خاله ساناز هم کنار من رو مبل نشسته بود طوری ک ی پاش دقیقا کنار شونه من بود حدودا نیم ساعت از فیلم رد شده بود هردو ساکت میخ فیلم شده بودیم ک من یهو از ائینه بوفه ک کنار تلویزیون بود خاله رو دیدم ک دستش زیر دامنشه و داره تکون میخوره درجا فهمیدم داره با کصش ور میره ب خودم گفتم یا الان یا هیچوقت اروم دستمو بردم روی انگشتای پاش واای چقدررر لطیف بودن و با اون لاک ابی پر رنگ پاهاش چ جلوه ای داشت خلاصه اروم انگشتای پاشو مالوندم دیدم هیچی نمیگه اب دخنمو قورت دادم از استرس و اروم دستمو بردم بالا تر دستمو بردم پشت ساق پاش و خیلی اروم با ناخن میخاروندم پاشو وقتی دیدم صداش در نمیاد پرو تر شدم و اروم صورتمو بردم سمت پاش و ی بوس از روی پاش کردم کم کم توی سکوت خونه صدای نفسای خاله ساناز ب گوشم میرسید و میدونستم شدیدا حشری شده ی نفس عمیق کشیدم و بدون اینکه برگردم گفتم خاله گفت جونه خاله گفتم با دست میمالی حال نمیده ک گفت چییییی؟؟؟ گفتم از ائینه دارم دستتو میبینم خب😅 گفت ای مارموز گفتم بذار اگر قراره ارضا بشی با لیسیدن ارضا بشی گفت امیییر خفه شو من خالتما گفتم میدونم برای همینم میگم دیگ چون میخوام بیشتر حال کنی یهو دیدم گفت من تا حالا تجربه لیسیدن نداشتم مجتبی تو این سالا یب

sticker.webp0.09 KB

اره پس دستمو گذاشتم رو سرش که نتونه بلند شه حین اومدن کمرمو که بخاطر اینکه کیرم بره لاممه هاش خم کرده بودم رو صاف کردم حالا کیرم دقیق جلو صورتش بود آبم با تمام فشار پاشیدم رو صورتش چند تا فحش نثارم کرد بخاطر این ولی خیلی باحال بود سریع خودمو‌جمع و جور کردم و از خونه زدم بیرون که سر کوچه داییمو دیدم داره برمیگرده بهش گفتم زنگ زدن بهم میرم من صبح میام دنبالت میریم، این تمام اون چیزی بود که واقعا برام اتفاق افتاد و سعی کردم جز به جز تعریف کنم هیچوقتم به روش نیاوردم که میدونم چیکارا کرده امیدوارم دوس داشته باشین اگرم دوس نداشتین به فحش نکشین ما رو اگه دوست داشته باشین یه خاطره جالب دیگه هست از زن همسایمون که اونم براتون مینویسم، قربان همتون❤️ نوشته: حاجی من تنها 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ده جلوم و دارم میکنم توش تند تند هم محکم سیلی میزنم دم کونش یه تکون دیگه داد به کیرم و بالاخره یکم سیخ شد در همون حینی که توش بود با تمام توان میکوبیدم تو کسش صدای برخورد تلمبه ها تموم خونه رو برداشته بود با صدای ناله ها و جیغ این قاطی شده بود یه حالت مست طوری بودم چون عرق میخوردم ولی قرص اولین بارم بود تو یه عالمی شبیه مستی بودم رو‌کیرم‌انگار حس خاصی نداشتم ولی حال خودم خوب بود ده دقیه بدون توقف کمرشو گرفته بودمو میکوبیدم تو کسش که جیغ و دادش بیشتر شد و یه تکون خورد و خودشو کشید جلو دراومد کیرم که امون ندادم بهش و دوباره گرفتم کمرشو سریع کردم توش چند تا دیگه زدم که به لرزه افتاد بدنش و شروع کرد به آه کشیدن فهمیدم داره ارضا میشه محکم گرفتمش و تا دسته کردم توش و همونجوری نگهش داشتم ، کامل ارضا شد و آب کسش سرازیر شد و افتاد دراز کشید همونجوری دمر و نفس نفس میزد ، خوشحال بودم که اونجوری ارضاش کرده بودم نشستم کنارش با یه دستم با کونشو میمالیدم با اون یکی دستم برا خودم جق میزدم که کیرم نخوابه دوباره با این زحمتی که بلندش کردم یکم که آروم شد همونجوری که دمر دراز کشیده بود رفتم روش و دوباره کردم تو کسش و باز شروع کردم به زدن اینبار اما صدای برخورد بدنم به کونش هم بیشتر بود هم برا خودم حشری کننده تر بود تمام بدنم خیس عرق بود انگار زیر دوشم ولی تازه داشتم لذتشو میفهمیدم اثر قرص کمتر و کمتر میشد دستامو گذاشته بودم رو زمین و بالا پایین کردم کمرم با تمام شدت میکوبیدم توش که صدا بیشتر بشه بعد چند دقیقه دیگه حس کردم آبم داره میاد بلند شدم و نشستم رو کونش با دستام لپای کونشو باز کردم تا رفت و آمد کیرمو داخل کسش قشنگ ببینم ، کیرم خیس آب بود حرکتو تند تر کردم و دیدن این صحنه باعث اوج لذت و ارضای من شد سریع کشیدم بیرون و پاشیدم رو کون و کمرش ، دوس داشتم دوباره اون صحنه کون لخت راه رفتنش با آبم رو کونش رو ببینم کنارش دراز کشیدم بعد یه ارضای سنگین دیگه زیاد نزدیکش نشدم چون صورت و بدنم خیس عرق بود و میتونس برا اون خوشایند نباشه دستامو گذاشتم زیر سرمو نفس نفس میزدم ، گفتم بهش چطور بود ، راضی شدی؟ خندید و گفت خفه شو بی تربیت ، بلند شد بره حموم دوباره و من دراز کشیده داشتم به اثر هنریم نگا میکردم رفت و برگشت و لباساشو پوشید ولی من همونجوری ولو شده بودم رو زمین نای حرکت نداشتم یکم که عرقم خشک شد بلند شدم لباس پوشیدم و برگشتم خونه و مستقیم رفتم زیر دوش ، داشتم به این فک میکردم که واقعا حرفای رفیقم درست بود و این جنده بود از طرفیم خوشحال بودم بالاخره خودم تونسته بودم بکنمش اما این تابو ها تا جایی برات جذابیت دارن که تو ذهنتن و بهشون نرسیدی انگار یه قفله تو ذهنت و بعد اینکه باز شد دیگه زیاد جالب نیس من بعد اون دو سه بارم رفتم کردمش ولی دیگه جالب نبود برام و ادامه ندادم ، الان هم که میرم خونشون مهمون یا اونا میان خونه ما تو آشپزخونه ای یا اتاقی وقتی کسی نیس یه درکونی میزنم بهش یا میمالم کونشو ولی دیگه سکس نکردم . بعد از مدت ها فقط یبار که شب زنگ زدن برم خونشون چون صبحش قرار بود ببرمشون بیمارستان واس عمل داییم رفتم که هماهنگ کنیم ساعت چند بریم و چی ببریم رفتم دیدم داییم تنهاس و زن دایی تو حمومه ، بچشونم بخاطر اینکه صبح اینا میرن بیمارستان رفته خونه پدربزرگش ، نشستم برگه های دکترو دیدم که نوشته بود لباس اتاق عمل و یه سری چیزا رو قبل عمل از داروخونه تهیه کنین ، بهش گفتم اگه صبح زود میخوایم بریم اینا رو از الان بگیریم گفت باشه گفت پس تو تا چاییتو بخوری من هم میرم بیرون یه سیگاری بکشم هم اینارو بگیرم از داروخونه بیام ، بلند شد رفت و دوباره مغز من بیکار ننشست و تحریکم کرد اون که از خونه رفت بیرون فهمیدم یه بیست دقیقه ای حداقل طول میکشه برگرده از پنجره نگا کردم و بعد اینکه مطمئن شدم رفت رفتم پشت در حموم در زدم یه بله گفت چیزی نگفتم و دوباره در زدم درو باز کرد تا منو دید خشکش زد و زبونش بند اومد خواست درو ببنده بهش گفتم جریانو یکم آروم شد گفتم کاریت ندارم درو باز بزار برو دوشتو بگیرم فقط میخوام نگا کنم رفت زیر دوش دیدن بدن لخت و خیسش زیر آب تجربه اولم بود داشت سرشو شامپو میزد که رفتم تا دم در حموم و دستمو رسوندم به کونش یکم که چنگش زدم دیگه حشریت کل وجودم‌ گرفت کیرمو کشیدم بیرون تا اینو دید خواست درو ببنده گفت یه آن میاد گفتم نه تا بیاد تمومش میکنم کشیدمش دم در حموم و بهش گفتم خم شه ، از نرم کنندش مالیدم یکم به کیرم و کردم توش شلوار خودمو تا زانو داده بودم پایین که خیس نشه یه لحظه در برخورد به پاهای خیس اون ، بخاطر تنگی وقت تند تند کردم بهش گفتم برگرده بشینه رو زانوهاش اینبار گذاشتم لا ممه هاش بیشتر از کردن کسش بهم حال داد آبم که داشت میمومد فهمیدم اگه بدونه نمیز

