245
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
245
ناکامورا کوساتائو( 1983-1901) در ۲۴ ژوئیه ۱۹۰۱ در آموی/استان فوجیان چین به دنیا آمد. پدرش دیپلماتی حرفهای بود که بیشتر اوقات زندگی خود را در خارج از کشور گذرانده بود. کوساتائو در سال ۱۹۰۴ به ژاپن بازگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در ماتسویاما به اتمام رساند. در سال ۱۹۲۵ به توکیو رفت و در دانشگاه توکیو به تحصیل ادبیات آلمانی پرداخت. به عنوان دانشجو، به ویژه به آثار نیچه، هولدرلین، چخوف، داستایفسکی و استریندبرگ علاقهمند شد. بعدها رشته تحصیلی خود را به ادبیات ژاپنی تغییر داد و پایاننامه کارشناسی خود را در مورد ماسائوکا شیکی نوشت.
پس از تکمیل مدرک خود در سال ۱۹۳۳، به عضویت هیئت علمی مدارس سِیکئی گاكوين در توکیو درآمد. او به مدت سیوچهار سال در آنجا تدریس کرد تا اینکه در سال ۱۹۶۷ به عنوان استاد بازنشسته شد. کوساتائو در حدود سال ۱۹۲۸ به نوشتن هایکو پرداخت و اولین مجموعه هایکو خود را با عنوان "پسر ارشد" در سال ۱۹۳۶ منتشر کرد. از آن زمان، شش مجموعه دیگر نیز منتشر کرده است، از جمله "جزیره آتشفشانی" (۱۹۳۹)، "گذشته و آینده" (۱۹۴۷)، "بازدید از محل تولد مادرم" (۱۹۵۶)، و "مزرعه زیبا" (۱۹۶۷). در سال ۱۹۴۶، او یک مجله هایکو به نام "برگهای سبز بیشمار" تأسیس کرد و از آن زمان تا سال 1983 که درکذشت، سردبیر آن بود. او همچنین مقالات بسیاری و چند داستان کوتاه نوشته که آنها را "افسانه" نامیده است.
(1)
هرکدام یک هلالِ ماه همراهشان
حلقههای آب
مشتاقِ رسیدن به من
(2) ،عجیب است، این محور افقی(خرچنگ) و آن محور عمودی( کاکتوس)، چه نسبتی با تولد کوساتائو دارد؟
یک کاکتوس راست¬قامت
یک خرچنگِ غروب شتابان میرفت،
و من متولد شدم
(3)، شهامت و پایمردی می¬خواهد که در مُرداب پاک بمانی، این طور نیست؟
یک نیلوفر آبی،
باشد که چیزی جز مرگ
پِیکرِ مرا پاک کند!
(4)، ( آبیِ ازلی، سیب، زن) ، چقدر این هایکو ریشه در اسطوره دارد، آیا نمی¬خواهد بگوید که بهشت را نمی¬خواهم، من می¬خواهم آدم باشم؟
آبیِ ازلی در آسمان،
و از همسرم یک سیب
دریافت میکنم
(5)، چه ارتباطی بین جیغِ زنجره و صدای زن و آرزوی زندگی جاوید هست؟
چقدر آرزو دارم
تا ابد زنده بمانم! صدای زنی
و جیغِ زنجره¬ای
(6) ، درست است( کِشتی شکستگانیم ای باد شُرطه برخیز)
مورچهها در شب،
آن که راهش را گم کرده
دایرهوار میخزد
(7)، عجیب است، آیا آن (بطریِ خالی) خودِ شاعر و آدم¬ها نیستند؟ که استعارا چیزی از دنیا نفهمیدند، اما آن نابینا با تمام وجود نه تنها گرمای آفتاب زمستان را ،بلکه با هوش گوش همه چیز را حس می¬کند؟
یک بطریِ خالی
و یک پیرمردِ نابینا
در آفتاب زمستان
245
ایشیدا هاکیو، که در ۱۸ مارس ۱۹۱۳ در ماتسویاما به دنیا آمد، شاعری برجسته که دوران متوسطه تحصیل را جایی که پیشینیان مشهوری مانند شیکی، کیوشی و هکیگودو تحصیل کرده بوند ادامه داد. او در جوانی به نوشتن هایکو پرداخت و اشعارش توسط روزنامههای محلی برای چاپ پذیرفته شد. علاقهاش به هایکو او را در سال ۱۹۳۲ به توکیو کشاند، جایی که به گروه شیوشی پیوست که در حال آمادهسازی برای انتشار مجله هایکو به نام " علفِ دام¬کُش " بودند.
