fa
Feedback
مجتبی لشکربلوکی

مجتبی لشکربلوکی

رفتن به کانال در Telegram

مسافر، مشاور و مدرس سهم من از توسعه ایران شاید این کانال باشد. پایگاهی برای انتشار نوشته ها، گزارش ها و رخدادها حوزه های مورد علاقه: استراتژی، سرمایه گذاری، توسعه ⏺رئیس هیات مدیره مدیریت سرمایه دایموند

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام مجتبی لشکربلوکی

کانال مجتبی لشکربلوکی (@dr_lashkarbolouki) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 29 134 مشترک است و جایگاه 2 097 را در دسته تجارت و رتبه 11 889 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 29 134 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 19 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -69 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -2 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 47.59% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 21.40% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 0 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 6 234 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
مسافر، مشاور و مدرس سهم من از توسعه ایران شاید این کانال باشد. پایگاهی برای انتشار نوشته ها، گزارش ها و رخدادها حوزه های مورد علاقه: استراتژی، سرمایه گذاری، توسعه ⏺رئیس هیات مدیره مدیریت سرمایه دایموند

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 20 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کرده‌اند.

29 134
مشترکین
-224 ساعت
-347 روز
-6930 روز
آرشیو پست ها
🔳⭕️ این روزها درگیر طرح ایران ۲۰۳۵ هستم. در بخشی از این مسیر (شناخت جایگاه ایران در جهان بر اساس ۵۰ شاخص و گزارش بین المللی) به شاخصی برخوردم که جالب بود نتایج آن را اینجا به اشتراک می گذارم. @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟ مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)

🔲⭕️چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟ مطلبی برای غیردین داران و دین داران نسخه مناسب برای کامپیوتر و دسکتاپ