تو حرکات همرامی میکرد ، کمرشو گرفتنو بلندش کردم حالت داگی شد ، لحظه موعود فرا رسیده بود کسش خیس بود منم سر کیرمو با تف خیسش کردم و با یه فشار کردم توش یه آه بلندی کشید لبه های کونشو گرفته بودمو داشتم نگا میکردم و تمام اون اون لحظات جوانی و ده سال پیش از جلو چشمم عبور میکردن من درسته خیلی جق زده بودم باهاش ولی ته دلم هیچوقت فک نمیکردم واقعا قراره سکس کنم باهاش ، یه حس عجیب تابو بود یا هرچیزی که یه مدل لذت دیگه ای داشت و‌همینم‌باعث‌شد که منی که ذاتا آدم زودانزالی نبودم و با دوس دخترام تایم معمولی سکس میکردم و خودم و اونا هم راضی بودن اینجا کلا به ده تا تلمبه نرسیده شاید بعد هفت یا هشت تلمبه آبم اومد سریع کشیدم بیرون و خالی کردم رو کونش ، اومدم کنار و نشستم و نفس نفس میزدم و داشتم نگاش میکردم که بلند شد بره حموم بشوره خودشو ، صحنه شهوتناکی بود با کون لختش که وقتی داشت میرفت سمت حموم عین ژله تکون میخورد از طرفیم آبم رو کونش که با راه رفتنش سرازیر میشدن پایین و به حرکت در میومدن رو کونش ، رفت حموم و برگشت و منم رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم وقتی برگشتم دیدم اونم لباساشو پوشیده نشسته تا منو دید یه لبخند تحویلم داد و گفت خیلی گاوی بیشعور ، رفتم کنارش نشستم و دستمو انداختم دور گردنش و بوسش کردم گفتم دیگه خوشگلی این دردسرا رو هم داره دیگه منم نتونستم کنترل کنم خودمو ( البته اینو به اون گفتم وگرنه همچین زیادم خوشگل نبود😂) گذشت اون روز و من برگشتم از طرفی یه حس جدیدی بود شاید بخاطر تابو بودنش یا هرچیزی از طرفیم اینکه نتونسته بودم سکس درست حسابی بکنم و آبم خیلی زود اومده بود حال خوبی نداشتم یه هفته گذشت از این قضیه اونم بخاطر اینکه داییم مریض شده بود و نمیرفت سرکار بعد یه هفته دوباره یه فرصت پیدا کردم برم سراغش اما اینبار دیگه چشمم از سری قبل ترسیده بود از یکی از دوستام یه ترامادول گرفتم اونم گفت نصف قرص کارتو را میندازه ولی من میخواستم تمام عقده هامو خالی کنم صبح شد بعد صبحونه قرص کامل رو رفتم بالا یه نیم ساعتی گذشت دو نخ هم سیگار کشیدم و رفتم خونشون اینبار دیگه میدونستم کار سختی ندارم رفتم نشستم و یکم صحبت کردیم و دو تایی چایی هم خوردم که دیگه تکمیل تکمیل قرصه منفجر شه داخل بدنم همینجوریم شد چشام رسما دو دو میزد و قشنگ داشتم نعشه میشدم اولین بارم بود خورده بودم رفتم نشستم کنارش و شروع کردم به بوسیدنش و ور رفتم با ممه هاش که یکم مقاومت میکرد میگفت پر رو نشه دیگه خوشت اومده ها میخندیدم و چیزی نمیگفتم دستمو از یقه اش بردم تو و سینه هاشو میمالیدم همونجا بهش گفتم میدونی چقد سر اینا اون سالها جق زدم که خندش گرفت و کلی خندید منم از فرصت استفاده کردم سریع پیرهنشو دادم بالا از زیر سوتین کشیدمشون بیرون و حمله ور شدم خوردمشون ، مثل ده سال قبل نبودن چون افتاده شده بودن بخاطر بزرگیشون و البته شل هم شده بودن ولی خب به هر حال برام جذاب بودن و من میخوردمشون یکم که خوردم خودشم نم نم سر حال میودمد دستمو بردم تو شلوارش و از رو شرتش کسشو مالیدم اولش دستشو گذاشت رو دستم که مثلا نزاره ولی بعد یه دقیقه دستشو کشید و به نفس نفس افتاد پیرهنشو که داده بودم بالا رو درآوردم بعد خوابوندمش رو زمین به همون سرعت هم شلوارشو از پاش کشیدم پایین دراز کشیدم کنارش ممه اشو کردم دهنم از پایینم با کسش ور رفتم حسابی سر حال اومده بود و کسش خیس شده بود بلند شدم شلوار خودمو کشیدم پایین و دوباره پیشش دراز کشیدم دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم اما قرص انگار زیادی اثر کرده بود کیرم اصلا از جاش تکونم نخورد هونجوری خواب بود حالا حسابی حشرش اومده بود بالا و با دستش کیرمو میمالید اما دریغ از یه تکون انگار مرده بود کیرم بلند شدم رفتم بالاسرش نشستم و کیرمو گرفتم جلو صورتش که ساک بزنه ولی صورتشو کرد اونور گفتم یکم میخوری بلند شه گفتم اصلا بدم میاد از ساک و حالم بد میشه ، کیرم تو این شانس چیکار باید میکردم من نمیدونستم در این حد اثر میکنه قرصه که این حتی تکونم نخوره بهش گفتم قمبل کنه همینکارو کرد نشستم پشتش و صحنه رو‌تماشا کردم و شروع کردم به انگشتت کردن کسش و اسپنک زدن در کونش انقد زدم در کونش قرمز شد با یه دستمم برا خودم جق میزنم که این بی صاحاب بلند شه ، ظاهرا فهمید قضیه و گفت قرص خوردی؟ کتمان کردم گفتم نه یکم استرسی شدم انگار بخاطر اونه قشنگ نیم ساعتی با همه جاش ور رفتم تا بالاخره یه نمه بلند شد کیرم اونم نصفه نیمه تنها حالتی که میشد کرد توش با این وضعیت فقط داگی بود داگیش کردم و یکم توف مالیدم سر کیرم کس اونم که انقد ور رفته بودم خیس خیس بود از ته کیرم گرفتم محکم فشار دادم که سیخ تر شه بشه کرد توش بالاخره کردم توش این کیر نصفه جون رو و شروع کردم به تلمبه زدن اما حالا دیدن این صحنه که قمبل کر

سبونده بود به هم و نمیخواستم بزور دستمو بکنم اونجا خودمو کشیدم بالاتر و نشستم رو روناش دستام یکم رو کمرش دقیقا بالای کونش حرکت دادم بعد برگشتم سمت روناش و دستامو از قسمت پایین شرتش یعنی از روناش بردم زیر شرتش و رسوندم به کونش که اینجا دیگه تکون داد خودشو و با خنده گفت دیگه اونجا رو ماساژ نمیدن و دستاشو آورد که مانعم بشه اما خنده و لحنش اصلا چیزی نبود که بخواد مانعم بشه کسی که بخواد جلوگیری کنه قطعا باید با حرص و خشم میگفتم یا واقعا حرکت محکمتری نشون میداد از خودش گفتم اگه ماساژور منم من میدونم کجا میخواد کجا نمیخواد دستاشو پس زدم و دوباره دستامو بردم زیر شرتش مالیدم کونشو اینبار تنها مقاومتش این بود که یدونه تکون بده به کونش و بگه عه ، نکن منم بی توجه بهش بکارم ادامه میدادم ، تو اوج لذت بودم نشسته بودم روش و داشتم کونشو چنگ میزدم دیگه الان مغز زیاد حکم فرما نبود بعد اینهمه صبوری دیگه دوس داشتم کون لختشو ببینم از اونجاییکه همیشه هم از این شرتای معمولی بزرگ میپوشید هیچوقت دید کاملی نداشتم ، دیگه تا امروز و الان خیلی صبوری کرده بودم وقتش بود که یه حرکتی بزنم و بهش بفهمونم که میخوام بکنمش ، طی این مدت هم هیچوقت تا به اندازه الان نزدیک نشده بودم اون دمر دراز کشیده بود من نشسته بودم رو روناش و دستام کونشو میمالید و فقط