fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

اتاقی از آن خود

اتاقی از آن خود

کانال بسته
2 571
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
-2830 روز
آرشیو پست ها
می‌شه بیام توی بغلت و پشت کنم به زشتی‌هایی که هست؟!

می‌خوام ببوسمت؛ ماسک قوی بودن رو برمی‌داری از صورتت؟!

دلم می‌خواست آن سکوت بشکند، سکوتی که جز مرگ‌ها و زندانی شدن‌ها و ناپدید شدن‌ها، روی همهٔ آن نمودهای ناچیز و پیش‌پاافتادهٔ بی‌رحمی و تحقیر روزمره هم سرپوش می‌گذاشت! {رفقای من/هشام مطر}

«وحشتناک نیست که زندگی همین‌جوری ادامه داره؟ همین‌طور بی‌وقفه می‌ره و می‌ره و می‌ره.» گفتم: «وحشتناکه و زیبا.» {رفقای من/هشام مطر}

جدا از فیلم، این موزیک یک شاهکاره 😢✌🏻

Repost from ساقی
ولی من دیگه به اندازه‌ی تلاش آدما برای حرف زدن، حرف می‌زنم. به اندازه‌ی تلاش آدما برای ارتباط گرفتن، ارتباط می‌گیرم. به اندازه‌ی تلاش آدما برای جلو رفتن، می‌خوام که باهاشون جلو برم. و تا چیزی دوطرفه نیست، انجامش نمیدم. اینطوری نه از انتظار داشتن زخم می‌خورم و نه حس می‌کنم حیف شدم.

کتاب خوندن هم عجیبه‌ها. یه مشت کلمه، تهش یه دنیا برات میسازه و ذهنتو برا همیشه تغییر میده!

برای اولین  بار در زندگی‌مان نمی‌فهمید که من خودم را نه به دست شادی بلکه به دست ناامیدی سپرده‌ام، ناامید از خودم و ناامید از او. اینکه آن‌طور بی‌امان گریه می‌کردم و نمی‌توانستم خودم را به‌نحوی که مناسب آن مکان و آن موقعیت بود کنترل کنم به‌خاطر این بود که از زمانی که دوستش داشتم مدت‌ها گذشته بود. {خیابان کاتالین/ماگدا سابو}

جنگ تمام شده بود، دیگر بمبارانی در کار نبود و حالا بیشتر از هر وقتِ دیگری می‌شد برای کاری برنامه ریخت. ولی سن هر دوی ما بالا رفته بود، او دیگر با آن شوروشوق گذشته‌ها عاشقم نبود، احساس خود من هم به او رنگ باخته بود. زندگی را مثل دو همسفر روی عرشهٔ کشتی شروع می‌کردیم که معلوم نبود باد آن را کجا می‌بَرَد، درحالی‌که به همدیگر می‌آویختیم و از خاطرات مشترکمان حرف می‌زدیم و از سرزمین‌های مرتفع آفتابی که باهم دیده بودیمشان و اینکه زندگی  کردن در آن سرزمین‌ها، قبل از اینکه به دریا بزنیم، چطور بوده است؛ درحالی‌که هردو آسمان درخشان آبی را قبل از اینکه طوفان شروع شود دیده بودیم. {خیابان کاتالین/ماگدا سابو}

همه‌چیز در نهایت باز هم تکرار می‌شود، روزهای زندگی و خاطرات گذشته کنار هم قرار می‌گیرند، درست مثل شیشه‌ای که وقتی روی آینه‌ای قرار می‌گیرد مثل همان آینه عمل می‌کند. {خیابان کاتالین/ماگدا سابو}

هیچ‌کس به آنها نگفته بود که وحشتناک‌ترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست می‌دهد، بلکه آن چیزی است که به او داده می‌شود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی. نه قوهٔ تمیز  بی‌عیب‌ونقص نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی. {خیابان کاتالین/ماگدا سابو}

Repost from PlaylistMa
اگه دلت برام تنگ شد بهم زنگ بزن، من کسخلم جواب میدم.

+1
bfb21ab9_9c8d_490c_8803_6d8757d53d3eDaman_Zardoo_Live_Version_14.m4a2.15 MB

Siavash-Ghomayshi-Ghabe-Shishei-128.mp34.85 MB

Repost from LOL
‏روحیه‌ام نازنازی و بوجی‌موجی، پوستم اما پوست شیر.

Siavash_Ghomayshi_Landless_Like_the_Wind_Bi_Sarzamintar_Az_Baad_.mp312.35 MB

Repost from FOu!
تو فضای سمی‌ای که احساس امنیت می‌کنی، هیچ‌وقت درمان نمی‌شی.

روز جهانی بوسه ست، پاییزم که هست هیچی دیگه همین 🐒😆

موزیک‌ها یجوری شده انگار کانال افتاده دست بابام 🤣

Looti(joyamusic).mp33.73 MB