🔲⭕️سیندرلا چگونه دستگیر شد! مجتبی لشکربلوکی کسی که پلیس لندن به او لقب «سیندرلا» داده بود، دستگیر شد. داستان چیست؟ اسپنسر دوارته حدود دو ماه پیش و سوار بر دوچرخه‌ برقی، گوشی عابری را در لندن دزید و فرار کرد. چند نفر او را تعقیب کردند و در جریان تعقیب و گریز، کفش ورزشی‌اش از پایش درآمد و جا ماند. او موفق شد فرار کند، اما پلیس با استفاده از دی‌ان‌ای به‌جا مانده در آن کفش، هویتش را شناسایی کرد و بازداشت شد. تصاویر دوربین مداربسته نشان می‌داد او تنها با یک کفش صحنه جرم را ترک کرده. این مدرک غیرقابل‌انکار باعث شد او در دادگاه به جرم خود اعتراف کند. سرقت گوشی‌های تلفن همراه در سال‌های اخیر در بریتانیا، بویژه در انگلستان و ولز، افزایش چشمگیری داشته است. بسیاری از سارقان نه فقط به دنبال گوشی‌های هوشمند و گران‌قیمت، بلکه به دنبال اطلاعات ارزشمند ذخیره‌ شده در آن هم هستند. جهت یادآوری (هرچند احتمالا نیازی نیست) سیندرلا یکی از مشهورترین قصه‌های کلاسیک جهان است؛ دختری مهربان و فقیر که پس از مرگ پدرش، تحت ظلم نامادری و دو خواهر ناتنی‌اش زندگی می‌کند. روزی شاهزاده جشن بزرگی برگزار می‌کند، اما نامادری مانع رفتن سیندرلا می‌شود. با کمک یک پری مهربان، لباس زیبا، کالسکه جادویی و کفش‌های شیشه‌ای به او داده می‌شود تا در جشن شرکت کند. اما جادو فقط تا نیمه‌شب دوام دارد. سیندرلا هنگام بازگشت سریع در آخرین لحظه، یکی از کفش‌هایش خود را جا می‌گذارد. شاهزاده عاشق او می‌شود و برای یافتنش، کفش را به پای دختران سراسر سرزمین امتحان می‌کند. در نهایت کفش تنها به پای سیندرلا می‌خورد و شاهزاده او را پیدا کرده و با او ازدواج می‌کند. ☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی: هر حرکت ما یک داده است. هر داده یک ردپا. و همین ردپا می‌تواند در لحظه‌ای سرنوشت ما را تغییر دهد؛ درست مثل آن کفش ورزشی که سرنوشت دوارته را تعیین کرد. دوربین‌های شهری، گوشی‌های هوشمند، سنسورها، تراکنش‌های آنلاین و حتی نشانگرهای زیستی مانند دی.ان.ای همگی می‌تواند مسیر ما را ردیابی کنند. این برای ما به عنوان یک شهروند چه معنایی دارد؟ ۱) رد پای دیجیتال مهم است. ردپای دیجیتال فقط یک اصطلاح نیست. مجموعه‌ای از تمام نشانه‌هایی است که از خود در فضای آنلاین و دستگاه‌ها برجای می‌گذاریم. این ردپا می‌تواند هویت ما را آشکار کند، مسیر زندگی‌مان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی علیه ما استفاده شود. پس باید هم آگاه باشیم و هم توانمند در مدیریت آن. ۲) داده های دیجیتال مهم است. تلفن‌های همراه به مخزنی از هویت، اطلاعات، حساب‌های مالی، عکس‌ها، رمزها و ردپای دیجیتال تبدیل شده‌اند، ارزش واقعی آن‌ها دیگر فقط در سخت‌افزار نیست، بلکه در «گنجینه داده‌ها»ست. پس باید نسبت به حفاظت امنیت آن حساس/توانمند باشیم. ۳) دارایی های دیجیتال مهم اند. امروز اکثر دارایی‌های ما دیجیتال‌اند یا از طریق ابزار دیجیتال قابل دسترسی‌اند: از حساب بانکی و کیف پول رمزارزی بگیر تا رمز گاو صندوق شخصی که در موبایل مان ذخیره کرده ایم. ۴) حریم دیجیتال مهم است. جمع‌آوری داده ها بخشی از روال اداری و زندگی امروزند. اما مرز امنیت و حریم شخصی باید روشن باشد. ما باید نسبت به میزان ورود دولت یا هر نهاد دیگری به حریم خود، آگاه، حساس و کنش‌گر باشیم. پرسش کلیدی این است: «چگونه می‌توان امنیت را حفظ کرد بدون اینکه آزادی کاهش پیدا کند؟» حضور پیش از حد دولت در حریم ما، تجاوز رسمی است. ۵) هجوم دیجیتال مهم است. موضوع فقط دزدی گوشی یا ردپای دیجیتال نیست. جهان امروز با پدیده‌ای روبه‌روست که به آن «جنگ نامرئی» می‌گویند؛ جنگی که نه پل‌ها را هدف می‌گیرد و نه پادگان‌ها را و نه کاری با زیرساخت ها و تاسیسات دارد. هدف اصلی ذهن ماست: باورها، احساسات، اعتماد و گفت‌وگوهای روزمره. نام این جنگ نامرئی چیست؟ جنگ شناختی است. میدان اصلی جنگ امروز، ذهن انسان‌هاست از طریق مهندسی اطلاعات عموما دیجیتال. در چنین جهانی، هر شهروند باید سه سلاح ذهنی داشته باشد: • سواد رسانه‌ای • سواد دیجیتال • تفکر انتقادی در جهان پرشتاب امروز این سه توانایی فقط سه مهارت لوکس و تشریفاتی نیستند؛ شرط لازم برای داشتن یک ذهنِ آزاد، آگاه و آرام هستند. فراموش نکنیم، جهان عوض شده است. سیندرلای گذشته با اندازه پای فیزیکی شناسایی می شد اما سیندلاری زمانه ما با ردپای دیجیتال. @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕من به زندگی رای می دهم! مجتبی لشکربلوکی زمانی که سایه جنگ روی یک کشور می‌افتد، ناگهان همه چیز کمی کند می‌شود. تصمیم‌ها به تعویق می‌افتد. خریدها عقب می‌افتد. قرارهای کاری و غیرکاری لغو می‌شود. آدم‌ها بیشتر از قبل به آینده فکر می‌کنند و کمتر از قبل خرج می‌کنند. این واکنشی طبیعی-غریزی است. وقتی آینده نامطمئن می‌شود، ذهن انسان می‌گوید: «احتیاط کن. نگه دار. صبر کن.» همان چیزی که در ژاپن پس از سونامی رخ داد. در ادامه بیشتر توضیح می دهم و می گویم که چگونه ژاپن آن را مدیریت کرد. خب اگر این احتیاط جمعی طولانی شود، کم‌کم یک چرخه خطرناک شکل می‌گیرد. من تصمیم می‌گیرم فعلاً کتاب نخرم. کسی دیگر می‌گوید اصلاح موهایم را بعداً انجام می‌دهم. یکی خرید کت و شلوار سالانه اش را عقب می‌اندازد. دیگری لباس یا لوازم آرایشی نمی‌خرد. دختر و پسری جوان؛ عروسی شان را به عقب می اندازند. هر کدام از این تصمیم‌ها به تنهایی کوچک به نظر می‌رسند. اما وقتی میلیون‌ها نفر هم‌زمان همین تصمیم را بگیرند، ناگهان بخش بزرگی از اقتصاد کشور وارد حالت تعلیق و توقف می‌شود. کافه‌ای که هر روز ده‌ها مشتری داشت، حالا صندلی‌های خالی دارد. آرایشگاهی که چند نفر در آن کار می‌کردند، مشتری ندارد. کتاب‌فروشی‌ای که با عشق اداره می‌شد، فروشش به صفر رسیده. رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، خشکشویی ها، سینماها، سالن‌های ورزشی و صدها شغل دیگر با کاهش مشتری روبه‌رو می‌شوند. مشتری کمتر یعنی درآمد کمتر. وقتی درآمد کم می شود، کارمند کمتر می‌شود و بیکاری زیادتر. وقتی کار کمتر شود، نگرانی مردم بیشتر می‌شود. و وقتی نگرانی بیشتر شود، مردم کمتر خرج می‌کنند. این همان چرخه شوم رکود است: مردم خرج نمی‌کنند چون اقتصاد کند شده و اقتصاد کند می‌شود چون مردم خرج نمی‌کنند. اقتصاد یک ماشین نیست که با یک دکمه روشن شود. اقتصاد شبیه جریان خون در بدن است؛ تا وقتی حرکت دارد، زندگی ادامه دارد. اگر این جریان کند/متوقف شود، تمام بدن جامعه ضعیف می‌شود. تجربه ژاپن: پس از زلزله و سونامی بزرگ ژاپن در سال ۲۰۱۱، بسیاری از شهرهای این کشور دچار نوعی *«رکود روانی»* شدند. حتی در مناطقی که آسیب فیزیکی جدی ندیده بودند، مردم کمتر بیرون می‌رفتند، کمتر خرید می‌کردند و بسیاری از فعالیت‌های عادی زندگی را متوقف کرده بودند. فروش رستوران‌ها، فروشگاه‌ها و مراکز تفریحی در برخی شهرها بیش از ۲۰ درصد کاهش یافت. اقتصاددانان ژاپنی گفتند مشکل فقط تخریب زیرساخت‌ها نبود؛ مشکل بزرگ‌تر «توقف زندگی روزمره» بود. برای شکستن این فضا، یک حرکت اجتماعی جالب شکل گرفت. رسانه‌ها، شهرداری‌ها و فعالان اجتماعی پیامی ساده را تکرار کردند: «زندگی را ادامه دهید.» مردم تشویق شدند به رستوران‌ها بروند، از فروشگاه‌های محلی خرید کنند، سفرهای داخلی انجام دهند و فعالیت‌های عادی زندگی را از سر بگیرند. این کار فقط برای تفریح نبود؛ برای زنده نگه داشتن اقتصاد بود. اقتصاد کشور فقط با کارخانه‌های فولاد و پتروشیمی نمی‌چرخد. اقتصاد با خریدهای کوچک روزمره مردم حرکت می‌کند هر خرید کوچک، حقوق روزانه یک نفر است هر مشتری، امید یک کسب‌وکار است هر فعالیت روزمره، ضربان قلب اقتصاد است ☑️⭕️تجویز راهبردی: در روزهای بحران، شجاعت فقط در میدان‌ و خیابان معنا پیدا نمی‌کند. بلکه در روشن نگه داشتن چراغِ دکان هم هست. گاهی شجاعت یعنی ادامه دادن زندگی. یعنی اجازه ندادن که ترس، چراغ دکان ها را خاموش کند. البته این به معنی بی‌احتیاطی یا نادیده گرفتن واقعیت‌ها نیست. هیچ جامعه‌ای در بحران نمی‌تواند مثل روزهای عادی زندگی کند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین «احتیاط» و «توقف کامل». گاهی یک خرید کوچک فقط یک خرید نیست؛ یک رأی است به ادامه زندگی. یک تیر است به قلب دشمن. پس در روزهای سخت، یک تصمیم ساده می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند: زندگی را متوقف نکنیم و اجازه ندهیم چرخه ترس، چراغ اقتصاد را خاموش کند. و اما دو پیشنهاد به مدیران کشور: مدیران اقتصادی و مالی: تزریق نقدینگی هوشمند به بخش‌های کلیدی. مانند کارت خرید، یارانه خدمات، یا کارت های اعتباری با محل مصرف مشخص، کمک می‌کند جریان پول در بخش‌هایی که بیشتر آسیب دیده‌اند دوباره فعال شود. مدیران فرهنگی و شهرداری ها: این که سراسر شهر و رادیو و تلویزیون را پر کنیم از بیلبوردها و محتوا جنگ محور کار درستی نیست. (می دانم که بر من خواهید شورید اما صبر کنید و تا انتهای متن را بخوانید) این کار با نیت خیر است و دمیدن روح حماسه در جان مردم اما زیاده روی یعنی سیگنال اضطراب، تنش و توقف و تعطیل اقتصاد. نیمی از محتوا و بیلبوردها را به کسب وکارها و زندگی تخصیص دهید. بعلاوه راه اندازی فستیوال های تجاری فرهنگی و بازارچه های محلی. ایران نیازمند کمپین دوباره زندگی است حتی در میانه جنگ و دست کم سه ماه بعد از پایان آن. @Dr_lashkarbolouki