یه شرت مونده بود تا تحقق آرزوم ، شهوت بیش از حد و مقاومت خیلی نرم و باخنده اون موقع مالیدن کونش بهم این جرات رو داد که تو یه حرکت شرتشو بگیرم و بکشم پایین ، سریع انجام دادم که اونم خیلی سریع واکنش نشون داد خواست برگرده ولی من تموم وزنم رو پاهاش بود و عملا بی فایده بود دستشو آورد که بگیره شرتشو و بکشه بالا که دستشو گرفتم و مانعش شدم ، در همین حین هم میگفت عه نیما چیکار میکنی اما همینم با لحن خیلی راحت و قاطی باخنده میگفت ، گفتم ماساژه دیگه تو کاریت نباشه ، گفت نه دیگه اونجا ماساژ نمیخواد زشته بکش بالا شرتمو بی توجه به حرفش به مالیدن کونش ادامه دادم حالا دیگه کونش جلو چشمم بود اما خودشو سفت کرده بود که سوراخاش معلوم نشه یکم که مالیدم دوباره اومد بخودش تکونی بده و دستاشو آورد که بکشه بالا شرتشو اما مدل حرف زدنش اینو نمیگفت با لحن خیلی آروم فقط میگفت عه زشته خجالت کشیدم این نهایت چیزی بود که میگفت نه جیغ و دادی نه تهدیدی و این منو نترس تر میکرد ، الان دیگه اونم میدونست برا چی لختش کردم منم میدونستم بعد یکم مالیدنش همچنان خودشو سفت کرده بود و من فقط کونشو میدیدم و دیدی به سوراخاش نداشتم حالا دیگه غول مرحله آخر بود باید یکاری میکردم تو همون حالت که نسسته بود رو‌پاهاش دراز کشیدم روش و کیرمو که تو شلوارم کامل بلند شده بود رو تنظیم کردم رو کونش و دراز شدم روش ، درسته شلوار تنم بود اما کاملا حس میکرد کیر بلند شدمو که گذشته بودم لای کونش ، حالا بعد دراز کشیدنم سرش جلوم بود که شروع کردم به بوسیدنش از سرش بگیر تا گوشش و گردنش بعد چند تا بوس با صدای خفیف و لرزون گفت نیماا بسه بلند شو اما من بی توجه بودم به حرفاش چون بعد این سالها تجربه میدونستم این مدل گفتن صرفا بخاطر اینکه بعدا من بهش نگم خدا خواسته بهم دادی بگه مثلا من مقاومت کردم چون کسی واقعا خودش نخاره نمیزاره کار به اینجا برسه تو همون مرحله اول میخابونه زیر گوش آدم ، کمرمو تکون میدادم و کیرمو بیشتر فشار میدادم به کونش ، گوششو کرده بودم دهنم و میخوردم تو همین حین دستمو رسوندم به ممه اش ، من با این ممه ها سالهای جوانی کلی جق زده بودم الان تو دستم بود ، حس پیروزی و فتح داشتم چون میدونستم دیگه کار تمومه مرحله سختش رسیدن تا اینجا بود ، ساکت شده بود فقط صدای نفس هاش که تند شده بودن به گوشم میرسید ، نمیخواستم کنترل این وضعیت از دستم خارج بشه پس بدون اینکه بلند شم از روش فقط کونمو بلند کردم یه دستمو رسوندم بع شلوارم با یه حرکت سریع کیرمو کشیدم بیرون و گذشتم لای کونش حالا دیگه هم کیر من هم هم کون اون لخت بودن و با حرکت کمر لای کونش حرکت میدادم کیرمو ، ممه هاشو میمالیدم و گردنشو و گوششو لیس میزدم ، قشنگ تو حال بودیم جفتمون بعد ده دقیقه ای که تو این حالت بودیم بلند شدم از روش و برا اینکه دوباره فازش عوض نشه در چشم به هم زدنی شلوارو شورتشو که تا زانوهاش پایین بودنو گرفتم کشیدم پایین و از پاش درآوردم و به همون سرعت هم شلوار خودمو درآوردم و دوباره سریع رفتم کنارش دراز کشیدم و شروع کردم به خودن گردنش و بوس کردن بدنش از اون طرفم دستمو رسوندم به کونش که حالا دیگه شل کرده بود میمالیدم و انگشتامو رو سوراخ کس و کونش حرکت میدادم ، کسش خیلی بزرگ بود و میمالیدم براش که خیلی سریع هم آب افتاد و خیس خیس شد ، دیگه طاقت نداشتم بلند شدم نشستم اونم بحاطر اینکه مثلا خجالت میکشید کلا سمت منو نگا نمیکرد ولی

تم بود و شرت زرد رنگش یه نمه بیرون بود و معلوم بود حال میکردم بعد چند دقیقه دوباره برگشتم سمت کمرش و کمرشو ماساژ دادم که مثلا طبیعی جلوه بدم بالاخره تموم کردم و گفتم تموم شد بلند شد و خودشو جمع و جور کرد و حسابی تشکر کرد که آره خیلی خوب بود واقعا آروم شد دردم و این حرفا ، منم نمیفهمیدم این واقعا دردش اروم شده یا یا حال کرده از دستمالی شدن ولی به هر حال من راضی بودم چون یه قدم دیگه نزدیکتر شده بودم حالا وقتش بود که برای دفعه بعد برنامه بریزم گفتم این ماساژ رو یه مدت ادامه بدی خودش خوب میشه به مرور زمان لازم نیس دکتر بری منم هر وقت بتونم میام برات انجام میدم گفت عالیه دستت درد نکنه من دیگه مطمئن شده بودم که خوشش میاد البته طبیعی هم بود چون این دیگه به رفیق کیری من کس داده بود معلوم بود وقتی دارم انقد میمالمش خوشش میاد ولی نباید ریسک میکردم که خراب نشه ، اون روزم تموم شد و دو روز بعد دوباره رفتم سراغش که از شانس کیریم بچش مریض شده بود مدرسه نرفته بود یکم نشستم اونم میدونس برا چی رفتم منم میدونستم ولی نه اون دم زد نه من یکم نشستم و برگشتم دوباره فردا رفتم اینبار تنها بود گفتم مریض من در چ حاله گفت خوبم و بهتر شده حالا دیگه خودش میدونه دروغ میگفت یا راست اما اوضاع به میل من پیش میرفت به هر حال الان دیگه خیلی راحت شده بودیم خودش اومد و دراز کشید و من شروع کردم دوباره پیرهنشو داد بالا اما اینبار بیشتر تا گردنش دادم بالا بعد یکم ماساژ بند سوتینشو باز کردم و گفتم دستمو میگیره و ماساژ رو ادامه دادم اونم هیچی نگفت این بار ولی ممه های بزرگش که چسبیده بودن زمین و فشار باعث شده بود از بغلاش بزنه بیرون رو ببینم دیوونه کننده بودن برام دستام رو کمرش بودن و چشام به اون گوشه ممه هایی که زده بودن بیرون . رگشو از شونش گرفتم و با انگشتم میبردم پایین همینجوری ادامه دادم تا دم کونش حالا که دیگه دفعه های قبلی پیشرویم خوب بود خیلی راحت تر بودم چون میدونستم اعتراضی نکرده تا اون حد همینجوری که انگشتای شصت دو تا دستام رو رگش بود دستامو میبردم پایین میگفتم بهش نمیشه انگشتامو بردارم همینو باید تا کف پات ببرم دستامو بردم زیر شلوارش و همون مسیری که از کنار گردنش گرفته بودمو ادامه دادم حالا با پایین رفتن دستام به سمت روناش شلوارم خودکار میومد پایین دستامو تا بالای زانوهاش رسوندم و شلوارش قشنگ تا پایین شرتش اومده بود پایین ولی چون گفته بودم نباید رگو‌ ول کرد تا کف پا اعتراضی نکرد فقط یکم خودشو سفت گرفته بود که میشد گفت یکم معذبه واس همین برا ادامه حرکت دستام تا کف پاش دیگه اقدام نکردم شلوارو بیشتر از اون بدم پایین از اونجاییکه شلوارش گشاد راحتی بود گفتم پاچه شلوارشو بده بالا و و من ادامشو از اونجا رفتم تا کف پاش رسیدم در همین حین هم اون شلوارشو کشید بالا ، بلند شدم رفتم بالا حالا نوبت سمت راستش بود بازم از کنار گردن رگشو یکم ماساژ دادم بعد با دوتا انگشت شصستم فشار دادم و نم نم با همون فشار به رگ اومدم پایین اینبار دیگه به بالای باسنش که رسیدم دیگه ادامه ندادم از خودش خواستم گفتم یکم میکشی پایین من ادامه بدم که همین کارو