استعداد هاکیو به سرعت شناخته شد و اولین مجموعه هایکوهای او در سال ۱۹۳۵، در سن بیست و دو سالگی منتشر شد. در سال ۱۹۳۷، او مجله خود به نام "مرغ ماهی¬خوار" را تأسیس کرد که یک گام مهم در کارنامه ادبیاش بود. با این حال، شهرت روزافزون او در سال ۱۹۴۳ با احضار به ارتش و اعزام به شمال چین به شدت متوقف شد. در حین خدمت نظامی، او به بیماری جدی ریوی مبتلا شد و در سال ۱۹۴۵ به ژاپن بازگشت، هرچند که هرگز کاملاً بهبود نیافت.
علیرغم چالشهای سلامتی، تعهد هاکیو به هایکو همچنان قوی باقی ماند. از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۰، او در بیمارستانی در توکیو بستری بود و تحت چندین عمل جراحی قرار گرفت و با شرایط خطرناک مواجه شد. با این وجود، او به نوشتن ادامه داد و در سال ۱۹۵۰ مجموعه "چسبیده به زندگی" را منتشر کرد که شامل حدود پانصد هایکو بود که در دوران بیماریاش نوشته شده بود. ایشیدا هاکیو در ۲۱ نوامبر ۱۹۶۹ درگذشت و میراثی از هفت جلد هایکو را به جای گذاشت که نشانهای از مشارکت بزرگ او در دنیای شعر ژاپنی است.
صبحِ زنجره¬ها،
تمام عشق و نفرت¬هایم
برگشته¬اند به من
.....
برقِ رعد و برق
جایی که زنم از آنجا آمده،
من به کجا می¬روم؟
...
تا که دارو اثر کرد
ماهِ شبِ سیزدهم
¬فورا از من دور شد
...
توفان بهاری،
جسدی دلاورانه
بیمارستان را ترک می¬کند
...
با چیزی در دل¬اَم
که قرار نمی¬گیرد،کمک می¬کنم
بوته¬ای گُل سرپا بماند
245
کاتو شوسون( 1905-1993) شاهد جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما بود، در حمله هوایی خانهء او ویران شد و شاهد صحنه¬های بیشماری از مردگان بود . به چند نمونه از هایکوهای او اشاره می¬کنم:
او یک گربه زاده شد
و من یک انسان زاده شدم
قدم میزنیم در شبنم
آیا همه می¬دانیم که در (شبنم) زندگی می¬کنیم و قدم می¬زنیم؟ خیام هم¬اندیشه با شوسون است در این متن.
شوسون مناظر و چیزهایی را در اطراف زندگی می بیند که کمتر شاعری توانسته این چنین ببیند، متن زیر یک شات از نزدیک در یک فیلم است.این صحنه واقعی است .
در میان برف
لاشهی کلاغی افتاده
با چشم¬های باز
و یا در هایکوی زیر کُند شدن زمان را می¬بیند، چقدر عمیق است این هایکو، تعابیر مختلفی دارد .