🔲⭕دعای تحویل سال نو برای ایران امروز مجتبی لشکربلوکی خدایا! در سال جدید به ما بیاموز دیگران هم فهم و شعور دارند ولی ممکن است نگاه و نظر متفاوتی به امور داشته باشند. به ما بیاموز سریعا به کسی که همفکر ما نیستند خام، خائن، فریب خورده یا فریب کار نگوییم. مهربانا! خدایا شرایط سختی را می گذارنیم، همه ما در سختی هستیم اما به ما بیاموز که انسانیت یعنی بخشش در شرایط دشواری. بخشش در زمانه بی نیازی ارزشمند است اما بخشش در زمانه ابهام و التهاب، نشانه انسانیت. به ما علاوه بر لذت خوردن و پوشیدن، لذت خوراندن و پوشاندن را نیز بیاموز. مهربان خداوندا! ما مصیبت زده ایم. دل هایمان داغدار و چشمانمان اشکبار. مگذار که اندوه مصیب هایی که با آن روبرو شده ایم، چراغ امید را از دست ما بگیرد و بر زمین بیاندازد و خاموش کند. ما دوباره بر خواهیم خواست. دوباره تلاش خواهیم کرد و دوباره خواهیم ساخت. اگر امیدی باشد. آری! اگر امید باشد با هر اندوهی کنار خواهیم آمد. بزرگوارا! مدت هاست این واژگان از لغت نامه زندگی ما حذف شده اند: «حق با شماست، اشتباه کردم، نمی دانم، من به این موضوع تسلطی ندارم» این واژگان زیبا را دوباره در لغت نامه مغز ما آپلود (بارگذاری) کن. دانا خداوندا! ما دچار سواد مصنوعی شده ایم. تعداد اخبار زیاد در همه زمینه ها، منجر به این شده که خفگی اطلاعاتی و فقر تحلیلی داشته باشیم. به ما عمیق خوانی (و نه سطحی خوانی) و عمیق اندیشی ارزانی دار. ای زنده و زندگی بخش! به ما بیاموز زندگی فراتر از خوردن و پوشیدن، کار و کسب، خریدن و فروختن است. «زنده مانی» را با «زندگانی» اشتباه نگیریم. به ما تعالی، معنویت و حقیقت را ارزانی دار. خداوندا! به ما بیاموز در همه امور صاحب نظر نباشیم و در همه امور به راحتی اظهار نظر قطعی نکنیم. قطعیت و جزمیت ما را از ما بگیر و جایش تواضع و تردید را جایگزین کن. خشونت کلامی و خشونت فکری را از ما بگیر چرا که این دو زمینه ساز خشونت فیزیکی، برادرکشی و خواهرکشی است. خدایاا! در سال جدید اوضاع جهان ما– نه فقط ایرانیان که همه جهانیان- رو به خوبی و خوشی و هم‌زیستی دگرگون کن و برای احوال جان ما– فراتر از کامیابی و شادکامی این جهانی- تعالی و رستگاری آن جهانی را رقم بزن. پروردگارا! خداوند تقدیری رقم بزن که انتهای سال ما تبریک گفتنی باشد و نه ابتدای سال ما. ما به مقلب القلوبی تو دل بسته ایم و به محول الحولی ات چشم دوخته ایم. دست و قلب و چشم ما را ناامید برنگردان. آمین @Dr_Lashkarbolouki

🔳⭕️ در سکوت سنگین پس از بحران ها، در تلخی نفس گیر بعد از ویرانی درست زمانی که همه راه ها به بن‌بست می‌رسند، حسی در آدمی متولد می‌شود که تاریکی را نه یک پایان، بلکه بستری برای طلوعی دوباره می‌بیند. نام این نوزاد امید است. امید، انتظارِ منفعلانه برای معجزه نیست؛ بلکه جسارتِ برافروختنِ یک شمع در اوج تاریکی است، دقیقا زمانی که دیگران معتقدند خورشید برای همیشه خاموش شده نمی دانم چه زمانی دوباره آفتاب سر بر می آورد، اما آنقدر ایمان دارم که از همین حالا طلوع اش را تبریک بگویم. طلوع دوباره خورشید پیشاپیش مبارک! چراغ امید و انتظارتان گرم و تابان مجتبی لشکربلوکی زمان: در انتهای شب ۱۴۰۴

🔳⭕ برسد به دست مدیران ارشد کشور! مجتبی لشکربلوکی بدیهی است نهادهای امنیتی و قضایی و انتظامی، گزارش های مختلفی به مدیران ارشد کشور خواهند داد که چرا کار به اعتراضات رسید؟ اما نگرانم بخاطر ملاحظات اداری، سیاسی و روانی واقعیت را به زبان صریح و شفاف مطرح نکند. فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریب‌گر). برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل! ۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آن‌روز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد. مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود. معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی آیندگی جمعی یا بی رویایی ملی) شرایط برحه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون» ۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمی‌دانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری می‌کند. ۳) نداشتن کانال: د ر دنیا احزاب، اصناف و تشکل‌ها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است. ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض! ۴) تصور جهان‌های موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم. ۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ). معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته. فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته بسیار مهم است بین اعتراضات سازمان نیافته و اغتشاشات سازمان یافته تفکیک قائل شویم. در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم رو جلب کرد: ۱) عبور از مراجع ۴گانه؛ روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشن‌فکران و افراد شاخص سیاسی. این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کرده‌اند. شاید ما وارد جامعه بی‌مرجع شده باشیم. نمی‌دانم! فقط همین قدر می‌دانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شده‌اند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکل‌نایافته نگران‌کننده‌تر هم می‌شود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟ ۲) شکاف ۶۵ ساله؛ روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگی شان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند. این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث می‌شود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷٪ بالای هرم سنی(بالای ۶۵ سال) با ۹۳٪ جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست. ☑️⭕ سوال راهبردی: این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جان فشانی کردند. همان دانش آموزان و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاش گران و تخریب گران و مزدوران. اما اگر همان 5 دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانه‌ای می توان شعله های آتش را مهار کرد اما با آتش زیر خاکستر چه می کنیم؟ ایرانمان برقرار، یکپارچه و به دور از گزند @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️این گزارش برای همه کسانی که نگران سرمایه شان هستند، مفید است و به سه سوال مهم جواب می دهد: ▪️در بازه های ۵ و ۱۰ و ۲۵ ساله کدام بازارها بیشترین میزان بازده را داشته اند؟ ▪️کدام بازارها بیشترین نوسان بازده را داشته اند؟ ▪️بهترین گزینه سرمایه گذاری با در نظر گرفتن همزمان بازده و ریسک چیست؟ تهیه کنندگان: مشاوره سرمایه دایان مدیریت سرمایه دایموند Website | Instagram | Linkedin | Telegram

