آماس | رامین وهاب راوی
رفتن به کانال در Telegram
و غم نبودنت لحظه به لحظه در دلم آماس مي كرد #رامین_وهاب_راوی خدایا شکرت!|
نمایش بیشتر7 239
مشترکین
-124 ساعت
+127 روز
-6030 روز
آرشیو پست ها
از دلتنگی هایت از غزل عشق نافرجامت
و از ظلمت دنیایت بدون او من مرا باکی نیست
فقط به وقت دیدنم کمی بخند که تنها
آغوش لبخندت مرهمیست بر این دل رنجور
#رامین_وهاب_راوی
از دلتنگی هایت از غزل عشق نافرجامت
و از ظلمت دنیایت بدون او من مرا باکی نیست
فقط به وقت دیدنم کمی بخند که تنها
آغوش لبخندت مرهمیست بر این دل رنجور
#رامین_وهاب_راوی
برای زنی که بارها رفتن آدمها را دیده
اما هر بار محکمتر تکههای خورده شده
وجودش را جمع کرده،
تنهایی نه یک تراژدی،
بلکه امری عادیست
چنین زنی به راحتی “نه “میگوید
و بی نیاز از هرکس از خود دفاع میکند.
نه سردی نگاهی قلبش را میلرزاند
نه رفتن کسی دلش را ….
#رامین_وهاب_راوی
در اعماق تاریک ذهنم
صندوقچهای وجود دارد
پر از خاطرات قدیمی که هیچ کس
حق باز کردنش را ندارد حتی خود من
زیرا اگر روزی باز شود
غم دلتنگی مرا خواهد کشت
#رامین_وهاب_راوی
مرا که بوسیدی
رگهای قلبم تنگ شدند
اما چشمهایم باز
عجب رسمی غریبیست
این بوسیدن و کنار گذاشتن
#رامین_وهاب_راوی
کاش روزی مدرسه ای تاسیس شود
که به همه ما الفبای شاد زیستن را بیاموزد و معلمی دلسوز بیاید و نجاتمان دهد از این همه غصه و دغدغه های خودساخته تکنیکی به ما بیاموزد که همواره در پس ذهنمان آگاه باشیم که فقط یک بلیط برای زندگی در این دنیا داریم و حواسمان را به تیک تاک گذر عمر بیشتر جمع کنیم تا لحظات عمر را آلوده به غم، نگرانی، دلواپسی و حال بد نکنیم مدرسه ای که پر باشد از رنگ های زیبا با ناظمی خندان و خوش برخورد که تشویقمان کند به خندیدن با صدای بلند رقصیدن با فراخ بالو پوشیدن لباس هایی
شاد و دلبرانه بدون توجه به نظر دیگران
#رامین_وهاب_راوی
به سی سالگی کمی نزدیک شدهام اما احساس میکنم شصت سالهام، چشمانم کمی ضعیف شده اما دو جنگ، مرض عالمگیر و مایه کوبی گسترده را دیده است. روزگاری با هفت میلیون ماشین، با دو میلیون آیفون و با دویست هزار تومان تور چند روزه خریدم و حال همه چیز بیش از پنجاه برابر شده است.
درست شبیه مردان کهن سال، بعد از شنیدن قیمتها شگفت زده میشوم و دائم برای دیگران از فرصتهای سوخته صحبت میکنم. خانه هشتاد میلیونی، زمین پنجاه میلیونی……
تنها تفاوتم با مردان کهن سال آن روزگار این است که زمین چند صد هکتاری ام را با دمپایی خانم همسایه تاخت نزدم!!!
#رامین_وهاب_راوی
یک روز باید از عادتها و تکرارِ روزمرگیها
دست کشید.خستگیها و کاروان عریض و طویل مشکلات را پشت سر گذاشت و به سوی جایی که زمینش هنوز نفس میکشد دوید تا صدای زندگی را در تپش سینهات حس کنی.
با هر تپش، خون در رگهایت هم ریتم با طبیعت میرقصد، روحت سبک میشود،
غبار خستگیهایت خود را به دست باد میسپارد و آرامش برایت به ارمغان میآید.
پس آرامش را دور نجو، معجزه در تصمیمهای توست کافیست بدنت بجنبد، دلت بخندد
و زندگی در رگهایت جاری شود.
✍️#رامین_وهاب_راوی
کاش یکبار، بیهیچ دلیل، از مسیر نبودنت بازمیگشتی تا دلخوش باشم که رد گامهایت هنوز بر خاکی که بر آن پا میگذارم مانده است.
شاید همین یادآوری خاموش، زخمی کهنه را مرهم باشد و شبهای طولانیام را به فروغی کمنور مزین کند، بیآنکه طلب حضورت را داشته باشم، فقط به سایهای
از بودنت رضایت دهم
#رامین_وهاب_راوی
رسول یونان
چقدر قشنگ گفت:
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود !
@cafe_amas
روزهای خوب من...
اگر وجود دارید
و در مسیر رسیدن به زندگیام هستید
کمی عجله کنید.
چیزی نمانده
که باور کنم
تلخی،
تنها طعم باقیمانده
از این زندگیست.
