Do0or az khaneh
رفتن به کانال در Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
نمایش بیشتر469
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اون روزا وقتی میخواستم بهت زنگ بزنم بیشتر از نیم ساعت یا شاید گاهی یک ساعت، پشت این در شیشه ای منتظر میبودم.. حتما تو هم با دیدن شمارهی ناآشنا و بعد شنیدن صدای شلوغ و پر انرژی من، هیجان زده میشدی و تا اعتبار تلفن سکه ای اجازه میداد، دل میدادیم و قلوه میگرفتیم..
همه چیز خیلی زود خاطره میشه و جاش یه درخت بزرگ با ریشههای قوی از عشق و دوست داشتن و مهربونی تو دلت جا باز میکنه..
درختی که تو این کیوسک تلفن جا باز کرده دل مهربون همهی آدمای منتظرِ پشتِ در رو تو اون سالها تو دلش جا داده.. همهی دلهره ها، اشکها، دلتنگی ها و عشقهای پاکی که تهش شاید یه شاخه به درخت بزرگ قشنگ تجربههای زندگیمون اضافه کرد و خاطرهی قشنگی ساخت که با لبخند بهش بگیم: یادش بخیر..🌹
@MAHHnote
خانم یا آقایی که خودشو با خانم یا آقا معرفی میکنه، لزوما برای اعتماد بنفس بالاش نیست.. گاهی فقط هول شده!
@MAHHnote
خیلی زود سالها بعد وقتی گوشه و کنار دلمونو خونه تکونی میکنیم، غبار و سایه های محو و تاریک آدمهای گذشته رو که کنار میزنیم، اون وسط آدم رنگی و مهربون و پررنگی رو میبینیم که با لبخند داره تو آینه نگاهمون میکنه.. کسی که مستقل از هرکس و هر چیز، مستقل از بندهای گرفتار کنندهی آدمهای وابسته به زمان و مکان، کنارمون موند و کمکمون کرد. ما هر بار دوباره از جامون بلند شدیم، حرکت کردیم، و برای زنده بودن و زندگی کردن جنگیدیم.. برای رسیدن به هرچیزی که خواستیم و هر چیزی که امروز داریم..
روزِ عشق، روز ولنتاین رو به "خودمون" هم در کنار آدمهای پررنگ دیگهی زندگیمون، هدیه بدیم.
به "خود"ی که تو تک تک ثانیه های زندگیمون کنارمون موند، پشتمونو خالی نکرد و امیدوارانه تشویقمون کرد که راهمونو ادامه بدیم و اینی باشیم که امروز هستیم..
ولنتاین مبارک🌹❤️
@MAHHnote
مریض بعدی پسر ۱۳ سالهای که با شکستگی پنیس میارن اورژانس. فقط سعی داشته ارضا شه؛ با لای درِ بزرگِ آهنی گذاَشتن پنیسش؛ که یهو در بسته میشه!
@MAHHnote
همه ی ما بخشی در درونمان داریم که بسیار میتواند دیگران را به ما بیاعتماد کند. میتواند آنقدر رفتارهای متعارض از خودش نشان دهند که هم خودمان تعجب کنیم هم دیگران. در نهایت تعارض بخشی جدا نشدنی از دنیای درونی ماست.
و یکی از مهمترین رفتارهایی که میتواند دیگران را به ما بیاعتماد کند، حمله به طرف مقابل است وقتی اشتباه با ماست!
گاهی ظرفیت درونی ما آنقدر کم است که با دیدنِ اشتباهِ خودمان نمیتوانیم سطح اضطراب و درد ناشی از آن را تحمل کنیم و فقط دنبال راهی میگردیم که این تنشِ درونی را کم کنیم و قطعا در جامعه مدرن ما با کلمات و فرافکنی حمله را انجام میدهیم و بعد از آن وقتی احساس میکنیم دیگری را هم به شدت زیادی مقصر کردهایم حالمان بهتر میشود. حالمان نسبت به بخشی از درون خودمان بهتر میشود و احساس میکنیم الان فقط من اشتباه نکرده ام و مسئولیت این کار تقسیم میشود و او هم مانند من در آشفتگیام شریک است.
اما بعد از گذشت مدت زمان اندکی میتوانیم نتیجه ی این رفتار را در روابطمان ببینیم. کم کم آدمهای امن زندگیمان از ما دور میشوند و فقط از دور سکوت میکنند و ما را نظاره میکنند.
کم کم احساس میکنیم دیگران فقط موافقت میکنند که ما سکوت کنیم و واقعا به این علت نیست که حرف ما را پذیرفتهاند.
به نظرم رشد واقعی در زندگیمان زمانی شروع میشود که تمام قد اشتباه خودمان را قبول کنیم و برای کمتر کردنِ مسئولیتمان که قطعا فشار و درد زیادی را وارد میکند، شخص دیگری را تحت فشار قرار ندهیم. این بزرگترین بخش رشد است. مسئولیت پذیری و قبول اشتباه.
