𝑻𝘩𝘦 𝒄𝘰𝘳𝘯𝘦𝘳 𝒐𝘧 𝒎𝘺 𝒎𝘦𝘮𝘰𝘳𝘺
رفتن به کانال در Telegram
-𝘚𝘰𝘮𝘦𝘵𝘪𝘮𝘦𝘴 𝘺𝘰𝘶 𝘨𝘰𝘵𝘵𝘢 𝘱𝘳𝘦𝘵𝘦𝘯𝘥 𝘦𝘷𝘦𝘳𝘺𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨'𝘴 𝘰𝘬𝘢𝘺... -𝘋𝘳𝘶𝘨 𝘣𝘦𝘧𝘰𝘳𝘦 𝘥𝘦𝘢𝘵𝘩 welcome to my mind ISTP unknown http://t.me/HidenChat_bot?start=1667339457
نمایش بیشتر492
مشترکین
-224 ساعت
-137 روز
-6530 روز
آرشیو پست ها
Repost from Hanila shop
˖ ࣪ ‹ میخوای دستبند های دلخواهت رو با کمترین قیمت داشته باشی؟🥺🍓⁺˖ ⸝⸝
-امکان سفارش طرح های جینگول و پیشنهادی شما در رنگبندی دلخواهتون𖥔 ݁ ˖
-قابل اجرا به صورت دستبند، پابند و بوکمارک𖥔 ݁ ˖
اگه میخوای این دستبند های بافت کیوت رو اشانتیون کنار سفارشت داشته باشی عجله کن دوست من✨
به خودت خوشحالی رو هدیه بده✮
اولویت شروع بافت با ثبت سفارش.
با هر برخورد انگشتهای سردش به کلیدها، نوتهای جدید و افسونگری از پیانوی قدیمی شنیده میشد. صدای غمگین اهنگی که مشغول نواختنش بود دیوارهای خالی و غمگین قلبش رو به درد میآورد. دستهاش از روی عادت آهنگ مورد علاقهی معشوقهاش رو مینواختن و ذهنش، پسرک رو درحال رقص تصور میکرد؛ کاری که همیشه موقع شنیدن صدای پیانو انجام میداد.
اما پسر زیباش، سالها پیش مثل یه نوت که با نبودش کل آهنگ به هم میریخت، از دست رفته بود. حالا موسیقی او نصفه میموند چون مدتها پیش فهمیده بود که با رسیدن به قسمت مورد علاقهی معشوقش، اون پسر درست وسط سالن ظاهر میشد.
اوایل فکر میکرد بخاطر کشته شدن دوست پسرش توهم میزنه، اما بعدا فهمیده بود روح آزردهی پسر هنوز عاشق این اهنگه؛ پسرک معصومی که بخاطر عاشق شدن کشته شده بود...
پسر همون نوت رو بارها تکرار میکرد و معشوقش، همون رقص رو پشت سر هم اجرا میکرد.
سرنوشت پیانیست مجنون، تا مدتها سر زبونها بود و مردم دهکده قسم میخوردن که بعضی شبها، پشت درختهای سر به فلک کشیدهی قبرستون، رقص دو نفرهی دو معشوق رو میدیدن.
با هر برخورد انگشتهای سردش به کلیدها، نوتهای جدید و افسونگری از پیانوی قدیمی شنیده میشد. صدای غمگین اهنگی که مشغول نواختنش بود دیوارهای خالی و غمگین قلبش رو به درد میآورد. دستهاش از روی عادت آهنگ مورد علاقهی معشوقهاش رو مینواختن و ذهنش، پسرک رو درحال رقص تصور میکرد؛ کاری که همیشه موقع شنیدن صدای پیانو انجام میداد.
اما پسر زیباش، سالها پیش مثل یه نوت که با نبودش کل آهنگ به هم میریخت، از دست رفته بود. حالا موسیقی او نصفه میموند چون مدتها پیش فهمیده بود که با رسیدن به قسمت مورد علاقهی معشوقش، اون پسر درست وسط سالن ظاهر میشد.
اوایل فکر میکرد بخاطر کشته شدن دوست پسرش توهم میزنه، اما بعدا فهمیده بود روح آزردهی پسر هنوز عاشق این اهنگه؛ پسرک معصومی که بخاطر عاشق شدن کشته شده بود...
پسر همون نوت رو بارها تکرار میکرد و معشوقش، همون رقص رو پشت سر هم اجرا میکرد.
سرنوشت پیانیست مجنون، تا مدتها سر زبونها بود و مردم دهکده قسم میخوردن که بعضی شبها، پشت درختهای سر به فلک کشیدهی قبرستون، رقص دو نفرهی دو معشوق رو میدیدن.