کرد و من در حالیکه یه چشمم به کون بزرگش که داخل شرت بود دوخته شده بود به کارم ادامه دادم و رسوندم کف پا تو همین حین که خواست دوباره شلوارشو بکشه بالا بهش گفتم بزار بمونه یکم دیگه روغن بزنم بعد ، چیزی نگفت ، داشتم دیوونه میشدم پیرهنش بالا بود شلوارشم تا زیر شرتش پایین بود دیدن این صحنه با شورت صورتی و روناش دیوونه کننده بود به بهونه روغن زدن و یه ماساژ ریز پاها بعد رگ گیری دستامو روغنی کردم و نشستم پایین پاهاش اول ساق پاهاشو یکم مالیدم بعد رفتم بالا خیلی ریلکس بودم اینبار چون تا اینجا پیشروی کرده بودم و عملا هیچ واکنش خاصی ندیده بودم اینم بخاطر این بود که شاید خیلی ریز و آروم پیشروی کرده بودم با همون ریلکسی دستامو انداختم و شلوارش رو اینبار تا زانوهاش کشیدم پایین و از همون زانوهاش شروع کردم به روغن مالیش کردن و اومدن بالا از قصد روغن زیادی میریختم که هم قشنگ بمالم حال بیاد هم به این راحتی نتونه شلوارشو بکشه بالا نشسته بودم رو زانوهاش و به بهونه ماساژ روناشو میمالیدم خیس روغن کرده بودم پاهاشو دیگه شهوتم در اوج خودش بود و کیرم داشت منفجر میشد دستامو نم نم میبرم بالا و میمالیدم تا چند سانتی کسش انگشاتو رسوندم که پاهاشو جمع کرد و گفت دیگه بسه زیاد نیا بالا هیچی نگفتم اون یکی رونشو گرفتم و همین حرکت تکرار شد سعی میکردم انگشتام بخوره به کسش که بازم جمع کرد پاهاشو اما دیگه من حشرم رو ۱۰۰ بود دیگه کنترل از دستم داشت خارج میشد از طرفیم با خودم گفتم این اگه میخواست اعتراض کنه الان با یدونه شرت جلوم دراز نبود و نمیزاشت انقد بمالمش پس ادامه دادم لای پاهاشو چ

مانشاه بود استاد ماساژ و رگ گیری بود و چند باری برام انجام داده بود و منم یاد گرفته بودم یکم) گفتم تو دراز بکش من برات انجام بدم خوب خوب میشی ، اولش چیزی نگفت و نشنیده گرفت حرفمو دیدم نمیشه و باید یه قدم پا پیش بزارم بلند شدم رفتم نشستم پشتش و دستمو کشیدم رو کمرش گفتم کجاش درد میکنه که اونم راهنمایی کرد همونجوری نشسته حین صحبت کردن نم نم ماساژش میدادم بعد ده دقیقه انگار خوشش اومده بود گفتم اینجوری نمیشه دراز بکش راحت ماساژت بدم راحت شی ، دراز کشید به شکم و منم نشستم کنارش شروع کردم به ماساژ ، بعد چند دقیقه ای معلوم بود داره لذت میبره از ماساژ گفتم حالا رگ گیری میکنم رگشو از پایین گردنش گرفتم و همونجوری با فشار انگشتام تا کف پاش بردم داشتم با نهایت دقت انجام میدادم چون لذت میبردم از اینکه دارم دستمالیش میکنم اونم راضی و خوشش میاد ولی همچنان تخم هیچ حرکت اضافه ای رو نداشتم ، اما برام امیدوار کننده بود چون راحت جلوم دراز کشیده بود و منم به بهونه ماساژ کمرش و روناشو و پاهاشو مالیده بودم، تموم شد و بلند شد کلی ازم تشکر کرد که خیلی خوب بود و خیلی حال داد و این حرفا ، یه چایی هم خوردم و برگشتم. درسته کار خاصی نکرده بودم ولی تا همین حد برام قابل قبول بود فردا شبش ازاینستا یه پست فرستادم که اومد سین کرد و استیکر خنده فرستاد و منم دنبال همین بودم بحثو باز کردم باهاش و از کمر دردش پرسیدم گفت خوب که نشده ولی بعد اون ماساژت یه چند ساعتی کمتر شده بود دردش ، حالا وقتش بود که قدم بعدی رو بردارم نوشتم چون ماساژ رو اصولی انجام میدن با روغن زیتون و این چیزا من دیگه الکی ماساژ دادم که کمکت کرده باشم ، خواستم ببینم واکنشش چیه که نوشت بله دیدم ماساژ رو چجوری میدن ولی خب همینم برام خیلی خوب بود و دستت درد نکنه ، در حالیکه لحظه شماری میکردم یبار دیگه همچین فرصتی گیرم بیاد ولی نباید اونجوری جلوه میدادم براش نوشتم حالا سرم شلوغه ولی اگه یروزیحوصله داشتم وکاری نداشتم روغن زیتون میارم که یه ماساژ خوب مهمونت کنم که خوب خوب شی یه لایک کرد حرفمو و نوشت اوکی و خدافظی کردیم ، چند روزی رو منتظر موندم که خودمو مثلا مشتاق نشون ندم بعد چند روز یه روغن گرفتم گذاشتم تو جیبم و دوباره رفتم خونشون و دقیقا هم صبحا میرفتم که خودش تنها باشه ، بعد سلام و احوالپرسی اینبار دیگه لفتش ندادم و مستقیم رفتم سر اصل مطلب و گفتم اینبار روغن گرفتم که یه ماساژ خوب بدم کمرت خوب خوب شه ولی هزینه که به دکتر میدی رو باید به من بدیا خندید و گفت وظیفته هزینه چیه دراز کشیدو دوباره شروع کردم به ماساژ اینبار ولی به بهونه روغن دستامو بردم زیر پیرهنش و با دستای روغنیم کمرشو ماساژ میدادم و وقتی هم میرسیدم سمت باسنش انگاشتای شصتمو میبردم زیر شلوارش و ماساژ میدادم ولی دیگه بیشتر از این پیشروی نمیکردم ، رفتم سراغ پاهاش با شلوار راحتی که پوشیده بود دستام راحت میرفت زیر شلوارش از پاهاش شروع کردم و تا زیر زانو ماساژ دادم و نمه نمه پاچه های شلوارشو تا زانو کشیده بودم بالا و پاهاشو میمالیدم و اونم کیف میکرد با پیشروی دستام استرسم بیشتر میشد و چشام قفل شده بود سمت سرش و منتظر بودم که اگه حرکتی بزنه سریع بتونم اوضاع رو کنترل کنم از اونجایی که شلوار خونگی گشاد تنش بود دستام راحت میتونست بالاتر هم بره دوباره روغن زدم دستامو و بردم بالاتر از زانوهاش و روناشو گرفتم و ماساژ دادم اما نیم سانت نیم سانت جلو میرفتم که اگه چیزی حرکتی زد زود جمع کنم هر چند کسی که داره کس میده به غریبه معذب نمیشه که ولی به دو دلیل من ترس داشتم اولی اینکه این موضوع رو من میدونستم اون خبر نداشت که من از جندگیش خبر دارم دوما هم من فامیل بودم قطعا ترجیحش غریبس که کسی ندونه به فامیل براحتی پا نمیده که خودشو خراب نکنه خلاصه با تمام تفاسیر من ادامه دادم به کارمو دیدم که نه تنها حرکتی نشون نمیده بلکه داره لذت میبره جراتم بیشتر شدشلوار دیگه اجازه پیشروی بیشتر رو نمیداد دستام که تا یه وجب بالا تر از زانوهاش رفته بود رو کشیدم بیرون و بعدش پاچه های شلوارشو کشیدم پایین در همین حین هم آروم گفتم دستام بالاتر از این نمیرفت دیگه اونم یه خنده ریزی تحویلم داد حالا از طرفی شهوت از طرفیم ساکت موندن اون بهم جرات داده بود البته منم خیلی آزوم میرفتم جلو رفتم نشستم کنارش و گفتم ادامشو مجبورم از اینجا برم همونجوری که دمر دراز کشیده بود یکی از دستامو اینبار از قسمت بالایی شلوارش رسوندم به رونش و یه دستم رو گذاشتم رو کمرش ، اون لحظه که دستمو بردم زیر شلوارش یه تکونی بخودش داد و بدنشو جمع کرد ولی وقتی دید شلوارش تنشه و من دستم فقط رو رونشه باز سکوت کرد و چیزی نگفت ، حالا من هم در اوج لذت بودم ولی خودمم باید کنترل میکردم که حرکت اضافی نزنم اما همین که روناش تو دس

