Silhouette
رفتن به کانال در Telegram
اما آیا هرچه پایان مصیبتبارتر باشد، اثر هنری عظیمتری خلق نخواهد شد؟ ناشناس: https://t.me/BChatBot?start=sc-858a2cd5f6 دور دور: @midnightfuckingdrives
نمایش بیشتر237
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
237
سیزن ۴ تد لاسو اومد و خب تنها دقایقی که این چند روز حواسمو از زندگی پرت کرد همین بود.
فکر میکنم علتی که انقدر برام لذت بخشه اینه که خود تد لاسو نماینگر شخصیتیه که هیچ وقت هیچ درصدی ازش رو درونم نداشتم. هیچ وقت اون ذهنیت و اون گره گشایی رو نداشتم هرچند که زیاد تلاش کردم تغییر کنه.
اینجور شخصیتا منو به وجد میارن.
وجود تد لاسو وقتی من حس میکنم شبیه کوچ چیلتونم
وجود مسترپینات باتر وقتی من حس میکنم بوجک ام
و غیره و غیره
237
از دی ۱۴۰۴ تا شهریور ۱۴۰۵
نمیدانم چطور گذشت. درست مثل بقیه خندیدم، گریه کردم، منزوی شدم، باز به اجتماع برگشتم و تکرار. از آن واقعه دردناک و حس تنفر شدید به ملا و خاورمیانهای بودنم شروع شد تا دوییدن و دوییدن بیانتها و تلاش برای به اصطلاح سر و سامان دادن به تمام جهتهای زندگی.
از ماهها بیاینترنت بودن تا کار کردن زیاد و ۴۰ واحد را یکجا امتحان دادن.
از امیدواری و ناامیدی از آدمها، از تغییر، از تلاش، از پیشرفت و پسرفت پیوسته.
شیب تند سقوط در زندگی، سیلیهای بیرحمانه و نهایتا غم و خشم مثل سطل آب یخ خالی شد روی ما.
خلاصه که انگار زندگی به قبل و بعد از ۲۳ سالگی تقسیم شد.
حجم سرسام آور اتفاقات و نمیدانم کسی میفهمد چه میگویم یا نه اما اینجا و این لحظه حس از خودبیگانگی دارم. انگار که نمیدانم نیکا کیست و این آدمها و این شغل و رشته و شهر و خانواده را نمیشناسم.
انگار که نمیدانم اصلا برای چه ادامه میدهم و این اهداف از کدام ذهن آمدهاند که انقدر غریبهاند و پوچ.
خلاصه که شاید باز هم یک لول به بزرگسالی نزدیک شدیم یا شاید همه اینجورند یا شاید تاوان شرایط زندگیست یا شاید صرفا نوسانات عجیب هورمونی و سیزنال دپرشن!
هرچه باشد اهمیتی ندارند و باز میخوابیم و فردا خیره به سقف چشم باز میکنیم و تن سنگین را میکشیم بیرون تا عقب نمانیم از زندگی. زندگیای که احتمالا هیچوقت به آن نمیرسیم.
237
Repost from N/a
من اگه صدبار دیگه
باز میومدم به دنیا
یا اگه زمان یه جوری
صفر میشد شبیه رویا
غلطامو خوب و خوشخط
از سر نو مینوشتم
واسه تکرار گذشته
هیچ نقطهای کم نمیذاشتم
noonvaweed