اگر احساس میکنیم در قبول اشتباهاتمان ضعیف هستیم احتیاج داریم سکوت کردن را تمرین کنیم. سکوت کردن به رشد درونی و تحمل کردنِ احساسات ناخوشآیند، بدون واکنش نشان دادن، کمک میکند.
وقتی احساسات تلخِ ناشی از اشتباه کردن به ما حمله میکنند سعی کنیم سکوت کنیم و این حمله را به بیرون از خودمان پرتاب نکنیم. همین تمرینِ کوچک، آرام آرام به ما کمک میکند مسئولیت احساساتمان را قبول کنیم و واکنشهای کمتری نشان دهیم.
هر چه بیشتر مسئولیت رفتارها، حرفها و قولهایمان را قبول کنیم، آدم مورد اعتمادتری به نظر میآییم و آدمای مورد اعتماد روابط صمیمانهی گرمتر و طولانیتری را تجربه میکنند.
#پونه_مقیمی
@MAHHnote
صبحِ یه روز سرد بود و برف های یخ زده ی چند روز پیش روی زمین سردترش هم میکرد..
بیمارستان خلوت بود.
با چادر مشکی که لبه هاش خیس و گِلی بود و صورتی که از سرما سرخ شده بود اومد اورژانس.. حدود ۴۷.۸ سال داشت شاید.
تقریبا از وقتی اومده بودم این شهر میشناختمش. دوتا بچه داشت ۹ساله و ۱۲ساله. شوهرش کارگر شهرداری بود که با تعدیل نیرو کنار گذاشته شده بود. به زحمت تونسته بود کارگر یه ساختمون نیمه کاره بشه. خودشم میرفت این خونه اون خونه کار میکرد و راضی بود. میگفت مهم تو زندگی پول نیست خانم دکتر. سلامتیه. خدا روزی رسونه..
زن نحیف، نجیب با صورت تکیده و استخوانی.. بینی بزرگی که اغلب آبریزش بینی داشت و قرمز بود و دستمالی در دست و چشمانی که سعی داشت با لبخند قرمزی و خیسیشون رو بپوشونه.
اونروز حالشو پرسیدم..
با خنده همیشگی گفت: خوبم. شکر.
پرسیدم: و شوهرت؟
گفت: ساختمونه تعطیل شده و کارگراش همه بیکار.
بغضشو قورت داد و خندید. ادامه داد: ای بابا خانم دکتر خدا بزرگه.
سعی کردم متوجه ناراحت شدنم نشه و با لبخند گفتم خودت چطوری؟ حالت؟
گفت: اومدم برام دارو بنویسید.
گفتم: داروی چی؟ چی شدی؟
گفت: یه دارو واسه کم شدن اشتها.
گفتم: تو که چاق نیستی که اصلا. چرا؟
مِن مِن کرد: آره اما یخچال خالیه.
صداشو آرومتر کرد و گفت: لطفا یه چیزی بنویسید که واسه بچهها هم ضرر نداشته باشه..
@MAHHnote
در جامعه ای که هیچ گونه آموزش درستی در هیچ زمینه ای وجود ندارد انتظار تفکری غیر از این بیهوده ست.
آموزش غلط به مراتب مخرب تر و ویرانگرتر از فقدان آموزش است.
دختری که تفاوت میان نیاز و خواسته ،تفاوت میان محبت و توجه، میان جسم و فکر، حد و مرز و حریم شخصی را نمی داند مطمئنا ارضای نیاز جنسی و خیره شدن در چشمان پارتنر جنسی اش را محوریت هستی می داند و به خیال خود کمال خوشبختی را چشیده و دریافته است و به زعم خود گمان میبرد که مرکزیت هستی حول چشمان و نگاه های شریک جنسی اش میگردد...
#ارسالیتون🌹🙏
#دیدگاه_شما
@MAHHnote
موسیقی معروف و عاشقانه ایتالیایی volare به معنی پرواز "آبی رنگِ آبی"
🎼1958 🌹
@MAHHnote
+فکر میکنی سکس قبل از ازدواج مهمه؟
یا بعد از ازدواج باید باشه همه چیز؟
خندیدم:
-مگه همه قراره ازدواج کنن؟
+با فرض اینکه همه میخوان ازدواج کنن.
-مهمه.. یه شناخته.. اما نه همه جای دنیا. لااقل تو ایران نه!
+فرقش چیه؟
-اینجا اغلب تنهای باکره تجربههای جنسی بیشتری دارن..
+خب مگه بقیه شون ندارن؟!
-داشته باشن هم ارزشهاشونو زیر پا نذاشتن..
برای اینها صرف نظر از دختر یا پسر بودن، این مسئله ارزش حساب میشه در حالی که هر دو زیر پا گذاشتنش و روابط جنسیشونو با حفظ باکرگی حفظ کردن.. هرکدوم در روابط مختلف و آدمهای مختلف شاید. با دیدگاه پاکدامن موندن به خاطر باکره بودن!