🔲⭕️هفتاد همت؛ حماقت یا خدمت؟ مجتبی لشکربلوکی یکی از مدیران ارشد سابق فضای مجازی گفته مردم سالانه ۷۰ هزار میلیارد تومان (همت) پول فیلترشکن می دهند. این را بگذارید کنار اینستاگرام با ۳۱ و تلگرام با ۲۴ میلیون کاربر فعال در اوج محبوبیت و کاربری‌. معنای این دو گزاره کنار هم چیست؟ شکست سیاست فیلترینگ! برای اینکه اهمیت این مبلغ رو درک کنیم: اصلا ۷۰ همت نه و بلکه نصف آن درست باشد یعنی ۳۵ همت؛ معادل هزینه ساخت ۳۰ هزار خانه کوچک و صاحب خانگی ۹۰ هزار نفر (سالانه). سال ۱۴۰۳، با ۲۸ همت ۱۱ هزار زندانی جرایم غیرعمد آزاد شدند. یعنی با این پول می شد هزاران زندانی آزاد و هزاران خانواده شاد شوند. سال گذشته مجموع بودجه عمرانی ۱۵ استان از سیستان و بلوچستان تا کردستان سرجمع کمتر از ۳۵ همت بود دقت کنید نمی گویم اگر این ۳۵ همت صرف فیلترینگ نمی شد، صرف این امور می شد می خواهم بگویم داریم راجع به چه عددی صحبت می کنیم! بی انصافی است اگر استدلال طرف مقابل را نشنویم: ◽️در هفتاد همت اغراق شده و اقعیت کمتر از این هاست [که نصف آن را در نظر گرفتیم] ◽️بخش قابل توجه وی.پی.ان برای امور کاری و علمی و دور زدن تحریم هاست و نه فیلترینگ داخلی. برخی حتی با سیم کارت سفید مجبورند وی.پی.ان بخرند. پس همه این مبلغ به خاطر فیلترینگ داخلی نیست. ◽️در پاسخ به توسعه جاسوس افزارها به خاطر فیلترینگ: فیلترشکن های معروف حاوی بدافزار نیستند مگر آنکه سرویس های جاسوسی هماهنگ کنند که این موضوع در مورد اپ های فیلترنشده هم احتمالش هست. ◽️در گذشته حدود چهار ترابایت از شش ترابایت کل کشور اینستا بود (دو سوم) که بعد فیلتر به کمتر از یک سوم رسید. به محض رفع فیلترینگ دوباره برمیگردد. هیچ کشوری کل ترافیکش را به یک پلتفرم (مانند اینستا) می‌دهد؟ ◽️اثرات تخریبی اینستا در خانواده ها وحشتناک است. چرا امری که این قدر مضر است را آزاد بگذاریم؟ ◽️خیلی از کشورها مشروط به پذیرش همکاری اینستا دسترسی را باز می کنند. ما حتی برای بستن صفحات فروش اسلحه و مواد مخدر نمی توانیم از اینستا درخواست کنیم و پاسخگویی ندارند. علی رغم شش بند بالا (که برخی از آن ها را انصافا قابل تامل می دانم) از منظر سیاست‌گذاری، اصرار بر فیلترینگ با وجود آمارهای خیره‌کننده کاربران، مصداق شکست سیاست (Policy Failure) است با دو نشانه: ◽️عدم تناسب ابزار و هدف؛ ابزاری که این همه هزینه برایش داده شده (فیلترینگ) به هدف (کاهش دسترسی و کاربری) نرسیده. ◽️پیامدهای ناخواسته: پیامدهایی که مورد نظر سیاست گذار نیست اما نتیجه ناخواسته اجرای آن سیاست است. پیامد ناخواسته این سیاست چیست؟ شکل‌گیری بازار سیاه چند ده همتی که منجر به خروج سرمایه از اقتصاد مولد (حماقت اقتصادی) و تضعیف امنیت سایبری (ریسک امنیتی) و از همه مهم تر نفرت شهروندان از سیاست گذاران (تبعات اجتماعی) شده. فیلترینگ، یک مالیات پنهان و تحمیلی چندین همتی است؛ مالیاتی که نه به دولت می‌رسد و نه حتی قابل تجمیع به یک سرمایه گذاری ملی است جلوی چشمان ما دود می شود و می رود هوا سیاست‌های شکست‌خورده چرا ادامه پیدا می کنند؟ این یک نمونه است. ایران نمایشگاه سیاست‌های شکست خورده است؛ در اقتصاد، «قیمت گذاری دستوری»، در حوزه اجتماعی، «رویکردهای اقتدارگرا» و در سیاست خارجی، «تصلب در دیپلماسی». اما چرا ادامه پیدا می کند؟ دست کم سه دلیل دارد: ◼️منفعت کثیف ذینفعان: گاهی «گروه‌های ذینفع» که از وضع موجود (مانند فروش فیلترشکن یا توزیع رانت ارزی) سود می‌برند، مانع از اصلاح سیاست‌ می‌شوند و تبدیل می شوند به «گروه فشار». ◼️هزینه روانی و سیاسی پذیرش اشتباه: هزینه‌ بازگشت از یک سیاست غلط برای سیاست گذار بیش از هزینه ادامه دادن آن است. یعنی برای سیاست گذار افت دارد که بگوید اشتباه کردم! ◼️تصلب شناختی (Cognitive Rigidity): سیاست‌گذار با وجود شواهد قطعی مبنی بر ناکارآمدی، از بازنگری در سیاست اولیه خود ناتوان است و به جای اصلاح، بر تکرار خطا اصرار می‌کند. اینجا دیگر نه منفعت مطرح است و نه هزینه روانی پذیرش اشتباه، سیاست گذار اصلا درک نمی کند که اشتباه کرده. جهان چگونه این مساله را حل می کند؟ یکی از روش هایش گردش آزاد در عرصه قدرت است. اگر سیاست مداری اشتباه کرد اشکالی ندارد. بالاخره انسان است و جایز الخطا. ولی اگر به علتی از علت های سه گانه (منفعت گروه های فشار یا به ترس از پذیرش اشتباه یا تصلب) حاضر به کنار گذاشتن سیاست شکست خورده نیست، آنگاه مردم سیاست مدار را عوض می کنند تا سیاست ها هم عوض شود. پس در عمل گردش آزاد قدرت، مکانیزمی برای «خروج و تعویض سیستماتیک» سیاست گذاران شکست‌خورده یا متصلب یا ناسالم است. سخن آخر: در مورد تشخیص خودم متصلب نیستم، شاید سیاست فیلترینگ، «بهترین گزینه ممکن» باشد اما ایکاش کسی از این بهترین گزینه ممکن به زبان صریح و ساده دفاع کند. @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️چرا کشورها سقوط می کنند؟ مجتبی لشکربلوکی موسسه رند (RAND) یکی از معتبرترین اندیشکده های جهان است. برخی از مهم ترین ابزارهای مدیریتی و نظریه های سیاستی جهان در همین اندیشکده مطرح و جهانی شده است. این موسسه یک گزارش منتشر کرده است در مورد سقوط و نوسازی حکومت ها، کشورها و تمدن ها. این گزارش باعث شد که توجه من به این موضوع جلب شود و این نوشتار حاضر با الهام از این گزارش شروع شد و به فراتر از مرزهای آن رفت. در این نوشتار به این سوال جواب می دهیم که چه می شود که یک کشور یا حکومت یا تمدن به سمت سقوط و افول می رود و چگونه می تواند خود را بازسازی و نوسازی کند؟ @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️نازی آباد یا تیک تاک؟ مساله این است! مجتبی لشکربلوکی مرحوم پدرم، حافظه فوق العاده ای داشت و همچنین ذهنی بی نظیر. همزمان تقویم، ماشین حساب و دفترچه تلفن متحرک بود. اما نسل ما حافظه و توان محاسبه مان را برون‌سپاری کرده ایم. دیگر برای به‌خاطر سپردن شماره تلفن، آدرس‌ها یا حتی تاریخ‌های مهم و ضرب و تقسیم، مغز خود را درگیر نمی‌کنيم. ما عملاً از مغز/حافظه بیرونی استفاده می کنیم: گوشی های هوشمند و اپ ها. فقط همین؟ نه مساله بیش از این هاست. پنج مثال دیگر می زنم. ◽️توانایی ما در پیدا کردن مسیر و حس جهت‌یابی فضایی به اپلیکیشن‌های مسیریاب (مانند نشان و گوگل‌مپس) برون‌سپاری شده. بدون این اپ ها زمین‌گیر می‌شویم. ◽️ساعت‌های هوشمند و مچ‌بندهای پایش سلامت، ضربان قلب، خواب و کالری ما را رصد می‌کنند. سلامت ما دیگر صرفاً یک وضعیت درون تنی نیست، بلکه مجموعه داده‌ای است که فناوری آن را تولید، تحلیل و گزارش می‌کند. قبلا خودمان به حس مان اعتماد می کردیم که حالمان خوب است یا نه؟ اکنون آن ها باید بگویند که ما خوبیم یا نه؟! ◽️قبلا من ساکن یک ساختمان بودم، عضو یک محله بودم و شهروند یک منطقه. اما اکنون مهم تر از همسایگی و هم محلگی و همشهری بودن، روابط و هویت اجتماعی دیجیتالی ام است. هویت من بیش از همسایگی و هم محلگی و هم شهری گری به شبکه های اجتماعی وابسته است. حذف شدن ناگهانی از این شبکه‌ها، نه تنها یک ابزار ارتباطی، بلکه بخش بزرگی از هویت ما را نابود می‌کند. اگر خاطرتان باشد وقتی آدم ها به هم می رسیدند یکی از 10 سوال اول این بود: بچه کجایی؟ جواب: نازی آباد. اما با این روندی که می رویم ممکن است اینکه در کدام شبکه اجتماعی عضو کدام گروه هستی یا صاحب کدام کانال یا صفحه بیشتر تعیین کننده باشد. ◽️تصمیم‌گیری‌: پیامک های پیشنهاد یا تخفیف عملا ماشه تصمیمات ما شده اند. نشسته ایم داریم فیلم نگاه می کنیم پیامک می آید تور لحظه آخری با تخفیف 50% و برنامه هفته بعد ما تغییر می کند. یا هنگام خرید آنلاین، الگوریتم‌های پیشنهاددهنده تصمیم‌های ما را هدایت می‌کنند. انتخاب ما در نهایت نتیجه درهم‌تنیدگی با چند فناوری است. ◽️و در آخر فناوری‌های تولید متن به جای ما فکر می کنند، به جای ما نقد می کنند، به جای ما مطلب می نویسند. کما اینکه بخشی از همین متنی که شما تا اینجا خواندید توسط ابزارهای هوش مصنوعی تدوین شده. ابزارهایی که فرآیند تولید ایده‌ و نوشته‌های ما را به یک گفت‌وگوی مداوم با ماشین تبدیل کرده‌اند. خروجی نهایی، حاصل درهم‌تنیدگی هوش انسانی و هوش مصنوعی است. عملا ما با ذهن گسترش یافته Extended Mind روبرو هستیم. ذهن از مرز بدن فراتر می‌رود و فناوری بخشی از فرایند شناختی می‌شود. هر چه گشتم برای این مگاترند واژه خوبی پیدا کنم، چند اصطلاح پیدا کردم اما به دلم ننشست. فکر می کنم نام این پدیده را باید بگذاریم «فن تنیدگی»! یعنی در هم تنیدگی عمیق انسان و فناوری به گونه ای که دیگر معلوم نیست که کجا انسان به پایان می رسد و کجا فناوری آغاز می شود چنان در هم تنیده که تفکیک شان دیگر ممکن نیست. مثالش آنکه الان هویت برخی نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان عضو شبکه های اجتماعی معنا پیدا می کند. بسیاری از بلاگرها، اینفلوئنسرها و سلبریتی های مجازی اگر دسترسی به شبکه های اجتماعی نداشته باشند هویت و موقعیت خود را از دست می دهند. مثل آنکه از محله شان (نازی آباد) اخراج شده باشند. ☑️⭕️تجویز راهبردی: در برابر فن‌تنیدگی چه می توان کرد؟ مجمع جهانی اقتصاد هر چند سال فهرستی از مهارت های کلیدی پیش رو ارایه می دهد. در آخرین نسخه ای که ارایه کرده یک سری مهارت ها هستند که به آن ها گفته مهارت‌های محوری و یکی از آن‌ها سواد فناوری است. خُب سواد فناوری به چه معناست؟ آن را می‌توان در سه بعد اصلی و مرتبط به هم تعریف کرد: ◼️درک چیستی و ریشه های فناوری: داشتن درک پایه از مفاهیم اصلی فناوری، مانند اینکه یک سیستم هوش مصنوعی چگونه آموزش می‌بیند. آگاهی از ریشه‌های فناوری، چگونگی تکامل آن و تأثیرات متقابل آن با فرهنگ و جامعه. ◼️کاربست عملی فناوری: توانایی استفاده مؤثر و کارآمد از ابزارهای فناوری جدید برای حل مسائل کاری و شخصی ◼️ارزیابی انتقادی فناوری: مهم‌ترین بُعد سواد فناوری، توانایی ارزیابی آگاهانه و انتقادی فناوری است؛ یعنی بتوانیم مزایا، ریسک‌ها، ملاحظات اخلاقی و تأثیرات اجتماعی یک فناوری (مانند حریم خصوصی در شبکه‌های اجتماعی یا سوگیری در هوش مصنوعی) را درک کنیم. ایکاش سواد فناوری راهی به دبستان ها و دبیرستان ها پیدا کند. سواد فناوری کمک می‌کند تا در عصر فن‌تنیدگی، به کارگیرنده ابزار‌ (Tool User) باشیم، نه ابزارشونده و ابزار شده (Tool Used). یعنی «کاربرِ ابزار» بمانیم، نه «ابزارِ ابزار» و در زمانه فوران فناوری، همچنان یک انسان به معنای دقیق کلمه باشیم و بمانیم. @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، نه حوصله تحلیل داری، نه تحمل هیجان و استرس؛ فقط یک تصمیم هوشمند لازم است: انتخاب صندوق‌ سرمایه‌گ
🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، نه حوصله تحلیل داری، نه تحمل هیجان و استرس؛ فقط یک تصمیم هوشمند لازم است: انتخاب صندوق‌ سرمایه‌گذاری درست. سه صندوق برتر درآمد ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است. هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند. مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/ مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲ پیام در تلگرام: @D_Invest24