قانون جذب بعد از دوازده سال #زندایی از اونجایی که ترجیح خودم اینه داستان واقعی بخونم پس عین چیزی که برام اتفاق افتاده رو مینویسم بدون کوچکترین شاخ و برگی از وقتی به بلوغ رسیدم و کم کم یچیزایی حالیم میشد از سکس و این چیزا تنها کیسی که نظرمو جلب کرده بود زن داییم بود؟ حالا چرا؟؟ چون بیشتر رفت و آمدمون با اینا بود یا اینا خونه ما بودن یا ما خونه اینا از اونجایی هم که من بچه بودم وقتی داییم اینو گرفت و یه جورایی من پیش اینا و جلو چشمشون بزرگ شدم همیشه پیش من راحت بود ، البته نه به اینکه خیلی باز باشه ، لباس معمولی پیراهن و شلوار فقط چون سینه هاش خیلی درشت بودن اکثرا خم شدنی چاکش بیرون می افتد و من دید میزدم. من در اوج جوانی ۱۹ سالگی کارم شده بود دید زدن و بعدش جق زدن به یاد زندایی. اما هیچوقت تخم اینو نداشتم نزدیکش بشم اوج حرکتم این بود یبار گوشیشو داد درست کنم نزدیکم وایساده بود آرنجم خورد به ممش که همینم دوباره ختم شد به جق. عملا نمیتونستم کاری بکنم از طرفی میترسیدم از طرفی هم تا اون موقع هیچ تجربه ای نداشتم تو سکس ، خلاصه گذشت و من رفتم دانشگاه و سربازی و کار و … مشغول زندگی خودم شدم ده دوازده سالی گذشت و من ۳۰ ساله شدم و اونم ۴۰ ساله. طی این ده سالی که گذشت من دیگه با تجربه تر شده بودم و چند تا دوس دختر مختلف داشتم و باهاشون سکس کرده بودم. یروز که با رفیق فابم مست کرده بودیم و نشسته بودیم و در مورد دوست دخترامون و کس کردن حرف میزدیم این رفیقم برگشت گفت یچی هست نمیدونم بگم بهت یا نه ؟ گفتم چیه جریان؟ بعد کلی اصرار از من و انکار از اون بالاخره راضی شد بگه ؟ گفت تو چرا دنبال کس میگردی وقتی زن داییت هست؟؟ گفتم یعنی چی؟ که این برگشت گفت آره زن داییت خودش اینکارس و این حرفا ؟ من که مات و مبهوت مونده بودم از طرفیم از شدت عصبانیت نمیدونستم چیکار کنم ، هم رفیقم بود نمیتونستم چیزی بگم هم دوست داشتم بدونم جریان چیه . به هر شکلی که بود خودمو کنترل کردم و خفه خون گرفتم که بگه ادامه حرفاشو که گفت آره زن داییت اینکارس و یه مدتم با من بوده و بعد منم الان با یکی دیگس . سخت نبود باور کردن حرفاش چون داییم یه آدم بیکار علاف بود تنها جایی که واس کار میرفت واس نگهبانی بود که به زحمت نیافته کلا به تخمش نبود زندگی همیشه هم دعوا تو خونشون به راه بود اما اوج ماجرا وقتی بود که من گفتم کسشر میگی و حرفات تو همه خیلی سعی داشت باور کنم ولی من به نفعم‌بود که اگه راستم باشه بگم دروغه چون یه جورایی بهم برمیخوره وقتی دید دارم مقاومت میکنم گوشیشو باز کرد و عکساشو نشونم داد عکسایی که از خودش گرفته بود و فرستاده بود برا این ، از عکس معمولی از فیس گرفته تا عکسای ممه هاش و کس و کونش ظاهرا دیگه راه فراری نداشتم ، باید قبول میکردم ، سکوت کردم و چیزی نگفتم و نتونستم خشممو کنترل کنم ولی از طرفیم دیدن بدنش بدجور حشریم کرده بود ، دیگه هیچ حرفی نزدم رفیقم با دیدن این حالتم برگشت گفت کسخل این حقیقته تو چ بخوای چ نخوای اینه من رفیقتم خواستم بگم در جریان باشی حالا اگه خواستی هم نزاری بیفته دست غریبه الان که با من نیست حداقل خودت برو تو کارش . اون روز تموم شد و رفت ولی این حرفا و عکسا عین خوره افتادن به جونم ، ده روزی با خودم کلنجار رفتم و حریف شهوتم نشدم چون از اون اوایل جوانی تو‌کفش بودم و این عکسا و حرفا دوباره آتیش زیر خاکستر رو دوباره زنده کرده بود ، گفتم حالا که این داره کس میده چرا به من نده برم رو کارش اما چجوری؟؟ بعد کلی فک کردن گفتم برم عکسارو از این بگیرم که با عکسا تهدیدش کنم ولی بعد این سالها تجربه میدونستم که این جوابگو نیست و بیشتر سر لج میافته باهام برمیگرده یه شرری به پا میکنه آبرو ریزی میشه، بعدش فک کردم این که به این رفیقم کس داده به منی که خیلی خوشتیپ ترم از این چرا نده ، پس یه نقشه دیگه ریختم منتظر شدم یروز صبح که داییم نگهبانی بود و بچشون مدرسه بود رفتم خونشون . از اونجاییکه از اول رفت و آمد زیاد داشتیم رفتم و نشستم و الکی بهونه کردم که آره دلم تنگ شده بود و اومدم سر بزنم ، چایی آورد و نشستیم به صحبت و من فقط تمرکزم رو این بود که چجوری برم جلو چی بگم که به نتیجه ای نمیرسیدم ، طی ده روز دو سه بار همینجوری رفتم که بتونم نزدیک شم یجوری بهش ولی ناموفق بودم تا اینکه یکی از اینروزا لابلای صحبتا گفت فردا هم نوبت دکتر داریم ، گفتم دکتر چی؟ گفت گودی کمر دارم و تشدید شده و درد میکنه و اذیتم میکنه ، همینجا یه چی جرقه زد تو ذهنم گفتم دکتر واس چی اون با ماساژ و رگ گیری خوب میشه خودم میدونستم کسشعر میگم ولی چاره نداشتم همین رسیده بود به ذهنم حالا باید یچی میگفتم باور پذیرتر میشد گفتم من تو سربازی کمر درد داشتم یکی از همخدمتیام اینجوری رگ گیری کرد و خوب شد کمرم ( حالا من کمر درد نداشتم ولی واقعا یه بچه کر

sticker.webp0.09 KB

نم.داشت فشار میداد ولی اصلا محال بود همچین کیری وارد کونم بشه.مهران رو کرد به محسن که وایساده بود بغل تخت گفت نمیشه محسن تو نمیره.محسن اومد بالای تخت.اومد جای مهران.گفت کار خودمه.کیرشو کرد تو کصم و شروع کرد کردن کصم.مهران هم رفت از تخت پایین و بعد یک دقیقه دیدم دوباره برگشت.گفت بیا مهران بگیرش لازمت میشه.چشمام و باز کردم ببینم چیه.تار میدیدم.اما فهمیدم روان کنندست.محسن گرفت و شروع کرد اسپری کردن روی کصم. کیرشو دراورد پامو بیشتر داد بالا.دوباره یکم دیگه اسپری کرد رو کیرش و با انگست داشت کصمو میمالید.کیر روغنیش و گذاشت دم سوراخ کونم.گفت شل کن دختر دردت نگیره.سر کیرشو فشار داد تو.برای یه لحظه درد خیلی زیادی و حس کردم و ناخوداگاه کمی خودم و به عقب کشوندم و کیرش دراومد. دست انداخت دور کمرم .برم گردوند و حالت داگی به خودم گرفتم.مهران بغلم رو تخت نشست و از زیر شروع کرد مالیدن کصم و سینه هام.محسن هم داشت کیرشو وارد کونم میکرد.شل کرده بودم و نمیتونستم کاری کنم.احساس ضعف بدنی می کردم.بالاخره کیرش رفت تو کونم.چند باری سرشو عقب جلو کرد و گفت الان میفهمه گاییده شدن یعنی چی.با یه فشار محکم کل کیرش و کرد تو کونم.جیغم بلند شد.مهران دستشو گذاشت رو دهنم.گریه ام گرفت از درد.داد زدم گفتم ( تو رو خدا اروم. نمیتونم) محسن کیرشو دراورد جاشو داد به مهران.مهران کیرشو چرب کرد و گذاشت دم سوراخم. همینطور داشتم گریه میکردم.ولی با همه درد همچنان لذت بخش هم بود.اروم فشار داد .دوباره صدای دادم بلند شد.محسن نشسته بود لبه تخت بغل من. موهامو با دست گرفت و گردنم و چرخوند سمت خودش.با دستش زد به صورتمو گفت داد نزن دختر خانوم.باید تحمل کنی.مگه خودت نمیخواستی دو نفری بکنیمت.همینه دیگه.به جاش اگه دختر حرف گوش کنی باشی ما هم هواتو داریم .در همین حین مهران داشت از کون من و میکرد.و چند ثانیه یه بار با دستش محکم میزد در کونم.محسن اومد جلو من نشست و سرمو با دست گرفت و کشوند سمت کیرش.دیدم کیرش صاف جلو صورتمو.دهنم و باز کردم و کیرش و گذاشت تو دهنم و با فشار دستش سرمو بالا پایین میکرد.چند باری کیرشو تا ته کرد تو دهنم.بعد از چند ثانیه ابش اومد و همشو ریخت توی حلقم.مهران هم ضرباتشو تندتر کرد و چند دقیقه بعد ابش اومد و همشو ریخت توی کونم.بعد از اینکه جفتشون بلند شدن، من بی جون افتادم روی تخت و خوابم برد. نوشته: رها 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