برگی در حال افتادن،
لحظه ای که به خاک می¬رسد
زمان کُند می¬شود
چه برداشتی از هایکوی زیر داریم؟ او مُرد که من زندگی کنم؟ یا چیزِ دیگری است؟ چند نفر جانشان را از دست دادند که ما زندگی کنیم؟
رعد و برق میان زمستان:
چشم¬های رفیقِ مُرده¬ای شاهد
من زندگی میکنم
245
هایکونویس نیجره¬ای ، بارناباس ایکِئولووا آدِلِکه (متولد 1990) ، این هایکو را نوشته است:
رگبار نیمروز،
رَدِ سُمِ گاو فرومی¬نشاند
تشنگیِ کبوتری
گرچه متن بسیار آشکار و روشن مضمون و محتوا را تصویر کرده، که شاید شباهتی به ضرب¬المثل ایرانی «دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند » داشته باششد، اما با توجه به شرایط اقتصادی،اجتماعی و سیاسی خوانشگرانِ مختلف ،برداشت¬های متفاوت دیگری نیز از متن میسر است، خصوصا چنانچه ( رَدِ سُمِ گاو) را به ( رَدِ پای کَفتار) تغییر دهیم .
ساختار هایکو، بطور کلی می¬تواند در سه شکل مختلف شکل بگیرد:
1) ساختار فو ( fu) ، که فقط روایت صِرف از یک پدیده است
2) ساختار بی ( bi)، که نوعی تمثیل و تشبیه و استعاره است و متن به به یک قیاس آشکار اشاره دارد.
3) ساختار ژینگ( Xing) ، که تنها دو ایماژ را در کنار هم قرار می¬دهد، بی اینکه از حروف ربط و اَدات تشبیه بین دو ایماژ استفاده شود، و قیاس در ذهن خوانندهء متن شکل می¬گیرد .
این هایکو در ساختار(فو) نوشته شده است، روایتی از یک لحظهء گیرا و برانگیزنده.
midday shower
a cow’s hoofprint quenches
the dove’s thirst
(Barnabas Ìkéolúwa Adélékè,Nigeria)
245
هایکونویس نیجره¬ای ، بارناباس ایکِئولووا آدِلِکه (متولد 1990) ، این هایکو را نوشته است:
رگبار نیمروز،
رَدِ سُمِ گاو فرومی¬نشاند
تشنگیِ کبوتری
گرچه متن بسیار آشکار و روشن مضمون و محتوا را تصویر کرده، که شاید شباهتی به ضرب¬المثل ایرانی «دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند » داشته باششد، اما با توجه به شرایط اقتصادی،اجتماعی و سیاسی خوانشگرانِ مختلف ،برداشت¬های متفاوت دیگری نیز از متن میسر است، خصوصا چنانچه ( رَدِ سُمِ گاو) را به ( رَدِ پای کَفتار) تغییر دهیم .
ساختار هایکو، بطور کلی می¬تواند در سه شکل مختلف شکل بگیرد:
1) ساختار فو ( fu) ، که فقط روایت صِرف از یک پدیده است
2) ساختار بی ( bi)، که نوعی تمثیل و تشبیه و استعاره است و متن به به یک قیاس آشکار اشاره دارد.
3) ساختار ژینگ( Xing) ، که تنها دو ایماژ را در کنار هم قرار می¬دهد، بی اینکه از حروف ربط و اَدات تشبیه بین دو ایماژ استفاده شود، و قیاس در ذهن خوانندهء متن شکل می¬گیرد .
این هایکو در ساختار(فو) نوشته شده است، روایتی از یک لحظهء گیرا و برانگیزنده.
245
انگار که کوبایاشی ایسا ، دورانِ کنونیِ ما را در ایران توضیح داده است،هِی وعده وعید در بوق و کَرنا، اما نتیجه : هیچ
این است روزگار ما،
رَعد و برقِ فصلِ باران
اما بی قطره ای باران
(کوبایاشی ایسا )
245
نمی شود از هایکوهای تانِدا سانتوکا سرسری گذشت،اوضاع و احوال به گونهای است که شاشیدن او (بی خیال) معنی پیدا میکند، او طنز نمیگوید، او یک زندگی را به تصویر میکِشد، که ما ایرانیها تا اندازهای با آن آشنا هستیم!