🔲⭕️پارادکس ایرانی؛ همه شاکی – همه راضی! مجتبی لشکربلوکی این روزها همه اپوزیسیون هستند. همه مخالف اند. همه منتقدند. هر سه نفر سران قوا منتقد وضع موجود هستند. خب اگر یک خارجی مطالب رسانه های ایرانی را بخواند برایش جالب است که چطور می شود که روسای قوای سه گانه هر سه شاکی و منتقد وضعیت موجود. مساله چیست؟ پدیده ای به نام تله نهادی. اول یک نمونه را با هم بررسی کنیم و سپس این مفهوم را معرفی می کنم. چرا دولت در خصوصی سازی موفق عمل نکرده؟ چرا بخش بزرگی از خصوصی سازی عملا انتقال شرکت از یک بخش حاکمیت (دولت) به بخش دیگر حاکمیت بوده؟ چرا آن مقداری هم که رخ داده این همه برای کشور و حاکمیت هزینه و دردسر ایجاد کرده؟ چرا هر واگذاری به یک پرونده قضایی ختم می شود؟ بیایید بازیگران این عرصه را با هم بررسی کنیم: ◽️مقامات ذینفوذ محلی: تمایل دارند که شرکتی که در منطقه آنان است واگذار نشود چرا که اگر خصوصی شود دیگر نمی توانند باجناق شان را به عنوان مدیر عامل به آن تحمیل کنند. نمی‌توانند حقوق راننده شخصی‌شان را از آن جا تامین کنند. نمی‌توانند 200 تا کارت هدیه بگیرند. نمی‌توانند به اسم مسوولیت اجتماعی، هزینه های بی مورد به شرکت ها شارژ کنند. پس راضی به حفظ وضعیت موجود هستند. ◽️مدیران ارشد دولتی: دولت‌ها از شرکت‌های دولتی به‌عنوان ابزار سیاسی برای کنترل قیمت‌ها، مداخله در بازار، اعطای رانت به وفاداران و امکان عزل و نصب استفاده می‌کنند. اگر یک شرکت واگذار شود، اهرم سیاسی دولت یا دولتمردان از بین می‌رود. پس راضی به حفظ وضعیت موجود هستند. ◽️کارکنان فعلی شرکت ها: اگر به بخش خصوصی واگذار شوند خیلی هایشان تعدیل می شوند. پس چرا ریسک کنند؟ راضی به وضعیت موجود هستند. البته بخشی دیگر از کارکنان که توانمند هستند خوشحال می شوند که به بخش خصوصی واگذار شوند چون حقوق شان افزایش پیدا می کند. ولی در توازن بین این دو گونه کارمند، نگران ها بر مشتاق ها می چربند. ◽️نهادهای نظارتی: مخالف واگذاری نیستند اما شیوه های نظارتی شان مثلا نظارت بر شیوه واگذاری و ارزش گذاری به گونه ای است که ما واگذاری بدون پرونده قضایی پسینی نداشته ایم. ◽️مجریان و مدیران واگذاری: آن قدر از تبعات واگذاری (ایجاد پرونده های قضایی) می ترسند که عملا به یک استراتژی «بده بغلی» رسیده اند. یعنی آن قدر مساله را کش می دهند و دست دست می کنند که دوران مدیریت شان تمام شود و نفر بعدی (بغلی) کار را تحویل بگیرد. به چنین شرایطی می گویند تله نهادی (Institutional Trap) یعنی وضعیت ماندگار و نامطلوب که پنج ویژگی دارد: ۱) ذی‌نفعان مدافع وضعیت موجود: عموم ذینفعان از ساختار ناکارآمد فعلی منتفع می‌شوند پس فعالانه در برابر هر گونه اصلاحات مقاومتی می‌کنند. البته علنی از آن حمایت نمی کنند در ظاهر انتقاد می کنند اما چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. ۲) هزینه بالای تغییر (High Transition Cost): هزینه کنار گذاشتن یک نهاد قدیمی و گذار به نهاد جدید بسیار بالا و نیازمند هماهنگی گسترده است. ۳) قفل شدگی نهادی: قواعد و ساختارها و نهادها به گونه ای شکل گرفته که مسیرها و گزینه های پیش رو را محدود کرده و اصلاح را بسیار دشوار می کنند. مثلا فرض کنید که یک نفر بخواهد در جامعه ای که همه رشوه می دهند کارش را بدون رشوه پیش ببرد. ۴) فقدان اعتماد و هماهنگی: برای خروج از تله، همه بازیگران باید «همزمان» [با تاکید بر همزمان] و با اعتماد به یکدیگر تغییر کنند؛ در غیر این صورت، اولین بازیگری که از نهاد قدیمی خارج شود، تنبیه می‌شود یا ضرر می‌کند. ۵) رفتار فردی عقلایی و نتیجه معکوس جمعی: رفتار عقلانی فردی منجر به نتیجه غیرعقلانی در سطح جمعی می‌شود. مگر می شود؟ ترافیک سنگین در چهارراهی بدون نظم را در نظر بگیرید: اگر همه می‌ایستادند و دوباره از نو هماهنگ می‌شدند، عبور ممکن بود؛ ولی چون هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد، همه می‌کوشند جلوتر بروند و نتیجه، بن‌بست کامل است. مثالی دیگر: در یک اداره، پرداخت رشوه برای تسریع امور یک قاعده غیررسمی پذیرفته‌شده چرا این تله نهادی ماندگار است؟ چون؛ • کارمند می‌داند اگر رشوه نگیرد، درآمدش کم خواهد شد. • ارباب رجوع می‌داند که اگر رشوه بدهد کارش سریع انجام می‌شود. • مدیر حتی اگر خودش زیرمیزی بگیر نباشد و سالم مانده باشد اگر با رشوه کارمندان برخورد کند برای خودش پرونده ایجاد می کنند. ☑️⭕️تجویز راهبردی: کاری می شود کرد؟ جواب بله، ولی بسیار بسیار دشوار است. فعلا دو سرنخ که البته طراحی عملی آن بسیار فنی و پیچیده است: بازطراحی انگیزه ها: تغییر قواعد بازی به‌گونه‌ای که رفتار مطلوب برای تمام ذینفعان کلیدی سودمند باشد و ادامه وضعیت موجود هزینه زا شوک نهادی و قطع دسترسی: حاکمیت باید قوانین را طوری تنظیم کند که به صورت فیزیکی و حقوقی، دخالت ذی‌نفعان در اصلاحات را غیرممکن سازد @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️کتاب کوچک سایز دهان هوش مصنوعی مجتبی لشکربلوکی آیا شما توسط هوش مصنوعی بلعیده خواهید شد؟ چه کسانی/مشاغلی بیشترین آسیب را خواهند دید و چه کسانی/مشاغلی بیشترین امنیت را خواهند داشت؟ استراتژی توسعه فردی در جهان جدید چه باید باشد؟ @Dr_Lashkarblouki