وارمو دراورد.خم شد و سرشو گذاشت بین پام و شروع کرد لیس زدن کصم از روی شرت.شرتم با سوتینم ست بود.سفید توری.با انگشت اروم شرتمو کنار زد و همزمان با زبون و انگشت داشت با کصم ور میرفت .صدای آه و ناله ام بلند شده بود.چند ثانیه بعد پاهامو بیشتر دادم بالا شرتمو و سوتینمو از پام دراورد. محسن داشت نگام میکرد.حس خیلی خوبی داشتم .خیلی دلم کیرشو میخواست.به کردنش داشتم معتاد میشدم.هر بار که سکس می کردیم دو سه بار ارضام میکرد.الان ولی نشسته بود و نگاه میکرد.مهران خیلی خوب داشت کصمو میخورد.صدام خیلی بلند شده بود و دیگه نمیتونستم تحمل کنم.بعد از چند دقیقه دستمو دراز کردم سمت محسن.با چشمای خمارم طوری نگاش میکردم که قشنگ نیازم به کیرشو میتونست ببینه. پاشد اومد نزدیکم. دکمه شلوارشو باز کرد و کیرشو دراورد.با دستم کیرشو گرفتم و شروع کردم مالیدن کیرش.کیرش داشت سفت تر و سفت تر میشد.نزدیک دهنم شد.سرمو اوردم بالا که کیرش و بزارم توی دهنم اما نتونستم سرم و به کیرش برسونم.انقدر مست بودم که کاملا بی جون شده بودم.مهران دست از کار کشید .پاشد بغل محسن وایساد.محسن سرمو گرفت و بلندم کرد و من و جلوی خودش نشوند رو زانو.کیرش جلو صورتم بود.عضلات دهنم به سختی باز می شد.سرم داغ شده بود و دنیا داشت دور سرم میچرخید. موهامو توی دستش جمع کرده بود.دهنم و باز کردم.با دست کیرشو گذاشت توی دهنم.از موهام گرفته بود و سرمو عقب جلو میکرد.هر بار نصف کیرش بیشتر تو دهنم نمیرفت و سر کیرش میخورد به ته گلوم و صدای اوغ میداد.چند ثانیه همینطوری گذاشت دهنم و بعد کیرش و کشید بیرون و سرمو ول کرد. با دستم کیرشو گرفتم و شروع کردم عقب جلو.داشتم به مهران نکاه میکردم.اونم داشت به من نگاه میکرد و دکمه شلوارشو باز کرد.کشید پایین. کیرش و انداخت جلو صورتم.با اون دستم کیرشو گرفتم.سفت و محکم شده بود.کیرش برعکس محسن صاف و یه دست بود و پوست روش کش میومد. از کیر محسن نازک تر بود اما سر کیرش به شکل عجیبی کلفت بود.با اون یکی دستم کیرشو گرفتم و داشتم با کیر جفتشون بازی میکردم.سرمو گرفته بودم بالا و یکم به محسن نگاه میکردم و یکم به مهران.مهران موهامو از پشت گرفت و سرمو کشوند سمت کیرش.دهنمو باز کردم و سر کیرم و گذاشتم تو دهنم.کل دهنم با سر کیرش پر شده بود.با اینکه کیرش نازک تر بود اما نمیتونستم زیاد بکنم تو دهنم.همونطوری براش داشتم سر کیرش و میخوردم و با دست راستم با کیر محسن بازی می کردم .مهران کیرشو گرفت دستشو با اون دستش سرمو فشار داد سمت کیرش.کیرش وارد گلوم نمیشد.سرمو کشیدم عقب.یه تف انداختم رو کیرش و با دست مالیدم رو کیرش.دوباره نفس گرفتم و کیرشو کرد تو دهنم.دستشو فشار داد و منم سعی کردم کیرش و بیشتر بکنم تو دهنم ولی فهمیدم اصلا نمیشه.همین حالت یکم برای محسن میخوردم و یکم برای مهران.بعد از چند دقیقه مهران از موهام کشید و بلندم کرد.برم گردوند سمت مبل.منو خم کرد طرف مبل.با دستش چند تا ضربه محکم و تیز زد به کونم.پای چپمو گرفت و گذاشت رو مبل.کمرمو دادم تو و قمبل کردم. یه پام و دو تا دستام رو مبل بود.محسن اومد جلو صورتمو کیرشو گذاشت تو دهنم و با دستاش دو طرف سرمو گرفته بود و سرمو عقب جلو میکرد.مهران هم از پشتم داشت کیرش و میمالوند دور کصم.دستشو تقی کرد و مالید به کصم. انگشت تفی تو آروم میکرد تو درمی آورد.یکم بعد دوباره کیرش و چسبوند دم کصم و داشت فشار میداد بره تو.سر کیرش و حس میکردم که داره کصم و جر میده.محسن هم یه بند داشت کیرشو تو دهنم عقب جلو میکرد و جلو صدام و گرفته بود.مهران اروم اروم همه کیرش و کرد تو .اولش آروم میکرد و هی تند تر شد.هر بار که میکرد تو درمیاورد گشاد تر شدن کصم و حس میکردم. چند دیقه همینطوری از دهن و از کصم من و دو نفری کردن. بعد جا به جا شدن.دوباره چند دقیقه ادامه دادن.داشتم بیهوش می‌شدم.نمیتونستم رو دستام وزنمو نگه دارم.کیر مهران و از دهنم در اوردم و سرمو گذاشتم رو مبل .گفتم دیگه نمیتونم.محسن هم کیرشو دراورد.دستمو گرفتن و بلندم کردن.سه نفری رفتیم سمت اتاق.انداختم رو تخت.دراز کشیدم.لباساشونو کامل درآوردن و مهران اومد روی تخت. پاهامو داد بالا و گذاشت روی شونه اش.کیرشو گذاشت تو کصم و شروع کرد عقب جلو کردن.صدام بلند شده بود دیگه تحمل نداشتم.ضرباتشو تندتر کرد.همون لحظه ارضا شدم و پاهام لرزید.در طول مدت صحبت میکردن.مهران میگفت کس تنگتو میخوام جر بدم.محسن میگفت واسه منم جا بذار.مهران میگفت.کونش هنوز دست نخوردست اقا محسن چیکارش کنیم.من از مستی و شهوت بیهوش افتاده بودم رو تخت.بعد از ارضا شدنم دیگه چشمام و نمیتونستم باز کنم.محسن گفت کونش و نگه داشتم واسه خودت مهران جوون.مهران گفت دخترمون دیگه تحمل نداره مثل اینکه.محسن گفت دخترمون گفته خیلی قویه نگران نباش.مهران کیرشو دراورد و گذاشت دم سوراخ کو

که یه رابطه ای بین ما هست.منم بهش گفتم که من تو با هم دوستیمو من تو رو دوست دارم) گفتم(الان کجاست؟ رفتش؟ بیا ما هم بریم) گفت (نه نرفته منتظره با هم بریم.منم بهش گفتم کلاس زبانم تموم شه میام)گفتم(کلاس زبان چیه اخه باید بریم.خیلی زشت شد) گفت (نگران نباش مهران قابل اعتماده بیا راحت باشیم)گفتم (من دیگه نمیتونم.بزاریم واسه یه وقت دیگه)قبول کرد و بعد از چند دقیقه من اسنپ گرفتم و رفتم.اون شب مثل هر شب داشتیم با هم چت میکردیم که دوباره صحبت مهران شد. گفت (مهران به من گفت تو خیلی خوش شانسی که با نیکا دوستی.منم دلم خواست.)گفتم(منظورش چیه)گفت(به من گفت کاش منم همچین دوست خوبی داشتم.)گفتم (خب تو چی گفتی) گفت (بهش گفتم دوست خوب به دست اوردنش سخته.باید زحمت بکشی. اونم بهم گفت من واسه همچین دوستی هر کاری میکنم) گفتم(مهران داش میخواد با من سکس کنه؟)گفت(اره.ولی من بهش گفتم همچین چیزی محاله چون نیکا برای منه)گفتم (خب شاید بتونم برای جفتتون باشم).گفت(منظورت چیه؟)گفتم (اگه دوست داشته باشی میتونیم سه نفری باهم تجربه اش کنیم)گفت(مطمئنی؟)گفتم (اره من حاضرم.) مهران مدیر مالی شرکت بود.وامی که محسن برام گرفته بود و به واسطه دوستیش با مهران تونسته بود برام بگیره.