+خب خیلی از دخترها توجیه شون اینه که چرا نباید با مردها مساوی باشن در تعداد یا حتی نداشتنِ محدودیتِ شکل سکس.. تلاش برای برابری دخترا با پسرا یا حداقل شعار یا ادعای اون. با اینکه ممکنه بقیه رفتاراشون نقضش کنه.
-اما این به نظرم سطحی نگرانهترین حالت ممکنه..
آدمها بر اساس نوع و شکل ارزشهاشون انتخاب میکنن چطور زندگی کنن.
شکل و چرایی زندگیشون به خودشون مربوطه. زیر پا نذاشتن ارزش هاشونه فقط که شاید مهمه، حالا هرچی ک میخواد باشه. یکی واسش احترام به آدمها ارزشه، یکی دیگه نه. یکی واسش رعایت حقوق دیگران ارزشه یکی نه، یکی واسش دونستن موسیقی ارزشه یکی دیگه نه.. یا حتی یکی واسش صحبت از سکس ضد ارزشه یکی دیگه نه. مهم این نیست.. مهم اینه به خودت، فکرت، زندگیت احترام بذاری و ارزشهات رو زیر پا نذاری..
+اما در طول زمان ارزشهای آدمها عوض میشه.
گفتم:
-آره اما کسی که ارزشهاش عوض شده تابع ارزش دومه. نه اینکه توی شرایط و مواضع مختلف یا بر اساس منافع اون لحظهش متفاوت رفتار کنه..
@MAHHnote
توی زندگی خیلیا با سیستم تربیتی جامعه و تکرار مکررات فیلم هایی که در اون زن ها رو بعنوان موجودی وابسته و محتاج نشون میده، هدف زندگی رسیدن به عشقی رویایی سوار بر اسب سفید هست تا اون زن رو از سیاهی و پوچی و بیچارگی نجات بده.. فیلمهایی که هالیوود روشون تمرکز ویژه ای دهره. سیندرلا. زیبای خفته. و.. و.. و...
هرگز همچون فیلمهایی رو به دخترم نشون نمیدم.. فیلم هایی رو نشون میدم که یک زن برای بودنش و هویتش جنگیده، قوی و با اراده سختی ها رو پشت سر گذاشته و هربار که زمین خورده شاید حتی به سختی، اما بلند شده و محکمتر از قبل ادامه داده... شاید در مسیر، عشقی بوجود بیاد که در کنارش شادی هاشو قسمت کنه، اما هرگز بار شکستهاش بر دوش هیچکس جز خودش نمیتونه باشه و اینو خوب بهش یاد میدم..
دختر ضعیف و محتاج و وابسته که بزرگترین هدفش عشقه، توی همون هم شکست میخوره، چون با منِ وجودی خودش و فلسفه ی زندگیش غریبه ست و چه بسیار آدمها که در حدی در روزمرگی و هدفهای پوچ کوتاه مدت غرق شده ن که هرگز بویی از این قصه نمیبرن.. و فرزندانشون رو هم با همون فکر تربیت میکنن... نتیجه ی همه ی اینها جامعه ی پوچ گرا، ضعیف، محتاج و وابسته ست که مدام منتظر دستی یادی دهنده ست تا زندگیشو از منجلابی که توش گیر کرده نجات بده.. حالا این دست میتونه خانواده ش باشه، عشقش باشه، اعتیاد به روانگردان ها و الکل و مخدر ها باشه، یا نذر و نیاز و خدایی که برسه و همه چیزو دگرگون کنه..
@MAHHnote
آهنگ قدیمی و معروف اندی ویلیامز خواننده آمریکایی در فیلم love story و از آلبوم love story
🎼1970
#ارسالیتون 🌹
@MAHHnote
🎼 min bêriya te kiriye
🎤 şivan perwer
ترانەی "دلم برات تنگ شدە" از هنرمند دکتر شوان پرور از کردستان شمالی
#ارسالیتون🌹
@MAHHnote
-ته آمال یه دختر..
+اوه، دهنم آب افتاد.. کاش یه مغازه ی پاستیل فروشی داشتم اینطوری، همه شو مینشستم میخوردم تموم میشد، ورشکست میشدم..
-یا یه شوهر پاستیلی!
+ینی یه شوهر از جنس پاستیل؟
-نه دیوانه، شوهر پاستیل فروش!
+اما من شوهر پاستیلی میخوام:
وسط سکس با یه استوانه ی یه تیکهی خوشمزهی پاستیلی سکسمونو شروع کنیم.. بوی پاستیل توت فرنگی تو فضای اتاق بپیچه.. وسط سکس وقتی که خیس شده شروع کنم به خوردن و طعم پاستیل توت فرنگی پر کنه دهنمو..
بعدش باز سکس خوشمزه مونو ادامه بدیم..
چقدر لذت بخش، چقدر سورئال اما..
@MAHHnote