🔲⭕️اتاق کور ماتریس رامسفلد مجتبی لشکربلوکی فوریه سال ۲۰۰۲، خبرنگاران در اتاق کنفرانس پنتاگون یک مصاحبه مطبوعاتی با وزیر دفاع آمریکا داشتند. فضای جلسه سنگین و پر از پرسش بود. همه می‌خواستند بدانند آیا شواهد کافی برای حمله به عراق وجود دارد یا نه؟ دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت، پشت تریبون در پاسخ به یکی از سوالات چالشی با لحنی شمرده گفت: بعضی چیزها دانسته‌های معلوم اند یعنی چیزهایی که می‌دانیم که می‌دانیم. برخی دانسته‌های نامعلوم؛ یعنی چیزهایی که می‌دانیم که نمی‌دانیم. و سرانجام نادانسته‌های مجهول یعنی چیزهایی که نمی‌دانیم که نمی‌دانیم. بسیاری از خبرنگاران از این پاسخ تعجب کردند، پچ پچ، همهمه و ریشخند پنهانی شروع شد و رسانه‌ها ابتدا این گفته را به تمسخر گرفتند، اما به‌تدریج اندیشمندان علوم شناختی و مدیریت آن را جدی گرفتند. او در واقع به یکی از بنیادین‌ترین چالش‌های تفکر استراتژیک اشاره کرده بود. این ایده در ادبیات مدیریت، سیاست‌گذاری و تحلیل ریسک پر رنگ‌تر و به «اصل رامسفلد» معروف شد پژوهشگران آن را در قالب یک ماتریس دو در دو [چهارخانه] به نام «ماتریس رامسفلد» تنظیم کردند. که دو پرسش ساده داشت: ◽️ آیا موضوعی را می‌دانیم یا نه؟ ◽️آیا می‌دانیم که آن را می‌دانیم یا نه؟ حاصل این دو پرسش، چهار اتاق است که هرکدام تجویز خاص خودش را دارد. اتاق اول: «دانسته‌های معلوم» یا «می‌دانیم که می‌دانیم». با این دانش چه می توان کرد؟ ◽️ذخیره سازی دانش موجود در عین تست هر چند وقت یکبار دانسته ها آیا همچنان درست هستند یا نه؟ ◽️تبدیل کردن دانش به رویه‌ها، دستورالعمل‌ها و سیستم‌ها تا آنچه آموخته‌ایم به نهادینه شود. اتاق دوم: «دانسته‌های نامعلوم»؛ یعنی می‌دانیم که چه چیزهایی را نمی‌دانیم. این حوزه قلمرو عدم‌قطعیت‌های اجتناب پذیر است. ◽️ با تحقیق و بررسی نادانسته ها را به دانسته ها تبدیل می کنیم. ◽️ با سناریونویسی و برنامه‌ریزی انعطاف‌پذیر برای حالت های مختلف محیط آماده باشیم اتاق سوم: پیچیده‌تر است: «ندانسته‌های معلوم». یعنی چیزهایی هست که می دانیم ولی نمی دانیم که می دانیم. دانش آن در سازمان یا کشور ما وجود دارد اما خودمان از آن خبر نداریم. این همان دانشی است که در ذهن افراد پنهان است؛ در تجربه‌های عملی و حافظه‌ جمعی سازمانی یا ملی نهفته. چه باید کرد؟ ◽️ تبدیل دانش ضمنی به دانش تصریحی با گفت وگو با افراد مختلف ◽️ سازوکار تدوین درس‌آموخته ها، روایت‌نویسی از پروژه‌ها و فرهنگ گفت‌وگو و نقد، به اشتراک گذاری دانش و دیدگاه و اما اتاق چهارم، پیچیده ترین و الهام‌بخش‌ترین اتاق؛ «ندانسته‌های نامعلوم». نمی دانیم که نمی دانیم. این همان جهل مرکب است (آنکس که نداد و نداند که نداند). بحران‌های غیرمنتظره، اختراعات انقلابی یا شوک‌های جهانی از اینجا سر برمی‌آورند. چه باید کرد؟ ◽️ ایجاد ظرفیت انعطاف و تاب‌آوری سازمانی یا ملی ◽️ شبیه سازی بحران و مانورهای غیرمنتظره برای سناریوهای حدی اما داستان این ماتریس به این چهار اتاق ختم نمی شود. جامعه‌شناسان آلمانی کریستوفر داس و الیور کسلر می‌گویند بسیاری از نادانسته‌های ما ناشی از محدودیت شناختی نیست، بلکه برآمده از انتخاب سیاسی یا روانی ماست. به بیان دیگر، گاهی حکومت ها، سازمان‌ها و افراد عمداً نمی‌خواهند چیزی را بدانند، چون دانستن آن از نظر روانی یا اخلاقی یا سیاسی برای شان هزینه دارد. یک حکومت ممکن است نخواهد بداند که تصمیمات سیاسی یا امنیتی اش چه تاثیری بر اقتصاد و معیشت داشته. یک شرکت ممکن است نخواهد تحقیق کند که در مزارعی که از آن ها مواد اولیه اش را تامین می کند چه رفتار ظالمانه ای با کارگران و کشاورزان و کودکان می شود. در سطح فردی، ممکن است نخواهد آزمایش خون بدهد و چون از دیدن نتایج می‌ترسند! این دانش نخواستنی (Unwanted Knowledge) جنبه روانی، اخلاقی و سیاسی دانش را آشکار می‌کند. [با تشکر از دکتر ملکیان مدیر عامل صاد ایران که جرقه این نوشته را زد] ☑️⭕️تجویز راهبردی: چه باید کرد؟ فعلا دو پیشنهاد برای شروع ایجاد «نهادهای تلخ» در درون حاکمیت و کشور و سازمان: حکومت باید بخش هایی داشته باشد که وظیفه‌شان گفتنِ حقایق تلخ باشد؛ حتی اگر شنیدنش برای مقامات سخت است. مثال در کره جنوبی، شورای ملی مشاوره سیاست علم و فناوری موظف است «واقعیت‌های ناخوشایند» را به رئیس‌جمهور گزارش کند، حتی اگر خلاف روایت رسمی باشد. پرورش هضم حقایق دشوار: در سطح فرهنگی و آموزشی، باید نظام آموزشی و رسانه‌ای طوری طراحی شود که دانستنِ چیزهای دشوار ارزش محسوب شود، نه تهدید. هدف تربیت نسلی است که از دانستن واقعیت‌ها نمی‌ترسد و تاب شنیدن و گفتن حقیقت را دارد. مثال در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، آموزش رسمی مدارس شامل مطالعه‌ صادقانه درباره‌ دوره نازیسم شد تا جامعه یاد بگیرد با گذشته‌ی تاریک خود روبه‌رو شود. @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، هوش سرمایه‌گذاری نه در پیش‌بینی بازار، بلکه در مدیریت واکنش خود نهفته است. صندوق های برتر را شنا
🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، هوش سرمایه‌گذاری نه در پیش‌بینی بازار، بلکه در مدیریت واکنش خود نهفته است. صندوق های برتر را شناسایی کنید و در آن ها سرمایه گذاری کنید. سه صندوق برتر ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است. هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند. مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/ مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲ پیام در تلگرام: @D_Invest24