#رامین_وهاب_راوی
جوانیمان بر باد رفت و زندگیهایمان به فرداهایی که هیچگاه اتفاق نخواهد افتاد به تعویق افتاد و ما در گوشهای از خودمان پوسیدیم و تماشاگر فرسودگی رویاهایی شدیم که بوی مرگ میدادند
زمان نه دشمنمان بود نه دوستمان
فقط شاهدی بیرحم بود.
دید چگونه آرامآرام از درون تهی میشویم
اما هیچ کاری برایمان نکرد.
#رامین_وهاب_راوی
جوانیمان بر باد رفت و زندگیهایمان به فرداهایی که هیچگاه اتفاق نخواهد افتاد به تعویق افتاد و ما در گوشهای از خودمان پوسیدیم و تماشاگر فرسودگی رویاهایی شدیم که بوی مرگ میدادند
زمان نه دشمنمان بود نه دوستمان
فقط شاهدی بیرحم بود.
دید چگونه آرامآرام از درون تهی میشویم
اما هیچ کاری برایمان نکرد.
#رامین_وهاب_راوی
جوانیمان بر باد رفت و زندگیهایمان به فرداهایی که هیچگاه اتفاق نخواهد افتاد به تعویق افتاد و ما در گوشهای از خودمان پوسیدیم و تماشاگر فرسودگی رویاهایی شدیم که بوی مرگ میدادند
زمان نه دشمنمان بود نه دوستمان
فقط شاهدی بیرحم بود.
دید چگونه آرامآرام از درون تهی میشویم
اما هیچ کاری برایمان نکرد.
#رامین_وهاب_راوی
امشب برای اولین بار قبل از غروب،چراغهای خانهام روشن نشد،در تاریکی مطلق زندگی کنارپنجره خانه نشستهام
بدون کتاب، بدون سیگار و بدون نور
تا فارغ باشم از هر وابستگی و فقط فکر کنم، خیابان شلوغ را به نظاره بنشینم و به آدمهای جدی پوزخند بزنم.
آدم یک جا از عمرش دیگر دلش نمیخواهد ثابت کند خوب بوده، عاشق بوده، مظلوم بوده...فقط میخواهد آرام باشد و من الان در آن نقطه هستم و از آن نقاط تلخ رد شدهام.
از شبهای پر از انتظار از آدمهای نفهم و از توضیح دادن خودم به این دنیای مسخره چایم را آرام میخورم حتی وقتی مانند جسد سرد باشد به گلدانهای خشک خانه هم آب میدهم و در جواب همه چیز فقط میگویم میگذرد...و واقعاً هم دارد میگذرد.
دنیا برای چونمنی که زیاد دیده دیگر میدان جنگ واثبات نیست ایستگاهیست که جسم خسته را سوار میکند و روح خسته را به مقصد میرساند.
#رامین_وهاب_راوی
امشب برای اولین بار قبل از غروب،
چراغهای خانهام روشن نشد،
در تاریکی مطلق زندگی
کنار پنجره خانه نشستهام
بدون کتاب، بدون سیگار
و بدون نور،
تا فارغ باشم از هر وابستگی
فقط فکر کنم،
خیابان شلوغ را به نظاره بنشینم و
به آدمهای جدی پوزخند بزنم
آدم یک جا از عمرش دیگر
دلش نمیخواهد ثابت کند
خوب بوده،
عاشق بوده،
مظلوم بوده...
فقط میخواهد آرام باشد و
من الان در آن نقطه هستم و
از آن نقاط تلخ رد شدهام.
از شبهای پر از انتظار
از آدمهای نفهم
و از توضیح دادن خودم
به این دنیای مسخره
چایم را آرام میخورم
حتی وقتی مانند جسد سرد باشد
به گلدانهای خشک خانه هم
آب میدهم و در جواب
همه چیز فقط میگویم میگذرد...
و واقعاً هم دارد میگذرد.
دنیا برای چونمنی که زیاد دیده
دیگر میدان جنگ و اثبات نیست
ایستگاهیست که
جسم خسته را سوار میکند
و روح خسته را به مقصد میرساند.
#رامین_وهاب_راوی
و گاهی بايد خود خودت باشی
برای دقايقی غرور لعنتیات
را كنار بگذاری و فارغ از
افكار و قضاوت های ديگران
دل به دل دلت دهی
قدر اين دل دادگی را
با طعم شيرين لبخند
گوشهی لبت به وقت
مرور خاطرات خواهی فهميد
#رامین_وهاب_راوی
از پشت شيشه قطار
برای آخرين بار تماشايش كردم
فرصتی برای اشک ريختن نبود
تا بتوانم صورت همچو ماهش را
برای تمام عمر به خاطر بسپارم
قطار سوتی كشيد و رفت
و روزهاي خوب زندگی
با سوت قطار به پايان رسید
#رامین_وهاب_راوی
از دلتنگی هایت
از عزل عشق نافرجامت
و از ظلمت دنیایت بدون او
مرا باکی نیست
فقط به وقت دیدنم کمی بخند
که تنها آغوش لبخندت
مرهمیست بر این دل رنجور
#رامین_وهاب_راوی
پرسیدی چقدر دوستت دارم.
لبخندی کمرنگ روی لبم
مینشیند و میگویم:
عزیز من، تا به حال دنیا را پیمودهای؟
دیدهای که وسعتش به کجا میرسد؟
دوست داشتن من هم
بیانتها، بیمرز و گم شده در
تاریکیهای بیپایان است.
#رامین_وهاب_راوی
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