منم از وقتی اومدم تو شرکت از مهران خوشم میومد.چند باری با هم تنها شده بودیم ولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم کاری کنم.میدونستم مجرده ولی فکر میکردم که دوست دختر داره به خاطر همین کاری نکرده بودم.مهران یه جوون تقریبا ۳۵ ساله بود با قد متوسط و بدن ورزشکاری.همیشه تو رژیم بود و باشگاه میرفت.دو هفته گذشته بود و من و محسن چند باری تو دفترش سکس داشتیم و داستان مهران و کاملا فراموش کرده بودم.یه روز صدام کرد و رفتم دفترش بهم گفت اگه میتونم شب باهاش تا یه جایی بریم و برگردیم.گفت یه جور مهمونیه.چون کاری نداشتم قبول کردم.بعد از کار رفتم خونه منتظر خبرش.قرار گذاشت واسه ساعت ۷ بیاد دنبالم.اماده شدم و رفتم سوار ماشینش شدم.بهم گفت که داریم میریم خونه مهران. یکم پیش هم باشیم و برگردیم.خونه مهران شهرک آپادانا بود و تنها زندگی میکرد.وارد خونه شدیم انگار حسابی منتظر ما بود.بلافاصله دو تا آبمیوه اورد و نشست پیش ما و شروع کرد حال و احوال.خوش صحبت و خوش فیس بود.بعد از چند دقیقه پیشنهاد داد که اگر موافقیم مشروب بخوریم.یه قسمت از پذیرایی خونش و مختص این کار دکور زده بود.یه شیشه مشروب برداشت و اومد سر میز و برامون ریخت.چند تا پیک خوردیم و تقریبا بعد از نیم ساعت من کاملا سرم داغ بود و مست.سه تایی داشتیم حرف میزدیم و بگو بخند می کردیم.من و محسن بغل هم رو یه چستر بزرگ نشسته بودیم و مهران رو به روی ما نشسته بود یه میز وسطمون بود که مشروب و پیکامون روش بود.مهران دوباره پیکامون و پر کرد و یکی از گیلاس را برداشت و بلند شد و اومد سمت چپ من نشست.من داشتم یه خاطره طولانی خنده دار تعریف میکردم و اونا هم به من گوش میکردن.چسبید به من و من بین مهران و محسن نشسته بودم.مهران پیک و داد به من و من وسط حرفام کل پیک و سر کشیدم.به همدیگه نگاه کردن و لبخند زدن.داشتم ادامه خاطره ام رو تعریف میکردم که مهران دستشو آورد پشت سرم و آروم داشت با موهام بازی میکرد.انقدر مست بودم که نمیفهمیدم چی داره میشه فقط از قبل میدونستم که امشب اتفاقات جدیدی قراره رخ بده.چیزی که همیشه تو ذهنم بود و تبدیل شده بود به یکی از فانتزیام.سکس سه نفره.محسن هم دستش و گذاشته بود روی پام و داشت بهم نکاه میکرد.خاطره ام تموم شد و یه لحظه سکوت شد همه جا .مهران دست چپش و اورد گذاشت بین پام.گفت(نمیخوای یه خاطره خوب خودمون درست کنیم)یه نگاه به محسن کردم و دیدم داره لبخند میزنه.گفتم یعنی چیکار کنیم.مهران گفت(من شنیدم که تو خیلی حرفه ای هستی) محسن پیک خودشو برداشت و داد بهم یکم نگاش کردم و سر کشیدم.پیک سوم هم برداشت و فکر کردم میخواد بده بهم. گفتم( دیگه نمیخورم) دستشو گرفت بالا و اروم مشروب توی گیلاس و خالی کرد روی پیراهن سفیدی که پوشیده بودم.مهران سرشو آورد نزدیک سینه هام با زبونش شروع کرد از رو لباس لیس زدن سینه هام.برآمدگی نوک سینه هام از پشت لباس معلوم بود.محسن هم داشت نگاه میکرد.بعد چند ثانیه محسن دکمه پیراهنم رو باز کرد.سوتین سفید و توری شکل تنم بود.مهران دوباره شروع کرد با زبونش خوردن ممه هام.با انگشت توری رو کنار زد و دوباره خرد.محسن هم از اون طرف همین کارو کرد.مهران کامل سوتینمو کشید پایین بعدش پیرهنمو در آورد انداخت پشت مبل.دو نفری داشتن ممه هامو میخوردن.محسن دستمو گرفت گذاشت رو کیرش.اون یکی دستمو هم بردم سمت کیر مهران و داشتم از رو شلوار با کیرشون بازی میکردم.خیلی دوست داشتم کیر مهران و ببینم.بعد چند ثانیه محسن بلند شد و رفت رو به روی ما نشست.مهران من و خوابوند روی مبل و شل

یس زد.نگام کرد و گفت(چطور بود؟)از حرکاتش خوشم اومده بود.با اینکه در کل سخت بود و اذیت شدم و گلوم و معده ام کلا ریخت بهم.اما خیلی خوب بلد بود مثل یه مرد رفتار کنه توی سکس.برعکس ارتباطی که همیشه با دوست پسرم داشتم و هیچوقت اونطور که دلم میخواست منو ارضا نکرده بود و فقط عاشق سکس ارام و رمانتیک و کوتاه بود.برگردیم به داستان. من و محسن توی دفترش توی نور کم جلوی میزش جلوی مبل اداریش روبروی هم بدون لباس وایساده بودیم و کلاس زبانمون تبدیل شده بود به سکس.با دستاش بدنمو لمس میکرد و با زبونش همه جامو داشت میخورد.نگام کرد گفت( چطور بود؟)گفتم(من رو نمیکردم یا توووو بلااا با اون کیر گنده‌ات.گلوم و جر دادی بابا اروم باش.من جایی نمیرم)گفت(نمیزارم جایی بری.کار دارم حالا حالاها باهات)گفتم(من عاشق کارم که)گفت (کار ما سخته) گفتم(منم قوی ام) گفت(پس نشونم بده) اون سمت اتاقش یه میز جلسه بزرگ بود و با هفت هشت تا صندلی دورش.زیر میز یه فرش ۱۲ متری دستباف پهن بود.رفتم کنار میز.برگشتم به سمتش.داشت نگام میکرد.آروم دکمه شلوارمو باز کردم و پشتمو کردم بهش و شلوارم و آهسته کشیدم پایین.دوباره برگشتم و نگاش کردم.یه دستمو از رو شرت کذاشتم روی کصم و و با اون دستم داشتم انگشتم رو میک میزدم.اومد سمتم.نزدیک شد بهم.گفتم(دراز بکش) خوابید کنار میز جلسه روی فرش.پاهاش و باز کرد و حالت داگی نشستم بین پاهاش.با زبونم چند بار کیرشو لیس زدم و داشتم تو چشماش نگاه میکردم.با دست راستم کیرش و گرفتم و کردم تو دهنم.دوباره تا اخر کردم تو گلوم و همینطوری با سرعت براش ساک میزدم.چند باری هم کیرش و وقتی تا اخر تو دهنم بود نگه میداشتم.بعد از چند دقیقه بلند شد.یکی از صندلی های کناریش رو چرخوند و لم داد رو صندلی.جلوی صندلی زانو زدم.کیرشو چسبوندم بین سینه هام.با دست سینه هامو بهم چسبوندم .شروع کرد بالا پایین کردن کیرش.احساس کیر بزرگش بین ممه هام خیلی حشری کننده بود.بعد از شاید یکی دو دقیقه دوباره شروع کردم خوردن کیرش.بلند شد وایساد و گفت(سیر شدی دختر خانوووم)گفتم (اره ولی حسابی تشنمه)گفت(الان میخوام اب بدم بخوری آماده ای؟) با یه دستش موهامو گرفت و با یه دستش کیرش.کیرش و گذاشت تو دهنم و سرمو عقب جلو میکرد.از صداش متوجه شدم ابش داره میاد.آماده بودم که ابشو بریزه تو دهنم.یهو موهامو کشید و کیرشو در اورد و شروع کرد با دستش جق زدن.زبونمو در آوردم.بعد چند ثانیه با فشار خیلی زیاد آبش از کیرش پاشید روی صورتم و لبمو زبونم.کل صورتمو با آبش خیس کرد…همونطوری با انگشتم آبشو از صورتم جمع میکردم و میخوردم.دوباره کیرشو گذاشتم تو دهنم و یکم دیگه براش خوردم تا همه آبش خارج بشه.دستمو گرفت و بلندم کرد.گفت(تا حالا انقدر خوب ارضا نشده بودم)گفتم(پاداش این کارم چیه رئیس)گفت(تو دیگه دختر خودمی.حالا حالا ها با هم کار داریم.ما خیلی دوستای خوبی هستیم) اینو گفت و رفت لباسامو برداشت و داد بهم.لباسای خودشم پوشید و از یخچال دو تا نوشیدنی اورد و خوردیم.