🔲⭕️ پاندمی دزدان حلال خور؛ فرهنگ مخرب ما ایرانیان مجتبی لشکربلوکی مخاطب اول این نوشته خودم هستم به کسی برنخورد! اگر امروز به من و شما بگویند در نانوایی ها نامرئی شده اید و می توانید بروید از هر نانوایی که خواستید نان بردارید، چه می کنید؟ ۹۹.۹۹٪ ما چنین کاری نمی کنیم! چرا؟ چون از کودکی آموخته ایم که نانی که سر سفره مان می بریم باید حلال باشد. اما خیلی چیزهای دیگر را به ما یاد ندادند: ◼️وقتی فیلمی را غیرقانونی دانلود می کنی و آن را با شوق و اشتیاق و سخاوتمندی هر چه تمام برای دیگران هم می فرستی این دزدی است. ◼️وقتی یک نفر یک روز وقت می گذارد یک محتوا می نویسد و تو خیلی راحت اسم نویسنده را حذف می کنی و آن را برای دیگران می فرستی یا در کانال خودت بازنشر می کنی، آن دزدی است. یا حتی وقتی اسم طرف رو می زنی اما با اینکه می دانی کانالش کجاست لینک کانال را از روی خباثت درج نمی کنی که نکند مخاطبان تو به آن کانال بروند (گاهی اوقات نمی شود آدرس رو درج کرد که خب توجیه دارد) ◼️گاهی دزدی ما با کلاس‌تر و زیرپوستی‌تر است؛ زحمت می‌کشیم و برخی عبارات را بازنویسی می‌کنیم و بدون ذکر منبع منتشر می کنیم (پارافریز) ◼️وقتی آهنگ‌های چند خواننده را دانلود غیرمجاز می‌کنیم و می‌ریزیم روی فلش و مسیر تهران تا شمال رو با ۱۰۰ آهنگ حال می کنیم آن هم دزدی است. ◼️شنیده ام برخی ناشران کتاب های پرفروش را با اندکی تغییرات با نام خودشان مجددا چاپ می کنند. ◼️وقتی پی دی اف یک کتاب رو از کانال های غیرمجاز دانلود می کنی و بعد آن را در گروه ها سخاوتمندانه بازنشر می کنی، این زرنگی نیست این سخاوت نیست این دزدی و تجاوز تمام عیار است. و ... خب، اصلا چه ایرادی دارد؟ حالا خیلی سخت نگیر! عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی دیگران دو پیامد اصلی دارد: پیامد اجتماعی: اگر یک بلاگر، نویسنده یا فیلمساز ، کدنویس نرم افزاری یا آهنگساز یا خواننده یا طنزپزداز، مطمئن باشد که هر چه تولید می کنند منفعتش هم نصیب خودش می شود آنگاه انگیزه بیشتری پیدا می کند و من و تو با دزدی هایی که کردیم نفهمیدیم که چه فیلم ها، چه سریال ها، چه کتاب ها و چه آهنگ هایی که به خاطر دزدی من و شما اصلا تولید نشد! اصولا یکی از مهم ترین پیش نیازهای توسعه، رعایت حقوق مالکیت است. حقوق مالکیت به ساده ترین شکل ممکن یعنی منافع آنچه دارم و آنچه ایجاد می کنم به من می رسد! اگر چنین شرایطی باشد تو با خیال راحت می نویسی، من فیلم می‌سازم و دیگری آهنگ می‌نوازد. تحقیقات نشان می دهد که حقوق مالکیت (شامل مالکیت معنوی) همبستگی بسیار قوی با سه شاخص مهم یعنی شاخص جهانی کارآفرینی، شاخص نوآوری و شاخص رقابت‌پذیری جهانی استعداد [سرمایه انسانی] وجود دارد (۰.۸۸ تا ۰.۹۲ که به بالاترین ضریب همبستگی یعنی ۱ خیلی نزدیک است). پیامد فردی: همانگونه که نان حلال بر کیفیت زندگی من و شما تاثیر دارد. نام حلال، فالوئر حلال، منزلت و ثروت حلال، شهرت حلال و .... بر کیفیت زندگی این جهانی و آن جهانی من و شما تاثیر دارد. چه اینکه در کتاب آسمانی گفته شده هر کسی به اندازه یک ذره خوبی و بدی کند نتیجه آن را خواهد دید و چشید! جهان به این جمع بندی رسیده که حقوق مالکیت مهم است و با حساسیت باید رعایت شود. ولی ما با این مفاهیم خیلی کم آشنا هستیم شاید به این دلیل باشد که تانژانت و کتانژانت و مثلثات «ریاضیات غیرکابردی» هنوز نزد ما از «اخلاق کاربردی» مهم تر است. جهان در این موضوعات شوخی ندارد. تا حالا به دفعات رخ داده است که طرف استاد دانشگاه است پروفسور هم هست اما کاشف به عمل آمده که که یک پاراگراف از فرد دیگری آورده در مقاله یا کتابش بدون ارجاع و اخراج شده! به همین راحتی، به همین خشنی! (البته حتما مواردی هم بوده که مماشات شده یا ... ولی سخت گیری در این حوزه مشهود است و به اصطلاح میزان تنبیه بازدارندگی دارد) ☑️⭕️تجویز کاربردی: نبود قانون را بهانه نکنیم. اصلا فرض کنید هیچ قانونی وجود ندارد. شما از دریچه اخلاق به آن نگاه کنید و بر اساس قاعده طلایی اخلاق سه سوال را صادقانه از وجدان تان بپرسید و طبق آن پاسخ عمل کنید: ◽️اگر من این فیلم، نوشته، آهنگ یا هر محتوایی را تولید کرده بودم و کسی بدون نام بردن از من منتشر کند، چه حسی داشتم؟ ◽️اگر اثر مرا بدون اجازه (در صورت نیاز) یا نام‌بردن استفاده کنند، هنوز انگیزه‌ای برای ادامه داشتم؟ ◽️اگر روزی فرزندم نویسنده یا خالق محتوا شود، آیا می‌خواهم دیگران با او همان‌طور رفتار کنند که الان من رفتار می‌کنم؟ کسی نبود که به نسل ما چنین اموری را بیاموزد. ما دیر آموختیم. خیلی دیر. شما بهتر از ما باشید. باشد که زندگی جمعی بهتری را با احترام به حقوق مالکیت تجربه کنیم و هم انسان توسعه یافته تری شویم (شخصی) و هم جامعه توسعه یافته تر (جمعی). همین جا از تمام کسانی که حقوق شان را رعایت نکرده ام صمیمانه و خاکسارانه پوزش می طلبم @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️ سود پایدار، از تصمیم‌های درست تکراری به دست می‌آید، نه از یک معامله درخشان و اتفاقی! صندوق های برتر را شناسایی کنید و فق
🔲⭕️ سود پایدار، از تصمیم‌های درست تکراری به دست می‌آید، نه از یک معامله درخشان و اتفاقی! صندوق های برتر را شناسایی کنید و فقط در آن ها سرمایه گذاری کنید. سه صندوق برتر طلا به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است. هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان دایان تحلیل و انتخاب می شوند. مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/ مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲ پیام در تلگرام: @D_Invest24