لاقِید میشاشم
همه جا
جوانههای علفزار
のんびり尿する草の芽だらけ
nonbiri nyou suru kusa no me darake
Casually taking a piss -
Young weeds all over
در ذهنِ نادِمِ من
آفتاب میدرخشد،
و پرندهای کوچک برای خواندن میآید؟
On my penitent mind -
The sun shining,
And a small bird coming to chirp?
مثل کوهها که آراماَند
کلاه از سَرم برمیدارم
As the mountains are quiet -
I take off my kasa
مسافرخانهء خوبی است،
همهجا کوه
روبهرو عَرق فروشی
A good inn -
Mountains everywhere,
In front, a sake shop
علفهای هرز
که بر آن هرلحظه میتوان بمیرم
بعضی گُل داده،بعضی به بذر نشسته
The weeds,
On which I can die anytime,
Some blooming, some bearing seeds
@helepetgar
245
باشو در پایان عمر به مفهومی تحت عنوان «کارومی» و یا سادگی در هایکونویسی رسید،کارومی در شعر به معنای بکارگرفتن زبان ساده، مضامین ساده در زندگی معمولی، کاراکترهای ساده در مضمون و رسیدن به معنایی عمیق است، یعنی با یک دست بتوانی «دست بزنی» و صدای دست زدنت گوشِ افلاک را کَر کند !
تانِدا سانتوکا همین سبک را پیش گرفت، چون سبکِ او در واقع همان زندگیِ او بود، تفکر و جهان¬بینی او بود.با اینحال دو بخشِ هر هایکو از سانتوکا دارای چفت و بستِ محکمی است و پیوستاری عمیقی دارد.چنانچه هایکونویس بتواند ساختار و پوستاری و چفتِ بین بخش¬های دوگانهء هایکوهای سانتوکا را تحلیل کند، هایکونویس موفقی از آب درخواهد آمد.
***
قاصدک¬ها می¬ریزند،
مرگِ مادرم
چیزی که مُدام به آن می¬اندیشم
• سانتوکا دردِ اصلی خودش را اینجا بُروز می¬دهد، مگر می¬شود شاهد خودکُشی مادر، آن هم در کودکی باشی و و بتوانی دنیا و روزگار را آنگونه که دیگران می¬بینند و می¬گذرانند، بگذرانی؟
Dandelion's falling -
My mother's death,
The thing I'm incessantly thinking of.
علف¬های هرز،
که آرام می¬¬توان بر آن بمیرم
دارند جوانه می¬زنند
• این چه قیاسی است بین سانتوکا، مردنِ او و علف¬های هرز؟
The weeds,
On which I can die calmly,
Sprouting.
حتی اگر هیچ نداشته باشم
شکوفههای گیلاس
شکوفا میشوند و میریزند
• عجب! پس آنها هم که دارند(شکوفه)، آنها هم می¬ریزند و بی چیز می¬شود؟
Even if I have nothing-
The cherry blossoms,
Bloom and fall.
کَهکشانِ راه شیری
به هنگامِ نیمه شب،
یکی لولِ لول میرقصد
• او که شنگول و مست می¬رقصد کیست؟
The Milky Way,
At midnight -
A drunkard dances.
مگس¬ها را می¬پرانم
پشه¬ها را می¬پرانم
خودم را می¬پرانم
• آیا خودش را هم در این دنیا موجودی «مزاحم» می¬پندارد؟ یا معنای دیگری در متن نهفته است؟
Swatting flies,
Swatting mosquitoes,
Swatting myself
245
生き残つたからだ掻いてゐる
iki nokotta karada kaite iru
This body,
Which has survived so long,
I am scratching