اون شب من و رسوند تا خونه و تو راه هم با هم صحبت کردیم.قول داد که هرچه زودتر من و به عنوان مسئول روابط عمومی معرفی کنه و منم قول دادم دوستیمو باهاش ادامه بدم.چند روزی گذشت و دوباره به بهونه کلاس زبان بعد از کار قرار بود بمونم.روزش حسابی خودمو اماده کرده بودم و لباس زیر جذابی پوشیده بودم.همین که شرکت خالی شد در زدم رفتم توی اتاقش. پشت میزش نشسته بود و داشت کار انجام میداد گفت(بفرما بشین الان کارم تموم میشه)رفتم سمت چوب لباسی مانتو و مقنعه ام رو دراوردم و رفتم روی میزش رو به روش نشستم.با این کار سرشو از کارش اورد بیرون و نگام کرد و خندید.گفت(تو چطوری هر روز خوشگل تر میشی اخه توله سگ)پاهامو گرفت و من و کشید سمت خودش و شروع کرد درآوردن لباسم.کمکش کردم و لباسامو درآورد.بلند شد جلوم ایستاد و شروع کرد لب گرفتن و بوس کردن گردنم.دستمو گذاشتم روی کیرش داشتم دکمه شلوارشو باز میکردم که یهو در باز شد. ترس همه وجودمو گرفت برگشتم و دیدم یکی از کارمندان شرکت که دوست ایشون بود داره بهمون نگاه میکنه.یه ثانیه بعد در و بست و رفت بیرون.گفتم(مگه همه نرفته بودن.)گفت (چه میدونم چرا درو قفل نکرده بودی.الان چیکار کنم) پاشد خودشو مرتب کرد و رفت بیرون.تو این فرصت من لباسامو پوشیدم و نشستم منتظرش.وقتی برگشت به نظر مشکلی پیش نیومده بود.بهم لبخند زد و اومد کنارم نشست گفت(پس چرا لباستو پوشیدی؟)گفتم (ابروم رفت. نباید مارو تو این وضع میدید.چرا در نزد چرا میدونست تو هنوز هستی؟چرا به من نگفتی شرکت خالی نشده.باهات چیکار داشت؟) گفت (مهران تنها دوست من تو این شرکته.ماشین نیاورده بود قرار بود با هم برگردیم.یادم رفته بود اصلا)گفتم (حالا چی میشه؟چی گفت بهت؟) گفت(نگران نباش.مهران رفیقمه.راز نگه داره.حتی گفت حدس میزدم

ا؟) گفتم (پریودم) اینو که گفتم از اون عجله و داغ شدنش کمتر شد گفت(یعنی میخوای هیچ کاری نکنم و تمومش کنم؟) گفتم (خب اره بزاریم واسه یه وقت دیگه)همه این صحبتا رو ایستاده پشت میزش کنار دیوار با فاصله خیلی کم به من داشت میگفت.من با دستام سینه هام رو پوشنده بودم.دستای من گرفت و گذاشت روی کیرش.از روی شلوار واضح بود که کیرش داره سفت میشه.با دست چپش موهامو جمع کرد تو دستش و با دست راستش نوک سینمو گرفت.حس میکردم که کیرش سفته سفت شده. گفت (نمیخوای ببینی چی تو شرتمه که داره واست پر پر میزنه؟) خیلی حشری شده بودم.هم به خاطر اینکه توی دوران پریودی بودم هم شاید دلیل دیگه ای داشت که تازه داشتم میفهمیدم.دست راستشو از روی سینه هام حرکت داد از رو گردنم رد کرد و انگشتشو گذاشت روی لبام و شروع کرد با انگشتاش باز کردن دهنم.دهنمو باز کردم.انگشت اشاره‌اش و انگشت کناری رو کرد توی دهنم و درآورد.چند باری این کارو تکرار کرد.با دست چپش هم موهامو محکم گرفته بود و سرمو کشیده بود به سمت بالا.سرشو آورد سمت گوشم و گفت(بازش کن)دستام روی کیرش بود و داشتم از روی شلوار با کیرش بازی میکردم.انقدر بزرگ شده بود که داشت شلوارشو جر میداد. دکمه شلوارشو باز کردم.دست کردم تو شرتش و کیرشو در آوردم بیرون.کیرش سایز متوسطی داشت حدودا ۱۸ سانت اما خیلی کلفت بود.سر کیرش نازک تر بود.اونقدری کیرش کلفت بود که نمیتونستم یه دور دستمو دور کیرش بچرخونم.انگشتش که تو دهنم بود داشتم میخوردم.وقتی کیرش و گرفتم تو دستم دلم میخواست بهش بدم.حشری شده بودم و سرم داغ شده بود.انگشتش و چند باری میزد به حلقم و این باعث شده بود دهنم پر از توف بشه.وقتی انگشتشو از دهنم داشت در میاورد اب دهنم بهش چسبیده بود و داشت همینطوری کش میومد.دوباره انگشتشو گذاشت تو دهنم.دهنم و بستم و انگشتشو درآورد.همانطور با صدای آروم گفت(این واسه تو آنقدر بزرگ شده دختر قشنگ.میتونی بخوابونمش)گفتم (چطوری؟) گفت(میخوام ببینم که چطوری بلدی کیر گندمو تو دهنت جا کنی.خودت گفتی که میتونی از پس این شغل بربیای.خب اینم جزوی از این شغله)این و گفت و عقب عقبی رفت و تکیه داد به میزش.موهای منم همچنان دستش بود و من و با خوش میکشید.موهامو ول کرد و وزنشو انداخت رو میز گفت (بخورش ببینم)گفتم(اینطوری نمیتونم بشین رو مبل)دستمو گرفت و رفتیم به سمت مبل های جلوی میزش.یه مبل اداری دو نفره جلوی میزش سمت راست بود و دو تا مبل تک نفره سمت چپ میزش.نشست رو مبل دو نفره.شلوارشو درآورد تکیه داد.گفت(بشین دیگه)نشستم رو زانوهام. کیرش خیلی گنده شده بود و چسبیده بود به شکمش.سر کیرش چسبیده بود به نافش.دستامو گذاشتم رو پاهاش و سرم و بردم جلوی کیرش.زبونم و آوردم بیرون و گذاشتم زیر کیرش و از پایین تا بالا رو لیس زدم.کیرش تمیز و خوردنی بود.داشتم به چشماش نگاه میکردم و سر کیرم و گذاشتم تو دهنم یکم سر کیرش و که خوردم صدای ناله هاش در اومد.گفت(ناقلا خوب بلد بودی و رو نمیکردی؟) گفتم (حالا کجاشو دیدی) با دستم کیرشو گرفتم.همزمان هم سرمو بالا پایین میکردم هم دستم.تا جایی که میتونستم کیرشو میکردم تو دهنم و صدای خوردن کیرش میومد.با دستم طوری کیرش و گرفتم که بتونم همشو تو دهنم جا کنم.دهنم تا آخر باز بود ولی بازم دندونام میخورد به کیرش.سعی کردم بیشتر کیرش و بخورم.همین که کیرش رفت تو گلوم دستشو گذاشت روی سرمو به سمت کیرش فشار داد.اوقم گرفت و ناخوداگاه سریع سرم و کشیدم عقب.دوباره موهام رو گرفت. با اون یکی دستش کیرشو گذاشت لب دهنم.دهنم و باز کردم.سرمو داشت اروم فشار میداد و کیرش بیشتر میرفت تو دهنم.رسید به جایی که دیگه جا نبود.چند بار تند تند بالا پایین کرد سرمو و دوباره سعی کرد کیرشو بیشتر بکنه تو دهنم.سرمو کشیدم عقب و کیرش و با دست گرفتم .داشتم تند نفس نفس میزدم و واسش با دستم میزدم. گفت(اگه بتونی تا آخر کیرمو بخوری خیلی منو خوشحال میکنی)دوباره کیرشو گذاشتم تو دهنم.اینبار اروم اروم کیرشو بیشتر کردم تو دهنم.تا همه کیرش رفت تو گلوم دستشو گذاشت رو سرمو و همونجا نگه داشت.چند بار اوق زدم و توجهی نکرد.محکم چند بار زدم رو پاش.دستشو شل کرد.تا خواستم کیرشو از دهنم کامل در بیارم دوباره دستشو فشار داد و با یه حرکت تا اخر کیرش و کرد تو گلوم.محکم با دستش سرمو گرفته بود و کیرش و تا اخر کرده بود تو گلوم و بالا پایین میکرد.کیرشو دراورد و بلند شد ایستاد جلوی من.با دستم کیرشو گرفته بودم و تند تند جلو عقب میکردم.از چشمام داشت اشک میومد.اب دهنم و جمع کردم و تف کردم روی کیرش. منتظر بودم آبش بیاد.با دست چپم شروع کردم مالیدن تخماش.سر کیرمو گذاشتم توی دهنم که ابش اومد نریزه روی بدنم.چند ثانیه همینطوری ادامه دادم و گفت(صبر کن هنوز تموم نشده)خم شد دو دستش و گذاشت رو گردنم و بلندم کرد.زبونش رو درآورد و دور لبم و ل