🔲⭕️تکنیک دانمارکی ها برای خوشبختی آکادمی جام بدو! بدو! همه‌چیز باید بیشتر باشد و سریع‌تر انجام شود، چرخه‌ای بی‌پایان از دویدن و رسیدن و دوباره دویدن که با ارزش‌هایی مانند موفقیت و بهره‌وری توجیه می‌شود. سبک زندگی سریع باعث می شود که این هفت ویژگی را داشته باشیم: پرمشغله، عجول، مضطرب، سطحی، بی‌قرار، متمرکز بر کمیت نه کیفیت و کم توجه. در سبک زندگی سریع، ما غذا را قورت می دهیم اما در آهستگی، غذا را مزمزه می کنیم. در سبک زندگی سریع ما چایی را هورت می کشیم اما در سبک زندگی آهسته، جرعه جرعه چای را می نوشیم و از آن لذت می بریم. سبک زندگی سریع حتی روی نیایش های ما نیز تاثیر گذاشته است. ما نیایش های روزانه مان را سریع و تند تند می خوانیم اما در سبک زندگی آهسته ما کلمه به کلمه با قدرت برتر و جهان متعالی ارتباط برقرار می کنیم. خلاصه اش آنقدر گرفتاریم که وقت نداريم خوشخبت شويم! پیشنهاد عملی: تکنیک هوگا بگذارید با تکنیک هوگای دانمارکی ها (Hygge) آشنا شویم. این مفهوم بخشی از فرهنگ دانمارکی است. دانمارکی‌ها معتقدند در جهانی که پر از استرس و سرعت است باید شادمانی را در لحظه های ساده جستجو کرد. دنج بودن مایه خوشحالی است. چگونه هوگا کنیم یا هوگا باشیم؟ پنج راهکار ساده: 💠از شلوغی فاصله بگیرید و فضای دنج و گرم ایجاد کنید – از شمع، نورهای ملایم و وسایل راحتی استفاده کنید. 💠به آرامش خود توجه کنید – لباس‌های راحت بپوشید و با یک نوشیدنی گرم آرام بگیرید. 💠از لحظات کوچک لذت ببرید – هر روز زمانی را برای کارهایی که دوست دارید اختصاص دهید. 💠 ارتباط عمیق را جایگزین فناوری وسیع کنید! – تکنولوژی و شبکه های اجتماعی وسیع را مدتی کنار بگذارید و روی روابط عمیق با چند نفر رفیق شفیق تمرکز کنید. 💠 با طبیعت ارتباط داشته باشید – پیاده‌روی در پارک یا نشستن کنار پنجره و تماشای باران می‌تواند حس آرامش را تقویت کند. بعضی ها می گویند شاید ریشه هوگا از هاگ (Hug) بغل کردن بیاد. احتمالا بی ربط هم نیست! شاید هوگا به معنی در آغوش کشیدن لحظات ناب و ساده زندگی باشد. سبک زندگی آهسته برعکس سبک زندگی سریع دارای هفت ویژگی متفاوت است: آرام، مراقب، پذیرا، با طمأنینه، صبور، ژرف‌اندیش، تمرکز بر کیفیت نه کمیت. تا کلمه آهستگی را می شنویم ممکن است که برداشت های اشتباه هم به ذهن مان بیاید: آهستگی به معنای ترمز نیست. آهستگی به معنای بیکاری و انفعال نیست. آهستگی به معنای ملال و رخوت نیست. آهستگی به معنای حضور در لحظه و لذت از لحظه است. آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy آکادمی جام در سایر رسانه‌ها: اینستاگرام | لینکدینبله | ایتا | سروش